تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






در روایات ما آمده است که وقتی بهار را دیدید به یاد معاد باشید.چون در قرآن کریم یکی از نمونه‌های معاد را جریان بهار ذکر می‌کند. در بهار خدای سبحان دو کار انجام می‌دهد یکی اینکه خوابیده‌ها را بیدار می‌کند و یکی اینکه مرده‌ها را زنده می‌کند.این درخت‌ها در زمستان خواب‌اند ولی بهار که شد بیدار می‌شوند،وقتی بیدار شدند این درخت مواد مرده را به عنوان غذا جذب می‌کند و به صورت خوشه و شاخه و برگ و میوه در می‌آورد، این مرده‌ها را زنده می‌کند.


کثرت اسماء حسنای خداوند


خداوند دارای اسمای حسنای فراوان است گرچه ذات احدی در همه موارد به عنوان یک حقیقتِ یکتا و یگانه و بسیط فعال است لکن اسمای الهی جزء مدبّرات عالم‌اند، اسمای خدا الفاظ نیستند، اسمای خدا مفاهیم نیستند، اسمای خدا آن حقایق خارجی‌اند که این مفاهیم از آن حقایق حکایت می‌کند و انسان‌های کامل یا فرشته‌ها مظهر آن اسامی هستند.


کاربرد اسماء الهی


هر اسمی کاربردی دارد در دنیا و در آخرت ما برای درمان بیماری یک بیمار خدا را به اسم «مُمیت» و «قهّار» و امثال ذلک نمی‌خوانیم خدا را به اسم محیی و شافی می‌خوانیم با اینکه محیی همان ممیت است شافی همان ممیت است. اما وقتی خواستیم از ذات اقدس الهی خواسته‌ای داشته باشیم مناسب با آن اسم که هر اسم, کلیدی است برای حقیقتی ﴿ وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ ﴾ ناظر به این می‌تواند باشد خدا را با آن اسم مخصوص می‌خوانیم و از خدا به برکت آن اسم, رفع نیازهایمان را طلب می‌کنیم که مفاتیح و کلیدهای غیب نزد ذات اقدس الهی است پس هر اسمی خصوصیتی دارد کاربردی دارد.


شرح دعای تحویل سال و تناسب این دعا با عید نوروز


جریان «مقلّب القلوب و الأبصار» در قرآن دو جا ذکر شده و هر دو جا مربوط به مسئله معاد و قیامت است یکی اینکه فرمود افرد کافری که دلهایشان را تطهیر نکردند آلوده است ما در قیامت دلهای اینها را زیر و رو می‌کنیم ﴿ وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ کَمَا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ﴾.


در آیه نور سوره مبارکه نور که از رجال الهی سخن به میان می‌آید می‌فرماید رجال الهی کسانی‌اند که ﴿ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ ﴾ اینها کسانی‌اند که ﴿ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴾ اینها از روزی می‌ترسند که دل‌ها زیر و رو می‌شود چشم‌ها برگردانده می‌شود و زیر و رو می‌شود که این هم باز مربوط به مسئله قیامت است.


بهار انسان را به یاد قیامت می‌اندازد


نتیجه بحث اینکه بهار انسان را به یاد قیامت می‌اندازد و در قیامت این کارها جزء خطرناک‌ترین کارهایی است که دامنگیر تبهکاران می‌شود و آن تقلیب قلوب و تقلیب ابصار است در تحویل سال که بهار است به خدا عرض می‌کنیم ای خدایی که دل‌ها را زیر و رو می‌کنی ای خدایی که چشم‌ها را زیر و رو می‌کنی ای خدایی که شب و روز را مدیریت می‌کنی ای خدایی که سال را به سال دیگر, حال را به حال دیگر تبدیل می‌کنی حال ما را به بهترین وجه تبدیل کن تا ما گرفتار تقلیب قلوب نشویم گرفتار تقلیب ابصار نشویم بلکه از احسن الأحوال بهره بگیریم این عصاره دعاست بر اساس تناسبی که بین بهار هست (یک) و معاد است (دو) و حوادث تلخ معاد است (سه) اینها کاملاً یادآور جریان معاد است. پس اگر در روایات دارد وقتی بهار آمد به یاد معاد باشید یکی از راه‌های تذکره معاد همین است که ما از تقلیب قلوب نجات پیدا کنیم از تقلیب ابصار نجات پیدا کنیم.

 




[ چهارشنبه 30 اسفند 1391 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

3 - نیّت خالص و هماهنگى علم و عمل
از محضر ایشان سؤ ال شد: آقا، چه كنیم كه قصد و نیّتمان براى تعمّم (عمامه گذاشتن ) خالص باشد؟
در پاسخ فرمودند: ((ملاك شما شرع باشد، ببینید آیا این كار شرعى است یا خلاف شرع ؟ ما اگر بخواهیم این چنین وسواس داشته باشیم پس در این عبادتها و نمازهایمان هم باید تشكیك كنیم ، ما چه مى دانیم آیا در اینها نیّتمان خالص است یا نه ؟ حال چون نمى دانیم خالص است یا نه آیا مى توانیم آنها را ترك كنیم ؟))
و در ادامه فرمودند: ((نیّتتان این باشد كه علمتان با عملتان هماهنگ باشد و علم و عمل از همدیگر جلو و یا عقب نیفتند. اكثر بدبختى ما همین است كه علممان با عملمان هماهنگ نیست ، بعضى علمشان از عملشان عقب تر است و بعضى جلوتر، و به هر حال علم و عمل آنها با هم نمى خواند، بعضى هم مثل من هستند كه علمشان گاهى از عملشان جلو مى افتد و گاهى عقب ، پس شما نیّت كنید كه به علم خود عمل كنید و علم و عملتان یكى باشد.))(83)
آقاى خسرو شاهى نیز در این باره مى گوید: ((آیت الله بهجت خیلى تاءكید مى كردند كه علم باید همراه عمل باشد. روزى فرمودند: عالم بى عمل مثل چراغى مى ماند كه به دیگران نورافشانى مى كند اما خودش مى سوزد. یعنى عالم بى عمل را مثل كسى مى دانستند كه خود را آتش مى زند و مى سوزاند.))




[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 11:24 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

2 - شرایط حضور قلب و لذّت از عبادت و نماز
آقاى غرویان باز مى نگارد:
از محضر ایشان سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس ‍ نكرده ایم ، به نظر شما چه باید بكنیم كه ما نیز اقلاًّ اندكى از آنچه را كه ائمه و پیشوایان معصوم علیهم السّلام فرموده اند، بچشیم ؟


ادامه مطلب

[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

1 - علاج ریا و ارزش دانش
یكى از فضلاى حوزه علمیّه قم چنین مى نگارد:
از محضر ایشان سؤ ال شد: گاهى انسان تصمیم مى گیرد كار خیرى را براى خدا انجام دهد و اخلاص كامل را رعایت نماید، اما وسوسه هاى شیطانى دیگر همچون شهرت طلبى ، ریا كارى در نزد مردم ، خوشنام شدن ، و... در ذهن انسان خطور مى كند آیا این خطورات هم ریا محسوب مى شود و عمل را بى ارزش مى كند؟
در پاسخ فرمودند: ریا در عبادات است و عبادتى كه ریا دارد حرام است و بعضى گفته اند: ریا در عبادات مبطل هم هست ، در غیر عبادات ریا اشكال ندارد.
ولى خود ریا مى تواند راه چاره و علاج ریا باشد. به این صورت كه با تاءمّلات صحیح ریا را بالا ببرد! مثلاً گاهى انسان مى خواهد پیش ‍ رئیس شهربانى احترامى پیدا كند و توجّه او را به خودش جلب كند، پیش پاسبانى مى رود و سعى مى كند نظر او را جلب كند وسپس او را بین خود و رئیس شهربانى واسطه قرار دهد. در اینجا انسان خوب است با خود بگوید: این پاسبان كه تنها واسطه است و اگر هم كاغذى بنویسد و وساطتى كند باز دست آخر خود رئیس شهربانى باید پاى ورقه را امضا كند. پس خوب است مستقیماً نظر خود رئیس شهربانى را جلب كنم كه مقام بالاترى است و اصلاً كار خوب و عمل نیك را مثلاً به خود رئیس شهربانى نشان دهم . یعنى براى مقام بالاتر ریا كنم !
همچنین اگر انسان عاقل باشد و توجه پیدا كند كه مقامى بالاتر از رئیس شهربانى (مثل وزیر، نخست وزیر و رئیس جمهور) وجود دارد، مى گوید: خوب است كار خیر و عمل نیك خود را به وزیر یا به نخست وزیر و بالاخره به مقام بالاتر نشان دهم ! یعنى همیشه انسان باید ریا را براى مرتبه اقوى انجام دهد. اگر چنین باشد، در واقع مى توان گفت ریا علاج ریا مى شود.
بنابراین ، اگر در عبادات نیز نسبت به اقوى و بالاترین موجود یعنى خداوندریا كنیم اشكال ندارد و علاج ریا مى شود.
در زمینه ریا در روایت آمده است : ((كسانى كه در هنگام نماز به این سو و آن سو نگاه مى كنند تا مردم آنها را تماشا كنند، به صورت حمار محشور مى شوند.)) واقعاً هم همینطور است ، آیا این حماریّت نیست كه آدم جلو وزیر و رئیس شهربانى به پاسبان نگاه كند؟ حماریّت است آقا. ولى خوشمان مى آید، با این حماریّت ساخته ایم ! از طرفى اگر به ما حمار بگویند ناراحت مى شویم و بدمان مى آید! ولى باید گفت : كار شبانه روزى تو همین است چرا بدت مى آید؟!
لكن امان از بى سوادى و بى علمى ، این بى سوادى آدم را به جاى مكّه به تركستان مى برد، از روز اوّل همین بى سوادى ابلیسِ دشمن ، آدم را بیچاره كرد. خود او هم گفت : اى خدا، همه بندگانت را گمراه مى كنم (اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ).(75) او نیز جاهل بود و با اینكه پیش از آن عابد بود، ولى علم نداشت و ناقص بود، در مورد سجده در برابر آدم علیه السّلام به خدا گفت : سجده نمى كنم ، چون (خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ)(76)
خوب این صغراى قضیّه بود. كبراى برهانش را ببین كه هر كس از آتش است بالاتر و هر كس از خاك است پایین تر است ؟! خوب باید پرسید: به چه دلیل و به چه برهانى چنین است ؟ این لباس ظاهرى كه ملاك نیست ، شما ببینید تناسب و زیبایى حیوانى مثل طاووس و دیگر حیوانات چه قدر است . روحانیت جنّ و ملك هم با روحانیت انسان مقایسه نمى شود، روح انسان هر چند لباسِ گِلى به تن دارد ولى بسیار مى تواند اوج بگیرد و بالاتر برود. اصلاً لباس كه ملاك نیست ، آیا اینكه یكى عباى نائینى داشته باشد و دیگرى عباى افغانى ، نشانه كمال و نقص است ؟ ما هم اگر بى سواد شدیم مثل ابلیس مى شویم و به ضلالت مى افتیم ، لازمه ضلالت هم این است كه تعدّى مى كند، یعنى انسان گمراه و ضالّ، مضلّ و گمراه كننده نیز مى گردد و مى خواهد دیگران را هم مانند خود كند، پس بترسید از بى سوادى .
این از بى سوادى است كه آن آقا مى گوید: قرآن فرموده ( وَ الاَْرْضَ وَضَعَها لِلاَْن امِ)(77) پس معنایش این است كه هیچ مِیزى (تفاوت و اختلاف ) نیست و همه در مالكیّت و در بهره ورى از زمین یكسانند، او نمى داند كه این ((لام )) لام عاقبت و انتفاع است ، و نمى داند باید روایاتى را نیز كه مفسّر آیه است ملاحظه كرد. این آدمهاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى كنند، اوّل با قرآن جلو مى آیند ولى هدف این است كه همین قرآن را از دست مردم بگیرند، كار به جایى مى رسد كه مى گوید: قرآن را بسوزانید.
البته ما به این امر مى خندیم ، ولى واقع همین است كه اگر در استدلال قوى نباشیم دشمنان بر ما غالب مى شوند، آنها پول خرج مى كنند همین بى سوادها را با پول مى خرند. و در نتیجه این بى سوادى ، دین درست مى كند. آن بهائى گفته است كه : اصلاً در قرآنِ شما نیز به ((سید على محمد باب )) اشاره شده است و همین (حم عسق )(78) یعنى ((قائم سید على محمد)) البته باید از چپ بخوانید!
آقا، پس ما براى تمام مطالب محتاج علم و استدلالیم و بیشتر از هر چیز به اینها محتاجیم ؛ زیرا مسئله ، مسئله دین است ، باید در مقابل این بى سوادى و جُهّال وارداتى بایستیم . اینها روى افرادشان كار مى كنند، لازم نیست رسوا هم بشوند زیرا این افراد بطور مخفیانه پول مى گیرند.
پس ما باید علم كلام را خوب یاد بگیریم و در برابر اینها پاسخگو باشیم ، و گرنه گرگها ما را مى خورند آنچنانكه به هضم رابع برسد!!(79)




[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

راز 313 و نقش آن در تحقق ظهور

-آیا امام زمان(عج) هنگامی که 313 یار داشته باشد ظهور می‌کند؟

 در روایتی جناب عبدالعظیم حسنی از امام جواد (ع) نقل می‌فرمایند: «313 نفر از اصحاب امام مهدی(عج) به تعداد اهل بدر، از طرف زمین به سوی حضرت می‌آیند و اطرافش جمع می‌شوند... وقتی این عده از اهل اخلاص جمع شوند، خداوند امرش را آشکار می‌کند».

برخی براساس این روایت معتقدند: اگر امام زمان(عج) فقط 313 یار مخلص داشته باشد، ظهور می‌کند، اما حقیقت آن است که تکمیل شدن این تعداد یار برای امام مهدی(عج) تنها شرط و علت تامه برای ظهور نیست، بلکه یکی از شرایط ظهور، وجود یاران است.

ظهور امام مهدی(عج) شرایط دیگری مانند آمادگی و استقبال جهانی نیز دارد بنابراین زمینه ظهور و حکومت جهانی فقط وجود یاران نیست.

 




[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]




[ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

حضرت آیت الله بهجت ره

ما باید انتظار فرج حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ را داشته باشیم، و فرجش را فرج عموم بدانیم، و در هر وقت و هر حال باید منتظر باشیم، ولى آیا مى شود انتظار فرج آن حضرت را داشته باشیم، بدون مقدمات و تحمّل ابتلائاتى كه براى اهل ایمان پیش مى آید؟! با این حال، چه اشكالى دارد كه تعجیل فرج آن حضرت را با عافیت بخواهیم، یعنى این كه بخواهیم بیش از این بلاها كه تا به حال بر سر مؤمنین آمده، بلاى دیگرى نبینند؟! زیرا در روایت آمده است:
 
وقتى سفیانى خروج مى كند، هر كس نام على، فاطمه، حسن و یا حسین را دارد مى كشد. پس از این كه عده اى كشته مى شوند، بقیّه مى گویند: پدران و مادران ما گناه كرده اند و این اسم ها را بر ما گذاشته اند، ما چه تقصیر داریم. در این جا سفیانى تفضّل مى كند! و به افراد خود دستور مى دهد از كشتن صاحب بعضى از نام ها خوددارى كنند، ولى صاحب بعضى از نام ها را بكشند! چنان كه زمانى یهودى ها اگر مى دیدند صاحب شناسنامه، شیعى است، فورا او را مى كشتند! الآن هم منتظر دستورند! در هر حال، باید منتظر فرج باشیم ولى با مقدمات آن؛ ولى مى دانیم كه ضعیفیم و طاقت ابتلائات سخت را نداریم، لذا از خدا بخواهیم كه شیعه بعد از این دیگر به ابتلائات بیشتر، مبتلا نشود. و اهمّ مقدّمات انتظار فرج را كه توبه و طهارت از گناهان است، تحصیل كنیم.

 

خروج سفیانی


طبق نظر محققین برجسته عرصه مهدویت و شناخت نشانه های نزدیک شدن ظهور حضرت مهدی (عج) از 1200 نشانه نزدیکی ظهور تنها 5 نشانه باقی مانده است و اولین آن خروج سفیانی می باشد.

نام و نسب سفیانی

 

 روایات تأكید می‌كنند که او از نوادگان و از نسل «ابوسفیان» است و به همین دلیل هم به او «سفیانی» گفته می‌شود؛ از امام علی(ع) روایت است كه ایشان فرمود:

 

"پسر جگرخوار از سرزمین بی‌آب و علف  خارج می‌شود ... نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفیان است." (بحارالانوار – 52/205)

(در خصوص این سرزمین بی آب و علف در پست جداگانه ای صحبت خواهیم کرد انشاءالله)

 

امام علی(ع) در نامه‌ای به «معاویه»، سفیانی را از شمار آنان دانسته و فرموده است:

"مردی از فرزندانت شوم و ملعون و بی‌نزاكت و تیره دل و بیمار و قسیّ‌القلب است و خداوند رحمت و عطوفت را از دل او گرفته است، گویی اكنون او را می‌بینیم. مادرش از قبیلة بنی‌كلب است و اگر بخواهم نام او را می‌گویم و توصیف می‌كنم، او فرزند كسی است كه سپاهی را به مدینه گسیل می‌دارد. آنها وارد آن شهر می‌شوند و به قتل و كشتار و هتك حرمت و تجاور می‌پردازند و از میان آنها مردی پرهیزكار و مخلص پا به فرار می‌گذارد... ." (كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص 446)

 

برخی روایات نام او را «عبدالله» گفته‌اند (بحارالانوار، ج 53، ص 208) كه این مطلب نزد علمای اهل سنّت مشهور است. امّا رأی مشهور این است كه نام او «عثمان» از فرزندان «عنبسة ابن ابوسفیان» است و همه می‌دانند كه ابوسفیان پنج فرزند به نام‌های «عتبة»، «معاویه»، «یزید»، «عنبس» و «حنظله» داشت.

 

چیزی كه در مورد آن در تمام این روایات اتّفاق نظر وجود دارد. این است كه او از نوادگان ابوسفیان بوده و قدر به یقین هم همان است.

 

اقدامات سفیانی

با بررسی و مطالعة دقیق احادیث اهل بیت(ع) در مورد زمان خروج سفیانی و جریان‌های هم زمان آن درمی‌یابیم كه این حركت، حركتی سریع و برق‌آسا بوده و فاصلة زمانی چندانی با ظهور امام مهدی(ع) ندارد. امام صادق(ع) مدّت زمان خروج او را از ابتدا تا آخر 15 ماه ذكر نموده‌اند كه او 6 ماه آن را به جنگ می‌پردازد و هنگامی كه مناطق پنج گانه «دمشق»، «اردن»، «حمص»، «حلب» و «قنسرین» را تصرّف كند؛ دقیقاً 9 ماه و نه یك روز بیشتر حكومت می‌كند. (بحارالانوار، 52/248) برخی روایات دوره حكومت او را به اندازة مدّت بارداری یك زن (یعنی 9 ماه) دانسته‌اند و با توجّه به این دوره و جنگ‌ها و فتح‌های او در آن مدّت كوتاه و فرجام او به دست سپاهیان امام زمان(ع)، به این نتیجه می‌رسیم كه این رویدادها بسیار سریع و برق‌آسا روی می‌دهد. در اینجا به اختصار و نه مفصّل به ذكر كارها و اقدامات او می‌پردازیم.

 

1. کشتار علویان و شیعیان اهل بیت(ع)

علویان در طول تاریخ یا بر ظلم و انحراف شوریده‌اند یا مانند آتشفشانِ خاموش و هر لحظه منتظر فرصت مناسب بوده‌اند. هیچ گاه آتش و انقلاب آنان خاموش نشده و همواره نشانه‌های شعله و دود این آتش پدیدار بوده است. بنابراین می‌بینیم كه حاكمان بدسرشت، علویان و شیعیان اهل بیت(ع) را در رأس مخالفان خود قرار می‌دادند و علویان و شیعیان این مضمون را از گفتار ائمه(ع) دریافته‌اند. امام صادق(ع) می‌فرماید:

 

"ما و خاندان ابوسفیان دو خانواده‌ایم كه به خاطر خدا دشمن هم شدیم. ما می‌گفتیم خداوند راست می‌گوید و آنها می‌گفتند: دروغ می‌گوید، ابوسفیان با پیامبر(ص) جنگید، معاویة بن ابی سفیان با علی(ع)، یزید بن معاویه با حسین بن علی(ع) و سفیانی هم با قائم(عج) می‌جنگد." (بحارالانوار، 52/190)

 

با مطالعة تاریخ تشیّع و علویان درمی‌یابیم كه اعمال و رفتار و كردار سفیانی چیز جدیدی نیست بلكه او نیز همانند حاكمان ظالم و ستم‌پیشة گذشته راه قتل و تبعید و شكنجه اختیار می‌نماید، از امام صادق(ع) روایت است كه می‌فرماید:

 

"روزی را می‌بینم كه سفیانی وارد كوفه شده و ندا می‌دهد: هر كس سر یكی از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم جایزه می‌برد، و همسایه علیه همسایه می‌شود و می‌گوید فلانی جزو آنهاست و گردنش را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد، و حكومتتان در آن موقع تحت سیطرة فاسدان قرار می‌گیرد." (بحارالانوار، 52/215)

 

امام باقر(ع) می‌فرماید:

"سفیانی و همراهانش خروج می‌كنند. در آن زمان تصمیم و هدفی جز اذیّت و آزار و قتل خاندان محمّد(ص) و شیعیان آنها را ندارد، گروهی را به كوفه می‌فرستد و جمعی از شیعیان اهل بیت(ع) را به قتل رسانده و بسیاری را به دار می‌آویزد." (بحارالانوار، ج 52، ص 222)

 

احادیث دیگری نیز وجود دارد كه بیانگر كارها و مأموریت‌هایی اعم از كشتار و تبعید شیعیان است كه این فاسق انجام می‌دهد.

 

2. قتل علما و مخالفان و مجازات سخت زنان و كودكان

او در ابتدا تلاش می‌كند علما و دانشمندان را با خود همراه كرده و در صورت مخالفت، آنها را به قتل می‌رساند، در حقیقت می‌خواهد علما را جذب خود كند تا جنایت‌ها و كارهای وی را توجیه كرده و به او مشروعیّت بخشند.

در حدیثی آمده است:

"سفیانی بدترین حاكمی است كه علما و اهل فضیلت را به قتل می‌رساند و آنها را نابود می‌كند، در ابتدا از آنها كمك می‌خواهد، اگر كسی سرپیچی كند، او را به قتل می‌رساند. (الفتن الابن حماد، ص 76.)

 

نقل شده كه هر كس نافرمانی كند سفیانی او را می‌كشد و با ارّه تكّه‌تكّه می‌كند.

«ابن عبّاس» می‌گوید:

"سفیانی می‌آید و جنگی به پا می‌كند كه شكم زنان را می‌درد و كودكان را در دیگ می‌جوشاند." (همان، ص 285.)

 

امام باقر(ع) او را بدترین مردم توصیف كرد و می‌فرماید:

"اگر سفیانی را ببینی، او بدترین مردمان است او سرخ‌روی، با موهای بور است و هرگز خدا را عبادت نكرده است." (النعمانی، الغیبة، ص 306)

 

3. به اشغال درآوردن مناطق مختلف

روایت‌های تاریخی حاكی از آن است كه سفیانی از كشورهای مسیحی روم [اروپا] می‌آید و صلیب به گردن دارد،

 

از «بشر بن غالب» روایت شده كه گفته است:

"سفیانی با پیروزی از كشورهای غربی می‌آید و صلیب بر گردن دارد." (الوسی، كتاب الغیبة، ص 278)

 

جنگش را از مناطق پنج‌گانه‌ای آغاز می‌كند. مناطق پنج‌گانه عبارتند از «دمشق»، «اردن»، «حمص»، «حلب» و «قنسرین» و به بیان دیگر او جنگ خود را از سرزمین شام آغاز می‌كند و بر آن چیره می‌شود سپس از آنجا به عراق و حجاز می‌رود. او با برخی شخصیّت‌ها مانند «اصهب» و «ابقع» می‌جنگد و شاید این نام‌ها، كنایه از شخصیّت‌های بزرگ اقوام این مناطق باشد. امام باقر(ع) می‌فرماید:

 

"سفیانی با ابقع می‌جنگد و او و افرادش را به قتل می‌رساند، سپس اصهب را می‌كشد و مقصد بعدی او، عراق است. او سپاهش را از قرقیسیا عبور می‌دهد و آنها در آنجا به جنگ می‌پردازند و سفیانی سپاه دیگری به كوفه روانه می‌كند." (النعمانی، الغیبة، ص 280)

 

«قرقیسیا» شهر كوچكی است كه در تلاقی«رود خابور» به رود فرات قرار دارد و در آنجا رود خابور به رود فرات می‌ریزد. این منطقه میان سه كشور «عراق»، «تركیه» و «سوریه» قرار دارد.

 

روایت‌ها حاكی از وقوع چندین جنگ میان ترك‌ها و سپاه سفیانی و میان سفیانی و دیگر سپاه‌ها است. این جنگ‌ها بر سر گنجی واقع در رود فرات است كه آن را كوهی از طلا و به قولی نقره دانسته‌اند و لازم به ذكر است كه هیچ یك از طرفین جنگ به خاطر مشغول شدن به كارهای دیگر نمی‌توانند آن گنج را به دست آورند. ممكن است مراد از این گنج ثروت این منطقه اعمّ از وفور آب و منابع طبیعی آن باشد و البتّه خداوند آگاه‌تر از همه به امور است.

 

چیزی كه وجود این احتمال را بیشتر می‌كند نرسیدن هیچ یك از طرف‌های درگیر به این گنج است زیرا در آن زمان این منطقه، منطقة جنگی بدون آرامش و استقرار است و این مانع آن می‌شود كه گنج آن نمایان شود.

 

این فاسق پس از استقرار پیدا كردن، سپاهش را به حجاز گسیل می‌دارد و بنابر برخی احادیث، سپاه او وارد مدینه می‌شود و به غارت و ویرانی و چپاول می‌پردازد. در برخی روایت‌ها چنین نقل شده است كه سفیانی سپاهی را به مدینه می‌فرستد و دستور قتل هاشمیان، حتّی زنان آبستن آنها می‌دهد... . (الفتن، ابن حماد، ص 201.)

 

سپس او سپاهش را به مكّه اعزام می‌كند و آن نشانة وعده داده شده، یعنی فرو رفتن در زمین [خسف بیداء] اتّفاق می‌افتد. در این هنگام قدرت سفیانی شروع به افول می‌كند تا اینكه امام زمان(عج) ظهور می‌كند و جنگ‌های وعده داده شده به رهبری او و یاری پیروانش از یمن و خراسان و عراق و دیگران آغاز می‌شود. این جنگ‌ها به رهبری كسی است كه وعدة پیروزی و چیرگی بر دشمنان به او داده شده است. سپاه سفیانی به تدریج از مناطق اشغالی، شكست خورده و عقب‌نشینی می‌كند.

 

سپس آن نبرد بزرگ میان سپاه امام و سپاه سفیانی به نام جنگ فتح قدس آغاز می‌شود. سپاه سفیانی از درون شروع به نابودی و متلاشی شدن می‌‌كند و خود سفیانی نیز پس از چندین جنگ در شام و قدس به دست سپاه امام كشته می‌شود و به این ترتیب جنبش امام, عصر نوینی را آغاز می‌كند.

 




طبقه بندی: آخرالزمان،
برچسب ها: خروج سفیانی،
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

جایگاه علمى و ویژگیهاى تدریس حضرت آیت الله العظمى بهجت
در این بخش ، نخست اشاراتى كوتاه به مقام علمى و نبوغ و دقّت نظر حضرت آیت اللّه العظمى بهجت مى كنیم ، سپس از شیوه تدریس ‍ سخن به میان آورده ، بعد به ذكر تاءلیفات و آثار و شاگردان ایشان مى پردازیم :
جایگاه علمى
گواهى استادان و هم دوره ایها و نیز شاگردان برجسته كه بخشى از آن در ذیل مى آید نمایانگر دقّت نظر و نبوغ برجستگى علمى ایشان است :
از آن جمله گویند: روزى ایشان در درس كفایه یكى از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانى به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانى توسّط استاد اعتراض مى كند، ولى با توجه به اینكه از همه طلاب شركت كننده در درس كم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدى پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار مى گیرد، ولى در آن هنگام ناگهان استاد وارد مى شود و متوجّه اعتراض شاگردان به ایشان مى گردد. سپس خطاب به آنان مى فرماید: ((با آقاى بهجت كارى نداشته باشید.))، همه ساكت مى شوند آنگاه استاد ادامه مى دهد: ((دیشب كه تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مى كردم متوجّه شدم كه حقّ با ایشان است )) و پس از این سخن ، از جدیّت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید مى نماید.
یكى از دانشمندان نجف مى گوید: ((ایشان در درس ، به مرحوم آیت الله كمپانى امان نمى داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار مى داد.))
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضى حائرى نیز مى گوید: ((ایشان با اظهار نظرهاى دقیق و اشكالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزى مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها براى ما هم مفید بود؛ ولى آقاى بهجت براى گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مى دادند معلوم مى شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بى شك كمتر از آنان نیستند.))(31)
مرحوم علامه محمّد تقى جعفرى مى گوید: ((آن هنگام كه در خدمت آقا شیخ كاظم شیرازى مكاسب مى خواندیم ، آیت الله بهجت نیز كه اینك در قم اقامت دارند، در درس ایشان شركت مى نمودند، خوب یادم هست كه وقتى ایشان اشكال مى كردند آقا شیخ كاظم با تمام قوا متوجّه مى شد، یعنى خیلى دقیق و عمیق به اشكالات آقاى بهجت توجّه مى كرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.))(32)
آیت الله سید محمد حسین طهرانى در كتاب انوارالملكوت مى نویسد: ((آیت الله حاج شیخ عباس قوچانى ، وصىِّ سید على آقاى قاضى مى فرمودند: آیت الله العظمى حاج شیخ محمد تقى بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمى حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى معروف به كمپانى حاضر مى شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سید باز مى گشتند بعضى از طلابى كه در درس براى آنها اشكالاتى باقى مانده بود به حجره ایشان مى رفتند و اشكالشان را رفع مى نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان مى پرسیدند و ایشان هم مانند بیدارى جواب مى دادند جواب كافى و شافى ، و چون از خواب برمى خاستند و از قضایا و پرسشهاى در حال خواب با ایشان سخن به میان مى آمد ابداً اطلاّع نداشتند و مى گفتند: هیچ به نظرم نمى رسد و از آنچه مى گویید در خاطرم چیزى نیست .))(33)
آیت الله مشكینى مى گوید: ((ایشان از جهت علمى (هم در فقه و هم در اصول ) در یك مرتبه خیلى بالایى در میان فقهاى شیعه قرار دارند.))(34)
حجة الاسلام والمسلمین امجد مى گوید: ((ایشان در علمیت در افق اعلى است . فقیهى است بسیار بزرگ ، و معتقدم كه باید مجتهدین پاى درسشان باشند تا نكته بگیرند و بفهمند، و حقّ این است كه درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایى كه به نقل اقوال بسنده مى كنند.))
تشویق بزرگان به شركت در درس ایشان
آیت الله مصباح مى گوید:
((اوّلین چیزى كه ما را جذب كرد آن جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود. ولى تدریجاً متوجّه شدیم كه ایشان از لحاظ مقامات علمى و فقاهت هم در درجه بسیار عالى قرار دارد. این بود كه سعى كردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم تا وسیله اى باشد هم از معلومات ایشان بهره اى ببریم ، و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ایشان برسیم و از كمالات روحى و معنوى آقا بهره مند شویم . كتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع كردیم ، ابتدا در یكى از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شركت مى كردند، و بعد از گذشت یك سال ، یكى دو سالى هم در حجره اى در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آیت الله بروجردى ) خدمت ایشان درس داشتیم ، و بعدها كه ضعف مزاج ایشان بیشتر شد از آن به بعد در منزل ، خدمتشان مى رفتیم كه یك دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم ، و بعد یك دوره هم مكاسب و خیارات را كه تقریباً حدود 15 سال ادامه پیدا كرد. ما در درس ایشان استفاده هایى مى بردیم كه در بسیارى از درسها كمتر یافت مى شد.))
شهید بزرگوار استاد مطهرى نیز به درس ایشان عنایت خاصّى داشتند. آیت الله محمد حسین احمدى یزدى در این رابطه مى گوید: ((آیت الله شهید مطهرى در باره درس آیت الله بهجت به ما خیلى سفارش مى كرد و مى فرمود: حتماً در درس ایشان شركت كنید مخصوصاً در اصول ، چون آقاى بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانى معروف به كمپانى را دیده حتماً در درس ایشان شركت كنید.))
استاد خسرو شاهى مى گوید: ((بنده در درس فقه خارج خیارات آیت اللّه العظمى شیخ مرتضى حایرى شركت مى كردم . ایشان در اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یك روز وقتى كه آیت الله حایرى از حرم بیرون مى آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض كردم : ان شاءالله درس را شروع مى فرمایید؟ فرمودند: نه . بعد فرمودند: ((شما كه جوان هستید من یك ضابطه اى را در اختیار شما قرار بدهم ، و آن اینكه درس كسانى شركت بكنید كه فقط نقل اقوال نكنند، بلكه اقوال را بررسى كرده و نكاتى را در درس بیان كنند كه در فعلیّت رساندن ملكه اجتهاد خیلى سودمند باشد. چون درسى براى شما مفید است كه این ملكه اجتهاد را از قّوه به فعلیّت برساند، و تنها به نقل اقوال كفایت نكند.))
من همان جا به ایشان عرض كردم : جناب عالى كسى را با اسم براى ما معرّفى بفرمایید. فرمودند: ((من از اسم بردن معذورم .)) عرض ‍ كردم : من در درس آیت الله العظمى بهجت شركت مى كنم . ایشان اظهار رضایت نمود و تبسّم كردند و فرمودند: ((درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه اى را كه به شما گفتم دارد، خوب است كه در درس ایشان شركت مى كنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمى هم از جهت اخلاقى ، این درس را ادامه بدهید.))
شیوه تدریس
آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان مى گوید: ((ایشان در بیان مطالب سعى مى كردند ابتدا مساءله را از روى كتاب شیخ انصارى قدّس سرّه مطرح كنند، و بعد هر كجا مطلب قابل توجّهى از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدّس سرّه در طهارت ، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانى و دیگران مطالب برجسته اى داشتند آن را نقل مى كردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصّى داشتند آن را بیان مى كردند. این شیوه از یك طرف باعث این مى شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در یك موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویى در وقت مى شد.
استادان دیگر هم براى تدریس شیوه هاى جالبى داشتند كه شاید براى مبتدى مفیدتر بود كه هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مى كردند، ولى خوب این باعث مى شد كه وقت بیشترى گرفته بشود و احیاناً مطالبى تكرار بشود.
در ضمن تدریس ، در میان نكته هایى كه از خود ایشان ما استفاده مى كردیم و طبعاً بعضى از این نكته ها چیزهایى بود كه ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت كرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و داراى دقتهاى كم نظیرى برمى خوردیم )).
آیت الله مسعودى كه خود سالها از درس آیت الله العظمى بهجت بهره برده اند درباره ویژگى تدریس ایشان بهجت مى گوید:
((سبك درس ایشان سبك خاصّى است . معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یك مساءله اى را مطرح مى كنند و اقوال دیگران را یكى یكى ذكر مى كنند، سپس یكى را نقد مى كنند و دیگرى را تاءیید، و سرانجام یكى از آن نظرات را مى پذیرند، یا نظریّه دیگرى را انتخاب مى كنند. ولى ایشان برخلاف همه ، نقل اقوال نمى كنند بلكه ابتدا مساءله را مطرح مى كنند و بعد روند استدلالش را بیان مى كنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه كرده باشد، مى فهمد كه دلیلى را كه استاد ذكر مى كند چه كسى گفته است ، و اشكال یا تاءییدى را كه مى كند مى فهمد به سخن چه كسى اشكال یا قول چه كسى را تاءیید مى كند. لذا هر كس بخواهد در درس ایشان شركت كند باید مبانى و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد.))
آیت الله محمّد حسین احمدى فقیه یزدى درباره شیوه درس ‍ ایشان مى گوید: ((نوعاً ایشان چند مساءله اى یا فرعى را كه عنوان مى فرمودند بعد از توجّه به ظرافتهاى حدیث و روایت و یا آیه شریفه اى كه دلالت بر موضوع بحث داشت ، مقایسه اى بین موضوع بحث و سایر بحثهاى مشابه مى نمودند و دقت عقلى و فكرى خاصّى در تعادل آن دو انجام مى دادند، آنگاه نتیجه مى گرفتند كه انصافاً نتیجه علمى و جدید بود. و حقیقتاً مطلبى را كه ذكر مى كردند ناشى از اوج و عظمت دید و فكرشان بود كه از ائمه علیهم السّلام و اسلام گرفته بود. و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل كردن است .))
موعظه در درس
حجة الاسلام و المسلمین قدس امام جمعه كلاچاى كه خود سالها در درس ایشان حضور داشته است مى گوید:
((روال آیت الله العظمى بهجت این بود كه پیش از شروعِ درس ، حدود ده دقیقه موعظه مى كرد، ولى نه به عنوان موعظه بلكه به عنوان حكایت حال بزرگان گذشته . و معلوم بود كه منظور اصلى آیت الله مصباح یزدى كه سالها در درس خارج فقه ایشان شركت مى كردند (15 سال )، علاوه بر استفاده علمى ، استفاده از روحیّه ملكوتى آقا بوده است .))
آیت الله مصباح در این باره مى گوید: ((آیت الله بهجت گاهى داستانى را یا حدیثى را نقل مى كردند كه براى ما تعجّب آور بود ایشان چه اصرارى دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكیه مى كنند، از جمله مطلبى كه ایشان در تذكّرات پیش از درس اصرار مى كردند امامت امیرالمؤ منین علیه السّلام بود، ما تعجب مى كردیم كه ما مگر در آن حضرت شك داریم كه ایشان این قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت على علیه السّلام را براى ما بیان كنند. یك خورده ته دلمان گله مند بودیم كه چرا به جاى این مطالب یك چیزهایى كه بیشتر حاجت ماست (در امور اخلاقى و معنوى ) مطالبى را نمى گویند. اما بعد از این كه به پنجاه - شصت سالگى رسیدیم ، در بسیارى از مباحث دیدیم كه آن نكته هایى كه ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت على علیه السّلام ى فرمودند به دردمان مى خورد. گویا ایشان آن روز مى دید كه یك مسائلى بناست در آینده مورد غفلت و تشكیك قرار بگیرد.
شاید اگر توجّه هاى ایشان نبود ما انگیزه اى نداشتیم درباره این مسائل مطالعه اى داشته باشیم ، حتّى از نكته هایى كه ایشان چهل سال پیش بیان مى كردند امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادى یا جاهاى دیگر استفاده كرده ام .))
تاءلیفات
حضرت آیت الله بهجت داراى تاءلیفات متعددى در فقه و اصول هستند كه خود براى چاپ اكثر آنها اقدام نكرده اند، و گاه به كسانى كه مى خواهند آنها را حتّى با غیر وجوه شرعیه چاپ كنند، اجازه نمى دهند و مى فرمایند: هنوز بسیارى از كتابهاى علماى بزرگ سالهاست كه به گونه خطى مانده است ، آنها را چاپ كنید نوبت اینها دیر نشده است .
فهرست عمده تاءلیفات ایشان كه برخى نیز با اصرار و پشتكارى برخى از شاگردانشان به چاپ رسیده ، عبارتند از:
الف ) كتابهاى چاپ شده :
1- رساله توضیح المسائل (فارسى و عربى ).
2- مناسك حجّ.
دو كتاب فوق توسّط برخى از فضلا بر اساس فتاوى ایشان تاءلیف و پس از تاءیید آقا به چاپ رسیده است .
3- وسیلة النجاة .
این كتاب در بردارنده نظرات فقهى ایشان در اكثر ابواب فقه است كه در متن وسیلة النجاة آیت اللّه العظمى سیّد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تاءیید ایشان به چاپ رسیده است .
4- جامع المسائل .
این كتاب مجموعه حواشى ایشان بر كتاب ((ذخیرة العباد)) استادش ‍ آیت الله العظمى محمّد حسین غروى اصفهانى معروف به كمپانى ، و نیز تكمیل آن تا آخر فقه مى باشد، كه قسمتهایى از آن ابتدا با نام ((ذخیرة العباد)) با حروفچینى نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندك در اختیار برخى از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت ، و بعداً جلد اوّل از این مجموعه كه قرار است در پنج مجلّد به چاپ برسد، به خاطر كثرت فروع فقهى كه توسّط حضرت آیت اللّه بهجت بر اصل كتاب افزوده شده و جامعیّت آن ((جامعُ المسائل )) نام گرفته و به همّت برخى از شاگردان ایشان به چاپ رسید.(35)
ب ) تاءلیفات آماده چاپ و نشر:
1- جلد اوّل از كتاب صلوة .
آیت الله بهجت در این كتاب با سبكى ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث ((جواهر الكلام )) به بیان نظریّات نو و ابتكارى خویش ‍ پرداخته اند.
2- جلد اول از دوره اصول .
این كتاب تقریباً به ترتیب ((كفایة الاصول )) نگارش یافته است ، و بارها توسّط ایشان مورد مداقّه و تجدیدنظر قرار گرفته ، و نظریّاتى نو در بسیارى از مباحث اصول را در بردارد.
3- تعلیقه بر مناسك شیخ انصارى .
این كتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسك حجّ مى باشد.
ج ) تاءلیفاتى كه هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است :
1- بقیّه مجلّدات دوره اصول .
2- حاشیه بر مكاسب شیخ انصارى .
كه به ترتیب مكاسب شیخ انصارى قدّس سرّه از اوّل تا انجام ، و پس از اتمام آن ادامه مباحثى كه در مكاسب مطرح نشده بر اساس متن ((شرائع الاسلام )) نگارش یافته است ، ایشان در این دوره از مباحث فقهى نظرات جدیدى را ارائه داده اند.
3- دوره طهارت .
در این كتاب نیز آیت اللّه بهجت بسان دوره ((كتاب الصلوة )) به ترتیب مباحث ((جواهر الكلام )) با تلخیص و نوآورى نظرات خویش را مطرح نموده اند.
4- بقیّه مجلّدات دوره كتاب الصلوة .
همچنین ایشان در تاءلیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس ‍ قمى علیهاالسّلام همكارى داشته اند، و قسمت زیادى از سفینة البحار خطى ، به خط ایشان نوشته شده است .
شاگردان
با توجّه به اینكه ایشان به خاطر شهرت گریزى عمدتاً در منزل خود تدریس مى كردند، با وجود این افراد بسیارى از محضر آن جناب استفاده كرده و مى كنند. كه برخى از آنان خود صاحب رساله و فتوى مى باشند، اینك نام بعضى دیگر از آنان را با حذف القاب ذكر مى كنیم :
1 - محمد تقى مصباح یزدى .
2 - عبدالمجید رشید پور.
3 - سید مهدى روحانى .
4 - على پهلوانى تهرانى .
5 - مختار امینیان .
6 - محمّد هادى فقهى .
7 - هادى قدس .
8 - محمود امجد.
9 - محمد ایمانى .
10 - محمد حسن احمدى فقیه یزدى .
11 - محمد حسین احمدى فقیه یزدى .
12 - مسعودى خمینى .
13 - سید رضا خسروشاهى .
14 - اسماعیل عابدى .
15 - حسن لاهوتى .
16 - عزیز علیارى .
17 - سید محمد مؤ منى .
18 - حسین مفیدى .
19 - محمدكریم پارسا.
20 - جواد محمد زاده تهرانى .
21 - سید صابر مازندرانى .
22 - شهید نمازى شیرازى .
23 - مهدى هادوى .




طبقه بندی: زندگانی علما،
برچسب ها: جایگاه علمی بهجت،
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

آیت الله العظمى سیّد على آقا قاضى رحمه اللّه
حاج میرزا سیّد على آقا قاضى قدّس سرّه در سیزدهم ماه ذى الحجّة الحرام سال 1282 ه‍ .ق . در تبریز متولّد شد، و بعد از طىّ مراحل مقدّماتى تحصیل مدّتى از محضر درس پدر بزرگوار خود، حاج سیّد حسین قاضى ، و نیز میرزا موسى تبریزى صاحب ((حاشیه رسائل ))، و همچنین میرزا محمّد على قراچه داغى استفاده نمود، و ادبیات عربى و فارسى را پیش شاعر نامى و دانشمند معروف میرزا محمّد تقى تبریزى معروف به ((حجّة الاسلام )) و متخلّص به ((نیّر)) خواند، و اشعار بسیارى به فارسى و عربى از وى نقل مى كرد.
تا اینكه در سال 1308 ه‍ .ق . در سنّ 26 سالگى به نجف اشرف مشرّف گردید. و زمانى در خدمت آیات عظام : فاضل شرابیانى ، شیخ محمد حسن مامقانى ، آقاى شریعت ، آخوند خراسانى و حاجى میرزا حسین خلیلى درس خواند، و مخصوصاً از اجلّه تلامذه این استاد اخیر به شمار آمد و در خدمت وى تهذیب اخلاق را نیز تحصیل كرد.(11)
آن بزرگوار، عارفى عظیم الشاءن ، فقیهى عالى مقام ، صاحب مكاشفات و كرامات بود. علاّمه شیخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب ((طبقات اعلام شیعه )) درباره ایشان چنین مى نگارد:
((سیّد على آقاى طباطبائى تبریزى قاضى ، پسر میرزا حسین - كه وى نیز پسر میرزا احمد، و وى پسر میرزا رحیم بوده -، دانشمند و مجتهدى است متّقى و اخلاقى ، و فاضلى است پرهیزكار. ده ها سال میان ما و آن جناب دوستى و معاشرت بود. و در طول این مدّت وى را در روش خویش استوار، و در خوى و خصلت جوانمرد، و در ذات و فطرت بزرگوار یافتم ... او را تفسیرى است كه از اول قرآن كریم شروع و به آیه 92 از سوره انعام آنجا كه مى فرماید:
(قُلِ اللّهُ، ثُمَّ ذَرْهُمْ فى خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ)
بگو: خدا، سپس آنها را رها كن تا در عین غوطه ورى در باطل ، یكسره مشغول بازى باشند.
ختم مى گردد، و نیز پدر آن جناب تفسیرى بر قرآن نوشته است . خانه آنها از قدیم ، خانه علم و فضیلت و تقوا بوده است .(12)
علاّمه حسن زاده آملى درباره ایشان مى گوید: ((ایشان از اعجوبه هاى دهر بود)) تا اینكه مى فرماید: ((یكى از كلمات دلنشین مرحوم حاج سیّد على قاضى این است كه : اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا كردن استاد كامل صرف كند، جا دارد.))(13)
آقاى حسن زاده از قول علاّمه طباطبائى درباره سیّد على آقاى قاضى مى نویسد: ((ایشان عجیب مردى بودند و شاگردهاى بسیارى تربیت كردند، استادان بسیارى هم دیدند، او داراى مكاشفات خیلى قوى بود و علاوه بر این [آنچه در ایشان بیشتر تجلّى داشت ]ژ(14) كمالات شهودیش و عرفانیش و سیر و سلوكش بود.))(15)


یت الله العظمى غروى اصفهانى رحمه اللّه
علاّمه سیّد محمّد حسین اصفهانى ، معروف به كمپانى ، از مجتهدین طراز اول و از مراجع بسیار ارزشمند زمان خود، بلكه به نظر بعضى از جهات ، فقیهى بى نظیر بود. ایشان در سال 1296 ه‍ .ق . دوّم محرّم الحرام در خانواده اى شریف در كاظمین چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش ، مرحوم حاج محمّد حسن از تجّار خیّر و معروف كاظمین بود، و از آنجایى كه اجداد پدرى او از اصفهان بوده اند به ((اصفهانى )) انتساب داشت . در كودكى پدرش را از دست داد و اموال قابل توجّهى را كه از او بجا مانده بود در تحصیل علوم و معارف اسلامى و نیل به مكارم اخلاق صرف كرد.
بدینسان آیت اللّه اصفهانى كمپانى كه از اوان كودكى ممتاز و با استعداد بود، پایه هاى علوم مقدّماتى را در كاظمین پى ریزى كرد و در حدود سنین بیست سالگى به مركز بزرگ علمى شیعیان جهان ، نجف اشرف مشرّف گردید و اصول و فقه را نزد استادان برجسته چون : حاج آقا رضا همدانى ، سید محمّد فشاركى و آخوند ملا كاظم خراسانى ، فلسفه و عرفان را نزد حكیم غوّاص و فیلسوف شهیر، حاج میرزا محمّد باقر اصطهباناتى آموخت .
اوج علمى و نبوغ او به جایى رسید كه پس از اندك زمانى در مركز علمى نجف اشرف به كرسى تدریس تكیه زد، و شاگردان بزرگى را از زُلال چشمه سار علمى خویش بهره مند ساخت .
تاءلیفات گرانبهایى از او به یادگار مانده است ، كه به عنوان نمونه مى توان از: حاشیه بر كفایة الاصول در علم اصول ، و حاشیه مكاسب در علم فقه ، و منظومه ((تحفة الحكیم )) در فلسفه ، و دیوان عربى و فارسى در شعر نام برد.
علاّمه كمپانى در سال 1361 ه‍ .ق . پنجم ذیحجه در سنّ 65 سالگى به جهان باقى شتافت ، و در نجف اشرف در كنار صاحب ولایت ، مولى علّى علیه السّلام به خاك سپرده شد.(16)

آیت الله العظمى حاج شیخ محمّد كاظم شیرازى رحمه اللّه
آن بزرگوار تقریباً در سال 1290 در شیراز متولّد شد، و در سال 1300 همراه با والدین خود به عتبات عالیات مشرّف ، و در كربلا ساكن و به علوم عربى مشغول شد، والدین او پس از دو سال توقّف در آن مكان شریف به شیراز برگشتند، و او در كربلا ماند و به علوم ابتدائى مشغول گشت ، پس از 14 سال به شیراز برگشت و دو كتاب ((مطوّل )) و ((معالم )) را نزد عالم كامل ، حاج سید محمّد كازرونى - كه در تدریس مطوّل ماهر بوده - خواند و پس از دو سال اقامت در شیراز باز به سوى كربلا حركت كرد و در سال 1310 به سامراء مهاجرت كرد، و رسائل و مكاسب را نزد عالم كامل ، حاج شیخ حسنعلى تهرانى - كه از عالمان جلیل و باتقوا بوده - خواند و در بحث مرحوم آیت الله میرزا محمّد تقى شیرازى حاضر شد و تا روز وفات آن مرحوم ملازم بحث او بود. بعد به كاظمین مشرّف گردید و در آنجا به تدریس مشغول شد و بالاخره پس از مدّتى به نجف اشرف مهاجرت كرد و حوزه درسى تشكیل داد نكته قابل توجّه دیگر آنكه غالب استفتائات مرحوم آیت الله اصفهانى زیر نظر آن مرحوم پاسخ داده مى شد.
یك سال قبل از فوتشان ، در سال 1366 به قصد زیارت امام رضاعلیه السّلام از نجف حركت كرد و در قم مورد تمجید و استقبال حوزه علمیه و زعماى حوزه چون آیات عظام : بروجردى ، حجت ، فیض ، خوانسارى و صدر قرار گرفت .
سرانجام ، در سال 1367 ه‍ .ق . وفات كرد، و در یكى از حجرات صحن علوىّ مدفون گردید.(17)

 

آیت الله العظمى میرزا محمد حسین نائینى رحمه اللّه
آیت الله علاّمه حاج میرزا محمد حسین نائینى ، از بزرگترین و نامورترین مراجع عصر خویش ، و از محققین و مدققین در اصول و فقه بود به حدّى كه او را ((مجدّد علم اصول و نوآور آن )) نامیده اند.
آن بزرگوار در 17 ذیقعده سال 1376 ه‍ .ق . در نائین اصفهان در خانواده اى روحانى چشم به جهان گشود، و پس از طىّ تحصیلات ابتدایى در زادگاه خود، در پى فراگیرى سطوح عالیه و خارج به حوزه نجف رهسپار گردید و در ردیف شاگردان نامدار آیت الله حاج میرزا محمّد حسن شیرازىِ بزرگ قرار گرفت ، و از باب ادب و احترام در درس آیت الله آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى نیز حضور مى یافت .(18)
ایشان در اثر اطّلاعات وسیع در علوم ریاضى ، حكمت ، فلسفه ، عرفان و احاطه به كلیّات فقه ، امتیازات خاصّى میان علماى نجف اشرف داشت . آیت الله نائینى با دقّت تامّ و جدیّت خاصّ علم اصول را به گونه اى منظّم و از پیچیدگى مهذّب ساخت و ستایش مطّلعین این فنّ را برانگیخت .
از تاءلیفات آن مرحوم كه تا كنون به طبع رسیده مى توان رساله ((لباس مشكوك ))، ((رساله لاضرر)) و كتاب ((وسیلة النجاة )) را نام برد، و تقریرات اصول ایشان هم بارها مورد تجدید چاپ قرار گرفته است .
آیت الله نائینى توجّه خاصّى به تكمیل ، تهذیب نفس داشت . نماز شب ایشان هیچ گاه ترك نمى شد. در طول سالیان خدمتگذارى به جهان علم و مقام روحانیّت ، هیچ كس یك كلمه ناشایست از ایشان نشنید. او فردى نبود كه حقّ كسى را ضایع كند یا به حقوق دیگران بى توجّه باشد، هرگز اوقات گرانبهایش را بیهوده صرف نمى كرد، یا به مباحثه مسائل علمى اشتغال داشت ، و یا با شرح صدر و گشاده رویى ، به گفت و شنود با مردم پرداخته و به نیازها و مشكلات آنان رسیدگى مى كرد. در مصرف ، اقتصاد را رعایت مى كرد، و در صرف بیت المال مسلمانان روش زهد و تقوا و صرفه جویى را پیشه خود ساخته بود و از سهم مبارك امام علیه السّلام و سایر حقوق شرعیّه استفاده خصوصى نمى كرد و هزینه زندگى شخصى را از درآمدهاى خویش تاءمین مى نمود. درباره خدمات سیاسى و اجتماعى آن بزرگوار باید گفت كه : در روزگار سیاه و خفقان در ایران ، كتاب ((تنبیه الامة و تنزیه الملّة )) را نوشت و انواع استبداد و خودسرى و حكومت خودكامه پادشاهان مستبد را با منطق و حكمت نشان داد و وظایف علما و فقهاء را نسبت به دین و اوضاع جارى بیان كرد و با تبیین فصول مختلف عهدنامه مالك اشتر، حدود و اختیارات حاكم و حكومت اسلامى را نشان داد، و مراجع مبارز و مجاهد آن روز آیت الله آخوند خراسانى و آیت الله شیخ عبداللّه مازندرانى بر آن كتاب تقریظ نوشتند و ماءخوذ بودن اصل مشروطیت را از متن محمّدى صلّى اللّه علیه و آله مورد تاءیید و امضاء قرار دادند.(19)
آیت الله نائینى به سبب مبارزه علیه دولت عراق ، به همراه آیت الله اصفهانى ، آیت الله خالصى و جمعى دیگر از شاگردان مبرّز مرحوم نائینى به ایران تبعید شد و پس از اقامت كوتاه در كرمانشاه و همدان وارد قم گردید و در مدّت ده ماه اقامت خویش در آن شهر به تدریس و امامت جماعت اشتغال ورزید و پس از گذشت قریب یك سال دوباره به نجف برگشت .
سرانجام ، پس از آن همه خدمات به جهان دانش و تقوا و پس از عمرى زحمت و كوشش در راه تعلیم و تربیت شاگردان مكتب توحید و قرآن ، شمع وجود آن عالم ربّانى و فقیه نامدار اسلام در 26 جمادى الاولى ه‍ .ق . مطابق با 24 مرداد 1315 ه‍ .ش . به رحمت حق پیوست .


آیت الله العظمى آقا ضیاء عراقى رحمه اللّه
ایشان كه از بزرگان علماى متاءخّر بود، در سال 1278 در سلطان آباد عراقِ عجم (اراك ) متولد شد. و مقدمات علوم را در آنجا به اتمام رساند، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد، و در درس مرحوم سیّد محمّد فشاركى ، آخوند خراسانى ، سیّد كاظم یزدى ، شیخ شریعت اصفهانى و ... شركت كرد.
وى از همان ابتدا به ذكاوت و نبوغ شناخته شد و تدریس را شروع كرد، و به سبب بیان شیوایى كه در تدریس داشت شاگردان بسیارى در درس او حاضر شدند. بعد از وفات استادش ، آخوند خراسانى نیز از مدرسین بزرگ شمرده مى شد. و بالاخره حدود 30 سال به تدریس ‍ پرداخت و خیلى از شاگردانش از مراجع گردیدند. كتاب ((مقالات الا صول )) در علم اصول در دو جزء نوشته اوست .
سرانجام آن بزرگوار در سال 1361 ه‍ .ق . در نجف اشرف به رحمت خدا رفت .(20)

 

آیت الله العظمى سیدابوالحسن اصفهانى
آن بزرگوار در سال 1277 ه‍ .ق . در روستاى ((مدیسه )) از قراء لنجان اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات اولیه را در اصفهان در مدرسه ((نیمارود)) به انجام رساند و از محضر میرزا ابوالمعالى كلباسى استفاده ها برد. سپس در سال 1307 ه‍ .ق . به قصد ادامه تحصیلات ، عازم حوزه علمیه نجف گردید و در محضر درس بزرگان و فضلاى حوزه نجف شركت جست و در درس آیت الله آخوند خراسانى به درجه عالیه اجتهاد نایل آمد.
بعد از رحلت آخوند خراسانى و آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى ، آیت الله نائینى و آیت الله اصفهانى هر دو به عنوان مرجع تقلید معروف گردیدند. و بعد از فوت میرزاى نائینى ، آیت الله اصفهانى به عنوان یگانه مرجع اغلب بلاد شیعه محرز و مسجّل گردید.
((وسیلة النجاة )) نام رساله عملیّه اوست كه به علت جامعیت مورد تحشیه حضرت امام خمینى قدّس سرّه و برخى از فقهاى معاصر قرار گرفت .
سرانجام آن عالم بزرگوار در روز دوشنبه نهم ذى الحجّة 1365ه‍ .ق . مطابق با سیزدهم آبان 1325 ه‍ .ش . در كاظمین دارفانى را وداع گفت .
آیت الله شیخ محمد حسین كاشف الغطاء خطاب به جنازه او این جمله را انشا فرمود:
((گوارا باد بر تو نزول بر معبود خویش . زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسندیده اى داشتى ، زندگى تو آنچنان باشكوه و تواءم با تدبیر بود كه بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آیندگان را به تعب افكندى . گویا تو دوبار به جهان آمده بودى . یك بار تجربه و درایت كسب نموده و بار دیگر آن را به كار بسته بودى .))
او داراى صفات كریمه و همّت بلند و صاحب روح بزرگ پایدارى و استقامت در راه خدا بود. و در كیاست و درایت و مدیّریت ، گوى سبقت را از دیگر هم ردیفان خود برده بود. او بیان رسا و طبع بلند داشت ، به حدّى كه مجلس درس ایشان از پرجمعیّت ترین درسهاى حوزه نجف بود. او در جریان مبارزات مردم مسلمان عراق دخالت داشت و به همین دلیل به همراه عده اى از علما به ایران تبعید گردید. و در برابر حوادث مسجد گوهرشاد عكس العمل نشان داد.(21)


آیت الله العظمى شیخ مرتضى طالقانى رحمه اللّه
آن بزرگوار در حدود 1280 ه‍ .ق . در طالقان به دنیا آمد و پس از خواندن قرآن و ادبیات فارسى در مكتب خانه آنجا به تهران ، و بعد از چندى به اصفهان عزیمت كرد، و از محضر علماى بزرگ آن سامان ، مانند: آیت الله ابوالمعالى كربلایى ، حكیم قشقائى ، آخوند ملا محمّد كاشى ، و دیگران استفاده برد، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر علماء و استادان بزرگوارى ، مثل : آخوند خراسانى ، حاج سید محمّد كاظم یزدى ، شریعت اصفهانى ، میرزا محمّد تقى شیرازى و دیگران استفاده برد و به تهذیب نفس و تكمیل روح پرداخت و به كمالات معنوى رسید.
آن بزرگوار جدّاً از دنیا اعراض مى كرد و به تدریس و پرورش ‍ محصّلین مهذّب و بارع مى پرداخت . به گونه اى كه بسیارى از مراجع و دانشمندان بزرگ معاصر از محضر و تدریس او استفاده كرده ، و عدّه اى از پرورش یافتگان درس اخلاق و عرفان ایشانند.
ایشان تا آخر عمر به تجرّد گذرانید و در حوزه علمیّه نجف اشرف ، در مدرسه سیّد یزدى ، صاحب عروة الوثقى اقامت گزید، و سرانجام به سال 1364 ه‍ .ق . در همانجا دار فانى را وداع گفت .(22)
علامه حكیم آیت الله سید حسین باد كوبه اى قدّس سرّه
آن بزرگوار در سال 1293 در روستاى ((دلان )) از قراى بادكوبه متولّد شد و در نزد والد عالمش تربیت یافته و مقدّمات و ادبیّات را نزد او فرا گرفت ، پس از فوت والدش به تهران مهاجرت و در مدرسه صدر اقامت گزید، و ریاضیات و فلسفه را از فیلسوف بزرگ مرحوم آقا سید ابوالحسن جلوه و میرزا هاشم اشكورى ،(23) و كلام را از استادان این علم در مدّت هفت سال با جدیّت تمام فرا گرفت ، آنگاه به نجف مسافرت نمود و در درس آیت الله العظمى آقاى آخوند خراسانى كه مصادف با اوائل تاءلیف كفایه بود، حاضر شد، و فقه را از محضر آیت الله آقا شیخ محمّد حسن مامقانى استفاده كرد، سپس گروهى از فضلاء گرد او جمع شده و از تحقیقات و نظریاتش استفاده مى كردند، تا آنكه در شب 28 شوال المكّرم 1358 ه‍ .ق در حمّام حضرتى نجف اشرف وفات كرد، و در جوار جدّ گرامى اش حضرت على علیه السّلام دفون گردید(24).
آیت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه
آن جناب ، جامع معقول و منقول ، و عالم عامل ، فقیه كامل ، محدّث فاضل ، حكیم ماهر، اصولى محقّق و رجالى مدقّق بود.
درماه شعبان سال 1310 ه‍ .ق . در شهر تبریز متولّد، و در مهد تربیت پدر و دامن مادر عفیفه اش بزرگ شد. آن بزرگوار، از سادات و خانواده هاى اصیل و نجیب ((كوه كمر)) تبریز است . نسب عالى ایشان با بیست و پنج واسطه به سید اجل سید محمد مصرى ملقّب به حجازى ، از فرزندان على اصغر بن الامام زین العابدین على بن الحسین علیهماالسّلام مى رسد.
ایشان از نعمت استعداد سرشار و هوش بالا و سرعت انتقال و فهم فوق العاده برخوردار بود، لذا به سرعت زیاد و در مدت كوتاه تحصیلات مقدماتى لازمه و ادبیات معموله ، و پس از آن فقه و اصول و ریاضیات و معقول و طبّ قدیم و جدید و مقدار وافى از علوم جدید نظیر فیزیك و شیمى و سایر فنون متنوّعه را از اكابر و دانشمندان فاضل آن سامان ، و به خصوص مرحله سطح تحصیلات فقهى و اصولى را نزد والدش ، مرحوم سیّد على آقاى كوه كمره اى فراگرفت .
در سال 1330 پس ازگذشتن 20 سال از عمر شریفش به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر استادان بزرگ از قبیل آیات عظام : علاّمه یزدى صاحب عروة الوثقى ، شریعت اصفهانى ، میرزاى نائینى ، آقا ضیاء الدین عراقى و رجال دیگر بهره مند شد، و در سال 1349 به قم آمد و به عنوان یكى از اعاظم علما و مدرّسین آن حوزه مقدس ‍ مورد توجّه آیت الله العظمى حایرى ، مؤ سس حوزه علمیه قمّ قرار گرفت ، و در اواخر عمر شریف آیت الله حایرى ، به امر آن بزرگوار به جاى او اقامه جماعت مى كرد، و بعد از رحلت ایشان نیز در جاى وى تدریس مى كرد، و سایر فقها و علماى حوزه نیز مقام وى را ارج مى نهادند.
ایشان با اینكه به چندین بیمارى مبتلا بود، امّا تا آخر ایّام زندگانى به تدریس و جواب استفتائات و رسیدگى به امور مسلمین مى پرداخت .
آن بزرگوار از هوا و هوس عارى ، و از تظاهر فرارى ، و جدّاً مصداق حقیقىِ این كلام منقول از معصوم علیه السّلام بود كه :
((مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ، صاَّئِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ))(25)
- مخالف هوا و هوس ، مطیع امر مولایش ، خویشتندار و حافظ دین .
ایشان بسیار كتوم بود لذا نزدیكترین افراد به او هم آن طور كه باید وى را نشناختند. آن جناب از افرادى بود كه به فیض ملاقات با حضرت ولى عصر ((عج )) نائل آمده بود.
از خصایص دیگر آن مرحوم این بود كه با همه گرفتاریها، هیچگاه بى كار نبود و همواره به مطالعه كتب علمیّه و فقهیّه و غیره مشغول بود، حتى شنیده شده است كه شب عروسى هم در نجف اشرف تا چندین ساعت چون شبهاى دیگر مطالعه را ترك نكرد، و آثار مهمّى از خود به یادگار گذاشت كه ظاهراً هنوز به چاپ نرسیده است ، به چند نمونه اشاره مى كنیم : 1- كتاب البیع . 2- جامع الاحادیث و الاصول . 3- حاشیه بر كفایه . 4- لوامع الانوار الغرویة فى مرسلات آثار النبویة . 5- مستدرك المستدرك و...
آیت الله حجّت خود پیش بینى فوتش را كرده بود، و دو ساعت پیش از مرگ جمعى از علماى حوزه را طلبیده و تربت پاك حسینى خواسته و بر زبان گذارده و گفته بود:
((آخِرُ زادى مِنَ الدُّنْیا تُرْبَةُ الْحُسَیْنِعلیه السّلام))
- آخرین اندوخته من از دنیا، تربت امام حسین علیه السّلام است .
و نیز در این لحظه با قرآن استخاره كرده بود، چون اول سطر قرآن این آیه آمده بود:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ(26))
- دعوتِ حقّ براى خداست .
با صداى بلند فرموده بود:
(إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ(27)).
- همانا ما از خداییم ، و به سوى او باز مى گردیم .
و بلافاصله به ملكوت اعلى پیوسته بود.
آیت الله العظمى بروجردى با شنیدن خبر فوت ایشان فرموده بودند: ((كمرم شكست )).
مدرسه و مسجد حجتیّه به عنوان دو یادگار از آن مرحوم به جا مانده است ، و طبق وصیّت ، قبل از فوتش حجره اى را كه در جنب مسجد است اختصاص به مقبره آن مرحوم و خانواده اش دادند، و این بر اساس دستور و الهام غیبى بود كه در عالم خواب به ایشان گفته شده بود.(28)





طبقه بندی: زندگانی علما،
برچسب ها: آیت الله بهجت (ره)،
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

خصال ص 15
قال حدثنا الحسن عن الحسن عن الحسن (ع ) ان احسن الحسن الخلق الحسن .
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه نیكوترین نیكوئى خلق نیكو است .
حقیر گوید روایات بسیار راجع با خلاق نیكو و فوائد آن وارد شده كه ما ببعض آنها تبرك میجوئیم .
اول : عن امیر المومنین (ع ) قال حسن الخلق فى ثلاث اجتناب المحارم و طلب الحلال و التواسع على العیال .
سفینه البحار ص 411
ترجمه :
حضرت امیر المومنین فرمود كه حسن خلق در سه چیز است .
اول اجتناب نمودن از محرمات
دوم طلب حلال كردن
سوم توسعه دادن بر عیال
دوم : و قد تكر رت الاحادیث فى مدح حسن الخلق كقوله (ع ) اكثر ما یدخل الناس الجنه تقوى الله و حسن الخلق و قوله (ع ) ان العبد لیدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم و قوله (ص ) بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
سفینه البحار ص 410
سوم : عن ابى جعفر (ع ) قال اتى النبى (ص ) باسارى فامر بقتلهم و خلى رجلا من بینهم فقال الرجل یا نبى الله كیف اطلقت عنى من بینهم فقال اخبرنى جبرئیل عن الله جل جلاله ان فیك خمس خصال یحبها الله و رسوله الغیره الشدیده على حرمك و السخاء و حسن الخلق و صدق اللسان و الشجاعه فلما منها الرجل اسلم و حسن اسلام و قاتل مع رسول الله قتالا شدیدا حتى استشهد.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود اسیرانى حضور پیغمبر خدا (ص ) آوردند پس آنحضرت امر فرمود بكشتن آنها و یك مرد از میان آنها رها فرمود
پس آنمرد عرض كرد یا رسول الله چگونه و براى چه مرا از میان آنها رها كردى
پس آنحضرت فرمود جبرئیل خبر داد مرا از جانب خداوند تعالى كه بدرستیكه در تو پنج خصلت است كه خدا و رسول او آنها را دوست میدارند.
اول غیرت شدید بر حفظ حرم و ناموست
دوم سخاوت
سوم حسن خلق
چهارم صدق لسان و راست گوئى
پنجم شجاعت
پس وقتیكه آنمرد اینها را شنید اسلام را آورد و نیكو شد اسلام او و جهاد كرد با رسول خدا یك جهاد شدیدى تا بدرجه رفیع شهادت رسید.
مترجم گوید ملاحظه كن كه چگونه این مرد بواسطه حسن خلق و سایر صفات حمیده از كشته شدن نجات پیدا كرد و بشرف اسلام و سعادت شهادت نائل گردید.
و خلاصه فوائد آن بسیار است از جمله طول عمر و توسعه رزق و سنگینى میزان عمل
چنانچه در روایت است كه در روز قیامت هیچ چیز در نامه عمل مومن گذاشته نمى شود كه سنگین تر باشد از حسن خلق و صلوات بر محمد و آل محمد و آنكه اخلاق نیكو مورد الطاف خداوند تعالى و مخلوق است .
و نعم ما قال :
آنكه باخلاق نكو خو گرفت
 
در دو جهان رتبه نیكو گرفت
 
خلق و خدایش همه دارند دوست
 
فعل نكو زاده خلق نكو است
 

 




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: حسن خلق،
[ یکشنبه 6 اسفند 1391 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

 
 
 

 شرایط نمازى كه انسان را از كردار و گفتار زشت بازمى دارد
كراجكى در كتاب كنزالفوائد ذكر كرده كه در حدیث آمده كه : ابوجعفر منصور [خلیفه عبّاسى ] در روز جمعه اى در حالى كه بر دست حضرت صادق جعفر بن محمّد (ع ) تكیه زده بود، بیرون آمد. مردى - كه رزام آزاد شده خالد [یا: خادم ] بن عبداللّه نامیده مى شد - گفت : این كیست كه آنقدر در نزد امیرالمؤمنین یعنى منصور ارجمند است كه وى بر دست او تكیه زده است ؟
گفته شد: او، جعفر بن محمّد صادق - صلّى اللّه علیه - است ؟
وى گفت : به خدا سوگند، نمى دانستم [اگر مى دانستم ،] بى گمان آرزو مى كردم كه گونه ابى جعفر [منصور، برزیر] نعلین و پاى افزار جعفر مى بود. سپس در جلو منصور ایستاد و گفت : اى امیرالمؤمنین ! آیا اجازه هست سؤ الى بكنم ؟ منصور گفت : از ایشان [یعنى امام صادق (ع )] بپرس . [وى گفت : من مى خواهم از تو بپرسم . منصور گفت : از او بپرس .]
پس رزام رو به امام جعفر بن محمّد(ع ) كرد و گفت : مرا از نماز و حدود و احكام آن خبر ده . حضرت صادق (ع ) فرمود: نماز چهار هزار حدّو حُكم دارد كه تو نسبت به همه آنها مورد بازخواست قرار نمى گیرى . گفت : تنها حدود و احكامى را كه ترك كردن آن جایز نیست و نماز جز به آن كامل نمى گردد، بفرما.
امام صادق (ع ) فرمود: نماز كسى تامّ و كامل است كه طهارت كامل داشته ، و كامل و بالغ بوده (21)، و ساتر داشته باشد، و راست بایستد، و نسبت به خدا شناخت و معرفت داشته و [در پیشگاه او] بایستد، و آرام گرفته و اظهار خشوع و تواضع نموده و استوار باشد، آنگاه میان حالت نومیدى و آزمندى ، و شكیبایى و بى تابى بایستد، به گونه اى كه گویى نوید پروردگار تنها متوجّهِ او، و وعده عذاب تنها براى اوست ، و تمام اموال و دارایى خویش [یا: آرمانهاى خویش ] را در راه خدا بذل نموده و تمام اهداف [یا: وجود و تعلّقات خود را] خیال انگاشته ، و نَفْس خود و هرچیز ارجمند در نزد خویش را در راه خشنودى خداوند بذل نموده ، و بدون اینكه انتظار چیزى را بكشد، پیش به سوى او وسطِ راه و راه راست را طى نماید، و وابستگى هاى اهتمام ورزیدن را با چشمِ توجّه به خداوندى كه قصد سیر به سوى او را نموده و مى خواهد به درگاه او وارد شده ، قطع نماید، و از او اجازه ورود بگیرد.
پس هرگاه كسى اینچنین عمل كند،نمازش همان نمازى خواهد بود كه به خواندن آن امر، و از آن خبر داده شده است كه : براستى نماز انسان را از كردار و گفتار زشت و ناپسند باز مى دارد.(22)
آنگاه منصور رو به امام صادق (ع ) كرده و عرض كرد: اى اباعبداللّه ، ما پیوسته از دریاى [علم ] تو استفاده نموده ، و به سوى تو نزدیكى مى جوییم ، ما را از كورى باطنى بینا گردانیده ، و به نور هدایت خویش ، شب تاریك و امور پیچیده را روشن مى نمایى ، و لذا ما همواره در انوار پاكیزه و دریاى لبریز دانش تو شناور هستیم .(23)
كیفیّت نیّت در عبادات
ناگفته نماند: از آنجا كه در خطبه این كتاب كیفیّت نیّت را توجّه دادیم و به روشنى بیان كردیم كه : بنده باید خداوند - جلّ جلاله - را تنها از آن جهت كه شایسته عبادت و بندگى است بپرستد، لذا در موارد بسیارى از عبادات ، چگونگى الفاظ نیّت را یاد آور نمى شوم .
و دیگر اینكه - چنانكه اشاره خواهیم كرد - نیّت ، همان قصد و تصمیم انسان براى انجام عبادت است (24) و این چیزى نیست كه بر او مخفى بماند. آیا نمى بینى كه مولایمان امام صادق (ع ) هنگامى كه شروط نماز را برشمرد، نیازى به ذكر نیّت ندید، و جهت آن این است كه نیّت به خودى خود، در آنچه آن بزرگوار (ع ) بدان اشاره فرمود، داخل است و لذا آن را ذكر نفرمود.

 




طبقه بندی: احادیث،
[ یکشنبه 6 اسفند 1391 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

مسجد جن

مسجد غمامه

مسجد انشقاق القمر




[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

 
 
 


140- مسجد اعظم قم 
مسجد اعظم قم یكى از آثار بزرگ آیت الله العظمى آقاى بروجرودى است ، در روز یازدهم ذى القعده سال 1374 مطابق 21 تیر ماه 1333
شمسى سالروز ولادت با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام ، طى مراسم باشكوه و جنب و جوش مخصوصى اولین كلنگ بناى آن دست آیت الله برجرودى به زمین زده شد و بلافاصله شروع به كار ساختمان آن كردند.
قسمتى از محل ساختمان مسجد قبلا خانه هاى شخصى و مسافرخانه بود و از لحاظ این كه متصل به حرم مطهر حضرت معصومه صلى الله علیه وآله بود، بسیار بد نما مى نمود.به علاوه با اینكه شهر قم داراى مساجد بزرگ و كوچك بسیارى است ، مع الوصف در اعتیاد و سوگواریها، زوار در حوالى حرم و صحن حضرت معصومه از لحاظ محل سرپوشیده براى انجام فرائض دینى و سنن مذهبى سخت در مضیقه بودند.
از این گذشته سه طرف صحن حضرت معصومه به وسیله مدرسه فیضیه و میدان آستانه و خیابان صحن موزه احاطه شده و فقط یك طرف آن بود كه با اتصال به مسافر خانه ها تاریك و تودرتو و بدنما و خانه هاى شخصى افراد، باعث نگرانى و ناراحتى عمومى بود. (177)
آیت الله بروجردى كه این ضرورت را به خوبى احساس فرموده بودند، تصمیم گرفتند نخست مسافرخانه و خانه هاى افراد را خریدارى نموده ، سپس آنها را خراب كرده و به جاى آن یك مسجد بزرگ و آبرومندى كه از هر جهت مناسب با احتیاجات مسلمین وزراء و مجاورین باشد، مجهز به تمام لوازم و وسائل شایسته بنا كنند. چنانكه گفتیم این تصمیم عملى گردید و شخصا با اراده اى آهنین و دلى سرشار از توكل به خداوند متعال اولین كلنگ آن را به زمین زدند.
اینك این بناى با عظمت یكى از بزرگترین مساجد اسلامى و كم نظیر، و به طور مسلم یكى از افتخارات كشور و ملت ایران در نزد دوست و دشمن است . سفیهانى كه به خود اجازه تندروى و خرده گیرى داده و سخنانى واهى زده و از این راه سند سفاهت خود را امضاء مى كنند، خوب است این فكر را هم بكنند روزى كه شاه عباس صفوى مسجد شاه و مسجد شیخ لطف الله را در اصفهان مى ساخت هم احمقانى بودند كه بگویند اگر پول آن را به فقرا مى دادند بهتر از این مساجد بود. اما عقلا مى دانند كه دو مسجد مزبور در طول چهار قرن گذشته ، همواره یكى از افتخارات كشور و ملت ایران بوده ، به طورى كه هر بیگانه اى كه به ایران سفر كندت حتما از آن بازدید به عمل آورده و آن آثار اصیل معمارى شرقى و اسلامى را با دیده تحسین مى نگرد.(178)
 

141- مسجد رضویه قم یادگار امام رضا علیه السلام 
آن هنگام كه با دعوت اجبارى ماءمون (پنجمین خلیفه عباسى ) حضرت امام رضا علیه السلام در سال 200 هجرى از مدینه به سوى خراسان حركت كرد، مسیر راه آن بزرگوار، از مدینه به عراق و از آنجا به بصره و سپس به بغداد و سپس به قم بود.
وقتى كه امام هشتم علیه السلام به قم آمد، مردم قم استقبال گرم و پرشورى از آن بزرگوار نمودند (با توجه به اینكه هنوز حضرت معصومه علیها السلام به قم نیامده بود زیرا حضرت معصومه علیه السلام در سال 201 به قم آمد.) هر گروه و جمعى ، آن حضرت را به خانه خود دعوت مى نمود و مایل بود كه این افتخار نصیحتش گردد، سرانجام حضرت رضا علیه السلام فرمود: ناقه (شتر) من خود ماءمور است ، هر كجا توقف كند، من همانجا پیاده مى شوم !
دیدند شتر راه پیمود تا به در خانه رسید، كه صاحب آن خانه او وارد شد و مهمان او گردید.و پس از آنكه امام هشتم علیه السلام به خراسان رفت ، مردم قم در همان مكان ، مسجد و مدرسه ساختند، و امروز این مدرسه به نام مدرسه رضویه معروف است (179) و در خیابان آذر قم قرار دارد.
 

142- مسجد غمامه ، یادآور نماز ملكوتى پیامبر صلى الله علیه وآله 
عصر پیامبر صلى الله علیه وآله بود، آن حضرت در مدینه بود، و روز به روز بر تعداد مسلمانان مى افزودند، هنگامیكه عید فطر و قربان مى شد، آن حضرت نماز عید را با جماعت مسلمین در بیابان ، در فضاى باز مى خواند، آن هنگام كه تابستان و هوا گرم بود، مسلمانان مى دیدند یك پاره ابر در بالاى سر آن حضرت مى آمد و بر رسول خدا صلى الله علیه وآله و نمازگزاران سایه مى افكند.
و اكنون در این محل كه در امتداد صحن جدید حرم نبوى صلى الله علیه وآله در مدینه قرار گرفته ، مسجدى وجود دارد كه گاهى به آن مسجد مصلى مى گویند، ولى نام معروف آن مسجد غمانه است ، واژه غمانه به معنى یك پاره ابر است ، این نام یادآور خاطره نماز پرشكوه و ملكوتى پیامبر صلى الله علیه وآله با مسلمانان ، و سایه افكندن ابر بر سر پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمین مى باشد.(180)
 

143- مسجد الحسین علیه السلام یا مسجد النقطه 
یكى از اماكنى كه نزد شیعه اهمیت بسزایى دارد، مشهد الحسین علیه السلام یا مسجد النقطه است . این مكان یادآورده خاطره تلخى در تاریخ تشیع است .
هنگامى كه كاروان اسرا و سرها شهیدان كربلا از سرزمین عراق به منطقه شمالى شام یعنى حلب رسیدند، در كنار تپه یا كوهى به نام جوشن (181)- در غرب حلب - كاروان شب متوقف شد تا لختى بیا ساید و دوباره حركت به سوى دمشق را صبحگاهان از سر گیرد.نگهبانان و حاملان سرهاى مقدس ‍ نیز به استراحت نشسته و سر مبارك امام حسین علیه السلام را بر صخره اى قرار دادند. هنگام طلوع آفتاب كه سر مقدس را برداشته اند، چند قطره اى خون بر این سخره یا سنگ جارى گشته بود.پس از حركت كاروان ، مردم حلب از این مساءله خبر یافته و اطراف آن قطرات خون شده و به عزاى و شیون و زارى بر كشتگان كربلا و نواده رسول خدا صلى الله علیه وآله پرداختند.
بر اساس روایات شیعه ، همه ساله در روز عاشورا آن خون بر سنگ مى جوشید و توجه بسیارى از مردم شام را به خود جلب كرده بود تا اینكه عبدالملك بن مروان اموى دستور انتقال منگ را از آن نقطه داد و از آن پس ‍ اثرى از آن دیده نشد.
بعدها سیف الدواله حمدانى شیعه ، بر مكان آن سنگ ، حجره و مسجدى ساخت و آن را مسجد النقطه نامید. مشهد الحسین علیه السلام امروز در شهر حلب معروف و مورد زیارت اهالى و زائرین حضرت زینت علیه السلام كه از طریق تركیه و مرز زمینى به سوریه مى روند - قرار دارد.
محل مشهد الحسین علیه السلام اكنون به حى الانصارى مشهور و سمت پل هوایى است .تپه جوشن نیز به رغم اینكه خانه هاى متعددى بر فراز آن ساخته شده است ولى همچنان باقى است .مكان مشهد الحسین علیه السلام سمت راست خیابان اصلى و حدود پنجاه متر بالاتر از آن است كه صحن بزرگى داشته و بر ورودى ، نام این مكان بر روى سنگى حجارى شده است و.
در انتهاى صحن و حیاط در دیگرى است كه به داخل شبستان و محل اصلى مشهد مرتبط است ، بر در ورودى آن كتیبه اى به خط كوفى است كه بر آن نوشته شده است هذه مقام و مشهد الحسین علیه السلام و پایین آن نیز نام سیف الله همدانى مى رسیم كه در سازنده این بنا به چشم مى خورد.پس از ورود؛به شبستان دیگرى مى رسیم كه در انتهاى آن ایوانى قرار دارد و كنار آن سنگى بر روى استوانه اى قرار داده شده و این جا همان مكانى است كه سر مقدس امام حسین علیه السلام در آن روز بر آن گذاشته شده و قطره هایى از خون است ، ولى بر آن ریخته است . نویسنده كتاب حلب و التشیع مى نویسد سنگ مزبور به مشهد الطرح یعنى مشهد المحسن منتقل شده است .(182) در هر حال این مكان بسیار مقدس و شریف بوده است و یادآور مظلومیت اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله در تاریخ است در كنار این ایوان ، مسجدى ساخته شده كه بناى آن نیز مشهد الحسین علیه السلام در سال 350 هجرى به وسیله سیف الدوله ساخته شده است .(183)
 

144- مسجد اموى دمشق در بستر تاریخ 
مسجد اموى یكى از شاهكارهاى درخشان تمدن و فرهنگ اسلامى است كه نه تنها قدمت و سابقه آن به دوران هزار و چهارصد ساله اسلامى محدود نمى شود بلكه ریشه و بنیانى دیرینه ، به بلنداى چهار هزار سال پیش معبد آتش پرستان بوده و خداى آنان یعنى آذر مورد پرستش قرار مى گرفت است .هنگامیكه قبیله حدد آرامى از شبه جزیره به سرزمین شام آمدند، حدود هزار سال ، این مكان را معبد خود قرار دادند. این بنا در طول چند قرن تسلط مصرى ها بر این سرزمین ، به معبد خدایشان یعنى ، رامون و آمون تبدیل شد. پس از چندى یونانیان با تصرف این سرزمین در عصر هلنى آن را معبد خود قرار دادند و تا قرن اول میلاد حضرت مسیح علیه السلام در این مكان به عبادت خدایان خود مى نشستند.
پس از یونانیها، رومیان با حضور و سلطه بر این سرزمین ، این معبد را توسعه داده و آن را به محل عبادت خداى خویش ژوپیتر تغییر دادند. با گسترش مسیحیت در جهان و به ویژه در شام ، قسمت كوچكى از معبد ژوپیتر به كنیسه تبدیل گشت كه به نام قدیس یوحنا یا مارى یوحنا خوانده مى شد.
سرانجام در سال هفده هجرى با فتح دمشق به وسیله مسلمانان ، این آتشكده و بتكده به مسجد و محل عبادت ذات بارى تعالى و خداى واحد گشت كه البته نیمى از آن بر اساس مصالحه اى كه صورت پذیرفته بود همچنان به صورت كلیسا باقى ماند.
مساحت اولیه آن بر اساس آنچه كه ابن جبیر نقل كرده است از شرق به غرب یعنى در طول ، دویست قدم (حدود 150 متر) و از سمت جنوب به شمالى یعنى در عرض 135 قدم حدود صد متر بوده و در مجموع به پانزده هزار متر مربع مى رسیده است .(184)
هنگامیكه دمشق به وسیله سپاه اسلام فتح شد، كلیساى فراوانى در این شهر بود كه بعضى از آنها طبق معاهده صلح در مقابل نیمى از كلیساهاى اصلى شهر در دست مسیحیان ماند و مسلمانان نیمه مذكور را تبدیل به مسجد كرده و در آن به نماز مى پرداختند كه بعدها جامع اموى به جاى آن ساخته شد. مسیحیان كه نسبت به دین جدید با بى اعتنائى مى نگریستند با ایجاد سر و صداى عمدى در مراسم خود از جمله صداى مهیب ناقوس به هنگام اقامه نماز جماعت ، خواندن سرودها به صداى بلند، نسبت به عبادت مسلمانان مزاحمت فراهم مى كردند.
وقتى معاویة بن ابى سفیان در شام ولایت و حكومت یافت ، تصمیم به الحاق نیمه باقیمانده از كنیسه به مسجد نمود ولى مسیحیان نپذیرفتند؛ پس ‍ از وى عبدالملك بن مروان مال فراوانى به آنان داد تا اجازه دهند تا این قسمت نیز به مسجد ملحق شود ولى ایشان نپذیرفتند؛تا اینكه ولید بن عبدالملك كه فردى شجاع و جسور بود مال فراوانى به مسیحیان داد و حتى گفت اگر نپذیرید كنیسه باب توما را كه با زور و این قسمت را با صلح گرفتیم ، به جاى آن تخریب خواهیم كرد. (آن كلیسا بزرگتر از كلیساى داخل شهر یعنى مكان مسجد اموى بود) لذا مسیحیان راضى نشدند و ولید تهدید كرد اگر قبول نكنید خود آن را تخریب مى كنم ، سپس كلنگ به دست گرفته و دیوار آن را خراب و سپس مسجد را بنا كرد.
بعضى گفته اند چند كلیساى دیگر در داخل شهر به مسیحیان داد و آنان را راضى كرد.(185)
ولید بن عبدالملك كه علاقه فراوانى به سا ختن مساجد و ابنیه هاى مذهبى داشت براى تبدیل این كلیسا به مسجد، مالیات هفت سال كشور خود را خرج آن كرد و گویند وقتى اسناد مخارج آن را بر هیجده شتر بار كردند و برى تصویب نزد خلیفه بردند، وى بدون بررسى همه آنها را تصویب كرد و گفت این چیزى است كه به راهت خدا داده ایم و رد مقابل آن چیزى نمى خواهیم .
 

145- خاطره مسجد ذناب 
در جریان جنگ احزاب كه در سال پنجم هجرت واقع شد، پیامبر صلى الله علیه وآله دستور حفر خندق را داد، آن حضرت با مدیریت خاصى هر ده نفر را ماءمور حفر 40 ذراع حدود 200 متر كرد، و با توجه به اینكه سپاه سالم حدود سه هزار نفر بودند، تقریبا شش هزار متر از خندق را كنده شد، و این همه كار در شش روز به انجام رسید، جالب اینكه پیامبر صلى الله علیه وآله شخصا در كندن خندق شركت داشت ، مسلمانان روزها به حفر خندق مشغول بودند، و شبها به خانه هاى خود براى استراحت باز مى گشتند، ولى رسول خدا صلى الله علیه وآله روى یكى از تپه ها چادر زده بود و شبها نیز در همانجا كنار خندق مى ماند و به كار ادامه مى داد، از این رو در همین محل چادر، به یاد این خاطره ، مسجد ذناب ساخته شد. (186) واژه ذناب در لغت به معنى نخى است كه به این نام موسوم شد، سپس مسجد را به جاى آن با پسوند ذناب خواندند.
 

146- مسجد قبا اولین مسجد مدینه 
مسجد قبا اولین مسجدى است كه توسط پیامبر علیه وآله و یاران آن حضرت در مدینه بنا شد.قرآن كریم به این مسجد اشاره دارد آنجا كه مى فرماید:
لمسجد اسس على التقوى من اول احق یوم احق ان تقوم فیه ...(187) نماز را در مسجدى كه از آغاز بر تقوى بناشده ، بجاى آور...
و رسول خدا صلى الله علیه وآله در فضیلت این مسجد مى فرمایند:
من اتى مسجدى قبا فصلى فیه ركعتین رجع بعمرة (188)
كسى كه در مسجد من قبا، دو ركعت نماز بگذارد مانند آن است كه یك عمره به جاى آورده باشد.
پیامبر صلى الله علیه وآله قبل از تشریف به مدینه در مدت چند روزى كه در
محله قبا اقامت داشتند ، این مسجد را بنا نمودند، ولى پس از تشرف به مدینه و ساختن مسجد النبى صلى الله علیه وآله معمولا روزهاى شنبه و دوشنبه به این مسجد مى آمدند. (189)
با توجه به اینكه بر اساس نقلهاى تاریخى ، پیامبر صلى الله علیه وآله یك فرسنگ فاصله میان مدینه تا قبا را گاهى سواره و گاهى نیز پیاده نیز مى پیموده اند روشن مى شود كه آن حضرت اهتمام خاصى نسبت به این مسجد داشته اند.
ائمه هدى علیه السلام نیز همچون نبى اكرم صلى الله علیه وآله توجه خاصى نسبت به این مسجد داشتند و ضمن اینكه خود در آن نماز مى گذارند، شیعیان خویش را بر رفتن به این مسجد و نماز گذاران در آن تشویق و ترغیب مى فرموده اند.
عقبة بن خالد مى گوید:
سالت ابا عبدالله علیه السلام .انا ناتى المساجد التى حول المدینه فبایها ابدا؟فقال : ابدا بقبا فصل فیه و اكثر فانه اول مسجد صلى فیه رسول الله صلى الله علیه وآله فى هذه العرصة ... (190)
از امام صادق علیه السلام پرسیدم : وقتى كه قصد زیارت مساجد اطراف مدینه را دارم ، ابتدا به كدام مسجد بروم ؟امام صادق علیه السلام فرمودند: زیارت مساجد را با رفتن به مسجد قبا آغاز كن .و در آن زیاد نماز بجاى آورد! این مسجد اولین مسجد در اطراف مدینه است كه پیامبر صلى الله علیه وآله در آن نماز گذارده است .
 

147- مسجد انشقاق القمر 
حادثه انشقاق القمر، یكى از حوادث بزرگ تاریخ اسلام و حیات رسول خدا صلى الله علیه وآله است كه منابع تاریخى به آن اشاره داشته اند. در سال نهم بعثت ، تعدادى از مشركان از جمله ابوجهل از پیامبر صلى الله علیه وآله خواستند تا براى اثبات نبوت خود اگر قادر است ماه را دو نیم كنم .در این حال جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل شد و اجازه خداوند براى این كار را ابلاغ كرد. آن حضرت نیز با انگشت سبابه به ماه اشاره كرد و ماه دو قسمت شد، نیمى بر كوه قعیقعان دیده شد. در این حال جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل نبوت خود اگر قادر است ماه را دو نیم كند.در این حال جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل شد و اجازه خداوند براى این كار ابلاغ كرد. آن حضرت نیز با انگشت سبابه به ماه اشاره كرد و ماه دو قسمت شد، نیمى بر كوه ابوقبیس و نیمى بر كوه قعیقعان دیده شد.در این حال رسول خدا صلى الله علیه وآله به سجده افتاده و شكر فرمود.(191)
بعدها به یاد این حادثه ، بالاى كوه ابوقبیس و مشرف بر مسجدالحرام مسجدى ساخته و آن را انشقاق القمر نامیدند.در دوران سعودى قسمتهایى از این كون كه نسبتا بزرگ و پشت مسجدالحرام ، سمت راست كوه صفا فرار داشت صاف و بر آن قصر دارالضیافه ساخته شد؛ لذا این مسجد و چند اثر تاریخى دیگر دچار تخریب و ویرانى گشت . در بسیارى از منابع اهل سنت ذكر است كه خلفاى راشدین ، ساختن هر خانه اى كه بالاتر از مسجدالحرام و مرتفع تر از كعبه باشد را منع كرده و اگر خانه اى به این گونه ساخته مى شد آن را بلافاصله تخریب مى كردند. فقها و علماى آن را مورد تقبیح و نكوهش قرار دادند (192) ولى جاى بسى شگفتى است حكام سعودى كه خود را از پیروان خلفاى راشدین مى دانند چگونه نسبت به سنت صحابه و نیز فتواى علماى اهل سنت ذكر است كه خلفاى راشدین ، ساختن هر خانه اى كه بالاتر از مسجدالحرام و مرتفع تر از كعبه باشد را منع كرده و اگر خانه اى به این گونه ساخته مى شد آن را بلافاصله تخریب مى كردند.فقها و علماى اهل سنت نیز در كتب فقهى خود ساختن خانه اى مرتفع تر از كعبه در اطراف آن را مورد تقبیح و نكوهش قرار داده اند ولى جاى بسى شگفتى است حكام سعودى كه خود را از پیروان خلفاى راشدین مى دانند چگونه نسبت به سنت صحابه و نیز فتاواى علماى اهل سنت بى اعتنا هستند و قصر دارالضیافه را به قدرى بلند ساخته اند كه ناخودآگاه توجه بسیارى را به موازات كعبه به خود جلب مى كند! در هر حال عده اى این مسجد را همان مسجد بلال دانسته اند كه بر فراز این كوه قرار داشته و تخریب شده است ؛در حالى كه آنها دو مسجد مستقل بوده اند با این تفاوت كه مسجد بلال حبشى نماى آن باز سازى شده بود كه هر دو در دهه گذشته تخریب شدند.
 

148- مسجد الجن 
قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرانا عجبا یهدى الى الرشد فامنا نشرك بربنا احدا
اى رسول ما بگو به من وحى رسیده است كه گروهى از جنیان آیات قرآن را شنیده و گفتند كه ما از قرآن آیات عجیبى مى شنویم ، این قرآن خلق را به راه و صلاح هدایت مى كند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هرگز به خداى خود شرك نخواهیم ورزید.
مسجد جن یكى از مساجد مهم و تاریخى مكه است كه خوشبختانه بر خلاف بسیارى از آثار تاریخى همچنان پابرجا مانده است .خداوند متعالى آیات سوره جن را در این مكان بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل فرمود.آن حضرت در حال بازگشت از طائف پس از طى مسیرى طولانى با قلبى شكسته و ناامید در مكان این مسجد كه به نخله معروف بود، كنار نخل خرمایى نشسته و نیمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداختند. در این حال هفت نفر از جنیان با شنیدن صداى قرآن متوقف شده و آیات آن را به گوش ‍ سایر جنیان رسانیدند؛ پیامبر صلى الله علیه وآله بعدها نیز چندین بار همراه عبدالله بن مسعود به این مكان آمده است و آیات قرآن را بر جنیان مى خواندند.در شبى سوره جن بر پیامبر (ص ) صلى الله علیه نازل گردید و خداوند آن حضرت را از اسلام جنبان خبر داد این مكان در الحجون و دامنه شعب ابى دب قرار داشته بعدها به یاد آن حادثه بزرگ ، مسجدى ساخته و آن را مسجد جن نامیدند. این مسجد حرس نیز نامیده اند كه در گذشته پاسداران مناطق مختلف مكه هنگام گشت شبانه در نزدیكى مسجد جن با یكدیگر ملاقات و پس از تبادل اطلاعات به محل ماموریت خود باز مى گشته اند. (193)
مسجد یاد شده اكنون در سه راهى حدود دویست متر فاصله دارد، قبلا نام مسجد جن بر آن دیده مى شده ولى متاسفانه حكومت آل سعود براى محو آثار اسلامى و عدم توجه زایران به این اماكن ، نام این مسجد و سایر مساجد تاریخى را برداشته و آنها را شماره بندى نموده است .
 

149 مسجد ذوقبلتین 
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در شانزدهم یا هفدهمین ماه از هجرت ، در میان قبیله (بنى سلمه ) و مسجد آنان به نماز ایستاده و به ویژه شبها از خداوند مى خواستند تا مسلمانان را از سرزنش یهود در پیروى از قبیله آنان یعنى بیت المقدس برهاند. رسول خدا صلى الله علیه وآله هرگاه به نماز مى ایستادند، منتظر بود تا خداوند دعاى ایشان را مستجاب كند.
به روایتى روز دوشنبه نیمه ماه رجب ، میان نماز ظهر، آیات تغییر قبله بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل شد: قد نرى تقلب وجهك فى السماء فلنولینك قبلة ترضاها فول وجهك شطر المسجد الحرام ،...
آن حضرت هنگام نزول این آیات ، در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را اقامه فرموده بودند، به صورت نیم دایره اى برگشته و رو به سمت جنوب نمودند.
با این چرخش 160 درجه اى ، مردان در مكان زنان یعنى صفوف عقب و زنان در مكان مردان یعنى در صفوف جلو واقع شدند و همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله دو ركعت نماز باقى مانده را به سوى مسجد الحرام به صورت فرادى اقامه كردند. به سبب نزول این آیات آن مسجد به (ذوقبلتین ) مشهور گردید.
خبر نزول آیات تغییر قبله كه باعث خشنودى مسلمانان شده بود سریعا به مسجد قبا و مسجد النبى صلى الله علیه وآله و سایر مساجد رسید و مسلمانان نماز عصر خود را به سوى مسجد الحرام اقامه كردند. از این رو تمامى مساجد مدینه در آن روز به دو قبله نماز خوانده شد. پس از آن ، محراب قبله هاى سمت بیت المقدس را بسته و به سوى جنوب ساختند. این مسجد به سبب نزول آیات تغییر قبله و خوانده شدن یك نماز در یك زمان به دو قبله ، به ذوقبلتین مشهور شد. سرانجام تغییر قبله واكنشهاى زیادى بین منافقان و یهود به دنبال داشت . خداوند در آیه دیگرى گفته هاى یهود و منافقان از روى سفاهت ، نادانى و اغراض سوء خواند...
سیقول السفها من الناس .... (194)
مسجد ذوقبلتین در حرة سلع قرار دارد، شمال غربى مدینه و غرب مساجد سبعه (كوه سلع ) قرار دارد. این مسجد در سابهاى 893 قمرى ، توسط شاهین جمالى ، شیخ خدام حرم پیامبر صلى الله علیه وآله مسقف و در دوران سیمانى عثمانى 950 هجرى قمرى .نیز مجددا تعمیر و تجدید بنا شد.(195)
در سال 1370 قمرى نیز مناره اى در زاویه اى شمال شرقى صحن آن برپا و نماى مسجد به طور كلى بازسازى گردید.به یاد آن حادثه مهم یعنى تغییر قبله داخل شبستان مسجد آیه 144 سوره بقره بر دیوار شمالى یعنى سمت چپ مدخل ورودى كنونى بوده كه قبلا سنگى به عنوان نشانه آن نصب كرده بودند. از آنجایى كه زیر آن را مسح و لمس كرده و به آن تبرك مى جستند در سال 1398 قمرى آن سنگ را برداشته و آیات تغییر قبله بر دیوار شمالى نگاشته شد. مساحت مسجد اكنون 3920 متر مربع است كه دو گنبد بزرگ به قطر 8/7 متر و ارتفاع 8/18 متر نیز بر آن استوار است .
 

150- مسجد خیف 
یكى از مساجد بزرگ و با اهمیت در منى ، مسجد خیف است خیف به زمینى گویند كه میان دو كوهه بوده و یا از زمین مرتفع باشد؛(196) چون این مسجد میان دو كوه قرار دارد به آن خیف گفته اند.بر اساس گفته مورخان در این مسجد هفتاد نبى از جمله حضرت موسى علیه السلام و عیسى علیه السلام نماز گذارده اند و به روایتى دیگر قبر هفتاد پیامبر از جمله حضرت آدم علیه السلام در آنجاست .(197)
پیامبر صلى الله علیه وآله در مواقع حج در این مسجد حضور یافته و نماز مى گذارده اند.از جمله مجاهد نقل شده است كه هفتاد و پنج پیامبرى براى زیارت بیت الله آمده و همه در دارى از آن غفلت نكن .(198)
از سعد بن ابى وقاص نقل شده است كه اگر من اهل مكه بودم جمعه اى نبود كه در مسجد خیف نماز نخوانم و براى من نماز در این مسجد بهتر از اقامه نماز در مسجدالقصى است .
محل نماز رسول خدا صلى الله علیه وآله در این مسجد، جلو مناره كنونى بوده و در دوران گذشته گنبدى بر آن قرار داده و محرابى ساخته بودند تا علامت خیمه و نمازگاه پیامبر صلى الله علیه وآله باشد.مكان مورد نظر را مسجد عیثومه (199) مى گفتند.در نوسازیهاى اخیر این مكان كمتر قابل تشخیص است . بعضى گفته اند آرامگاه حضرت آدم علیه السلام در اینجا است . مسجد خیف در گذشته از بزرگترین مساجد موجود در شبه جزیره و از مسجد الحرام نیز بزرگتر بوده است .
در سال 256 قمرى پس از آن كه به وسیله سیل تخریب شد، تعمیراتى در آن صورت گرفت .رسول خدا صلى الله علیه وآله یكى از خطبه هاى مشهور خود در حجة الوداع را در این مسجد قرائت فرمودند.
 

151- مسجد شجرة یا ذوالحلیفه (آبار على علیه السلام للّه ) 
این مسجد را كه امروز به نامهاى شجرة ؛ذوالحلیفه ؛ ابیار على مشهور است ، یكى از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یكى از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزایى برخوردار است . وجه تسمیه آن به نامهاى فوق چنین است :
الف - شجره :از آن جهت آن را شجره خوانند كه پیامبر اكرم (ص )
در این مكان ، كنار درختى به نام سمره فرمود فرو آمده و احرام بستند.(200)
ب - احرام : به سبب آن كه حاجیان براى تشرف به حج در این مسجدالحرام مى بندند، به مسجدالحرام معروف گردیده است .
ج - ذوالحلیفه : حلیفه نام آبى بین چشم بن بكر از هوازن و بنى خفاجه العقلین بوده كه رسول خدا صلى الله علیه وآله دوست داشته اند براى بستن احرام كنار درختى در این محل فرو آیند.(201)
د- ابیار على علیه السلام : از آن جهت عامه مردم در سالهاى متمادى آن را ابیار على علیه السلام گفته اند كه حضرت على علیه السلام براى آبیارى نخلستانها، چاه هاى فراوانى در این منطقه حفر كرده و ابیار نیز اسم جمع بئر یعنى چاه است .فیروز آبادى كه در قرن هشتم آن را توصیف كرده مى گویند: این مسجد جز به نام ابیار على علیه السلام شناخته نیست . (202)
رسول خدا صلى الله علیه وآله پس از اقامه دو ركعت نماز در این مكان احرام بسته و مى فرمودند:
لبیك اللهم لبیك ، لبیك لا شریك لك لبیك ، ان الحمد و النعمة لك و الملك ، لا شریك لك لبیك .
ابن زباله روایت كرده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله نخستین بار، هنگام انجام حج ، زیر درختى در این مكان فرود آمده اند كه در سالهاى بعد در آن محل مسجدى ساخته اند شد. آن حضرت در آن مسجد به سمت ستون وسط نماز مى خوانده اند. (203)
پیامبر صلى الله علیه وآله سه بار در این مكان محرم شده اند.1- هنگام صلح حدیبیه (سال ششم هجرى )، 2- عمره ناشده (سال هفتم هجرى )، 3- حجة الوداع (سال دهم هجرى ).(204)زین الدین الاستدار در سال 961 قمرى بناى مسجدى را بازسازى و اطراف آن دیوار بزرگ كشید كه تا پایان دوره عثمانى همچنان پا بر جا بود. وى ماءذنه گوشه شمال غربى آن را نیز بازسازى كرد. به سبب این كه مكان محراب اصلى مشخص نبود، محراب دیگرى در وسط دیوار قبله قرار داد كه شاید مكان اصلى محراب باشد.وى پله هایى در سه جهت براى مسجد ساخت تا از ورود چهارپایان به داخل جلوگیرى شود.
طول این مسجد از جنوب از جنوب تا شمال 52 ذراع (65/25 متر) و از شرق به غرب نیز به همین مقدار بوده است . (205)در دوران سعودى به طرز بسیارى زیبایى بازسازى شده و مساحت آن به 88000 متر مربع رسیده است .
 

152- مسجد حمزه سید الشداء علیه السلام 
این مسجد كه مدفن اولیه حمزه (ع ) و عبدالله بن جحش بوده ، بر اثر سیلى در دوران مروان تخریب شد و به گفته رفعت پاشا، جنازه حمزه (ع ) را به مكان كنونى كه به مزار شهداى احد معروف منتقل ساختند. سال 570 قمرى مادر خلیفه الناصر عباسى ، بر محل كنونى قبر حمزه علیه السلام مسجدى ساخت .این مسجد داراى گنبد و درى آهنین بوده و قبر عموى رسول خدا صلى الله علیه وآله در درون ضریح و پوششى داشته است .در سال 893 قمرى سلطان اشرف قایتباى آن مسجد را توسعه داد چاهى كنار آن حفر كرد. در دوران عثمانى نیز بناى آن به طور زیبایى ترمیم و تجدید بنا گردید.(206)
در دوران حكومت سعودى بنابر آنچه كه یكى از مؤ لفان وابسته به حكومت سعودى ذكر مى كند، چون زایران دیوارهاى این مسجد را مسح و لمس ‍ نموده و هدایا نذورات مى دادند، لذا مسؤ ولان امر، آن را خراب و سپس ‍ مسجد دیگرى در اطراف آن بنا كردند. چون قبور شهدا مشكوف شد و نیاز به حفظ آن بود، در سال 1383 قمرى دیوارى بر گرد آن قبور كشیده و آن را محصور ساختند. (207)
مسجدى كه اكنون در سمت مغرب مزار شهداى احد قرار داشته و به نامهاى مسجد احد، على علیه السلام معروف است ، همان است كه به جاى مسجد یاد شده ساخته شده است .
 

153- مسجد شمس یا رد الشمس 
این بر تپه مرتفعى در شرق مسجد قبا واقع و چون نور خورشید در اولین زمان طلوع به این مسجد مى تابد نام شمس برخود گرفته است .بعضى آن را با مسجد فضیخ اشتباه گرفته اند در حالى كه مسجد فضیخ در عواملى است و این مسجد مابین قبا و عوالى است .(208)اما بر اساس آنچه كه شیعه معتقد است این مسجد مكان بازگشتن خورشید براى اقامه نماز عصر حضرت على علیه السلام بوده یعنى حادثه رد الشمس در این مكان رخ داده است
گویند: رسول خدا صلى الله علیه وآله در این مكان بر زانوى على علیه السلام به خواب رفتند؛ هنگامیكه بیدار شدند، خورشید غروب كرده بود.آن حضرت على علیه السلام گفتند: آیا نماز عصر خوانده اى ؟على على علیه السلام گفت : خیر.پیامبر صلى الله علیه وآله دست به دعا برداشته و فرمودند: خدایا! اگر على در طاعت تو و رسول تو است خورشید را بر او بازگردان
اسماء گوید: من دیدم كه خورشید پس از غروب كردن بر كوه ها و زمین نور افشانى كرد و على علیه السلام نماز عصر را به جا آورد.بعضى نیز گفته اند این اتفاق در خیبر رخ داده است .(209)

 

154- مسجد الاجابه مباهله 
امام مسلم در صحیح از عامر بن سعد روایت كرده است : رسول خدا صلى الله علیه وآله روزى به مسجد بنى معاویه وارد و پس از اقامه نماز به دعا پرداختند، دعاى آن حضرت بسیار طولانى شد. پس از پایان دعا، در پاسخ به سؤ ال ما در مورد طولانى شدن دعا فرمودند: از خداوند سه چیز خواستم كه دو خواسته را به من عطا فرمود و یكى را منع كرد.این مسجد به سبب اجابت دعاى رسول خدا صلى الله علیه وآله به اجابة معروف شد.(210)
پیامبر صلى الله علیه وآله در همین مكان براى مباهله با مسیحیان نجران و به منظور روشن ساختن حقانیت خود و دین اسلام ، همراه اهل بیت یعنى على علیه السلام و فاطمه علیها السلام ، حسن علیه السلام ، و حسین علیه السلام حضور یافتند.در این حادثه مهم و تاریخى ، مسیحیان نجران با مشاهده آثار روحانى و معنوى و چهره مصمم و صادقانه اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله حاضر به مباهله نشده و به پرداخت جزیه تن دادند.(211) بدیهى بود كه براى این عده ، بر حق بودن پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله از این رو مسلم شد كه اگر كسى نسبت به ادعاى خود شك داشته باشد هیچگاه بهترین و نزدیكترین عزیزان خود را به معرض خطر نمى اندازند زیرا یك در مباهله ، دو طرف به یكدیگر نفرین كرده و از خداوند نابودى ناحق را طلب مى كنند؛از این رو مسیحیان كه در ادعاى خود نیز سست بودند ترسیده و تسلیم شدند. موقعیت كنونى این مسجد در سمت راست شارع ستین ملك فیصل كنونى قرار دارد این خیابان در مجاورت ضلع شمالى شرقى بقیع است فندق الدخیل در سمت راست و مستشفى الولاده و الاطفال نیز در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد در دوران عثمانى مورد ترمیم و بازسازى قرار گرفت طول آن از مغرب به مشرق 25 ذراع (12/33متر) و عرض آن بیست ذراع (85/9 متر) بود.امروز بر مساحت آن چیزى افزود نشده ولى بناى آن تجدید گشته است .
 

155- مساجد سبعه یا سته 
در شوال سال پنجم هجرى ، مشركان با همكارى یهود و با تلاش گسترده خود تمامى طوایف و قبایل موجود در شبه جزیره را علیه اسلام و مسلمانان بسیج كردند.آنان در نظر داشتند تا با یك هجوم همه جانبه ، مدینه را تسخیر و اساس اسلام را براى همیشه براندازند؛ لذا تمامى گروهها، احزاب و قبایل را براى محاصره مدینه به حركت درآوردند. از آن جایى كه در این جنگ ، تمامى احزاب و قبایل حضور داشتند آن را غزوه احزاب نامیدند.در این میان مسلمانان به پیشنهاد سلمان فارسى و موافقت پیامبر صلى الله علیه وآله به حفر خندق در اطراف مدینه پرداختند و از این طریق سپاه مشركان را زمین گیر كردند. به سبب این تاكتیك ، نبرد یاد شده به جنگ خندق نیز مشهور گردید محاصره شهر نتیجه اى جز از دست دادن بزرگان و پهلوانان سپاه شرك - از جمله عمروبن عبدود كه توسط على علیه السلام كشته شد - به دنبال نداشت و كفار پس از عدم دستیابى به اهداف خود ناچارا به مكه بازگشت .(212)
منطقه این نبرد، مقابل كوه سلع در شمال غربى مدینه قرار داشت .مسیر خندق نیز از نزدیكى نیز از نزدیكى مسجد ذوقبلتین در غرب آغاز و به صورت نیم دایره اى با عبور از كوه سلع تا مسجد عبیر در نزدیكى مسجد الاجابه كنونى امتداد مى یافت .به این صورت نیمى از مدینه از مدینه در محاصره خندق درآمد و كوه سلع نیز محل استقرار و جان پناه سپاهیان اسلام گردید.پیامبر صلى الله علیه وآله پرچمى بر فراز كوه سلع در پشت سپاه اسلام قرار گرفت .(213)
فرماندهان و بزرگان سپاه در چند نقطه و دامنه این كوه سنگرها نماز مى گذارند.بعدها به یاد جانفشانیهاى این عده ، مساجدى در آنجا ساختند كه به نام آن صحابه معروف شد. موقعیت اصلى مساجد مورد نظر، صرف نظر از تغییرات مختصرى در فضاهاى مجاور، همچنان ، محفوظ مانده است .شایان گفتن است در تعداد آنها اختلاف است ؛ بعضى گفته اند یكى از مساجد تخریب شده و بعضى نیز مسجد ذوقبلتین را هفتمین آنها مى دانند.در حال حاضر شش مسجد در این منطقه پابرخاست كه اسامى آن به این شرح است :
1- مسجد فتح ، 2- مسجد على ابن ابیطالب ، 3- مسجد سلیمان فارسى ، 4- مسجد ابوبكر بن ابى قحانه ، 5- مسجد عمر بن خطاب ، 6- مسجد فاطمه علیها السلام ، 7- مسجد ذوقبلتین .
 

156- مسجد الكبش یا النحر 
هنگامى كه ابراهیم مامور شد تا اسماعیل را در راه خدا قربانى كند، خداوند پس از سر بلندى او در این آزمایش بزرگ ، به جاى فرزند دلبند او، قوچ یا كبشى را هبوط داد. گویند قوچ مذكور در این مكان ظاهر و سپس ‍ قربانى شد. به همین مناسبت مسجدى ساختند كه به مسجد الكبش یا مسجد النحر معروف شد. (214)
ابوالولید از ابن عباس روایت مى كند كه صخره اى كه در منى بر دامنه كوه ثبیر است همان جایى بوده كه ابراهیم علیه السلام قوچ را بر آن قربانى كرد. ابن جبیر نیز گوید اثر پاهاى كوچكى بر صخره نمایان است كه گویند جاى پاى آن قوچ است .(215) این صخره نیز در دوران سعودى به علت ازدحام بیش از حد مردم براى مسح و لمس كردن و زیارت آن تخریب شد .
سازنده مسجد یاد شده را لبابه دختر على بن عبدالله بن عباس ذكر كرده اند.(216) مكان دقیق آن بین جمره اولى و جمره وسطى (در شمال جمره عقبى در دامنه كوه ثبیر) واقع بوده (217) آن در جریان احداث پل هوایى جمرات ثلاثه در دوران سعودى تخریب شده است .
 

157- مسجد الصفائح 
صفائح نام كوهى در منى كه در دامنه آن مسجدى به نام الصفائح ساخته شده است .این مسجد در جنوب مسجد خیف قرار دارد و گویند سوره مرسات در این مكان بر پیامبر نازل شده است .در كنار و دامنه این كوه ، غارى به اندازه سر یك انسان بوده كه پیامبر صلى الله علیه وآله سر خود را در آن قرار مى دادند تا از آفتاب مصون بمانند.بعدها این غار علت نزول سوره مرسلات به غار مرسلات معروف شد. صاحب مرآة الحرمین این مسجد و غار را مشاهده كرده كه در سیصد مترى جاده قرار داشت است .(218) به گفته ابن جبیر مردم سر خود را در داخل این شكاف گذاشته و به آن تبرك مى جسته اند (219) كه به این امر با عقاید وهابیت سازگار نیست .
 

 

 
 
 


 
 




طبقه بندی: کشکول،
برچسب ها: مساجد،
[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت