تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






هم او مى گوید: ((روزى آقا فرمود: جنازه یكى از مردان پاك را (به نظرم فرمودند: گیلانى بود.) به نجف مى بردند، یك نفر قرآن خوان هم اجاره كرده بودند كه تا مقصد همراه جنازه برود و قرآن بخواند، شبى از شبها همه از خستگى به خواب مى روند و قارى مشغول خواندن سوره مباركه ((یس )) مى شود و هنگام

قرائت آیه كریمه (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنى آدَمَ...)(147) لفظ ((اَعْهَدْ)) را آنطور كه باید ادا نمى كند و چند بار آن را تكرار مى كند، ناگهان از داخل تابوت مى شنود كه آن مرد خدا دو یا سه بار با بیانى شیرین و با تجوید درست و قرائت این كلمه را ادا مى كند. رعشه بر بدن مرد قارى مى افتد كه آدم مرده آن هم چند روز از فوتش گذشته چگونه شنید كه من در اداء آیه كریمه مانده ام و با بهترین طریق قرائت و تجوید آن را به من یاد مى دهد. روحش شاد!))
حجة الاسلام والمسلمین آقاى تهرانى یكى از شاگردان آقا جریان فوق را به صورت ذیل براى نویسنده نگاشته است : آن گونه كه یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مكرّر به این صورت نقل مى كردند، كه جنازه یكى از بزرگان را به نجف مى بردند، یكى از همراهان مى گوید: در بین راه به منزل رسیدیم ، و جنازه را در كاروانسراى كثیفى گذاشتند، من دیدم كه آنجا مناسب جنازه آن آقا نیست و شاید بى احترامى به او محسوب شود، لذا جنازه را از آنجا به جاى دیگر انتقال دادم ، و بالاى سر جنازه نشستم و مشغول شدم به قرائت قرآن و سوره ((یس ))، به آیه ((أَلَمْ أَعْهَدْ)) كه رسیدم ، چون عرب نیستم و بین ((همزه )) و ((عین )) خوب تمییز نمى دهم آن كلمه را تند خواندم ، ناگهان شنیدم كه جنازه دوبار با صداى بلند آن كلمه را با عربیّت و تمیز بین ((همزه )) و ((عین )) ادا نمود.
و نیز آقاى قدس مى گوید: ((روزى آقا فرمودند: ((در زمان قاجار آقایى در یكى از مدارس علمیّه تهران حجره داشت و معروف بود به كرامت داشتن ، ولى مقیّد بود چیزى از او ظهور و بروز نكند، در میان طلاّب زمزمه مى افتد كه آقا موتِ ارادى دارد (یعنى هر وقت بخواهد، مى تواند اختیاراً قالب تهى كند)، روزى عدّه اى جمع شدند و خدمت آقا رسیدند و گفتند: آقا، ما امروز آمده ایم تا از شما كرامتى ببینیم و هر چه عذر آورد قبول نكردند، ناچار راضى شد (خوب یادم نیست كه تعهّد گرفت كه تا من زنده ام به كسى اظهار نكنید، یا نگرفت ) و فرمود: من مى خوابم ، شما مرا صدا نزنید و كارى به من نداشته باشید.
رو به قبله خوابید و شهادَتَیْن را گفت و آنها دیدند كه آقا مُرد. وى را این رو آن رو كردند و دیدند كه واقعاً مرده است ، براى اطمینان چند جاى زیر پاى آقا را با كبریت سوزاندند و دیدند كه واقعاً جان داده است .




[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت