تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا 
چنین روایت است كه بُریر بن خُضَیر همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خیمه ایستاده بودند تا آنكه بعد از امام حسین علیه السّلام ، آنها نیز نظافت نمایند. در آن حال ((بریر)) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویى نیست ، در این حالت چگونه مى خندى ؟! بریر گفت : كسان من همه مى دانند كه من نه در هنگام جوانى و نه در حال پیرى ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه كه به سوى آن خواهیم رفت ؛ به خدا سوگند، نیست
متن عربى :
نَصیرُ إِلَیْهِ، فَوَاللّهِ ما هُوَ إِلاّ اءَنْ نَلْقى هؤُلاءِ الْقَوْمَ بِاءَسْیافِنا فَنُعالِجَهُمْ بِها ساعَةً، ثُمَّ نُعانِقُ الْحُورَ الْعَیْنَ.
قالَ الرّاوى :
وَرَكِبَ اءَصْحابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
فَبَعَثَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بُرَیْرا بْنَ خُضَیْرٍ فَوَعَظَهُمْ فَلَمْ یَسْمَعُوا وَذَكَّرَهُمْ فَلَمْ یَنْتَفِعُوا.
فَرَكِبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ناقَتَهُ - وَقیلَ: فَرَسَهُ- فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَاءَنْصَتُوا.
فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَهُ بِما هُوَ اءَهْلُهُ، وَ صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ وَالاَْنْبیاءِ وَالرُّسُلِ، وَاءَبْلَغَ فى الْمَقالِ.
ثُمَّ قالَ:
((تَبّا لَكُمُ اءَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَتَرْحا حینَ إِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ فَاءَصْرَخْناكُمْ مُوجِفینَ.
سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفا لَنا فى ایمانِكُمْ.
ترجمه :
مگر آنكه یك ساعت به شمشیرهاى خویش با این قوم به كار جنگ كوشش ‍ بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود.
سخنرانى امام علیه السّلام در صبح عاشورا 
راوى گوید: لشكر عنید عمر نحس پلید سوار شدند، پس حضرت امام علیه السّلام ، بُریر بن خُضَیْر را اَشْقیا را موعظه نماید و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصیحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصایح او ندادند و ایشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفیس مقدّس بر شتر خویش و به قولى بر اسب خود سوار گردید و از ایشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام علیه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبیا و مُرسلین ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بیان را به نهایت رسانید سپس این كلمات را فرمود: اى مردم ! زیان و سختى بر شما باد! هر آینه آن هنگام كه سرگردان و حیرانید از ما طلب فریادرسى كردید (شاید مراد آن حضرت طغیان معاویه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على علیه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغیان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهلیّت باشد كه در تیه ضلالت همه خلق ، حیران بودند و به شمشیر على علیه السّلام به شاهراه هدایت رسیدند). پس ما مركب هاى خود را راندیم و با شتاب به سویتان آمدیم از براى آنكه به فریادتان برسیم (یعنى از مذلّت كفر یا از قید طغیان معاویه ، شما را خلاص نماییم ) ولى شما بر روى ما شمشیر
متن عربى :
وَحَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارا إِقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَعَدُوِّكُمْ.
فَاءَصْبَحْتُمْ اءُلَبّاً لاَِعْدائِكُمْ عَلى اءَوْلِیائِكُمْ بِغَیْرِ عَدْلٍ اءَفْشَوْهُ فیكُمُ وَلا اءَمَلٍ اءَصْبَحَ لَكُمْ فیهِمْ.
مَهْلا - لَكُمُ الْوَیْلاتُ - تَرَكْتُمُونا وَالسَّیْفُ مِشیَمٌ وَالْجَاءْشُ طامِنُ وَالرَّاءْى لَمّا یَسْتَحْصِفُ، وَلكِنْ اءَسْرَعْتُم إِلَیْها كَطَیْرَةِ الذُّبابِ، وَتَد اعَیْتُمْ إِلَیْها كَتَهافَتِ الْفَر اشِ .
فَسُحْقا لَكُمْ یا عَبیدَ الاُْمَّةِ، وَشِذاذَ الاَْحْزابِ، وَنَبَذَةَ الْكِتابِ، ومُحَرِّفى الْكَلِمَ، وَعَصَبَةَ الاَّْثامِ، وَنَفَثَةَ الشَّیْطانِ، وَمُطْفِىَ السُّنَنِ.
اءَهؤُلاءِ تَعْضُدُونَ، وَعَنّا تَتَخاذَلُونَ؟!
اءَجَلْ وَاللّهِ غَدْرٌ فیكُمُ قَدیمٌ.
وَشَجَتْ إِلَیْهِ اءُصُولُكُمْ.
وَتَاءَزَّرَتْ عَلَیْهِ فُرُوعُكُمْ.
ترجمه :
مى كشیدید كه آن شمشیر از خود ما در دست شما بود و شعله ور نمودید بر سوزانیدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانیدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بودیم . اى مردم ! شما جمع شده اید براى یارى و نصرت آنانكه اعداى شمایند (بنى اُمیّه ) و همراه شدید بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقیقة دوستان و خیر خواهان شما بودند (اهل بیت علیهم السّلام ) با آنكه بنى امیّه هیچ عدل و دادى در میان شما واقع نساختند و هیچ گونه آرزوى شما را بر نیاوردند؛ آرام باشید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید. چندین واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتید و یارى ما را ترك نمودید در حالتى كه هنوز شمشیرها از غلاف بیرون نیامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگردیده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتید مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمدید و همدیگر را خواندید مانند پروانه كه بر آتش فرو ریزد. خدایتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان این امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنایان به كتاب خدا و تحریف كنندگان كلمات حقّ و خویشاوندان گناه و ریزهاى آب دهان شیطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدایت ؛ آیا این جماعت بنى امیّه را مددكارید و از نصرت چون ما اهل بیت دورى مى جویید؟ همانا كار شما همین است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قدیمى است و بیخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پلیدى را مانید كه چون باغبان و آن كس
متن عربى :
فَكُنْتُمْ اءَخْبَثَ شَجَرٍ شَجا لِلنّاظِرِ وَاءُكْلَةٌ لِلْغاصِبِ.
اءَلا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الَّدعِی قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ.
وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ.
یَاءْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَاءُنُوفٌ حِمِیَّةٌ وَنُفُوسٌ اءَبِیَّةٌ: مِنْ اءَنْ تُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
اءَلا وَإِنّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَخَذْلَةِ النّاصِرِ)).
ثُمَّ اءَوْصَلَ كَلامَهُ علیه السّلام بِاءَبْیاتِ فَرْوَةَ بْنِ مُسَیْكِ الْمُرادى :
((فَإِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْما
وَإِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلِّبینا
وَما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ
مَنایانا وَدَوْلَة آخَرینا
ترجمه :
كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلویش را سخت فرو گیر و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ایشان گوارا شود. اینك عبید اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من یكى از دو مطلب را اختیار نمایم : یكى كشته شدن و دیگرى ذلیل او بودن ؛ اختیار ذلّت و خوارى از سجیّه ما بسیار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دین و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكیزه است و نه صاحبان همّت عالیه و نه آن نفوس كه دریغ دارند و ترجیح نمى دهند فرمانبردارى نانجیبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در میدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشید كه من با این عشیره خویش با وجود یاران كم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حیدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابیات فروة بن مسیك مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ یعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصیب گردد و دشمن را شكست دهیم ، شیوه ما از قدیم ظفر یافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شویم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زیرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نیست بلكه مرگ ما رسیده و نوبه ظفر یافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشیوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سینه خویش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه دیگرى خواهد نشست و زانو بر زمین خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى دیرین نیز مردم
متن عربى :
إِذا مَا الْمَوْتُ رَفَّعَ عَنْ اءُناسٍ
كَلاكِلَهُ اءَناخَ بِآخِرینا
فَاءَفْنى ذلِكُمْ سَرَواتِ قَوْمى
كَما اءَفْنى الْقُرُون الاَْوَّلینا
فَلَوْ خِلْدَ الْمُلُوكُ إِذا خُلِدْنا
وَلَوْ بَقِیَ الْكِرامُ إِذاً بَقینا
فَقُلْ لِلشّامِتینَ بِنا: اءَفیقُوا
سَیَلْقىَ الشّامِتُونَ كَما لَقینا))
ثُمَّ قالَ:
((اءَیْمُ وَاللّهِ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاّ كَرَیْثِ ما یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى یَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهْدَهُ إِلَیَّ اءَبی عَنْ جَدّی ، فَاءَجْمَعُوا اءَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ، ثُمَّ لا یَكُنْ اءَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةٌ، ثُمَّ اقْضُو إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونَ.
إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.
اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطَرَ السَّماءِ، وَابْعَثْ عَلَیْهِمْ
ترجمه :
دچار مرگ گردیده اند. اگر پایندگى در دنیا مر پادشاهان را میسّر بودى ، البتّه ما نیز پایدار بودیم و چنانكه اگر بقاء مردمان كریم را ممكن باشد، ما نیز در دنیا باقى بودیم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آیند و از شماتت ما خود دارى نمایند؛ زیرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نیز در بر خواهد گرفت . امام حسین علیه السّلام پس از خواندن این اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از این فتنه كه انگیزید و خون مرا به ناحق بریزید، كامران نخواهید بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشیند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسیا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشید كه گرد محور خود بگردد و اینكه خبر دادم ، عهد و پیمان پدر بزرگوارم امیرمؤ منان علیه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح علیه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشید و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده اید، فراهم آورید. پس از این ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
سپس حكم خویش بر من جارى نمایید و مرا چنانكه نمى خواهید مهلت دهید، ندهید كه من توكّل بر خدایى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هیچ چرنده اى نیست مگر اینكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ایشان بازگیر و سالهاى
متن عربى :
سِنینَ كَسِنَیْ یُوسُفَ.
وَسَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلامَ ثَقیفٍ یَسُومُهُمْ كَاءْسا مُصْبَرَةً.
فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا.
وَاءَنْتَ رَبُّنا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَیْكَ اءَنَبْنا وَإِلَیْكَ الْمَصیرُ)).
ثُمَّ نَزَلَ علیه السّلام وَدَعا بِفَرَسِ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله اءَلْمُرْتَجِزِ، فَرَكِبَهُ وَعَبّى اءَصْحابَهُ لِلْقِتالِ.
فَرُوِیَ عَنِ الْباقِرِ علیه السّلام : ((اءَنَّهُمْ كانُوا خَمْسَةً وَاءَرْبَعینَ فارِسا وَمِاءَةِ راجِلٍ)). وَرُوِیَ غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَرَمى نَحْوَ عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام بِسَهْمٍ وَقالَ:
اشْهَدُوا لى عِنْدَ الاَْمیرِ: اءَنّى اءَوَّلُ مَنْ رَمى ، وَاءَقْبَلَتِ السِّهامُ مِنَ الْقَوْمِ كَاءَنَّهَا الْقَطْرُ.
فَقالَ علیه السّلام لاَِصْحابِهِ: ((قُومُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ إِلَى الْمَوْتِ، إِلَى الْمَوْتِ الَّذى لا بُدَّ مِنْهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامُ رَسُلُ الْقَوْمِ إِلَیْكُمْ)).
ترجمه :
قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت یوسف علیه السّلام بر این مردم بگمار و جوان بنى ثقیفى را بر آنها مسلّط كن (مراد ((مُختار)) یا ((حَجّاج )) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زیرا این مردم به ما دورغ گفتند و ترك یارى ما نمودند و تویى پروردگار ما و بر تو توكّل كردیم و به تو رو آورده ایم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسین علیه السّلام پس اداى این كلمات از مركب پیاده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را كه مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قلیل ، لشكر خود را بیاراست . و از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است كه اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و یك صد نفر پیاده و بجز این خبر، روایات دیگر هم وارد است . راوى گوید: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در پیشاپیش لشكر بى دین آمده و تیرى به جانب اصحاب فرزند خَیْرُ الْمُرسلین ، رها كرد و به اهل كوفه خطاب نمود كه شما در نزد ابن زیاد، گواهى دهید كه اوّل كسى كه تیرانداخت به سوى حسین ، من بودم . در آن هنگام تیرها از آن ناكسان ، مانند قطرات باران به سوى لشكر امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت . حضرت امام علیه السّلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت كناد، برخیزید به سوى مرگى كه چاره اى از آن نیست ؛ زیرا این تیرها پیام آوران این گروه بى دین است به سوى شما.
پس نائره قتال مشتعل گردید و ساعتى از روز با هم در آویختند
متن عربى :
فَاقْتَتَلُوا ساعَةً مِنَ النَّهارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً، حَتّى قُتِلَ مِنْ اءَصْحابِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام جَماعَةٌ.
قالَ: فَعِنْدَها ضَرَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَدَهُ عَلى لِحْیَتِهِ وَجَعَلَ یَقُولُ: ((إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدا، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ. اءَما وَاللّهِ لا اءُج یبُهُمْ إِلى شَیْءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّى اءَلْقَى اللّهَ تَعالى وَاءَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمى )).
وَرُوِیَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ علیه السّلام اءَنَّهُ قالَ: ((سَمِعْتُ اءَبی یَقُولُ: لَمَّا الْتَقَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَقامَتِ الْحَرْبُ عَلى ساقٍ، اءَنْزَلَ اللّهُ النَّصْرَ حَتّى تَرَفْرَفَ عَلى رَاءْسِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، ثُمَّ خُیِّرَ بَیْنَ النَّصْرِ عَلى اءَعْدائِهِ وَبَیْنَ لِقاءِ اللّهِ، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّهِ)).
رَواها اءَبُو طاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حُسَیْن التَّرْسى فى كِتابِ ((مَعالِمِ الدّینِ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ صاحَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام :
ترجمه :
و به قتال و جدال مشغول گردیدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنكه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند. راوى گوید: در آن هنگام امام اَنام علیه السّلام دست برده محاسن شریف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت یهود شدید شد آن هنگام كه فرزند از براى خدا قرار دادند كه گفتند عُزَیر پسر خداست و شدید گردید غضب خدا بر گروه نصرانیان آن زمان كه قائل شدند بر آنكه خدا ((ثالث ثلاثه )) است و همچنین غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان كه آفتاب و ماه را پرستش كردند بدون آنكه خدا را به وحدانیّت پرستش نمایند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى كه قول ایشان متّفق گردیده بر كشتن پسر دختر پیغمبر. اَّگاه باشید كه اجابت این مردم نخواهم نمود در آنچه اراده كرده اند كه با یزید عنید بیعت نمایم تا آنكه خدا را ملاقات نمایم در حالتى كه به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسین بُرْسى در كتاب ((معالم الدّین )) روایت نموده كه حضرت امام به حق ناطق امام صادق علیه السّلام فرمود كه از پدر بزرگوار خود امام باقر شنیدم كه فرمود: در آن هنگام كه حضرت امام با عمر سعد لعین ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گردید خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنكه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم علیه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخیّر گردید میان آنكه بر لشكر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و یا آنكه ملاقات پروردگار نماید و به درجه رفیعه شهادت نائل شود.
متن عربى :
((اءَما مِنْ مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجْهِ اللّهِ، اءَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ)).
قالَ: فَإِذَا الْحُرُّ بْنُ یَزیدَ الرّیاحى قَدْ اءَقْبَلَ عَلى عُمَرِ بْنِ سَعْدٍ، فَقالَ لَهُ: اءَمُقاتِلٌ اءَنْتَ هذَا الرَّجُلَ؟
فَقالَ: إِیْ وَاللّهِ قِتالاً اءَیْسَرُهُ اءَنْ تَطِیرَ الرُّؤُوسُ وَتَطِیحَ الاَْیْدی .
قالَ: فَمَضَى الْحُرُّ وَوَقَفَ مَوْقِفا مِنْ اءَصْحابِهِ وَاءَخَذَهُ مِثْلُ الاِْفْكِلْ.
فَقالَ لَهُ الْمُهاجِرُ بْنُ اءَوْسٍ: وَاللّهِ إِنَّ اءَمْرَكَ لَمُریبٌ، وَلَوْ قیلَ: مَنْ اءَشْجَعُ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لَما عَدَوْتُكَ، فَما هذَا الَّذى اءَراهُ مِنْكَ؟
فَقالَ: إِنّى وَاللّهِ اءُخَیِّرُ نَفْسى بَیْنَ الْجَنَّةِ وِالنّارِ، فَوَاللّهِ لا اءَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَیْئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَاءُحْرِقْتُ.
ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ قاصِدا إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَیَدُهُ عَلى رَاءْسِهِ وَهُوَ یَقُولُ:
اءَللّهُمَّ إِنّى تُبْتُ إِلَیْكَ فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ اءَرْعَبْتُ قُلُوبَ اءَوْلِیائِكَ وَاءَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّكَ.
ترجمه :
پس آن حضرت لقاى خدا را اختیار نمود و نصرت آسمان و كمك فرشتگان الهى را نپذیرفت . راوى گوید: پس از آن ، امام حسین علیه السّلام در مقابل لشكر كوفیان ، فریاد برآورد كه آیا فریادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فریاد ما برسد؟ آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نماید؟ راوى گوید: در این هنگام حُرّ بن یزید ریاحى رو به سوى عمرسعد پلید آورد و فرمود: آیا با این مظلوم جنگ خواهى كرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترین مرحله اش این باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آید و دستها از تن ها بیفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنیدن این سخن ، به گوشه اى رفت و از یاران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بایستاد و بدنش به لرزه در آمد. یكى از مهاجرین اَوْس او را گفت : به خدا قسم كار تو مرا به شك و تردید انداخته ، اگر از من بپرسند كه شجاع ترین مرد اهل كوفه كیست ، من از نام تو نمى گذرم ؛ پس این چه حالى است كه در تو مى بینم ؟! حُرّ در جواب او گفت : به خدا كه خودرا میان بهشت و جهنّم مى بینم وبه خدا سوگند كه هیچ چیز را بربهشت ، اختیار نمى كنم اگر چه بدنم را پاره پاره كنند و بسوزانند!
توبه حر رضى عندالله 
سپس حرّ نامدار بعد از این گفتار، مركب جهانید با نیّتى صادق عزم كعبه حضور فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله نمود و دست را بر سر نهاده و مى گفت : ((أَللّهُمَّ...))؛ یعنى خداوندا! به سوى تو انابه نمودم و از درگاه احدیّتت مسئلت مى نمایم كه توبه مرا قبول فرمایى ؛
متن عربى :
وَقالَ لِلْحُسَیْنُ علیه السّلام : جُعِلْتُ فِداكَ اءَنَا صاحِبُكَ الَّذى حَبَسَكَ عَنِ الرُّجُوعِ وَجَعْجَعَ بِكَ، ما ظَنَنْتُ اءَنَّ الْقَوْمَ یَبْلُغُونَ بِكَ ما اءَرى ، وَاءَنا تائِبٌ إِلَى اللّهِ، فَهَلْ تَرى لى مِنْ تَوْبَةٍ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((نَعَمْ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْكَ فَاءَنْزِلْ)).
فَقالَ: اءَنَا لَكَ فارِسا خَیْرٌ مِنّى راجِلاً، وَإِلَى النُّزُولِ یَصیرُ آخِرُ اءَمْرى .
ثُمَّ قالَ: فَإِذا كُنْتُ اءَوَّلَ مَنْ خَرَجَ عَلَیْكَ، فَاءْذَنْ لى اءَنْ اءَكُونَ اءَوَّلَ قَتیلٍ بَیْنَ یَدَیْكَ، لَعَلّى اءَكُونَ مِمَّنْ یُصافِحُ جَدَّكَ مُحَمَّدا غَدا فِى الْقِیامَةِ.
قالَ جامِعُ الْكِتابِ: إِنَّمّا اءَرادَ اءَوَّلَ قَتیلٍ مِنَ الاَّْنِ، لاَِنَّ جَماعَةً قُتِلُوا قَبْلَهُ كَما وَرَدَ.
فَاءَذِنَ لَهُ، فَجَعَلَ یُقاتِلُ اءَحْسَنَ قِتالٍ حَتّى قَتَلَ جَماعَةً مِنْ شُجْعانٍ وَاءَبْطالٍ.
ثُمَّ اسْتَشْهَدَ، فَحُمِلَ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرابَ عَنْ وَجْهِهِ وَیَقُولُ:
ترجمه :
زیرا دلهاى اولیاى تو و اولاد دختر پیغمبر تو را به رُعْب و خوف افكنده ام . به خدمت امام حسین علیه السّلام عرضه داشت : فدایت گردم ! منم آن كسى كه ملازم خدمتت بودم و تو را از برگشتن به سوى مكه یا مدینه مانع گردیدم و كار را بر تو سخت گرفتم و گمانم نبود كه این گروه بى دین ظلم را به این اندازه كه دیدم برسانند و من توبه و بازگشت به سوى خدا نمودم ، آیا توبه من پذیرفته است ؟ امام علیه السّلام فرمود: بلى ، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود، حال از مَرْكَب خود فرود آى .
حرّ عرض نمود: چون عاقبت امر من از اسب در افتادن است ؛ پس سواره بودنم بهتر از پیاده شدنم است تا اینكه به میدان بشتابم و در راه شما كشته شوم . حُرّ پس از آن ملاطفت و محبّت كه از آن سرور مشاهده نمود، عرضه داشت : چون من اول كسى بودم كه برتو خروج كردم و در مقابل تو ایستادم ، پس اذن عطا فرما كه اول كسى باشم كه در حضور تو كشته مى شود، شاید در فرداى قیامت یكى از اشخاصى باشم كه با جدّ بزرگوارت صلّى اللّه علیه و آله مصافحه مى نمایند.
مؤ لف كتاب گوید: مراد حُرّ این بود كه اول كسى كه همان آن كشته مى شود او باشد و الاّ قبل از شهادت حرّ، جماعتى از لشكر حضرت به درجه شهادت نائل آمده بودند؛ چنانكه این مطلب در اخبار دیگر هم وارد است . پس آن حضرت اذن جهاد به حُرّ سعادتمند داد و آن شیر بیشه هیجا به چالاكى ، خود را به دریاى لشكر در انداخت و بازوى مردانگى برنواخت و نبردى نمود كه بهتر از آن متصوّر نبود.
متن عربى :
((اءَنْتَ الْحُرُّ - كَما سَمَّتْكَ اءُمُّكَ حُرّا- فِى الدُّنْیَا وَالاَّْخِرَةِ)).
قالَ الرّاوى :
وَخَرَجَ بُرَیْرٌ بْنُ خُضَیْرٍ، وَكانَ زاهِدا عابِدا، فَخَرَجَ إِلَیْهِ یَزیدُ بْنُ مَعْقِل وَاتَّفَقا عَلَى الْمُباهَلَةِ إِلَى اللّهِ: فى اءَنْ یَقْتُلَ الْمُحِقُّ مِنْهُمَا الْمُبْطِلَ، فَتَلاقَیا، فَقَتَلَهُ بُرَیْرٌ.
وَلَمْ یَزَلْ یُقاتِلُ حَتّى قُتِلَ رَضْوانُ اللّهِ عَلَیْهِ.
قالَ الرّاوى :
وَخَرَجَ وَهْبٌ بْنُ حُبابِ (جَناحِ) الْكَلْبى ، فَاءَحْسَنَ فِى الْجلادِ وَبالَغَ فِى الْجِهادِ، وَكانَ مَعَهُ امْرَاءَتُهُ وَوالِدَتُهُ، فَرَجَعَ إِلَیْهِما وَقالَ:
یا اءُمّاهُ، اءَرَضَیْتِ اءَمْ لا؟
فَقالَتْ:
لا، ما رَضَیْتُ حَتّى تُقْتَلَ بَیْنَ یَدَیِ الْحُسَیْنُ علیه السّلام .




طبقه بندی: محرم،
برچسب ها: لهوف،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

جواب دندانشكن عباس علیه السّلام به شمر لعین  
راوى گوید: فرمان عبیداللّه بن زیاد پلید به عمربن سعد نحس ، به این مضمون رسید كه او را تحریص مى نموده به تعجیل در قتال و بیم داده بود از تاءخیر و اهمال . پس لشكر شیطان به امر آن بى ایمان ، رو به جانب امام انس ‍ و جان آوردند و شمرذى الجوشن ، آن سرور اهل فِتَن ، ندا در داد كه كجایند خواهرزادگان من : عبداللّه ، جعفر، عباس ، و عثمان ؟ امام حسین علیه السّلام به برادران گرامى خویش فرمود: جواب این شقى را بدهید گرچه او فاسق و بى دین است ولى از زمره دائى هاى شماست . آن جوانان برومند حیدر كرّار به آن كافر غدّار، فرمودند: تو را با ما چه كار است ؟ آن ملعون نابكار عرضه داشت : اى نوردیدگان خواهرم ! شما در مهد امان به راحت باشید و خود را با برادرتان حسین ، به كشتن ندهید و ملتزم قید طاعت یزید پلید امیرالمؤ منین (؟!) باشید تا به سلامت برهید.
متن عربى :
قالَ: فَناداهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ:
تَبَّتْ یَداكَ وَلُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اءَمانِكَ یا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَأْمُرْنا اءَنْ نَتْرُكَ اءَخانا وَسَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فى طاعَةِ اللُّعَناءِ اءَوْلادِ اللُّعَناءِ.
قالَ: فَرَجَعَ الشِّمْرُ إِلى عَسْكَرِهِ مُغْضِبا.
قالَ الرّاوى : وَلَمّا رَاءَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام حِرْصَ الْقَوْمِ عَلى تَعْجیلَ الْقِتالِ وَقِلَّةَ انْتِفاعِهِمْ بِالْمَواعِظِ الْفِعالِ وَالْمَقالِ قالَ لاَِخیهِ الْعَبّاسِ:
((إِنِ اسْتَطَعْتَ اءَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنّا فى هذَا الْیَومِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنا فى هذِهِ اللَّیْلَةِ، فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اءَنّى اءُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ)).
قالَ الرّاوى : فَسَاءَلَهُمُ الْعَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ.
فَقالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ الْحَجّاج الزُّبَیْدى :
وَاللّهِ لَوْ اءَنَّهُمْ مِنَ التُّرْكِ وَالدَّیْلَمِ وَسَاءَلُوا مِثْلَ ذلِكَ لاََجَبْناهُمْ، فَكَیْفَ وَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاءَجابُوهُمْ إِلى ذلِكَ.
ترجمه :
پس حضرت عباس علیه السّلام به آن پلید، فریاد برآورد كه دستت بریده باد وخدا لعنت كناد مر اماننامه ترا! اى دشمن خدا؛ ما را امر مى كنى كه برادر و سیّد خود حسین فرزند فاطمه علیهماالسّلام را وابگذاریم وبنده طاعت لعینان و اولاد لعینان باشیم ؟! راوى گوید: شمر بى باك پس از استماع این كلام از فرزند امام ، مانند خوك خشمناك به جانب لشكریان شتافت و بازگشت به سوى نیروهاى خود نمود. راوى گوید: چون آن فرزند سیّد اَنام ، حسین علیه السّلام ، مشاهده نمود كه لشكر شقاوت اثر حریص اند كه به زودى نائره جنگ را مُشتعل سازند و به امر قتال بپردازند و كلام حق و موعظه آن صدق مطلق ، اصلا بر دلهاى سخت ایشان اثر ندارد و نه مشاهده صدور افعال حمیده و اقوال جمیله آن جناب براى ایشان انتفاعى حاصل است ، به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر تو را قدرت است در این روز، شرّ این اَشْقیا را از ما بگردان و ایشان را باز گردان كه شاید امشب را از براى رضاى پروردگار نماز بگزارم ؛ زیرا خداى متعال مى داند كه نماز از براى او و تلاوت كتاب او را بسیار دوست مى دارم . راوى گوید: حضرت عباس ‍ علیه السّلام از آن گروه حق نشناس مهلت یك شب را درخواست كرد. عمرسعد لعین تاءمّل كرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبیدى به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند كه اگر به جاى ایشان ، تركان و دیلمان مى بودند و این تقاضا را از ما مى كردند، البته ایشان را اجابت مى نمودیم ، حال چه شده كه آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله را مهلت نمى دهید؟! پس آن مردم بى حیا، یك شب را به
متن عربى :
قالَ الرّاوى : وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام فَرَقِدَ، ثُمَّ اسْتَیْقَظَ وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ إِنّى رَاءَیْتُ السّاعَةَ جَدّى مُحَمَّدا صلّى اللّه علیه و آله وَاءَبى عَلِیّا وَاءُمّى فاطِمَةَ وَاءَخى الْحَسَنَ وَهُمْ یَقُولُونَ: یا حُسَیْنُ إِنَّكَ رائِحٌ إِلَیْنا عَنْ قَریبٍ)).
وَفى بَعْضِ الرِّوایاتِ: ((غَدا)).
قالَ الرّاوى : فَلَطَمَتْ زَیْنَبُ وَجْهَها وَصاحَتْ وَبَكَتْ.
فَقالَ لَهَا الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((مَهْلا، لا تُشْمِتِى الْقَوْمَ بِنا)).
ثُمَّ جاءَ اللَّیْلُ، فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام اءَصْحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ، ثُمَّ اءَقْبَلَ عَلَیْهِمْ وَقالَ: ((اءَمّا بَعْدُ، فَإِنّى لا اءَعْلَمُ اءَصْحابا اءَصْلَحَ مِنْكُمْ، وَلا اءَهْلَ بَیْتٍ اءَفْضَلَ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَمیعا خَیْرا، وَهذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَلْیَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِ هذَا اللَّیْلُ وَذَرُونى وَهؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَإِنَّهُمْ لا یُریدُونَ غَیْرى )).
ترجمه :
خامس آل عبا، مهلت دادند. راوى گوید: امام حسین علیه السّلام بر روى زمین بنشست و لحظه اى او را خواب ربود، پس بیدار شد و به خواهر خود فرمود: اى خواهر! اینك در همین ساعت جدّ بزرگوارخود حضرت محمد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و پدر عالى مقدار خویش على مرتضى و مادرم فاطمه و برادرم حسن علیهم السّلام را در خواب دیدم كه فرمودند: اى حسین ! عنقریب نزد ما خواهى بود. و در بعضى روایات چنین آمده است كه فردا به نزد ما خواهى بود. راوى گوید: علیاى مخدّره زینب خاتون پس از شنیدن این سخنان از آن امام انس و جان ، سیلى به صورت خود نواخت و صیحه كشید و گریه نمود. امام حسین علیه السّلام فرمود: اى خواهر مهربان ، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن مساز.
آخرین شب زندگى امام حسین علیه السّلام  
چون شب عاشورا در رسید، حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام ، اصحاب و یاران خود را جمع نمود و شرایط حمد وثناء الهى را به جا آورد و رو به یاران خود نمود و فرمود: ((أَمّا بَعْدُ،...))؛یعنى من هیچ اصحابى را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بیتى را فاضل تر و شایسته تر از اهل بیت خویش ‍ نمى دانم . خدا به همگى شما جزاى خیر دهاد. اینك تاریكى شب شما را فرا گرفته است ؛ پس این شب را مركب خویشتن نمایید و هر یك از شما دست یكى از مردان اهل بیت مرا بگیرید و در این شب تار از دور من ، متفرّق شوید و مرا به این گروه دشمن وا بگذارید؛ زیرا ایشان را اراده اى بجز من نیست .
متن عربى :
فَقالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَاءَبْناؤُهُ وَاءَبْناءُ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جَعْفَرٍ: وَلِمَ نَفْعَلُ ذلِكَ لِنَبْقى بَعْدَكَ! لا اءَرانَا اللّهُ ذلِكَ اءَبَدا، وَبَدَاءَهُمْ بِهذَا الْقَوْلِ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ تابَعُوهُ.
قالَ الرّاوى : ثُمَّ نَظَرَ إِلى بَنى عَقیلٍ فَقالَ: ((حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِصاحِبِكُمْ مُسْلِمٍ، إِذْهَبُوا فَقَدْ اءَذِنْتُ لَكُمْ)).
وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ قالَ:
فَعِنْدَها تَكَلَّمَ إِخْوَتُهُ وَجَمیعُ اءَهْلِ بَیْتِهِ وَقالُوا: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ فَماذا یَقُولُ النّاسُ لَنا وَ ماذا نَقُولُ لَهُمْ، نَقُولُ إِنّا تَرَكْنا شَیْخَنا وَ كَبیرنا وَ سَیِّدَنا وِإِمامَنا وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّنا، لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَلَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَلَمْ نَضْرِبْ مَعَهُ بِسَیْفٍ.
لا وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُفارِقُكَ اءَبَدا، وَلكِنّا نَقیكَ بِاءَنْفُسِنا حَتّى نُقْتَلَ بَیْنَ یَدَیْكَ وَنَرِدَ مَوْرِدَكَ، فَقَبَّحَ اللّهُ الْعیشَ بَعْدَكَ.
ثُمَّ قامَ مُسلْمٌ بْنُ عَوْسَجَةَ وَقالَ: نَحْنُ نُخَلّیكَ هكَذا وَنَنْصَرِفُ عَنْكَ وَقَدْ اءَحاطَ بِكَ هذَا الْعَدُوُّ،
ترجمه :
حضرت چون این سخنان را فرمود، برادران و فرزندانش و فرزندان عبداللّه بن جعفر، به سخن در آمدند و عرضه داشتند: به چه سبب این كار را بكنیم ؛ آیا از براى آنكه بعد از تو در دنیا زنده بمانیم ؟ هرگز خدا چنین روزى را به ما نشان ندهاد. و اول كسى كه این سخن بر زبان راند عباس علیه السّلام بود و سایر برادران نیز تابع او شدند. راوى گوید: سپس از آن ، حضرت نظرى به جانب فرزندان عقیل نمود و به ایشان فرمود: مصیبت مسلم شما را بس ‍ است ؛ من شما را اذن دادم به هر جا كه خواهید بروید. و از طریق دیگر چنین روایت گردیده كه چون آن امام انس و جان این گونه سخنان بر زبان هدایت ترجمان ادا فرمود، یك مرتبه برادران و جمیع اهل بیت آن جناب با دل كباب ، در جواب گفتند: اى فرزند رسول خدا، هرگاه تو را وابگذاریم و برویم ، مردم به ما چه خواهند گفت و ما به ایشان چه پاسخى بگوییم ؟ آیا بگوییم كه ما بزرگ و آقاى خود و فرزند دختر پیغمبر خویش را در میان گروه دشمنان تنها گذاشتیم و نه در یارى او تیرى به سوى دشمن افكندیم و نه طعن نیزه به اعداى او زدیم و نه ضربت شمشیرى به كار بردیم ؛ به خدا سوگند كه چنین امرى نخواهد شد؛ ما هرگز از تو جدا نمى شویم و لكن خویش را سپر بلا مى نماییم و به نفس خود، تو را نگاهدارى مى كنیم تا آنكه در پیش روى تو كشته شویم و در هر مورد كه تو باشى ما هم بوده باشیم . خدا زندگانى را بعد از تو زشت و قبیح گرداند! در این هنگام مُسْلِم بن عَوْسَجه از جاى برخاست با دل محزون این گونه
متن عربى :
لا وَاللّهِ لا یَرانى اللّهُ اءَبَدا وَاءَنَا اءَفْعَلُ ذلِكَ حَتّى اءَكْسِرَ فى صُدُورِهِمْ رُمْحى وَاءَضْرُبُهُمْ بِسَیْفى ما اءَثْبَتَ قائِمُهُ بِیَدى ، وَلَوْ لَمْ یَكُنْ لى سِلاحٌ اءُقاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجارَةِ، وَلَمْ اءُفارِقْكَ اءَوْ اءَمُوتَ مَعَكَ.
قالَ: وَقامَ سَعیدٌ بْنُ عَبْدِ اللّهِ الْحَنَفیّ فَقالَ:
لا وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُخَلّیكَ اءَبَدا حَتّى یَعْلَمَ اللّهُ اءَنّا قَدْ حَفِظْنا فیكَ وَصِیَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله ، وَلَوْ عَلِمْتَ اءَنّى اءُقْتَلُ فیكَ ثُمَّ اءُحْیى ثُمَّ اءُخْرَجُ حَیّا ثُمَّ اءُذْرى - یُفْعَلُ بى ذلِكَ سَبْعینَ مَرَّةً- ما فارَقْتُكَ حَتّى اءَلْقى حِم امى دُونَكَ، فَكَیْفَ وَإِنَّما هِیَ قَتْلَةٌ واحِدَةٌ ثُمَّ اءَنالُ الْكَرامَةَ الَّتی لاانْقِض اءَ لَها اءَبَدا؟!
ثُمَّ قامَ زُهَیْرٌ بْنُ الْقَیْنِ وَقالَ: وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَوَدَدْتُ اءَنّى قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ اءَلْفَ مَرَّةٍ وَإِنَّ اللّهَ تَعالى قَدْ دَفَعَ الْقَتْلَ عَنْكَ وَعَنْ هؤُلاءِ الْفِتْیَةِ مِنْ إِخْوانِكَ وَوُلْدِكَ وَاءَهْلِ بَیْتِكَ.
قالَ: وَتَكَلَّمَ جَماعَةٌ مِنْ اءَصْحابِهِ بِمِثْلِ ذلِكَ وَقالُوا: اءَنْفُسُنا لَكَ الْفِداءُ نَقیكَ بِاءَیْدینا وَوُجُوهِنا، فَاذا
ترجمه :
دُرّ مكنون بسُفت ، گفت : آیا همین طور تو را بگذاریم و از تو بر گردیم و برویم با آنكه این همه دشمنان اطراف تو را فرا گرفته باشند؟! هرگز! به خدا سوگند! چنین نخواهد شد؛ خدا به من چنین امرى را نشان ندهاد؛ من خود به یاریت مى كوشم تا آنكه نیزه خود را در سینه اعداء بزنم ، تا شكسته گردد و تا قائمه شمشیر به دست من است ایشان را ضربت مى زنم و اگر مرا سلاحى نباشد كه با آن مقاتله كنم ، سنگ به سوى آنها پرتاب خواهم كرد و از خدمت شما جدا نمى شوم تا با تو بمیرم . راوى گوید: سعیدبن عبد اللّه حنفى برخاست و عرض نمود: نه واللّه ، ما تو را هرگز تنها نمى گذاریم و ملازم ركاب شما هستیم تا خدا بداند كه ما در حقّ تو وصیّت محمد پیغمبرش را محافظت كردیم و اگر بدانم كه من در راه تو كشته مى شوم ، پس ‍ مرا زنده مى كنند و بعد از آن مى سوزانند و خاكستر مرا بر باد مى دهند و تا هفتاد مرتبه چنین كنند از تو جدا نخواهم شد تا آنكه مرگ خودم را در پیش ‍ روى تو ببینم چگونه یارى تو نكنم و حال آنكه یك مرتبه كشته شدن بیش ‍ نیست و بعد از آن به كرامتى خواهم رسید كه هرگز انتها ندارد. پس از آن زُهیر بن قین برپاى خاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! دوست مى دارم كه كشته شوم و بعد از آن دوباره زده شوم تا هزار مرتبه چنین باشم و خداى متعال كشته شدن را از تو و این جوانان و برادران و اولاد و اهل بیت تو بردارد.
و گروهى از اصحاب آن امام بر حقّ بر همین نَسَق ، سخنان گفتند
متن عربى :
نَحْنُ قُتِلْنا بَیْنَ یَدَیْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَیْنا لِرَبِّنا وَقَضَیْنا ما عَلَیْنا.
وَقیلَ لِمُحَمَّدٍ بْنِ بَشیرٍ الْحَضْرَمِیّ فی تِلْكَ الْحالِ، قَدْ اءُسِّرَ إِبْنُكَ بِثَغْرِ الرَّی .
فَقالَ: عِنْدَ اللّهِ اءَحْتَسِبُهُ وَنَفْسى ، ما كُنْتُ اءُحِبُّ اءَنْ یُوسَرَ وَاءَنَا اءَبْقى بَعْدَهُ.
فَسَمِعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام قَوْلَهُ فَقالَ:
((رَحِمَكَ اللّهُ، اءَنْتَ فى حَلٍّ مِنْ بَیْعَتى ، فَاعْمَلْ فى فَكاكِ إِبْنِكَ)).
فَقالَ: اءَكَلْتَنى السِّباعُ حَیّا إِنْ فارَقْتُكَ.
قالَ: فَاءَعْطِ إِبْنَكَ هذِهِ الاَْثْوابَ الْبُرُودَ یَسْتَعینُ بِها فى فِداءِ اءَخیهِ.
فَاءَعْطاهُ خَمْسَةَ اءَثْوابٍ قیمَتُها اءَلْفُ دینارٍ.
قالَ الرّاوى : وَباتَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَاءَصْحابُهُ تِلْكَ اللَّیْلَةَ وَلَهُمْ دَوِیُّ كَدَوِیِّ النَّحْلِ، ما بَیْنَ راكِعٍ وَساجِدٍ وَقائِمٍ وَقاعِدٍ.
فَعَبَرَ إِلَیْهِمْ فى تِلْكَ اللَّیْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ
ترجمه :
و عرضه ها داشتند كه جانهاى ما به فداى تو باد، ما تو را به دستها و روى هاى خویش حراست مى كنیم تا آنكه در حضور تو كشته شویم و به عهد پروردگار خود وفا نموده و آنچه بر ذمّت ما واجب است به جاى آورده باشیم . و در این حال ، محمدبن بشیر حضرمى را گفتند كه فرزند تو در سرحدّ رى اسیر كفّار گردیده . حضرمى گفت : او را و خود را در نزد خدا احتساب مى كنم و مرا محبوب نیست كه او اسیر باشد و من بعد از او زندگانى نمایم . چون امام حسین علیه السّلام این سخن را از او بشنید فرمود: خدا تو را رحمت كناد؛ تو را از بیعت خود، حلال نمودم برو و كوشش نما كه فرزندت را از اسیرى برهانى .
آن مؤ من پاك دین به خدمت امام علیه السّلام عرض كرد: جانوران صحرا مرا پاره پاره كنند بهتر است از اینكه از خدمت مفارقت جویم . امام علیه السّلام فرمود: پس این چند جامه بُرد یمانى را به فرزند دیگرت بده كه او به وسیله آنها برادر خود را از اسیرى نجات دهد. پس پنج جامه قیمتى كه هزار اشرفى بهاى آنها بود به او عطا فرمود.
راوى گوید: امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ایشان بلند بود؛ بعضى در ركوع و برخى در سجود و پاره اى در قیام و قعود بودند. پس ‍ در آن شب سى و دو نفر از لشكر پسر سعد لعین بر آن قوم سعادت آیین عبور نمودند. ظاهر از عبارت آن است كه به ایشان ملحق شدند و حال حضرت امام علیه السّلام همیشه در كثرت
متن عربى :
سَعْدٍ إِثْنانِ وَثَلاثُونَ رَجُلا. وَكَذا كانَتْ سَجِیَّةُ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فى كَثْرَةِ صَلاتِهِ وَكَمالِ صِفاتِهِ.
وَذَكَرَ ((ابْنُ عَبْدَ رَبِّهِ فِى الْجُزْءِ الرّابِعِ مِنْ كِتابِ ((الْعِقْدِ)) قالَ:
قیلَ لِعَلیٍّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهماالسّلام : ما اءَقَلَّ وُلْدَ اءَبیكَ؟
فَقالَ: اءَلْعَجَبُ كَیْفَ وُلِدْتُ لَهُ، كان یُصَلّى فِى الْیَوْمِ وَاللَّیْلَةِ اءَلْفَ رَكْعَةٍ، فَمَتى ك انَ یَتَفَرَّغُ لِلنِّساءِ.
قالَ: فَلَمّا كانَ الْغَداةُ اءَمَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بِفُسْطاطٍ فَضُرِبَ وَاءَمَرَ بِجَفْنَةٍ فیها مِسْكٌ كَثیرٌ وَجُعِلَ فیها نُورَةٌ، ثُمَّ دَخَلَ لِیَطْلِیَ.
فَرُوِیَ: اءَنَّ بُرَیْرَ بْنَ خُضَیْرٍ الْهَمْدانی وَعَبْدَ الرَّحْمنِ بْنَ عَبْدِ رَبِّهِ الاَْنْصاری وَقَفا عَلى بابِ الْفُسْطاطِ لِیَطْلِیا بَعْدَهُ، فَجَعَلَ بُرَیْرٌ یُضاحِكُ عَبْدَ الرَّحْمنِ.
فَقالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمنِ: یا بُرَیْرُ اءَتَضْحَكُ! ما هذِهِ ساعَةُ ضِحْكٍ وَلا باطِلٍ.
فَقالَ بُرَیْرٌ: لَقَدْ عَلِمَ قَوْمى اءَنَّنى ما اءَحْبَبْتُ الْباطِلَ كَهْلا وَلا شابّا، وَإِنَّما اءَفْعَلُ ذلِكَ اسْتِبْشارا بِما
ترجمه :
صلات و در صفات كمالیه آن فرزند سرور كاینات ، بر این منوال بوده است . اِبْن عَبْدَ رَبّه از علماى عامّه در جزو چهارم از كتاب ((عقدالفرید)) خود ذكر نموده كه خدمت افضل المتهجّدین امام زین العابدین علیه السّلام عرض ‍ نمودند كه چقدر پدر بزرگوار تو را اولاد اندك بوده ؟ در جواب فرمود: عجب دارم كه من چگونه از او متولد گردیدم ؛ زیرا كه آن حضرت در هر شبانه روزى ، هزار ركعت نماز مى خواند! پس با چنین حال چگونه فراغت داشت كه بازنان مجالست نماید. راوى گوید: چون صبح روز دهم گردید حضرت سیدالشهداء علیه السّلام فرمان داد كه خیمه بر پا نمودند و امر فرمود كه كاسه بزرگى كه عرب آن را ((جفنه )) مى گویند، پر از مُشك فراوان و نوره كردند. پس آن جناب داخل آن خیمه گردید از براى آنكه نوره بكشد.
شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا  
چنین روایت است كه بُریر بن خُضَیر همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خیمه ایستاده بودند تا آنكه بعد از امام حسین علیه السّلام ، آنها نیز نظافت نمایند. در آن حال ((بریر)) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویى نیست ، در این حالت چگونه مى خندى ؟! بریر گفت : كسان من همه مى دانند كه من نه در هنگام جوانى و نه در حال پیرى ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه كه به سوى آن خواهیم رفت ؛ به خدا سوگند، نیست
متن عربى :
نَصیرُ إِلَیْهِ، فَوَاللّهِ ما هُوَ إِلاّ اءَنْ نَلْقى هؤُلاءِ الْقَوْمَ بِاءَسْیافِنا فَنُعالِجَهُمْ بِها ساعَةً، ثُمَّ نُعانِقُ الْحُورَ الْعَیْنَ.
قالَ الرّاوى :
وَرَكِبَ اءَصْحابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
فَبَعَثَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بُرَیْرا بْنَ خُضَیْرٍ فَوَعَظَهُمْ فَلَمْ یَسْمَعُوا وَذَكَّرَهُمْ فَلَمْ یَنْتَفِعُوا.
فَرَكِبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ناقَتَهُ - وَقیلَ: فَرَسَهُ- فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَاءَنْصَتُوا.
فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَهُ بِما هُوَ اءَهْلُهُ، وَ صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ وَالاَْنْبیاءِ وَالرُّسُلِ، وَاءَبْلَغَ فى الْمَقالِ.
ثُمَّ قالَ:
((تَبّا لَكُمُ اءَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَتَرْحا حینَ إِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ فَاءَصْرَخْناكُمْ مُوجِفینَ.
سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفا لَنا فى ایمانِكُمْ.
ترجمه :
مگر آنكه یك ساعت به شمشیرهاى خویش با این قوم به كار جنگ كوشش ‍ بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود.
سخنرانى امام علیه السّلام در صبح عاشورا  
راوى گوید: لشكر عنید عمر نحس پلید سوار شدند، پس حضرت امام علیه السّلام ، بُریر بن خُضَیْر را اَشْقیا را موعظه نماید و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصیحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصایح او ندادند و ایشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفیس مقدّس بر شتر خویش و به قولى بر اسب خود سوار گردید و از ایشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام علیه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبیا و مُرسلین ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بیان را به نهایت رسانید سپس این كلمات را فرمود: اى مردم ! زیان و سختى بر شما باد! هر آینه آن هنگام كه سرگردان و حیرانید از ما طلب فریادرسى كردید (شاید مراد آن حضرت طغیان معاویه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على علیه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغیان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهلیّت باشد كه در تیه ضلالت همه خلق ، حیران بودند و به شمشیر على علیه السّلام به شاهراه هدایت رسیدند). پس ما مركب هاى خود را راندیم و با شتاب به سویتان آمدیم از براى آنكه به فریادتان برسیم (یعنى از مذلّت كفر یا از قید طغیان معاویه ، شما را خلاص نماییم ) ولى شما بر روى ما شمشیر
متن عربى :
وَحَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارا إِقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَعَدُوِّكُمْ.
فَاءَصْبَحْتُمْ اءُلَبّاً لاَِعْدائِكُمْ عَلى اءَوْلِیائِكُمْ بِغَیْرِ عَدْلٍ اءَفْشَوْهُ فیكُمُ وَلا اءَمَلٍ اءَصْبَحَ لَكُمْ فیهِمْ.
مَهْلا - لَكُمُ الْوَیْلاتُ - تَرَكْتُمُونا وَالسَّیْفُ مِشیَمٌ وَالْجَاءْشُ طامِنُ وَالرَّاءْى لَمّا یَسْتَحْصِفُ، وَلكِنْ اءَسْرَعْتُم إِلَیْها كَطَیْرَةِ الذُّبابِ، وَتَد اعَیْتُمْ إِلَیْها كَتَهافَتِ الْفَر اشِ .
فَسُحْقا لَكُمْ یا عَبیدَ الاُْمَّةِ، وَشِذاذَ الاَْحْزابِ، وَنَبَذَةَ الْكِتابِ، ومُحَرِّفى الْكَلِمَ، وَعَصَبَةَ الاَّْثامِ، وَنَفَثَةَ الشَّیْطانِ، وَمُطْفِىَ السُّنَنِ.
اءَهؤُلاءِ تَعْضُدُونَ، وَعَنّا تَتَخاذَلُونَ؟!
اءَجَلْ وَاللّهِ غَدْرٌ فیكُمُ قَدیمٌ.
وَشَجَتْ إِلَیْهِ اءُصُولُكُمْ.
وَتَاءَزَّرَتْ عَلَیْهِ فُرُوعُكُمْ.
ترجمه :
مى كشیدید كه آن شمشیر از خود ما در دست شما بود و شعله ور نمودید بر سوزانیدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانیدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بودیم . اى مردم ! شما جمع شده اید براى یارى و نصرت آنانكه اعداى شمایند (بنى اُمیّه ) و همراه شدید بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقیقة دوستان و خیر خواهان شما بودند (اهل بیت علیهم السّلام ) با آنكه بنى امیّه هیچ عدل و دادى در میان شما واقع نساختند و هیچ گونه آرزوى شما را بر نیاوردند؛ آرام باشید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید. چندین واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتید و یارى ما را ترك نمودید در حالتى كه هنوز شمشیرها از غلاف بیرون نیامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگردیده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتید مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمدید و همدیگر را خواندید مانند پروانه كه بر آتش فرو ریزد. خدایتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان این امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنایان به كتاب خدا و تحریف كنندگان كلمات حقّ و خویشاوندان گناه و ریزهاى آب دهان شیطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدایت ؛ آیا این جماعت بنى امیّه را مددكارید و از نصرت چون ما اهل بیت دورى مى جویید؟ همانا كار شما همین است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قدیمى است و بیخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پلیدى را مانید كه چون باغبان و آن كس
متن عربى :
فَكُنْتُمْ اءَخْبَثَ شَجَرٍ شَجا لِلنّاظِرِ وَاءُكْلَةٌ لِلْغاصِبِ.
اءَلا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الَّدعِی قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ.
وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ.
یَاءْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَاءُنُوفٌ حِمِیَّةٌ وَنُفُوسٌ اءَبِیَّةٌ: مِنْ اءَنْ تُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
اءَلا وَإِنّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَخَذْلَةِ النّاصِرِ)).
ثُمَّ اءَوْصَلَ كَلامَهُ علیه السّلام بِاءَبْیاتِ فَرْوَةَ بْنِ مُسَیْكِ الْمُرادى :

((فَإِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْما
وَإِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلِّبینا
وَما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ
مَنایانا وَدَوْلَة آخَرینا

ترجمه :
كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلویش را سخت فرو گیر و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ایشان گوارا شود. اینك عبید اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من یكى از دو مطلب را اختیار نمایم : یكى كشته شدن و دیگرى ذلیل او بودن ؛ اختیار ذلّت و خوارى از سجیّه ما بسیار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دین و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكیزه است و نه صاحبان همّت عالیه و نه آن نفوس كه دریغ دارند و ترجیح نمى دهند فرمانبردارى نانجیبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در میدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشید كه من با این عشیره خویش با وجود یاران كم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حیدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابیات فروة بن مسیك مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ یعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصیب گردد و دشمن را شكست دهیم ، شیوه ما از قدیم ظفر یافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شویم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زیرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نیست بلكه مرگ ما رسیده و نوبه ظفر یافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشیوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سینه خویش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه دیگرى خواهد نشست و زانو بر زمین خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى دیرین نیز مردم
متن عربى :

إِذا مَا الْمَوْتُ رَفَّعَ عَنْ اءُناسٍ
كَلاكِلَهُ اءَناخَ بِآخِرینا
فَاءَفْنى ذلِكُمْ سَرَواتِ قَوْمى
كَما اءَفْنى الْقُرُون الاَْوَّلینا
فَلَوْ خِلْدَ الْمُلُوكُ إِذا خُلِدْنا
وَلَوْ بَقِیَ الْكِرامُ إِذاً بَقینا
فَقُلْ لِلشّامِتینَ بِنا: اءَفیقُوا
سَیَلْقىَ الشّامِتُونَ كَما لَقینا))

ثُمَّ قالَ:
((اءَیْمُ وَاللّهِ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاّ كَرَیْثِ ما یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى یَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهْدَهُ إِلَیَّ اءَبی عَنْ جَدّی ، فَاءَجْمَعُوا اءَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ، ثُمَّ لا یَكُنْ اءَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةٌ، ثُمَّ اقْضُو إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونَ.
إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.
اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطَرَ السَّماءِ، وَابْعَثْ عَلَیْهِمْ
ترجمه :
دچار مرگ گردیده اند. اگر پایندگى در دنیا مر پادشاهان را میسّر بودى ، البتّه ما نیز پایدار بودیم و چنانكه اگر بقاء مردمان كریم را ممكن باشد، ما نیز در دنیا باقى بودیم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آیند و از شماتت ما خود دارى نمایند؛ زیرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نیز در بر خواهد گرفت . امام حسین علیه السّلام پس از خواندن این اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از این فتنه كه انگیزید و خون مرا به ناحق بریزید، كامران نخواهید بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشیند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسیا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشید كه گرد محور خود بگردد و اینكه خبر دادم ، عهد و پیمان پدر بزرگوارم امیرمؤ منان علیه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح علیه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشید و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده اید، فراهم آورید. پس از این ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
سپس حكم خویش بر من جارى نمایید و مرا چنانكه نمى خواهید مهلت دهید، ندهید كه من توكّل بر خدایى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هیچ چرنده اى نیست مگر اینكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ایشان بازگیر و سالهاى
متن عربى :
سِنینَ كَسِنَیْ یُوسُفَ.
وَسَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلامَ ثَقیفٍ یَسُومُهُمْ كَاءْسا مُصْبَرَةً.
فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا.
وَاءَنْتَ رَبُّنا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَیْكَ اءَنَبْنا وَإِلَیْكَ الْمَصیرُ)).
ثُمَّ نَزَلَ علیه السّلام وَدَعا بِفَرَسِ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله اءَلْمُرْتَجِزِ، فَرَكِبَهُ وَعَبّى اءَصْحابَهُ لِلْقِتالِ.
فَرُوِیَ عَنِ الْباقِرِ علیه السّلام : ((اءَنَّهُمْ كانُوا خَمْسَةً وَاءَرْبَعینَ فارِسا وَمِاءَةِ راجِلٍ)). وَرُوِیَ غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَرَمى نَحْوَ عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام بِسَهْمٍ وَقالَ:
اشْهَدُوا لى عِنْدَ الاَْمیرِ: اءَنّى اءَوَّلُ مَنْ رَمى ، وَاءَقْبَلَتِ السِّهامُ مِنَ الْقَوْمِ كَاءَنَّهَا الْقَطْرُ.
فَقالَ علیه السّلام لاَِصْحابِهِ: ((قُومُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ إِلَى الْمَوْتِ، إِلَى الْمَوْتِ الَّذى لا بُدَّ مِنْهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامُ رَسُلُ الْقَوْمِ إِلَیْكُمْ)).
ترجمه :
قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت یوسف علیه السّلام بر این مردم بگمار و جوان بنى ثقیفى را بر آنها مسلّط كن (مراد ((مُختار)) یا ((حَجّاج )) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زیرا این مردم به ما دورغ گفتند و ترك یارى ما نمودند و تویى پروردگار ما و بر تو توكّل كردیم و به تو رو آورده ایم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسین علیه السّلام پس اداى این كلمات از مركب پیاده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را كه مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قلیل ، لشكر خود را بیاراست . و از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است كه اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و یك صد نفر پیاده و بجز این خبر، روایات دیگر هم وارد است . راوى گوید: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در پیشاپیش لشكر بى دین آمده و تیرى به جانب اصحاب فرزند خَیْرُ الْمُرسلین ، رها كرد و به اهل كوفه خطاب نمود كه شما در نزد ابن زیاد، گواهى دهید كه اوّل كسى كه تیرانداخت به سوى حسین ، من بودم . در آن هنگام تیرها از آن ناكسان ، مانند قطرات باران به سوى لشكر امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت . حضرت امام علیه السّلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت كناد، برخیزید به سوى مرگى كه چاره اى از آن نیست ؛ زیرا این تیرها پیام آوران این گروه بى دین است به سوى شما.
پس نائره قتال مشتعل گردید و ساعتى از روز با هم در آویختند
متن عربى :
فَاقْتَتَلُوا ساعَةً مِنَ النَّهارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً، حَتّى قُتِلَ مِنْ اءَصْحابِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام جَماعَةٌ.
قالَ: فَعِنْدَها ضَرَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَدَهُ عَلى لِحْیَتِهِ وَجَعَلَ یَقُولُ: ((إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدا، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ. اءَما وَاللّهِ لا اءُج یبُهُمْ إِلى شَیْءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّى اءَلْقَى اللّهَ تَعالى وَاءَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمى )).
وَرُوِیَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ علیه السّلام اءَنَّهُ قالَ: ((سَمِعْتُ اءَبی یَقُولُ: لَمَّا الْتَقَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَقامَتِ الْحَرْبُ عَلى ساقٍ، اءَنْزَلَ اللّهُ النَّصْرَ حَتّى تَرَفْرَفَ عَلى رَاءْسِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، ثُمَّ خُیِّرَ بَیْنَ النَّصْرِ عَلى اءَعْدائِهِ وَبَیْنَ لِقاءِ اللّهِ، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّهِ)).
رَواها اءَبُو طاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حُسَیْن التَّرْسى فى كِتابِ ((مَعالِمِ الدّینِ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ صاحَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام :
ترجمه :
و به قتال و جدال مشغول گردیدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنكه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند. راوى گوید: در آن هنگام امام اَنام علیه السّلام دست برده محاسن شریف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت یهود شدید شد آن هنگام كه فرزند از براى خدا قرار دادند كه گفتند عُزَیر پسر خداست و شدید گردید غضب خدا بر گروه نصرانیان آن زمان كه قائل شدند بر آنكه خدا ((ثالث ثلاثه )) است و همچنین غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان كه آفتاب و ماه را پرستش كردند بدون آنكه خدا را به وحدانیّت پرستش نمایند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى كه قول ایشان متّفق گردیده بر كشتن پسر دختر پیغمبر. اَّگاه باشید كه اجابت این مردم نخواهم نمود در آنچه اراده كرده اند كه با یزید عنید بیعت نمایم تا آنكه خدا را ملاقات نمایم در حالتى كه به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسین بُرْسى در كتاب ((معالم الدّین )) روایت نموده كه حضرت امام به حق ناطق امام صادق علیه السّلام فرمود كه از پدر بزرگوار خود امام باقر شنیدم كه فرمود: در آن هنگام كه حضرت امام با عمر سعد لعین ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گردید خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنكه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم علیه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخیّر گردید میان آنكه بر لشكر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و یا آنكه ملاقات پروردگار نماید و به درجه رفیعه شهادت نائل شود.
متن عربى :
((اءَما مِنْ مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجْهِ اللّهِ، اءَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ)).
قالَ: فَإِذَا الْحُرُّ بْنُ یَزیدَ الرّیاحى قَدْ اءَقْبَلَ عَلى عُمَرِ بْنِ سَعْدٍ، فَقالَ لَهُ: اءَمُقاتِلٌ اءَنْتَ هذَا الرَّجُلَ؟
فَقالَ: إِیْ وَاللّهِ قِتالاً اءَیْسَرُهُ اءَنْ تَطِیرَ الرُّؤُوسُ وَتَطِیحَ الاَْیْدی .
قالَ: فَمَضَى الْحُرُّ وَوَقَفَ مَوْقِفا مِنْ اءَصْحابِهِ وَاءَخَذَهُ مِثْلُ الاِْفْكِلْ.
فَقالَ لَهُ الْمُهاجِرُ بْنُ اءَوْسٍ: وَاللّهِ إِنَّ اءَمْرَكَ لَمُریبٌ، وَلَوْ قیلَ: مَنْ اءَشْجَعُ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لَما عَدَوْتُكَ، فَما هذَا الَّذى اءَراهُ مِنْكَ؟
فَقالَ: إِنّى وَاللّهِ اءُخَیِّرُ نَفْسى بَیْنَ الْجَنَّةِ وِالنّارِ، فَوَاللّهِ لا اءَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَیْئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَاءُحْرِقْتُ.
ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ قاصِدا إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَیَدُهُ عَلى رَاءْسِهِ وَهُوَ یَقُولُ:
اءَللّهُمَّ إِنّى تُبْتُ إِلَیْكَ فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ اءَرْعَبْتُ قُلُوبَ اءَوْلِیائِكَ وَاءَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّكَ.
ترجمه :
پس آن حضرت لقاى خدا را اختیار نمود و نصرت آسمان و كمك فرشتگان الهى را نپذیرفت . راوى گوید: پس از آن ، امام حسین علیه السّلام در مقابل لشكر كوفیان ، فریاد برآورد كه آیا فریادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فریاد ما برسد؟ آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نماید؟ راوى گوید: در این هنگام حُرّ بن یزید ریاحى رو به سوى عمرسعد پلید آورد و فرمود: آیا با این مظلوم جنگ خواهى كرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترین مرحله اش این باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آید و دستها از تن ها بیفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنیدن این سخن ، به گوشه اى رفت و از یاران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بایستاد و بدنش به لرزه در آمد. یكى از مهاجرین اَوْس او را گفت : به خدا قسم كار تو مرا به شك و تردید انداخته ، اگر از من بپرسند كه شجاع ترین مرد اهل كوفه كیست ، من از نام تو نمى گذرم ؛ پس این چه حالى است كه در تو مى بینم ؟! حُرّ در جواب او گفت : به خدا كه خودرا میان بهشت و جهنّم مى بینم وبه خدا سوگند كه هیچ چیز را بربهشت ، اختیار نمى كنم اگر چه بدنم را پاره پاره كنند و بسوزانند!




برچسب ها: لهوف،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

شهادت قیس بن مسهر  
پس چون ابن زیاد از این واقعه اطلاع یافت ، حكم نمود كه آن بزرگوار را از بالاى قصر دار الاماره به زیر انداختند و طایر روح پاكش به ذُرْوه افلاك پرواز نمود رضى اللّهُ عنه . و چون خبر شهادت قیس بن مصهر به سَمْع شریف امام علیه السّلام رسید، چشمان آن جناب گریان شد دست به دعا برداشت و گفت : خداوند، از براى شیعیان ما منزلى كریم در آخرت بگزین و میانه ما و ایشان در قرارگاه رحمت خویش جمع فرما، به درستى كه تویى بر هر چیزى قادر.
در روایتى دیگر چنین وارد است كه صدور آن فرمان هدایت ترجمان از امام اِنس و جان از منزل ((حاجز)) بود و به غیر از این خبر.
متن عربى :
وَقیلَ: غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : وَ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى صارَ عَلى مَرْحَلَتَیْنِ مِنَ الْكُوفَةِ، فَإِذا بِالْحُرِّ بْنِ یَزیدَ فِى اءَلْفِ فارِسٍ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَنا اءَمْ عَلَیْنا؟)).
فَقالَ: بَلْ عَلَیْكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
فَقالَ: ((لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ)).
ثُمَّ تَرَدَّدَ الْكَلامُ بَیْنَهُما، حَتّى قالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((فَإِذا كُنْتُمْ عَلى خِلافِ ما اءَتَتْنى بِهِ كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهِ عَلَیَّ رُسُلُكُمْ، فَإِنّی اءَرْجِعُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذى اءَتَیْتُ مِنْهُ)).
فَمَنَعَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ مِنْ ذلِكَ، وَقالَ: لا، بل خُذْ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ طَریقا لایُدْخِلَكَ الْكُوفَةَ وَلا یُوصِلُكَ إِلَى الْمَدینَةِ لاَِعْتَذَرَ اءَنَا إِلى ابْنِ زِیادٍ بِاءَنَّكَ خالَفْتَنى فِى الطَّریقِ.
فَتَیاسَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ، حَتّى وَصَلَ إِلى عُذَیْبِ الْهَجاناتِ.
ترجمه :
روایات دیگر نیز وارد است .
راوى چنین گوید: حضرت امام علیه السّلام از آن منزل كوچ فرموده روانه راه گردید تا آنكه به دو منزلى شهر كوفه رسید. در آن مكان حُرّ بن یزید ریاحى را با هزار سوار ملاقات كرد؛ چون حُرّ به خدمتش رسید امام حسین علیه السّلام فرمود: آیا به یارى ما آمده اى یا براى دشمنى با ما؟ حرّ عرضه داشت كه بر ضرر و عداوت شما ماءمورم . آن حضرت فرمود: ((لا حَوْلَ...))! بین آن جناب و حرّ سخنان بسیارى ردّ و بدل گردید تا آنكه خطاب به حرّ نموده و فرمود: اكنون كه شما بر آنید كه خلاف آنچه نامه ها و عرایض شما مُشْعر و متضمّن آن است و فرستادگان و رسولان شما به تواتر به نزد من آمده اند، من نیز از آن مكان كه آمده ام عنان عزیمت به مقام خویش منعطف نموده مراجعت را اختیار خواهم نمود. حرّ و اصحابش بر این مدّعى راضى نگردیده حضرتش را از مراحعت منع نمودند و عرضه داشتند: اى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله ! و نور دیده بتول ! صلاح چنان است كه راهى را پیش گیرى كه نه وارد كوفه و نه واصل به سوى مدینه باشد تا به این جهت توانم به نزد ابن زیاد این عذر را بخواهم كه آن جناب را در راه ملاقات ننمودم ، شاید به این اعتذار از سَخَط آن كافر غدّار در امان مانم و از خدمتش ‍ تخلّف ورزم . حضرت امام به این خاطر، سمت چپ را مسیر قرار داد و از آن طریق مسافت را طىّ فرمود تا آنكه بر سرابى رسید كه موسوم بود به ((عُذَیْب الْهِجانات )) یعنى آبى مشرعه مَرْكبها و اشتران بود.
متن عربى :
قالَ: فَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ إِلَى الْحُرِّ یَلُومُهُ فى اءَمْرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، وَیَاءْمُرُهُ بِالتَّضْییقِ عَلَیْهِ.
فَعَرَضَ لَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ وَمَنَعُوهُ مِنَ الْمَسیرِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَمْ تَاءْمُرْنا بِالْعُدُولِ عَنِ الطَّریقِ؟)).
فَقالَ الْحُرُّ: بَلى ، وَلكِنْ كِتابُ الاَْمیرِ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ قَدْ وَصَلَ یَاءْمُرُنى فیهِ بِالتَّضْییقِ عَلَیْكَ، وَقَدْ جَعَلَ عَلَیَّ عَیْنا یُطالِبُنی بِذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَقامَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام خَطیبا فى اءَصْحابِهِ، فَحَمَدَ اللّهُ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَ جَدَّهُ فَصَلّى عَلَیْهِ، ثُمَّ قالَ:
((إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَإِنَّ الدُّنْیا قَدْ تَنَكَّرَتْ وَتَغَیَّرَتْ وَاءَدْبَرَ مَعْرُوفُها وَاسْتَمَرَّتْ حِذاءً، وَلَمْ تَبْقَ مِنْها إِلاّ صَبابَةٌ كَصَبابَةِ الاِْناءِ، وَخَسْیسِ عَیْشٍ كَالْمَرعْى الْوَبیلِ.
اءَلا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَإِلَى الْباطِلِ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا، فَإِنّى
ترجمه :
راوى گوید: در آن هنگام نامه ابن زیاد بد فرجام به حرّ بن یزید ریاحى رسید و این نامه مشتمل بود بر ملامت و سرزنش حرّ كه در امر فرزند امام علیه السّلام ، مسامحه نموده و در آن نامه ، لعنت ضمیمه ، امر اكید نموده كه كار را بر فرزند سیّد ابرار سخت و مجال را بر او دشوار گیرد. پس حُرّ با اصحاب خود دوباره سر راه بر نور دیده حیدر كرّار گرفتند و او را از رفتن مانع گردیدند. امام علیه السّلام فرمود: مگر نه این است كه ما را امر كردى از راه مرسوم عدول نماییم ؟! حُرّ عرضه داشت : بلى ! و لكن اینك نامه عبیداللّه به من رسیده و ماءمورم نموده كه امر را بر حضرت سخت گیرم و جاسوس بر من گماشته تا از فرمانش تخلّف نورزم .
سخنرانى امام علیه السّلام بعد از گفتگو با حُرّ  
راوى چنین گفته كه پس از مكالمه امام علیه السّلام با حُرّ بن یزید، آن جناب برخاست در میان اصحاب سعادت انتساب خطبه اى ادا نمود و شرایط حمد و ثناء الهى را به جاى آورد و جدّ بزرگوار خویش را بستود و درود نامحدود بر روان پاك حضرتش نثار نمود سپس فرمود: اى گروه مردم ! به تحقیق مشاهده مى نمایید آنچه را كه بر ما نازل گردیده و به راستى كه روزگار تغییر پذیرفته و بدى خود را آشكار نموده و نیكى و معرفت آن باز پس رفته و در مقابل ، شیوه تلخ ‌كامى و نامرادى شتابان و بر استمرار است و از كاءس ‍ روزگار باقى نمانده مگر دُردى از آن درته پیمانه حیات و از گلستان عیش ‍ بجز خار و زمین شوره زار بى آب و گیاه ؛ آیا نمى بینید كه حق را كسى معمول نمى دارد و اَحَدى از باطل نهى نمى نماید؟!
متن عربى :
لا اءَرى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَالْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَما)).
فَقامَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ، فَقالَ:
لَقَدْ سَمِعْنا - هَداكَ اللّهُ- یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَقالَتَكَ، وَلَوْ كانَتِ الدُّنْیا باقِیَةً وَكُنّا فیها مُخَلَّدینَ لاََّثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الاِْقامَةِ فیها.
قالَ الرّاوى : وَقامَ هِلالُ بْنُ نافِعِ الْبَجَلّى ، فَقالَ:
وَاللّهِ ما كَرِهْنا لِقاءَ رَبِّنا، وَإِنّا عَلى نِیّاتِنا وَبَصائِرِنا، نُوالى مَنْ والاكَ وَنُعادى مَنْ عاداكَ.
قالَ: وَقامَ بُرَیْرُ بْنُ خُضَیْرٍ، فَقالَ:
وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ بِكَ عَلَیْنا اءَنْ نُقاتِلَ بَیْنَ یَدَیْكَ فَتَقَطَّعَ فیكَ اءَعْضاؤُنا، ثُمَّ یَكُونُ جَدُّكَ شَفیعُنا یَوْمَ الْقِیامَةِ.
قالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام قامَ وَرَكِبَ وَسارَ.
كُلَّما اءَرادَ الْمَسیرَ یَمْنَعُونَهُ تارَةً وَیُسایِرُونَهُ اءُخْرى ، حَتّى بَلَغَ كَرْبَلاءَ.
وَ كانَ ذلِكَ فِى الْیَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.
ترجمه :
نتیجه این وضعیّت ، این است كه مؤ من راغب گردد به ملاقات پروردگارش ‍ به طریق حق و به درستى كه من مرگ را نمى بینم مگر سعادت و نیكبختى و زندگانى را با ستمكاران إ لاّ دلتنگى و سستى .
سخنرانى زُهیر و جمعى از اصحاب امام علیه السّلام  
در این هنگام زُهیر بن قین از جاى برخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول ! ما همه فرمایشات شما را شنیدیم و گوش دل به آن سپردیم . خدا تو را بر جاده هدایت مستقیم دارد. اگر كه دنیا از براى ما پاینده بودى و ما در آن جاویدان ، البته كشته شدن را با تو بر زندگانى همیشگى دنیا، ترجیح مى دادیم ، چه جاى آنكه دنیا را بقایى نیست . همچنین راوى گفته كه هلال بن نافع بجلّى هم برخاست و عرض نمود: به خدا سوگند كه ما ملاقات پروردگار خود را ناخوشایند نمى دانیم و بر نیّت هاى صادق و بصیرت مخلصانه خویش ثابت و پاینده ایم ؛ دوستیم با دوستانت و دشمنیم با دشمنانت . آنگاه بریر بن خُضَیْر از جاى برخاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ...! به تحقیق كه خداى متعال بر ما منّت گذارده است كه در مقابل تو كشته گردیم و اعضاى ما پاره پاره شود و در عوض جدّ بزرگوار تو در روز قیامت شفیع ما بوده باشد. راوى گفت : آن جناب پس از استماع این كلمات از یاران و جانثاران ، برپاخاست و قامت زیبا بیاراست و بر مَرْكَب خویش سوار گردید و از هر طرفى كه خواست مركب براند، حُرّ و اصحابش ، آن جناب را ممانعت مى كردند و گاهى دیگر ملازم ركابت مى بودند و به همین منوال بود تا آنكه به زمین كربلا رسیدند و آن ، روز دوم محرّم
متن عربى :
فَلَمّا وَصَلَها قالَ: ((مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟)).
فَقیلَ: كَرْبَلاءَ.
فَقالَ علیه السّلام : اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
فَنَزَلُوا جَمیعا، وَنَزَلَ الْحُرُّ وَاءَصْح ابُهُ ناحِیَةً، وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَصْلِحُ سَیْفَهُ وَیَقُولُ:

یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِنْ خَلیلِ
كَمْ لَكَ بِالاِْشْراقِ وَالاَْصیلِ
مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتیلِ
وَالدَّهْرُ لا یَقْنَعُ بِالْبَدیلِ
وَكُلُّ حَیٍّ سالِكُ سَبیلِ
ما اءَقْرَبَ الْوَعْدَ إِلَى الرَّحیلِ

وَإِنَّمَا الاَْمْرُ إِلَى الْجَلیلِ
ترجمه :
بود و چون به كربلا رسید، فرمود: نام این زمین چیست ؟
عرضه داشتند كه این زمین كربلا است .
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از ((كَرْب )) و ((بلاء)).
پس از آن فرمود: این كرب و بلا است .
((انْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا))؛ پیاده شوید كه اینجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ریخته شدن خونهاى ما؛ اینجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا از این واقعه آگاه ساخته ...
یاران امام حسین علیه السّلام پس از شنیدن این سخنان همگى از مَرْكَبهاى خود فرود آمدند و حُرّ با اصحابش نیز در كنارى منزل گرفتند و جناب سیّد مظلومان - عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - بر روى زمین بنشست كه شمشیر خود را اصلاح و آماده نماید و این اشعار را زمزمه فرمود:
((یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِن خَلیلِ...))؛ اى روزگار! اُفّ باد مر تو را، چه بد دوستى هستى چه بسیار كه تو در صبحگاهان و شامگاهان كه طالبان و مصاحبان خویش را به قتل رسانیدى و روزگار در بلاهایى كه بر شخص نازل مى شود به بدلى قانع و راضى نیست و هر زنده سبیل مرگ را رهسپار است چه بسیار وعده كوچ نمودن از این دار فنا نزدیك شده و بجز این نیست كه نهایت امر هر كسى به سوى خداوند جلیل است .
متن عربى :
قالَ الرّاوى : فَسَمِعَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ فاطِمَةَ علیهماالسّلام ذلِكَ، فَقالَتْ: یا اءَخى هذا كَلامُ مَنْ قَدْ اءَیْقَنَ بِالْقَتْلِ.
فَقالَ: ((نَعَمْ یا اءُخْتاهُ)).
فَقالَتْ زَیْنَبُ: واثَكْلاهُ، یَنْعى إِلَیَّ الْحُسَیْنُ نَفْسَهُ.
قالَ: وَبَكَى النِّسْوَةُ، وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ، وَشَقَقْنَ الْجُیُوبَ.
وَجَعَلَتْ اءُمُّ كُلْثُومُ تُنادى : وامُحَمَّداهُ واعَلِیّاهُ وااءُمّاهُ وااءَخاهُ واحُسَیْناهُ واضیعَتاهُ بَعْدَكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
قالَ: فَعَزّاهُنَّ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَقالَ لَها: ((یا اءُخْتاهُ! تَعَزَّیْ بِعَزاءِ اللّهِ، فَإِنَّ سُكّانَ السَّمواتِ یَفْنُونَ، وَاءَهْلَ الاَْرْضِ كُلُّهُمْ یَمُوتُونَ، وَجَمیعِ الْبَرِیَّةِ یَهْلِكُونَ)).
ثُمَّ قالَ: ((یا اءُخْتاهُ یا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَاءَنْتِ یا زَیْنَبُ، وَاءَنْتِ یا فاطِمَةُ، وَاءَنْتِ یا رُبابُ، اءُنْظُرْنَ إِذا اءَنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَیَّ جَیْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَیَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَیَّ هَجْرا)).
ترجمه :
راوى گفته كه علیا مكرّمه زینب خاتون دختر فاطمه زهرا علیهاالسّلام ، این كلمات را از برادر خود شنید، عرضه داشت : این سخنان از آنِ كسى است كه یقین به كشته شدن خویش دارد.
امام حسین علیه السّلام فرمود: بلى چنین است ! اى خواهر، من هم در قتل خود بر یقینم .
آن مخدره فریاد و اثَكْلاهُ بر آورد كه حسین علیه السّلام دل از زندگانى برگرفته و خبر مرگ خویشتن را به من مى دهد.
راوى گوید: زنان حرم یك مرتبه همگى به گریه و الم افتادند و لطمه به صورت زدند و گریبانها پاره نمودند و جناب اُمّكلثوم فریاد برآورد ((وا مُحَمَّداهُ، وا عَلیّاهُ، واحَسَناهُ)) كه ما بعد از تو اى اباعبداللّه به خوارى اندر خاك مذلّت برگیریم . و این گونه سخنان مى گفتند.
راوى گوید: امام حسین علیه السّلام خواهر خویش را دلدارى مى داد و مى فرمود:
اى خواهر! به آداب خدایى آراسته باش و پیراسته بردبارى را شعار خویش ‍ ساز؛ به درستى كه ساكنان ملكوت اعلى ، فانى مى گردند و اهل زمین همه مى میرند و جمیع خلق و همه مخلوقات جهان هستى در معرض هلاك خواهند بود.
سپس فرمود: اى خواهرم اُمّكلثوم ، و تو زینب و هم تو اى فاطمه و تو اى رَباب ! نظر نمایید كه چون من كشته شوم ، زنهار كه گریبان پاره نكنید و صورت بر مرگ من مخراشید و سخن بیهوده نگوئید.
متن عربى :
وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ: اءَنَّ زَیْنَبَ لَمّا سَمِعَتْ مَضْمُونَ الاَْبْیاتِ - وَكانَتْ فی مَوْضِعٍ آخَرَ مُنْفَرِدَةً مَعَ النِّساءِ وَالْبَناتِ- خَرَجَتْ حاسِرَةً تَجُرُّ ثَوْبَها، حَتّى وَقَفَتْ عَلَیْهِ وَقالَتْ: واثَكْلاهُ، لَیْتَ الْمَوْتَ اءَعْدِمَنى الْحَیاةَ، الْیَوْمَ ماتَتْ اءُمّى فاطِمَةُ الزَّهْراءِ، وَاءَبى عَلِیُّ الْمُرْتَضى ، وَاءَخِی الْحَسَنُ الزَّكِیُّ، یا خَلیفَةَ الْماضِینَ وَثِمالَ الْباقینَ.
فَنَظَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام إِلَیْها وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ لا یَذْهَبَنَّ حِلْمَكِ الشَّیْطانُ)).
فَقالَتْ: بِاءَبى اءَنْتَ وَاءُمّى اءَسَتُقْتَلُ؟ نَفْسى لَكَ الْفِداءُ.
فَرَدَّ غُصَّتَهُ وَتَرْقَرَقَتْ عَیْناهُ بِالدُّمُوعِ، ثُمَّ قالَ: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ)).
فَقالَتْ: یا وَیْلَتاهُ، اءَفَتَغْتَصِبُ نَفْسَكَ إِغْتِصابا، فَذلِكَ اءَقْرَحُ لِقَلْبى وَاءَشَدُّ عَلى نَفْسى ، ثُمَّ اءَهْوَتْ إِلى جَیْبِها فَشَقَّتْهُ وَخَرَّتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْها.
فَقامَ علیه السّلام فَصَبَّ عَلى وَجْهِهَا الْماءَ حَتّى اءَفاقَتْ،
ترجمه :
و در روایت دیگر به این طریق وارد شده كه علیا مكرمه زینب خاتون با سایر زنان و دختران در گوشه اى نشسته بودند و چون آن مخدره مضمون این ابیات را از برادر خود شنید بى اختیار بیرون آمد در حالتى كه مقنعه بر سر نداشت لباس خود را بر روى زمین مى كشید تا آنكه بر بالاى سر امام علیه السّلام بایستاد و فریاد برآورد: ((واثَكْلاهُ لَیْتَ...))؛ یعنى اى كاش مرگ من مى رسید و زندگانى من تمام مى شد! امروز است كه احساس مى كنم مادرم فاطمه زهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن مجتبى علیه السّلام از دنیا رفتند؛ اى جانشین رفتگان و پناه باقى ماندگان ! چون امام حسین علیه السّلام خواهر خود را به این حال مشاهده فرمود: نظرى به جانب آن مخدّره نمود و فرمود: اى خواهر عزیز! مراقب باش شیطان ، حلم و بردبارى تو را نبرد. آن مكرّمه عرضه داشت : جانم به فدایت ، آیا كشته خواهى شد؟ پس آن امام مظلوم با همه غم و اندوه ، دم از اندوه در كشید و چشمان مبارك او پر از اشك گردید و این مثل را فرمود: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ))؛ یعنى اگر ((مرغ قطا)) را به حال خویش مى گذاردند البته به خواب مى رفت . زینب خاتون وقتى این كلام از امام علیه السّلام شنید به گریه در آمد و فریاد برآورد كه یا وَیْلَتاهُ! برادر، همانا خود را به چنگ خصم چیره مقهور یافتى و روز خویش را تیره ؛ همانا از زندگانى خویش ماءیوس شده اى . اینك این سخن بیشتر دل مرا مى خراشد و نمك بر زخم افزون مى پاشد. سپس دست در آورده گریبان شق نمود تا بى هوش بر روى در افتاد.
متن عربى :
ثُمَّ عَزّاها علیه السّلام بِجُهْدِهِ وَذَكَّرَهَا الْمُصیبَةَ بِمَوْتِ اءَبیهِ وَجَدِّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
وَمِمّ ا یُمْكِنُ اءَنْ یَكُونَ سَبَبا لِحَمْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام لِحَرَمِهِ مَعَهُ وَلِعِیالِهِ:
اءَنَّهُ لَوْ تَرَكَهُنَّ بِالْحِجازِ اءَوْ غَیْرِها مِنَ الْبِلادِ كانَ یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ - لَعَنَهُ اللّهُ- قَدْ اءَنْفَذَتْ لِیَاءْخُذَهُنَّ إِلَیْهِ، وَصَنَعَ بِهِنَّ مِنَ الاِْسْتیصالِ وَسَیِّئَ الاَْعْمالِ ما یَمْنَعُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام مِنَ الْجِهادِ وَالشَّهادَةِ، وَیُمْتَنَعُ علیه السّلام - بِاءَخْذِ یَزیدَ بْنِ مُعاوِیَةَ لَهُنَّ- عَنْ مَقاماتِ السَّعادَةِ.
ترجمه :
پس امام علیه السّلام برخاست كه خواهر را به هوش آورد و آب بر صورت او پاشید تا به حال افاقه برگردید و با كمال جهد و كوشش خواهر را تسلّى مى داد و او را موعظه فرمود و پند داد و مصیبت شهادت پدر بزرگوار و وفات جد عالى مقدار را به یاد او آورد تا تسلى یابد. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
از جمله امورى كه مى توان سبب بوده باشد از براى آنكه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام و سرور اتقیاء امام مظلوم علیه السّلام حرم مُطهّر و عترت اءَطْهَر خود را باخود به كربلاى پر بلا آورده باشد یكى آن است كه اگر آن جناب اهل بیت را در حجاز یا در غیر حجاز از سایر بلاد باز مى گذاشت و خود متوجه عراق پرنفاق مى گردید، یزید پلید گماشتگان خود را مقرّر مى نمود كه استیصالشان نمایند و صدمات بى نهایات و سوء رفتار و كردار با عترت سیّد اَبرار، به جاى آورند و سراپرده حرم محترم و اهل بیت سیّد اُمَم را ماءخوذ مى داشت و به این واسطه فوز جهاد و درك سعادت شهادت از براى آن امام عِباد غیر میسور و آن حضرت را رسیدن به این مقام عالیه غیر مقدور بود.
الْمَسْلَكُ الثّانى فى وَصْفِ حَالِ الْقِتالِ وَما یَقْرُبُ مِنْ تِلْكَ الْحالِ 
متن عربى :
قالَ الرّاوى :
وَنَدَبَ عُبَیْدُ اللّهِ بْنِ زِیادٍ اءَصْحابَهُ إِلى قِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَاءَتَّبَعُوهُ، وَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاءَطاعُوهُ، وَاشْتَرى مِنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَدَعاهُ إِلى وَلا یَةِ الْحَرْبِ فَلَبّاهُ.
وَخَرَجَ لِقِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فى اءَرْبَعَةِ آلافِ فارِسٍ، وَاءَتْبَعَهُ ابْنُ زِیادٍ بِالْعَساكِرِ لَعَنَهُمُ اللّهُ، حَتّى تَكامَلَتْ عِنْدَهُ إِلى سِتِّ لَیالٍ خَلَوْنَ مِنَ الْمُحَرَّمِ عِشْرُونَ اءَلْفَ فارِسٍ.
فَضَیَّقُوا عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّى نالَ مِنْهُ الْعَطَشُ وَمِنْ اءَصْحابِهِ.
مسلك دوم :گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام علیه السّلام و یاران با وفایش
ترجمه :
راوى گوید: عبیداللّه زبان به دعوت اصحاب خویش برگشود كه با نور چشم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ، ستیزند وخون آن مظلوم را بریزند. آن بدنهادان نیز متابعت كردند و حلقه فرمانش در گوش نهادند و آن شیطان مردود از قوم خود طلب نمود كه در طاعتش در آیند و زنگ غبار از خاطر بزدایند. آن بى دینان نیز انگشت اطاعت بر دیده نهادند و سر به فرمانش ‍ دادند و آن زیانكار از عمر تبهكار، آخرت را به دنیاى خود خریدار شد. آن غَدّار نابكار هم دین به دنیا فروخت و فرمان ایالت رى را بیاندوخت خواستش كه امیر لشكر كند و عهد خدا و رسول صلّى اللّه علیه و آله را بشكند، عمر سعد نیز لبیّكى بگفت و كفر باطنى را نتوانست نهفت . با چهار هزار لشكر خونخوار از كوفه بیرون آمد و جنگ فرزند سیّد ابرار و نور دیده حیدر كرّار را مصمّم گردید. پس از آن ، عبیداللّه بن زیاد لشكر پس از لشكر به دنبال آن بدبنیاد روانه نمود تا آنكه در روز ششم محرّم الحرام بیست هزار سواره لشكر بى دین بد آئین در كربلا جمع آمدند و كار را بر حسین مظلوم علیه السّلام تنگ گرفتندتا به حدّى كه تشنگى بر خود و اصحابش استیلا یافت .
متن عربى :
فَقامَ علیه السّلام وَاءَتَّكى عَلى قائِمِ سَیْفِهِ وَنادى بِاءَعْلى صَوْتِهِ، فَقالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْرِفُونَنى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ، اءَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ وَسِبْطِهِ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدّى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءُمّى فاطِمَةَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءَبى عَلِیَ بْنَ اءَبی طالِبٍ؟)). قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدَّتى خَدیجَةَ بِنْتَ خُوَیْلِدٍ اءَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ إِسْلاما؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
ترجمه :
نخستین سخنرانى امام علیه السلام در كربلا  
پس از آن ، امام مظلوم برپاخاست و تكیه بر قائمه شمشیر خود نمود و به آواز بلند این كلمات را ادا فرمود:
اى مردم ! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا مرا مى شناسید و عارف به حق من هستید؟ در جواب آن جناب همگى گفتند: بلى تو را مى شناسیم ، تویى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله و قرة عین البتول كه دختر پیغمبر است . پس تویى سِبْط آن جناب .
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا مى دانید كه جدّ بزرگوار من رسولِ پروردگار عالمیان است ؟
گفتند: خدا شاهد است كه مى دانیم !
امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید كه جدّه من خدیجه بنت خُوَیْلد است و او اوّل زنى بود در این اُمّت كه اسلام را اختیار و تصدیق احمد مختار صلّى اللّه علیه و آله نمود؟
گفتند: خدایا تو گواهى كه مى دانیم !
امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا مى دانید كه حمزه سیدالشهداء عموى پدرم على بن ابى طالب علیه السّلام است ؟
گفتند: خدایا شاهدى كه این را هم مى دانیم !
متن عربى :
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ حَمْزَةَ سَیِّدَ الشُّهَداءِ عَمُّ اءَبى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَعْفَرَ الطَّیّارَ فِى الْجَنَّةِ عَمّى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذا سَیْفُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله اءَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذِهِ عِمامَةُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله اءَنَا لابِسُها؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ عَلِیّا علیه السّلام كانَ اءَوَّلُ النّاسِ إِسْلاما واءَعْلَمَهُمْ عِلْما وَاءَعْظَمَهُمْ حِلْما وَاءَنَّهُ وَلِیُّ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمى وَاءَبى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ الذّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، یَذُودُ عَنْهُ رِجالا كَما یُذادُ الْبَعیرُ الصّادِرُ عَلَى الْماءِ، وَلِواءُ الْحَمْدِ بِیَدِ اءَبى یَوْمَ الْقِیامَةِ؟!!)).
ترجمه :
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم ، آیا مى دانید كه جعفر طیّار در بهشت عنبر سرشت ، عموى من است ؟
گفتند: خداوندا ما مى دانیم كه چنین است !
باز آن امام برگزیده خداوند بى نیاز به آن گروه ستم پرداز، فرمود: شما را به خدا سوگند كه مى دانید این شمشیرى كه در میان بسته ام همان شمشیر سیّد اَبرار است ؟
گفتند: بلى ، به خدا این را هم مى دانیم !
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم ، اطلاع دارید كه عمامه اى كه بر سر من است همان عمامه احمد مختار صلّى اللّه علیه و آله و رسول پروردگار است ؟
گفتند: به خدا كه این را هم مى دانیم !
حضرت فرمود: به خدا كه مى دانید شاه ولایت على علیه السّلام اول كسى بود كه قبول دعوت اسلام از سیّد اَنام نمود و او است آن كس كه پایه علمش ‍ والا و درجه حلمش از همه كس اَرْفَع و اَعْلى است و اوست ولىّ هر مؤ من و مؤ منه ؟
گفتند: به خدا كه این فضیلت را هم مى دانیم !
اباعبداللّه علیه السّلام فرمود: پس به چه جهت ریختن خون مرا حلال شمردید و حال آنكه پدرم در روز رستاخیز مردمانى را از حوض كوثر دور خواهد نمود چنانكه شتران را از سرِ آب برانند ولواء حمد در آن روز به دست اوست .
متن عربى :
قالُوا: قَدْ عَلِمْنا ذلِكَ كُلَّهُ وَنَحْنُ غَیْرُ تارِك یكَ حَتّى تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطْشانا!!!
فَلَمّا خَطَبَ هذِهِ الْخُطْبَةَ وَسَمِعَ بَناتُهُ وَاءُخْتُهُ زَیْنَبُ كَلامَهُ بَكَیْنَ وَنَدَبْنَ وَلَطَمْنَ وَارْتَفَعَتْ اءَصْواتُهُنَّ.
فَوَجَّهَ إِلَیْهِنَّ اءَخاهُ الْعَبّاسَ وَعَلِیّا إِبْنَهُ وَقالَ لَهُما: ((سَكِّتاهُنَّ فَلَعَمْرى لَیَكْثُرَنَّ بُكاؤُهُنَّ)).
قالَ الرّاوى : وَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ عَلى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ یَحِثُّهُ عَلى تَعْجیلِ الْقِتالِ، وَیَحُذِّرُهُ مِنَ التَّاءْخیرِ وَالاِْهْمالِ، فَرَكِبُوا نَحْوَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
وَاءَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِى الْجَوْشَنِ - لَعَنَهُ اللّهُ- فَنادى : اءَیْنَ بَنُو اءُخْتى عَبْدُ اللّهِ وَجَعْفَرُ وَالْعَبّاسُ وَعُثْمانُ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَجیبُوهُ وَإِنْ كانَ فاسِقا، فَإِنَّهُ بَعْضُ اءَخْوالِكُمْ)).
فَقالُوا لَهُ: ما شَاءْنُكَ؟
فَقالَ: یا بَنى اءُخْتى اءَنْتُمْ آمِنُونَ، فَلا تَقْتُلُوا اءَنْفُسَكُمْ مَعَ اءَخیكُمُ الْحُسَیْنِ، وَاءَلْزِمُوا طاعَةَ اءَمِیرِالْمُؤْمِنینَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ.
ترجمه :
گفتند: همه این فضایل كه شمردى بر آنها علم و اقرار داریم و با وجود این دست از تو بر نمى داریم تا آنكه تشنه كام شربت مرگ را بچشى !؟ چون آن سیّد مظلومان و آن امام انس و جان ، خطبه خویش را اتمام نمود خواهران و دخترانش استماع كلام او را كردند، صداها به گریه و ندبه برآوردند و سیلى به صورت خود نواختند و صداها به ناله بلند نمودند. امام علیه السّلام برادر خود حضرت عباس و فرزندش على اكبر علیهماالسّلام را به سوى اهل حرم فرستاد و فرمود: ایشان را ساكت نمایید، به جان خودم قسم كه آنها گریه هاى بسیار در پیش دارند.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: لهوف،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت