تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






 

     فرمان معاویه برای جمع آوری لشگر

معاویه پس از مطالعه نامه آن حضرت فهمید که نمی تواند امام را گول بزند، لذا برای تحصیل خلافت ظالمانه، چاره ای غیر از جنگ ندیده و برای تهیه مقدمات آن، فرمانی بدین مضمون به جمیع سران لشکر شام صادرکرد: این دستور است از طرف بنده خدا معاویه امیرالمؤمنین! به فلان پسر فلان! اما بعد حمد بر خدایی که کفایت کرد دشمن شما وکشندگان خلیفه شما را ; همانا خدا به کرم خویش! مردی را برانگیخت که از در حیله علی بن ابی طالبu را بکشت واصحاب او را خدا پراکنده کرد، اینک اصحاب او به من نامه هایی نوشته و درخواست امان بر نفس و قبیله خویش کرده اند هر موقعی که نامه من به شما رسید، بدون تأخیر با لشکر خود به سوی من حرکت کنید، منت خدایی را که خون خلیفه عثمان را گرفته وشما را بر مرکب آرزو سوار کرد! 1

همین که فرمان آن پلید به سران لشکر رسید، بدون معطلی تجهیز لشکر نموده و در درگاه او حاضر شدند ضحاک بن قیس فهری را که از جمله افرادی بود که خودشان را دربست به معاویه فروخته بودند، در شام جانشین قرارداده و خود در حالی که فرماندهی کل سپاه را به عهده گرفته بود، به طرف عراق حرکت کرده و در بیرون پایتخت لشکر را پس از سان دادن، برشصت هزار بالغ دیدند.

 

تجهیز قوا از طرف امام

چون امام از موضوع لشگرکشی معاویه آگاه شد، دستور داد مردم درمسجد حاضر شوند; پس از اجتماع مردم; آن حضرت به منبر تشریف برده و فرمود! ای مردم هرگز به آرزو نخواهید رسید، مگر این که به آنچه که مکروه می دارید صبر کنید(2 ) همانا به من خبر رسیدکه معاویه لشگر خویش را در کنار جسر منبج جمع کرده ومی خواهد به سوی ما بیاید، شما هم از شهر بیرون رفته ودر نخیله اجتماع کنید تا در این موضوع فکری بکنیم، امام خطبه را به پایان رسانید، ولی گویا در آنجا صاحب روحی نبود که صدایی بلند کند عدی بن حاتم طائی این رکورد را شکسته وگفت سبحان الله این چه کردار بدی است که از شما مشاهده می کنم، چرا به ندای امامتان لبیک نمی گوئید؟ کجا هستند خطبای قبیله مضر که زبانهای گویا داشته و در روزهای سخت چون شیر زخم دیده و غضبان بودند؟ آیا از غضب و دشمنی خدا نمی ترسید؟ سپس خطاب به امام کرده و گفت خداوند شما را کامروا کرده وبلیات را ازوجود مبارکتان دور کند، امر شما را از ته دل اطاعت می کنم، پس از مسجد بیرون رفته و در لشگرگاه حاضر شد ......

بعد از حرکت او جماعتی مثل او سخن گفته و راه نخیله پیش گرفتند; وامام از منبر پایین آمده پس از معرفی مغیر| بن نوفل به جانشینی خود روی به لشگرگاه کرده و مردم پشت سر آن حضرت در نخیله اجتماع کردند، پس از اندکی توقف در نخیله به طرف دیر عبدالرحمن رهسپار شد و سه روز در آنجا اقامت نمودند تا بقیه لشکر از کوفه حرکت کند، و پس از سه روز آمارگیری کرده و عدد لشگر را به چهل هزار بالغ دیدند1

عبیدالله بن عباس به سرلشگری انتخاب می شود:

 در این وقت امام عبیدالله بن عباس را پیش خوانده وفرمود ای پسر عموی عزیزم،    تو را با دوازده هزار سرباز در مقدمه لشگر می فرستم، که به طرف شام حرکت کنید 2      در هر جایی که با سپاه معاویه روبرو شدید مثل سد آهنین باشید و نگذارید که به طرف عراق قدمی بردارند و از رزم دادن تا وقتی که من به شما نرسیده ام در حذر باشید مگر این که لشگر دشمن ابتدا به جنگ کند، آن وقت شما هم آماده جنگ شوید و قیس بن سعدبن عباده وسعیدبن قیس ( رئیس یمنی های مقیم کوفه ) با تو کوچ خواهند کرد هر کاری را که خواستی انجام دهی بدون مشاوره با این دو نفر نکن و اگر حادثه ای بر تو رخ داد، امارت لشگر با قیس و پس از آن با سعید باشد و بر تو لازم است، که با سربازان خوشرفتار بوده و با آنان مهربان باشی، زیرا که اینها بقایای لشگر امیرالمؤمنین هستند وهر روز ما را از چگونگی اوضاع مطلع سازید .......

پس از پایان یافتن فرمایشات امام عبیدالله با لشگر خویش خیمه بیرون زده و در زمین مسکن با سپاه معاویه روبرو شدند.

نیرنگ معاویه در جلب یاران امام

پس از حرکت کردن قشون عبیدالله، امام مردی را از قبیله کنده که حکم نام داشت با چهار هزار سرباز به انبار(1 ) فرستاد ودستور داد که در آنجا متوقف باشند تا فرمان ثانوی امام بر ایشان برسد. چون خبر وصول مرد کندی به انبار، گوشزد معاویه شد، یادداشتی به این مضمون به او فرستاد. اگر به سوی ما بیایی حکومت یک شهر از شهرهای شام وجزیره برای تو آماده است، ونیم میلیون درهم برای تو فعلاً فرستادم اخذ کرده و به سوی ما حرکت کن، آن سرلشگر خائن پس از دریافت آن مبلغ با دویست نفر از خواص خود پیش معاویه رفت ......

خبر فرار کردن حکم به امام رسید، آن حضرت خیلی متأثر شده وفرمود: مرد کندی بر من و شما خیانت کرد وبارها گفته ام که شماها بی وفا بوده وبندگان دنیایید، اکنون یک نفر دیگر جای او می فرستم ولکن از خیانت او هم هراسانم سپس یک نفر از قبیله بنی مراد پیش خوانده و در مقابل مردم از او قول گرفت که خیانت نکند، او پس از یاد کردن سوگندهای غلیظ که خیانت نکند، راه انبار پیش گرفته وبه دامی که اولی افتاده بود افتاد، این بود اجمالی از خدمات وفعالیتهای! سرلشگران سپاه انبار واکنون خوب است سری هم به مسکن بزنیم تا نتیجه خدمات واز خودگذشتگی های! سرلشگر آنجا را هم از نزدیک دیدن کنیم ......



1- ملاحظه کنید: که چقدر مردم شام احمق بوده و معاویه از حماقت آن ها استفاده می کرد، که کسی پیدا نشد بگوید حالا که اصحاب علیu به تو نامه نوشته وخط امان خواسته اند این همه لشکر کشی برای چیست؟ برای وضوح بیشتر به توضیح شماره دو رجوع شود. (ص162)

2- ازطرزصحبت کردن امام در می آید که آن حضرت ازتثاقل مردم هراسان بود وحق هم داشت که بترسد زیراکه با چشم مبارک خود دیده بود که پدر عزیزش چندین مرتبه این مردم را به جنگ معاویه دعوت کرد وآنان تثاقل ورزیدند تا جایی که مولای متقیان آرزوی مرگ کردنه تنها اهل شهر کوفه سستی به خرج ندادند بلکه بنا به نوشته شیخ مفید وقتی که خبر وصول معاویه به جسرمنبج به امام رسید حجربن عدی را مأمور کرد که به عمال آن حضرت که در اطراف بودند پیغام بدهد که حرکت کنند حجر مأموریت خویش را انجام داده لکن آنان تثاقل کرده وحاضر نشدند.

1- ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا معاویه با یک فرمانی شصت هزار نفر جمع نموده ولی امام با هزاران زحمت چهل هزار نفر جمع کرد، مستفاد از بعضی از اهل تاریخ این است که این چهل هزار نفر همان لشکری بود که امیرالمؤمنینu می خواست آنها را به جنگ معاویه بفرستد لکن اجل مهلتش نداد، در عدد لشکر امام حرف زیاد است و مشهور چهل هزار نفر نوشته اند الا این که آنچه از بعضی از فرمایشات خود امام ظاهر می شود بیست هزار واندی بوده است.

2- علت این که امام عبیدالله را بر دیگران مقدم داشت شاید یکی از سه چیز باشد: اول- خویش وقوم آدمی هر جور باشد دلسوزتر است. دوم- مردم نمی گویند اگر یکی از خویشان خود را سرلشگر قرار می داد بیش از دیگران بر ناملایمات تن می داد. سوم- وقتی که او از طرف علیu در یمن حاکم بوده نماینده معاویه ( بسربن ارطا| ) پس از فرار کردن او دو نفر از بچه هایش را در دامن مادرشان سر بریده بود لذا عداوت او با معاویه بیش از دیگران بوده لکن دنیای معاویه جوری در نظر او جلوه کرد که این جنایت بزرگ را نادیده گرفته ومهمترین خیانت نه تنها به امام حسنu بلکه به عالم اسلام نموده که در جای خود خواهد آمد.

1- شهری بود در مغرب بغداد که در زمان سلاطین ایران در آنجا گندم و جو انبار می کردند.




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: فرمان جنگ معاویه،
[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

چه چیز باعث شد که امام با معاویه به نبرد خیزد؛ موضوع جاسوس فرستادن معاویه از یک طرف و کاغذ ابن عباس که در واقع عرض حال مردم بصره بوده از طرف دیگر امام را واداشت که با دشمن خدا در صورت عدم بیعت و اصرار بر مخالفت، به مقام جنگ بیاید، لذا یادداشتی به معاویه فرستاده و او را از این قبیل اقدامات بر حذر داشت و نوشت که از این که جاسوس به کشور من فرستاده ای معلوم می شود که آرزوی ستیزه و جنگ داری و به زودی به آرزوی خویش نایل می شوی.

معاویه جواب به نامۀ امام داده و در آن خویشتن را از جاسوس فرستادن تبرئه کرد و از آن طرف عبدالله بن عباس پس از کشتن جاسوس بصره شرحی به معاویه فرستاده و در آن نوشت که ای معاویه از قبیله بنی القیس جاسوس پوشیده به بصره روانه می سازی تا از کارهای پنهانی قریش آگاه شوی؛ مثل تو مثل گاوی می ماند که پای خود را به زمین بکشد و در نتیجه کاردی بیرون بیاید که با آن سرش را ببرند.1

معاویه در جواب ابن عباس نوشت: که مثل کاغذ تو را حسنu به من نوشته بود ولی هر دوتایتان در حق من سوءظن کردیده اید و من از جاسوس فرستادن خبری ندارم!...

نامه دیگر امام به معاویه؛ امام مجتبی ولو این که می دانست که معاویه حاضر نیست که ربقه بیعت آن حضرت را به گردن نهد کما این که پیش از این دست بیعت به دست امیرالمؤمنین علیu نداد، ولکن باز از نوشتن نامه و دعوت کردن او به حق         مضایقه نکرده و یادداشتی را به وسیله دو نفر به او فرستاده و در آن مرقوم           فرمود:1بعد از رحلت پیغمبرe در امر خلافت عرب با قریش محاجه نموده و قریش به عنوان این که پیغمبر از طایفه آن ها است و آنان به پیغمبر از دیگران نزدیکترند بر علیه عرب استدلال کردند و عرب این احتجاج را از قریش قبول نموده و انصاف دادند ولکن ما بنی هاشم در عین این که از دیگر تیره های قریش به پیغمبر نزدیکتریم با همان برهانی که قریش برعلیه عرب اقامه کرده بودند، استدلال کردیم متأسفانه قریش به ما انصاف نداده و حاضر نشدند که حرف ما را بپذیرند، و ما از ترس این که مبادا مردم تازه مسلمان دوباره به کفر اصلی خویش برگردند، از گرفتن حق خود صرف نظر کردیم، باز کسانی که در اول امر به ما ظلم کردند افرادی بودند که ادعای سبقت در اسلام وحواری بر رسولu بودن را می کردند، شگفتا که امروز کسی مثل تو بر ما ظلم می کند که سابقه اش بر کسی مخفی نیست(2 ) حالا که مسلمانان بعد از پدرم با من بیعت کرده اند خوب است تو هم دست بیعت به دست من بگذاری، اگر به نصیحت من عمل کردی رضایت خدا و رسول را تحصیل نموده وخون مسلمانان را از ریخته شدن محفوظ داشته ای وگرنه با لشکر بیکران به سوی تو کوچ خواهم کرد تا خدا بین من و تو داوری کند!

جواب معاویه به نامه امام : معاویه در جواب نامه آن حضرت نوشت: این که نوشته بودی که بعد از پیغمبرe حق پدرت علیu را غصب کردند با این بیان تعریضی بر ابوبکر و عمر و سایر حواریین رسول خداe کرده ای و من دوست ندارم که توهین بر اصحاب پیغمبر(ص) بکنی! روزی که در امر خلافت اختلاف افتاد فضیلت پدر تو و این که او نزدیکترین افراد به پیغمبر(ص) بوده و اول کسی بود که به حضرتش ایمان آورده بود بر کسی مخفی نبود، ولی بزرگان مدینه ( برای مخالفت خدا و رسولe یا به عبارت دیگر خلافاً لله و لرسوله و لائمّه المؤمنین، و قربهً الی الشیطان و طلباً لمرضا| ابلیس ) جمع شده و ابوبکر را بر خلافت اختیار کرده و در این امر صلاح اسلام را در نظر گرفتند،(3 ) و اما این که مرا به بیعت خود خواندی اگر بدانم که تو بهتر از من امور را اداره خواهی کرد، دست بیعت به دست تو می گذارم ولکن می دانم که تو نمی توانی مثل من کارها را راه بیندازی زیرا که من سابقه حکم فرمایی داشته ام.1

و علاوه سن من زیادتر است(2 ) پس بر تو لازم است که با من بیعت کنی، اگر بیعت کردی حکومت را بعد از خود به تو واگذار می کنم و فعلاً بیت المال عراق را هر چقدر هست، در اختیار تو گذاشته وخراج هر شهری از شهرهای عراق را خواستی برای همیشگی به تو واگذار می کنم که امین تو برایت اخذ کند، و شرط می کنم که در هرکاری که رضایت خدا را طالب باشی مخالفت تو نکنم.3

چون کاغذ معاویه به امام رسید آن حضرت نامه دیگری نوشته و در آن معاویه را موعظه کرده و نوشت که راضی نشو  که خون مسلمانان ریخته شود و دو نفری که حامل نامه امام بودند او را نصیحت کرده ولکن حرفشان در دل سیاه او اثری نگذاشت. معاویه جواب نامه را به وسیله حارث وجندب (نمایندگان امام ) ارسال داشته و در آن نوشت که چون پدر تو عثمان را مظلومانه کشت(4 ) لذا خداوند متعال خونخواه او گردید! ( ابن ملجم را قاتل پدرت قرار داد ) و به فرستادگان امام گفت: از قول من به حسن علیه السّلام بگوئید که میان من و تو غیر از شمشیرهای برنده چیز دیگر داور نخواهد شد! نمایندگان امام خدمت او رسیده وگفته معاویه را ابلاغ کردند، جندب عرض کرد پدرم و مادرم فدای تو باد ای پسر دختر پیغمبرe، می ترسم که معاویه ناگهان به سوی شما تاختن کند، خوب است که شما شتاب کنید بیش از این که او با شما در زمین عراق جنگ کند شما با او در زمین شام به نبرد برخیزید. معاویه در عین این که امام را تهدید کرد از جنگ کردن هم بیمناک بود، و می خواست کاری کند بلکه امام خلافت را بدون زحمت به او تفویض کند، از این است که دوباره در نامه دیگر خدمت آن سرور نوشت: اگر با من مخالفت نکنی و دست بیعت به دست من بگذاری، به وعده ای که به تو داده ام، وفا خواهم کرد و پس از من خلافت از آن تو باشد، زیرا که سزاوارترین مردم بر خلافت در صورت نبودن من تو می باشی. امام در جواب نوشت: ای معاویه تابع حق باش و می دانی که حق با من است و من در این ادعا دروغگو نیستم زیرا که گناهکارم اگر حرفی به دروغ بزنم .....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 1- از کاغذی که عبدالله بن عباس از بصره به امام حسن(ع) و معاویه نوشته معلوم می شود که آن روز در بصره بوده است کما این که از فعالیت او در بیعت امام روشن می شود که در روز شهادت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه بوده پس از همه این حرف ها استفاده می شود که نسبتی که به او داده اند: که او با امیرالمؤمنین مخالفت کرده و بیت المال بصره را برداشته و به مکه رفته است خالی از حقیقت است: اعیان الشیعه جلد 4 ص 29 .

 

1- از این که امام در این نامه معاویه را تهدید می کند احتمال می رود که این کاغذ را آن حضرت پس از نامه های زیادی نوشته باشد ولو این که بعضی از مورخین نامه اول حساب کرده اند.

2- زیرا که او مثل پدر وسایر خویشهایش تا روز فتح مکه ایمان نیاورده و در آن روز از ترس جان خود ادعای اسلام نموده وبه حکم قانون جنگ وفتح او وسایر اهل مکه همه شان بندگان پیغمبر (ص) بودند لکن آن حضرت آزادشان کرد .

3- یاللعجب آیا خدا و رسول(ص) صلاح دین را به اندازه ابوبکرها و عمرها و ابوعبیده ها و امثال آنان هم ملاحظه نمی کردند؟ آیا عقل کدام صاحب شعوری هست که حکم کند بر این که خداوندی که امامی بر اعضا و جوارح انسانی به اسم عقل خلق کرده و آن ها را بدون امام و رییس نگذاشته برای امت پیغمبر(ص) و بندگان خود بعد از رحلت رسولش(ص) امامی تعیین نکند مگر موضوع غدیر خم از مسلمات تاریخ نیست؟  

1- بلی او سوای بیست سال خلافت ظالمانه خود بیست سال واندی هم حکومت کرده آن هم حکومت مطلق العنانی که هر چه دلش می- خواست می کرد حتی خلیفه ثانی با آن همه سخت گیری هایی که با عمال خود داشت او را به حال خود گذاشته بود و بسا وقت می گفت من با تو نهی و امری ندارم حتی روزی برایش گفتند که معاویه ثروت اندوخته ولباس های حریر و دیباج می پوشد گفت: اشکال ندارد او کسری عرب است در زمان حکومت کذایی خود بیت المال شام را جمع کرده بعدها توانست که به وسیله پول دنیا پرستان را گول زده و آن همه فتنه ها راه بیندازد.

2- معاویه این درس ( استدلال بکبرس ) را روز سقیفه خوانده بود که مثل علیu را به جرم این که سنش کمترازیک عده معلوم الحال است کنار زدند، می گویم ای معاویه حیله گر اگر زیادتی سن میزان کمالات است چرا پس وقتی که می خواستی ازحسین بن علیu وعبدالله بن عباس برای فرزند فاسق خود یزید بیعت بگیری فراموش کردی وگفتی شما سنتان ولو اینکه زیادتر است الا این که یزید سیاستش بیشتر است.

3- البته مقصود معاویه از رضایت خدا رضایتی است که با هوای نفس او نیز مطابق باشد والا امام معصوم هیچ کاری را برخلاف رضایت حق نمی کند واین که امام او را به بیعت خویش دعوت می کند عین رضایت خدا است.

4- برای روشن شدن حقیقت این موضوع  لطفاً به توضیح شماره یک مراجعه کنید. (ص156)




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: نبردامام حسن ع ومعاویه،
[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     88- سمره بن جندب توی دیگ آب گرم به درک رفت

علامه مامقانی در ترجمه سمر| بن جندب با بیان جنایات او به عاقبت امر او هم اشاره کرده است، و چون شرح جنایات او فوایدی را در بر دارد ذیلاً اشاره می کنیم:

1- شتر پیغمبرe را همه احترام می کردند حتی اگر وارد باغ یا زمین کسی می شد افتخار          می کردند، لکن روزی آن حیوان سرش را داخل خیمه سمره کرده او سر حیوان را شکسته و زخمی کرد، حیوان شکایت پیش پیامبرص برد.

2- او یک درخت خرمای میوه ده، در باغ یک نفر از انصار داشت و بدون گفتن یالله و خبر کردن، برای اذیت طرف، وارد خانه او که متصل به باغ بود می شد، صاحب خانه هر چه از سمره خواهش کرد که در وقت ورود اطلاع بدهد کارگر نشد. آخر شکایت پیش پیامبرص برد آن حضرت به هیچ عنوانی نتوانست سمره را به حق خود قانع کند، حتی عوض یک درخت خرما در جای دیگر آن حضرت حاضر شد که ده درخت خرما بدهد. خلاصه بی وجدانی او سبب صدور فرمایش نبوی صلاضرر و لاضرار ’’ شد که شرحش در کتب اصول فقه آمده است.

3- با گرفتن چهار صد هزار درهم از معاویه، حاضر شد از قول رسول خداe آیه ای را که در شأن امیرالمؤمنینع نازل شده به ابن ملجم، و آیه ای که در شأن بی دینان است، به علی امیرالمؤمنینع نسبت بدهد.

4- او جزء نخبه لشگر ابن زیاد بود و مردم را برای خروج به قتل امام حسینع تحریک می کرد.

5- در مدت شش ماه نیابت استانداری اش از زیاد بن ابیه، در بصره هشت هزار نفر شیعه کشت.

6- در صبحگاهی چهل و هشت نفر از جامعین قرآن را کشت.

7- در ایام نیابت استانداری در بصره با اطرافیان به گردش می رفت، و هر انسان و حیوانی که نمی توانست خود را کنار بکشَد زیر پای اسب او و دوره اش قرار می گرفت. کلام را کوتاه کنیم. پس از این همه جنایات در دیگ آب گرمی که آن را برای معالجه مرضش آماده کرده بود افتاد و به درک رفت. هر که با آل علی درافتاد، ورافتاد. نمی دانم بخاری در نقل حدیث از او در صحیح، چه جوابی آماده کرده است.1   


طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: معرفی یک شقی،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     86- وزراء حضرت بقیه الله ( عجل الله تعالی فرجه ) همه عجم هستند

در کتاب تحفه العالم تألیف سید جعفر آل بحرالعلوم که به جلد 48 بحار اضافه شده است از فتوحات المکیه نقل می کند که وزراء امام زمان ( عج ) همه عجم هستند، و عرب توی آن ها نیست ولکن عربی حرف می زنند. بعد از خطبه امیرالمؤمنینع که در پیشگویی راجع به امام زمان ایراد سخن فرموده نقل می کند که لشگر امام عصر به فارسی حرف می زنند. سپس صاحب کتاب بین این دو مطلب را جمع می کند به این که وزراء به عربی ولکن لشگر به فارسی حرف خواهند زد.2




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: لشکرقائم،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 08:29 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

     81- دست با کفایت امام حسن مجتبیع و فتح ایران

 در کتاب روضه المتقین و ذکر اخبار اصفهان، و روضات الجنات و لوامع الانوار، تصریح به تشریف آوردن امام حسن مجتبیع به اصفهان شده است به استناد این کتب این مطلب را شرح می دهیم تا برای خوانندگان عزیز فوائد زیادی داشته باشد: حافظ ابونعیم اصفهانی که از طرف مادر از اجداد مرحوم مجلسی حساب می شود در کتاب خود نام نامی امام مجتبیع را در ضمن کسانی که از اصحاب رسول خدا (ص) وارد اصفهان شده اند به عنوان اولین شخصیت می نویسد، و می فرماید آن حضرت در حالی که به عنوان مجاهد به جنگ جرجان می رفت وارد اصفهان شد، و باز می فرماید حسن بن علیع و عبدالله بن زبیر در حالی که به جنگ جرجان رهسپار بودند وارد اصفهان شدند.1

و در روضات الجنات به مناسبت ذکر مواضع متبرکه و قبور منوّرهی اصفهان، قلم فرسایی کرده و می فرماید یکی از آن ها مسجد لسان الارض ( زبان زمین ) است که، در مشرق قبرستان تخت فولاد نزدیک قبر فاضل هندی واقع است، و در طرف قبله این مسجد صورت قبری است مشهور به قبر اَشیعیاء پیغمبر که، بر طائفه از یهود که در این منطقه ساکن بودند مبعوث شده است، و وجه نام گذاری این مسجد به لسان الارض چنان که مشهور است، حرف زدن این نقطه از زمین با امام مجتبیع در وقتی که آن حضرت با لشگر اسلام برای فتح اصفهان وارد این محل شده است می باشد. بعد علاّمه خوانساری اضافه می کند مولای ما محمد تقی مجلسی ( رضوان الله تعال علیه ) در کتاب حدیقه و غیر آن می نویسد که، از استادهایمان شنیدیم که تمام فتوحات عمر با اجازه امیر المؤمنین علیع انجام می گرفت، و امیرالمؤمنین فرزند دلبند خویش امام حسنعرا با لشگر اسلام به اصفهان فرستاد، و حضرتش در ایامی که اصفهان را عزت داده بودند در مسجدی که در آن جا به مسجد لبان معروف است، نماز می خواند، و در حمّامی که روبروی درب مسجد جامع بزرگ که آن در معروف به درب پیزِربافان است غسل کرده است، و آن حمام فعلاً (در زمان محمد تقی مجلسی قدس سره)

به صورت یک کاروانسرا است، و آن حمام را جدم در ایام کودکی به من نشان داد که، هنوز کاملاً خراب نشده بود.1

و مثل این حرفی را که روضات از تقی مجلسی نقل کرد، خود آن مرحوم در روضه المتقین اش بیان کرده و اضافه می کند که پسر خطاب از امیرالمؤمنین تقاضا کرد که ابو محمد حسن بن علی را با لشکر اسلام بفرستد، و امام مجتبیع با لشگروارد اصفهان شد.2

و مرحوم شیخ ابوالحسن المرندی النجفی در کتاب لوامع الانوار می نویسد چنانچه در حدیث معتبر وارد است با سرکردگی سعد وقاص، دو دفعه لشگر به بلاد عجم فرستاد و در هر کرت مغلوبیت نصیب سپاه اسلام شد، عمر از این پیشامد خیلی آشفته شده و به ناچار خدمت مولی الموحدین حلال المشکلات علی بن ابیطالبعرسیده و عرضه داشت یا ابا الحسنع ادرک شریعه رسول الله’’ یعنی مولای عزیز به داد شریعت پیغمبرص برس’’ و از حضرتش خواستار شد که امام بعد از خودش حسن مجتبی (صلوات الله علیه ) را سردار لشگر قرار دهد، آن حضرت قبول فرموده و فرزند برومند خود را امر به حرکت به طرف ایران نمود، و در وقت حرکت از مدینه با انگشت مبارک طلسمی را در کف دست امام دومعثبت کرده و فرمود: ایرانیان درفش کاویانی را طلسم کرده اند اثرش این است که با هر لشگری روبرو شوند طرف مغلوب می شود. تو ای حسن پیش از این که در روز جنگ سردار ایرانی پرده از درفش بردارد، این طلسم را که در دست تو است و من آن را نقش کردم بر زمین ثبت کن تا شعاع آفتاب بر آن بتابد، و طلسم درفشی بی اثرگردد. امام حسن فرمان پدر را اجرا کرد و به حمدالله غلبه از آن مسلمین شد، عدد لشگر اسلام در این پیروزی سیصد هزار بود که با یزگرد ستیز کرد و بی بی شهربانو، مادر امام سجادع با دو خواهرش از غنائم این جنگ بود.3

 

 



1- ذکر اخبار اصفهان، جلد 1، ص 44 و 47

1- روضات الجنات، جلد 1، ص 19- تتمه المنتهی، ص 272

2- روضه المتقین، جلد3، ص 156

3- لوامع الانوار، ص 221




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: امام حسن ع وفتح ایران،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

    79- مداوم تسبیح حضرت زهراء (س) شقی نمی شود.

امام صادقu می فرماید: ما بچه هایمان را امر به گفتن تسبیح فاطمه (س) می کنیم چطوری که به نماز خواندنشان امر می کنیم سپس حضرت به راوی حدیث، می فرماید مواظبت کن آن را، زیرا هر کس ترک نکند آن را گرفتار شقاوت نمی شود.1

    





طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: تسبیح حضرت زهرا،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 08:24 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 75- چرا شیعه بعد از والضالین الحمدلله رب العالمین و دیگران آمین     می گویند؟

در پاورقی بحار نویسنده آن در توجیه فرمایش امام باقرu در حدیث علل که نهی از گفتن آمین بعد از والضالین می کند، و می فرمایداگر خواستی الحمدلله رب العالمین بگو. می نویسد علت این که شیعه بعد از خواندن حمد الحمدلله رب العالمین می گوید این است که آنان پس از گفتن اهدنا الصراط المستقیم خودشان را با تأییدات ربانی متلبس به نعمت هدایت و دور از حدّ افراط و تفریط و سالکین صراط اهل البیت می بینند لذا برای ادای شکر این نعمت کلمه الحمدلله رب العالمین را بر زبانشان جاری می کنند و از خدایشان می خواهند که آن ها را در این راه ثابت کند و دیگران چون بهره ای از این نعمت ندارند با گفتن آمین خواستار آن می شوند اللهم آمین.1




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: مسئله،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 155- برگردیم برآنچه گذ شت.

در شماره 142 روایاتی را درج کردیم و در این فصل مطالبی در موضوع دیگر:

الف ) پیغمبرe می فرماید غالب ترین دشمنان مؤمنین، زن های بد آن ها است.1

شاعر هم می گوید :

             زن بد در سرای مرد نکو                             اندرین عالم است دوزخ او

ب ) باز می فرماید بهترین زن هایتان زنی است که وقتی با شوهر خود خلوت کرد پوشش آهنین حیاء را کنار بگذارد.2

ج ) باز می فرماید جهاد زن در شوهرداری خوب او است .

د ) باز می فرماید اگر اجازه می دادم که کسی به غیر خدا سجده کند، می گفتم که زن ها به شوهر هایشان سجده کنند.3

ه ) و فرمود پدرم ابراهیمu خیلی غیرت داشت، و من از او هم غیرتم بیشتر است، خدا کامروا نکند هر مؤمنی که غیرت ندارد.4

و ) و طبق روایاتی که از جامع الخبارمرحوم مجلسی نقل می کند هر مردی راضی شود زنش زینت کرده و عطر زده از خانه خارج شود برای هر قدمی که برمی دارد بر شوهرش اطاقی در جهنم می سازند و حتی طبق این نقل اطلاق کلمه دیوث برچنین شوهر گناه ندارد.5

ز ) روزی نبیّe گرامی از اصحابش سؤال می کند نزدیک ترین حالات زن به خدا در چه وقت است آنان از دادن جواب عاجز شده جریان به فاطمه (س) می رسد او می گوید وقتی که در گودی اطاقش قرار بگیرد پیغمبرe می فرماید فاطمه پاره تن من است.6

ح ) امام باقرu می فرماید شفاعت هیچ شفاعت کننده ای بر زن ها از رضایت شوهر هایشان نافع تر نیست وقتی حضرت زهراء دنیا را وداع کرد امیرالمؤمنین عرض کرد خدایا من از دختر پیغمبر تو راضی هستم.(1 ) وقتی بی بی دو عالم رضایت شوهر بخواهد، زنان دیگر چه باید بکنند مؤلف.

ط ) قال رسول اللهص نماز فرادای زن در داخل اطاق بیست و پنج مرتبه بالاتر از نماز جماعت او است.2



1- بحار، جلد 103، ص 240                                                      

2- همان، ص 239                                                                     

3- همان، ص 247                                                              

4- همان، ص 248                                                                  

5- همان، ص 249

6- همان، ص 250

1- بحار، جلد 103، ص 256                                                     




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: زنان خوب وبد،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     154- ای چهل ساله ها.

حکایت کرده اند که مردی با رفقای خود در مداعبات و خوشگذرانی ها شرکت می کرد، روزی دیدند که نیست به سراغش رفتند، نیامد، و گفت من دیشب وارد چهل سالگی شده ام، دیگر از سن خویش خجالت می کشم چه نیکو سروده است سعدی شیرازی:

 

چو دوران عمر از چهل در گذشت       

  مزن دست و پا که آبت از سر گذشت

چو شیبت درآمد به روی شباب   

    شبت روز شد دیده برکن زخواب

چو باد صبا بر گلستان وزد     

 چمیدن درخت جوان را سزد

نزیبد تورا با جوانان چمید     

 که بر عارضت صبح پیری دمید

دریغا که فصل جوانی گذشت     

 به لهو لعب زندگانی گذشت

دریغا چنان روح پرور زمان     

 که بگذشت برما چو برق یمان

دریغا که مشغول باطل شدیم    

   زحق دور ماندیم و غافل شدیم

چه خوش گفت با کودک آموزگار        

                            که کاری نکردی شد روزگار1

 

 

 

 




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     153- از مطایبه خالی نشود.

گویند خواجه ای غلامی داشت اکثراً از گرفتاری ها خبر می داد، در روزی که آقا از سفر حجّ برمی گشت برده هم جزء پیش بازان بود، مولی فکر کرد حال سگ خانه را از او بپرسد تا با شنیدن جواب مرده است نحوست زبان غلام برطرف شود، پس پرسید پسر جان سگ در چه حالی است گفت خیلی شاد و شنگل، تو دل گفت الحمدلله از غلام خبر خوبی شنیدم، اما می دانی شنگلی چرا؟ خواجه گفت نه! گفت از بسکه زیادی گوشت شتر را خورده است، گفت مگر شتر را نحر کرده اید جواب داد بلی، پرسید برای چه؟ گفت: برای غذای مهمانان سومین روز درگذشت خانم، مولا با دل نگرانی پرسید مگر خانم مرده است گفت بلی، پرسید مگر چه مرضی داشت جواب داد نه مریض نبود فقط در فراق پسرش تحملش کم شد، گفت وای برمن مگر پسرم مرده، جواب داد بلی، گفت بگو پس خانه ام خراب شده است، در جواب گفت وقتی به استقبال شما حرکت می کردیم گردی بلند شد، به گمان قریب به یقین گرد خرابی خانه بود.

 

 




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     152- الله اکبر از این کمی غذا و قوّت بازو.

در نامه ای امیرالمؤمنین به عثمان حنیف استانداربصره می نویسد درباره قوّت جسم و کمی غذایش این چنین می نویسد: گوئیا از گوینده ای از شما می شنوم که می گوید که پسر ابی طالب با این کمی غذایش چطور می تواند پهلوانان نامی رابه زانو در بیاورد، مثل من مثل درخت بیابانی می ماند که با کم آب خوردنش، از درختان معمولی محکمتر می باشد و الله اگر همه عرب با من بجنگند پشت به آن ها نمی کنم.(1 ) نگارنده گوید و لذا زره امام پشتش باز بود.




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     151- اگر ننویسم جفا کرده ام.

در این جا به مناسبت روایت ماقبل این روایت را نیز آورده ایم لیهلک من هلک عن بیّنه قال ابو عبدالهع بیت الغناء لاتؤمن فیه الفجیعه و لاتجاب فیه الدعو| و لایدخله الملک4 یعنی اطاقی که در آن آواز خوانی می شود از هیچ رویدادی در امن نیست، و دعا در آن مستجاب نبوده، و ملک رحمت داخل آن نمی شود. بلی ملک غضب داخل شده و جان صاحب خانه را هم می گیرد.

من آن که شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواستی از سخنم پند گیر خواه ملال




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: آوازه خوانی،
[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     149- اولین کسی که صندوق شکایات را معمول کرد امیرالمؤمنینع بود.

ابن ابی الحدید گوید امیرالمؤمنینع اطاق مخصوصی داشت که اسم آن را بیت القصص گذاشته بود، مردم در آن نامه هایشان را می ریختند، و انق بالله خلیفه عباسی در این امر از علیع تبعیت کرده بود نه این که او مخترع باشد.2




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: صندوق شکایات،
[ پنجشنبه 13 مهر 1391 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     148- افطاری دادن امیرالمؤمنینعچطور بود.

ابن ابی الحدید گوید امیر مؤمنان در شب های ماه رمضان با بهترین غذای زمان ( گوشت ) به مردم افطاری می داد ولکن خودشان با غذای ساده افطار می فرمودند، پس از افطار مهمانان را موعظه می فرمود، شبی حاضرین درباره بهترین شعراء بحث کردند، وقتی حضرتش مشغول خطابه شد در مقام تعریض به بحث شب، فرمود ملاک امر شما دین شما است، و راه نجات شما از بدبختی تقوی شما است، و زینت انسان ادب او است، و حلمش سبب حفظ عرض و آبروی او است، کنایه از این که شاعر بودن فی نفسه مقام انسان را بالا نمی برد مگر این که دارای دین و تقوی و ادب و حلم باشد.1




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: افطاری علی ع،
[ پنجشنبه 13 مهر 1391 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     144-  امام صادقعابوحنیفه را مجاب می کند.

روزی ابوحنیفه در مقام تعجب از امام صادقu پرسید شما چرا در مقام قضاوت، مدّعی وقتی که بیش از یک شاهد ندارد با ضّم کردن قسم مدعی بر شاهدش، بر له او حکم می کنید؟ امام فرمود: به دلیل این که رسول خداe و امیرالمؤمنینu این چنین می کردند، سپس امامu فرمود شگفت تر از این حکم کردن شما فقط به یک شاهد در جایی که صد شاهد موجود است، عرضه داشت چنین چیزی نیست، فرمود چرا یک نفر را می فرستید برود از صد نفر شاهد عینی بپرسد و می آید گزارش می دهد با وجود این همه شاهد حرف یک نفر را که خودش ناظر جریان نبود قبول کردید، و دو نفر از آن ها را قاضی پیش خود نخواست.2



2- بحار، جلد 104 ، ص 278




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: ابوحنیفه،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

- شیعه با چه زحماتی احکام دینشان را دست می آورند.

مردی از شیعه در یک مجلس زنش را سه دفعه طلاق داد وقتی از کرده خویش نادم شد مشئله را از هر که پرسید گفتند زنت حرام نشده است، و به محللّ احتیاجی نیست لکن زنش گفت تا از خود امام صادقu نپرسیم فایده ندارد، و امام صادق uدر آن روز از طرف خلیفه وقت ( ابو العباس ) به حیره کوفه خوانده شده و ممنوع الملاقات بود شوهر به فکر بود که چطور خدمت امام وقت برسد، خوشبختانه خیار فروشی را دید که با بساط مختصری مشغول فروختن آن است، گفت همه خیارهایت چند؟ گفت یک درهم همه را خرید و از او خواست که لباسش را هم در اختیار او بگذارد پس از پوشیدن لباس خیار فروش با دادن ندی من یشتری خیاراً به طرف منزل امام صادق آل محمدe رهسپار شد، همین که نزدیک منزل امام رسید غلامی از خانه بیرون آمد و گفت آقای خیاری بیا، بالاخره خدمت امامu رسید و مسئله را پرسید و امام صادق آل محمدe به طرز فکرش آفرین گفت.1



1- بحارالانوار، جلد 104، ص 154




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: احکام شیعه،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     142- کلمات عالیه المضامین.

الف ) امیرالمؤمنینu می فرماید خداوند دور کند از رحمت خویش کسی را که آب و خاک در اختیار داشته باشد باز محتاج شود.4

ب ) امام صادقu می فرماید کسی که، گرفتن پیش او، از عطا کردن بهتر باشد مغبون است زیرا که دنیای فانی را بر آخرت باقی مقدم کرده است.5

ج ) کسی به امام باقرu عرض می کند می خواهم ساکن مکّه شوم با این که در محلّ خود بدهکار مرجئه( طایف خاصی از مخالفین اهل بیتu ) هستم، آیا روا است؟ فرمود: برگرد به محلّ خویش و مواظب باش موقع مردن بدهکار نباشی، مؤمن خیانت نمی کند.6

 د ) به امام صادق عرض می کنند شنیده ایم که کسی از انصار در حالی که بدهکاری داشت از دنیا رفت رسول خداe برای او نماز میّت نخواند، و نگذاشت که دیگری هم برایش نماز بخواند مگر این که بدهی اش را بپردازد، آیا مطلب صحیح است؟ امام صادقu می فرماید: بلی این برای آن بود که حق به صاحبش برسد و قرض را سبک نشمارند، و الاّ خود پیغمبرe و امیرالمؤمنین و حسن و حسینu موقع وداع کردن دنیا بدهکار بودند.(1 ) البته معصومینu برای بدهکاری شان مورد تعیین می کردند و وصیت به پرداخت آن می فرمودند.

ه ) امام حسنu دو قطعه از زمین پدرش را به هشت صد هزار درهم فروخت و دِین مطابق آن را از طرف پدرش ادا کرد، و امام زین العابدین یک قطعه از زمین های امام حسینu را فروخت و سیصد هزار قرض و وعده های پدرش را ادا فرمود. ای کاش این دقت ها در زمان ما هم معمول می شد تا اینکه همه ورشکستگی های بیخود و قلاّبی که باعث تعطیل بازار مسلمین شده است، ریشه کن می شد.

و ) مردی از انصار با داشتن بچه های صغیر همه شش غلامش را که دارایی غیر از آن ها را نداشت، در دم مرگ آزاد می کند پیغمبرe از فامیلش می پرسد با جنازه او چه کردید عرض کردند دفن کردیم فرمود اگر من می دانستم نمی گذاشتم که او را در قبرستان مسلمین دفن کنید، او با این کار بچه هایش را محتاج مردم کرد.2

ز ) امیرالمؤمنینu در مقام تشویق به وصیت به کمتر از یک سوم مال، می فرماید: من اگر وصیت به یک پنجم مال بکنم بهتر است از این که به یک چهارم آن وصیت کنم، و کسی که ثلث مالش را مخصوص خود کند دیگر چیزی از حق خود به وارث نداده است.3      


طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     141- نکات ظریفه از باب نکاح.

الف ) پیغمبرe فرمود فرزندان ما جگر گوشه های مایند، کوچک هایشان دستورده های ما، و بزرگانشان دشمنان ما، اگر زنده بمانند وسیله امتحان ما شوند، و اگر بمیرند اندوهناک مان می کنند.2

ب ) باز می فرماید از سعادت زن، دختر بودن فرزنداول آن است.3

ج ) باز می فرماید خدا رحمت کند کسی را که کمک می کند فرزندش را بر نیکی کردن بر خود، ( از گناه او بگذرد و بین خود و خدایش بر او دعا کند ).4

د ) رسول خدا اسم های زشت اشخاص و شهرها را تغییر می داد.5

ه ) امیرالمؤمنینu می فرماید بچه ای که سقط شود و پدرش در وقتی که در شکم مادرش است نامی برای او در نظر نگیرد، در روز قیامت به پدرش می گوید چرا نامی برای من معین نکردی در حالی که رسول خداe برای بچه سقط شده فاطمه نامگذاری کرده بود6

و ) کسی به امام صادقu عرض کرد فدایت شوم ما بچه هایمان و احیاناٌ خودمان را با نام های شما نامگذاری می کنیم آیا این کار سودی بر ما خواهد داشت؟ فرمود: بلی و الله هل الدین الاّ الحبّ ( بلی و الله دین غیر محبت نیست ).1

ز ) در عبارت کتاب فقه الرضاء در باره گوشت عقیقه آمده: پدر و مادر از گوشت عقیقه فرزند، نخورند اگر مادر احیاناً خورد بچه را شیر ندهد، البته کنایه از شدت اهمیت است و الاّ خوردن حرام نیست.2

ح ) رسول خداe می فرماید کسی را که خداوند سه و در روایت دیگر چهار فرزند به او بدهد و یکی را به اسم من نامگذاری نکند بر من ظلم کرده است.3                                                                                                     


2- بحار، جلد 104، ص 97                                                       

4- همان، ص 98

5- همان، ص 127

3- همان، ص 131                                                                            




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     140- عمر شش هزار ساله.

بائو باب درختی است بسیار تنومند که دور تنه آن به بیست متر می رسد و در آفریقا می روید، و می گویند تا ش هزار سال عمر می کند.(1 ) نگارنده گوید: وقتی یک درخت شش هزار سال عمر می کند چه بُعدی است که امام زمان ما هزاران سال عمر کند، چه فرقی است در مقابل قدرت لایتناهی خالق الملک و الملکوت.



1- فرهنگ عمید، 179                                                                




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     137- اشتباه نشود جابر در زیارت اربعین نابینا نبود.

حدیث لوح فاطمه (س) را مرحوم کلینی در جلو اول اصول کافی ص 527 از امام صادقu به سند خود به این کیفیت نقل می کند که آن حضرت می فرماید روزی پدرم ( امام باقرu ) به جابربن عبداله انصاری فرمود: مرا با تو حاجتی است که با تو در میان بگذارم، جابر عرض کرد هر موقعی که حضرت مستطاب عالی صلاح بدانید، پس روزی از روزها آن حضرت با جابر خلوت نموده و می فرماید ای جابر مرا خبر بده از لوحی که در دست مادرم فاطمه بنت رسول اللهe دیدی و از مکتوب آن که مادرم تو را خبر کرد، جابر عرض کرد خدا را شاهد می گیرم بر این که در زمان حیات رسول خداe برای عرض تهنیت به مناسبت تولد امام حسینu خدمت مادرت مشرف شدم، لوح سبز رنگی را در حضور حضرتش مشاهده کردم گمان کردم که از زمرّد است، و نوشته سفید رنگی شبیه رنگ آفتاب در آن هویدا بود، عرضه داشتم پدر و مادرم فدایت باد ای دختر رسول خداe این چه لوحی است فرمود این لوحی است که خدا آن را به رسولشe اهداء فرموده و در آن اسم پدر و نام شوهرم و اسامی دو نور دیده ام و سایر امامان از فرزندانم آمده است، پدرم آن را برای بشارت به من عطا کرده است، و مادرت فاطمه (س) آنرا به من داد خواندم و استنساخ نمودم پدرم فرمود آیا ممکن است نسخه ات را به من نشان بدهی عرض کرد بلی اشکال ندارد، پس پدرم با جابر به خانه او رفتند جابر پوست نازک نوشته شده ای را نشان داد، پدرم فرمود تو در نوشته خویش بنگر من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگاه کرد پدرم از حفظ برایش خواند، انشاء پدرم با نسخه جابر کاملاً تطابق کرد، و حتی در یک حرف هم با همدیگر مخالفتی پیدا نشد، جابر گفت خدا را شاهد می گیرم براین که همان طوری که از حفظ خواندید در لوح فاطمه من آن چنان دیدم.

نگارنده گوید: دانشمند محترم جناب آقای شیخ احمد رحمانی همدانی، در کتاب قیّم خود ( فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفی ) که انصافاً در موضوع خود کم نظیر است، پس از آن که حدیث لوح را از کتاب کما الدین و تمام النعمه نقل کرده در پاورقی از قول حاشیه نویس کما الدین نقل می کند که، فرموده بدون شک ملاقات جابر با امام باقرu پس از زیارت اربعین بوده است، پس جابری که در زمان امامت امام باقرu به نسخه خود نگاه می کند چطور ممکن است که در اربعین سال شصت و یک نابینا باشد، نابینایی آخر عمری جابر که صریح کتب رجال و تراجم است، با نابینایی اربعینی اشتباه شده است، مؤید این ادّعا عبارت کتاب بشارت المصطفی در خبر زیارت اربعین، ( ثم جال ببصره حول القبر و قال السلام علیکم ) یعنی پس جابر چشمش را به طرف قبر مطهر حسینu انداخت و گفت السلام علیکم، و عبارت دیگر خبر که از قول عطیّه نقل می کند ( قال فالمسنیه فالمسته فخّر علی القبر) یعنی جابر فرمود دست مرا به قبر برسان و من هم رسانیدم، مخالف این مدّعا نیست زیرا که ممکن است از شدت ناراحتی و گریه چشمش کارگر نباشد.1  




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: جابر،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     136- زهرآبی که روزانه از بدن انسان دفع می شود.

شخص بالغ در مدت 24 ساعت تقریباً 1500گرم ادرار می کند، و این مقدار به واسطه تحریکات دماغی، و ترس، و طرز تغذیه کم یا زیاد می شود.2



2- فرهنگ عمید، ص 99




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: دفع سموم بدن،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     133- در مقابل قدرت لایتناهی فرقی نیست.

ریزترین جزء جسم مفرد که دیده نمی شود اتم نام دارد اتم از ذرات بسیار ریز پرتون و الکترون ساخته شده، هر عنصری در اتم خود تعداد معیّنی پرتون و الکترون دارد، پرتون ها در مرکز اتم به یکدیگر چسبیده و تشکیل هسته اتم می دهند و الکترون ها مانند سیارات که به دور خورشید می چرخند دور هسته در حال حرکت می باشند، گاهی دو یا چند اتم با یکدیگر جمع شده ذرّه دیگری درست می کنند که آن را مولکول می گویند.3

 




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: اتم،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     132- پاداش هر مرد و زنی که در خانه کار کند.

1- پیغمبرe وارد خانه امیرالمؤمنینu می شود می بیند فاطمه (س) سر دیک مشغول پختن غذا و امیرالمؤمنینu عدس پاک می کند پس از آن که ثواب زیادی را در باره مردی که در کارهای خانه به عیالش کمک کند بیان می کند، اضافه می کند اگر کسی به میل و رغبت اهل خانه را کمک کند خداوند اسم او را در دیوان شهداء ضبط می کند.3 مخفی نماند که از کرم خداوند کریم بعید نیست که برای یک عمل جزیی این همه اجر و مزد عطا کند زیرا که چیزی که در نظر ما کوچک باشد دلیل نیست که صورتی ملکوتی آن هم کوچک باشد و علاوه بنای آن عالم برتفضّل و رحمت غیرمتناهیه بناگذاری شده، استعباد از رحمت و تفضًل جواد علی الاطلاق از کمال جهل است، تمامی این نعمت ها که در دنیا است بدون سابقه سؤال بندگان و استحقاق آنان برایشان افاضه شده است، چه مانعی دارد که اضعاف و مضاعف آن ها را تفضلاً در آن عالمی که بنای آن بر احسان مطلق است بدهند. عبادت شصت و هفتاد ساله ما روی حساب های عادی مگر چقدر مزد دارد که در عالم ماوراء این عالم الی الابد متنعم می شویم، پس در آن عالم بنابر بذل و بخشش است، هیکل مقدس رسول اللهe یکی از موجودات کوچک این عالم لکن روح مقدس محیط به عالم ملک و ملکوت و واسط ایجاد سماوات و ارضین و ماسوی الله می شود، (لولاک لما خلقت الافلاک) پس صورت ظاهر با باطن فرق دارد.(1 ) در ذیل مطلب 14 گذشت که همه این ثواب ها مال کسی است که مؤمن از دنیا برود. متأسفانه بعضی از گناهان انسان را کافر از دنیا می برد، غفلت نشود.

2- رسول خدا می فرماید: هر زنی در خانه شوهرش برای اصلاح امور خانه چیزی را جای به جای کند خداوند با نظر رحمت به آن زن نظر می کند، و کسی که خداوند به او نظر کرد عذاب نمی کند، سپس ثواب زیادی را برای ایام بارداری و وضع حمل و دوران شیردهی خانم ها بیان فرمود.2




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 یک روز هفتاد و دو نام دارد

مرحوم مجلسی در بحار به یک واسطه از خط شیخ الطایفه الامامیه شیخ طوسی قدس سره نقل     می کند اگر کسی در چنین روزی ( نهم ربیع الاول ) چیزی را در راه خدا انفاق کند آمرزیده می شود و در آن روز اطعام مؤمنین، و خوشبو کردن آنان، و توسعه دادن به عیال، و پوشیدن لباس نو، و شکر و عبادت خدا به جای آوردن مستحب است، و امروز روز برطرف شدن غصه ها است و روایت شده که آن روز را روزه نگیرند.1

و در بیان مرحوم مجلسی آمده که مردم امروز را روز بابا شجاع الدین می نامند.(2 ) و امیرالمؤمنین هفتاد و دو اسم برای این روز قائل است از جمله روز برطرف شدن غصه ها و روز عید غدیر دوم و روز عید بزرگ خدا، و روز مستجاب شدن دعاها، و روز فتح و پیروزی و روز فطر دوم و روز عید اهل بیتu و روز درآوردن لباس های سیاه و هرکه خواست به بحار و زادالمعاد رجوع کند.3

نگارنده گوید:خوشبختانه در چنین روزی به سال صدو بیست و پنج هجری. قمری قتل هشام بن عبدالملک بن مروان اتفاق افتاده که بر فضیلت روز افزوده است.(4 ) چطور یکه بنا به قول اهل سنت تولد نبی اکرمe در چنین روزی واقع شده است.(5 ) مخفی نماند که روز چهارده ربیع الاول چنانچه روز درک روی یزید بن معاویه است، هادی عباسی خلیفه چهارم از بنی عباس نیز به سال 170 دنیا را در چنین روزی از وجود کثیف خود خالی کرده و سبب زیادی خوشحالی شیعه شده است خداوند بر جمیع ظالمین آل محمدe لعنت کند.(6 ) و از جمله اتفاقات امروز فوت مالک بن انس امام المالکیه است.7

 

 




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: 72نام،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     124- حقیقت اسلام را دید و مسلمان شد.

امیرالمؤمنینع زره خود را دست یک یهودی می بیند و می فرماید این از آن من است یهودی منکر شده بالاخره برای قضاوت در محکمه شریح قاضی حاضر می شوند شریح برای ملاحظه امیرمؤمنان  می خواهد جایش را به خلیفه الله و خلیفه مسلمین واگذار کند علیع می فرماید: سر جایت باش. و حضرتش پهلوی شریح می نشیند و می فرماید طرف اگر مسلمان می شد در پهلوی او می نشستم، پس از طرح دعوی چون امیرالمؤمنینع شاهد نداشت بر له یهودی حکم می شود یهودی بلند    می شود و پس از مقداری راه رفتن بر می گردد و می گوید شهادت می دهم که این دستور انبیاء است خلیفه المسلمین با یک یهودی در محکمه قاضی خویش حاضر می شودو حکم برعلیه او داده می شود، پس از گفتن شهادتین اقرار می کند که زره از آن امیرالمؤمنینع است و مسلمان خیلی خوبی شده و در جنگ صفین و نهروان در رکاب حضرتش جهاد می کند.1  




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: حقیقت اسلام،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     118-  چرا کف کعبه مکرمه از کف مسجدالحرام بلند تر است؟

در من لا یحضر الفقیه آمده است که وقتی حجاج بن یوسف ( علیه اللعنه ) برای گرفتن خبیثی مثل خودش ( عبداله بن زبیر ) که به داخل کعبه پناهنده شده بود کعبه را با نصب منجلیق و با پرتاب سنگ ها خراب کرد، مردم خاک آنجا را به عنوان تبرک ( البته با اجازه حجاج ) به خانه هایشان بردند، و پس از کشته شدن ابن زبیر، حجاج وقتی خواست کعبه را از نو ساختمان کند ماری پیدا شد و مانع از بنّایی گردید، حجاج از این پیشامد نگران گردید که نتواند ساختمان کند در نتیجه آبروریزی بیشتری برای خود و مطاعش عبدالملک مروان باشد، ناچار به منبر رفته و گفت: مردم شما را به خدا هرکس راه چارهی این گرفتاری را می داند ما را مطلع سازد. پیرمردی بلند شد و گفت اگر چاره ای باشد پیش علی بن الحسینu است. حجاج گفت: راست گفتی حضرت سجاد معدن علم است، پس کسی را خدمت امامu فرستاد، آن حضرت تشریف آورد و فرمود: خراب کردی و تو راه انداختی بنایی را که اصل آن با دست ابراهیم و اسماعیل ساخته شده بود، و به غارت بردی اساس آن را و خیال کردی که میراث پدرت بوده است، برو به روی منبر و مردم را قسم بده که هر کس هر چه برده دوباره برگرداند، حجاج امتثال امر کرده و مردم خاک ها را برگردانیدند. امام سجادu وقتی دید که خاک جمع شد، اساس بنّایی را گذاشت و امر کرد که شروع به کندن کردند و مار هم رفت. کندند تا به جای نصب ستون ها رسیدند، وقتی دیوارها بالا رفت امر فرمود: اضافی خاک را داخل کعبه بریزید. از این رو است که سطح بیت بلند شد و احتیاج به پله پیدا کرد. شارح فقیه علت دیگری هم ذکر کرده و می گوید: حجاج وقتی ساختمان کرد ترسید که خاک کفایت نکند، لذا از هر طرف به اندازه یک ذراع شاذروان بیرون کرد، خاک اضافه ماند، به داخل کعبه ریختند، و این را هم به مشهور نسبت داده اند.1


طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: کعبه،
[ دوشنبه 10 مهر 1391 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     115- نحوست سیزده از کجاست؟

یونانیان قدیم دوازده خدا (بت ) داشتند که رتق وفتق امور به عهده آن ها بود. در اثر علل مفصلی سیزدهمی پیدا شد او یکی از دوازده خدای سابق را کشت و نظام امور به هم خورد. از این جهت یونانیان سیزده را نحس دانستند. این عقیده در سایه نشر فرهنگ، خاصه هنگام کشورگشایی اسکندر به همه جا سرایت کرد.(1) نگارنده گوید: این حقیقت با در نظر گرفتن تأثیر عجیب فرهنگ کشور غالب، در روحیات انسان های مغلوب پر واضح است و الا ما انزل الله بها من سلطان که روزی را سعد و روزی را نحس خلق کند و نحوست هر روزی مرهون اعمال بد خود انسان است. روز سیزده نوروز یک عده به خیال این که روز نحس است به صحرا می روند که به اصطلاح سیزده را به درکنند، و کارهایی را در آن روز انجام می دهند که حتماً ’’ آن روز برایشان روز نحس و روز معصیت می شود. مثلاً ’’ زن و مرد نامحرم در کنار یکدیگر قرار گرفته و از وسایل موسیقی استفاده کرده و زمین های زراعتی و باغ های مردم را خراب می کنند. بلی که برای چنین افرادی روز سیزده روز شوم و نحس است. و اما کسانی که خودشان را آلوده به معصیت نمی کنند آن روز ولو این که در خانه هم باشند برایشان روز سعد و عید خواهد بود. انسان تا سکرات مرگ را درک نکند نخواهد فهمید که به چه کسانی روز سیزده، روز عید، و به چه کسانی روز ماتم شده می گویند: کسی در تاریکی شب از جلو خانه همسایه رد می شد، دید یک نفر آن جا نشسته است پرسید شما را در این وقت شب این جا چه کار؟ جواب داد: من مشغول سفیدگری هستم. گفت: سفیدگری سروصدا دارد و شما آن را ندارید. گفت: سروصدای سفیدگری مرا فردا خواهی شنید. صبح شنید که دیشب دزدها اثاث خانه فلانی را به یغما برده اند. گفت: ای بابا دیشب به من گفت: سروصدای سفیدگری مرا فردا خواهی شنید. خلاصه انسان بین دو بی اختیاری، یک اختیار دارد. به دنیا بی اختیار آمدیم، و از دنیا بی اختیار خواهیم رفت. خوشا به حال کسانی که بدانند برای چه به دنیا آمده اند که از فرصت عمر برای آخرتشان توشه بردارند. در تأیید عرایضم، دقاق بغدادی خدمت امام رضاu نامه می نویسد و از سفر کردن در روز چهارشنبه آخر ماه سؤال می کند. آن حضرت در جواب مرقوم می فرماید: هر کس برای مخالفت با کسانی که سفر کردن در آن روز را به فال بد می گیرند، سفر کند، از هر آفتی محفوظ بوده و از هر بلایی به عافیت می رسد، و خداوند حاجت او را بر می آورد. در این باب روایات دیگری نیز داریم.1




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: نحوست 13،
[ دوشنبه 10 مهر 1391 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     135- درخت مسواک در کجا به عمل می آید.

قبل از پیدایش مسواک های نایلونی فعلی، از چوب درختی که شبیه به درخت انار است که، دارای برگ های همیشه سبز، و چوب سست و خاردار، و گل های سرخ و ثمر خوشه ای مانند انگور، که در مناطق گرمسیر می روید استفاده می کردند، چوب این در خت را در آب گرم خیس کرده سپس فشار می دادند تا اجزاء داخلی از هم جدا گشته و مثل مسواک های فعلی می گشت.1




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: درخت مسواک،
[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     134- تأثیر عجیب نگاه

1- امیرالمؤمنینعمی فرمایددر بدن انسان هیچ عضوی کم شُکرتر از چشم نیست، همه       خواسته های آن را تأمین نکنید، که مبادا شما را از یاد خدا بگذارد.1

2- امام صادقع می فرماید: اگر کسی چشمش به زن نامحرم بیفتد بلافاصله دیده را به طرف آسمان کند، و یا پلک ها را روی هم بگذارد و نگاه نکند. قبل از این که چشم باز کند خداوند مهربان حورالعین به حساب او می نویسد.2

3- ام سلمه ( رضوان الله علیها ) می فرماید: پس از نزول آیه حجاب من و میمونه ( زن دیگر پیامبرe) در حضور نبویe بودیم ابن مکتوم آن مرد نابینا وارد مجلس شد، پیغمبرe فرمود حجاب بگیرید عرضه داشتیم او که کور است ما را نمی بیند فرمود شما که کور نیستید.3




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: آثارنگاه،
[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

     131- اخلاص چه گوهر بابرکتی است.

در کتاب مختصرالاحیاء شیخ شرف الدین یونس شارح التنبیه نوشته است اگر کسی کاری را صرفاً برای خدا انجام دهد آثار برکت آن عمل، برای شخص عامل و ذریّه اش الی انقراض عالم خواهد بود چطوری که گفته اند که حضرت آدم علی نبیّنا و آله و علیه السلام وقتی به زمین هبوط فرمود حیوانات وحشی هر کدام به نوبه خود برای دلجویی و عرض سلام حضور صفیّ الله مشرف می شدند و آن حضرت برای هر نوع از آن ها دعای مناسبی می فرمود از جمله یک عده از آهوها به شرف حضور رسیدند و حضرت ابی البشر دست به پشت آن ها کشیدند و دعایشان کردند خداوند متعال کیسه های مشک را در زیر شکم آنان ایجاد فرمود، و وقتی با همنوعان خود ملاقات حاصل شد از علت پیدایش بوی خوش سؤال کردند و آن ها جریان شرفیابی و دست کشیدن حضرت آدم را بیان کردند رفقایشان به طمع مشک دار شدن به حضور اولین پیامبر رسیدند، و آن حضرت دعایشان فرمود و دست به پشت شان کشید لکن از مشک دار بودن خبری نشد، پرسیدند رفقا پس ما چرا به این نعمت نرسیدیم جواب شنیدند که ما صرفاً برای دلجویی صفی الله و شما برای رسیدن به بوی خوش تشرف حاصل کردید، در نتیجه اثر اخلاص دسته اول تا قیام قیامت در ذریّه شان باقی ماند.1

نگارنده گوید: این حقیقت قابل انکار نیست و هر کس در عمر خودش نمونه هایی را مشاهده کرده است چنانچه در کتب مقاتل آمده است اسب امام حسینu در روز عاشورا برای تبعیت از امام زمانش آب نخورد با این که حیوان از بس تشنه بود چشم هایش چندان کارگر نبود، و حتی طبق فرموده مجتهد منبری ها مرحوم آقای برقعی در بعضی از مقاتل، جمله فلمّا احسّ البرد، درباره بیان وضع حال اسب آمده است که حیوان وارد شدنش را بر آب فرات از طریق پاهایش درک کرد، خداوند مواسات و زحمت این حیوان را جبران می کند با این که، با حضرت بقیه الله ظاهر می شود.(2 ) و مرحوم آقای برقعی اضافه کرد ایجاد عدالت در عالم کائنات از پشت این حیوان به ظهور می رسد که، امام زمان بر آن سوار شده و قیام خواهد کرد.




طبقه بندی: تهاویل الربیع (حضرت آیت الله مرندی)،
برچسب ها: اخلاص،
[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت