تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






چرا مراسم حج، به حج ابراهیمی معروف شده است؟ در حج ابراهیمی، همة مواقفی كه حاجی سیر می­كند، چه در درون و چه در بیرون، همگی خاطرة سفر و اعمال ابراهیم خلیل است. عرفان ابراهیم، ایثار ابراهیم، اخلاص ابراهیم، بُعد درونی این سیر و قیام ابراهیم و مبارزة ایشان با طواغیت بُعد بیرونی آن است. شیخ الانبیاء ابراهیم خلیل (ع) هم با بت درون مبارزه كرد هم با بتهای بیرون و امت اسلام باید این جهات فردی و اجتماعی را از حج فرا بگیرند و در زندگی خود و حیات جامعه اسلامی بكار بندند.

در قرآن كریم و روایات نیز همة این ابعاد قابل مشاهده است. آیة مباركه سورة حج ناظر به بعد درونی


اسرار و فلسفة حج1
 
 
 

 

و انسان­ساز حج است:
 
 «و اَذِّنْ فی الناس بالحج یَأتوكَ رِجالاً و علی كُلِّ ضامِرٍ یَأتینَ من كُلِ فَجٍّ عمیق. لِیَشهدوا منافِعَ لَهُمْ یَذْكُروا اسْمَ اللهِ فی ایّامٍ معلومات علی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بهیمة الانعام فكلوا مِنها و اَطْعِموا البائِسَ الفقیر»[2]
 
«اعلام كن كه مردم با پای پیاده به حج بیایند و بر شتران سوار شوند و از راههای دور بیایند تا منافعی كه برای جامعة اسلامی در حج است مشاهده كنند و به ذكر خدا و یاد خدا مشغول باشند.»  
 
و نیز:
 
« وَ اِذ جَعَلْنا البیتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْناً وَ اتَخِّذُوا مِنْ مَقامِِ اِبراهیمَ مُصَلّیً وَ عَهِدْنا اِلی ابراهیمَ و اسماعیلَ اَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطائِفینَ وَ العاكِفینَ وَ الرُكَعِ السُّجوُدِ »[3]
 
«ما با ابراهیم و اسماعیل پیمان بستیم كه كعبه را برای عاكفین و عارفین آماده كنید تا آنان كه مجاور مكه­اند و در جوار كعبه، به زیارت كعبه بیایند و آنان كه از راههای دور برای طواف می­آیند و راكعین و ساجدین ما.»
 
البته كلمة كعبه كه در اول آیه آمده «... الكعبة البیت الحرام قیاماً لناس» به بُعد اجتماعی كعبه هم اشاره می­كند. همانطوركه در آیات دیگر به جـنبة اجـتماعی حـج می­پردازد:

«جَعَلَ اللهُ الكعبةَ البیت الحرام قیاماً لِلناسِ و الشَّهْرَ الحَرام»[4]
 
«خدا كعبه را خانةحرام قرار داد (و حرمت آنرا واجب كرد) برای نگهبانی و نیز ماه حرام را حرمت داد»
 
در این آیه اشاره شده كه كعبه قیام ملت است.
 
در روایات اسلامی هم به همة این ابعاد فراوان اشاره شده است. بهتر است سخن را از صاحب این سرزمین حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بشنویم. مرحوم مجلسی در كتاب شریف بحار به نقل از فضل بن شاذان از حضرت امام رضا (ع) نقل می­كنند:
 
«فَلِمَ اُمِرَ بالحجِّ الوفادَة الی الله عزوجل و طَلَبَ الزیادة و الخروج مِنْ كُل ما اقَتَرفَ و لِیكونَ تائباً ممّا مضی مُسْتَأْنِفاً لما یَستَقْبِلُ مع ما فیه من اِخراج الاموال و تعب الابدان و الاشتغال عنِ الاهل و الوَلد و حَظْرِ الاَنْفُس عن اللَّذات شاخصاً فی الحَرِّ ثابتاً ذلك علیه دائماً مع الخضوع  و التذلُلْ مع ما فی ذلك لجمیع الخلق من المنافع فی شرق الارض و غربها و من فی البحر و البر ممن یَحِجُّ وممن لا یَحُجُّ مِنْ بَیْنِ تاجرِو جالبٍ و بائع و مُشْتَرٍ و مُكارٍو فقیر و قضاء حوائج اهل الاطراف فی المواضعِ الممكن لَهُمْ الاِجْتِماعُ فیها مع ما فیه مِنَ التَّفَقُّه و نقلِ اخبار الائمه (ع) الی كل صُقْعٍ و ناحیه»[5]
 
انسان باید از گذشته­ها توبه كند و زندگی را بر پایة معنویت با كمك آنچه در حج و طواف خانة خدا نصیبش شده استوار كند. آیة مباركة 27 سورة حج نیز اشارة به همین موضوع دارد.

امت اسلامی باید در مكه سخن و حرفهای خود را به دنیای اسلام برساند تا اقتدار ملّت مسلمان برای همة مردمان جهان روشن شود كه این بعد سیاسی حج است و فلسفه وجود خانة كعبه و توصیه اسلام بر حجّ ابراهیمی بر همین اساس است. در روایات آمده كه امام زمان (ع) تكیه بر همان ركن كعبه­ای كه حـجـرالاسود در آنجاست می­دهد و از آنجـا قیامش را شروع می­كند.

« یُسنَدُ القائم ظَهَرَهُ الّا هذا الرُكْن »[6]
 
و اینكه قیام رهایی­بخش آن حضرت از كنار حجرالاسود آغاز می­شود اسراری دارد كه گوشه­هایی از آن در اخبار منعكس شد.

در عین حال بعد عرفانی حج بعد عظیمی است كه اگر بعد عرفانی­اش كامل شود بعد اجتماعی­اش را نیز همراه خود به سوی كمال می­برد. اگر تنها بعد اجتماعی حجّ مورد توجه قرار گیرد نه به نحو صحیح و كامل می­توان  به آن پرداخت و نه می­توان از آن استفاده كرد و در نتیجه بعد معنوی و اجتماعی هم با هم از دست می­رود.  امام ـ رضوان الله علیه­ـ كه احیاگر بعد اجتماعی و سیاسی حج­اند خودسازی را مقدمه ساختن اجتماع كرده بودند و جوانانی كه در جبهه­ها حماسه آفریدند ابتدا درونشان با دم عیسوی امام ساخته شد، این بهر حال بُعد معنوی حج است كه اساس كار است. یك گفت و شنودی عرفانی وجود دارد كه می­توان آن را چكیدة روایات دانست. این گفت و شنود را ابن عربی در فتوحات مكیه از یکی دیگر از عرفاء نقل می­کند:

دوست عزیزی داشتم كه از هر كس او را بیشتر دوست می­داشتم. به حج رفت و وقتی از حج فارغ شد با او سئوال و جواب كردم. این دوست عزیز فی الواقع خودم و روح و عقل و فطرت خودم بود. به عقل و روحم چنین گفتم: پیمان بستی در حج؟ (هل عَقَدتَ الحج؟)
 
گفت: بله. (قال: نعم.)
 
گفتم: آیا با پیمانی كه در حج بستی پیمانهای غیر خدایی دیگر را شكستی؟ (هل فسخت بعقدك كل عقد عقدته منذ خلقت مما یضاد ذلك العقد؟)
 
گفت: نه. (قال: لا)
 
به او گفتم: پس پیمان حج نبسته­ای.(ما عقدتَه)
 
باز به او چنین گفتم: در موقع احرام آیا لباست را بیرون كردی كه لباس احرام بپوشی؟ (هل نَزَعْتَ ثیابكَ؟)
 
(قال: نعم.) گفت: بله.

به او گفتم: خودت را از همه چیز مجرد كردی یا نه؟ (تَجَرَدتَ من كل شی؟)از همة هواها و هوسها و آتش بازیهای غضب، از شهوات متعدد و گوناگون، از حب به مقام، از حب پول، از حب به خود، خودت را مجرّد كردی؟

گفت: نه.

به او گفتم: پس لباست را بیرون نكرده­ای و  فقط كار ظاهری كردی.(ما نزعتَ)
 
باز به او گفتم: آیا غسل كردی و خودت را تطهیر كردی؟ (هل تَطَهرْتَ؟)
 
گفت: بله.

گفتم: آیا با این غسل این بیماریهای درونی از تو زائل شد یا نه؟ (هل زالَ عنك كل عِلَةٍ بطهرك؟)
 
گفت: نه. (قال: لا.)
 
بنابراین به او گفتم:  تو غسل هم نكرده­ای.(ما تطهرتَ)
 
پس به عقلش گفت: تو لبیك گفتی؟(هل لبیكَ؟)

(قال: نعم.) گفت: بله.
 
 بعد به او گفتم: از خدا پاسخی شنیدی؟ (هَلْ وَجَدْتَ جواب التَلْبِیةِ بتلبیتك مثله؟)
 
گفت: نه، پاسخی چیزی به درونم از طرف خدا نرسید. (قال: لا.)
 
پس به او گفتم: پس تو تلبیه نگفتی.(ما لَبَیتَ)
 
به او گفتم: آیا وقتی وارد حرم شدی تصمیم گرفتی تمام محرمات را ترك كنی؟  (هل اِعْتَقَدْتَ فی دخولك الحرم تَركِ كل مُحَرم؟)
 
گفت: نه. (قال: لا.)
 
به او گفتم: تو وارد حرم نشدی. (ما دخلتَ.)
 
سپس به او گفتم: آیا وقتی به مكه نگاه كردی و اشراف بر مكه پیدا كردی حق بر تو اشراف پیدا كرد و تو حال خاصی پیدا كردی؟(هلْ اَشرَفتَ علیك حالٌ من الحق لإشرافك علی مكة؟)آیا تصمیم گرفتی خود را مخلص كنی؟ بالاخره یك چهرة الهی در خودت مشاهده كردی؟
 
گفت: نه، من چیزی در خودم احساس نكردم. (قال: لا)
 
بنابراین گفتم: بر مكه هم اشراف پیدا نكردی.(ما اشرفتَ على مكة) بعد پرسیدم: آیا كعبه را دیدی؟(و هلْ رَأیْتَ الكعبة؟)
 
گفت: بله.(نعم و صافحت الحجر و قبلته)
 
به او گفتم: وقتی كعبه را انسان مشاهده می­كند كه با حجرالاسود مصافحه كند. یعنی پیمان با خدا می­بندد چون حجر الاسود  دست خدا بر روی زمین است (یمین الله فی ارض)، دست كشیدن بر حجرالاسود بیعت با خدا در روی زمین است یعنی تمام پیمانهایی كه در فطرت بعنوان عالم زر با تو بسته­اند مصمم می­شوم كه آنها را احیاء و اجرا كنم. (إنه قد قیل إن من صافح الحجر فقد صافح الحق سبحانه و تعالى و من صافح الحق سبحانه و تعالى فهوفی محل إلا من أظهر علیك أثر)آیا وقتی استعلام حجر كردی چنین چیزی به نظرت رسید كه دستت در دست خداست، روحت، جسمت، دستت، چشمت خدایی شده آیا تو به اینجا رسیدی؟
 
گفت: نه من چنین احساسی نكردم.

همینطور از او ­پرسیدم: به عرفات رفتی چطور بود؟ آیا آنچه برای آن خلق شدی را شناختی؟ آیا تو شناختی برای چه آفریده شده­ای؟ چه هدفی داری؟ به كجا می­خواهی بروی؟ آیا در عرفات فهمت را به اینجا رساندی؟ (هل عَرَفْتَ الحال التی خُلِقْتَ من أجلها و الحال التی تریدها و الحال التی تَصیر إلیها؟)
 
گفت: نه.

گفتم: بنابراین  تو در عرفات توقف نكردی (ما وقفتَ بعرفات) در مشعر و مزدلفه توقف نكردی. آیا تو برگشتی و خودت را شناختی كه چه باید بكنی؟

گفت: نه.

گفتم: بنابراین تو به مشعر هم نرسیده­ای.
 
 یك یك را بیان می­كند. آیا وقتی به مسجد خیف رفتی خوف را در خودت احساسی كردی؟ ترس از گناهان را در خودت دیدی؟ در ورود به مسجد خیف دگرگون شدی؟(هل خفت الله فی دخولك و خروجك و وجدت من الخوف ما لا تجده إلا فیه)
 
گفت: نه.

گفتم: پس تو نماز در مسجد نگذاشتی و داخل مسجد خیف نشدی.(ما دخلت مسجد الخیف)
 
در آخرش هم می­گوید بنابراین من حج نرفتم، چرا سر خودم را كلاه بگذارم.[7]
 
ناصر خسرو هم همین سئوال و جواب را در قصیده­ای دارد كه احتمالاً او هم از روایات و اخبار استفاده كرده است. در قصیدة ناصرخسرو آمده است آیا منا رفتی؟ گفتم: بله، گفت:آیا تمنا كردی از خدا كه فقط او را بخواهی و هر تمنا و آرزویی را از خودت دور كنی؟ گفتم: خیر. گفت بنابراین در منا هم وارد نشدی. گفت تو ذبح كردی؟ گفتم:آری. گفت:آیا تو هوای نفست را هم ذبح كردی؟ گفتم: نه. گفت: پس تو ذبح هم نكردی. این حقیقت در روایات ماست و حج را بر همین اساس گفته است.

     حاجیان    آمدند     با    تعظیم              شاكر  از  رحمت   خدای   كریم
 
     مرمرا   در    میان    قافله   نبود            دوستی مخلص و عزیز  و   كریم
 
     گفتم  او را  بگو  كه  چون  رفتی            زین سفر كردن به رنج  و به بیم

     چون همی خواستی گرفت احرام             چه  نیت  كردی  اندرون  تحریم
 
     جمله بر خود  حرام  كرده   بودی           هر  چه   مادون   كردگار   قدیم
 
     گفت: نی، گفتمش  زدی   لبیك            از  سر  علم  و   از   سر   تعظیم
 
     می شنیدی  ندای  حق  و  جواب           باز   دادی   چنانكه   داد    كریم

     گفت نی گفتمش  چو  در  عرفات          ایستادی     و     یافتی     تقدیر

     عارف حق شدی  و  منكر  خویش         به  تو  از  معرفت    رسید  نسیم
 
     گفت نی ، گفتمش چو  می رفتی            در حرم  همچو  اهل  كهف  ربیع

     از   خود   انداختی   برون   یكسر          همه  عادات   و   فعلهای   زمین

از او پرسیدم: وقتی به مناسك حج می­رفتی عصبانیت­ها، عیاشی­ها، خودخواهی­ها، خودپرستی­ها، دروغ گویی­ها، تهمت­ها، پول جمع كردنها، این اسب سركش هوا كه آدم را در بیابانها و دره­های متروك گمراهی پرتاب می­كند، آیا توانستی این هوا و هوس را كنترل كنی؟ گفت: نه. بالاخره می­گوید:

      از این باب هرچه گفتی تو                          من ندانسته­ام صحیح و سقیم

     در نهایت ناصرخسرو نتیجه می­گیرد:
 
                                           گفتم ای دوست پس نكردی حج

 
 
تشرف خدمت حضرت صاحب الزمان (ع) در سفر حج
 
آدمهایی هستند كه به حج می­روند برای اینكه به محضر امام عصر (عج) شرفیاب شوند، داستانهای زیادی در این مورد وجود دارد. كسی شنیده بود می­شود خدمت حضرت رسید، ولی چندین بار به حج مشرف شده بود و به خدمت حضرت نمی­رسد. با خود تصمیم می­گیرد و تضرع می­كند. می­گوید: احرام بسته بودم و وارد مسجدالحرام شدم، نزدیك حجرالاسود كه آمدم، دیدم بزرگواری به من نگاه كردند و تمام درونم و صحبتها و حرفهایی كه قبلاً داشتم را در دو سه كلمه به من فرمودند و غایب شدند. با خود گفتم: عجب، من خواستم زاری­ها كنم تا برسم.

در مقابل بعضی مكه می­روند كه چیزی بخرند و تجارت كنند. آیا از دست دادن این فرصت حیف نیست. البته سوغاتی كه تبرك باشد خوب است . اما باید بهرة معنوی، بهرة سیاسی و اجتماعی گرفت و به فكر عاقبت خود بود، به فكر جامعة اسلامی و بیماران و مریضها و حلّ مشكلات جامعة اسلامی بود.

عرفه جائیست كه امام رضا (ع) می­فرمایند: هر كس در عرفه دعا كند دعایش مستجاب است. مؤمن هم اگر دعا كند برای دنیا و آخرت دعایش مستجاب است، حتی اگر فاسق هم در عرفه دعا كند به خواسته­های دنیایی­اش می­رسد كه نشان از علوّ جایگاه عرفه و مشعر است. باید حجاج ما چنین باشند.
 
باید از حج تقوا بگیریم، باید از حج ترس از خدا در همة زندگی بگیریم و بدانیم آن چیزی كه بهترین زندگی را برای ما بوجود می­آورد ترس از خدا و ورع و ترك گناه است. آنان كه گناه نكردند، به همه چیز رسیدند و آنها كه گناه كردند به چیزی جز هیچ و پوچی نرسیدند.

 
 

 

 

 
 
 
 
--------------------------------------------------------------------------------

 

 
منابع و مراجع:
 
[1]. خطبة نماز جمعة تهران به امامت حضرت آیت الله امامی كاشانی امام جمعة موقت تهران در تاریخ 25/2/71.
 
2.  سورة حج، آیة 27 و 28.
 
3. سورة بقره، آیة 125.
 
4. سورة مائده، آیة 97.

5. بحارالانوار، ج 96، ص 40، باب 4، علل الحج و افعاله.
 
6. الكافی، ج 4، ص 184، باب بدء الحجر و العلة فی استلامه.
 
7. الفتوحات، ج1، ص679، (الحج فی مراسمه و فی حقائقه).

 




طبقه بندی: تحقیق وپژوهش،
برچسب ها: حج،
[ جمعه 29 فروردین 1393 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت