تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا 
چنین روایت است كه بُریر بن خُضَیر همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خیمه ایستاده بودند تا آنكه بعد از امام حسین علیه السّلام ، آنها نیز نظافت نمایند. در آن حال ((بریر)) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویى نیست ، در این حالت چگونه مى خندى ؟! بریر گفت : كسان من همه مى دانند كه من نه در هنگام جوانى و نه در حال پیرى ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه كه به سوى آن خواهیم رفت ؛ به خدا سوگند، نیست
متن عربى :
نَصیرُ إِلَیْهِ، فَوَاللّهِ ما هُوَ إِلاّ اءَنْ نَلْقى هؤُلاءِ الْقَوْمَ بِاءَسْیافِنا فَنُعالِجَهُمْ بِها ساعَةً، ثُمَّ نُعانِقُ الْحُورَ الْعَیْنَ.
قالَ الرّاوى :
وَرَكِبَ اءَصْحابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
فَبَعَثَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بُرَیْرا بْنَ خُضَیْرٍ فَوَعَظَهُمْ فَلَمْ یَسْمَعُوا وَذَكَّرَهُمْ فَلَمْ یَنْتَفِعُوا.
فَرَكِبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ناقَتَهُ - وَقیلَ: فَرَسَهُ- فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَاءَنْصَتُوا.
فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَهُ بِما هُوَ اءَهْلُهُ، وَ صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ وَالاَْنْبیاءِ وَالرُّسُلِ، وَاءَبْلَغَ فى الْمَقالِ.
ثُمَّ قالَ:
((تَبّا لَكُمُ اءَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَتَرْحا حینَ إِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ فَاءَصْرَخْناكُمْ مُوجِفینَ.
سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفا لَنا فى ایمانِكُمْ.
ترجمه :
مگر آنكه یك ساعت به شمشیرهاى خویش با این قوم به كار جنگ كوشش ‍ بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود.
سخنرانى امام علیه السّلام در صبح عاشورا 
راوى گوید: لشكر عنید عمر نحس پلید سوار شدند، پس حضرت امام علیه السّلام ، بُریر بن خُضَیْر را اَشْقیا را موعظه نماید و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصیحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصایح او ندادند و ایشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفیس مقدّس بر شتر خویش و به قولى بر اسب خود سوار گردید و از ایشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام علیه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبیا و مُرسلین ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بیان را به نهایت رسانید سپس این كلمات را فرمود: اى مردم ! زیان و سختى بر شما باد! هر آینه آن هنگام كه سرگردان و حیرانید از ما طلب فریادرسى كردید (شاید مراد آن حضرت طغیان معاویه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على علیه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغیان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهلیّت باشد كه در تیه ضلالت همه خلق ، حیران بودند و به شمشیر على علیه السّلام به شاهراه هدایت رسیدند). پس ما مركب هاى خود را راندیم و با شتاب به سویتان آمدیم از براى آنكه به فریادتان برسیم (یعنى از مذلّت كفر یا از قید طغیان معاویه ، شما را خلاص نماییم ) ولى شما بر روى ما شمشیر
متن عربى :
وَحَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارا إِقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَعَدُوِّكُمْ.
فَاءَصْبَحْتُمْ اءُلَبّاً لاَِعْدائِكُمْ عَلى اءَوْلِیائِكُمْ بِغَیْرِ عَدْلٍ اءَفْشَوْهُ فیكُمُ وَلا اءَمَلٍ اءَصْبَحَ لَكُمْ فیهِمْ.
مَهْلا - لَكُمُ الْوَیْلاتُ - تَرَكْتُمُونا وَالسَّیْفُ مِشیَمٌ وَالْجَاءْشُ طامِنُ وَالرَّاءْى لَمّا یَسْتَحْصِفُ، وَلكِنْ اءَسْرَعْتُم إِلَیْها كَطَیْرَةِ الذُّبابِ، وَتَد اعَیْتُمْ إِلَیْها كَتَهافَتِ الْفَر اشِ .
فَسُحْقا لَكُمْ یا عَبیدَ الاُْمَّةِ، وَشِذاذَ الاَْحْزابِ، وَنَبَذَةَ الْكِتابِ، ومُحَرِّفى الْكَلِمَ، وَعَصَبَةَ الاَّْثامِ، وَنَفَثَةَ الشَّیْطانِ، وَمُطْفِىَ السُّنَنِ.
اءَهؤُلاءِ تَعْضُدُونَ، وَعَنّا تَتَخاذَلُونَ؟!
اءَجَلْ وَاللّهِ غَدْرٌ فیكُمُ قَدیمٌ.
وَشَجَتْ إِلَیْهِ اءُصُولُكُمْ.
وَتَاءَزَّرَتْ عَلَیْهِ فُرُوعُكُمْ.
ترجمه :
مى كشیدید كه آن شمشیر از خود ما در دست شما بود و شعله ور نمودید بر سوزانیدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانیدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بودیم . اى مردم ! شما جمع شده اید براى یارى و نصرت آنانكه اعداى شمایند (بنى اُمیّه ) و همراه شدید بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقیقة دوستان و خیر خواهان شما بودند (اهل بیت علیهم السّلام ) با آنكه بنى امیّه هیچ عدل و دادى در میان شما واقع نساختند و هیچ گونه آرزوى شما را بر نیاوردند؛ آرام باشید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید. چندین واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتید و یارى ما را ترك نمودید در حالتى كه هنوز شمشیرها از غلاف بیرون نیامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگردیده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتید مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمدید و همدیگر را خواندید مانند پروانه كه بر آتش فرو ریزد. خدایتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان این امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنایان به كتاب خدا و تحریف كنندگان كلمات حقّ و خویشاوندان گناه و ریزهاى آب دهان شیطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدایت ؛ آیا این جماعت بنى امیّه را مددكارید و از نصرت چون ما اهل بیت دورى مى جویید؟ همانا كار شما همین است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قدیمى است و بیخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پلیدى را مانید كه چون باغبان و آن كس
متن عربى :
فَكُنْتُمْ اءَخْبَثَ شَجَرٍ شَجا لِلنّاظِرِ وَاءُكْلَةٌ لِلْغاصِبِ.
اءَلا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الَّدعِی قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ.
وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ.
یَاءْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَاءُنُوفٌ حِمِیَّةٌ وَنُفُوسٌ اءَبِیَّةٌ: مِنْ اءَنْ تُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
اءَلا وَإِنّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَخَذْلَةِ النّاصِرِ)).
ثُمَّ اءَوْصَلَ كَلامَهُ علیه السّلام بِاءَبْیاتِ فَرْوَةَ بْنِ مُسَیْكِ الْمُرادى :
((فَإِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْما
وَإِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلِّبینا
وَما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ
مَنایانا وَدَوْلَة آخَرینا
ترجمه :
كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلویش را سخت فرو گیر و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ایشان گوارا شود. اینك عبید اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من یكى از دو مطلب را اختیار نمایم : یكى كشته شدن و دیگرى ذلیل او بودن ؛ اختیار ذلّت و خوارى از سجیّه ما بسیار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دین و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكیزه است و نه صاحبان همّت عالیه و نه آن نفوس كه دریغ دارند و ترجیح نمى دهند فرمانبردارى نانجیبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در میدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشید كه من با این عشیره خویش با وجود یاران كم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حیدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابیات فروة بن مسیك مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ یعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصیب گردد و دشمن را شكست دهیم ، شیوه ما از قدیم ظفر یافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شویم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زیرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نیست بلكه مرگ ما رسیده و نوبه ظفر یافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشیوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سینه خویش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه دیگرى خواهد نشست و زانو بر زمین خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى دیرین نیز مردم
متن عربى :
إِذا مَا الْمَوْتُ رَفَّعَ عَنْ اءُناسٍ
كَلاكِلَهُ اءَناخَ بِآخِرینا
فَاءَفْنى ذلِكُمْ سَرَواتِ قَوْمى
كَما اءَفْنى الْقُرُون الاَْوَّلینا
فَلَوْ خِلْدَ الْمُلُوكُ إِذا خُلِدْنا
وَلَوْ بَقِیَ الْكِرامُ إِذاً بَقینا
فَقُلْ لِلشّامِتینَ بِنا: اءَفیقُوا
سَیَلْقىَ الشّامِتُونَ كَما لَقینا))
ثُمَّ قالَ:
((اءَیْمُ وَاللّهِ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاّ كَرَیْثِ ما یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى یَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهْدَهُ إِلَیَّ اءَبی عَنْ جَدّی ، فَاءَجْمَعُوا اءَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ، ثُمَّ لا یَكُنْ اءَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةٌ، ثُمَّ اقْضُو إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونَ.
إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.
اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطَرَ السَّماءِ، وَابْعَثْ عَلَیْهِمْ
ترجمه :
دچار مرگ گردیده اند. اگر پایندگى در دنیا مر پادشاهان را میسّر بودى ، البتّه ما نیز پایدار بودیم و چنانكه اگر بقاء مردمان كریم را ممكن باشد، ما نیز در دنیا باقى بودیم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آیند و از شماتت ما خود دارى نمایند؛ زیرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نیز در بر خواهد گرفت . امام حسین علیه السّلام پس از خواندن این اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از این فتنه كه انگیزید و خون مرا به ناحق بریزید، كامران نخواهید بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشیند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسیا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشید كه گرد محور خود بگردد و اینكه خبر دادم ، عهد و پیمان پدر بزرگوارم امیرمؤ منان علیه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح علیه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشید و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده اید، فراهم آورید. پس از این ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
سپس حكم خویش بر من جارى نمایید و مرا چنانكه نمى خواهید مهلت دهید، ندهید كه من توكّل بر خدایى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هیچ چرنده اى نیست مگر اینكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ایشان بازگیر و سالهاى
متن عربى :
سِنینَ كَسِنَیْ یُوسُفَ.
وَسَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلامَ ثَقیفٍ یَسُومُهُمْ كَاءْسا مُصْبَرَةً.
فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا.
وَاءَنْتَ رَبُّنا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَیْكَ اءَنَبْنا وَإِلَیْكَ الْمَصیرُ)).
ثُمَّ نَزَلَ علیه السّلام وَدَعا بِفَرَسِ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله اءَلْمُرْتَجِزِ، فَرَكِبَهُ وَعَبّى اءَصْحابَهُ لِلْقِتالِ.
فَرُوِیَ عَنِ الْباقِرِ علیه السّلام : ((اءَنَّهُمْ كانُوا خَمْسَةً وَاءَرْبَعینَ فارِسا وَمِاءَةِ راجِلٍ)). وَرُوِیَ غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَرَمى نَحْوَ عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام بِسَهْمٍ وَقالَ:
اشْهَدُوا لى عِنْدَ الاَْمیرِ: اءَنّى اءَوَّلُ مَنْ رَمى ، وَاءَقْبَلَتِ السِّهامُ مِنَ الْقَوْمِ كَاءَنَّهَا الْقَطْرُ.
فَقالَ علیه السّلام لاَِصْحابِهِ: ((قُومُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ إِلَى الْمَوْتِ، إِلَى الْمَوْتِ الَّذى لا بُدَّ مِنْهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامُ رَسُلُ الْقَوْمِ إِلَیْكُمْ)).
ترجمه :
قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت یوسف علیه السّلام بر این مردم بگمار و جوان بنى ثقیفى را بر آنها مسلّط كن (مراد ((مُختار)) یا ((حَجّاج )) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زیرا این مردم به ما دورغ گفتند و ترك یارى ما نمودند و تویى پروردگار ما و بر تو توكّل كردیم و به تو رو آورده ایم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسین علیه السّلام پس اداى این كلمات از مركب پیاده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را كه مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قلیل ، لشكر خود را بیاراست . و از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است كه اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و یك صد نفر پیاده و بجز این خبر، روایات دیگر هم وارد است . راوى گوید: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در پیشاپیش لشكر بى دین آمده و تیرى به جانب اصحاب فرزند خَیْرُ الْمُرسلین ، رها كرد و به اهل كوفه خطاب نمود كه شما در نزد ابن زیاد، گواهى دهید كه اوّل كسى كه تیرانداخت به سوى حسین ، من بودم . در آن هنگام تیرها از آن ناكسان ، مانند قطرات باران به سوى لشكر امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت . حضرت امام علیه السّلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت كناد، برخیزید به سوى مرگى كه چاره اى از آن نیست ؛ زیرا این تیرها پیام آوران این گروه بى دین است به سوى شما.
پس نائره قتال مشتعل گردید و ساعتى از روز با هم در آویختند
متن عربى :
فَاقْتَتَلُوا ساعَةً مِنَ النَّهارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً، حَتّى قُتِلَ مِنْ اءَصْحابِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام جَماعَةٌ.
قالَ: فَعِنْدَها ضَرَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَدَهُ عَلى لِحْیَتِهِ وَجَعَلَ یَقُولُ: ((إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدا، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ. اءَما وَاللّهِ لا اءُج یبُهُمْ إِلى شَیْءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّى اءَلْقَى اللّهَ تَعالى وَاءَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمى )).
وَرُوِیَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ علیه السّلام اءَنَّهُ قالَ: ((سَمِعْتُ اءَبی یَقُولُ: لَمَّا الْتَقَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَقامَتِ الْحَرْبُ عَلى ساقٍ، اءَنْزَلَ اللّهُ النَّصْرَ حَتّى تَرَفْرَفَ عَلى رَاءْسِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، ثُمَّ خُیِّرَ بَیْنَ النَّصْرِ عَلى اءَعْدائِهِ وَبَیْنَ لِقاءِ اللّهِ، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّهِ)).
رَواها اءَبُو طاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حُسَیْن التَّرْسى فى كِتابِ ((مَعالِمِ الدّینِ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ صاحَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام :
ترجمه :
و به قتال و جدال مشغول گردیدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنكه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند. راوى گوید: در آن هنگام امام اَنام علیه السّلام دست برده محاسن شریف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت یهود شدید شد آن هنگام كه فرزند از براى خدا قرار دادند كه گفتند عُزَیر پسر خداست و شدید گردید غضب خدا بر گروه نصرانیان آن زمان كه قائل شدند بر آنكه خدا ((ثالث ثلاثه )) است و همچنین غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان كه آفتاب و ماه را پرستش كردند بدون آنكه خدا را به وحدانیّت پرستش نمایند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى كه قول ایشان متّفق گردیده بر كشتن پسر دختر پیغمبر. اَّگاه باشید كه اجابت این مردم نخواهم نمود در آنچه اراده كرده اند كه با یزید عنید بیعت نمایم تا آنكه خدا را ملاقات نمایم در حالتى كه به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسین بُرْسى در كتاب ((معالم الدّین )) روایت نموده كه حضرت امام به حق ناطق امام صادق علیه السّلام فرمود كه از پدر بزرگوار خود امام باقر شنیدم كه فرمود: در آن هنگام كه حضرت امام با عمر سعد لعین ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گردید خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنكه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم علیه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخیّر گردید میان آنكه بر لشكر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و یا آنكه ملاقات پروردگار نماید و به درجه رفیعه شهادت نائل شود.
متن عربى :
((اءَما مِنْ مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجْهِ اللّهِ، اءَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ)).
قالَ: فَإِذَا الْحُرُّ بْنُ یَزیدَ الرّیاحى قَدْ اءَقْبَلَ عَلى عُمَرِ بْنِ سَعْدٍ، فَقالَ لَهُ: اءَمُقاتِلٌ اءَنْتَ هذَا الرَّجُلَ؟
فَقالَ: إِیْ وَاللّهِ قِتالاً اءَیْسَرُهُ اءَنْ تَطِیرَ الرُّؤُوسُ وَتَطِیحَ الاَْیْدی .
قالَ: فَمَضَى الْحُرُّ وَوَقَفَ مَوْقِفا مِنْ اءَصْحابِهِ وَاءَخَذَهُ مِثْلُ الاِْفْكِلْ.
فَقالَ لَهُ الْمُهاجِرُ بْنُ اءَوْسٍ: وَاللّهِ إِنَّ اءَمْرَكَ لَمُریبٌ، وَلَوْ قیلَ: مَنْ اءَشْجَعُ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لَما عَدَوْتُكَ، فَما هذَا الَّذى اءَراهُ مِنْكَ؟
فَقالَ: إِنّى وَاللّهِ اءُخَیِّرُ نَفْسى بَیْنَ الْجَنَّةِ وِالنّارِ، فَوَاللّهِ لا اءَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَیْئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَاءُحْرِقْتُ.
ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ قاصِدا إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَیَدُهُ عَلى رَاءْسِهِ وَهُوَ یَقُولُ:
اءَللّهُمَّ إِنّى تُبْتُ إِلَیْكَ فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ اءَرْعَبْتُ قُلُوبَ اءَوْلِیائِكَ وَاءَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّكَ.
ترجمه :
پس آن حضرت لقاى خدا را اختیار نمود و نصرت آسمان و كمك فرشتگان الهى را نپذیرفت . راوى گوید: پس از آن ، امام حسین علیه السّلام در مقابل لشكر كوفیان ، فریاد برآورد كه آیا فریادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فریاد ما برسد؟ آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نماید؟ راوى گوید: در این هنگام حُرّ بن یزید ریاحى رو به سوى عمرسعد پلید آورد و فرمود: آیا با این مظلوم جنگ خواهى كرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترین مرحله اش این باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آید و دستها از تن ها بیفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنیدن این سخن ، به گوشه اى رفت و از یاران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بایستاد و بدنش به لرزه در آمد. یكى از مهاجرین اَوْس او را گفت : به خدا قسم كار تو مرا به شك و تردید انداخته ، اگر از من بپرسند كه شجاع ترین مرد اهل كوفه كیست ، من از نام تو نمى گذرم ؛ پس این چه حالى است كه در تو مى بینم ؟! حُرّ در جواب او گفت : به خدا كه خودرا میان بهشت و جهنّم مى بینم وبه خدا سوگند كه هیچ چیز را بربهشت ، اختیار نمى كنم اگر چه بدنم را پاره پاره كنند و بسوزانند!
توبه حر رضى عندالله 
سپس حرّ نامدار بعد از این گفتار، مركب جهانید با نیّتى صادق عزم كعبه حضور فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله نمود و دست را بر سر نهاده و مى گفت : ((أَللّهُمَّ...))؛ یعنى خداوندا! به سوى تو انابه نمودم و از درگاه احدیّتت مسئلت مى نمایم كه توبه مرا قبول فرمایى ؛
متن عربى :
وَقالَ لِلْحُسَیْنُ علیه السّلام : جُعِلْتُ فِداكَ اءَنَا صاحِبُكَ الَّذى حَبَسَكَ عَنِ الرُّجُوعِ وَجَعْجَعَ بِكَ، ما ظَنَنْتُ اءَنَّ الْقَوْمَ یَبْلُغُونَ بِكَ ما اءَرى ، وَاءَنا تائِبٌ إِلَى اللّهِ، فَهَلْ تَرى لى مِنْ تَوْبَةٍ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((نَعَمْ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْكَ فَاءَنْزِلْ)).
فَقالَ: اءَنَا لَكَ فارِسا خَیْرٌ مِنّى راجِلاً، وَإِلَى النُّزُولِ یَصیرُ آخِرُ اءَمْرى .
ثُمَّ قالَ: فَإِذا كُنْتُ اءَوَّلَ مَنْ خَرَجَ عَلَیْكَ، فَاءْذَنْ لى اءَنْ اءَكُونَ اءَوَّلَ قَتیلٍ بَیْنَ یَدَیْكَ، لَعَلّى اءَكُونَ مِمَّنْ یُصافِحُ جَدَّكَ مُحَمَّدا غَدا فِى الْقِیامَةِ.
قالَ جامِعُ الْكِتابِ: إِنَّمّا اءَرادَ اءَوَّلَ قَتیلٍ مِنَ الاَّْنِ، لاَِنَّ جَماعَةً قُتِلُوا قَبْلَهُ كَما وَرَدَ.
فَاءَذِنَ لَهُ، فَجَعَلَ یُقاتِلُ اءَحْسَنَ قِتالٍ حَتّى قَتَلَ جَماعَةً مِنْ شُجْعانٍ وَاءَبْطالٍ.
ثُمَّ اسْتَشْهَدَ، فَحُمِلَ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرابَ عَنْ وَجْهِهِ وَیَقُولُ:
ترجمه :
زیرا دلهاى اولیاى تو و اولاد دختر پیغمبر تو را به رُعْب و خوف افكنده ام . به خدمت امام حسین علیه السّلام عرضه داشت : فدایت گردم ! منم آن كسى كه ملازم خدمتت بودم و تو را از برگشتن به سوى مكه یا مدینه مانع گردیدم و كار را بر تو سخت گرفتم و گمانم نبود كه این گروه بى دین ظلم را به این اندازه كه دیدم برسانند و من توبه و بازگشت به سوى خدا نمودم ، آیا توبه من پذیرفته است ؟ امام علیه السّلام فرمود: بلى ، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود، حال از مَرْكَب خود فرود آى .
حرّ عرض نمود: چون عاقبت امر من از اسب در افتادن است ؛ پس سواره بودنم بهتر از پیاده شدنم است تا اینكه به میدان بشتابم و در راه شما كشته شوم . حُرّ پس از آن ملاطفت و محبّت كه از آن سرور مشاهده نمود، عرضه داشت : چون من اول كسى بودم كه برتو خروج كردم و در مقابل تو ایستادم ، پس اذن عطا فرما كه اول كسى باشم كه در حضور تو كشته مى شود، شاید در فرداى قیامت یكى از اشخاصى باشم كه با جدّ بزرگوارت صلّى اللّه علیه و آله مصافحه مى نمایند.
مؤ لف كتاب گوید: مراد حُرّ این بود كه اول كسى كه همان آن كشته مى شود او باشد و الاّ قبل از شهادت حرّ، جماعتى از لشكر حضرت به درجه شهادت نائل آمده بودند؛ چنانكه این مطلب در اخبار دیگر هم وارد است . پس آن حضرت اذن جهاد به حُرّ سعادتمند داد و آن شیر بیشه هیجا به چالاكى ، خود را به دریاى لشكر در انداخت و بازوى مردانگى برنواخت و نبردى نمود كه بهتر از آن متصوّر نبود.
متن عربى :
((اءَنْتَ الْحُرُّ - كَما سَمَّتْكَ اءُمُّكَ حُرّا- فِى الدُّنْیَا وَالاَّْخِرَةِ)).
قالَ الرّاوى :
وَخَرَجَ بُرَیْرٌ بْنُ خُضَیْرٍ، وَكانَ زاهِدا عابِدا، فَخَرَجَ إِلَیْهِ یَزیدُ بْنُ مَعْقِل وَاتَّفَقا عَلَى الْمُباهَلَةِ إِلَى اللّهِ: فى اءَنْ یَقْتُلَ الْمُحِقُّ مِنْهُمَا الْمُبْطِلَ، فَتَلاقَیا، فَقَتَلَهُ بُرَیْرٌ.
وَلَمْ یَزَلْ یُقاتِلُ حَتّى قُتِلَ رَضْوانُ اللّهِ عَلَیْهِ.
قالَ الرّاوى :
وَخَرَجَ وَهْبٌ بْنُ حُبابِ (جَناحِ) الْكَلْبى ، فَاءَحْسَنَ فِى الْجلادِ وَبالَغَ فِى الْجِهادِ، وَكانَ مَعَهُ امْرَاءَتُهُ وَوالِدَتُهُ، فَرَجَعَ إِلَیْهِما وَقالَ:
یا اءُمّاهُ، اءَرَضَیْتِ اءَمْ لا؟
فَقالَتْ:
لا، ما رَضَیْتُ حَتّى تُقْتَلَ بَیْنَ یَدَیِ الْحُسَیْنُ علیه السّلام .




طبقه بندی: محرم،
برچسب ها: لهوف،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت