تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید







خلاصه زندگینامه حضرت معصومه (س)

خلاصه زندگینامه حضرت معصومه (س)

· نام حضرت معصومه علیها السلام « فاطمه کبری » بود ، زیرا امام موسی کاظم علیه السلام سه دختر به نام فاطمه داشتند و حضرت معصومه (س) بزرگترین آنها بود .

· مادر آن حضرت ، بانوی بزرگواری به نام « نجمه » خاتون بود .

· لقب « معصومه » را امام رضا علیه السلام بر ایشان نهاد .

· در شرافت نسب حضرت معصومه (س) همین بس که ایشان دختر امام ، خواهر امام و عمه امام هستند و همگی این ائمه بعلاوه امام باقر و امام صادق علیهما السلام در جلالت شأن ایشان ، روایت دارند . آن حضرت از معدود امام زادگانی است که پنج معصوم در عظمت شأن او سخن گفته اند .

· درست است که روایات متعدد و فراوانی در شأن شهر قم و اهالی آن وارد شده ، ولی به طور مسلم اهمیت و مقام حضرت معصومه (س) به این جهت نیست که در قم مدفون گردیده اند بلکه در میان فضائلی که قم دارد مهمترین فضیلت این است که حضرت معصومه (س) را در خود جای داده است . تعداد 444 امامزاده بزرگوار در قم مدفونند حتی در جوار مرقد حضرت معصومه (س) دختران مکرمه امام جواد (ع) آرمیده اند .

· با توجه به اینکه حضرت معصومه (س) در سال 201 هجری قمری رحلت کردند عمر شریف حضرت حدود 28 سال بود .

· در میان حدود 37 فرزند حضرت کاظم (ع) فقط امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) از یک مادر ، آن هم بانوی بزرگواری چون نجمه خاتون متولد شدند .

· امام رضا (ع) 25 سال بزرگتر از حضرت معصومه (س) بودند زیرا آن حضرت در سال 148 هجری قمری به دنیا آمدند و حضرت معصومه (س) در سال 173 هجری قمری .

· حضرت معصومه (س) 21 سال تحت سرپرستی امام رضا (ع) بودند زیرا امام کاظم (ع) در سال 179 هجری قمری به دستور هارون زندانی گشت و حضرت معصومه (س) در آن زمان 6 ساله بودند و تا زمان هجرت امام رضا (ع) – سال 200 هجری قمری – تحت کفالت حضرت بودند .

· امام رضا (ع) دو سال بعد از حضرت معصومه (س) شهید شدند .

· حضرت معصومه (س) پس از ورود به قم در منزل موسی بن خزرج اقامت گزیدند . این منزل به همین دلیل از دیرزمان مورد توجه شیعیان قرار دارد و هم اکنون نیز با نام « ستیه » زیارتگاه مشتاقان آن حضرت می باشد . « ستیه » مخفف سیّده به معنای خانم است . نام دیگر این محل « بیت النور » است که برخی به اشتباه آن را « بیت التنور » نامیده اند . با این توجیه که ایشان در مدت اقامت در آنجا ، نان می پخته اند .اما با توجه به بیماری حضرت در مدت اقامت و مهمان نوازی قمی ها ، این توجیه پذیرفتنی نیست . این محل در خیابان انقلاب میدان میر ابتدای 45 متری عمار یاسر قرار دارد .

· پس از وفات حضرت معصومه (س) پیکر مطهر ایشان را غسل داده ، کفن کردند و به محل حرم فعلی آوردند تا به خاک بسپارند . زمینی که هم اکنون مرقد مطهر حضرت معصومه (س) و صحن و سرای آن حضرت در آن جای دارد ، در عصر ورود حضرت به قم به نام « باغ بابلان » خوانده می شد که از باغهای موسی بن خزرج بود . در آنجا اشعری ها سردابی حفر کردند ولی نمی دانستند چه کسی باید حضرت معصومه (س) را در قبر بگذارد . ناگاه از جانب صحرا دو نفر سوار نقابدار پیدا شدند ، وقتی به نزدیک رسیدند از مرکب خود پیاده شده و بر جنازه حضرت نماز خواندند . سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن کردند . آنگاه بیرون آمده و رفتند و کسی نفهمید آنها چه کسی بودند . این قضیه دلالت بر کرامت و شرافت حضرت دارد .

منبع : حضرت معصومه چشمه جوشان کوثر ، محمدی اشتهاردی




طبقه بندی: زندگانی ائمه علیهم السلام،
برچسب ها: خلاصه زندگینامه حضرت معصومه (س)،
[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 09:04 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

پیامبر آخرالزمان
 


امواج خروشان تاریخ، گاهی اخبار سرنوشت‌سازی از رویدادهای آینده به همراه خود می‌آورند. اما اگر این پیش‌گویی‌ها با منبع وحی پیوند بخورد، اعتبار و نقشی تعیین کننده خواهد داشت. در این میان، مهم آن است که ما انسانها این امواج را به خوبی دریافت کنیم و هنگامی که با ترازوی منطق آنها را سنجیدیم، از صمیم قلب آنها را بپذیریم و خویشتن را برای رویدادنشان آماده نماییم. موضوع رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو آن دسته از رویدادهای سرنوشت‌سازی است که پیش‌گویی آن، از مدتها قبل توسط منبع وحی در صفحات تاریخ نگاشته شده بود.

قرآن مجید با صراحت کامل می‌گوید: "اهل کتاب نام و خصوصیات او را در کتاب‌های خود می‌خوانند و می‌دانند که پیامبران آنان از ظهور و برانگیختن چنین رهبری گزارش داده‌اند."(1)
 
از این رو دانشمندان یهود، راهبان مسیحی و کاهنان عرب پیش از بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نبوت آن حضرت خبر می‌دادند و مدرک آنان نیز همان کتاب‌های دینی و عهدین بود.

به همین خاطر و بر پایه‌ی همین پیش‌گویی‌ها، وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال هفتم هجرت، نامه‌های دعوت به زمامداران جهان فرستادند؛ قیصر (فرمانروای روم)، واکنش جالبی به آن نشان داد که داستان آن را باهم مرور می‌کنیم.
 
وقتی نامه‌رسان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، نامه را به قیصر (فرمانروای روم) تسلیم کرد، زمامدار خردمند روم احتمال داد که نویسنده‌ی نامه، همان محمد موعود انجیل و تورات باشد. لذا دستور داد تا از خصوصیات زندگی وی اطلاعات دقیقی به دست آورند و هر کس از نزدیکان و یا از کسانی که از اوضاع وی اطلاع دارند را شخصا به حضور او بیاورند.


نامه‌ی شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم. من می‌دانستم که پیامبری خواهد آمد ولی گمان می‌کردم که این پیامبر، از شام خواهد برخاست ...
 


از قضا در همین زمان، ابوسفیان و دسته‌ای از قریش برای تجارت به شام آمده بودند. ابوسفیان اگر چه به خاطر حفظ موقعیت خویش، از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام به شمار می‌آمد، اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را از نزدیک می‌شاخت و از خصوصیات ایشان آگاه بود. لذا مأمور قیصر با او و همراهانش تماس گرفت و همه را به بیت المقدس و دربار پادشاه برد.
 
قیصر دستور داد که ابوسفیان پیش روی او بایستد و به سوالات او به دقت پاسخ دهد و همراهان او هم پشت سرش بایستند و مراقب سخنانش باشند تا اگر ابوسفیان به دروغ و یا خطا حرفی زد، سریعا به آن اشاره کنند. با این اوضاع، قیصر از ابوسفیان سؤالات زیر را مطرح کرد و ابوسفیان نیز پاسخ گفت:
 
قیصر: نسب محمد چگونه است؟
 
ابوسفیان: از خانواده ای شریف و بزرگ است.
 
قیصر: در نیاکان وی کسی هست که بر مردم سلطنت کرده باشد؟
 
ابوسفیان: نه
 
قیصر: آیا پیش از ادعای نبوت، از دروغ گفتن پرهیز داشت یا نه؟
 
ابوسفیان: محمد مرد راستگویی بود.
 
قیصر: چه طبقه ای از مردم از او طرفداری می‌کنند و به آیینش گرویده اند؟
 


ابوسفیان: اشراف با او مخالفند و افراد عادی و متوسء هوادار او هستند.
 
قیصر: آیا پیروان او رو به افزونی‌اند؟
 
ابوسفیان: آری.
 
قیصر: آیا او در نبرد با مخالفان پیروز است یا مغلوب؟
 
ابوسفیان: گاهی پیروز است و گاهی با شکست روبرو است.
 
در این هنگام قیصر به مترجم خود گفت: به آنها بگو اگر این حرف‌های شما صحیح باشد، حتما او پیامبر آخر الزمان است. من در برابر او خضوع می‌کنم و برای او احترام قائلم.

در این میان یکی از نزدیکان قیصر خواست شیطنتی کند و گفت: محمد در نامه خویش، نام خود را بر نام تو مقدم داشته است. قیصر عصبانی شد و گفت: کسی که فرشته‌ی وحی بر او نازل می‌شود، شایسته است تا نام او بر نام من مقدم باشد.

سپس قیصر در پاسخ نامه‌ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشت: نامه‌ی شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم. من می‌دانستم که پیامبری خواهد آمد ولی گمان می‌کردم که این پیامبر، از شام خواهد برخاست ...(2)
 
« برگرفته از کتاب "راز بزرگ رسالت"، نوشته‌ی آیت الله جعفر سبحانی »
 
 
 
پاورقی‌ها:
 
1- آیات 146 سوره بقره، 157 سوره اعراف و 6 سوره صف، اشاره به این موضوع دارند.
 
2- تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 290.
 




طبقه بندی: زندگانی ائمه علیهم السلام،
برچسب ها: نامه پیامبر(ص)،
[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

در سالروز شهادت حضرت جوادالائمه امام محمدتقی(ع) سزاوار است یکی از سفارشات ایشان که دربرگیرنده نکات بسیار ارزشمند است را مرور کنیم، آن حضرت فرمودند: \"اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بی تابی مکن.

29 ذی‌القعده مصادف با سالروز شهادت حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع ) است، امام جواد (ع) در این روز در سال 220 ه به زهر معتصم به شهادت رسیدند، هنگام شهادت از سن مبارکشان 25 سال و سه ماه و 12 روز گذشته بود. در شهادت آن حضرت 5 ذی‌القعده، 11ذی‌القعده، 5 ذی‌الحجه سال 219 ه، 6 ذی‌الحجه، آخر ذی‌الحجه هم گفته شده است.

نگاهی به ولادت و زندگانی

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت. نام مبارکشان\"محمد\"معروف به \"جواد\"و \"تقی\"است. القاب دیگری مانند: \"رضی\"و \"متقی\"نیز داشته، ولی \"تقی\"از همه معروفتر است. مادر گرامی‌اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت شده است. امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع) انتقال یافت. مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد. \"از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع) درآورد، تا مراقبی دایمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد. رنج‌های دایمی که امام جواد (ع) از ناحیه این مأمور خانگی برده است، در تاریخ معروف است \".

حضرت جواد (ع ) در دوره‌ای که فرقه‌های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران، زندگی می‌کردند و علوم و فنون سایر ملت‌ها پیشرفت نموده و کتاب‌های زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با کمی سن وارد بحث‌های علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت.

مکتب علمی و شاگردان امام جواد (ع)

یکی از ابعاد بزرگ زندگی ائمه ما، بعد فرهنگی آن‌ها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام در عصر خود فعالیت فرهنگی داشته در مکتب خویش شاگردانی تربیت می‏‌کردند و علوم و دانش‌های خود را توسط آنان در جامعه منتشر می‏‌کردند، اما شرائط اجتماعی و سیاسی زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعی مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ بر چهار هزار نفر می‏‌شد، ولی از دوره امام جواد تا امام عسکری علیه السلام به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش بسیار چشمگیری را نشان می‏‌دهد.

بنابراین اگر می‏‌خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد علیه السلام قریب 110 نفر بوده‏‌اند و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسی بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از 25 سال عمر نکرد!

درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏‌های درخشان و شخصیت‌های برجسته‏‌ای مانند: علی بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن محمد بن خالد برقی بودند که هر کدام در صحنه علمی و فقهی وزنه خاصی به شمار می‏‌رفتند، و برخی دارای تالیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمی‏‌شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقی از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏‌اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادی‏» احادیثی با سند خود از آن حضرت نقل کرده است. هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذی‏» در کتاب «معالم العترة الطاهرة‏» و مؤلفانی نیز مانند: ابوبکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبی، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتی از آن حضرت نقل کرده‏‌اند.

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره‌ای از روایات آمده است.

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی‌توانست بی ارتباط با جنبه‌های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می‌گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می‌باشد.

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است. بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.

پاره‌ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است. در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیاد مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد. ابن صبّاغ نیز با عبارت\"اِشخاص المعتصم له من المدینة\"این مطلب را تأیید کرده است.

مسعودی روایتی نقل کرده که بنا بر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست. این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود: نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد. دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت.

ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه‌ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر در نیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایت‌ها نکن. به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است. و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است.

منابع:

بحارالانوار، دار احیاء الترا العربی، ج 75، ص (167)

تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج3، صص54 و55.

الارشاد، ص 323.

مروج الذهب، ج3، ص 464.

14




طبقه بندی: زندگانی ائمه علیهم السلام،
برچسب ها: امام جواد ع،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

معاویه به کوفه و بصره جاسوس می فرستد

: امام پس از بیعت مردم مشغول نظم مملکت بوده و مثل پدر بزرگوارش دوست نمی داشت تا از طرف دشمن اقدامی نشده به جنگ بپردازد و می خواست که بلکه دشمن ( معاویه ) با رضا و رغبت خویش مثل دیگران به بیعت گردن نهد ناگاه خبری رسید که معاویه بعد از شهادت علیu دو نفر را از دو قبیله به عنوان جاسوسی یکی از قبیله حمیر به کوفه و دیگری را از قبیله بنی القیس به بصره فرستاده تا او را از اقداماتی که در این دو شهر بزرگ می شود آگاه سازند، امام دستور داد تا جاسوس حمیری را از کوفه پیدا کرده در حالی که دست به گردن بسته بود، در محضرش گردن زدند و پیغامی به ابن عباس داد که مرد بنی القیسی را در بصره پیدا کرده و سر از تن جدا کنند. ابن عباس پس از گردن زدن بنی القیسی خدمت آن حضرت نوشت که مسلمانان دوست می دارند که امامشان با دشمن خدا و با کسی که از ترس جان خود ادعای اسلام کرده است ( معاویه )بجنگد.

چه چیز باعث شد که امام با معاویه به نبرد خیزد؛ موضوع جاسوس فرستادن معاویه از یک طرف و کاغذ ابن عباس که در واقع عرض حال مردم بصره بوده از طرف دیگر امام را واداشت که با دشمن خدا در صورت عدم بیعت و اصرار بر مخالفت، به مقام جنگ بیاید، لذا یادداشتی به معاویه فرستاده و او را از این قبیل اقدامات بر حذر داشت و نوشت که از این که جاسوس به کشور من فرستاده ای معلوم می شود که آرزوی ستیزه و جنگ داری و به زودی به آرزوی خویش نایل می شوی.

معاویه جواب به نامۀ امام داده و در آن خویشتن را از جاسوس فرستادن تبرئه کرد و از آن طرف عبدالله بن عباس پس از کشتن جاسوس بصره شرحی به معاویه فرستاده و در آن نوشت که ای معاویه از قبیله بنی القیس جاسوس پوشیده به بصره روانه می سازی تا از کارهای پنهانی قریش آگاه شوی؛ مثل تو مثل گاوی می ماند که پای خود را به زمین بکشد و در نتیجه کاردی بیرون بیاید که با آن سرش را ببرند.1

معاویه در جواب ابن عباس نوشت: که مثل کاغذ تو را حسنu به من نوشته بود ولی هر دوتایتان در حق من سوءظن کردیده اید و من از جاسوس فرستادن خبری ندارم!...

نامه دیگر امام به معاویه؛ امام مجتبی ولو این که می دانست که معاویه حاضر نیست که ربقه بیعت آن حضرت را به گردن نهد کما این که پیش از این دست بیعت به دست امیرالمؤمنین علیu نداد، ولکن باز از نوشتن نامه و دعوت کردن او به حق         مضایقه نکرده و یادداشتی را به وسیله دو نفر به او فرستاده و در آن مرقوم           فرمود:1بعد از رحلت پیغمبرe در امر خلافت عرب با قریش محاجه نموده و قریش به عنوان این که پیغمبر از طایفه آن ها است و آنان به پیغمبر از دیگران نزدیکترند بر علیه عرب استدلال کردند و عرب این احتجاج را از قریش قبول نموده و انصاف دادند ولکن ما بنی هاشم در عین این که از دیگر تیره های قریش به پیغمبر نزدیکتریم با همان برهانی که قریش برعلیه عرب اقامه کرده بودند، استدلال کردیم متأسفانه قریش به ما انصاف نداده و حاضر نشدند که حرف ما را بپذیرند، و ما از ترس این که مبادا مردم تازه مسلمان دوباره به کفر اصلی خویش برگردند، از گرفتن حق خود صرف نظر کردیم، باز کسانی که در اول امر به ما ظلم کردند افرادی بودند که ادعای سبقت در اسلام وحواری بر رسولu بودن را می کردند، شگفتا که امروز کسی مثل تو بر ما ظلم می کند که سابقه اش بر کسی مخفی نیست(2 ) حالا که مسلمانان بعد از پدرم با من بیعت کرده اند خوب است تو هم دست بیعت به دست من بگذاری، اگر به نصیحت من عمل کردی رضایت خدا و رسول را تحصیل نموده وخون مسلمانان را از ریخته شدن محفوظ داشته ای وگرنه با لشکر بیکران به سوی تو کوچ خواهم کرد تا خدا بین من و تو داوری کند!

جواب معاویه به نامه امام : معاویه در جواب نامه آن حضرت نوشت: این که نوشته بودی که بعد از پیغمبرe حق پدرت علیu را غصب کردند با این بیان تعریضی بر ابوبکر و عمر و سایر حواریین رسول خداe کرده ای و من دوست ندارم که توهین بر اصحاب پیغمبر(ص) بکنی! روزی که در امر خلافت اختلاف افتاد فضیلت پدر تو و این که او نزدیکترین افراد به پیغمبر(ص) بوده و اول کسی بود که به حضرتش ایمان آورده بود بر کسی مخفی نبود، ولی بزرگان مدینه ( برای مخالفت خدا و رسولe یا به عبارت دیگر خلافاً لله و لرسوله و لائمّه المؤمنین، و قربهً الی الشیطان و طلباً لمرضا| ابلیس ) جمع شده و ابوبکر را بر خلافت اختیار کرده و در این امر صلاح اسلام را در نظر گرفتند،(3 ) و اما این که مرا به بیعت خود خواندی اگر بدانم که تو بهتر از من امور را اداره خواهی کرد، دست بیعت به دست تو می گذارم ولکن می دانم که تو نمی توانی مثل من کارها را راه بیندازی زیرا که من سابقه حکم فرمایی داشته ام.1

و علاوه سن من زیادتر است(2 ) پس بر تو لازم است که با من بیعت کنی، اگر بیعت کردی حکومت را بعد از خود به تو واگذار می کنم و فعلاً بیت المال عراق را هر چقدر هست، در اختیار تو گذاشته وخراج هر شهری از شهرهای عراق را خواستی برای همیشگی به تو واگذار می کنم که امین تو برایت اخذ کند، و شرط می کنم که در هرکاری که رضایت خدا را طالب باشی مخالفت تو نکنم.3

چون کاغذ معاویه به امام رسید آن حضرت نامه دیگری نوشته و در آن معاویه را موعظه کرده و نوشت که راضی نشو  که خون مسلمانان ریخته شود و دو نفری که حامل نامه امام بودند او را نصیحت کرده ولکن حرفشان در دل سیاه او اثری نگذاشت. معاویه جواب نامه را به وسیله حارث وجندب (نمایندگان امام ) ارسال داشته و در آن نوشت که چون پدر تو عثمان را مظلومانه کشت(4 ) لذا خداوند متعال خونخواه او گردید! ( ابن ملجم را قاتل پدرت قرار داد ) و به فرستادگان امام گفت: از قول من به حسن علیه السّلام بگوئید که میان من و تو غیر از شمشیرهای برنده چیز دیگر داور نخواهد شد! نمایندگان امام خدمت او رسیده وگفته معاویه را ابلاغ کردند، جندب عرض کرد پدرم و مادرم فدای تو باد ای پسر دختر پیغمبرe، می ترسم که معاویه ناگهان به سوی شما تاختن کند، خوب است که شما شتاب کنید بیش از این که او با شما در زمین عراق جنگ کند شما با او در زمین شام به نبرد برخیزید. معاویه در عین این که امام را تهدید کرد از جنگ کردن هم بیمناک بود، و می خواست کاری کند بلکه امام خلافت را بدون زحمت به او تفویض کند، از این است که دوباره در نامه دیگر خدمت آن سرور نوشت: اگر با من مخالفت نکنی و دست بیعت به دست من بگذاری، به وعده ای که به تو داده ام، وفا خواهم کرد و پس از من خلافت از آن تو باشد، زیرا که سزاوارترین مردم بر خلافت در صورت نبودن من تو می باشی. امام در جواب نوشت: ای معاویه تابع حق باش و می دانی که حق با من است و من در این ادعا دروغگو نیستم زیرا که گناهکارم اگر حرفی به دروغ بزنم .....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 1- از کاغذی که عبدالله بن عباس از بصره به امام حسن(ع) و معاویه نوشته معلوم می شود که آن روز در بصره بوده است کما این که از فعالیت او در بیعت امام روشن می شود که در روز شهادت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه بوده پس از همه این حرف ها استفاده می شود که نسبتی که به او داده اند: که او با امیرالمؤمنین مخالفت کرده و بیت المال بصره را برداشته و به مکه رفته است خالی از حقیقت است: اعیان الشیعه جلد 4 ص 29 .

 

1- از این که امام در این نامه معاویه را تهدید می کند احتمال می رود که این کاغذ را آن حضرت پس از نامه های زیادی نوشته باشد ولو این که بعضی از مورخین نامه اول حساب کرده اند.

2- زیرا که او مثل پدر وسایر خویشهایش تا روز فتح مکه ایمان نیاورده و در آن روز از ترس جان خود ادعای اسلام نموده وبه حکم قانون جنگ وفتح او وسایر اهل مکه همه شان بندگان پیغمبر (ص) بودند لکن آن حضرت آزادشان کرد .

3- یاللعجب آیا خدا و رسول(ص) صلاح دین را به اندازه ابوبکرها و عمرها و ابوعبیده ها و امثال آنان هم ملاحظه نمی کردند؟ آیا عقل کدام صاحب شعوری هست که حکم کند بر این که خداوندی که امامی بر اعضا و جوارح انسانی به اسم عقل خلق کرده و آن ها را بدون امام و رییس نگذاشته برای امت پیغمبر(ص) و بندگان خود بعد از رحلت رسولش(ص) امامی تعیین نکند مگر موضوع غدیر خم از مسلمات تاریخ نیست؟  

1- بلی او سوای بیست سال خلافت ظالمانه خود بیست سال واندی هم حکومت کرده آن هم حکومت مطلق العنانی که هر چه دلش می- خواست می کرد حتی خلیفه ثانی با آن همه سخت گیری هایی که با عمال خود داشت او را به حال خود گذاشته بود و بسا وقت می گفت من با تو نهی و امری ندارم حتی روزی برایش گفتند که معاویه ثروت اندوخته ولباس های حریر و دیباج می پوشد گفت: اشکال ندارد او کسری عرب است در زمان حکومت کذایی خود بیت المال شام را جمع کرده بعدها توانست که به وسیله پول دنیا پرستان را گول زده و آن همه فتنه ها راه بیندازد.

2- معاویه این درس ( استدلال بکبرس ) را روز سقیفه خوانده بود که مثل علیu را به جرم این که سنش کمترازیک عده معلوم الحال است کنار زدند، می گویم ای معاویه حیله گر اگر زیادتی سن میزان کمالات است چرا پس وقتی که می خواستی ازحسین بن علیu وعبدالله بن عباس برای فرزند فاسق خود یزید بیعت بگیری فراموش کردی وگفتی شما سنتان ولو اینکه زیادتر است الا این که یزید سیاستش بیشتر است.

3- البته مقصود معاویه از رضایت خدا رضایتی است که با هوای نفس او نیز مطابق باشد والا امام معصوم هیچ کاری را برخلاف رضایت حق نمی کند واین که امام او را به بیعت خویش دعوت می کند عین رضایت خدا است.

4- برای روشن شدن حقیقت این موضوع  لطفاً به توضیح شماره یک مراجعه کنید. (ص156)




طبقه بندی: زندگانی ائمه علیهم السلام،
برچسب ها: نامه معاویه به امام حسن ع،
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت