تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید






 

 


نماز جماعت و اهمیت آن،


آئین اسلام،از بعد اجتماعی مهمی برخوردار است و با عنایت به برکات آثار وحدت و تجمع و یکپارچگی،در بسیاری از برنامه هایش بر این بعد،تکیه و تاکید کرده است.

برگزاری نمازهای روزانه واجب نیز به صورت جماعت و گروهی،یکی از این برنامه هاست.

در اینجا به اهمیت «نماز جماعت »و آثار گوناگون آن اشاره می کنیم:

اهمیت نماز جماعت

غیر از آثار فردی و اجتماعی نماز جماعت(که به آنها اشاره خواهدشد)پاداش های عظیمی برای آن بیان شده که در اینجا به بعضی ازروایات،اشاره می شود. از رسول خدا(ص)نقل شده که:«من سمع النداء فلم یجبه من غیرعلة فلا صلاة له » (1) نماز کسی که صدای اذان را بشنود و بی دلیل،در نماز جماعت مسلمانان شرکت نکند،ارزشی ندارد.

در حدیث،تحقیر نماز جماعت،به منزله تحقیر خداوند بشمار آمده است:«من حقره فانما یحقر الله » (2) شرکت دائم در نماز جماعت،انسان را از منافق شدن بیمه می کند. (3) و برای هر گامی که به سوی نماز جماعت و مسجد برداشته شود،ثواب و حسنه در نظر گرفته شده است. (4) همین که کسی برای شرکت در نماز جماعت از منزل خارج می شود،یا در مسجد،در انتظار نماز جماعت به سر می برد پاداش کسی را دارد که در این مدت،به نماز مشغول بوده است. (5) تعداد حاضران در نماز جماعت،هر چه بیشتر باشد،پاداش آن بیشتراست.این کلام رسولخداست که فرمود:«ما کثر فهو احب الی الله » (6) حدیث جالبی در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتی از آن در رساله های عملیه هم ذکر شده است.ترجمه تمام حدیث چنین است:

اگر اقتدا کننده 1 نفر باشد،پاداش 150 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 2 نفر باشد،پاداش 600 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 3 نفر باشد،پاداش 1200 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 4 نفر باشد،پاداش 2400 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 5 نفر باشد،پاداش 4800 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 6 نفر باشد،پاداش 9600 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 7 نفر باشد،پاداش 19200 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کننده 8 نفر باشد،پاداش 36400 نماز داده می شود.

اگر اقتدا کنندگان و امام جماعت به 10 نفر رسیدند،پاداش 72800 نماز دارد.

ولی،همین که عدد افراد از ده نفر گذشت،حساب آنرا جز خداکسی نمی داند. (7) در حدیث دیگر است:هر که نماز جماعت را دوست بدارد،خدا وفرشتگان او را دوست می دارند. (8) در زمان پیامبر(ص)هرگاه افراد نماز جماعت کم می شدند، آنحضرت به جستجو و تفقد از افراد می پرداخت و می فرمود:شرکت درنماز صبح و عشاء،بر منافقان از هر چیز سنگین تر است. (9) قرآن نیز،از اوصاف منافقان،بی حالی و کسالت هنگام نماز را بیان کرده است. (10 چرا که سحر خیزی و حضور در جماعت مسلمین،آن هم ازراه های دور و در گرما و سرما،نشانه صداقت در ایمان و عشق نمازگزاراست.

حضور در نماز جماعت،خاص یک منطقه نیست.انسان در هر جا که باشد،خوب است به فکر نماز جماعت و حضور در آن و تشویق دیگران باشد.

رسول خدا(ص)در باره اهمیت جماعت،فرمود:

«صلاة الرجل فی جماعة خیر من صلاته فی بیته اربعین سنة.قیل:یا رسول الله!صلاة یوم؟فقال(ص):صلاة واحدة » (11) یک نماز با جماعت،بهتر از چهل سال نماز فرادی در خانه است.پرسیدند:آیا یک روز نماز؟فرمود:بلکه یک نماز.

و می فرمود:صف های نماز جماعت،همانند صف های فرشتگان درآسمان چهارم است. (12) اولین نماز جماعتی هم که بر پا شد،به امامت رسول خدا و شرکت حضرت علی(ع)و جعفر طیار(برادر حضرت علی(ع))بود.همین که ابوطالب،فرزندش علی(ع)را دید که به پیامبر اقتدا کرده،به فرزنددیگرش جعفر گفت:تو نیز به پیامبر اکرم اقتدا کن و این جماعت دو سه نفری،پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر» بود،که فرمان به علنی ساختن دعوت و تبلیغ می داد. (13)

آثار نماز جماعت

بر پایی فریضه های دینی به صورت دسته جمعتی،غیر از پاداش های فراوانی که یاد شد،در زندگی فردی و اجتماعی امت مسلمان نیز،آثارمثبت و فراوانی دارد که به برخی اشاره می شود:

1- آثار معنوی

بزرگترین اثر معنوی نماز جماعت،همان پاداش های الهی است که گفته شد.روایت است که شبی،علی علیه السلام تا سحر به عبادت مشغول بود.چون صبح شد،نماز صبح را به تنهائی خواند و استراحت کرد.

رسولخدا(ص)که آنحضرت را در جماعت صبح ندید،به خانه اورفت.حضرت فاطمه(ع)از شب زنده داری علی(ع)و عذر او از نیامدن به مسجد سخن گفت.پیامبر فرمود:پاداشی که بخاطر شرکت نکردن درنماز جماعت صبح،از دست علی(ع)رفت، بیش از پاداش عبادت تمام شب است. (14) رسول خدا(ص)فرموده است:

لان اصلی الصبح فی جماعة احب الی من ان اصلی لیلتی حتی اصبح (15) اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم،در نظرم محبوب تر ازعبادت و شب زنده داری تا صبح است.

بخاطر همین فضیلت و پاداش هاست که اگر تعداد نمازگزاران از ده نفربیشتر شود،اگر تمام آسمان ها کاغذ،و دریاها مرکب و درخت ها قلم شودو فرشتگان بنویسند،پاداش یک رکعت آنرا نمی توانند بنویسند. (16). و نماز جماعت با تاخیر،بهتر از نماز فرادی در اول وقت است. (17)

2- آثار اجتماعی

نماز جماعت،مقدمه وحدت صفوف و نزدیکی دلها و تقویت کننده روح اخوت است.

نوعی حضور و غیاب بی تشریفات،و بهترین راه شناسائی افراداست.

نماز جماعت،بهترین،بیشترین،پاکترین و کم خرج ترین اجتماعات دنیاست و نوعی دید و بازدید مجانی و آگاهی از مشکلات ونیازهای یکدیگر و زمینه ساز تعاون اجتماعی بین آحاد مسلمین است.

3- آثار سیاسی

نماز جماعت،نشان دهنده قدرت مسلمین و الفت دلها و انسجام صفوف است.

تفرقه ها را می زداید،بیم در دل دشمنان می افکند،منافقان را مایوس می سازد،خار چشم بدخواهان است.

نماز جماعت،نمایش حضور در صحنه و پیوند«امام »و«امت »

است.

4- آثار اخلاقی،تربیتی

در نماز جماعت،افراد در یک صف قرار می گیرند و امتیازات موهوم صنفی،نژادی،زبانی،مالی و...کنار می رود و صفا و صمیمیت ونوعدوستی در دلها زنده می شود و مؤمنان،با دیدار یکدیگر در صف عبادت،احساس دلگرمی و قدرت و امید می کنند.

نماز جماعت،عامل نظم و انضباط،صف بندی و وقت شناسی است.

روحیه فردگرایی و انزوا و گوشه گیری را از بین می برد و نوعی مبارزه با غرور و خودخواهی را در بر دارد.

نماز جماعت،«وحدت »در گفتار،جهت،هدف و امام را می آموزدو از آنجا که باید پرهیزکارترین و لایق ترین اشخاص،به امامت نمازبایستد،نوعی آموزش و الهام دهنده علم و تقوا و عدالت است.

نماز جماعت،کینه ها و کدورت ها و سوء ظن ها را از میان می برد وسطح دانش و عبودیت و خضوع را در جامعه اهل نماز، افزایش می دهد.

به خاطر اینهمه آثار است که به نماز جماعت،آنهمه توصیه شده است.حتی نابینایی وقتی از حضور پیامبر،اجازه خواست که به مسجدنیاید،آنحضرت فرمود:از خانه تا مسجد،ریسمانی ببندد و به کمک آن،خود را به نماز جماعت برساند. (18) و نیز، نابینایانی که اجازه ترک شرکت در نماز خواستند،رسول خدا(ص)اجازه نفرمود. (19) از طرف دیگر،برخورد شدید نسبت به کسانی که به نماز جماعت اهمیت نمی دهند،نشان دیگری بر اهمیت و سازندگی آن است.

در حدیث است که به چنان کسان،همسر ندهید (20) و معرف آنان نشوید. (21)

امام جماعت

در نماز جماعت،آنکه جلو می ایستد و مردم به او اقتدا می کنند،«امام »نام دارد.بعضی نیز به او«پیشوا»می گویند.در نظام اجتماعی سیاسی اسلام،آنکه پیشوایی جمعی را به عهده دارد،باید از یک سری فضیلت ها و برتری ها برخوردار باشد،تا فضایل او،الهام بخش دیگران نیزباشد.در نماز جماعت نیز،پیشنماز،باید در علم و عمل و تقوا و عدالت،برتر از دیگران باشد.

در حدیث می خوانیم:«فقدموا افضلکم » (22) و«فقدموا خیارکم »، (23) یعنی با فضیلت ترین و بهترین خودتان را جلو بیندازید و به او اقتدا کنید.

احادیث،در این باره،بسیار است.به چند نمونه اشاره می کنیم:

امام جماعت،باید کسی باشد که مردم به ایمان و تعهد او اطمینان داشته باشند. (24) امام صادق(ع)فرمود:امام جماعت، رهبری است که شما را به سوی خدا می برد،پس بنگرید که به چه کس اقتدا می کنید. (25) ابوذر فرمود:امام شما،در قیامت، شفیع شماست.پس شفیع خودتان را از افراد سفیه و فاسق قرار ندهید. (26) اقتدا کردن به افراد ناشناخته و آنان که در دین یا امامت،غلومی کنند،نهی شده است. (27) افرادی که در جامعه،بخاطر گناه علنی، شلاق خورده اند،یا از طریق نامشروع،بدنیا آمده اند،حق امام جماعت شدن ندارند. (28) امام جماعت،باید مورد قبول مردم باشد،و گرنه آن نماز،مورد قبول درگاه خداوند نیست. (29) امام صادق(ع)در تفسیر این آیه شریفه (خذوا زینتکم عند کل مسجد) (30) هنگام رفتن به مسجد، ینت خود را همراه داشته باشید)

فرمود:زینت مسجد،پیشوای شایسته و امام جماعت مسجد است. (31) البته پوشیدن لباس پاک و داشتن وقار و عطر زدن و. ..نیز درروایاتی به عنوان «زینت مسجد»آمده است.

امام باقر(ع)فرمود:امام جماعت باید از افراد اندیشمند و صاحب فکر باشد. (32) رسول خدا(ص)فرمود:کسی که پشت سر امام عالم نماز بخواند،گویا پشت سر من و حضرت ابراهیم،نماز خوانده است. (33) امام جماعت،باید مراعات ضعیف ترین افراد را بکند و نماز را طول ندهد. (34) از مجموع این احادیث،موقعیت حساس امامت جماعت شناخته می شود.

انتخاب امام جماعت

از آنجا که در امام جماعت،برتری و فضیلت بر دیگران شرط است،اگر در موقعیتی،چند نفر شایستگی آنرا داشتند که به آنان اقتدا شود،باز هم اوصاف و شرایطی به عنوان اولویت در روایات مطرح است که آموزنده است و گرایش به ارزشها و انتخاب بهتر را می آموزد.از جمله:

1- کسی که قرائت نمازش بهتر باشد(اقرئهم)

2- کسی که در هجرت،پیشقدم باشد(اقدمهم هجرة)

3- کسی که دین شناس تر و در مراتب علمی برتر باشد (اعلمهم بالسنة و افقههم فی الدین)

4- کسی که سن بیشتری داشته باشد(فاکبرهم سنا)

5- کسی که انس او با قرآن بیشتر باشد.

6- کسی که زیباتر و خوشروتر باشد. (35)

7- صاحب منزل،از مهمان در امام جماعت شدن مقدم است.

8- امام جماعت دائمی،بر افراد تازه وارد به مسجد،مقدم است.

در میان امتیازات،به مسئله «عالم بودن »بیش از هر چیزی تکیه شده است.این دانایی و اعلمیت،در همه مواردی که نوعی رهبری و پیشوایی در کار است،شرط و امتیاز است.

در حدیث است:

«من صلی بقوم و فیهم من هو اعلم منه لم یزل امرهم الی السفال الی یوم القیامة » (36) کسی که امامت نماز و پیشوایی گروهی را به عهده بگیرد،در حالیکه میان آنان،داناتر از او هم باشد،وضع آن جامعه تا قیامت،همواره رو به سقوط و پستی است.

البته همچنانکه در حدیثی گذشت،امام جماعت باید مورد پذیرش وقبول مردم باشد.این مقبولیت،از راه علم و پاکی و عدالت و تواضع واخلاق نیکو بدست می آید.

نباید غفلت داشت که گاهی دشمنان و اهل نفاق،برای ضربه زدن به اسلام و روحانیت،امام جماعتی را با شایعه و تهمت و دروغ،بدنام می کنند تا او را به انزوا بکشند.هشیاری مردم،خنثی کننده این نقشه شیطانی است.پشت سر کسی نباید به جماعت ایستاد که با فسق و گناه وبدرفتاری،مقبولیت خود را از دست داده است،نه آنکه دستهای مرموزدشمن،او را از نظرها انداخته باشد!...

عدالت در امام جماعت

از شرایط امام جماعت،عادل بودن است.

عدالت را در کتب فقهی تعریف کرده اند.فقهای گرانقدر،از جمله حضرت امام خمینی(قدس سره)می فرمایند:

عدالت،یک حالت درونی است که انسان را از ارتکاب گناهان کبیره،و تکرار و اصرار نسبت به گناهان صغیره باز دارد. (37) پاکی،تقوا،دوری از گناه،از نشانه های عدالت است.بنا به اهمیت این صفت،در نظام اسلامی یکی از امتیازات به حساب آمده ودر فقه اسلامی و قانونی اساسی،داشتن آن برای مسئولان بلند پایه ومشاغل حساس،شرط است و کارهای مهم کشور و امور مردم،باید بدست افراد عادل انجام گیرد.

به برخی از این موارد که عدالت شرط است،توجه کنید:

در مسائل عبادی،امام جماعت باید عادل باشد.

در مسائل سیاسی عبادی،مثل نماز جمعه،خطیب و امام جمعه بایدعادل باشد.

در مسائل سیاسی و حقوقی،(همچون نمایندگی مجلس و تصویب قوانین)نظر فقهای عادلی بنام «شورای نگهبان »معتبر است.

در مسائل حقوقی،گرفتن و دادن هر حق به صاحبش،باید با گواهی افراد عادل باشد.

در مسائل تربیتی،اجرای حدود اسلامی و تادیب ظالم و خلافکار،وقتی است که افراد عادل،به خلاف و گناه او شهادت دهند.

در مسائل اقتصادی،بیت المال باید دست افراد عادل باشد.

در مسائل اجتماعی و فرهنگی،پخش و نشر خبرها،باید دست افرادعادل باشد و به خبر افراد فاسق،اعتماد نمی توان کرد، مگر پس ازتحقیق و تفحص.

در مسائل نظامی،فرمانده کل قوا،با رهبری است،که عدالت شرط آنست.

پس عدالت،از ارکان مهم در نظام حکومتی اسلام و واگذاری مسئولیت های اجتماعی و تنظیم امور زندگی است.

راه شناخت عدالت

گرچه برخورداری از عدالت،و داشتن ملکه ترک گناه،از اموردرونی افراد است،ولی با علائم و نشانه هایی که در زندگی و عمل افرادبروز می کند،می توان به بود و نبود آن در افراد،پی برد.در روایات، برخی از این علائم به چشم می خورد و بعضی ملاک ها بیان شده که باوجود آنها،می توان کسی را عادل شمرد.

از امام صادق(ع)پرسیدند:عادل کیست؟

فرمود:

«اذا غض طرفه من المحارم و لسانه عن الماثم و کفه عن المظالم » (38) کسی که چشمش را از نامحرم،زبانش را از گناه، ودستش را از ظلم حفظ کند:

پیامبر خدا(ص)نیز در حدیثی انسان جوانمرد و عادل را چنین معرفی می کند:

«من عامل الناس فلم یظلمهم و حدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممن کملت مروته و ظهرت عدالته...» (39) کسی که با مردم،در معاملات،ستم نکند و در سخن،دروغ نگوید و در وعده هایش تخلف نکند،او از کسانی است که مروتش کامل و عدالتش آشکار است.

از امام صادق(ع)سؤال شد:عدالت انسان را از کجا بشناسیم؟

فرمود:همین که کسی اهل حیا و عفت باشد و در خوراک و گفتار وشهوت،خود را به گناه نیالاید،و از گناهان بزرگی مثل زنا،ربا،شراب،فرار از جنگ،...(که مورد تهدید قرآن است)بپرهیزد،و جز در مواردی که عذر دارد،از شرکت در جماعت مسلمین دوری نکند،چنین انسانی عادل است و تفتیش از عیوب او و غیبت او بر مردم حرام است... (40) در روایات دیگری می خوانیم:

به آنکس که نمازهای پنجگانه را به جماعت بخواند،خوشبین باشیدو گواهی او را بپذیرید. (41) شاید آنچه را که فقهاء،به عنوان «حسن ظاهری »در عدالت بیان می کنند،همین باشد که با حضورش در مراسم و جماعت مسلمین ونبودنش در مراکز فساد و گناه،مایه اعتماد مردم شود و او را از این طریق،انسان عادل و درست کاری بشناسند.

امام باقر(ع)در مورد عدالت زنان می فرماید:

همین که اهل حجاب و از خانواده های محترم بود و از شوهر خویش اطاعت می کرد و از کارهای ناپسند و جلوه گری های ناروا پرهیز داشت،عادل است. (42) در بعضی روایات،«فاسق »را کسانی می داند که به خاطر گناهان زشت علنی،در جامعه شلاق خورده،یا میان مردم مشهور به خلاف وبدکاری یا مورد سوءظن باشند. (43) البته معنای عدالت در یکنفر،آن نیست که در طول عمر،مرتکب گناهی نشده باشد،چرا که این ویژگی،تنها در انبیاء و اولیاء معصوم است،ولی همین که ما،در ظاهر،از او گناه بزرگی ندیده باشیم،کافی است.

این نیز ناگفته نماند که:اگر کسی خود را عادل نمی داند،و حتی به مردم بگوید که من عادل نیستم،اما مردم او را عادل و با تقوا بشناسند،می تواند امام جماعت شود و مردم نیز می توانند به او اقتدا کنند و اگرمردم،مایل به اقتدا باشند،نباید سرپیچی کند. (44) و حتی اگر پس ازنماز جماعت،معلوم شود که امام جماعت،عادل نبوده،نمازهایی را که پشت سر او خوانده اند صحیح است و اعاده لازم نیست. (45)

چرا بعضی به جماعت نمی روند؟

با همه پاداشها و آثاری که برای نماز جماعت وجود دارد،برخی ازاین فیض بزرگ محرومند و با تاسف،شاهدیم که بسیاری، به آن بی اعتنا و کم رغبت اند و حتی در همسایگی مسجد به سر می برند،ولی در جماعت مسلمین حاضر نمی شوند و مسجدها،گاهی به صورت ناراحت کننده و دردآوری خلوت است.

علت شرکت نکردن افراد در نمازهای جماعت،گوناگون است.

بعضی واقعا عذر دارند و دلیلشان پذیرفتنی است،ولی در بسیاری موارد،بهانه هایی پوچ،بیشتر نیست.مروری به اینگونه دلایل و بهانه هامی کنیم:

بعضی،از پاداشهای نماز جماعت،غافلند.

برخی،از بدرفتاری برخی نمازگزاران در مسجد،به نماز جماعت بی رغبت می شوند.

بعضی،تنها بد اخلاقی امام جماعت را،بهانه عدم شرکت خود قرارمی دهند و آنرا منافی با عدالت او به حساب می آورند.

بعضی،بخاطر همفکر نبودن امام جماعت،با دیدگاههای سیاسی آنان نسبت به موضوعات و اشخاص و...از شرکت در جماعت،دوری می کنند.

بعضی،بخاطر مشغولیت های اقتصادی و اجتماعی و گرفتاری های روزمره،از پاداشهای عظیم نماز جماعت محروم می شوند.

بعضی،از برخورد سرد افراد مسجد،دلسرد می شوند و دیگرنمی روند.

بعضی،عیب های بستگان و نزدیکان امام جماعت را به حساب اومی گذارند و او را قبول ندارند.

بعضی،شرکت خود را در نماز جماعتی را،مایه تقویت و بزرگ شدن پیشنماز در جامعه می دانند و از آن پرهیز دارند،بی آنکه دلیلی روشن بربیعدالتی امام جماعت داشته باشند.

بعضی،از روی غرور،حاضر نیستند در نماز جماعت یک امام جوان یا فقیرزاده،اما پاک و متعهد و لایق،شرکت کنند.

برخی هم،تن پرور و تنبل اند و در عبادات،بی حوصله و کسل اند ونماز جماعت را،بجای آنکه کار بدانند،بار می دانند و به سختی حاضرند دست از کارهای دیگر بکشند و به جمع مسلمانان در نمازبپوشندند.

بعضی نیز،از طول کشیدن نماز جماعت،از مسجد می گریزند.

بعضی نیز،از متولی یا دست اندرکاران مسجد،خوششان نمی آید،ازاین رو به نماز جماعت نمی آیند.

اینها گوشه ای از علل سردی برخی نسبت به حضور در نماز جماعت بود.

همانطور که دیدید،بیشتر اینها،بهانه هایی غیر قابل اعتناست. اگر آگاهی و رشد دینی مردم به حدی برسد که عوامل یاد شده راکنار بگذارند،و با خلوص و همدلی،در صفوفی منظم کنار هم بنشینند،به پاداش های عظیم جماعت،توجه داشته باشند،بدخلقی پیشنماز را،مغایر با عدالت او ندانند،گناه بستگان او را به حساب او نگذارند،و...به برکات و آثار مثبت فراوان این «گردهمایی دینی »

بیندیشند،خواهیم دید که مساجد،رونق بیشتری خواهد یافت و خلوتی نمازهای جماعت،از میان خواهد رفت.

البته،صلاحیت های علمی و اخلاقی پیشنماز،و محیط گرم وآموزنده بودن مساجد،و برخورد شایسته و احترام آمیز با شرکت کنندگان درنماز،به خصوص با جوانان و نوجوانان،می تواند سهم عمده ای در جذب آنان به مسجد،این کانون وحدت و معنویت داشته باشد.

سهم مسئولان فرهنگی،تبلیغی و تربیتی کشور نیز در این زمینه،مهم است.

اگر مربیان محترم و معلمان و پدران و مادران،خود در جماعت هاشرکت کنند و در برابر شاگردان و فرزندان به نماز بایستند،یا به مساجدبروند،الهام بخش دیگران نیز خواهد بود.

اگر مدارس،در کنار مساجد ساخته شود،برای حضور دانش آموزان در نمازهای جماعت،تسهیلی به حساب می آید.

پی نوشتها:

1- وسائل،ج 5 ص 375،کنز العمال،ج 8 حدیث 22799.

2- من لا یحضره الفقیه،ج 1 ص 377.

3- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.

4- کنز العمال،ج 8 حدیث 22815 از پیامبر اسلام(ص).

5- کنزالعمال،ج 8 حدیث 22818 و 22827.

6- کنزالعمال،ج 8 ص 258.

7- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 487،رساله حضرت امام،مسئله 1400.

8- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.

9- کنزالعمال،ج 8 ص 256.

10- و اذا قاموا الی الصلوة قاموا کسالی(نساء،آیه 142).

11- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.

12- همان مدرک.

13- همان مدرک،ص 689،وسائل،ج 5 ص 373.

14- سفینة البحار،ج 1،جماعت.

15- کنز العمال،ج 8 حدیث 22792.

16- توضیح المسائل امام(قدس سره)مسئله 1400.

17- توضیح المسائل امام(قدس سره)مسئله 1402.

18- وسائل،ج 5 ص 377.

19- کنزالعمال،ج 8 ص 255.

20- و21- سفینة البحار،ج 1،جماعت.

22- و23- من لا یحضره،ج 1 ص 377.

24- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 490.

25- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 491،وسائل،ج 5 ص 416.

26- وافی،ج 2 ص 177.

27- و28- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 491.

29- وسائل ج 5 ص 417 و مستدرک،ج 1 ص 492.

30- اعراف،آیه 31.

31- نورالثقلین،ج 2 ص 19.

32- و33- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 492.

34- من لا یحضر،ج 1 ص 381.

35- وافی،ج 1 ص 177،مستدرک الوسائل،ج 1 ص 492 و 493،وسائل،ج 4 ص 419.

36- من لا یحضر،ج 1 ص 378.

37- تحریر الوسیله،ج 1،بحث امام جماعت.

38- بحار،ج 75 ص 248.

39- بحار،ج 67 ص 1-

40- استبصار،ج 3 ص 12.

41- وسائل،ج 18 ص 291.

42- استبصار،ج 3 ص 13.

43- وسائل،ج 18 ص 295.

44- جواهر،ج 13 ص 277،تحریر الوسیله،ج 1،شرایط امام جماعت.

45- تحریرالوسیله،شرایط امام جماعت.

پرتوی از اسرار نماز صفحه 207 محسن قرائتی

 

 




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: نمازجماعت،
[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

* اموریكه امامت امام علیه السلام را ثابت مى كند *

بَابُ الْأُمُورِ الَّتِی تُوجِبُ حُجَّةَ الْإِمَامِ ع

1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِى نَصْرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى الْحَسَنِ الرِّضَا ع إِذَا مَاتَ الْإِمَامُ بِمَ یُعْرَفُ الَّذِى بَعْدَهُ فَقَالَ لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ مِنْهَا أَنْ یَكُونَ أَكْبَرَ وُلْدِ أَبِیهِ وَ یَكُونَ فِیهِ الْفَضْلُ وَ الْوَصِیَّةُ وَ یَقْدَمَ الرَّكْبُ فَیَقُولَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَیُقَالَ إِلَى فُلَانٍ وَ السِّلَاحُ فِینَا بِمَنْزِلَةِ التَّابُوتِ فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ تَكُونُ الْإِمَامَةُ مَعَ السِّلَاحِ حَیْثُمَا كَانَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 36 روایة 1
ابن ابى نصر گوید: به اما رضا علیه السلام عرض كردم ، چون امام بمیرد، امام پس از وى بچه دلیل شناخته مى شود؟ فرمود: امام را علاماتیست : از جمله آنها اینستكه بزرگترین فرزند پدرش مى باشد و داراى فضیلت و وصیت است ، بطوریكه جماعت مسافرین مى آیند و مى پرسند: فلان امام (كه وفات كرد) بچه شخصى وصیت كرد؟ همه مى گویند بفلان كس ، و سلاح در میان ما، مانند تابوتست در بنى اسرائیل ، امامت همراه سلاحست هر گجا كه باشد (باحادیث 625 628 رجوع شود).


شرح :

موضوع بزرگترین فرزند دو استثنا دارد: 1 درباره امام حسن و امام حسین 2 در صورتیكه فرزند بزرگتر را عیبى باشد چنانكه در حدیث 743 بیاید و مقصود از فضیلت ، كمال علم و شجاعت و سخاوت و سایر صفات كمالیه است كه امام باید از همه مردم در آن صفات كاملتر باشد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ یَزِیدَ شَعِرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُتَوَثِّبُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ الْمُدَّعِى لَهُ مَا الْحُجَّةُ عَلَیْهِ قَالَ یُسْأَلُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْحُجَّةِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِی أَحَدٍ إِلَّا كَانَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَنْ یَكُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ وَ یَكُونَ عِنْدَهُ السِّلَاحُ وَ یَكُونَ صَاحِبَ الْوَصِیَّةِ الظَّاهِرَةِ الَّتِى إِذَا قَدِمْتَ الْمَدِینَةَ سَأَلْتَ عَنْهَا الْعَامَّةَ وَ الصِّبْیَانَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَیَقُولُونَ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 36 روایة 2
عبدالاعلى گوید. بامام صادق علیه السلام عرض كردم : كسیكه منصب امام ترا غصب كرده و بنا حق ادعا مى كند، چه دلیلى بر ردّ اوست ؟ فرمود: راجع بحلال و حرام از او بپرسند (درست پاسخ نگفتنش دلیل بر ادعاى دروغش مى باشد) سپس بمن رو كرد و فرمود: سه دلیل هست كه جز در صاحب امر امامت فراهم نیاید: 1 سزاوارترین مردمست نسبت به امام پیش از خود (از لحاظ خویشاوندى ، صفات كمالیه ، و اخلاق و رفتار) 2 و سلاح نزد اوست 3 و وصیت امام سابق درباره او مشهور است بطورى كه چون در شهر امام وارد شوى و از عموم مردم و كودكان هم كه بپرسى : فلام امام بچه شخصى وصیت كرده مى گویند بفلان پسر فلان .

3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قِیلَ لَهُ بِأَیِّ شَیْءٍ یُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ بِالْوَصِیَّةِ الظَّاهِرَةِ وَ بِالْفَضْلِ إِنَّ الْإِمَامَ لَا یَسْتَطِیعُ أَحَدٌ أَنْ یَطْعُنَ عَلَیْهِ فِى فَمٍ وَ لَا بَطْنٍ وَ لَا فَرْجٍ فَیُقَالَ كَذَّابٌ وَ یَأْكُلُ أَمْوَالَ النَّاسِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 37 روایة 3
بامام صادق علیه السلام عرض شد: امام بچه دلیل شناخته شود؟ فرمود: بوصیت معروف و فضیلیت ، همانا هیچكس نمى تواند نسبت به امام درباره دهان و شكم و عورت طعنى زند، باینكه بگویند: او دروغگوست و مال مردم را مى خورد و مانند اینها.

4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى جَعْفَرٍ ع مَا عَلَامَةُ الْإِمَامِ الَّذِى بَعْدَ الْإِمَامِ فَقَالَ طَهَارَةُ الْوِلَادَةِ وَ حُسْنُ الْمَنْشَإِ وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَلْعَبُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 37 روایة 4
معاویه بن وهب گوید: به امام صادق علیه السلام عرضكردم : علامت جانشین امام چیست ؟ فرمود: پاكیزگى ولادت (حلال زادگى ، ختنه شده ، بخون آلوده نبودن ) و تربیت خوب (رشد و نموش به كمال و سعادت مقرون باشد) و یاوه گرى و بازى نكند.

5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّلَالَةِ عَلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ الدَّلَالَةُ عَلَیْهِ الْكِبَرُ وَ الْفَضْلُ وَ الْوَصِیَّةُ إِذَا قَدِمَ الرَّكْبُ الْمَدِینَةَ فَقَالُوا إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ قِیلَ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ وَ دُورُوا مَعَ السِّلَاحِ حَیْثُمَا دَارَ فَأَمَّا الْمَسَائِلُ فَلَیْسَ فِیهَا حُجَّةٌ
اصول كافى جلد 2 صفحه 37 روایة 5
احمدبن عمر گوید: از حضرت رضا علیه السلام درباره دلیل امامت صاحب الامر پرسیدم فرمود، دلیش بزرگى سن و فضیلت و وصیت است ، زمانیكه كاروان بشهر در آید و بگوید: فلانى بكه وصیت كرد؟ جواب دهند: بفلان پسر فلان و هر كجا سلاح گردید، شما هم (براى یافتن امام ) بگردید، اما جواب گفتن مسائل دلیل نیست (یعنى نسبت بعوام و نوع مردم ، بلكه تنها دلیل براى دانشمندان و خواص از مردم است ).

6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِى یَحْیَى الْوَاسِطِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْأَمْرَ فِى الْكَبِیرِ مَا لَمْ تَكُنْ فِیهِ عَاهَةٌ
اصول كافى جلد 2 صفحه 37 روایة 6
امام صادق علیه السلام فرمود: امر امامت بفرزند بزرگ مى رسد، در صورتیكه عیبى نداشته باشد.

شرح :
پسر بزرگتر امامست در صورتى كه در خلقت و اخلاق او نقصى نباشد كه در نظر مردم زشت و منفور آید. مانند عبدالله افطح كه بعد از اسمعیل بزرگترین فرزند امام صادق علیه السلام بود ولى دو عیب داشت : 1 پاهایش بى اندازه پهن و درشت بود. 2 نادان و فاسد العقیده بود و بقول شیخ مفید نزد پدر خود آبروئى نداشت و با طایفه حشویه رفت و آمد مى كرد و بمذهب مرجئه مى گرائید.
7- أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى الْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ بِمَ یُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ فَقَالَ بِخِصَالٍ أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَیْءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِیهِ فِیهِ بِإِشَارَةٍ إِلَیْهِ لِتَكُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّةً وَ یُسْأَلُ فَیُجِیبُ وَ إِنْ سُكِتَ عَنْهُ ابْتَدَأَ وَ یُخْبِرُ بِمَا فِى غَدٍ وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ثُمَّ قَالَ لِى یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أُعْطِیكَ عَلَامَةً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَیْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَكَلَّمَهُ الْخُرَاسَانِیُّ بِالْعَرَبِیَّةِ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع بِالْفَارِسِیَّةِ فَقَالَ لَهُ الْخُرَاسَانِیُّ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَنَعَنِى أَنْ أُكَلِّمَكَ بِالْخُرَاسَانِیَّةِ غَیْرُ أَنِّى ظَنَنْتُ أَنَّكَ لَا تُحْسِنُهَا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ إِذَا كُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِیبُكَ فَمَا فَضْلِى عَلَیْكَ ثُمَّ قَالَ لِى یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ كَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا طَیْرٍ وَ لَا بَهِیمَةٍ وَ لَا شَیْءٍ فِیهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ یَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِیهِ فَلَیْسَ هُوَ بِإِمَامٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 38 روایة 7
ابو بصیر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرضكردم : قربانت گردم ، امام بچه دلیل شناخته شود؟ فرمود: بچند خصلت : اولش اینكه : چیزى از پدرش كه باو اشاره داشته باشد در باره اش پیشى گرفته باشد (مانند تصریح بر امامت و وصیت درباره او و سپردن علم و سلاح و سایر نشانه هاى امامت باو) تا براى حجت باشد و از هر چه بپرسند فورا جوابگوید و اگر در محضرش سكوت كنند. او شروع كند و از فردا خبر دهد و بهر لغتى با مردم سخن گوید، سپس بمن فرمود: اى ابا محمد! پیش از آنكه از این مجلس برخیزى نشانه دیگرى بتو مى نمایانم .
طولى نكشید كه مردى از اهل خراسان وارد شد و بلغت عربى با حضرت سخن گفت و امام علیه السلام بفارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت . قربانت گردم ، بخدا من از سخن گفتن بلغت خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اینكه گمان مى كردم شما آن لغت را خوب نمى دانید، فرمود: سبحان الله ! اگر من نتوانم خوب جوابت گویم چه فظیلتى بر تو دارم ؟!! سپس بمن فرمود: اى ابا محمد: همانا سخن هیچیك از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جاندارى ، پس هر كه این صفاترا نداشته باشد، امام نیست .



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


* بیان ارواحیكه در ائمه علیهم السلام موجود است *

بَابٌ فِیهِ ذِكْرُ الْأَرْوَاحِ الَّتِی فِی الْأَئِمَّةِ ع

1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فَالسَّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللَّهِ ع وَ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ فِیهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْیَاءَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِیمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَرِهُوا مَعْصِیَتَهُ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِى بِهِ یَذْهَبُ النَّاسُ وَ یَجِیئُونَ وَ جَعَلَ فِى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَصْحَابِ الْمَیْمَنَةِ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِى بِهِ یَذْهَبُ النَّاسُ وَ یَجِیئُونَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 15 روایة 1
1 جابر جعفى گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: اى جابر! همانا خداى تبارك و تعالى مخلوق را سه دسته آفرید؛ چنانچه فرماید: ((و شما سه دسته جفت هم باشید: دست راستیها و چه دست راستیها؟!! (چگونه در نعمتهاى بهشت مى خرامند) ودست چپیها، چه دست چپیها؟!! (چگونه در عقوبات دوزخ گرفتارند) و پیشى گرفتگان كه پیشى گرفته اند تنها ایشان مقربانند 6 تا 11 سوره 56 )) پیشى گرفتگان همان رسولان خدا و مخصوصین درگاه او از میان مخلوق مى باشند. كه خدا در ایشان پنج روح قرار داده است : 1 ایشان را بروح القدس مؤ ید ساخت و بوسیله آن همه چیز را بدانند و بشناسند. 2 ایشان را با روح ایمان مؤ ید ساخت و با آن از خداى عزوجل بترسند 3 آنها را بروح قوه مؤ ید ساخت و با آن بر اطاعت خدا توانائى یافتند 4 آنها را بروح شهوت (میل و اشتها) مؤ ید ساخت و با آن اطاعت خدا را خواستند و از نافرمانیش كراهت یافتند 5 در ایشان روح حركت نهاد كه همه مردم با آن رفت و آمد كنند.
و در مؤ منین دست راستى ها روح ایمان نهاد كه با آن از خدا بترسند و در ایشان روح قوه نهاد و با آن بر اطاعت خدا توانائى یافتند، و در ایشان روح شهوت نهاد و یا آن خواهان اطاعت خدا گشتند و در ایشان روح حركت نهاد كه مردم با آن روح رفت و آمد كنند.


شرح :

كلمه روح در این حدیث شریف بمعنى قوه و نیروئى است باطنى و معنوى كه منشاء و مبدا آثاریست كه امام علیه السّلام بیان مى كند، زیرا رفت و آمد انسان و ترس او از خدا و شناختن و دانستن چیزها آثار و اعمالى است كه از انسان بروز میكند و این آثار ناچار باید مبداء و علت و موجب و محركى داشته باشند كه هستى و قیامشان بآن باشد.
كلمه روح در این روایت همان مبداء و علتى است كه سبب پیدایش این آثار گشته است ، چه آنكه این ارواح پنج روح جدا و مستقل باشند یا آنكه درجات و مراتب یك روح باشند كه همان روح ناطقه انسان و فصل ممیز او از حیوان باشد، ولى ظاهر اینست كه هر یك روحى جدا هستند و روح القدس و روح ایمان از خارج بكمك انسان مى رسد و سه روح دیگر از درون و داخل او را كمك مى دهد و هم از این حدیث استفاده میشود كه روح حركت ، عمومیت دارد و در هر انسانى هست روح القدس مختص برسولان و پیغمبر آنست و حتى در مؤ منین دست راستیها هم نیست و تعبیر بدست راستیها از اینجهت است كه روز قیامت نامه اعمالشان بدست راستشان داده شود و یا بجهت اینست كه اهل میمنت و بركنند، بر خلاف دست چپیها.



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


جهات علوم ائمه علیه السلام

بَابُ جِهَاتِ عُلُومِ الْأَئِمّةِ ع

1- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَمّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَلِیّ‏ٍ السّائِیّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوّلِ مُوسَى ع قَالَ قَالَ مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمّا الْمَاضِی فَمُفَسّرٌ وَ أَمّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِیّ بَعْدَ نَبِیّنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 393 روایة: 1
موسى بن جعفر(ع) فرمود: علم ما بسه جهت رسائى دارد: گذشته و آینده و پدید شونده اما گذشته براى ما تفسیر شده است (یعنى اخبار گذشته را پیغمبر براى ما توضیح داده است) و اما آینده (دو جامعه و مصحفى كه نزد ماست) نوشته شده و اما پدید شونده از راه الهام بدل و تأثر در گوش باشد (كه هر روز و هر ساعت مخصوصا شبهاى جمعه و قدر براى ما حاصل آید) و آن بهترین دانش ماست، (زیرا مخصوص بما و از اسرار امامت است ولى با وجود همه این علوم كه ما داریم پیغمبر نیستیم) و پیغمبرى بعد از پیغمبر ما نیست.


2- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی زَاهِرٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ مُوسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی عَنْ عِلْمِ عَالِمِكُمْ قَالَ وِرَاثَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ ص وَ مِنْ عَلِیّ‏ٍ ع قَالَ قُلْتُ إِنّا نَتَحَدّثُ أَنّهُ یُقْذَفُ فِی قُلُوبِكُمْ وَ یُنْكَتُ فِی آذَانِكُمْ قَالَ أَوْ ذَاكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 394 روایة: 2
حارث بن مغیرة گوید: بامام صادق(ع) عرض كردم، از علم عالم خود (یعنى امام از شما خانواده) بمن خبر دهید، فرمود: از رسولخدا صلى الله علیه و آله و از على (ع) بارث رسیده است. عرض كردم: بما گزارش مى‏دهند كه علم بدل شما الهام مى‏شود و در گوش شما وارد مى‏گردد، فرمود: گاهى هم چنین است.


3- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَمّنْ حَدّثَهُ عَنِ الْمُفَضّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع رُوّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع أَنّهُ قَالَ إِنّ عِلْمَنَا غَابِرٌ وَ مَزْبُورٌ وَ نَكْتٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ فَقَالَ أَمّا الْغَابِرُ فَمَا تَقَدّمَ مِنْ عِلْمِنَا وَ أَمّا الْمَزْبُورُ فَمَا یَأْتِینَا وَ أَمّا النّكْتُ فِی الْقُلُوبِ فَإِلْهَامٌ وَ أَمّا النّقْرُ فِی الْأَسْمَاعِ فَأَمْرُ الْمَلَكِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 394 روایة: 3
مفضل بن عمر گوید بحضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: براى ما از امام صادق علیه السلام روایت كرده‏اند كه فرموده است: همانا علم ما یا مربوط به گذشته است و یا نوشته شده و یا وارد شدن در دل و تأثیر در گوش. فرمود: اما گذشته مربوط بامور پیشین است كه مى‏دانیم و اما نوشته شده مربوط به آینده است و اما وارد شدن بدل الهامست و اما تأثیر در گوش امر فرشته است.
توضیح در كتاب بصائر الدرجات بعد از ذكر این خبر گوید: زراره مثل این خبر را از امام صادق علیه السلام روایت كرده، گوید بحضرت عرض كردم: امام كه شخص گوینده را نمى‏بیند چگونه مى‏فهمد كه آن امر از فرشته است و از شیطان نیست؟ فرمود: آرامش و سكونى بر امام القا شود كه بفهمد از جانب فرشته است و اگر از جانب شیطان باشد هراسى عارضش شود، علاوه بر آنكه اى زراره شیطان متعرض صاحب امر امامت نگردد. مرآت العقول -.



اگر راز ائمه حفظ شود سود و زیان هر كس را باو خبر دهند

بَابُ أَنّ الْأَئِمّةَ ع لَوْ سُتِرَ عَلَیْهِمْ لَأَخْبَرُوا كُلّ امْرِئٍ بِمَا لَهُ وَ عَلَیْهِ

1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَوْ كَانَ لِأَلْسِنَتِكُمْ أَوْكِیَةٌ لَحَدّثْتُ كُلّ امْرِئٍ بِمَا لَهُ وَ عَلَیْهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 393 روایة: 1
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر زبانهاى شما لجام و بندى مى‏داشت سود و زیان هر مردى را برایش گزارش مى‏دادم.



2- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا بَصِیرٍ یَقُولُ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ ع مِنْ أَیْنَ أَصَابَ أَصْحَابَ عَلِیّ‏ٍ مَا أَصَابَهُمْ مَعَ عِلْمِهِمْ بِمَنَایَاهُمْ وَ بَلَایَاهُمْ قَالَ فَأَجَابَنِی شِبْهَ الْمُغْضَبِ مِمّنْ ذَلِكَ إِلّا مِنْهُمْ فَقُلْتُ مَا یَمْنَعُكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ ذَلِكَ بَابٌ أُغْلِقَ إِلّا أَنّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیّ‏ٍ صَلَوَاتٌ عَلَیْهِمَا فَتَحَ مِنْهُ شَیْئاً یَسِیراً ثُمّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمّدٍ إِنّ أُولَئِكَ كَانَتْ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ أَوْكِیَةٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 395 روایة: 2
ابو بصیر گوید: بامام صادق علیه السلام عرض كردم: چرا باصحاب على علیه السلام مصیبت‏ها رسید با وجود آنكه از مرگ و مصیبت خود آگاه بودند؟ حضرت بمانند شخص خشمگین بمن جوابداد: آن مصیبت‏ها تنها از ناحیه خودشان به آنها رسید، عرض كردم: قربانت گردم مانع شما چیست؟ (كه مرگ و مصیبت اصحاب خود را به آنها نمى‏گوئید؟) فرمود: این دریست بسته شده، تنها حسین بن على صلوات الله علیهما اندكى از آنرا گشود (كه در شب عاشورا شهادت و مصیبت اصحابش را به آنها خبر داد) سپس فرمود اى ابا محمد: اصحاب آنحضرت بر دهان خود لجام و بندى داشتند.


شرح :
علامه مجلسى (ره) پس از آنكه (ما اصابهم) را ببلا و مصیبت تفسیر كرده چنانكه گفتیم، احتمال دیگرى را هم ذكر نموده است و آن احتمال اینست كه مقصود از (ما اصابهم) قرب و منزلتى است كه اصحاب امیرامؤمنین علیه السلام نزد آنحضرت پیدا كردند و علم منایا و بلایا هم داشتند و حضرت در جواب فرمود: این مقام و منزلت را آنها بواسطه قابلیت و استعداد خویش بدست آوردند زیرا راز نگهدار بودند، شما توقع دارید كه به آن مقام و علوم برسید اما چون راز نگهدار نیستند قابلیت ندارید.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


ائمه علیه السلام هر گاه خواهند بدانند، بدانند

بَابُ أَنّ الْأَئِمّةَ ع إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا عُلّمُوا

1- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَیّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی الرّبِیعِ الشّامِیّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلّمَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 382 روایة: 1
امام صادق علیه السلام فرمود: امام هرگاه خواهد بداند، بداند.


 

2- أَبُو عَلِیّ‏ٍ الْأَشْعَرِیّ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی الرّبِیعِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ أُعْلِمَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 382 روایة: 2
و فرمود: امام هر گاه خواهد بداند، بوى اعلام شود.



 

3- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ الْمَدَائِنِیّ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْمَدَائِنِیّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اللّهُ ذَلِكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 3
و فرمود: هر گاه امام بخواهد چیزى را بداند، خدا آن را (به وسیله الهام یا روح القدس) به وى اعلام كند.



 

ائمه علیه السلام باختیار خود مى‏میرند و زمانش را مى‏دانند

بَابُ أَنّ الْأَئِمّةَ ع یَعْلَمُونَ مَتَى یَمُوتُونَ وَ أَنّهُمْ لَا یَمُوتُونَ إِلّا بِاخْتِیَارٍ مِنْهُمْ‏

1- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطّابِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع أَیّ إِمَامٍ لَا یَعْلَمُ مَا یُصِیبُهُ وَ إِلَى مَا یَصِیرُ فَلَیْسَ ذَلِكَ بِحُجّةٍ لِلّهِ عَلَى خَلْقِهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 1
امام صادق علیه السلام فرمود: هر امامى كه نداند چه به سرش مى‏آید (از خیر و شر و بلا و عافیت) و به سوى چه مى‏رود (از مرگ و شهادت) او حجت خدا بر خلقش نیست.


 

2- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ بَشّارٍ قَالَ حَدّثَنِی شَیْخٌ مِنْ أَهْلِ قَطِیعَةِ الرّبِیعِ مِنَ الْعَامّةِ بِبَغْدَادَ مِمّنْ كَانَ یُنْقَلُ عَنْهُ قَالَ قَالَ لِی قَدْ رَأَیْتُ بَعْضَ مَنْ یَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَهُ قَطّ فِی فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ جُمِعْنَا أَیّامَ السّنْدِیّ بْنِ شَاهَكَ‏ ثَمَانِینَ رَجُلًا مِنَ الْوُجُوهِ الْمَنْسُوبِینَ إِلَى الْخَیْرِ فَأُدْخِلْنَا عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَنَا السّنْدِیّ یَا هَؤُلَاءِ انْظُرُوا إِلَى هَذَا الرّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ فَإِنّ النّاسَ یَزْعُمُونَ أَنّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ وَ یُكْثِرُونَ فِی ذَلِكَ وَ هَذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسّعٌ عَلَیْهِ غَیْرُ مُضَیّقٍ وَ لَمْ یُرِدْ بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ سُوءاً وَ إِنّمَا یَنْتَظِرُ بِهِ أَنْ یَقْدَمَ فَیُنَاظِرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ هَذَا هُوَ صَحِیحٌ مُوَسّعٌ عَلَیْهِ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ فَسَلُوهُ قَالَ وَ نَحْنُ لَیْسَ لَنَا هَمّ‏ٌ إِلّا النّظَرُ إِلَى الرّجُلِ وَ إِلَى فَضْلِهِ وَ سَمْتِهِ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَمّا مَا ذَكَرَ مِنَ التّوْسِعَةِ وَ مَا أَشْبَهَهَا فَهُوَ عَلَى مَا ذَكَرَ غَیْرَ أَنّی أُخْبِرُكُمْ أَیّهَإ؛ النّفَرُ أَنّی قَدْ سُقِیتُ السّمّ فِی سَبْعِ تَمَرَاتٍ وَ أَنَا غَداً أَخْضَرّ وَ بَعْدَ غَدٍ أَمُوتُ قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى السّنْدِیّ بْنِ شَاهَكَ یَضْطَرِبُ وَ یَرْتَعِدُ مِثْلَ السّعَفَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 2
ابن بشار گوید: شیخى سنى از اهل قطیعةالربیع بغداد كه از او روایت نقل مى‏شد، به من گفت: من یكى از این خاندان (امامان شیعه) را كه فضیلتش زبانزد مردم بود، دیدم كه در فضیلت و عبادت مانند او هرگز ندیده بودم گفتم: او كه بود و حالش را چگونه دیدى؟ گفت: در ایام زندانبانى سندى‏بن شاهك، ما را كه هفتاد تن از آبرومندان و نیكوكاران نزد مردم بودیم، جمع كرد، و به حضور موسى بن جعفر علیهما السلام برد (زمانى كه مسمومش كرد، و هنوز اثر زهر در بدن مباركش هویدا نگشته بود) سندى به ما گفت: به این مرد نگاه كنید و ببینید: آیا نسبت به او پیشآمدى رخ داده است؟ زیرا مردم گمان مى‏كنند كه چنین شده و این سخن را بسیار مى‏گویند، این است منزل و استراحتگاه او كه در كمال وسعت و بدون سختى و فشار است، امیرالمؤمنین (هارون) نسبت باو سوء قصدى ندارد و فقط باین انتظار است كه امیرالمؤمنین از سفر بر گردد و با او مناظره و مباحثه كند، او را مى‏بیند كه صحیح و سالم و از همه در وسعت است، شما از خود او بپرسید.
شیخ سنى گوید: (منظره امام بقدرى ما را جذب كرده بود كه بسخن سندى توجهى نداشتیم) و هدفى جز دیدار او و نظر بفضل و هیئت جذاب او نداشتیم، لذا موسى بن جعفر علیهما السلام خودش فرمود: اما راجع به توسعه زندگى و مانند آن آنچه میگوید، چنانست كه مى‏گوید، ولى من بشما جمعیت خبر میدهم كه در هفت دانه خرما بمن زهر داده‏اند و فردا رنگ من سبز مى‏شود و پس فردا مى‏میرم.
شیخ سنى گوید: من بسندى بن شاهك نگاه كردم، دیدم او مضطرب شد و مثل شاخه خرما مى‏لرزید.


 

3- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ حَدّثَنِی أَخِی عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنّهُ أَتَى عَلِیّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةً قُبِضَ فِیهَا بِشَرَابٍ فَقَالَ یَا أَبَتِ اشْرَبْ هَذَا فَقَالَ یَا بُنَیّ إِنّ هَذِهِ اللّیْلَةُ الّتِی أُقْبَضُ فِیهَا وَ هِیَ اللّیْلَةُ الّتِی قُبِضَ فِیهَا رَسُولُ اللّهِ ص‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 روایة 3
امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش نقل مى‏فرماید كه: در شب وفات على بن الحسین علیهم السلام برایش شربتى برد و گفت: اى پدر، این شربت را بنوش، او فرمود: پسرجان امشب من قبض روح مى‏شوم و رسول خدا صلى الله علیه و آله هم در همین شب قبض روح شد. (یعنى در همین شب از لحاظ ماه و یا لحاظ هفته و در هر صورت اینقول خلاف مشهور است.)


 

4- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِلرّضَا ع إِنّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللّیْلَةَ الّتِی یُقْتَلُ فِیهَا وَ الْمَوْضِعَ الّذِی یُقْتَلُ فِیهِ وَ قَوْلُهُ لَمّا سَمِعَ صِیَاحَ الْإِوَزّ فِی الدّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمّ كُلْثُومٍ لَوْ صَلّیْتَ اللّیْلَةَ دَاخِلَ الدّارِ وَ أَمَرْتَ غَیْرَكَ یُصَلّی بِالنّاسِ فَأَبَى عَلَیْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اللّیْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللّهُ قَاتِلُهُ بِالسّیْفِ كَانَ هَذَا مِمّا لَمْ یَجُزْ تَعَرّضُهُ فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ وَ لَكِنّهُ خُیّرَ فِی تِلْكَ اللّیْلَةِ لِتَمْضِیَ مَقَادِیرُ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 روایة: 4
حسن بن جهم گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرض كردم: همانا امیرالمؤمنین علیه السلام قاتل خود را شناخته بود و میدانست كه در چه شبى و در چه مكانى كشته مى‏شود، و چون نعره مرغابیان را در خانه شنید خودش فرمود: (اینها نعره زنانى هستند كه نوحه گرانى پشت سر دارند) و چون ام كلثوم باو عرض كرد: (كاش امشب در خانه نماز به خوانى و براى نماز جماعت دیگرى را بفرستى) از او پذیرفت و در آنش بدون اسلحه در وقت و آمد بود، در صورتى كه مى‏دانست ابن ملجم لعنة الله او را با شمشیر مى‏كشد و اقدام بچنین كارى جایز نیست.
امام فرمود: آنچه گفتى درست است ولى خودش اختیار فرمود كه در آنشب مقدرات خداى عزوجل اجرا شود.


توضیح:
در باره كلمه (خیر) كه در جمله اخیر روایت بیان شده است، مرحوم مجلسى (ره) دو نسخه بدل ذكر مى‏كند: 1- حیر 2- حین. بنابر اول معنى جمله اینست:
ولى حضرت در آنشب فراموش كرد و غفلت نمود، تا مقدرات خدا اجرا شود. و بنابر نسخه دوم: ولى آنحضرت در آنشب معین شده بود، تا مقدرات خداى عزوجل اجرا شود. و خود مجلسى (ره) نسخه اول را قبول نمى‏كند زیرا مخالف با روایات دیگر است ولى نسخه دوم را واضحتر و روشنتر از همه مى‏داند و سپس توضیح مى‏دهد كه:
اصل اشكال و اعتراض در اینجا اینست كه: حفظ نفس بحكم عقل و شرع واجبست و جایز نیست كه انسان خود را بهلاكت اندازد، پس چرا على علیه السلام آنشب بمسجد رفت، آنگاه در مقام جواب مى‏فرماید: و چه خوب مى‏فرماید.
كسى كه مقدرات خدا و علل اسباب آنها را نمى‏داند، مى‏تواند از آنها دوزى و اجتناب ورزد و به اجتناب مكلف شود، اما كسى كه بجمیع حوادث و پیش آمدها عالم است، چگونه ممكن است او را باجتناب و دورى از آن مكلف نمود. اگر چنین تكلیفى ممكن باشد، لازم آید كه هیچ یك از مقدرات نسبت باو واقع نشود،پس امامان ما علیه السلام بجمیع حوادث و بلاهائى كه بر آنا واقع مى‏شود عالمند و تكلیف هم ندارند كه طبق این علم عمل كنند و از آن بلاها اجتناب و دورى ورزند، چنانكه پیغمبر و امیر المؤمنین صلى الله علیهما منافقین را مى‏شناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولى مكلف نمودند كه از آنها دوى كنند و با آنها معاشرت و ازدواج ننمایند یا آنها را بكشند و یا طرد كنند تا زمانى كه عمل موجب قبل و طرد از آنها مشاهده نشود.
همچنین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با آنكه مى‏دانست كه در ظاهر بر معاویه ظفر نمى‏كند و مى‏دانست كه معاویه پس از وى خلافت مى‏كند، ولى از جنگیدن با او كوتاهى نفرمود، بلكه نهایت كوشش را بكار برد تا شهید گشت و خود آنحضرت خبر میداد كه من كشته مى‏شوم و پس از من معاویه بر شیعیانم تسلط پیدا مى‏كند و همچنین امام حسین علیه السلام مى‏دانست كه اهل عراق با او پیمان شكنى مى‏كنند و خود او با اولاد و اصحابش كشته مى‏شود و بارها از این مطلب مى‏داد خبر مى‏داد ولى از جانب خداوند متعال مكلف نبود كه به عراق نرود و جان خود را حفظ كند.
سپس مجلسى علیه الرحمه از محقق سدید مرحوم شیخ مفید قدس الله روجه نقل مى‏كند كه ایشان هم در جواب مسائل عكبریه از این اشكال جواب داده‏اند كه در مذهب ما این مطلب مورد اتفاق نیست كه امام علیه السلام تمام حوادث و وقایعى كه پیش آمد مى‏كند با تفضیل و تشخیص مى‏داند (چنانچه در حدیث 659 راجع به پنهان شدن كنیز امام صادق علیه السلام بیان كردیم) بلكه آنچه مورد اتفاق شیعه مى‏باشد این است كه: هر قضیه و حادثه‏اى كه در روى زمین رخ دهد، امام علیه السلام حكم آن را مى‏داند و سپس مى‏گوید: و اگر هم روایتى باشد كه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قتل و شهادت خود را به تفضیل مى‏دانست مى‏گوئیم: آنحضرت مأمور بتسلیم و صبر بر شهادت بود، تا بدرجات بلندى كه جز وسیله شهادت به آن نتوان رسید نائل آید، و سپس نسبت بامام حسن و امام حسین علیهما السلام نزدیك بهمین بیان را مى‏فرماید و در حدیث 675 راجع باین مطلب توضیح بیشترى داده مى‏شود.
آنگاه مرحوم مجلسى از علامه حلى طیب الله تربته پاسخ این اشكال را بهمین مضمون نقل مى‏كند و خلاصه‏اش این است كه تكلیف امام غیر از تكلیف ما مى‏باشد و رواست كه امام علیه السلام با آنكه مى‏دانست در آنشب كشته مى‏شود، جان خود را در راه خدا بذل كرده باشد، چنانچه بر سرباز جبهه جهاد لازمست پایدارى ورزد اگر چه كشته شود.
آنچه بنظر ما مى‏رسد: كلام این بزرگان در نهایت متانت و استحكامست و احتمالى را كه شیخ مفید در باره علم امام فرمود، سزاوار است مورد دقت و مطالعه قرار گیرد، زیرا وقتى چنین عالم بزرگى احتمال عدم تعمیم علم امام را نسبت بتمام وقایع و حوادث بدهد، ما حق نداریم كه دایه دلسوزتر از ما در شده و شمول علم امام را به تمام وقایع و حوادث مورد اتفاق شیعه بدانیم.
آنچه در اینجا مادر بچه مرده را مى‏خنداند این است كه: مترجم معاصر ما قلم بدست گرفته و به تمام این بزرگان و مایه‏هاى افتخار شیعه تاخت و تاز كرده است او مى‏نویسد: چرا كلمات آنها بر اساس احتمالات و امكان پى‏ریزى شده و علم قطعى در موضوع نداشته و روشن نبوده‏اند، چرا اصول مسلمه مذهب را انكار كرده و در برابر اجماع مدعى اجماع شده‏اند كه اگر تحلیل و تجزیه شود نتیجه مى‏دهد اجماع شیعه رابر نادانى امام نعوذ بالله و بالاخره این مترجم پر مدعى كه كلام شیخ مفید را نفهمیده و در نتیجه چنان جسارت بزرگى بمفخر شیعه كرده است، همان جوابى را كه ایشان و علامه حلى و مجلسى قدس الله اسرارهم بعبارات مختلف بیان فرموده‏اند، بتعبیر دیگرى باتفصیلات زائد ذكر نموده است.
من نمى‏دانم اگر در اجماع شیعه مانند شیخ مفید و علامه نباشد. آن اجماع از چه اشخاصى تركیب و تشكیل مى‏شود و اما راجع باحتمالات و امكان، ما در مقدمه این كتاب توضیح مفصلى بیان كردیم.

5- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ غَضِبَ عَلَى الشّیعَةِ فَخَیّرَنِی نَفْسِی أَوْ هُمْ فَوَقَیْتُهُمْ وَ اللّهِ بِنَفْسِی‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 386 روایة 5
موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: خداى عزوجل بر شیعه غضب كرد، پس مرا مخیر ساخت كه پا من و یا آنها فدا شویم، بخدا من با دادن جان خودم ایشان را حفظ كردم.


شرح :
علامه مجلسى ره گوید: غضب خدا بر شیعه یا براى این بود كه ایشان تقیه را از دست دادند و امامت آنحضرت را فاش كردند: پس خلیفه وقت هارون الرشید چاره‏ئى نداشت، جز اینكه یا شیعیان را تعقیب كند و بكشد و یا آنحضرت را زندانى و مسموم كند، و حضرتش سلامت شیعه را به قیمت جان خود خرید. یا آنكه علت غضب خدا این بود كه شیعیان از آنحضرت اطاعت و انقیاد نكردند تا هارونیان بر آنها مسلط شدند، خدایتعالى آنحضرت را مخیر ساخت كه یا جنگ كند و جماعتى از شیعه را بكشتن دهد و یا گوشه گیرى كند و تن بزندان و شهادت دهد.

6- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ مُسَافِرٍ أَنّ أَبَا الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ لَهُ یَا مُسَافِرُ هَذَا الْقَنَاةُ فِیهَا حِیتَانٌ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللّهِ ص الْبَارِحَةَ وَ هُوَ یَقُولُ یَا عَلِیّ مَا عِنْدَنَا خَیْرٌ لَكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة 6
مسافر گوید؛ حضرت ابوالحسن امام رضا علیه السلام بمن فرمود: اى مسافر در این كاریز ماهمانى هست؟ عرض كردم: آرى قربانت گردم. فرمود: من دیشب رسولخدا را در خواب دیدم، فرمود: اى على آنچه نزد ماست براى تو بهتر است (و این جمله خبر از وفات آنحضرت بود و موضوع ماهیان كاریز براى اینست كه خواب دیدن پیغمبر نزد آنحضرت مشاهد و محسوس است مانند دیدن مسافر ماهیان را).


 

7- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی فِی الْیَوْمِ الّذِی قُبِضَ فِیهِ فَأَوْصَانِی بِأَشْیَاءَ فِی غُسْلِهِ وَ فِی كَفْنِهِ وَ فِی دُخُولِهِ قَبْرَهُ فَقُلْتُ یَا أَبَاهْ وَ اللّهِ مَا رَأَیْتُكَ مُنْذُ اشْتَكَیْتَ أَحْسَنَ مِنْكَ الْیَوْمَ مَا رَأَیْتُ عَلَیْكَ أَثَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ یَا بُنَیّ أَ مَا سَمِعْتَ عَلِیّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یُنَادِی مِنْ وَرَاءِ الْجِدَارِ یَا مُحَمّدُ تَعَالَ عَجّلْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة: 7
امام صادق علیه السلام فرمود: روزى كه پدرم وفات كرد، من در حضورش بودم، درباره غسل و كفن و داخل كردن قبرش بمن سفارشهائى مى‏كرد. من گفتم: اى پدر: از آغاز بیماریت ترا مثل امروز نیكو حال ندیده‏ام، من نشانه مرگ بر شما نمى‏بینم، فرمود: پسرجان مگر نشنیدى كه على بن الحسین علیه السلام از پشت دیوار فریاد كرد: اى محمد بیا و بشتاب.


 

8- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى النّصْرَ عَلَى الْحُسَیْنِ ع حَتّى كَانَ مَا بَیْنَ السّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمّ خُیّرَ النّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اللّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اللّهِ تَعَالَى‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة: 8
امام باقر علیه السلام فرمود: خداى تعالى نصرت خود را بر امام حسین علیه السلام فرمود آورد تا آنجا كه میان آسمان و زمین قرار گرفت (و نزدیك شد كه او را بر كوفیان پیروزى دهد) سپس او را مخیر ساخت كه او یا پیروزى و یا ملاقات خدا را انتخاب كند، آنحضرت ملاقات خداى تعالى را اختیار كرد.



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


اگر علم ائمه افزایش نیابد آنچه دارند نابود گردد

بَابُ لَوْ لَا أَنّ الْأَئِمّةَ ع یَزْدَادُونَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَهُمْ‏

1- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ كَانَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدٍ ع یَقُولُ لَوْ لَا أَنّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مِثْلَهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه:374 روایت:1

امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: اگر علم ما افزایش نیابد، بى علم بمانیم.



2- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیّ عَنْ ذَرِیحٍ الْمُحَارِبِیّ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع یَا ذَرِیحُ لَوْ لَا أَنّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 374 روایت: 2
ذریح گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: اى ذریح اگر ما افزایش علمى نیابیم، بى‏علم بمانیم.


3- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَوْ لَا أَنّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا قَالَ قُلْتُ تَزْدَادُونَ شَیْئاً لَا یَعْلَمُهُ رَسُولُ اللّهِ ص قَالَ أَمَا إِنّهُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ عُرِضَ عَلَى رَسُولِ اللّهِ ص ثُمّ عَلَى الْأَئِمّةِ ثُمّ انْتَهَى الْأَمْرُ إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 374 روایة: 3
زراره گوید: شنیدم: امام باقر علیه السلام مى‏فرمود: اگر افزایش علمى پیدا نكنیم بى‏علم بمانیم. عرض كردم آیا بعلم شما چیزى زیاد مى‏شود كه پیغمبر صلى الله علیه و آله آنرا نمى‏دانست؟ فرمود هر گاه بناى افزایش علم باشد، اول آنرا بپیغمبر صلى الله علیه و آله عرضه كنند، سپس بر امامان تا برسد به ما.


4- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ لَیْسَ یَخْرُجُ شَیْ‏ءٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ حَتّى یَبْدَأَ بِرَسُولِ اللّهِ ص ثُمّ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع ثُمّ بِوَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ لِكَیْلَا یَكُونَ آخِرُنَا أَعْلَمَ مِنْ أَوّلِنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 375 روایة: 4
امام صادق علیه السلام فرمود: چیزى (از علم) از نزد خداى عزوجل خارج نشود، جز اینكه برسولخدا صلى الله علیه و آله آغاز شود، سپس بامیرالمؤمنین علیه السلام رسد و سپس بامامان دیگر، یكى پس از دیگرى تا امام آخر از امام اول عالمتر نباشد.


توضیح در اینجا علامه مجلسى (ره) حدیثى از بصائرالدرجات نقل مى‏كند كه حاصلش اینست: افزایش علم پیغمبر صلى الله علیه و آله و ائمة راجع بدستور اجراء احكامست (چنانچه در حدیث 644 ذكر شد) نه آنكه راجع بحلال و حرام باشد، زیرا ایشان همیشه حلال و حرام را بطور كامل مى‏دانند، و آنچه را امام مى‏داند، پیغمبر صلى الله علیه و آله هم مى‏داند، زیرا كه دستور علم تازه از خدا بفرشته رسد و او نزد پیغمبر برد و پیغمبر صلى الله علیه و آله نزد على علیه السلام فرستد و او نزد حسن فرستد و همچنین بهر یك از ائمه عرضه شود.

ائمه تمام علومیكه بملائكة و پیغمبران و رسولان رسیده است میدانند

بَابُ أَنّ الْأَئِمّةَ ع یَعْلَمُونَ جَمِیعَ الْعُلُومِ الّتِی خَرَجَتْ إِلَى الْمَلَائِكَةِ وَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الرّسُلِ ع

1- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمّونٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ لِلّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عِلْمَیْنِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَیْهِ مَلَائِكَتَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَیْهِ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلّهِ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ وَ عَرَضَ عَلَى الْأَئِمّةِ الّذِینَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ وَ مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنِ الْعَمْرَكِیّ بْنِ عَلِیّ‏ٍ جَمِیعاً عَنْ عَلِیّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 375 روایة: 1
امام صادق علیه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى را دو گونه علم است: 1- علمى كه ملائكه و پیغمبران و رسولانش را به آن آگاه ساخته، پس آنچه ملائكه و رسولان و پیغمبرانش را به آن آگاه ساخته ما هم میدانیم. 2- علمى كه بخودش اختصاص داده و هرگاه در موضوعى از آن علم بدا حاصل شود، ما را آگاه سازد و بر امامان پیش از ما هم عرضه شود.



2- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ عِلْمَیْنِ عِلْماً عِنْدَهُ لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْماً نَبَذَهُ إِلَى مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَمَا نَبَذَهُ إِلَى مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَقَدِ انْتَهَى إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 376 روایة: 2
و فرمود: خداى عزوجل را دو گونه علم است: 1- علمى كه نزد خود اوست و هیچكس از مخلوقش را از آن آگاه نساخته است 2- علمى كه بسوى ملائكه و رسولانش افكنده، آنچه بسوى ملائكه و رسولانش افكنده، بما رسیده است.


3- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السّنْدِیّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ ضُرَیْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنّ لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ مَبْذُولٌ وَ عِلْمٌ مَكْفُوفٌ فَأَمّا الْمَبْذُولُ فَإِنّهُ لَیْسَ مِنْ شَیْ‏ءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرّسُلُ إِلّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ وَ أَمّا الْمَكْفُوفُ فَهُوَ الّذِی عِنْدَ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ فِی أُمّ الْكِتَابِ إِذَا خَرَجَ نَفَذَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 376 روایة: 3
ضریس گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام مى‏فرمود: خداى عزوجل را دو گونه علم است:
1- علم بذل شده 2- علم نگهدارى شده. اما نسبت بعلم بذل شده، هر چه ملائكه و رسولان دانند، ما هم میدانیم و اما علم نگهدارى شده آنست كه نزد خداى در اصل كتاب (لوح محفوظ) است كه چون از آن در آید نفوذ كند (و بدیگران رسد، چنانچه در حدیث 652 گفته شد).


4- أَبُو عَلِیّ‏ٍ الْأَشْعَرِیّ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیّ بْنِ النّعْمَانِ عَنْ سُوَیْدٍ الْقَلّاءِ عَنْ أَبِی أَیّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنّ لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ لَا یَعْلَمُهُ إِلّا هُوَ وَ عِلْمٌ عَلّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ ع فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 376 روایة 4
و فرمود خداى عزوجل را دو گونه علم است: 1- علمى كه جز خود او نداند. 2- علمى كه بملائكه و رسولانش آموخته است، آنچه بملائكه و رسولانش علیهم السلام آموخته است ما میدانیم.



باب نادر در آن ذكرى از علم غیب است

بَابٌ نَادِرٌ فِیهِ ذِكْرُ الْغَیْبِ‏

1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُعَمّرِ بْنِ خَلّادٍ قَالَ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ ع رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ فَقَالَ لَهُ أَ تَعْلَمُونَ الْغَیْبَ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ یُقْبَضُ عَنّا فَلَا نَعْلَمُ وَ قَالَ سِرّ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ أَسَرّهُ إِلَى جَبْرَئِیلَ ع وَ أَسَرّهُ جَبْرَئِیلُ إِلَى مُحَمّدٍ ص وَ أَسَرّهُ مُحَمّدٌ إِلَى مَنْ شَاءَ اللّهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 376 روایة: 1
معمربن خلاد گوید: مردى از اهل فارس بحضرت ابوالحسن علیه السلام: عرض كرد: شما علم غیب میدانید؟ امام فرمود، حضرت ابوجعفر علیه السلام فرمود: چون علم الهى براى ما گشوده شود بدانیم و چون از ما گرفته شود ندانیم، علم راز خداى عزوجل است كه آنرا با جبرئیل علیه السلام در میان گذارد و جبرئیل آنرا بمحمد صلى الله علیه و آله براز گوید و محمد بهر كه خواهد (از امامان علیه السلام) براز گوید.


شرح :
مجلسى (ره) گوید: علمى كه براى ائمه گشوده و گرفته میشود غیر از امور دینى و مطالبى است كه مردم از امام میپرسند زیرا امام احكام دینى و سؤالات مورد احتیاج مردم را همیشه میداند، چنانچه در حدیث است كه: ممكن نیست از امام چیزى بپرسند و او گوید: نمیدانم، پس مقصود علوم دیگریست غیر از احتیاجات مردم (كه ما نمیدانیم و نباید هم بدانیم زیرا زیرا آنها راز است و مخصوص بامام) و همین علومست كه در هر شبانه روز و شبهاى قدر و جمعه براى امام حاصل میشود.

2- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ سَدِیرٍ الصّیْرَفِیّ قَالَ سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ یَسْأَلُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ بَدِیعُ السّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ ابْتَدَعَ الْأَشْیَاءَ كُلّهَا بِعِلْمِهِ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ كَانَ قَبْلَهُ فَابْتَدَعَ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ لَمْ یَكُنْ قَبْلَهُنّ سَمَاوَاتٌ وَ لَا أَرَضُونَ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ تَعَالَى وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ أَ رَأَیْتَ قَوْلَهُ جَلّ ذِكْرُهُ عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ وَ كَانَ وَ اللّهِ مُحَمّدٌ مِمّنِ ارْتَضَاهُ وَ أَمّا قَوْلُهُ عالِمُ الْغَیْبِ فَإِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ عَالِمٌ بِمَا غَابَ عَنْ خَلْقِهِ فِیمَا یَقْدِرُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ یَقْضِیهِ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَهُ وَ قَبْلَ أَنْ یُفْضِیَهُ إِلَى الْمَلَائِكَةِ فَذَلِكَ یَا حُمْرَانُ عِلْمٌ مَوْقُوفٌ عِنْدَهُ إِلَیْهِ فِیهِ الْمَشِیئَةُ فَیَقْضِیهِ إِذَا أَرَادَ وَ یَبْدُو لَهُ فِیهِ فَلَا یُمْضِیهِ فَأَمّا الْعِلْمُ الّذِی یُقَدّرُهُ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ فَیَقْضِیهِ وَ یُمْضِیهِ فَهُوَ الْعِلْمُ الّذِی انْتَهَى‏ إِلَى رَسُولِ اللّهِ ص ثُمّ إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 377 روایة: 2
سید صیرفى گوید: شنیدم كه حمران بن اعین از امام باقر علیه‏السلام راجع بقول خداى عزوجل (101 سوره 6) (خدا ایجاد كننده آسمانها و زمین است) مى‏پرسید: امام فرمود: خداى عزوجل همه چیز را با علمش ایجاد كرد، بدون آنكه نمونه قبلى داشته باشد، آسمانها و زمینها را آفرید در صورتیكه پیش از آن آسمان و زمین نبود، مگر نمى‏شنوى گفتار خودش را (7 سوره 11) (و عرش خدا روى آب بود) (پس اگر آسمان و زمین میبود، عرش خدا روى آبها قرار میگرفت) حمران عرضكرد: بفرمائید معنى گفتار خداى جل ذكره را (27 سوره 72) (خدا غیب میداند و كسى را بر علم غیب خود آگاه نكند) امام علیه السلام (دنبال آیه را) فرمود: (مگر پیغمبرى كه مورد پسند او باشد) بخدا كه محمد از پسندیدگان او بود و اما اینكه فرماید: (خدا غیب مى‏داند) همانا خداى عزوجل عالم است به آنچه از خلقش غایب است نسبت به آنچه در علمش تقدیر میكند و حكم مى‏دهند پیش از آنكه آنرا بیافریند و فرشتگانش اضافه كند، اى حمران! این علم نزد او نگهداشته است و نسبت به آن مشیت دارد، هرگاه بخواهد طبق آن حكم دهد (و آنرا بمورد اجرا گذارد) و گاهى نسبت به آن بدا حاصل شود و بمورد اجرایش نگذارد: و اما علمى كه خداى عزوجل آنرا نقدیر و حكم و امضاء فرموده علمیست كه اولا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سپس بما رسیده است.


شرح :
چنانچه در باب بدا گفتیم، علمى كه در آن بدا حاصل میشود، مختص بذات خدایتعالى‏ست. و هیچكس از آن اطلاع ندارد. آنچه بفكر قاصر ما رسیده در ضمن مثالى بیان میكنیم تنها خدا و حجتهاى او عالمند به آنچه میگویند.
خداى متعال عمر بنده‏اى را پنجاه سال مقدر میكند و بتوسط پیغمبران و امامان علیهم السلام دستور مى‏دهد كه هرگاه شخصى صله رحم كند، عمرش زیاد میشود و آن بنده صله رحم میكند و عمرش بشصت سال بالا میرود، در اینجا میگوئیم اگر خدا بخواهد بپیغمبر و امام اطلاع میدهد كه عمر آن بنده پنجاه سال مقدر شده است ولى نسبت باینكه آن بنده صله رحم میكند و عمرش بشصت میرسد، تنها بذات احدیث اختصاص دارد و دیگرى از آن آگاه نیست.
اما نسبت بامورى كه تقدیر و امضاء شده و بد در آن حاصل نشود تغییر نیابد و بپیغمبر و امامان (ص) اطلاع داده مى‏شود، مانند عمر بنده‏ایكه پنجاه سال معین شده و او هم صله رحم نمیكند و در پنجاه سالگى مى‏میرد.

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبّادِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَدِیرٍ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ یَحْیَى الْبَزّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِیرٍ فِی مَجْلِسِ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع إِذْ خَرَجَ إِلَیْنَا وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَلَمّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلّا اللّهُ عَزّ وَ جَلّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیّ بُیُوتِ الدّارِ هِیَ قَالَ سَدِیرٌ فَلَمّا أَنْ قَامَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ صَارَ فِی مَنْزِلِهِ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ مُیَسّرٌ وَ قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِی أَمْرِ جَارِیَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِیراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَیْبِ قَالَ فَقَالَ یَا سَدِیرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِیمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ قالَ الّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِی الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا یَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلّ هَذَا فَقَالَ یَا سَدِیرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ یَنْسِبَهُ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ إِلَى الْعِلْمِ الّذِی أُخْبِرُكَ بِهِ یَا سَدِیرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِیمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ أَیْضاً قُلْ كَفى‏ بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللّهِ كُلّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللّهِ كُلّهُ عِنْدَنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 378 روایة3
سدیر گوید: من و ابوبصیر و یحیاى بزاز و داود بن كثیر در مجلس نشسته بودیم كه امام صادق علیه السلام با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمى كه گمان میكنند ما غیب میدانیم!! كسى جز خداى عزوجل غیب نمیداند. من میخواستم فلان كنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم كه در كدام اطاق منزل پنهان شده است.
سدیر گوید: چون حضرت از مجلس برخاست و بمنزلش رفت، من و ابوبصیر و مسیر، خدمتش رفتیم و عرض كردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره كنیزت فرمودى، شنیدم و ما میدانیم كه شما علم زیادى دارید و علم غیب را بشما نسبت ندهیم(؟).
فرمود: اى سدیر! مگر تو قرآن را نمیخوانى؟ عرض كردم: چرا، فرمود: در آنچه از كتاب خداى عزوجل‏خوانده‏ئى؟ این آیه (40 سوره 27) را دیده‏اى؟ (مردمى كه به كتاب دانشى داشت: گفت: من آنرا پیش از آنكه چشم بهم زنى نزد تو آورم) عرض كردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏ام. فرمود: آن مرد را شناختى و فهمیدى چه اندازه از علم كتاب نزد او بود؟ عرض كردم: شما بمن خبر دهید. فرمود: باندازه یك قطره آب نسبت بدریاى اخضر (بحر محیط) عرض كردم: قربانت گردم، چه كم!! فرمود: اى سدیر! چه بسیار است آن مقدارى كه خداى عزوجل نسبت داده است بعلمى كه اكنون بتو خبر میدهم (چه بسیار است آن مقدار براى كسیكه خداى عزوجل او را بعلمى كه اكنون بتو خبر میدهم نسبت نداده است.)
اى سدیر! باز در آنچه از كتاب خداى عزوجل خوانده‏ئى این آیه (43 سوره 13) را دیده‏ئى؟ (بگو (اى محمد) گواه بودن خدا و كسیكه علم كتاب نزد اوست میان من و شما بس است) (كسیكه علم كتاب نزد اوست على و امامان از فرزندان او مى‏باشند چنانچه در حدیث 493 گذشت) عرض كردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‏ام. فرمود: آیا كسیكه تمام علم كتاب را میداند آنگاه حضرت با دست اشاره بسینه‏اش نمود و فرمود: بخدا تمام علم كتاب نزد ماست، بخدا تمام علم كتاب نزد ماست.


شرح :
عبارتى را كه میان دو قلاب () ذكر نمودیم، مطابق نسخه كتاب (بصائر الدرجات) است كه مرحوم مجلسى نقل مى‏كند و آنرا واضحتر مى‏داند و بنظر ما هم چنانست و حاصل معنى این است كه: خداى تعالى در یك آیه نسبت به به آصف بن برخیا مى‏فرماید: او دانشى بكتاب داشت یعنى اندكى از علم كتاب را مى‏دانست و در آیه دیگر نسبت به على بن ابیطالب مى‏فرماید: كسى كه علم كتاب را مى‏دانست یعنى على علیه الس لام تمام علم كتاب را میدانست و معلومست كه یازده فرزند على علیه السلام هم در علم مانند او هست، پس ایشان از آصف عالمتر و بافهمترند و علم آصف نسبت به علم آنها باندازه یك قطره است نسبت بدریاى محیط البته این تعبیر چنانچه در حدیث 536 گفتیم براى بیان كثرت و قلت است نه براى تحدید حقیقى و چون سدیر از كم بودن علم آصف تعجب كرد: امام علیه السلام فرمود: همان اندازه را هم نسبت به آصف باید بسیار بحساب آورد در مقابل ما كه تمام علم كتاب را میدانیم.
و اما مناسبت جواب حضرت باسؤال سدیر بیكى از دو وجه است:
1- با آنكه امام علیه السلام تمام علم كتابرا میداند و علمش نسبت بعلم آصف مانند دریاى محیط است نسبت بیك قطره، گاهى حكمت و مصلحت اقتضا مى‏كند كه یك امر جزئى و كوچك را مانند بودن كنیز در اطاق نداند زیرا علم آنها از طرف خداى تعالى افاضه میشود و هر چه را خدا به آنها عطا فرماید میدانند.
2- ممكن است در آن مجلس كه امام علیه السلام خشمگین بود، كسانى بوده‏اند كه باید از آنها تقیه كرد یا شیعیان ضعیف العقلى بوده‏اند كه به امام نسبت الوهیت و خدائى مى‏داده‏اند. امام علیه السلام در برابر آنها فرمود: من نمى‏دانم كنیزم در كدام اطاقست و منظورش این بود كه از روى اسباب ظاهر و از آن نظر كه من هم مانند شما بشرى هستم و با قطع نظر از علم امامتم این موضوع را نمى‏دانم ولى اكنون كه در مجلس خصوصى هستیم بشما كه اصحاب خاص من هستید، مى‏گویم: من همه علم كتاب را میدانم و معلومست كه این وجه واضحتر و بهتر است، زیرا همان عوض شدن مجلس بهترین دلیل گفتار ماست، علاوه بر آنكه با اخبار دیگر هم مناسب است ما این مطلب را در حدیث بعد توضیح بیشترى مى‏دهیم.

4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمّارٍ السّابَاطِیّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع عَنِ الْإِمَامِ یَعْلَمُ الْغَیْبَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشّیْ‏ءَ أَعْلَمَهُ اللّهُ ذَلِكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 380 روایة: 4
عمار ساباطى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم كه آیا امام غیب میداند؟ فرمود: نه، ولى هرگاه بخواهد چیزى را بداند خدا آنرا باو بیاموزد.


شرح :
علم غیب طبق تقسیمی كه مناسب این مقامست بر سه قسمست:
اول علم غیبى كه منحصر به ذات قدیم بارى تعالى و خداى یكتا است واحدى را بر آن اطلاعى نیست حتى پیغمبران و امامان و جبرئیل و فرشتگان هم از آن خبر ندارند و مصلحت نیست كه خدا به آنها بفهماند، و صریح آیات و روایاتى بر این مطلب دلالت دارد مانند:
1- (آیه 59 سوره انعام) و عنده مفتاح الغیب لایعلمها الاهو (كلیدهاى غیب نزد خداست جز او كسى از آنها آگاه نیست) .
2- (آیه 20 سوره یونس) انما الغیب لله (غیب را تنها خدا مى‏داند) .
3 (آیه 67 سوره نمل) قل لا یعلم من فى السماوات و الارض الغیب الا الله (بگو كسى در آسمانها و زمین غیب نداند جز خدا) .
4- روایاتى كه بدین مضمون در سابق ذكر شد و این علم را بنام علم مخزون یا مكنون نامیدند، مانند روایات 367 و 373 و 653 و 656.
دوم معلوماتى كه از نظر نوع مردم پنهان و پوشیده است و تنها عده كمى از فراست و كیاست ذاتى دارند آن امور را مى‏فهمند و از آینده خبر مى‏دهند و همانطور هم واقع مى‏شود، مانند پیش بینى‏هاى بعضى از علماء سیاست و اقتصاد و مرتاضین و تعبیر خوابهاى ابن سیرین و تفرسات و داستانهائى كه از ایاس قاضى القضات معروف قرن دوم در تاریخ مذكور است.
این قسم اگر چه از لحاظ لغت مشمول علم غیب باشد ولى از نظر قرآن و حدیث داخل در علم غیب نیست، زیرا غیب در لسان قرآن و حدیث آنست كه ماغاب عن الخلق علمه و خفى مأخذه‏منهاج البراعة ج 8 ص 213 (علمش از مخلوق پوشیده و راه وصولش پنهان باشد، و لذا مى‏بینم كه ماده (غیب) در 58 مورد از قرآن و 69 مورد از نهج البلاغه ذكر شده و در هیچ موردى باین معنى استعمال نشده است.
سوم اموریستكه میان این دو قسم قرار دارد، و آن امورى است كه نه مردم آنها را مى‏دانند و نه مختص به خداست اینگونه امور را به مقدارى كه خداى تعالى صلاح بداند و در هر زمان و مكانى كه حكمتش اقتضا كند، بملائكه و پیغمران و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین اصلاع میدهد و مقدارش براى پیغمبران و ائمه چنانچه در حدیث 637 گذشت باندازه احتیاج بشر روى زمین است، زیرا خدا ایشان را براى راهنمائى بشر انتخاب فرموده و براى اینكه هر كس هر گونه سؤالى از امر دین و معارف و اخلاق و توحید و معاد از ایشان بنماید جواب گویند واحدى در روى زمین داناترا از ایشان نبوده و كلمه‏{ - این مطلب در ذیل حدیث 540 بیان شد و در اینجا مى‏افزائیم كه پاسخ دادن بسؤالى لازمست كه بقصد تفهم و تدبر باشد و براى سائل سودى دنیوى یا اخروى داشته باشد و نیز سائل استعداد فهم جوابش را داشته و براى شنوندگان دیگر زیانى نداشته باشد.}
(نمى‏دانم) در قاموس زندگى آنها نبوده باشد.
خداوند حكیم هم وسیله و ابزار این مأموریت را در اختیار ایشان گذاشته است چنانچه جناب عزرائیل را كه براى قبض ارواح معین فرموده، باید آجال و هنگام مردن مردم را در اختیار او گذارده و باو اطلاع دهد و همچنین فرشتگان دیگرى را كه براى هر كارى معین كرده، علم مربوط به آن كار را در اختیار ایشان خواهد گذاشت.
و خلاصه بهر كس معلوماتى طبق شؤن و مأموریتش مى‏دهد، اگر خواننده محترم در گفته ما درست دقت كند و اگر نفهمید از دانشمندان فهمیده بپرسد مى‏داند كه هیچ منافاتى ندارد كه امام علیه السلام تمام علوم گذشته و آینده را بداند و پنهان شدن كنیز را در اتاق نداند و ما مى‏توانیم طبق فرمایش جناب مجلسى (ره) در وجه اول، كلام آنحضرت را بمعنى حقیقى و مطابقیش حمل نمائیم و به امام علیه السلام نسبت توریة و تجوز ندهیم و افتخار كنیم بچنین رهبرانى كه واقع و حقیقت را بدون پرده مى‏گویند تا مردم آنها را بشئون حقیقى خود بشناسند و درباره آنها غلو و مبالغه نكنند زیرا دلیلى نداریم كه دانستن مخفى گاه كنیز از شئون امام و خارج از قوانین عادى و طبیعت بشرى بوده و دانستن آن از طریق معجزه و خرق عادت براى امام لازم باشد، چون اگر بناى معجزه و خرق عادت مى‏بود، امام در مسند خود مى‏نشست و امر مى‏فرمود تا كنیز در هر مكانى كه هست بطرف او كشیده شود، چنانچه در موقعى كه از پیغمبر معجزه خواستند و اثبات نبوت متوقف بر آن بود، بدرخت امر فرمود تا پیش آمد و نیز منافاتى ندارد كه بگوئیم پیغمبر كه علوم اولین و آخرین را داراست زمانى را كه در جنگ احد سنگ دشمن بطرف دندان مباركش مى‏آمد نمى‏دانست زیرا اگر بنا بود در جنگها با علم غیب كار كند، یكنفر كشته نمى‏داد و از كفار هم یكنفر باقى نمى‏گذاشت و در نتیجه براى او شأن و مقامى نبود كه با نیروى علم غیب بر دشمن پیروز شود، این است كه قرآن كریم از قول او مى‏فرماید (188 سوره 7) (اگر من غیب مى‏دانستم سود بسیارى مى‏بردم و بدى به من نمى‏رسید) .
حاصل سخن آن كه پیغمبر و امام علیهم السلام علم غیب و شهود و هر چه را كه مى‏دانند. علم ذاتى نیست، بلكه همه با عطاء و بخشش خداى تعالى است و خدا هم هر چه را صلاح بداند و مطابق شؤون و مأموریت آنها باشد بایشان عنایت مى‏كند تا براى رهبرى بشر روى زمین آمادگى داشته باشند اما تفصیل جزئیات و مصادیق آنها و اینكه چگونه مطالبى را خدا به آنها الهام مى‏كند و چگونه مطالبى را از آنها باز مى‏گیرد و به خود اختصاص مى‏دهد بر ما معلوم نیست و شاید بر خود آنها هم معلوم نباشد و الحمدلله رب العالمین.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


سلاح رسول خدا مانند تابوت است در بنى اسرائیل
بَابُ أَنّ مَثَلَ سِلَاحِ رَسُولِ اللّهِ ص مَثَلُ التّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ
1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السّمّانِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ص یَقُولُ إِنّمَا مَثَلُ السّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ أَیّ أَهْلِ بَیْتٍ وُجِدَ التّابُوتُ عَلَى بَابِهِمْ أُوتُوا النّبُوّةَ فَمَنْ صَارَ إِلَیْهِ السّلَاحُ مِنّا أُوتِیَ الْإِمَامَةَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 343 روایة: 1
امام صادق علیه السلام فرمود: داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنى اسرائیل تابوت بر در هر خاندانى از بنى اسرائیل كه پیدا مى‏گشت، نبوت به آنها داده مى‏شد، هر كس از ما هم سلاح بدستش رسد، امامت باو داده مى‏شود.

2- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ السّكَیْنِ عَنْ نُوحِ بْنِ دَرّاجٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ إِنّمَا مَثَلُ السّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُمَا دَارَ التّابُوتُ دَارَ الْمُلْكُ فَأَیْنَمَا دَارَ السّلَاحُ فِینَا دَارَ الْعِلْمُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 344 روایة: 2
و مى‏فرمود: داستان سلاح در خاندان ما داستان تابوت است در بنى اسرائیل، هر كجا تابوت دور میزد ملك نبوت در پى آن بود و در میان ما هر كجا سلاح دور زند، علم امامت دنبالش باشد.


3- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنّمَا مَثَلُ السّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُمَا دَارَ التّابُوتُ أُوتُوا النّبُوّةَ وَ حَیْثُمَا دَارَ السّلَاحُ فِینَا فَثَمّ الْأَمْرُ قُلْتُ فَیَكُونُ السّلَاحُ مُزَائِلًا لِلْعِلْمِ قَالَ لَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 344 روایة: 3
صفوان از قول حضرت رضا گوید كه: امام باقر علیه السلام مى‏فرمود: همانا داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنى اسرائیل، هر كجا تابوت دور مى‏زد، نبوت عطا مى‏شد و در میان ما هر كجا سلاح دور زند، امر امامت آنجا است، عرضكردم: سلاح از علم جدا مى‏شود؟ ( ممكن است سلاح بدست كسى افتد كه علم امامت نداشته باشد؟) فرمود: نه.

4- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنّمَا مَثَلُ السّلَاحِ فِینَا كَمَثَلِ التّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَیْنَمَا دَارَ التّابُوتُ دَارَ الْمُلْكُ وَ أَیْنَمَا دَارَ السّلَاحُ فِینَا دَارَ الْعِلْمُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 344 روایة: 4
امام باقر علیه السلام فرمود: داستان سلاح در خاندان ما داستان تابود است در بنى اسرائیل هر كجا تابوت است در بنى اسرائیل هر كجا تابوت دور مى‏زد ملك نبوت در پى آن بود و در میان ما هر كجا سلاح دور زند، علم امامت در دنبالش باشد.


بیان صحیفه , جفر , جامعه و مصحف فاطمه علیها السلام‏
بَابٌ فِیهِ ذِكْرُ الصّحِیفَةِ وَ الْجَفْرِ وَ الْجَامِعَةِ وَ مُصْحَفِ فَاطِمَةَ ع‏
1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحَجّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنّی أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ یَسْمَعُ كَلَامِی قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع سِتْراً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ بَیْتٍ آخَرَ فَاطّلَعَ فِیهِ ثُمّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمّدٍ سَلْ عَمّا بَدَا لَكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنّ شِیعَتَكَ یَتَحَدّثُونَ أَنّ رَسُولَ اللّهِ ص عَلّمَ عَلِیّاً ع بَاباً یُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمّدٍ عَلّمَ رَسُولُ اللّهِ ص عَلِیّاً ع أَلْفَ بَابٍ یُفْتَحُ مِنْ كُلّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللّهِ الْعِلْمُ قَالَ فَنَكَتَ سَاعَةً فِی الْأَرْضِ ثُمّ قَالَ إِنّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ قَالَ ثُمّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمّدٍ وَ إِنّ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ وَ مَا یُدْرِیهِمْ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ صَحِیفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللّهِ ص وَ إِمْلَائِهِ مِنْ فَلْقِ فِیهِ وَ خَطّ عَلِیّ‏ٍ بِیَمِینِهِ فِیهَا كُلّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلّ شَیْ‏ءٍ یَحْتَاجُ النّاسُ إِلَیْهِ حَتّى الْأَرْشُ فِی الْخَدْشِ وَ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَیّ فَقَالَ تَأْذَنُ لِی یَا أَبَا مُحَمّدٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنّمَا أَنَا لَكَ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ قَالَ فَغَمَزَنِی بِیَدِهِ وَ قَالَ حَتّى أَرْشُ هَذَا كَأَنّهُ مُغْضَبٌ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللّهِ الْعِلْمُ قَالَ إِنّهُ لَعِلْمٌ وَ لَیْسَ بِذَاكَ ثُمّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمّ قَالَ وَ إِنّ عِنْدَنَا الْجَفْرَ وَ مَا یُدْرِیهِمْ مَا الْجَفْرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْجَفْرُ قَالَ وِعَاءٌ مِنْ أَدَمٍ فِیهِ عِلْمُ النّبِیّینَ وَ الْوَصِیّینَ وَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ الّذِینَ مَضَوْا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ قَالَ قُلْتُ إِنّ هَذَا هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنّهُ لَعِلْمٌ وَ لَیْسَ بِذَاكَ ثُمّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمّ قَالَ وَ إِنّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع وَ مَا یُدْرِیهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ مُصْحَفٌ فِیهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرّاتٍ وَ اللّهِ مَا فِیهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللّهِ الْعِلْمُ قَالَ إِنّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ ثُمّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمّ قَالَ إِنّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السّاعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا وَ اللّهِ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنّهُ لَعِلْمٌ وَ لَیْسَ بِذَاكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَیّ شَیْ‏ءٍ الْعِلْمُ قَالَ مَا یَحْدُثُ بِاللّیْلِ وَ النّهَارِ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ الْأَمْرِ وَ الشّیْ‏ءُ بَعْدَ الشّیْ‏ءِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ
اصول كافى جلد : 1 صفحه: 344 روایة 1*:
ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض كردم: قربانت گردم، از شما پرسشى دارم، آیا در اینجا كسى (نامحرم) هست كه سخن مرا بشنود؟ امام صادق علیه السلام پرده‏اى را كه در میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سر كشید، سپس فرمود: اى ابا محمد هر چه خواهى بپرس، عرض كردم: قربانت گردم. شیعیان حدیث مى‏كنند كه پیغمبر (ص) بعلى(ع) بابى از علم آموخت كه از آن هزار باب علم گشوده گشت، فرمود: اى محمد پیغمبر صلى الله علیه و آله بعلى هزار باب از علم آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مى‏شد (مانند جزئیات و مصادیقى كه بر قواعد كلى منطبق مى‏شود) عرضكردم: بخدا كه علم كامل و حقیقى اینست. امام علیه السلام ساعتى (براى اظهار تفكر) بزمین اشاره كرد و سپس فرمود: آن علم است ولى علم كامل نیست.
سپس فرمود؛ اى ابا محمد همانا جامعه نزد ماست، اما مردم چه میدانند؟ جامعه چیست؟ عرضكردم: قربانت گردم جامعه چیست؟ فرمود: طوماریست بطول هفتاد ذراع پیغمبر صلى الله علیه و آله باملاء زبانى آنحضرت و دستخط على، تمام حلال و حرام و همه احتیاجات دینى مردم، حتى جریمه خراش در آن موجود است، سپس با دست ببدن من زد و فرمود: بمن اجازه میدهى اى ابا محمد؟ عرضكردم من از آن شمایم هر چه خواهى بنما آنگاه با دست مبارك مرا نشگون گرفت و فرمود: حتى جریمه این نشگون در جامعه هست و حضرت خشمگین بنظر مى‏رسد (مانند حالتى كه طبعا براى نشگون گیرنده پیدا مى‏شود) من عرضكردم بخدا كه علم كامل این است، فرمود: این علم است ولى باز هم كامل نیست، آنگاه ساعتى سكوت نمود.
سپس فرمود: همانا جعفر نزد ماست، مردم چه میدانند جفر چیست؟ عرضكردم: جفر چیست فرمود: مخزنى است از چرم كه علم انبیاء و اوصیاء و علم دانشمندان گذشته بنى اسرائیل در آنست عرض كردم همانا علم كامل اینست،، فرمود. این علم است ولى علم كامل نیست، باز ساعتى سكوت كرد. سپس فرمود: همانا مصحف فاطمه علیهاالسلام نزد ماست، مردم چه مى‏دانند مصحف فاطمه چیست! عرض كردم مصحف فاطمه علیهاالسلام چیست؟ فرمود مصحفى است سه برابر قرآنیكه در دست شماست بخدا حتى یك حرف قرآن هم در آن نیست (یعنى مطالبى كه شما از ظاهر قرآن و تفسیر آن مى‏فهمید، در مصحف فاطمه نیست ولى از نظر تأویل و معناى باطنى قرآن كه ما آنرا مى‏فهمیم مصحف تفصیل قرآنست مرآت) عرضكردم: بخدا علم كامل اینست. فرمود: این هم علم است ولى علم كامل نیست. آنگاه ساعتى سكونت نمود.
سپس فرمود: علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد ماست عرضكردم بخدا علم كامل همین است، فرمود: این هم علم است ولى علم كامل نیست عرضكردم: قربانت گردم. پس علم كامل چیست؟ فرمود علمى است كه در هر شب و هر روز راجع بموضوعى پس از موضوع دیگر و چیزى پس از چیز دیگر تا روز قیامت پدید آید. (بحدیث 595 رجوع شود)!

2- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ تَظْهَرُ الزّنَادِقَةُ فِی سَنَةِ ثَمَانٍ وَ عِشْرِینَ وَ مِائَةٍ وَ ذَلِكَ أَنّی نَظَرْتُ فِی مُصْحَفِ فَاطِمَةَ ع قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ قَالَ إِنّ اللّهَ تَعَالَى لَمّا قَبَضَ نَبِیّهُ ص دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ ع مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَا یَعْلَمُهُ إِلّا اللّهُ عَزّ وَ جَلّ فَأَرْسَلَ اللّهُ إِلَیْهَا مَلَكاً یُسَلّی غَمّهَا وَ یُحَدّثُهَا فَشَكَتْ ذَلِكَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِكِ وَ سَمِعْتِ الصّوْتَ قُولِی لِی فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِكَ فَجَعَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَكْتُبُ كُلّ مَا سَمِعَ حَتّى أَثْبَتَ مِنْ ذَلِكَ مُصْحَفاً قَالَ ثُمّ قَالَ أَمَا إِنّهُ لَیْسَ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ لَكِنْ فِیهِ عِلْمُ مَا یَكُونُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 346 روایة: 2
حماد بن عیسى گوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام كه فرمود: زنادقه در سال صدوبیست هشت ظهور كنند من این مطلب را در مصحف فاطمه علیهاالسلام دیدم، عرض كردم: مصحف فاطمه علیه السلام چیست؟ فرمود: چون خدایتعالى پیغمبرش صلى الله علیه و آله را قبض روح فرمود، فاطمه علیه السلام را از وفات آنحضرت اندوهى گرفت كه جز خداى عزوجل مقدارش را نداند، بدانجهت خدا فرشته‏اى برایش فرستاد كه او را دلدارى دهد و با او سخن گوید، فاطمه از این داستان بامیرالمؤمنین علیه السلام شكایت كرد (یعنى گزارش داد و یا شكایتش از نظر ننوشتن سخنان فرشته بود) على علیه السلام فرمود: چون آمدن فرشته را احساس كردى و صدایش را شنیدى، بمن بگو، پس فاطمه بامیرالمؤمنین علیه السلام خبر داد و آنحضرت هر چه مى‏شنید مى‏نوشت، تا آنكه از آن سخنان مصحفى ساخت، اما در آن مصحف چیزى از حلال و حرام نیست، بلكه در آن علم به پیش آمدهاى آینده است.
توضیح علامه مجلسى (ره) گوید: من فكر مى‏كنم كه مقصود از زنادقه امثال ابن ابى‏العوجاء و ابن مقفع باشند كه با امام صادق علیه السلام مجادله و مناظره مى‏كردند و سال 128 هجرى بیست سال قبل از وفات امام صادق علیه‏السلام است كه زمان طغیان و بسیارى این طایفه بود و با آنكه مراد خلفاى بنى عباسند كه كتب زنادقه را در آنسال ترویج دادند.

3- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ إِنّ عِنْدِی الْجَفْرَ الْأَبْیَضَ قَالَ قُلْتُ فَأَیّ شَیْ‏ءٍ فِیهِ قَالَ زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِیلُ عِیسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ ع وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنّ فِیهِ قُرْآناً وَ فِیهِ مَا یَحْتَاجُ النّاسُ إِلَیْنَا وَ لَا نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ حَتّى فِیهِ الْجَلْدَةُ وَ نِصْفُ الْجَلْدَةِ وَ رُبُعُ الْجَلْدَةِ وَ أَرْشُ الْخَدْشِ وَ عِنْدِی الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ قَالَ قُلْتُ وَ أَیّ شَیْ‏ءٍ فِی الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ قَالَ السّلَاحُ وَ ذَلِكَ إِنّمَا یُفْتَحُ لِلدّمِ یَفْتَحُهُ صَاحِبُ السّیْفِ لِلْقَتْلِ فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ أَصْلَحَكَ اللّهُ أَ یَعْرِفُ هَذَا بَنُو الْحَسَنِ فَقَالَ إِی وَ اللّهِ كَمَا یَعْرِفُونَ اللّیْلَ أَنّهُ لَیْلٌ وَ النّهَارَ أَنّهُ نَهَارٌ وَ لَكِنّهُمْ یَحْمِلُهُمُ الْحَسَدُ وَ طَلَبُ الدّنْیَا عَلَى الْجُحُودِ وَ الْإِنْكَارِ وَ لَوْ طَلَبُوا الْحَقّ بِالْحَقّ لَكَانَ خَیْراً لَهُمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 347 روایة: 3
حسین بن ابى‏العلا گوید شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود همانا جفر سفید نزد من است، عرض كردم: در آن چیست؟ فرمود: زبور داود و تورات موسى و انجیل عیسى و صحف ابراهیم و حلال و حرام و صحف فاطمه، و معتقد نیستم كه در مصحف چیزى از قرآن باشد: در آنست آنچه مردم بما احتیاج دارند و ما بكسى احتیاج نداریم حتى مجازات یك تازیانه و نصف تازیانه و14 تازیانه و جریمه خراش در آن هست و جفر سرخ هم نزد من است، عرضكردم: در جفر سرخ چیست؟ فرمود: اسلحه است و آن تنها براى خونخواهى گشوده میشود و صاحب شمشیر (امام قائم علیه السلام) آنرا براى كشتن باز میكند.
ابن ابى‏یعفور بحضرتش عرضكرد: اصلحك الله. پسران حسن او را میشناسند؟ فرمود: آرى بخدا میشناسند، چنانكه روز و شب را میشناسند و تشخیص میدهند كه این روز است و این شب ولى حسد و دنیا طلبى ایشان را بر سرپیچى و انكار وامیدارد و اگر ایشان حق را از راه حق جویند، بر ایشان بهتر است (اكنون كه براى خونخواهى سیدالشهداء و رفع منكرات با بنى عباس مى‏جنگند، هدفشان حق است و مقدس ولى چون این مبارزه باذن امام علیه‏السلام نیست، براى ایشان خیرى ندارد و حقى را از راه باطل بدست مى‏آورند و گناه انكار و سرپیچى از ما بگردنشان مى‏ماند).

4- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَمّنْ ذَكَرَهُ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع إِنّ فِی الْجَفْرِ الّذِی یَذْكُرُونَهُ لَمَا یَسُوؤُهُمْ لِأَنّهُمْ لَا یَقُولُونَ الْحَقّ وَ الْحَقّ فِیهِ فَلْیُخْرِجُوا قَضَایَا عَلِیّ‏ٍ وَ فَرَائِضَهُ إِنْ كَانُوا صَادِقِینَ وَ سَلُوهُمْ عَنِ الْخَالَاتِ وَ الْعَمّاتِ وَ لْیُخْرِجُوا مُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع فَإِنّ فِیهِ وَصِیّةَ فَاطِمَةَ ع وَ مَعَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللّهِ ص إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ یَقُولُ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 348 روایة: 4
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا در جفرى كه (پیشوایان زیدیه) یاد میكنند (و مدعى هستند كه نزد آنهاست) چیزهائى است كه ایشانرا ناپسند آید، زیرا آنها بحق قائل نیستند، در صورتیكه حق در آن جفر است (در آن نوشته است كه از ایشان كسى بامامت نمى‏رسد و اجازه خروج و جنگیدن ندارد) و باز اگر راست مى‏گویند، قضاوتهاى على علیه السلام و احكام میراثى را كه فرموده است (و در جفر نوشته است) بیرون آورند، راجع بمیراث خاله‏ها و عمه‏ها از ایشان بپرسید (اگر توانستند جواب گویند و باز اگر راست مى گویند) مصحف فاطمه علیهاالسلام ایشان را تكذیب میكند و سلاح پبغمبر صلى الله علیه و آله نیز همراه آنست، بیرون آوردند (وصیت فاطمه علیهاالسلام ایشان را تكذیب میكند و سلاح پیغمبر صلى الله علیه و آله نزد ماست نه نزد ایشان).
خداى عزوجل فرماید(3سوره 46) (اگر راست میگوئید، كتابى پیش از این قرآن یا اثرى از علم براى من بیاورید.)
توضیح:
آیه شریفه در سیاق احتیاج بر كفار است و در قرآن بكلمه (ایتونى است) كه امام علیه السلام نقل بمعنى نموده و (فأتوا) فرموده است، خدایتعالى میفرماید: (كافران از آنچه بیمشان داده‏اند روى گردانند، بگو اگر راست گوئید، آنچه را جز خدا مى‏خوانید، از زمین چه آفریده‏اند یا مگر در آفرینش آسمانها شركت داشته‏اند، اگر راست گوئید، از كتابهاى آسمانى پیش از قرآن یكى را بیاورید یا اثرى از علم (كه حجت باشد) بیاورید.
استشهاد امام علیه السلام به آیه شریفه از این نظر است كه پیشوایان طایفه زیدیة براى اثبات ادعاى خود یا باید دلیلى از كتاب آسمانى بیاورند و یا اثرى از علم مانند گفتار انبیا و اوصیا و یا برهانى عقلى بیاورند و ایشان هیچیك را ندادند.

5- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ قَالَ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْجَفْرِ فَقَالَ هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ قَالَ تِلْكَ صَحِیفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِی عَرْضِ الْأَدِیمِ مِثْلُ فَخِذِ الْفَالِجِ فِیهَا كُلّ مَا یَحْتَاجُ النّاسُ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ مِنْ قَضِیّةٍ إِلّا وَ هِیَ فِیهَا حَتّى أَرْشُ الْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ فَسَكَتَ طَوِیلًا ثُمّ قَالَ إِنّكُمْ لَتَبْحَثُونَ عَمّا تُرِیدُونَ وَ عَمّا لَا تُرِیدُونَ إِنّ فَاطِمَةَ مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَى أَبِیهَا وَ كَانَ جَبْرَئِیلُ ع یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِیهَا وَ یُطَیّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَكَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَكُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرّیّتِهَا وَ كَانَ عَلِیّ‏ٌ ع یَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 348 روایة: 5
ابوعبیده گوید: یكى از شیعیان از حضرت صادق علیه السلام راجع بجفر پرسید، حضرت فرمود: جفر پوست گاویست پر از علم، عرضكرد: جامعه چیست؟ فرمود: طوماریست بطول هفتاد ذراع و عرض یك پوست مانند پوست ران شتر فربه كه تمام احتیاجات مردم در آن نوشته است، (یعنى نوشته‏ها در آنست نه آنكه روى خود آن پوست نوشته باشد مرآت) همه قضایا حتى جریمه خراش در آنجا هست، عرضكرد:
مصحف فاطمه چیست؟ حضرت مدتى سكوت كرد و سپس فرمود: شما از آنچه میخواهید و نمیخواهید بحث میكنید (یعنى بعضى از پرسشهایت بقصد فهمیدن نیست یا بدردت نمیخورد) همانا فاطمه بعد از پیغمبر صلى الله علیه و آله هفتاد و پنج روز در دنیا بود و از فراق پدر اندوه بسیارى داشت و جبرئیل علیه السلام میامد و او را در مرگ پدر تسلیت میداد و خوشدل میساخت و از احوال و مقام پدرش خبر میداد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش میگفت و على علیه السلام اینها را مى‏نوشت و آن نوشته‏ها مصحف فاطمه علیهاالسلام است.

6- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی بِشْرٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ كَرِبٍ الصّیْرَفِیّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ إِنّ عِنْدَنَا مَا لَا نَحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى النّاسِ وَ إِنّ النّاسَ لَیَحْتَاجُونَ إِلَیْنَا وَ إِنّ عِنْدَنَا كِتَاباً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللّهِ ص وَ خَطّ عَلِیّ‏ٍ ع صَحِیفَةً فِیهَا كُلّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ إِنّكُمْ لَتَأْتُونّا بِالْأَمْرِ فَنَعْرِفُ إِذَا أَخَذْتُمْ بِهِ وَ نَعْرِفُ إِذَا تَرَكْتُمُوهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 349 روایة: 6
امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: همانا نزد ما نوشتجاتى است كه با وجود آنها نیازى بمردم نداریم (كه از آنهإ؛غ‏غ چیزى بپرسیم) ولى مردم بما احتیاج دارند، نزد ما كتابیست با ملاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و خط على علیه السلام، دفتریست كه هر حلال و حرامى در آنست، شما راجع بكارى نزد ما میآیید (و كسب تكلیف میكنید) سپس ما میفهمیم كه شما به آن عمل میكنید یا عمل نمى‏كنید.

7- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ وَ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ وَ زُرَارَةَ أَنّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ أَعْیَنَ قَالَ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ ع إِنّ الزّیْدِیّةَ وَ الْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ فَقَالَ وَ اللّهِ إِنّ عِنْدِی لَكِتَابَیْنِ فِیهِمَا تَسْمِیَةُ كُلّ نَبِیّ‏ٍ وَ كُلّ مَلِكٍ یَمْلِكُ الْأَرْضَ لَا وَ اللّهِ مَا مُحَمّدُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ فِی وَاحِدٍ مِنْهُمَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 349 روایة: 7
عبدالملك بن اعین بامام صادق علیه السلام فرمود: طایفه زیدیه و معتزله گرد محمد بن عبدالله (بن حسن بنفس زكیه) را گرفته‏اند آیا براى او سلطنتى هست؟ فرمود: بخدا كه نزد من دو كتابست كه نام تمام انبیا و سلاطینى كه در زمین فرمانروائى میكنند، در آنها ثبت است، بخدا كه در هیچیك از آنها نام محمدبن عبدالله نیست.

8- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَبْدِ الصّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ سُكّرَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع فَقَالَ یَا فُضَیْلُ أَ تَدْرِی فِی أَیّ شَیْ‏ءٍ كُنْتُ أَنْظُرُ قُبَیْلُ قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ كُنْتُ أَنْظُرُ فِی كِتَابِ فَاطِمَةَ ع لَیْسَ مِنْ مَلِكٍ یَمْلِكُ الْأَرْضَ إِلّا وَ هُوَ مَكْتُوبٌ فِیهِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ مَا وَجَدْتُ لِوُلْدِ الْحَسَنِ فِیهِ شَیْئاً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 350 روایة: 8
فضیل بن سكرة گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، فرمود اى فضیل مى‏دانى اندكى پیش چه مطالعه میكردم؟، عرضكردم: نه، فرمود: كتاب فاطمه علیهاالسلام را مطالعه میكردم، تمام سلاطینى كه در زمین فرمانروائى مى‏كنند، بنام خود و نام پدرانشان در آن نوشته است و من براى فرزندان حسن چیزى در آن ندیدم (گویا مقصود همان اولاد امام حسن در زمان امامست وگرنه در صحبت نسب سلاطین مصر فاطمى خدشه میشود مرآت -)




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 05:06 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


باب نیكى و بدى
بَابُ الْخَیْرِ وَ الشّرّ
1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ عَلِیّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ إِنّ مِمّا أَوْحَى اللّهُ إِلَى مُوسَى ع وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ فِی التّوْرَاةِ أَنّی أَنَا اللّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْ مَنْ أُحِبّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْهِ وَ أَنَا اللّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الشّرّ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْ مَنْ أُرِیدُهُ فَوَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 213 روایة: 1
امام صادق علیه‏السلام فرمود: از جمله آنچه خدا بجناب موسى (ع) وحى فرمود و در تورات بر او نازل شد این بود كه: همانا منم خدا كه جز من شایسته پرستشى نیست، مخلوق را آفریدم و نیكى را آفریدم و آن را به دست هر كه دوست داشتم جارى ساختم، خوشا به حال آنكه نیكى را بدست او (بر مخلوقم) جارى ساختم. منم خدا و شایان پرستشى جز من نیست، مخلوق را آفریدم و بدى را آفریدم و آنان را به دست كه اراده كردم جارى ساختم.

شرح :
مقصود از خلقت بدى تقدیر و اندازه‏گیرى ابزار اسباب گناه است مانند خلقت شراب و مراب به جارى ساختن به دست هر كه خدا ارائه كند این است كه خدا مى‏داند كدام یك از مخلوقش به گناه بدى گرایند و این معنى اگر چه مخالف با ظاهر لفظ است بعضى از شراح گفته‏اند و اگر بخواهیم به ظاهر لفظ تمسك كنیم به عقیده ما بیان و توجیهش همانست كه در دو حدیث پیش گفته شد كه چون خدا اهل نیكى و بدى را شناخت همیشه عمل نیك را پیش اهل خیر گذارد و آنها بدان متوجه و سرگرم شوند و بدى را پیش اهل شر گذارد و آنها به آن دلخوش و سرگرم شوند تا بهر كس آنچه لیاقت دارد داده باشد.
2- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ حَكِیمٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنّ فِی بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنْ كُتُبِهِ أَنّی أَنَا اللّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ خَلَقْتُ الشّرّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الْخَیْرَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الشّرّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ یَقُولُ كَیْفَ ذَا وَ كَیْفَ ذَا
اصول كافى جلد 1 ص 214 : روایة: 2
امام باقر(ع) فرمود: در یكى از كتابهائیكه خدا نازل كرده اینستكه: منم خدا كه شایسته پرستشى جز من نیست، نیكى را آفریدم و بدى را آفریدم، خوشا به حال آنكه نیكى را بدستش جارى ساختم، واى بر كسیكه بدى را بدستش جارى ساختم و واى بر كسیكه بگوید چرا اینطور و چرا آنطور (چرا نیكى بدست این و بدى بدست آن جارى شد).

3- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بَكّارِ بْنِ كَرْدَمٍ عَنْ مُفَضّلِ بْنِ عُمَرَ وَ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِیّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ أَنَا اللّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا خَالِقُ الْخَیْرِ وَ الشّرّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الْخَیْرَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الشّرّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ یَقُولُ كَیْفَ ذَا وَ كَیْفَ هَذَا قَالَ یُونُسُ یَعْنِی مَنْ یُنْكِرُ هَذَا الْأَمْرَ بِتَفَقّهٍ فِیهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 214 روایة: 3
امام صادق علیه‏السلام فرمود: خداى عزوجل فرماید: منم خدا كه معبودى جز من نیست، آفریننده خیر و شرم، خوشا به حال آنكه خیر را بدستش ساختم، واى بر آنكه شر را بدستش جارى ساختم واى بر آنكه بگوید: چگونه این شد و چگونه آن، یونس گوید: یعنى واى بر كسیكه از روى عقل خود آنرا منكر شود (و بگوید خدا خالق خیر و شر نیست.)


باب جبر و قدر و امر بین الامرین
بَابُ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ وَ الْأَمْرِ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ‏
شرح :
كلمه (قدر) در این عنوان به معنى تفویض است و مقصود از این موضوع مشهور و معروف خلق اعمال و مسأله جبر و تفویض است كه از مهمترین و مشكلترین مسائل مذهب است و در این خصوص میان طایفه امامیه و معتزله و اشاعره مباحثات و مناقشات دراز انجام یافته و بیشتر دانشمندان در این خصوص رساله جداگانه‏اى نوشته‏اند و عقاید ایشان فروع و منشعباتى پیدا كرده است ولى در اصل در اصل مسأله سه عقیده و مذاق بیش نبوده است: اول عقیده بجز و خلاصه‏اش این است كه هر كردار و گفتاریكه از انسان سر میزند بقدرت واراده خداست و قدرت و اراده انسان در آن هیچ تأثیرى ندارد بلكه انسان مانند ابزار دست كارگر است، خدا گاهى درخت را بصدا مى‏آورد و گاهى انسان را، زمانى رعد و برق و هوا را بجنبش مى‏آورد و زمانى انسان را بنابراین فرقى میان گام بر داشتن انسان و رعشه دست و پاى او نیست، این عقیده شعارا شاعره است و سر سلسله این عقیده جهم بن صفوان و ابوالحسن اشعرى است كه هر یك تابعین بسیارى دارند دوم عقیده بتفویض است باین معنى كه قدرت و اراده انسان در گفتار و كردار از خود اوست و قدرت وارده خدا در آن تأثیر و مدخلیت و بى‏واسطه ندارد و نزد بعضى در این معنى كلمه (قدر) هم بكار میرود مانند بكار بردن مصنف در این عنوان و نزد بعضى دیگران این كلمه بمعنى (جبر) بكار میرود، پیغمبر(ص) فرموده است: (قدریة مجوس این امت است) و هر یك از دو طایفه (مجبره و مفوضه) این سخن را بر دسته مقابل تطبیق مى‏كنند سوم عقیده باختیار یا (امر بین الامرین ) كه مضمون روایات این باب و سایر روایاتى است كه از ائمه هدى(ص) رسیده است، در تمام این روایات جبر و تفویض (یا قدر) را رد كرده و بر بطلان آن استدلال فرموده و امر بین الامرین را ثابت نموده‏اند چنانكه اكنون ذكر مى‏شود. معنى امر بین الامرین اجمالا این است كه در افعال خود نه چنان مجبور و بى‏اختیار است كه مانند ابزار دست كارگر باشد و از خود نیروى امتناع و دفاع نداشته باشد و نه چنانكه انسان در كردار خود مستقل باشد و خدا را هیچگونه دخالتى در آن نباشد بلكه افعال او بهر دو طرف ربط و بستگى دارد هم بخدا و هم بخود او ولى بیان و توضیح این عقیده و استدلالش معركه آراء و میدان نجات و هلاكت شده و دانشمندان را حیران و پریشان كرده است و به همین جهت جهت این مسأله از غوامض و مشكلات مسائل مذهبى به شمار آمده است در اینجاست كه صاحب كفایة الاصول چون به بن بست جبر از طریق استدلال گیر كرده مى‏گویند (قلم اینجا رسید و سر بشكست) مرحوم مجلسى در اینجا هشت قول از بزرگان دانشمندان نقل مى‏كند و بر هر یك ایراد و اعتراضى مى‏نماید و خودش در آخر قول نهمى احداث میكند و آنرا مستفاد از روایات میداند، بسیارى از دانشمندان دلیل دندان شكن بر اختیار را وجدان پاك خود انسان دانسته و اینكه خود انسان گاهى میگوید (دلم خواست یا دلم نخواست) را دلیل مختار بودنش دانسته‏اند.
اینكه گوئى این كنم یا آن كنم خود دلیل اختیارست اى صنم.
و ما جز اینكه با استمداد از فضل و توفیق خداى منان و با التجاء به درگاه او از لغزش فكر و قلم وارد ترجمه و شر ح روایات شویم چاره دیگرى نداریم و به نظر ما حدیث دوازدهم این باب كه از حضرت ثامن الأئمه روایت شده است تا آنجا كه مغز بشر استمداد و اجازه تفكر دارد این مشكل را حل فرموده است.
1- عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمّدٍ وَ غَیْرِهِمَا رَفَعُوهُ قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع جَالِساً بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفّینَ إِذْ أَقْبَلَ شَیْخٌ فَجَثَا بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمّ قَالَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِیرِنَا إِلَى أَهْلِ الشّامِ أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَجَلْ یَا شَیْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً وَ لَا هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ الشّیْخُ عِنْدَ اللّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُ مَهْ یَا شَیْخُ فَوَ اللّهِ لَقَدْ عَظّمَ اللّهُ الْأَجْرَ فِی مَسِیرِكُمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ فِی مَقَامِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُقِیمُونَ وَ فِی مُنْصَرَفِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ حَالَاتِكُمْ مُكْرَهِینَ وَ لَا إِلَیْهِ مُضْطَرّینَ فَقَالَ لَهُ الشّیْخُ وَ كَیْفَ لَمْ نَكُنْ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ حَالَاتِنَا مُكْرَهِینَ وَ لَا إِلَیْهِ مُضْطَرّینَ وَ كَانَ بِالْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ مَسِیرُنَا وَ مُنْقَلَبُنَا وَ مُنْصَرَفُنَا فَقَالَ لَهُ وَ تَظُنّ أَنّهُ كَانَ قَضَاءً حَتْماً وَ قَدَراً لَازِماً إِنّهُ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ الْأَمْرُ وَ النّهْیُ وَ الزّجْرُ مِنَ اللّهِ وَ سَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَ الْوَعِیدِ فَلَمْ تَكُنْ لَائِمَةٌ لِلْمُذْنِبِ وَ لَا مَحْمَدَةٌ لِلْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُذْنِبُ أَوْلَى بِالْإِحْسَانِ مِنَ الْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِالْعُقُوبَةِ مِنَ الْمُذْنِبِ تِلْكَ مَقَالَةُ إِخْوَانِ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ خُصَمَاءِ الرّحْمَنِ وَ حِزْبِ الشّیْطَانِ وَ قَدَرِیّةِ هَذِهِ الْأُمّةِ وَ مَجُوسِهَا إِنّ اللّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَلّفَ تَخْیِیراً وَ نَهَى تَحْذِیراً وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِیلِ كَثِیراً وَ لَمْ یُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ یُطَعْ مُكْرِهاً وَ لَمْ یُمَلّكْ مُفَوّضاً وَ لَمْ یَخْلُقِ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا وَ لَمْ یَبْعَثِ النّبِیّینَ مُبَشّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ عَبَثاً ذَلِكَ ظَنّ الّذِینَ كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ فَأَنْشَأَ الشّیْخُ یَقُولُ أَنْتَ الْإِمَامُ الّذِی نَرْجُو بِطَاعَتِهِ یَوْمَ النّجَاةِ مِنَ الرّحْمَنِ غُفْرَاناً أَوْضَحْتَ مِنْ أَمْرِنَا مَا كَانَ مُلْتَبِساً جَزَاكَ رَبّكَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 215 روایة: 1
1- امیرالمؤمنین(ع) پس از بازگشت از جنگ صفین در كوفه نشسته بود كه پیرمردى آمد و در برابر آن حضرت زانو زد و سپس عرض كرد: اى امیر مؤمنان، بفرمائید كه آیا رفتن ما بجنگ اهل شام بقضا و قدر خدا بود؟ حضرت فرمود: آرى اى پیرمرد بهیچ تلى بالا نرفتید و به هیچ دره‏اى سرازیر نشدید مگر بقضا وقدر خدا، پیرمرد گفت: اى امیر مؤمنان رنجیكه من در این راه بردم بحساب خدا گذارم؟ (یعنى چون رفتن من بقضاء و قدر خدا بوده است پس من اجرى نخواهم داشت) حضرت فرمود: ساكت باش اى پیرمرد بخدا سوگند كه خدا اجر بزرگى نسبت برفتن آنجا و اقامت در آنجا و بازگشت از آنجا بشما داده است، و شما نسبت بهیچ یك از حالات خود مجبور و ناچار نبودید پیرمرد گفت: چگونه مى‏شود كه ما در هیچ یك از حالات مجبور و ناچار نباشیم با آنكه رفتن و حركات و بازگشت ما بقضا و قدر خدا باشد؟ حضرت باو فرمود: مگر تو گمان كنى كه آن قضا حتمى بود و آن قدر لازم (بطوریكه اختیار از تو سلب شود و رفتن و جنگ كردنت بقدرت و اراده تو نباشد) اگر چنین مى‏بود ثواب و عقاب و امر و نهى و بازداشت خدا بیهوده بود (زیرا در آنصورت انسان مانند ماشین خود كاریستكه اگر درست كوكش كنند نافع باشد و چون بد جورش كنند زیان رساند و ماشین را امر و نهى كردن و توبیخ و تحسین نمودن بیهوده و باطلست) و نوید و بیم دادن انسان معنى ندارد نه گنهكار سزاوارى سرزنش دارد و نه نیكوكار اهلیت ستایش، بلكه گنهكار از نیكوكار سزاوارتر باحسانست و نیكوكار از گنهكار بعقوبت سزاورتر است (نیكوكار از بدكردار سزاوارتر بستایش نیست و بدكردار از نیكوكار سزاوارتر بنكوهش نباشد) این سخن گفتار برادران بت پرستان و دشمنان خداى رحمان و حزب شیطان و اهل قدر و مجوس این امت است، خداى تبارك و تعالى تكلیف با اختیار نموده (نه با جبر و اضطرار) و براى بیم دادن نهى فرموده (تا مردم فهمیده و با اختیار بچاه نیفتند) و بركردار اندك ثواب بسیار عطا فرموده، نافرمانى از او غلبه جوئى بر او نیست و فرمانبرى از او باكراه و زور نباشد بمردم آن ملكیت نداده كه یكباره واگذار كرده باشد (چنانكه اهل تفویض گویند) و آسمانها و زمین و فضا را بیهوده نیافریده و پیغمبران را بدون جهت مژده گویان و بیم رسان مبعوث نساخته، این عقیده كافران آست، واى بر كافران از آتش دوزخ پیرمرد (كه عقده دلش باز شده و از شادى در پوست خود نمى‏گنجید یك رباعى باین مضمون) انشاء نمود و مى‏گفت: توئى آن امامیكه بسبب اطاعت او از خداى رحمان در روز قیامت امید آمرزش داریم، از امر دین ما هر چه مشكلش بود روشن ساختى، در برابر این احسان پروردگارت بتو جزاى احسان عنایت كند.

شرح :
در این حدیث شریف امیرالمؤمن علیه‏السلام در كمال وضوح بر بطلان جبر و تفویض استدلال فرموده است، آنچه در بین دو قلاب () ذكر نمودیم نسخه بدل جمله سابق است كه مجلسى (ره) از حدیث اصبغ بن نباته نقل فرموده است و بنظر ما عبارت صحیح همان است كه بین دو قلابست زیرا مطابق عبارت كافى اگر چه مجلسى (ره) پنج وجه براى توجیه آن بیان كرده است ولى بنظر دقت هیچ یك درست نیست زیرا اساسا امام علیه‏السلام سزاوارى ثواب و عقاب را در صورت جبر نفى مى‏كند پس چگونه مى‏شود كه در دو جمله بعد سزاوارتر بودن آنرا ثابت كند و آنكه فرمود این سخن گفتار برادران بت پرستانست براى اینستكه قرآن از قول آنها نقل مى‏ند كه: (چون كار زشتى كنند گویند پدران‏مان را اینگونه دیدیم و خدا ما را باین امر كرده است) یعنى ما مجبور و تحت فرمان خدائیم و اینكه فرمود (دشمن خداى رحمان ) گویا مربوط باهل تفویض باشد كه خود را در برابر خدا مستقل مى‏دانند ولى باز حزب شیطان با اهل جبر مناسبتر است زیرا كه شیطان گفت (رب بما اغویتنى) پروردگارا چون تو مرا گمراه كردى و اهل قدر چنانكه گفتیم بر هر دو دسته تطبیق شده است و همچنین عبارات بعد در حدیث شریف بر هر دو طایفه قابل انطباق است، باهل تفویض مى‏گوئیم اگر خدا كار را بشما واگذاشته و خود كنار رفته است پس چرا شما را امرو نهى مى‏كند چرا پیغمبر مى‏فرستد، چرا پاداش اندك را بسیار مى‏دهد و باهل جبر مى‏گوئیم بماشین خودكار كه امر و نهى نمى‏كنند و بعلاوه امر او را مقرون باختیار خود وجدان مى‏كنى و بعقیده تو پاداش بسیار بر عمل اندك معنى ندارد و. و. و اما كلمه قضا و قدر را در اینجا طبق حدیثى كه از احتجاج نقل شده بامر و نهى و تمكین خدا معنى فرموده است.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ الْوَشّاءِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ قَالَ مَنْ زَعَمَ أَنّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنّ الْخَیْرَ وَ الشّرّ إِلَیْهِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 218 روایة: 2
امام صادق علیه‏السلام فرمود: هر كه معتقد باشد كه: خدا خلقش را به بى‏عفتى و زشتكارى فرمان مى‏دهد بر خدا دروغ بسته است و هر كه معتقد شود كه كار نیك و بد از اوست بر خدا دروغ بسته است.

شرح :
جمله اول این روایت رد بر اهل جبر است كه مى‏گویند: كار زشت ما بدستور خداست چنانچه در شرح :حدیث سابق از آیه شریفه نقل شد و جمله دوم رد بر اهل تفویض است كه گویند مرجع و منشاء كار نیك و بد خود ما هستیم و خدا را در سلطنتش مغلوب و مقهور مى‏دانند. دسته اول علل و اسباب اولیه افعال انسان را در نظر گرفته و از علل و اسباب قریبه كه اراده و اختیار انسانست صرفنظر كردن و دسته دوم تنها چشم بعلل قریبه دوختند و قدرت و اراده خدا را نادیده انگاشتند. هر دو دسته بر خدا دروغ بستند و امر بین الامرین را فراموش كردند.
3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ الْوَشّاءِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ فَقُلْتُ اللّهُ فَوّضَ الْأَمْرَ إِلَى الْعِبَادِ قَالَ اللّهُ أَعَزّ مِنْ ذَلِكَ قُلْتُ فَجَبَرَهُمْ عَلَى الْمَعَاصِی قَالَ اللّهُ أَعْدَلُ وَ أَحْكَمُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ ثُمّ قَالَ قَالَ اللّهُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیّئَاتِكَ مِنّی عَمِلْتَ الْمَعَاصِیَ بِقُوّتِیَ الّتِی جَعَلْتُهَا فِیكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 218 روایة: 3
وشاء گوید از حضرت رضا(ع) پرسیدم و عرضكردم: خدا كار را به خود بندگان واگذاشته است؟ فرمود: خدا قادرتر از اینست، عرض كردم: پس ایشان را بر گناه مجبور كرده است؟ فرمود خدا عادلتر و حكیم‏تر از اینست، سپس فرمود: خدا فرماید: اى پسر آدم من بكارهاى نیك تو از خود تو سزاوارترم و تو بكارهاى زشتت از من سزاورترى (به حدیث 383 رجوع شود) مرتكب گناه مى‏شوى بسبب نیروئى كه من در وجودت قرار داده‏ام.

4- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرّارٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ الرّضَا ع یَا یُونُسُ لَا تَقُلْ بِقَوْلِ الْقَدَرِیّةِ فَإِنّ الْقَدَرِیّةَ لَمْ یَقُولُوا بِقَوْلِ أَهْلِ الْجَنّةِ وَ لَا بِقَوْلِ أَهْلِ النّارِ وَ لَا بِقَوْلِ إِبْلِیسَ فَإِنّ أَهْلَ الْجَنّةِ قَالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الّذِی هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ وَ قَالَ أَهْلُ النّارِ رَبّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَ كُنّا قَوْماً ضالّینَ وَ قَالَ إِبْلِیسُ رَبّ بِما أَغْوَیْتَنِی فَقُلْتُ وَ اللّهِ مَا أَقُولُ بِقَوْلِهِمْ وَ لَكِنّی أَقُولُ لَا یَكُونُ إِلّا بِمَا شَاءَ اللّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى فَقَالَ یَا یُونُسُ لَیْسَ هَكَذَا لَا یَكُونُ إِلّا مَا شَاءَ اللّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى یَا یُونُسُ تَعْلَمُ مَإ؛ الْمَشِیئَةُ قُلْتُ لَا قَالَ هِیَ الذّكْرُ الْأَوّلُ فَتَعْلَمُ مَا الْإِرَادَةُ قُلْتُ لَا قَالَ هِیَ الْعَزِیمَةُ عَلَى مَا یَشَاءُ فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ قُلْتُ لَا قَالَ هِیَ الْهَنْدَسَةُ وَ وَضْعُ الْحُدُودِ مِنَ الْبَقَاءِ وَ الْفَنَاءِ قَالَ ثُمّ قَالَ وَ الْقَضَاءُ هُوَ الْإِبْرَامُ وَ إِقَامَةُ الْعَیْنِ قَالَ فَاسْتَأْذَنْتُهُ أَنْ أُقَبّلَ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ فَتَحْتَ لِی شَیْئاً كُنْتُ عَنْهُ فِی غَفْلَةٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه:218 روایة: 4
یونس بن عبدالرحمن گوید: حضرت رضا(ع) بمن فرمود: بگفتار قدریه (اهل تفویض) قائل مباش زیرا قدریه نه بگفتار اهل بهشت قائل شدند ونه بگفتار اهل دوزخ و نه بگفتار شیطان براى اینكه اهل بهشت گفتند (سوره 7 43) (سپاس خداى راست كه ما را باین بهشت هدایت فرمود و اگر خدا ما را هدایت نمى‏كرد، ما هدایت نمى‏شدیم) و اهل دوزخ گفتند (سوره 23 106) (پروردگار، شقاوت خود ما بر غلبه كرد و ما گروهى گمراه بودیم) و شیطان گفت: (پروردگار بسبب آنكه تو مرا گمراه كردى) (پس این هر سه طایفه نیكى و بدى را بخدا ارجاع مى‏دهند ولى قدریه بخودشان بر مى‏گردانند) عرض كردم بخدا سوگند من بگفتار ایشان قائل نیستم بلكه مى‏گویم چیزى نباشد مگر بوسیله آنچه خدا خواهد و اراده كنند و تقدیر نماید و حكم فرماید، فرمود: اى یونس چنین نیست، چیزى نباشد مگر آنچه خدا خواهد و اراده كند و تقدیر نماید و حكم فرماید مى‏دانى مشیت (خواست خدا) چیست! گفتم: نه: فرمود: ذكراولست (یاد نخستین) مى‏دانى اراده چیست؟ گفتم: نه فرمود: آن تصمیم است بر آنچه مى‏خواهد، مى‏دانى قدر چیست؟ گفتم: نه فرمود آن اندازه‏گیرى و مرزبندى است مانند مقدار بقا و زمان فناء سپس فرمود و قضا (حكم) محكم ساختن و وجود خارجى دادنست، یونس گوید: از آنحضرت اجازه خواستم كه سرش را ببوسم و عرضكردم :گرهى برایم گشودى كه از آن بى‏خبر بودم.

شرح :
مجلسى علیه‏الرحمة گوید جمله (لایكون الا بماشاء الله) در بیشتر نسخ كافى در قول یونس با (باء) و در قول امام بدون (باء) ذكر شده است و سپس دو توجیه براى آن بیان مى‏فرماید و همچنین صدر المتألهین و فیض كاشانى قدس سر هما هر كدام در این زمینه بیانى دارند ولى انصاف اینستكه امام علیه‏السلام با در نظر گرفتن درجه فهم و دانش یونس و معنائیكه خود او از كلامش اراده كرده جوابش را داده است این جهات براى ما واضح و روشن نیست تا بدانیم آنجمله با نداشتن (باء) چه فرقى از لحاظ معنى.
مى‏كند، و اما منظور از (ذكر اول) مرحوم فیض گوید كه: لوح محفوظ است و مقصود از بقاء و فناء مدت عمر هر چیز واجل اوست.
5- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ اللّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا هُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ وَ أَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ فَمَا أَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَقَدْ جَعَلَ لَهُمُ السّبِیلَ إِلَى تَرْكِهِ وَ لَا یَكُونُونَ آخِذِینَ وَ لَا تَارِكِینَ إِلّا بِإِذْنِ اللّهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه:220 روایة: 5
امام صادق علیه‏السلام فرمود: همانا خدا خلق را آفرید و دانست كه آنها بچه راهى مى‏روند و ایشانرا امر كرد و نهى فرمود: هر امرى كه بایشان نمود راهى بتركش براى آنها گذاشت (بطوریكه با اختیار خود بجا آوردند و مجبور و ناچار نباشند) و انجام ندهند و ترك نكنند مگرباذن خدا.

توضیح:
براى اذن خدا پنج معنى گفته‏اند 1- امر تشریعى و فرمان 2- امر تكوینى و ایجاد 3- تخلیه و اطلاق یعنى رها گذاشتن و مجبور نكردن 4- علم و دانستن 5 قضاء و قدر ولى با اندكى تأمل مى‏فهمیم كه هیچیك از این معانى مناسب نیست و بعقیده ما باید در اینگونه موارد كشف الكلماتى باشد كه به تمام موارد استعمال كلمه (اذن) نظر شود تا اصطلاح مخصوص ائمه علیهم‏السلام در این ماده بدست آید.
6- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص مَنْ زَعَمَ أَنّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالسّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنّ الْخَیْرَ وَ الشّرّ بِغَیْرِ مَشِیئَةِ اللّهِ فَقَدْ أَخْرَجَ اللّهَ مِنْ سُلْطَانِهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنّ الْمَعَاصِیَ بِغَیْرِ قُوّةِ اللّهِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ وَ مَنْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ أَدْخَلَهُ اللّهُ النّارَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 220 روایة: 6
امام صادق از قول پیغمبر(ص) فرماید هر كه معتقد باشد كه خدا بزشتكارى فرمان مى‏دهد بر خدا دروغ بسته و هر كه معتقد باشد كه خیر و شر بغیر خواست خداست، خدا را از سلطنتش بیرون كرده و هر كه معتقد باشد كه ارتكاب گناه با نیروى خدا نیست بر خدا دروغ و هر كه بر خدا دروغ بندد خدا او را بدوزخ برد.

7- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ كَانَ فِی مَسْجِدِ الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَتَكَلّمُ فِی الْقَدَرِ وَ النّاسُ مُجْتَمِعُونَ قَالَ فَقُلْتُ یَا هَذَا أَسْأَلُكَ قَالَ سَلْ قُلْتُ یَكُونُ فِی مُلْكِ اللّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَا لَا یُرِیدُ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِیلًا ثُمّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیّ فَقَالَ لِی یَا هَذَا لَئِنْ قُلْتُ إِنّهُ یَكُونُ فِی مُلْكِهِ مَا لَا یُرِیدُ إِنّهُ لَمَقْهُورٌ وَ لَئِنْ قُلْتُ لَا یَكُونُ فِی مُلْكِهِ إِلّا مَا یُرِیدُ أَقْرَرْتُ لَكَ بِالْمَعَاصِی قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ ع سَأَلْتُ هَذَا الْقَدَرِیّ فَكَانَ مِنْ جَوَابِهِ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ لِنَفْسِهِ نَظَرَ أَمَا لَوْ قَالَ غَیْرَ مَا قَالَ لَهَلَكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 220 روایة: 7
اسمعیل بن جابر گوید: مردى در مسجد مدینه نشسته بود و راجع بقدر سخن مى‏گفت و مردم گردش را گرفته بودند، من گفتم اى فلانى از تو سؤالى دارم، گفت بپرس، گفتم آیا در ملك خدا چیزى هست كه با اراده او نباشد، مدتى دراز سربگریبان شد و سپس سرش را بجانب من بلند كرد و گفت اى فلانى، اگر بگویم در ملك خداست چیزیكه اراده نكرده خدا مقهور و زورپذیر گردد و اگر بگویم در ملك او جز آنچه اراده كند نیست گناهان را بتو رخصت داده‏ام (زیرا آنها را بخدا نسبت داده‏ام و ترا بى‏تقصیر دانسته‏ام) اسماعیل گوید: من بامام صادق(ع) عرضكردم از آن قدرى مذهب چنین پرسیدم و او اینگونه جواب حضرت فرمود: او بنفع خویش اندیشید، اگر جز این مى‏گفت (و طبق عقیده خودش جواب قطعى مى‏داد) هلاك مى‏شد.

8- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ الْحَسَنِ زَعْلَانَ عَنْ أَبِی طَالِبٍ الْقُمّیّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ أَجْبَرَ اللّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِی قَالَ لَا قُلْتُ فَفَوّضَ إِلَیْهِمُ الْأَمْرَ قَالَ قَالَ لَا قَالَ قُلْتُ فَمَا ذَا قَالَ لُطْفٌ مِنْ رَبّكَ بَیْنَ ذَلِكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 221 روایة: 8
مردى گوید بامام صادق علیه‏السلام عرضكردم: خدا بندگانرا بر گناه مجبور ساخته؟ فرمود: نه، گفتم: پس كار را به آنها واگذاشته؟ فرمود: نه، گفتم پس حقیقت چیست؟ فرمود: لطفى است از پروردگارت میان این دو مطلب.

شرح :
كلمه (لطف) را در این حدیث مرحوم فیض و استادش بامر دقیق و مشكل معنى كرده‏اند و مرحوم مجلسى احتمال رحمت و توفیق پروردگار را هم داده و بلكه آنرا اختیار كرده است، و در هر حال تمام شارحین این كلمه را توضیح مذهب اختیار و امر بین امرین دانسته‏اند و چنانكه تحت عنوان این باب گفتیم براى مذهب اختیار نه معنى گفته‏اند و هر كسى این كلمه را با مختار خود تطبیق مى‏كند، ولى باصطلاح متكلمین كلمه (لطف) معنى دیگرى دارد و آن: (چیزیستكه بنده را باطاعت نزدیك كند و از معصیت دور دارد و به سرحد جبر و زور هم نرسد) كه امامیه و معتزله این معنى را بر خدا واجب عقلى دانسته و اشاعره واجب ندانسته‏اند و هریك بر گفته خود دلیلى دارند كه این مقام مناسب ذكرش نیست.
9- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَا إِنّ اللّهَ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ یُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَى الذّنُوبِ ثُمّ یُعَذّبَهُمْ عَلَیْهَا وَ اللّهُ أَعَزّ مِنْ أَنْ یُرِیدَ أَمْراً فَلَا یَكُونَ قَالَ فَسُئِلَا ع هَلْ بَیْنَ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ مَنْزِلَةٌ ثَالِثَةٌ قَالَا نَعَمْ أَوْسَعُ مِمّا بَیْنَ السّمَاءِ وَ الْأَرْضِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه:221 روایة 9
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: خدا بمخلوقش مهربانتر از آنستكه ایشانرا مجبور بر گناه كند و سپس بجهت آن عذابشان نماید (چنانچه جبرى مذهب گوید) و خدا عزیزتر از آنستكه چیزى را بخواهد و نشود (چنانچه تفویضى مذهب گوید) راوى گوید از آن دو حضرت سؤال شد كه: مگر میان جبر و تفویض منزل سومى است، فرمودند: آرى منزلى است فراختر از میان آسمان تا زمین.

شرح :
این منزل هم تعبیر دیگریست از مذهب اختیار و امر بین امرین كه در حدیث سابق بلطف تعبیر شده بود. ملاصدرا گوید: (اشاره باینستكه قائل بمذهب اختیار در فراخى و وسعت است بمسافتى بیشتر از میان آسمان و زمین) یعنى اهل چبر و تفویض در تنگناى استناد افعال بندگان بخداوند یا خویش مى‏باشند ولى همینكه اندكى از این دو تنگنا بیرون رویم و افعال خود را بدو طرف نسبت دهیم در مذهب اختیار وارد شده‏ایم چه آنكه خدا را مؤثرتر بدانیم یا خویش را.
10- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ سُئِلَ عَنِ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ فَقَالَ لَا جَبْرَ وَ لَا قَدَرَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَیْنَهُمَا فِیهَا الْحَقّ الّتِی بَیْنَهُمَا لَا یَعْلَمُهَا إِلّا الْعَالِمُ أَوْ مَنْ عَلّمَهَا إِیّاهُ الْعَالِمُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه:222 روایة: 10
از امام صادق علیه السلام راجع بجبر و تفویض پرسش شد، حضرت فرمود: نه جبر است و نه تفویض بلكه منزلیست میان آندو كه حق آنجاست و آن منزل را نداند جز عالم یا كسى كه عالم آن را بوى آموخته باشد.

11- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ عِدّةٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَجْبَرَ اللّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِی فَقَالَ اللّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یُجْبِرَهُمْ عَلَى الْمَعَاصِی ثُمّ یُعَذّبَهُمْ عَلَیْهَا فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَفَوّضَ اللّهُ إِلَى الْعِبَادِ قَالَ فَقَالَ لَوْ فَوّضَ إِلَیْهِمْ لَمْ یَحْصُرْهُمْ بِالْأَمْرِ وَ النّهْیِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَبَیْنَهُمَا مَنْزِلَةٌ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ أَوْسَعُ مَا بَیْنَ السّمَاءِ وَ الْأَرْضِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه:222 روایة: 11
راوى گوید مردى بامام صادق علیه السلام عرض كرد: قربانت گردم خدا بندگان را بر گناه مجبور كرده است؟ فرمود: خدا دادگرتر از آنستكه ایشان را برگناه مجبور كند و سپس به آنجهت عذابشان نماید، آنمرد گفت، قربانت گردم: پس كار را ببندگان واگذاشته است؟ فرمود اگر بایشان واگذار كرده بود در تنگناى امر و نهیشان قرار نمى‏داد، عرضكرد: پس میان این دو، منزل دیگریست؟ فرمود آرى، فراختر از میان آسمان و زمین.

12- مُحَمّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللّهِ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع إِنّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا یَقُولُ بِالْجَبْرِ وَ بَعْضَهُمْ یَقُولُ بِالِاسْتِطَاعَةِ قَالَ فَقَالَ لِی اكْتُبْ بِسْمِ اللّهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ قَالَ عَلِیّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی كُنْتَ أَنْتَ الّذِی تَشَاءُ وَ بِقُوّتِی أَدّیْتَ إِلَیّ فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی جَعَلْتُكَ سَمِیعاً بَصِیراً مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ ذَلِكَ أَنّی أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیّئَاتِكَ مِنّی وَ ذَلِكَ أَنّی لَا أُسْأَلُ عَمّا أَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْأَلُونَ قَدْ نَظَمْتُ لَكَ كُلّ شَیْ‏ءٍ تُرِیدُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 222 روایة: 12
احمد بن محمد گوید: بحضرت رضا(ع) عرضكردم: بعضى از اصحاب ما شیعیان قائل بجبر و بعضى قائل باستطاعتند حضرت فرمود بنویس: (بسم الله الرحمن الرحیم، على بن الحسین فرمود خداى عزوجل فرموده است: اى پسر آدم، تو بخواست من مى‏خواهى و بقوت من واجباتم را انجام دهى و بوسیله نعمت من بر نافرمانیم توانا گشتى، من ترا شنوا و بینا كردم، هر نیكى كه بتو رسد از خداست و هر بدى كه بتو رسد از خود تو است زیرا من به نیكیهایت از تو سزاوارترم و تو به بدیهایت از من سزاوارترى زیرا من از آنچه كنم بازخواست نشوم و مردم بازخواست شوند (سپس امام علیه‏السلام فرمود یا خدا فرماید) هر چه مى‏خواستى برایت برشته درآوردم.

شرح :
این حدیث با اندكى اختلاف درباب (مشیت و اراده (383) گذشت) و ما در آنجا توضیحاتى دادیم در اینجا علاوه بر آن مى‏گوئیم: معلوم مى‏شود احمدبن محمد از اصحاب باهوش و دانشمند حضرت رضا(ع) بوده است كه آنحضرت جوابى كامل و پرمغز باو داده و دستور بنوشتن فرموده است بطوریكه در میان روایات این باب جامعتر از این روایتى دیده نمى‏شود ایكاش احمد بن محمد هزارها مانند این سؤال از آنحضرت كرده بود و ایكاش مانند احمدبن محمد هزارها تن میان اصحاب آنحضرت و سایر ائمه هدى (ص) پیدا مى‏شد تا از مشكلات علمى حل نشده امروز ما اثرى باقى نباشد. در جمله اول حدیث شریف حقیقتى بسیار عالى و گرانبها روشن گشته است، زیرا در موضوع پرشور و غوغاى جبر و تفویض و اختیار مسأله‏اى پیش مى‏آید كه غالب دانشمندان پایه و مبناى بحث خود قرار مى‏دهند و آن مسأله اینستكه كارهاى را كه انسان با اراده و اختیار بجا مى‏آورد یا ترك مى‏كند مقدماتش باین ترتیب است كه ابتداء توجهى در نفس انسان نسبت بموضوعى پیدا مى‏شود، سپس درباره آن فكر مى‏كند و اطراف و جوانب را مى‏سنجد گاهى انجام فعل در نظرش رجحان پیدا مى‏كند و پس از تفكر و تأمل كم‏كم عزم و تصمیمش جدى مى‏شود تا آنجا كه دست و پا و سایر اعضائش بطرف آن مطلوب حركت مى‏كند و گاهى برعكس مى‏شود و ترك آن كار را اختیار مى‏كند.
دانشمندان گویند شكى نیست كه توجه و تفكر و عزم و تصمیم و قدرت و اختیار و اعضاء و جوارح ما همه ابزار و آلاتى است كه خداوند متعال در اختیار ما گذاشته تا معلوم شود كدامیك از ما نیكو كارتریم، اما سخن در توجه و خواست اولست كه آیا آن از ناحیه ذات خود ماست یا از جانب خدایتعالى، اگر آن خواست نخستین از خود ما باشد باید بخواست دیگر ما تعلق داشته باشد تا بگوئیم (خواستم كه بخواهم) و باز آن خواست بخواست قبلى دیگر ما متعلق مى‏شود و تسلسل لازم مى‏آید و آن هم محالست پس مذهب صحیح آنستكه خواستى كه در ما پیدا مى‏شود از طرف خدایتعالى و معلول خواست اوست. اینجاست كه دانشمندان در بن بست جبر گیر مى‏كنند و سر قلمشان مى‏شكند، اما از بیان امام علیه السلام استفاده مى‏شود كه مشیت خدا تعلق گرفته كه بما مشیت عنایت كند یعنى خدا خواست ما را جورى بسازد كه بتوانیم بخواهیم یا نخواهیم چنانكه بجماد و نبات این قوه را عنایت نفرمود، پس خواستن و نخواستن ما كه بانجام دادن یا انجام ندادن كارى منتهى مى‏شود بدست ما و در اختیار خود ماست بوسیله نیروئیكه خدا در ما بودیعت نهاده است و حاصل اینكه انسان جورى ساخته شده است كه اگر چیزى را بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد ترك كند، و آنجور نیست كه اگر بخواهد تواند بخواهد و اگر نخواهد تواند نخواهد. مطلب دیگریكه از این حدیث شریف استفاده مى‏شود اینست كه راجع بانجام واجبات كلمه قوت بكار برده و درباره گناه كلمه نعمت تا اشاره باشد باینكه اگر چه اطاعت و معصیت بنده هر دو بخدا ارتباط دارد اما ارتباط اطاعت باینست كه خدا نیرو و قوتى در انسان مى‏گذارد براى اینكه آنرا صرف اطاعت كند ولى ارتباط گناه بخدا بهمین مقدار است كه او نعمت چشم و گوش و سایر قواى ظاهرى و باطنى را بانسان داده است و خود انسان بسوء اختیارش از این نعمتها سوء استفاده كرده و در غیر مورد بمصرف مى‏رساند مانند كسیكه نعمت آب و برق را بمصرف خراب كردن عمارات و كشتن مردم بیگناه رساند و باید باو گفت:
ترا تیشه دادم كه هیزم شكن ندادم كه دیوار مردم بكن
13- مُحَمّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللّهِ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ یَحْیَى عَمّنْ حَدّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ قَالَ مَثَلُ ذَلِكَ رَجُلٌ رَأَیْتَهُ عَلَى مَعْصِیَةٍ فَنَهَیْتَهُ فَلَمْ یَنْتَهِ فَتَرَكْتَهُ فَفَعَلَ تِلْكَ الْمَعْصِیَةَ فَلَیْسَ حَیْثُ لَمْ یَقْبَلْ مِنْكَ فَتَرَكْتَهُ كُنْتَ أَنْتَ الّذِی أَمَرْتَهُ بِالْمَعْصِیَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 224 روایة: 14
امام صادق علیه السلام فرمود: نه جبر درست است و نه تفویض بلكه امرى است میان این دو امر، راوى گوید: گفتم امر میان دو امر چیست؟ فرمود مثلش اینستكه مردى را مشغول گناه بینى و او را نهى كنى او نپذیرد و تو او را رها كنى و او آن گناه را انجام دهد، پس چون او از تو نپذیرفته و تو او را رها كرده‏اى نباید گفت تو او را بگناه دستور داده‏اى.

شرح :
مثال امام علیه السلام راجع بارتباط گناهست بخدایتعالى و اینكه نه جبر است و نه تفویض زیرا در همین مثال امام علیه السلام اگر شخصى كه گناهكار را مى‏بیند دست و پاى او را به بندد و نگذارد گناه كند مثال از براى مذهب جبر است و اگر او را به بیند و هیچ نگوید، مثال براى تفویض مى‏شود ولى آنچه امام علیه السلام فرمود مثال براى مذهب اختیار و امر بین امرین است و آنچه در قرآن و اخبار خذلان و اضلال بندگان بخدا نسبت داده شده است دانشمندان طبق همین مثال معنى مى‏كنند و مى‏گویند معنى گمراه كردن و خذلان نمودن خدا بندگانش را اینستكه خدا با زبان پیغمبر و امام و مبلغین خود و یا بوسیله كتب آسمانى و سایر طریق بندگانش را از گناه نهى مى‏كند و چون نشنیده گرفتند آنها را بخودشان وامیگذارند سپس ایشان در گناه و عصیان تا آنجا مى‏تازند كه پناه مى‏بریم بخدا.
14- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِیّ عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ اللّهُ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ یُكَلّفَ النّاسَ مَا لَا یُطِیقُونَ وَ اللّهُ أَعَزّ مِنْ أَنْ یَكُونَ فِی سُلْطَانِهِ مَا لَا یُرِیدُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 224 روایة: 13
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بزرگوارتر از آنستكه كه مردم را به آنچه توانائیش را ندارند تكلیف كند و خدا نیرومندتر از آنست كه در حوزه فرمانروائى او چیزى باشد كه آنرا اراده نكرده باشد.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: باب نیكى و بدى،
[ یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

منتهى الامال ص 229
قال (ع ) المومن یحتاج الى ثلاث خصال : توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه .
ترجمه :
امام نهم حضرت جواد الائمه (ع ) فرمود كه مومن محتاج است به سه خصلت .
اول توفیق از طرف خدا.
دوم واعظ از جانب خود كه پیوسته او را موعظه كند.
سوم قبول كردن نصیحت از كسیكه او را نصیحت نماید.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: ز، زبدة الاحادیث،
[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

خصال ص 51
یاسر الخادم قال سمعت ابا الحسن الرضا (ع ) یقول ان اوحش ما یكون هذا الخلق فى ثلاثه مواطن .
یوم یولد و یخرج من بطن امه فیرى الدنیا
و یوم یموت فیرى الاخره و اهلها. و یوم یبعث فیرى احكاما لم یرها فى دار الدنیا و قد سلم الله عزوجل على یحیى فى هذه الثلاثه المواطن و آمن روعته . فقال و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یموت و یوم یبعث حیا. و قد سلم عیسى بن مریم (ع ) على نفسه فى هذه الثلاثه المواطن فقال و السلام على یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا.
سوره مریم آیه 15 و 33
ترجمه :
یاسر خادم گوید شنیدم از حضرت رضا (ع ) كه میفرمود پر وحشت ترین جاهاى این مردم سه جا است .
اول روزیكه از مادر متولد میشود و این عالم را مى بیند. دوم روزیكه میمیرد و آخرت و اهل آنرا مى بیند. سوم روزیكه مبعوث میشود پس مى بیند احكامى را كه در دنیا ندیده است .
و بتحقیق كه سلام فرموده خداوند عزوجل بر حضرت یحیى (ع ) در این سه مقام وایمن فرموده ترس او را پس فرموده سلام علیه - الایه .
و هم سلام كرده حضرت عیسى (ع ) بر خودش در این سه مقام و گفته و السلام على - الخ .




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

عیون اخبار الرضا (ع ) ص 256
عن الحارث بن الدلهاث مولى الرضا (ع ) قال سمعت ابا الحسن (ع ) یقول لا یكون المومن مومنا حتى یكون فیه ثلاث خصال سنه من ربه و سنه من نبیه و سنه من ولیه .
فالسنه من ربه كتمان سره قال الله عزوجل عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا ارتضى من رسول
و اما السنه من نبیه فمداراه الناس فان الله عزوجل امر نبیه (ص ) بمدارة الناس فقال خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین .
و اما السنه من و لیه فالصبر فى الباسا و الضراء فان الله عزوجل یقول و الصابرین فى الباساء و الضراء
ترجمه :
امام هشتم حضرت رضا (ع ) میفرماید كه مومن نمى باشد مومن مگر اینكه در او سه خصلت باشد:
یك سنت از پرودگار خود و یك سنت از پیغمبر خود و یك سنت از امام خود.
اما سنت از پروردگارش پس آن كتمان سر او است كه خداوند عزوجل فرماید خدا عالم الغیب است اظهار نمیكند بر غیب خود احدیرا مگر كسى را كه انتخاب كند از پیغمبر و رسول .
و اما سنت از پیغمبرش پس آن مدارا كردن با مردم است بدرستیكه خداوند عزوجل امر فرمود پیغمبر خود را بمدارا كردن با مردم .
پس فرمود بگیر عفو را و امر بمعروف كن و از مردمان جاهل اعراض كن .
و اما سنت از امام خود پس آن صبر نمودن در فقر و بیمارى است كه خداوند عزوجل میفرماید و الصابرین - الایه .




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: ز، زبدة الاحادیث،
[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

بحار الانوار ص 204
قال موسى بن جعفر (ع ) وجدت علم الناس فى اربع اولها ان تعرف ربك و الثانیه ان تعرف ما صنع بك و الثالثه ان تعرف ما اراد منك و الرابعه ان تعرف ما یخرجك من دینك .
ترجمه :
امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع ) فرمود كه یافتم علم مردم را در چهار چیز:
اول شناختن پروردگار خود.
دوم شناختن آنچه با تو بجا آورده از دادن نعمتها
سوم شناختن آنچه از تو خواسته از اداء واجبات و ترك محرمات
چهارم شناختن آنچه تو را از ین بیرون میبرد و آن عبارت است از انكار یكى از ضروریات دین اسلام .
مخفى نماند كه مرحوم صدوق در خصال این روایت را از حضرت صادق (ع ) نقل فرموده مراجعه شود.




برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

خصال ص 153
عن ابى عبدالله (ع ) قال ست خصال ینقع بها المومن بعد موته . و لد صالح یستعفر له و مصحف یقرء فیه و قلیب یحضره و غرس یغرسه و صدقه ماء یجربه و سنه حسنه یوخذ بها بعده
ترجمه :
حضرت صادق (ع ) فرمود كه شش خصلت است كه مومن منتقع میشود به آنها بعد از مردنش .
اول فرزند صالحیكه استغفار نماید براى او. دوم مصحفى كه تلاوت نمایند. سوم چاهیكه حفر كرده باشد براى انتفاع مردم . چهارم درختیكه در زمین كاشته باشد آنرا. پنجم صدقه آبیكه جارى كرده باشد. ششم سنت حسنه اى كه بعد از خودش مردم باو عمل نمایند. مولف گوید راجع به این شش چیز و آثار آنها بعد از مردن اخبار مختلفه و حكایات عجیبه اى در كتب اخبار نقل شده كه ذكر آنها از وضع این مختصر خارج است و ما اكثر آنها را در فوائد القمیه نقل كرده ایم مناسب است نقل این حكایت معروف .
منتخب التواریخ ص 822
حضرت عیسى (ع ) گذشت بقبرى دید ملائكه عذاب صاحب قبر را عذاب میكنند. بعد از مدتى باز از آن راه عبور فرمود دید ملائكه رحمت را كه با آنها است طبقهائى از نور بر سر آن قبر تعجب فرمود و از خداوند خواست بر او كشف شود.
پس خدا وحى فرمود باو اى عیسى این بنده معصیت كار بود و وقت مردن زوجه او حامله بود آن طفل متولد شد و بزرگ شد و مادرش او را تسلیم نمود بمعلم .
و معلم تلقین نمود بسم الله الرحمن الرحیم را پس من حیا كردم از بنده ام كه او را در شكم زمین عذاب كنم و حال آنكه فرزندش بر وى زمین نام مرا بر زبان جارى كرد.
و نظیر همین حكایت حكایت دیگرى است كه از آن حضرت نقل شده الا اینكه در آخر آن دارد كه وحى رسید یا روح الله از براى صاحب این قبر فرزند صالحى بود كه راهى را اصلاح كرد و یتیمى را پناه داد پس آمرزیدم او را بسبب این دو عمل فرزندش . و نعم ما قال فى المقام :

زینت دنیات اى نیكو صفات
مال و اولاد است در حال حیات
بعد مردن هم نبى در حقشان
گفت هم الباقیات الصالحات
نعمتى بالاتر از اولاد نیست
از براى مومنین و مومنات
در جهان اولاد صالح بهر تست
مایه غفران و اسباب نجات

و دیگرى گفته :

زنده است كسى كه در دیارش



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: زبدة الاحادیث،
[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر

 

بررسی دلایل خود پیامبر (ص) در ابلاغ امامت علی بن ابیطالب (ع) به عنوان امیرالمؤمنین، دلایلی که همواره روشنگر راه مسلمانان و شیعیان خواهد بود.

خود پیامبر (ص) دلیل می آورند!

پس از آنکه پیامبر (ص) در غدیر همگان را فراخواندند و غرض خویش را از این اجتماع آمدن جبرئیل آن هم برای سه مرتبه و دستور الهی مبنی بر ابلاغ وحی بیان نمودند فرمودند:

فاعلم کلّ ابیض و اسود أنّ علیّ بن ابیطالب أخی و وصیّی و خلیفتی و الامام من بعدی الذّی محلّه منّی محلّ هارون من موسی إلا انّه لابنی بعدی و هو ولیّکم بعدالله و رسوله و قد انزل الله تبارک و تعالی علّی بذلک آیه من کتابه: أنّما ولیّکم الله و رسوله و الذّین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون.

اعلام می کنم که همه بدانند و سفید و سیاه آگاه شوند که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است جز آن که پیامبری بعد از من نخواهد آمد و او بعد از خدا و رسول ولی و پیشوای شماست و فرمان را خداوند و تعالی صادر فرموده است. این
آیه از کتاب خداست: "این است و جز این نیست، ولی شما خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده اند و اقامه ی نماز می نمایند و در حال رکوع زکات می دهند."(مانده/55




طبقه بندی: غدیر،
برچسب ها: مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


وقایع هنگام خطبه غدیر:

خطابه غرّا و مفصلى ایراد نمود كه در طىّ آن پس از حمد و ثناى الهى به وفات قریب الوقوع خود اشاره فرمود و آنها را به پیروى از كتاب خدا و عترت خویش فرا خواند و پس از بر شمردن خصال بى‏همتاى على (ع) او را بر سر دست خود بالا برد و صریحا خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آیا من نسبت به مؤمنان از خود ایشان اولى و شایسته‏تر نیستم؟ همه مسلمانان این مطلب را تصدیق نمودند، سپس فرمود: پس
هر كس من مولاى اویم، اینك این على مولاى اوست، خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار... باید از كسانى كه مدّعى هستند ولایت در خطبه‏ غدیر به معناى سرپرستى نیست، بلكه ولایت محبّت است، پرسید: آیا براى ولایت محبّت بیعت لازم است؟! پس از آنكه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ كرد: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم [6]).[7]

حوادث بعد از خطبه:

سپس به زیر آمد و آن وقت نزدیك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على علیه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این كار را كردند، سپس بهمسران خود و
زنان دیگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند و بامارت مؤمنین بر او سلام كنند آنها نیز انجام دادند.

و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود كه گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (ص) آمده عرض كرد:

اى رسول خدا (ص) آیا بمن اذن میدهى در اینجا شعرى بگویم كه خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان ... او این اشعار را انشاء كرد:

1- پیغمبرشان در روز غدیر آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود كه همگى شنیدند.

2- فرمود: كیست فرمانروا و صاحب اختیار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:

3- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختیار مائى، و امروز در میان ما نافرمان و مخالفى نخواهى یافت.

4- پس فرمود: اى على برخیز كه من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزیدم.

5- پس هر كه من فرمانرواى اویم این على فرمانروا و صاحب اختیار اوست، و شما براى او یاران با وفا و دوستار او
باشید. [8]

 

پی نوشت:

1. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص17، چاپ طلوع آزادی

2. سوره مائده، آیه 67.

3. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: 696 و695

4. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص15 و16، چاپ طلوع آزادی

5. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 165

6. سوره مائده، آیه 3

7. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص:696

8. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص:165و 167

 





طبقه بندی: غدیر،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟

 

از واقعه بسیار مهم غدیرخم دو نکته مورد غفلت قرارگرفته است. یکی آنچه در پیرامون این واقعه رخ داده است و دیگر متن کامل خطبه غدیر که کمتر به ان پرداخته شده و عموم شیعیان از متن کامل آن بی خبرند. در اینجا تنها به مطلب اول اشاره ای خواهد شد.

ابن لیلی کندی می گوید: از زیدبن ارقم (یکی از اصحاب معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله) سؤال شد: آیا تو شنیدی که پیامبر در روز غدیر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. کسی که من رهبر او هستم پس علی رهبر اوست. زید در پاسخ گفت: نعم قد قالها له اربع مرّات؛ آری شنیدم که پیامبر این سخن را چهار بار درباره او گفت. [1]

حوادث قبل از خطبه غدیر خم:

در ذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مكه رفته و آخرین حجّ خود را در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسك حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ
مِنَ النَّاسِ‏: اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن، چون اگر این عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى از شرّ مردم حفظ مى‏كند) [2] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [3]

جریربن عبدالله می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع شرکت نمودیم، پس از حج در صحرای غدیر خم رسیدیم پیامبر اعلام نمود که همه برای نماز جمع شوند. همه ما از مهاجر و انصار اجتماع کردیم، رسول خدا در نقطه وسط جمعیت برخاست و فرمود: ایها الناس بم تشهدون؟ ای مردم به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا نیست. پیامبر فرمود: سپس به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: فمن ولیکم؟ ولی و رهبر شما کیست؟ گفتند: ولی ما خدا و رسول اوست. در این هنگام پیامبر دستش را بر شانه علی زد و او را بلند کرد تا بایستد. [4]

و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (ص) دستور
داد زیر درختهائى را كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم كرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد كه در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده بودند، همین كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، و أمیر المؤمنین علیه السّلام را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعداد و فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و...[5]

 




طبقه بندی: غدیر،
برچسب ها: از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

آیه «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله...»

 

عده ای نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و عرض کردند: یا رسول الله جانشین شما و صاحب اختیار ما بعد از شما کیست؟ وحی نازل شد و این آیه را آورد: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُو یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ» یعنی: «صاحب اختیار شما خدا و پیامبر و آن کسی است که نماز را به پا می دارد و صدقه و زکات را در حال رکوع می دهد».


صدقه در حال رکوع برای معرفی شخص امیرالمومنین علیه السلام بود، که این آیه ولایت او را به حکم خداوند اعلام می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله با حاضران برخاستند و به مسجد آمدند. در این حال فقیری را دیدند که از مسجد خارج می شد. حضرت فرمود: آیا کسی چیزی به تو نداد؟ گفت: بلی، این انگشتر را داد. حضرت پرسید: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: آن مردی که مشغول نماز است، و اشاره به علی علیه السلام کرد. فرمود: در چه حالی آن را به تو داد؟ گفت: در حال رکوع!!

در این جا پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفتند و همه اهل مسجد نیز تکبیر گفتند.سپس فرمودند: علی بن ابی طالب صاحب اختیار شما
بعد از من است.

حضرت فرمود: سپاس خدایی را که نعمت را برای علی به حد کمال رساند، و گوارایش باد فضیلتی که خداوند به او عطا کرد. این آیه قرآن سند دائمی ولایت و امامت و صاحب اختیاری امیرالمومنین علیه السلام شد که شأن نزول آن به اتفاق همه مفسرین و مورخین و محدثین داستان خاتم بخشی آن حضرت است. همین آیه را پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر مطرح کردند و نزول آن در شأن امیرالمومنین علیه السلام را به صراحت بیان فرمودند.




طبقه بندی: غدیر،
برچسب ها: آیه «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله...»،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

عذاب آسمانی بر دشمن غدیر


واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه، امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد جریان "حارث فهری" بود که در آخرین ساعات روز سوم، همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و او از طرف بقیه گفت:
ای محمد، سه سوال از تو دارم: شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خود را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟


آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفته ای؟ آیا این علی بن ابی طالب که گفتی «من کنت مولاه فعلی مولاه...» از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفتی؟

حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند: خداوند به من وحی کرده است، و واسطه بین من و خدا جبرئیل است، و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی کنم.

حارث گفت: «خدا یا اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست». و به روایتی: «خدایا، اگر محمد در آنچه می گوید صادق و راستگوست شعله ای از آتش بر ما بفرست» !

همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگی
از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و همان جا او را هلاک کرد. به روایتی دیگر: ابر غلیظی ظاهر شد و رعد و برقی به وجود آمد و صاعقه ای رخ داد و آتشی فرود آمد و همه آن دوازذه نفر را سوزانید.
بعد از این ماجرا، آیه نازل شد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ...»، یعنی «در خواست کننده ای عذاب واقع شدنی را درخواست کرد که کسی نتواند آن را دفع کند». پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری.

با این معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.

 




طبقه بندی: ذی حجه،
برچسب ها: عذاب آسمانی بر دشمن غدیر،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 


مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر

 

بررسی دلایل خود پیامبر (ص) در ابلاغ امامت علی بن ابیطالب (ع) به عنوان امیرالمؤمنین، دلایلی که همواره روشنگر راه مسلمانان و شیعیان خواهد بود.

خود پیامبر (ص) دلیل می آورند!

پس از آنکه پیامبر (ص) در غدیر همگان را فراخواندند و غرض خویش را از این اجتماع آمدن جبرئیل آن هم برای سه مرتبه و دستور الهی مبنی بر ابلاغ وحی بیان نمودند فرمودند:

فاعلم کلّ ابیض و اسود أنّ علیّ بن ابیطالب أخی و وصیّی و خلیفتی و الامام من بعدی الذّی محلّه منّی محلّ هارون من موسی إلا انّه لابنی بعدی و هو ولیّکم بعدالله و رسوله و قد انزل الله تبارک و تعالی علّی بذلک آیه من کتابه: أنّما ولیّکم الله و رسوله و الذّین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون.

اعلام می کنم که همه بدانند و سفید و سیاه آگاه شوند که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است جز آن که پیامبری بعد از من نخواهد آمد و او بعد از خدا و رسول ولی و پیشوای شماست و فرمان را خداوند و تعالی صادر فرموده است. این
آیه از کتاب خداست: "این است و جز این نیست، ولی شما خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده اند و اقامه ی نماز می نمایند و در حال رکوع زکات می دهند."(مانده/55)

 




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: غدیر،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


وقایع هنگام خطبه غدیر:

خطابه غرّا و مفصلى ایراد نمود كه در طىّ آن پس از حمد و ثناى الهى به وفات قریب الوقوع خود اشاره فرمود و آنها را به پیروى از كتاب خدا و عترت خویش فرا خواند و پس از بر شمردن خصال بى‏همتاى على (ع) او را بر سر دست خود بالا برد و صریحا خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آیا من نسبت به مؤمنان از خود ایشان اولى و شایسته‏تر نیستم؟ همه مسلمانان این مطلب را تصدیق نمودند، سپس فرمود: پس
هر كس من مولاى اویم، اینك این على مولاى اوست، خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار... باید از كسانى كه مدّعى هستند ولایت در خطبه‏ غدیر به معناى سرپرستى نیست، بلكه ولایت محبّت است، پرسید: آیا براى ولایت محبّت بیعت لازم است؟! پس از آنكه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ كرد: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم [6]).[7]

حوادث بعد از خطبه:

سپس به زیر آمد و آن وقت نزدیك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على علیه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این كار را كردند، سپس بهمسران خود و
زنان دیگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند و بامارت مؤمنین بر او سلام كنند آنها نیز انجام دادند.

و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود كه گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (ص) آمده عرض كرد:

اى رسول خدا (ص) آیا بمن اذن میدهى در اینجا شعرى بگویم كه خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان ... او این اشعار را انشاء كرد:

1- پیغمبرشان در روز غدیر آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود كه همگى شنیدند.

2- فرمود: كیست فرمانروا و صاحب اختیار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:

3- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختیار مائى، و امروز در میان ما نافرمان و مخالفى نخواهى یافت.

4- پس فرمود: اى على برخیز كه من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزیدم.

5- پس هر كه من فرمانرواى اویم این على فرمانروا و صاحب اختیار اوست، و شما براى او یاران با وفا و دوستار او
باشید. [8]

 

پی نوشت:

1. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص17، چاپ طلوع آزادی

2. سوره مائده، آیه 67.

3. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: 696 و695

4. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص15 و16، چاپ طلوع آزادی

5. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 165

6. سوره مائده، آیه 3

7. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص:696

8. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص:165و 167

 

 





طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: غدیر،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟

 

از واقعه بسیار مهم غدیرخم دو نکته مورد غفلت قرارگرفته است. یکی آنچه در پیرامون این واقعه رخ داده است و دیگر متن کامل خطبه غدیر که کمتر به ان پرداخته شده و عموم شیعیان از متن کامل آن بی خبرند. در اینجا تنها به مطلب اول اشاره ای خواهد شد.

ابن لیلی کندی می گوید: از زیدبن ارقم (یکی از اصحاب معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله) سؤال شد: آیا تو شنیدی که پیامبر در روز غدیر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. کسی که من رهبر او هستم پس علی رهبر اوست. زید در پاسخ گفت: نعم قد قالها له اربع مرّات؛ آری شنیدم که پیامبر این سخن را چهار بار درباره او گفت. [1]

حوادث قبل از خطبه غدیر خم:

در ذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مكه رفته و آخرین حجّ خود را در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسك حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ
مِنَ النَّاسِ‏: اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن، چون اگر این عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى از شرّ مردم حفظ مى‏كند) [2] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [3]

جریربن عبدالله می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع شرکت نمودیم، پس از حج در صحرای غدیر خم رسیدیم پیامبر اعلام نمود که همه برای نماز جمع شوند. همه ما از مهاجر و انصار اجتماع کردیم، رسول خدا در نقطه وسط جمعیت برخاست و فرمود: ایها الناس بم تشهدون؟ ای مردم به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا نیست. پیامبر فرمود: سپس به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: فمن ولیکم؟ ولی و رهبر شما کیست؟ گفتند: ولی ما خدا و رسول اوست. در این هنگام پیامبر دستش را بر شانه علی زد و او را بلند کرد تا بایستد. [4]

و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (ص) دستور
داد زیر درختهائى را كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم كرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد كه در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده بودند، همین كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، و أمیر المؤمنین علیه السّلام را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعداد و فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و...[5]

 




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: غدیر،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


آیه «اِنَّما وَلِیُّکُمُ الله...»

 

عده ای نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و عرض کردند: یا رسول الله جانشین شما و صاحب اختیار ما بعد از شما کیست؟ وحی نازل شد و این آیه را آورد: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُو یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ» یعنی: «صاحب اختیار شما خدا و پیامبر و آن کسی است که نماز را به پا می دارد و صدقه و زکات را در حال رکوع می دهد».


صدقه در حال رکوع برای معرفی شخص امیرالمومنین علیه السلام بود، که این آیه ولایت او را به حکم خداوند اعلام می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله با حاضران برخاستند و به مسجد آمدند. در این حال فقیری را دیدند که از مسجد خارج می شد. حضرت فرمود: آیا کسی چیزی به تو نداد؟ گفت: بلی، این انگشتر را داد. حضرت پرسید: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: آن مردی که مشغول نماز است، و اشاره به علی علیه السلام کرد. فرمود: در چه حالی آن را به تو داد؟ گفت: در حال رکوع!!

در این جا پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفتند و همه اهل مسجد نیز تکبیر گفتند.سپس فرمودند: علی بن ابی طالب صاحب اختیار شما
بعد از من است.

حضرت فرمود: سپاس خدایی را که نعمت را برای علی به حد کمال رساند، و گوارایش باد فضیلتی که خداوند به او عطا کرد. این آیه قرآن سند دائمی ولایت و امامت و صاحب اختیاری امیرالمومنین علیه السلام شد که شأن نزول آن به اتفاق همه مفسرین و مورخین و محدثین داستان خاتم بخشی آن حضرت است. همین آیه را پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر مطرح کردند و نزول آن در شأن امیرالمومنین علیه السلام را به صراحت بیان فرمودند.

 

 




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: غدیر،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

عذاب آسمانی بر دشمن غدیر


واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه، امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد جریان "حارث فهری" بود که در آخرین ساعات روز سوم، همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و او از طرف بقیه گفت:
ای محمد، سه سوال از تو دارم: شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خود را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟


آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفته ای؟ آیا این علی بن ابی طالب که گفتی «من کنت مولاه فعلی مولاه...» از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفتی؟

حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند: خداوند به من وحی کرده است، و واسطه بین من و خدا جبرئیل است، و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی کنم.

حارث گفت: «خدا یا اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست». و به روایتی: «خدایا، اگر محمد در آنچه می گوید صادق و راستگوست شعله ای از آتش بر ما بفرست» !

همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگی
از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و همان جا او را هلاک کرد. به روایتی دیگر: ابر غلیظی ظاهر شد و رعد و برقی به وجود آمد و صاعقه ای رخ داد و آتشی فرود آمد و همه آن دوازذه نفر را سوزانید.
بعد از این ماجرا، آیه نازل شد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ...»، یعنی «در خواست کننده ای عذاب واقع شدنی را درخواست کرد که کسی نتواند آن را دفع کند». پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری.

با این معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.





برچسب ها: غدیر،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


اسلحه و متاعى كه از پیغمبرص نزد ائمه است
بَابُ مَا عِنْدَ الْأَئِمّةِ مِنْ سِلَاحِ رَسُولِ اللّهِ ص وَ مَتَاعِهِ‏
1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السّمّانِ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزّیْدِیّةِ فَقَالَا لَهُ أَ فِیكُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطّاعَةِ قَالَ فَقَالَ لَا قَالَ فَقَالَا لَهُ قَدْ أَخْبَرَنَا عَنْكَ الثّقَاتُ أَنّكَ تُفْتِی وَ تُقِرّ وَ تَقُولُ بِهِ وَ نُسَمّیهِمْ لَكَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِیرٍ وَ هُمْ مِمّنْ لَا یَكْذِبُ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع فَقَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمّا رَأَیَا الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ خَرَجَا فَقَالَ لِی أَ تَعْرِفُ هَذَیْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا وَ هُمَا مِنَ الزّیْدِیّةِ وَ هُمَإ؛ًً یَزْعُمَانِ أَنّ سَیْفَ رَسُولِ اللّهِ ص عِنْدَ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحَسَنِ فَقَالَ كَذَبَا لَعَنَهُمَا اللّهُ وَ اللّهِ مَا رَآهُ عَبْدُ اللّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِعَیْنَیْهِ وَ لَا بِوَاحِدَةٍ مِنْ عَیْنَیْهِ وَ لَا رَآهُ أَبُوهُ اللّهُمّ إِلّا أَنْ یَكُونَ رَآهُ عِنْدَ عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ كَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَةٌ فِی مَقْبِضِهِ وَ مَا أَثَرٌ فِی مَوْضِعِ مَضْرَبِهِ وَ إِنّ عِنْدِی لَسَیْفَ رَسُولِ اللّهِ ص وَ إِنّ عِنْدِی لَرَایَةَ رَسُولِ اللّهِ ص وَ دِرْعَهُ وَ لَامَتَهُ وَ مِغْفَرَهُ فَإِنْ كَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَةٌ فِی دِرْعِ رَسُولِ اللّهِ ص وَ إِنّ عِنْدِی لَرَایَةَ رَسُولِ اللّهِ ص الْمِغْلَبَةَ وَ إِنّ عِنْدِی أَلْوَاحَ مُوسَى وَ عَصَاهُ وَ إِنّ عِنْدِی لَخَاتَمَ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ إِنّ عِنْدِی الطّسْتَ الّذِی كَانَ مُوسَى یُقَرّبُ بِهِ الْقُرْبَانَ وَ إِنّ عِنْدِی الِاسْمَ الّذِی كَانَ رَسُولُ اللّهِ ص إِذَا وَضَعَهُ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُشْرِكِینَ لَمْ یَصِلْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ إِلَى الْمُسْلِمِینَ نُشّابَةٌ وَ إِنّ عِنْدِی لَمِثْلَ الّذِی جَاءَتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ وَ مَثَلُ السّلَاحِ فِینَا كَمَثَلِ التّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ فِی أَیّ أَهْلِ بَیْتٍ وُجِدَ التّابُوتُ عَلَى أَبْوَابِهِمْ أُوتُوا النّبُوّةَ وَ مَنْ صَارَ إِلَیْهِ السّلَاحُ مِنّا أُوتِیَ الْإِمَامَةَ وَ لَقَدْ لَبِسَ أَبِی دِرْعَ رَسُولِ اللّهِ ص فَخَطّتْ عَلَى الْأَرْضِ خَطِیطاً وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَكَانَتْ وَ كَانَتْ وَ قَائِمُنَا مَنْ إِذَا لَبِسَهَا مَلَأَهَا إِنْ شَاءَ اللّهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 337 روایة: 1
1- سعید سمان گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم كه دو مرد زیدى مذهب بر آنحضرت وارد شدند و گفتند: آیا در میان شما امامى كه اطاعتش واجب باشد هست؟ (و مقصودشان اثبات امامت زیدبن على بن الحسین علیهماالسلام بود) فرمود: نه (امامیكه مقصود شماست در میان ما نیست) آندو نفر گفتند: مردمان موثق بما خبر دادند كه شما به آن فتوى دهى و اعتراف كنى و عقیده دارى و آن خبر دهندگان فلان و فلان هستند كه نام مى‏بریم و ایشان داراى تقوى و كوشش در عبادتند و دروغ نگویند، امام صادق علیه السلام در غضب شد و فرمود: من به آنها چنین دستورى نداده‏ام، چون آندو نفر آثار غضب چهره امام دیدند، بیرون رفتند.
حضرت بمن فرمود: ایندو نفر را مى‏شناسى؟ عرضكردم: آرى، اینها اهل بازار ما هستند و از طایفه زیدیه مى‏باشند و عقیده دارند كه شمشیر پیغمبر صلى الله علیه و آله نزد عبدالله بن حسن است، فرمود: خداى‏لعنتشان كند، دروغ مى‏گویند. بخدا كه عبدالله بن حسن آنرا ندیده نه با یك چشم و نه با دو چشمش و پدرش هم آنرا ندیده، جز اینكه ممكن است آنرا نزد على بن حسین دیده باشد، اگر راست مى‏گویند، چه علامتى در دسته آنست؟ و چه نشانه و اثرى در لبه تیغ آنست؟ همانا شمشیر صلى الله علیه و آله نزد من است همانا پرچم و جوشن و زره و خود پیغمبر صلى الله علیه و آله نزد من است، اگر راست مى‏گویند، در زره پیغمبر صلى الله علیه و آله چه علامتى است؟ همانا پرچم ظفر بخش پیغمبر صلى الله علیه و آله نزد من است، همانا الواح موسى و عصاى او نزد من است، همانا انگشتر سلیمان بن داود، نزد منست وطشتى كه موسى قربانى را در آن انجام مى‏داد، نزد منست، همانا اسمى كه نزد پیغمبر (ص) بود و چون (در جبهه جنگ) آنرا میان مسلمانان و كفار مى‏گذاشت، چوبه تیرى از كفار به مسلمین نمى‏رسید نزد من است و من آنرا مى‏دانم همانا آنچه را فرشتگان (از اسلحه براى پیغمبران سابق) آورده‏اند نزد من است و داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوتست در بنى اسرائیل بر در هر خاندانیكه تابوت پیدا مى‏شد، نشانه اعطاء نبوت بود و سلاح بهر كس از ما خانواده رسد امامت باو داده مى‏شود، همانا پدرم زره رسول خدا (ص) را پوشیده و دامنش اندكى بزمین مى‏كشید و من آنرا پوشیدم همچنان بود (گاهى بزمین مى‏كشید و گاهى نمى‏كشید و اختلاف محسوسى نداشت) و قائم ما كسى است كه چون آنرا پوشید باندازه قامتش باشد انشاءالله.
توضیح مرحوم مجلسى فرماید: تابوت صندوقى بود براى تورات از چوب شمشاد و طلا كارى شده بحجم سه ذراع در دو زاع، چون موسى بجنگى مى‏رفت، تابوت را در لشكر مى‏بردند تا لشكریان آرامش دل یابند و فرار نكنند.

2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِیّ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ الْوَشّاءِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع یَقُولُ عِنْدِی سِلَاحُ رَسُولِ اللّهِ ص لَا أُنَازَعُ فِیهِ ثُمّ قَالَ إِنّ السّلَاحَ مَدْفُوعٌ عَنْهُ لَوْ وُضِعَ عِنْدَ شَرّ خَلْقِ اللّهِ لَكَانَ خَیْرَهُمْ ثُمّ قَالَ إِنّ هَذَا الْأَمْرَ یَصِیرُ إِلَى مَنْ یُلْوَى لَهُ الْحَنَكُ فَإِذَا كَانَتْ مِنَ اللّهِ فِیهِ الْمَشِیئَةُ خَرَجَ فَیَقُولُ النّاسُ مَا هَذَا الّذِی كَانَ وَ یَضَعُ اللّهُ لَهُ یَداً عَلَى رَأْسِ رَعِیّتِهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 339 روایة: 2
عبدالاعلى بن اعین گوید: شنیدم كه امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: اسلحه پیغمبر صلى الله علیه و آله نزد من است، كسى نسبت به آن با من نتواند نزاع كند (یعنى میراث مخصوص ماست یا آنكه خدا نگذارد كسى آنرا بزور از ما بر باید یا بودن آنرا نزد ما انكار كند) همانا سلاح از آسیب محفوظ است (در دست هر كس باشد از گناه و لغزش بر كنار است)، اگر بدست بدترین مخلوق خدا بیفتد بهترین ایشان شود (ولى خدا بدست او نمى‏اندازد) سپس فرمود: اگر امامت در آخر بكسى رسد كه چانه بسوى او كج شود (یعنى همه مطبع او شوند و یا آنكه طولانى شدن غیبتش سبب شود كه مردم بشیعیانش دهن كجى كنند و استهزاء نمایند) و چون خواست خدا درباره او صورت گیرد، بیرون شود، مردم گویند: این چه واقعه‏اى است، خدا از بركت آن حضرت بر سر رعیتش دست رحمت نهد (تا عقلشان كامل شود).

3- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ تَرَكَ رَسُولُ اللّهِ ص فِی الْمَتَاعِ سَیْفاً وَ دِرْعاً وَ عَنَزَةً وَ رَحْلًا وَ بَغْلَتَهُ الشّهْبَاءَ فَوَرِثَ ذَلِكَ كُلّهُ عَلِیّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 339 روایة: 3
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله در میان كالاى خویش شمشیرى و زرهى و نیزه‏ئى و زینى و استر شهبائى داشت كه در تركه او بود و همه بعلى بن ابى‏طالب بارث رسید (یعنى چون این اسلحه نشانه امامت و جانشینى آن حضرت بود، باو منتقل شد و اینها مانند دین و وصیت از تركه خارج است).

4- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ لَبِسَ أَبِی دِرْعَ رَسُولِ اللّهِ ص ذَاتَ الْفُضُولِ فَخَطّتْ وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَفَضَلَتْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 339 روایة: 4
امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم زره ذات الفضول پیغمبر صلى الله علیه و آله را در بر كرد، به زمین كشیده شد، من آنرا پوشیدم، از قامتم بلندتر بود.

5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللّهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ ذِی الْفَقَارِ سَیْفِ رَسُولِ اللّهِ ص مِنْ أَیْنَ هُوَ قَالَ هَبَطَ بِهِ جَبْرَئِیلُ ع مِنَ السّمَاءِ وَ كَانَتْ حِلْیَتُهُ مِنْ فِضّةٍ وَ هُوَ عِنْدِی‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 339 روایة: 5
احمد بن ابى عبدالله گوید: از حضرت رضا(ع) پرسیدم كه ذوالفقار شمشیر رسول خدا صلى الله علیه و آله از كجا آمد؟ فرمود: جبرئیل علیه السلام آنرا از آسمان آورد و زیور آن از نقره بود و آن نزد من است.


6- عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ حَكِیمٍ عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ع قَالَ السّلَاحُ مَوْضُوعٌ عِنْدَنَا مَدْفُوعٌ عَنْهُ لَوْ وُضِعَ عِنْدَ شَرّ خَلْقِ اللّهِ كَانَ خَیْرَهُمْ لَقَدْ حَدّثَنِی أَبِی أَنّهُ حَیْثُ بَنَى بِالثّقَفِیّةِ وَ كَانَ قَدْ شُقّ لَهُ فِی الْجِدَارِ فَنُجّدَ الْبَیْتُ فَلَمّا كَانَتْ صَبِیحَةُ عُرْسِهِ رَمَى بِبَصَرِهِ فَرَأَى حَذْوَهُ خَمْسَةَ عَشَرَ مِسْمَاراً فَفَزِعَ لِذَلِكَ وَ قَالَ لَهَا تَحَوّلِی فَإِنّی أُرِیدُ أَنْ أَدْعُوَ مَوَالِیّ فِی حَاجَةٍ فَكَشَطَهُ فَمَا مِنْهَا مِسْمَارٌ إِلّا وَجَدَهُ مُصْرِفاً طَرَفَهُ عَنِ السّیْفِ وَ مَا وَصَلَ إِلَیْهِ مِنْهَا شَیْ‏ءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 340 روایة: 6
موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: اسلحه نزد ما نهاده شده، از آسیب محفوظ است اگر نزد بدترین مخلوق خدا گذارند، بهترین ایشان شود (به سه حدیث قبل رجوع شود) پدرم به من خبر داد كه چون باز وجه ثقفیه خویش عروسى كرد، اطاقى را كه اسلحه را در شكاف دیوار آن پنهان كرده بود، براى عروسى زینت كرده بودند، بامداد شب زفاف چشمش بدیوار افتاد، در محل شكاف جاى پانزده میخ دید و نگران شد، بعروس گفت: از اطاق بیرون رو كه مى‏خواهم غلامان را براى كارى بخوانم پس شكاف را بررسى كرد و دید سرمیخها از طرف شمشیر بر گشته و به آن بر خورد نكرده است. (نقل این داستان دلیل محفوظ بودن اسلحه از آسیب است).

7- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُجْرٍ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَمّا یَتَحَدّثُ النّاسُ أَنّهُ دُفِعَتْ إِلَى أُمّ سَلَمَةَ صَحِیفَةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ إِنّ رَسُولَ اللّهِ ص لَمّا قُبِضَ وَرِثَ عَلِیّ‏ٌ ع عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ مَا هُنَاكَ ثُمّ صَارَ إِلَى الْحَسَنِ ثُمّ صَارَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع فَلَمّا خَشِینَا أَنْ نُغْشَى اسْتَوْدَعَهَا أُمّ سَلَمَةَ ثُمّ قَبَضَهَا بَعْدَ ذَلِكَ عَلِیّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ ثُمّ صَارَ إِلَى أَبِیكَ ثُمّ انْتَهَى إِلَیْكَ وَ صَارَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَیْكَ قَالَ نَعَمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 340 روایة: 7
حمران گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم درباره آنچه مردم گویند كه نامه مهر شده‏ئى بام سلمه داده شد، امام علیه السلام فرمود: چون پیغبر صلى الله علیه و آله در گذشت. علمش و سلاحش و هر چه نزد او بود (از نشانه‏هاى امامت) به على بارث رسید، سپس بحسن و پس از او بحسین علیهماالسلام رسید و چون نگران شدیم كه گرفتار شویم (و در داستان كربلا آن اسلحه بدست دشمن افتد) حسین علیه السلام آنرا بام سلمه سپرد. سپس على بن الحسین علیهماالسلام آنرا باز گرفت، من عرض كردم: آرى چنین است، سپس به پدرت رسید و پس از وى بشما رسید؟ فرمود: بلى.

8- مُحَمّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع عَمّا یَتَحَدّثُ النّاسُ أَنّهُ دُفِعَ إِلَى أُمّ سَلَمَةَ صَحِیفَةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ إِنّ رَسُولَ اللّهِ ص لَمّا قُبِضَ وَرِثَ عَلِیّ‏ٌ ع عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ مَا هُنَاكَ ثُمّ صَارَ إِلَى الْحَسَنِ ثُمّ صَارَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع قَالَ قُلْتُ ثُمّ صَارَ إِلَى عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمّ صَارَ إِلَى ابْنِهِ ثُمّ انْتَهَى إِلَیْكَ فَقَالَ نَعَمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 341 روایة: 8
عمر بن ابان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم راجع به آنچه مردم مى‏گوید كه نامه مهر شده‏ئى بام سلمه داده شد، امام فرمود چون پیغمبر صلى الله علیه و آله در گذشت، علمش و سلاحش و آنچه از میراث انبیاء داشت، به علیه السلام بارث رسید، سپس بحسن و پس از او بحسین علیهماالسلام رسید، عرض كردم: سپس به على بن حسین و پس از او بپسرش و سپس بشما رسید؟ فرمود: آرى.

9- مُحَمّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْوَلِیدِ شَبَابٍ الصّیْرَفِیّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ لَمّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللّهِ ص الْوَفَاةُ دَعَا الْعَبّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطّلِبِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ لِلْعَبّاسِ یَا عَمّ مُحَمّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمّدٍ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدّ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمّی إِنّی شَیْخٌ كَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُكَ وَ أَنْتَ تُبَارِی الرّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ ص هُنَیْئَةً ثُمّ قَالَ یَا عَبّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمّدٍ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمّی شَیْخٌ كَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ وَ أَنْتَ تُبَارِی الرّیحَ قَالَ أَمَا إِنّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُهَا بِحَقّهَا ثُمّ قَالَ یَا عَلِیّ یَا أَخَا مُحَمّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمّدٍ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ وَ تَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمّی ذَاكَ عَلَیّ وَ لِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتّى نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعْتُهُ فِی إِصْبَعِی فَتَمَنّیْتُ مِنْ جَمِیعِ مَا تَرَكَ الْخَاتَمَ ثُمّ صَاحَ یَا بِلَالُ عَلَیّ بِالْمِغْفَرِ وَ الدّرْعِ وَ الرّایَةِ وَ الْقَمِیصِ وَ ذِی الْفَقَارِ وَ السّحَابِ وَ الْبُرْدِ وَ الْأَبْرَقَةِ وَ الْقَضِیبِ قَالَ فَوَ اللّهِ مَا رَأَیْتُهَا غَیْرَ سَاعَتِی تِلْكَ یَعْنِی الْأَبْرَقَةَ فَجِی‏ءَ بِشِقّةٍ كَادَتْ تَخْطَفُ الْأَبْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنّةِ فَقَالَ یَا عَلِیّ إِنّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا وَ قَالَ یَا مُحَمّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَةِ الدّرْعِ وَ اسْتَذْفِرْ بِهَا مَكَانَ الْمِنْطَقَةِ ثُمّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیّیْنِ جَمِیعاً أَحَدُهُمَإ؛ّّ مَخْصُوفٌ وَ الْ‏آخَرُ غَیْرُ مَخْصُوفٍ وَ الْقَمِیصَیْنِ الْقَمِیصِ الّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَ الْقَمِیصِ الّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَ الْقَلَانِسِ الثّلَاثِ قَلَنْسُوَةِ السّفَرِ وَ قَلَنْسُوَةِ الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمَعِ وَ قَلَنْسُوَةٍ كَانَ یَلْبَسُهَا وَ یَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمّ قَالَ یَا بِلَالُ عَلَیّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشّهْبَاءِ وَ الدّلْدُلِ وَ النّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَ الْقَصْوَاءِ وَ الْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ كَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ الْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ اللّهِ ص یَبْعَثُ الرّجُلَ فِی حَاجَتِهِ فَیَرْكَبُهُ فَیَرْكُضُهُ فِی حَاجَةِ رَسُولِ اللّهِ ص وَ حَیْزُومٍ وَ هُوَ الّذِی كَانَ یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَ الْحِمَارِ عُفَیْرٍ فَقَالَ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی فَذَكَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنّ أَوّلَ شَیْ‏ءٍ مِنَ الدّوَابّ تُوُفّیَ عُفَیْرٌ سَاعَةَ قُبِضَ رَسُولُ اللّهِ ص قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمّ مَرّ یَرْكُضُ حَتّى أَتَى بِئْرَ بَنِی خَطْمَةَ بِقُبَا فَرَمَى بِنَفْسِهِ فِیهَا فَكَانَتْ قَبْرَهُ وَ رُوِیَ أَنّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ إِنّ ذَلِكَ الْحِمَارَ كَلّمَ رَسُولَ اللّهِ ص فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمّی إِنّ أَبِی حَدّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدّهِ عَنْ أَبِیهِ أَنّهُ كَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السّفِینَةِ فَقَامَ إِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى كَفَلِهِ ثُمّ قَالَ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْكَبُهُ سَیّدُ النّبِیّینَ وَ خَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لِلّهِ الّذِی جَعَلَنِی ذَلِكَ الْحِمَارَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 341 روایة: 9
امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله در رسید، عباس بن عبدالمطلب و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را طلب كرد و به عباس فرمود: عموى محمد! قبول مى‏كنى كه ارث محمد را ببرى و قرضش را بپردازى و بوعده‏هایش وفا كنى؟ او نپذیرفت و گفت: اى رسول خدا پدر و مادرم قربانت، من پیرمردم، عیالم بسیار و مالم اندك است و تو در سخاوت با باد مسابقه گذاشته‏اى چه كسى طاقت وصایت ترا دارد؟ حضرت اندكى سر پائین انداخت و سپس فرمود: عباس مى‏پذیرى كه ارث محمد را ببرى و قرضش را ادا كنى و وعده‏هایش را عملى كنى؟ عرضكرد: پدر و مادرم بقربانت پیرمردى عیالمند و نادارم و تو با باد مسابقه دارى.
فرمود: همانا این وصیت بكسى مى‏سپارم كه شایسته دریافت آنست، سپس فرمود: اى على! اى بردار محمد! قبول دارى كه وعده‏هاى محمد را عمل كنى و قرضش را بپردازى و میراثش را بگیرى؟ (در كیفیت سؤال حضرت از این دو نفر نكته‏اى لطیف است كه در خطاب بعباس اولا گرفتن میراث را مى‏فرماید و نسبت به على علیه السلام قرض و وعده را مقدم مى‏دارد تا تلوحیا اشاره بطرز فكر آن دو نفر نموده باشد) على عرضكرد: آرى پدر و مادرم بقربانت، سود و زیانش با من، علیه السلام فرمود: من بپیغمبر نظر مى‏كردم، دیدم انگشتر خویش از انگشت بیرون كرد و فرمود: تا من زنده‏ام این انگشتر بدست كن، چون در انگشتم نهادم، به آن نظر كردم و آرزو بردم كه از تمام‏تر كه آن حضرت همین انگشتر را داشته باشم.
سپس فریاد زد، اى بلال! آن كلاه و زره و پرچم و پیراهن و ذوالفقار عمامه سحاب و جامه برد و كمربند و عصا را بیاور، على علیه‏السلام فرماید: من تا آن ساعت آن كمربند را ندیده بودم، قطعه و رشته‏اى آورد كه چشمها را خیره مى‏كرد و معلوم شد كه از كمربندهاى بهشتى است، پیغمبر فرمود: اى، جبرئیل را برایم آورد و گفت: اى محمد این را در حلقه‏هاى زره بگذار و در جاى كمربند بكمر ببند، سپس دو جفت نعلین عربى طلبید كه یكى وصله داشت و دیگرى بى‏وصله بود و پیراهن خواست یكى پیراهنى كه با آن بمعراج رفته بود و دیگر پیراهنى كه با آن بجنگ احد رفته بود و سه كلاه را طلب كرد: كلاه مسافرت و كلاه روز عید فطر و قربان و روزهاى جمعه و كلاهى كه بسر مى‏گذاشت و با اصحابش مجلس مى‏كرد، سپس فرمود: اى بلال دو استر: شهباء و دلدل و دو شتر: عضباء و قصوى و دو اسب: جناح و حیزوم را بیاور جناح اسبى بود كه بدر مسجد بسته بود و پیغمبر براى كارهاى شخصى خود مردى را مى‏فرستاد كه آنرا سوار شود و بتازد و حیزوم اسبى بود كه پیغمبر باو مى‏فرمود: (پیش برو اى خیزوم (1) ) و الاغلى را كه عفیر نام داشت آورد.
پیغمبر فرمود: تا من زنده‏ام، اینها را دریافت كن، امیرالمؤمنین علیه‏السلام گوید: نخستین چارپائى كه مرد، همان عفیر بود. ساعتى كه پیغمبر صلى الله علیه و آله در گذشت، افسارش را پاره كرد و مى‏تاخت تا در محله قبا بر سر چاه بنى خطمه رسید، خود را در آن افكند و همان چاه گورش گشت و روایت شده كه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این الاغ با پیغمبر صلى الله علیه و آله بسخن در آمد و گفت: پدر و مادرم قربانت! پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل كرد كه او با جناب نوح در كمین بوده و نوح بر خاسته و دست بكفل او كشیده و گفته: از پشت این الاغ، الاغى آید كه سید پیغمبران و آخرین ایشان بر آن سوار شود، خدا را شكر كه مرا همان الاغ قرار داد.
توضیح قسمت آخر روایت كه راجع بسخن گفتن الاغ است، بلفظ (روى) نقل شده و معلوم نیست كه چه اشخاصى آنرا براى مرحوم كلینى نقل كرده‏اند و باصطلاح (علم درایة) مرسل و مقطوع است و در مقام اعتبارى بپاى روایات مسند نمى‏رسد.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اسلحه و متاعى كه از پیغمبرص نزد ائمه است،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

عذاب قانون شكنان و تماشاچیان  

یكى از داستانهاى جالب قرآن داستان اصحاب سبت است كه به طور فشرده در سوره اعراف در ضمن آیه 163 تا آیه 165 بیان شده است ، داستان آنانكه قانون را شكستند و آنانكه قانون شكنان را از این كار نهى نكردند و هر دو گروه به صورت بوزینه مسخ شدند، اصل ماجرا به فرموده امام سجاد چنین است : عصر پیامبرى حضرت داود علیه السلام بود، در این عصر گروهى در شهر (ایله ) كه در ساحل دریاى سرخ قرار داشت ، زندگى مى كردند، خداوند آنها را از سید ماهى در روز شنبه نهى كرده بود، و پیامبران این نهى خدا را به آنها گفته بودند، آن روز را ماهیان احساس ‍ امنیت مى كردند كنار دریا ظاهر مى شدند ولى روزهاى دیگر به قعر دریا مى رفتند.
دنیاپرستان بنى اسرائیل براى صید ماهى فراوان ، كلاه شرعى و نقشه عجیبى طرح كردند و آن نقشه این بود كه حوضچه ها و جدولهایى در كنار دریا درست كنند، به طورى كه ماهیها به آسانى وارد حوض شوند، و آنها روز شنبه در آن حوضها محبوس نمایند، و روز یكشنبه اقدام به صید آنها كنند و همین نقشه عملى شد.
از همین راه حیله آمیز ماهى زیادى نصیبشان مى گردید و ثروت سرشارى را از این راه به دست مى آوردند و مدتى زندگى را به این منوال پشت سر نهادند.
در آن شهر حدود هشتاد و چند هزار نفر جمعیت زندگى مى كردند، اینها مطابق روایاتى كه نقل شده سه دسته بودند: یك دسته از آنها (حدود هفتاد هزار نفر) به این حیله خشنود بودند و به آن دست زدند، و یك دسته از آنها، آنان را از مخالفت خداوند نهى مى كردند، دسته سوم ساكت بودند و به علاوه به نهى كنندگان مى گفتند: (لم تعظون قوما اللّه مهلكهم او معذّبهم عذابا شدیدا؛ چرا قومى را كه خدا هلاكشان مى كند یا عذاب بر آنها نازل مى كند، پند مى دهید؟) (اعراف : 164)
نهى كنندگان در پاسخ مى گفتند: ما این قوم را پند مى دهیم تا در پیشگاه خداوند معذور باشیم (یعنى اگر كسى نهى از فساد نكند، وظیفه اش را انجام نداده و معذور نیست ؟)
كوتاه سخن آنكه : گفتار این دسته كه مكرر نهى از منكر مى كردند، تاءثیر نكرد، وقتى كه در گفتار خود اثر ندیدند از آنها دورى كرده و در قریه دیگرى سكونت نمودند و با خود گفتند هیچ اطمینانى نیست كه ناگهان نیمه شبى عذاب نازل شود و ما در میان آنها باشیم .
پس از رفتن آنها، شبانگاهى خداوند تمام ساكنین شهر (ایله ) را به صورت بوزینه ها مسخ كرد، صبح كه شد كسى دروازه شهر را باز نكرد، نه كسى وارد مى شد و نه كسى از شهر بیرون مى آمد خبر این حادثه به روستاهاى اطراف رسید، مردم روستاهاى اطراف براى كسب اطلاع ، كنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند، ناگاه دیدند ساكنان آنجا به طور كلى به صورت بوزینه ها مسخ شده اند، و همه آنها بعد از سه روز هلاك شدند
(69).
امام صادق علیه السلام مى فرماید: هم آنانكه این حیله را كردند و هم آنانكه در برابر این قانونشكنى ، سكوت نمودند، همه هلاك شدند، ولى آنانكه امر به معروف و نهى از منكر نمودند، نجات یافتند. آرى این است مجازات قانون شكنان و آنانكه ، مفاسد را مى بینند ولى تماشا كرده و بى تفاوت مى مانند.
نكته قابل توجه در این داستان اینكه : در میان حیوانات ، میمون و بوزینه به حیله گرى و بى ارادگى و تقلید كوركورانه و متابعت بدون قید و شرط، معروف است ، و هیچ ملتى استعمار زده و ذلیل و آلوده نشد مگر بر اثر نادرستى و بى ارادگى و تقلید بى قید و شرط، و در حقیقت آنچه كه اصحاب سبت و سكوت كنندگان را به این سیه ورزى كشاند، توطئه و ضعف اراده و سست عنصرى و میمون صفتى آنها بود، گروهى همچو میمون كه گاهى حیله مى كنند، از راه حیله وارد شدند، در صورتى كه قطعا مى دانستند قانون شكنى مى كنند و گروهى دیگر باز همچون میمون بر اثر ضعف اراده ، سكوت كردند. بالاخره خداوند باطنشان را بروز داد و به آنها فرمود:
(كونوا قردة خاسئین ؛ بشوید بوزینگان خوار شده .
(70)) همینطور هم شدند.


 




طبقه بندی: کشکول،
برچسب ها: عذاب قانون شكنان و تماشاچیان،
[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

در شب هر جمعه به علم ائمه علیهم السلام اضافه مى‏گردد

بَابٌ فِی أَنّ الْأَئِمّةَ ع یَزْدَادُونَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ

1- حَدّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ الْقُمّیّ وَ مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ الْكُوفِیّ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ أَیّوبَ عَنْ أَبِی یَحْیَى الصّنْعَانِیّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ لِی یَا أَبَا یَحْیَى إِنّ لَنَا فِی لَیَالِی الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشّأْنِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَاكَ الشّأْنُ قَالَ یُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِیَاءِ الْمَوْتَى ع وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِیّ الّذِی بَیْنَ ظَهْرَانَیْكُمْ یُعْرَجُ بِهَا إِلَى السّمَاءِ حَتّى تُوَافِیَ عَرْشَ رَبّهَا فَتَطُوفَ بِهِ أُسْبُوعاً وَ تُصَلّیَ عِنْدَ كُلّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَیْنِ ثُمّ تُرَدّ إِلَى الْأَبْدَانِ الّتِی كَانَتْ فِیهَا فَتُصْبِحُ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَوْصِیَاءُ قَدْ مُلِئُوا سُرُوراً وَ یُصْبِحُ الْوَصِیّ الّذِی بَیْنَ ظَهْرَانَیْكُمْ وَ قَدْ زِیدَ فِی عِلْمِهِ مِثْلُ جَمّ الْغَفِیرِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 372 روایة: 1
ابا یحیى صنعانى گوید: امام صادق علیه السلام بمن فرمود: اى ابا یحیى براى ما در شبهاى جمعه شأن بزرگى است، عرض كردم قربانت: آن شأن چیست؟ فرمود: بارواح پیغمبران و اوصیاء در گذشته و روح وصیى كه درآنجا هفت دور طواف كنند و نزد هر ركنى از اركان عرش دو ركعت نماز گزارند پس بكالبدهاى پیشین خود بر گردند، چون صبح شود، پیغمبران و اوصیاء از شادى سرشار باشند و آن وصیى كه در میان شماست مقدار زیادى بعملش افزوده شده باشد.

شرح :
راجع برفتن و برگشتن روح امامى كه زنده و در بین مردم است علامه مجلسى ره توجیهاتى مى‏كند و میفرماید: ممكن است مقصود از آن روح در بدن مثالى و یا اصل روح باشد اگر بگوئیم روح در خواب مجسم میشود و یا مقصود تعلق یافتن ارواح مقدس ایشانست بملاء اعلى و گزاردن نماز بر سبیل استعاره و مجاز است ولى در آخر سخن میفرماید و چه خوب میفرمایدباینگونه مطالب ایمان اجمالى یافتن بهتر و سالم‏تر است.
مقصود مجلسى (ره) اینستكه ما از این روایت همین قدر میفهمیم كه روح امام كیفیت این ارتباط را چون خودشان نفرموده‏اند ما نمیدانیم، پس ما بهمین مقدار عقیده داریم و بیش از این چیزى از پیش خود نمى‏گوئیم.
2- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی زَاهِرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمّدٍ الْكُوفِیّ عَنْ یُوسُفَ الْأَبْزَارِیّ عَنِ الْمُفَضّلِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع ذَاتَ یَوْمٍ وَ كَانَ لَا یُكَنّینِی قَبْلَ ذَلِكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ قَالَ قُلْتُ لَبّیْكَ قَالَ إِنّ لَنَا فِی كُلّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اللّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ لَیْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللّهِ ص الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمّةُ ع مَعَهُ وَ وَافَیْنَا مَعَهُمْ فَلَا تُرَدّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 373 روایة: 2
مفضل (بن عمر كه كینه‏اش اباعبدالله است) گوید: روزى امام صادق علیه السلام بمن فرمود: اى اباعبدالله‏و تا آنروز مرا بكینه‏ام نخوانده بود من عرض كردم: لبیك: فرمود: براى ما در هر شب جمعه شادى و و سروریست. عرض كردم: خدایش افزایش دهد، آن سرور چیست؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پیغمبر صلى الله علیه و آله بعرش خدا برآید و ائمه علیهم السلام برآیند و ما نیز با ایشان برآئیم، پس ارواح ما ببدنهایمان باز نگردد، مگر با علمى كه استفاده شده باشد و اگر چنین نباشد و اگر چنین نباشد علم ما نابود گردد.

3- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطّابِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِنْقَرِیّ عَنْ یُونُسَ أَوِ الْمُفَضّلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ مَا مِنْ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ إِلّا وَ لِأَوْلِیَاءِ اللّهِ فِیهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَیْفَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ لَیْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللّهِ ص الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمّةُ ع وَ وَافَیْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدِی‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 373 روایة: 3
امام صادق علیه السلام فرمود: شب جمعه‏اى نباشد، جز اینكه براى اولیاء الله در آنشب سرورى هست. راوى گوید عرض كردم: قربانت گردم آنسرور چیست؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پیغمبر صلى الله علیه و آله و ائمه علیه السلام بعرش برآیند و من هم با ایشان بر آیم و جز این نباشد كه با علم استفاده شده بر گردم و اگر چنین نبود، آنچه نزدم هست نابود مى‏شد.



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

اهل ذكریكه خدا مردم را بپرسش از ایشان امر فرموده ائمه هستند

بَابُ أَنّ أَهْلَ الذّكْرِ الّذِینَ أَمَرَ اللّهُ الْخَلْقَ بِسُؤَالِهِمْ هُمُ الْأَئِمّةُ ع‏

1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص الذّكْرُ أَنَا وَ الْأَئِمّةُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ قَوْلِهِ عَزّ وَ جَلّ وَ إِنّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَحْنُ قَوْمُهُ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 303 روایه: 1
امام باقر (علیه السلام) راجع به قول خداى عزوجل (43 سوره 16) (اگر خودتان نمى‏دانید از اهل ذكر بپرسید) از قول پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: مقصود از ذكر من هستم و امامان اهل ذكر باشند و راجع بقول خداى عزوجل (44 سوره 43) (همانا قرآن براى تو و قوم تو ذكر است و بزودى از آن بازخواست مى‏شوید) خود امام فرمود: مائیم قول او و مائیم بازخواست شدگان (سؤال شوندگان).

شرح :
مرحوم طبرسى در مجمع البیان اهل ذكر را سه گونه تفسیر كرده است: 1- دانشمندان باخبار امتهاى گذشته، مؤمن باشند یا كافر 2- اهل كتاب (یهود و نصارى) و مقصود از آیه اینستكه: اى مشركین مكه اگر شما نبوت این پیغمبر را قبول نمى‏كنید، از اهل تورات و انجیل بپرسید، زیرا مشركین اخبارى را كه یهود و نصارى از كتابهاى خود نقل مى‏كردند؛ تصدیق مى‏نمودند. 3- اهل قرآن و ائمه هدى علیهم السلام و اما راجع به آیه دوم (44 سوره 43) مرحوم طبرسى گوید: یعنى قرآنیكه بتو وحى شده، مایه شرف تو و دودمان قریش است و مقصود از بازخواست شدن، بازخواست از شكر این نعمت شرفست و بعضى گفته‏اند مقصود بازخواست از مردمست نسبت باحترام قرآن و اداء حق آن كه بر مردم لازم مى‏باشد و مرحوم مجلسى(ره) گوید: معنى اینست كه اى پیغمبر تو و قوم تو تا آخر الزمان، از معنى آیات قرآن پرسش مى‏شوید، یعنى مردم از شما تفسیر قرآن را مى‏پرسند و خود قرآن مذكر (بیاد آورنده) شماست و این معنى با خطابى كه خدا در كلمه (تسألون) مى‏فرماید، مناسب‏تر است پایان كلام مجلسى(ره).
ما در سابق بیان كردیم كه از معجزات قرآن اینستكه: آیات آن بقالبى ریخته شده كه تحمل معانى متعددى را دارد و بسا باشد كه هر كسى بمقدار فهم و استعداد خویش، معنائى از آن مى‏فهمد و غالبا آن معانى مختلف، با هم منافاتى هم ندارند و همین است معنى ظهر و بطن قرآن.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِیّ بْنِ حَسّانَ عَنْ عَمّهِ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ ع فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ الذّكْرُ مُحَمّدٌ ص وَ نَحْنُ أَهْلُهُ الْمَسْئُولُونَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ وَ إِنّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ إِیّانَا عَنَى وَ نَحْنُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روایه: 2
ابن كثیر گوید: از امام صادق علیه السلام آیه (اگر خودتان نمى‏دانید، از اهل ذكر بپرسید) را پرسیدم، فرمود. مقصود از ذكر محمد صلى الله علیه و آله است و ما هستیم اهل او كه پرسیده مى‏شویم، بحضرت عرضكردم: خدایتعالى فرماید: (قرآن ذكر است براى تو و قومت و بزودى از آن پرسیده مى‏شوید) فرمود: تنها ما را قصد كرده، مائیم اهل ذكرو مائیم پرسش شوندگان.

3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ قَالَ سَأَلْتُ الرّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ وَ نَحْنُ السّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَیْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَیْكُمْ أَنْ تُجِیبُونَا قَالَ لَا ذَاكَ إِلَیْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا لَمْ نَفْعَلْ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَیْرِ حِسابٍ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روایه: 3
وشاء گوید بحضرت رضا(علیه السلام) عرضكردم: قربانت گردم (اگر نمى‏دانید از اهل ذكر بپرسید) یعنى چه؟ فرمود: مائیم اهل ذكر و مائیم پرسش شوندگان عرضكردم: شما پرسش شونده و ما پرسش كننده‏ایم؟ فرمود، آرى:، عرضكردم، بر ماست كه از شما بپرسیم؟ فرمود، آرى عرض كردم: بر شماست كه بما پاسخ دهید؟ فرمود: نه، اختیار با ماست، اگر خواستیم پاسخ دهیم و اگر نخواستیم پاسخ ندهیم، مگر نمى‏شنوى قول خداى تبارك و تعالى را (39 سوره 38) (اینست بخشش بى‏حساب ما خواهى ببخش یا نگهدار (این بخشش ما است خواهى ببخش یا نگهدار حسابى بر تو نیست).



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ شنبه 6 آبان 1391 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


واجب دانستن خداى عزوجل و پیغمبرش ص همراه بودن با ائمه علیه السلام را

بَابُ مَا فَرَضَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ وَ رَسُولُهُ ص مِنَ الْكَوْنِ مَعَ الْأَئِمّةِ ع‏

1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ اتّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ قَالَ إِیّانَا عَنَى‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 297 روایه: 1
برید گوید: از امام باقر علیه‏السلام درباره قول خداى عزوجل (120 سوره‏9) (از خدا باك داشته باشید و با صادقان باشید) پرسیدم فرمود: مقصود ما هستیم.

2- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ یا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا اتّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ قَالَ الصّادِقُونَ هُمُ الْأَئِمّةُ وَ الصّدّیقُونَ بِطَاعَتِهِمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 روایه: 2
ابن ابى‏نصر گوید: از حضرت رضا علیه‏السلام راجع بقول خداى عزوجل (اى گروندگان از خدا باك داشته باشید و با صادقان باشید) پرسیدم فرمود: صادقان همان امامان و باور دارندگان اطاعت ایشانند (صادقان و صدیق همان امامانند بواسطه اطاعتشان خدا را).

3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص مَنْ أَحَبّ أَنْ یَحْیَا حَیَاةً تُشْبِهُ حَیَاةَ الْأَنْبِیَاءِ وَ یَمُوتَ مِیتَةً تُشْبِهُ مِیتَةَ الشّهَدَاءِ وَ یَسْكُنَ الْجِنَانَ الّتِی غَرَسَهَا الرّحْمَنُ فَلْیَتَوَلّ عَلِیّاً وَ لْیُوَالِ وَلِیّهُ وَ لْیَقْتَدِ بِالْأَئِمّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنّهُمْ عِتْرَتِی خُلِقُوا مِنْ طِینَتِی اللّهُمّ ارْزُقْهُمْ فَهْمِی وَ عِلْمِی وَ وَیْلٌ لِلْمُخَالِفِینَ لَهُمْ مِنْ أُمّتِی اللّهُمّ لَا تُنِلْهُمْ شَفَاعَتِی‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 298 روایه: 3
3- امام باقر(علیه السلام) فرماید: رسول خدا (ص) فرمود: هر كه خواهد مانند پیغمبران زندگى كند و مانند شهیدان بمیرد و در بهشتى كه خداى رحمن كاشته، ساكن شود، باید از على پیروى كند و با دوست او دوستى كند و بامامان پس از وى اقتدا كند: زیرا ایشان عترت منند و از طینت من آفریده شده‏اند. خدایا فهم و علم مرا بایشان روزى كن، واى بر آنها كه از امت من مخالف ایشان باشند خدایا شفاعت مرا به آنها مرسان (خدایا ما را هم توفیق پیروى على و دوستى دوستانش و رسیدن بشفاعت رسولت عطا فرما).

4- مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النّضْرِ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثّمَالِیّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص إِنّ اللّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ اسْتِكْمَالُ حُجّتِی عَلَى الْأَشْقِیَاءِ مِنْ أُمّتِكَ مَنْ تَرَكَ وَلَایَةَ عَلِیّ‏ٍ وَ وَالَى أَعْدَاءَهُ وَ أَنْكَرَ فَضْلَهُ وَ فَضْلَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنّ فَضْلَكَ فَضْلُهُمْ وَ طَاعَتَكَ طَاعَتُهُمْ وَ حَقّكَ حَقّهُمْ وَ مَعْصِیَتَكَ مَعْصِیَتُهُمْ وَ هُمُ الْأَئِمّةُ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِكَ جَرَى فِیهِمْ رُوحُكَ وَ رُوحُكَ مَا جَرَى فِیكَ مِنْ رَبّكَ وَ هُمْ عِتْرَتُكَ مِنْ طِینَتِكَ وَ لَحْمِكَ وَ دَمِكَ وَ قَدْ أَجْرَى اللّهُ عَزّ وَ جَلّ فِیهِمْ سُنّتَكَ وَ سُنّةَ الْأَنْبِیَاءِ قَبْلَكَ وَ هُمْ خُزّانِی عَلَى عِلْمِی مِنْ بَعْدِكَ حَقّ‏ٌ عَلَیّ لَقَدِ اصْطَفَیْتُهُمْ وَ انْتَجَبْتُهُمْ وَ أَخْلَصْتُهُمْ وَ ارْتَضَیْتُهُمْ وَ نَجَا مَنْ أَحَبّهُمْ وَ وَالَاهُمْ وَ سَلّمَ لِفَضْلِهِمْ وَ لَقَدْ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ ع بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ أَحِبّائِهِمْ وَ الْمُسَلّمِینَ لِفَضْلِهِمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 298 روایه: 4
4- رسولخدا (ص) فرمود: حجت من بر اشقیاء امت تو كامل و تمامست، آنهائى كه ولایت على را ترك گفته و با دشمنانش دوستى نموده و فضیلت او و اوصیاء بعد از او را انكار كردند. زیرا فضیلت تو فضیلت ایشان است و اطاعت تو اطاعت ایشان، و حق تو حق ایشان و نافرمانى تو نافرمانى ایشان، و آنهایند امامان راهبر بعد از تو، روح تو در كالبد ایشانست و روح تو همانست كه از اطراف پروردگارت در تو دمیده شده و ایشان عترت تو میباشد و از طینت و گوشت و خون تو سرشته‏اند.
خداى عزوجل سنت و روش تو و پیغمبران پیش از تو را در ایشان جارى داشته و ایشان پس از تو خزانه‏دار علم منند، اینها حقى است بر من (بخودم سوگند) ایشانرا برگزدم و انتخاب كردم و پاك ساختم و پسندیدم، هر كه ایشانرا دوست دارد و از آنها پیروى كند و فضیلتشان را معترف باشد، نجات یافته است همانا جبرئیل علیه‏السلام نام ایشان و نام پدرانشان و دوستانشان و معترفین بفضیلت ایشانرا براى من آورده است.



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ شنبه 6 آبان 1391 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

ائمه علیهم السلام والیان امر و حسد برده شدگانى هستند كه خداى عزوجل در قرآن فرموده‏

بَابُ أَنّ الْأَئِمّةَ ع وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُمُ النّاسُ الْمَحْسُودُونَ الّذِینَ ذَكَرَهُمُ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ‏

1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمّدِ بْنِ عَامِرٍ الْأَشْعَرِیّ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ قَالَ حَدّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ‏ٍ الْوَشّاءُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَكَانَ جَوَابُهُ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلّذِینَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا یَقُولُونَ لِأَئِمّةِ الضّلَالَةِ وَ الدّعَاةِ إِلَى النّارِ هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنْ آلِ مُحَمّدٍ سَبِیلًا أُولئِكَ الّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْكِ یَعْنِی الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النّاسَ نَقِیراً نَحْنُ النّاسُ الّذِینَ عَنَى اللّهُ وَ النّقِیرُ النّقْطَةُ الّتِی فِی وَسَطِ النّوَاةِ أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ نَحْنُ النّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللّهِ أَجْمَعِینَ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً یَقُولُ جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرّسُلَ وَ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَئِمّةَ فَكَیْفَ یُقِرّونَ بِهِ فِی آلِ إِبْرَاهِیمَ ع وَ یُنْكِرُونَهُ فِی آلِ مُحَمّدٍ ص فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنّمَ سَعِیراً إِنّ الّذِینَ كَفَرُوا بِ‏آیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً كُلّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ إِنّ اللّهَ كانَ عَزِیزاً حَكِیماً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 293 روایه: 1
1- برید عجلى گوید: از امام باقر علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (61 سوره 4) (اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید پیغمبر و والیان امر را) پرسیدم، جواب حضرت این بود كه (55 سوره 4) (مگر آنكسانرا كه از كتاب آسمانى بهره‏اى بایشان داده‏اند نمى‏بینى كه به بت و طغیانگر گروند و درباره كافران گویند: این گروه از مؤمنان هدایت یافته‏ترند) یعنى این مردم درباره پیشوایان گمراهى و رهبران بدوزخ مى‏گویند: آنها از آل محمد صلى الله علیه و آله هدایت یافته‏ترند، (ایشان همان كسانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند هرگز یاورى براى او نخواهى یافت. مگر آنها را از ملك بهره‏اى هست؟) یعنى ملك امامت و خلافت (كه در آنصورت تقیرى هم بمردم ندهند) ما هستیم آن مردمى‏كه خدا قصد كرده و نقیر نقطه میان هسته خرماست (و مقصود بیان كمال بخل و خست ایشانست كه اگر بمقام سلطنت هم مى‏رسیدند، قسمتى از هسته خرما را از ما مضایقه مى‏كردند، تا چه رسد بچیز شریف‏تر و گرانبهاتر).
(و یا بمردم نسبت به آنچه خدا از كرم خویش به آنها داده حسد مى‏برند) ما هستیم آن مردم حسد برده شده، براى منصب امامتیكه خدا بما داده و بهیچ كس دیگر نداده (حقا كه ما خاندان ابراهیم را كتاب و حكمت و ملك بزرگى دادیم) یعنى پیغمبران و رسولان و امامان را، از آل ابراهیم قرار دادیم، پس چگونه این مردم این مقام را نسبت به آل ابراهیم علیه السلام اعتراف دارند و درباره آل محمد صلى الله علیه و آله منكر مى‏شوند (بنابراین مقصود از والیان امر كه پرسیدى آل محمد صلى الله علیه و آله است).
(برخى به آن گرویدند و برخى رویگردان شدند و جهنم براى ایشان افروخته آتشى است كافى، كسانیكه آیه‏هاى ما را انكار كرده‏اند، بزودى به آتشى درونشان كنیم كه هر وقت پوستهایشان بسوزد، پوستهاى دیگرشان دهیم تا عذاب را خوب بچشند، همانا خدا نیرومند و فرزانه است) .
توضیح راجع بوالیان امر در حدیث 480 سخن گفتیم و از قول مجلسى (ره) اثبات شد كه چنانچه اطاعت خدا و رسول واجبست، اطاعت والیان امر هم كه ائمه معصومین علیهم السلام باشند، واجب و لازمست و نیز باید ایشان معصوم و پاك از خطا و گناه باشند و راجع بجبت و طاغوت مجلسى (ره) گوید: جبت ابتدا نام بت مخصوصى بود و سپس براى هر معبود باطلى بكار بردند و گفته‏اند در اصل (جبس) بوده است و سین بتاء بدل شده است و جبس چیز بى‏خبر است و اما طاغوت بمعنى هر امر باطلى است، معبود باشد ی



طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: اصول کافی،
[ شنبه 6 آبان 1391 ] [ 08:42 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


مناعت طبع و بلند نظرى  

او با طمطراق و غرور عجیبى به سوى قصر خود مى رفت و به خاطر قدرت و تسلط خود بر مردم ، در میان انواع خوشگذرانى ها سرمست و بى خبر بود و گروهى غافل و خائن دور او را گرفته بودند و نان جان نثارى و خاكسپارى او را مى خوردند، با كمال تجلیل و شكوه سر و صدا مى رفت تا در قصر خود در آغوش كنیزان خوش سیما بیارمد، و از پرده دل براى بیچارگى مردم قاه قاه بخندد!
بهلول كه بیان قاطع و صریح داشت و از گونه خودكامگى ها فوق العاده متنفر بود، بى آنكه براى هارون القابى ردیف فریاد برآورد: هارون ! هارون !
هارون ؛ از شنیده این صدا، وه ! این چه كسى بود كه مرا به اسم كوچك خواند و بى ادبانه مرا طلبید!
- قربان ! بهلول دیوانه بود!
- او را همین لحظه احضار كنید.
به دستور خلیفه بهلول را پیش او آوردند.
- اى بهلول ! مرا مى شناسى ، مى دانى من كى هستم ؟
- تو آن كسى هستى كه اگر در مشرق زمین ، به كسى ستم شود و تو در مغرب زمین باشى در روز قیامت مسؤ ول تو هستى !
این گفتار آتشین از قلب پاك و سوزان و آتش افروز بهلول ، هارون را دگرگون ساخت ، بى اختیار اشك ریخت و پرسید اى بهلول روش و حال مرا چگونه مى بینى ؟
بهلول : روش و كردار خود را قرآن مجید بسنج ، آن كتاب آسمانى مى گوید: (نیكوكاران از نعمتهاى بهشتى برخوردارند ولى بدكاران گرفتار عذاب دوزخ هستند
(85).) چنانچه كردار تو نیك است سرانجام تو با فرجام است و گرنه عاقبت بى فرجامى دارى .
هارون : این همه اعمال نیك ما در كجاست ؟
بهلول : خداوند كردار پرهیزكاران را مى پذیرد
(86).
هارون : پس رحمت گسترده خداوند در كجاست و چه مى شود؟
بهلول : رحمت خداوند به نیكوكاران نزدیك است و شامل حال آنها است
(87).
هارون : پس خویشاوندى ما بر رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در كجاست و چه مى شود؟
بهلول : در روز رستاخیز قیامت ، از عمل مى پرسند، نه از نسب و بستگان و خویشاوندان
(88).
هارون : پس شفاعت پبامبر صلى اللّه علیه و آله در كجاست ؟
بهلول : شفاعت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بستگى به اذن و رضایت خداوند دارد
(89).
هارون : اى بهلول ! آیا تو حاجتى دارى ؟
بهلول : حاجت من این است كه : مرا بیامرزى و اهل بهشت گردانى .
هارون : برآوردن چنین حاجتى از دست من خارج است ولى شنیده ام كه قرض و بدهكارى دارى ، خواستم بدهكارى ترا ادا كنم .
بهلول : اى هارون ! قرض و بدهكارى ، بدهكارى را ادا نمى كند، اگر راست مى گویى اموال مردم را به صاحبانشان رد كن !
هارون : آیا مى خواهى همه روزه دستور دهم تا هزینه زندگى هر روز تو را تا پایان عمر به تو بدهند؟!
بهلول : اى هارون ! من و تو، هر دو بنده خدا هستیم ، مولى و صاحب ما خدا است ، آن خدایى كه تو را یاد مى كند و معاش تو را تاءمین مى نماید، مرا فراموش نمى كند به من نیز روزى مى دهد
(90)


 




طبقه بندی: کشکول،
برچسب ها: بهلول،
[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت