تبلیغات
چشم انتظار

چشم انتظار
جزیره خضراء
نظر سنجی
لطفا نظربدید









[ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

حضرت آیت الله بهجت ره

ما باید انتظار فرج حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ را داشته باشیم، و فرجش را فرج عموم بدانیم، و در هر وقت و هر حال باید منتظر باشیم، ولى آیا مى شود انتظار فرج آن حضرت را داشته باشیم، بدون مقدمات و تحمّل ابتلائاتى كه براى اهل ایمان پیش مى آید؟! با این حال، چه اشكالى دارد كه تعجیل فرج آن حضرت را با عافیت بخواهیم، یعنى این كه بخواهیم بیش از این بلاها كه تا به حال بر سر مؤمنین آمده، بلاى دیگرى نبینند؟! زیرا در روایت آمده است:
 
وقتى سفیانى خروج مى كند، هر كس نام على، فاطمه، حسن و یا حسین را دارد مى كشد. پس از این كه عده اى كشته مى شوند، بقیّه مى گویند: پدران و مادران ما گناه كرده اند و این اسم ها را بر ما گذاشته اند، ما چه تقصیر داریم. در این جا سفیانى تفضّل مى كند! و به افراد خود دستور مى دهد از كشتن صاحب بعضى از نام ها خوددارى كنند، ولى صاحب بعضى از نام ها را بكشند! چنان كه زمانى یهودى ها اگر مى دیدند صاحب شناسنامه، شیعى است، فورا او را مى كشتند! الآن هم منتظر دستورند! در هر حال، باید منتظر فرج باشیم ولى با مقدمات آن؛ ولى مى دانیم كه ضعیفیم و طاقت ابتلائات سخت را نداریم، لذا از خدا بخواهیم كه شیعه بعد از این دیگر به ابتلائات بیشتر، مبتلا نشود. و اهمّ مقدّمات انتظار فرج را كه توبه و طهارت از گناهان است، تحصیل كنیم.

 

خروج سفیانی


طبق نظر محققین برجسته عرصه مهدویت و شناخت نشانه های نزدیک شدن ظهور حضرت مهدی (عج) از 1200 نشانه نزدیکی ظهور تنها 5 نشانه باقی مانده است و اولین آن خروج سفیانی می باشد.

نام و نسب سفیانی

 

 روایات تأكید می‌كنند که او از نوادگان و از نسل «ابوسفیان» است و به همین دلیل هم به او «سفیانی» گفته می‌شود؛ از امام علی(ع) روایت است كه ایشان فرمود:

 

"پسر جگرخوار از سرزمین بی‌آب و علف  خارج می‌شود ... نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفیان است." (بحارالانوار – 52/205)

(در خصوص این سرزمین بی آب و علف در پست جداگانه ای صحبت خواهیم کرد انشاءالله)

 

امام علی(ع) در نامه‌ای به «معاویه»، سفیانی را از شمار آنان دانسته و فرموده است:

"مردی از فرزندانت شوم و ملعون و بی‌نزاكت و تیره دل و بیمار و قسیّ‌القلب است و خداوند رحمت و عطوفت را از دل او گرفته است، گویی اكنون او را می‌بینیم. مادرش از قبیلة بنی‌كلب است و اگر بخواهم نام او را می‌گویم و توصیف می‌كنم، او فرزند كسی است كه سپاهی را به مدینه گسیل می‌دارد. آنها وارد آن شهر می‌شوند و به قتل و كشتار و هتك حرمت و تجاور می‌پردازند و از میان آنها مردی پرهیزكار و مخلص پا به فرار می‌گذارد... ." (كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص 446)

 

برخی روایات نام او را «عبدالله» گفته‌اند (بحارالانوار، ج 53، ص 208) كه این مطلب نزد علمای اهل سنّت مشهور است. امّا رأی مشهور این است كه نام او «عثمان» از فرزندان «عنبسة ابن ابوسفیان» است و همه می‌دانند كه ابوسفیان پنج فرزند به نام‌های «عتبة»، «معاویه»، «یزید»، «عنبس» و «حنظله» داشت.

 

چیزی كه در مورد آن در تمام این روایات اتّفاق نظر وجود دارد. این است كه او از نوادگان ابوسفیان بوده و قدر به یقین هم همان است.

 

اقدامات سفیانی

با بررسی و مطالعة دقیق احادیث اهل بیت(ع) در مورد زمان خروج سفیانی و جریان‌های هم زمان آن درمی‌یابیم كه این حركت، حركتی سریع و برق‌آسا بوده و فاصلة زمانی چندانی با ظهور امام مهدی(ع) ندارد. امام صادق(ع) مدّت زمان خروج او را از ابتدا تا آخر 15 ماه ذكر نموده‌اند كه او 6 ماه آن را به جنگ می‌پردازد و هنگامی كه مناطق پنج گانه «دمشق»، «اردن»، «حمص»، «حلب» و «قنسرین» را تصرّف كند؛ دقیقاً 9 ماه و نه یك روز بیشتر حكومت می‌كند. (بحارالانوار، 52/248) برخی روایات دوره حكومت او را به اندازة مدّت بارداری یك زن (یعنی 9 ماه) دانسته‌اند و با توجّه به این دوره و جنگ‌ها و فتح‌های او در آن مدّت كوتاه و فرجام او به دست سپاهیان امام زمان(ع)، به این نتیجه می‌رسیم كه این رویدادها بسیار سریع و برق‌آسا روی می‌دهد. در اینجا به اختصار و نه مفصّل به ذكر كارها و اقدامات او می‌پردازیم.

 

1. کشتار علویان و شیعیان اهل بیت(ع)

علویان در طول تاریخ یا بر ظلم و انحراف شوریده‌اند یا مانند آتشفشانِ خاموش و هر لحظه منتظر فرصت مناسب بوده‌اند. هیچ گاه آتش و انقلاب آنان خاموش نشده و همواره نشانه‌های شعله و دود این آتش پدیدار بوده است. بنابراین می‌بینیم كه حاكمان بدسرشت، علویان و شیعیان اهل بیت(ع) را در رأس مخالفان خود قرار می‌دادند و علویان و شیعیان این مضمون را از گفتار ائمه(ع) دریافته‌اند. امام صادق(ع) می‌فرماید:

 

"ما و خاندان ابوسفیان دو خانواده‌ایم كه به خاطر خدا دشمن هم شدیم. ما می‌گفتیم خداوند راست می‌گوید و آنها می‌گفتند: دروغ می‌گوید، ابوسفیان با پیامبر(ص) جنگید، معاویة بن ابی سفیان با علی(ع)، یزید بن معاویه با حسین بن علی(ع) و سفیانی هم با قائم(عج) می‌جنگد." (بحارالانوار، 52/190)

 

با مطالعة تاریخ تشیّع و علویان درمی‌یابیم كه اعمال و رفتار و كردار سفیانی چیز جدیدی نیست بلكه او نیز همانند حاكمان ظالم و ستم‌پیشة گذشته راه قتل و تبعید و شكنجه اختیار می‌نماید، از امام صادق(ع) روایت است كه می‌فرماید:

 

"روزی را می‌بینم كه سفیانی وارد كوفه شده و ندا می‌دهد: هر كس سر یكی از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم جایزه می‌برد، و همسایه علیه همسایه می‌شود و می‌گوید فلانی جزو آنهاست و گردنش را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد، و حكومتتان در آن موقع تحت سیطرة فاسدان قرار می‌گیرد." (بحارالانوار، 52/215)

 

امام باقر(ع) می‌فرماید:

"سفیانی و همراهانش خروج می‌كنند. در آن زمان تصمیم و هدفی جز اذیّت و آزار و قتل خاندان محمّد(ص) و شیعیان آنها را ندارد، گروهی را به كوفه می‌فرستد و جمعی از شیعیان اهل بیت(ع) را به قتل رسانده و بسیاری را به دار می‌آویزد." (بحارالانوار، ج 52، ص 222)

 

احادیث دیگری نیز وجود دارد كه بیانگر كارها و مأموریت‌هایی اعم از كشتار و تبعید شیعیان است كه این فاسق انجام می‌دهد.

 

2. قتل علما و مخالفان و مجازات سخت زنان و كودكان

او در ابتدا تلاش می‌كند علما و دانشمندان را با خود همراه كرده و در صورت مخالفت، آنها را به قتل می‌رساند، در حقیقت می‌خواهد علما را جذب خود كند تا جنایت‌ها و كارهای وی را توجیه كرده و به او مشروعیّت بخشند.

در حدیثی آمده است:

"سفیانی بدترین حاكمی است كه علما و اهل فضیلت را به قتل می‌رساند و آنها را نابود می‌كند، در ابتدا از آنها كمك می‌خواهد، اگر كسی سرپیچی كند، او را به قتل می‌رساند. (الفتن الابن حماد، ص 76.)

 

نقل شده كه هر كس نافرمانی كند سفیانی او را می‌كشد و با ارّه تكّه‌تكّه می‌كند.

«ابن عبّاس» می‌گوید:

"سفیانی می‌آید و جنگی به پا می‌كند كه شكم زنان را می‌درد و كودكان را در دیگ می‌جوشاند." (همان، ص 285.)

 

امام باقر(ع) او را بدترین مردم توصیف كرد و می‌فرماید:

"اگر سفیانی را ببینی، او بدترین مردمان است او سرخ‌روی، با موهای بور است و هرگز خدا را عبادت نكرده است." (النعمانی، الغیبة، ص 306)

 

3. به اشغال درآوردن مناطق مختلف

روایت‌های تاریخی حاكی از آن است كه سفیانی از كشورهای مسیحی روم [اروپا] می‌آید و صلیب به گردن دارد،

 

از «بشر بن غالب» روایت شده كه گفته است:

"سفیانی با پیروزی از كشورهای غربی می‌آید و صلیب بر گردن دارد." (الوسی، كتاب الغیبة، ص 278)

 

جنگش را از مناطق پنج‌گانه‌ای آغاز می‌كند. مناطق پنج‌گانه عبارتند از «دمشق»، «اردن»، «حمص»، «حلب» و «قنسرین» و به بیان دیگر او جنگ خود را از سرزمین شام آغاز می‌كند و بر آن چیره می‌شود سپس از آنجا به عراق و حجاز می‌رود. او با برخی شخصیّت‌ها مانند «اصهب» و «ابقع» می‌جنگد و شاید این نام‌ها، كنایه از شخصیّت‌های بزرگ اقوام این مناطق باشد. امام باقر(ع) می‌فرماید:

 

"سفیانی با ابقع می‌جنگد و او و افرادش را به قتل می‌رساند، سپس اصهب را می‌كشد و مقصد بعدی او، عراق است. او سپاهش را از قرقیسیا عبور می‌دهد و آنها در آنجا به جنگ می‌پردازند و سفیانی سپاه دیگری به كوفه روانه می‌كند." (النعمانی، الغیبة، ص 280)

 

«قرقیسیا» شهر كوچكی است كه در تلاقی«رود خابور» به رود فرات قرار دارد و در آنجا رود خابور به رود فرات می‌ریزد. این منطقه میان سه كشور «عراق»، «تركیه» و «سوریه» قرار دارد.

 

روایت‌ها حاكی از وقوع چندین جنگ میان ترك‌ها و سپاه سفیانی و میان سفیانی و دیگر سپاه‌ها است. این جنگ‌ها بر سر گنجی واقع در رود فرات است كه آن را كوهی از طلا و به قولی نقره دانسته‌اند و لازم به ذكر است كه هیچ یك از طرفین جنگ به خاطر مشغول شدن به كارهای دیگر نمی‌توانند آن گنج را به دست آورند. ممكن است مراد از این گنج ثروت این منطقه اعمّ از وفور آب و منابع طبیعی آن باشد و البتّه خداوند آگاه‌تر از همه به امور است.

 

چیزی كه وجود این احتمال را بیشتر می‌كند نرسیدن هیچ یك از طرف‌های درگیر به این گنج است زیرا در آن زمان این منطقه، منطقة جنگی بدون آرامش و استقرار است و این مانع آن می‌شود كه گنج آن نمایان شود.

 

این فاسق پس از استقرار پیدا كردن، سپاهش را به حجاز گسیل می‌دارد و بنابر برخی احادیث، سپاه او وارد مدینه می‌شود و به غارت و ویرانی و چپاول می‌پردازد. در برخی روایت‌ها چنین نقل شده است كه سفیانی سپاهی را به مدینه می‌فرستد و دستور قتل هاشمیان، حتّی زنان آبستن آنها می‌دهد... . (الفتن، ابن حماد، ص 201.)

 

سپس او سپاهش را به مكّه اعزام می‌كند و آن نشانة وعده داده شده، یعنی فرو رفتن در زمین [خسف بیداء] اتّفاق می‌افتد. در این هنگام قدرت سفیانی شروع به افول می‌كند تا اینكه امام زمان(عج) ظهور می‌كند و جنگ‌های وعده داده شده به رهبری او و یاری پیروانش از یمن و خراسان و عراق و دیگران آغاز می‌شود. این جنگ‌ها به رهبری كسی است كه وعدة پیروزی و چیرگی بر دشمنان به او داده شده است. سپاه سفیانی به تدریج از مناطق اشغالی، شكست خورده و عقب‌نشینی می‌كند.

 

سپس آن نبرد بزرگ میان سپاه امام و سپاه سفیانی به نام جنگ فتح قدس آغاز می‌شود. سپاه سفیانی از درون شروع به نابودی و متلاشی شدن می‌‌كند و خود سفیانی نیز پس از چندین جنگ در شام و قدس به دست سپاه امام كشته می‌شود و به این ترتیب جنبش امام, عصر نوینی را آغاز می‌كند.

 




طبقه بندی: آخرالزمان،
برچسب ها: خروج سفیانی،
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

جایگاه علمى و ویژگیهاى تدریس حضرت آیت الله العظمى بهجت
در این بخش ، نخست اشاراتى كوتاه به مقام علمى و نبوغ و دقّت نظر حضرت آیت اللّه العظمى بهجت مى كنیم ، سپس از شیوه تدریس ‍ سخن به میان آورده ، بعد به ذكر تاءلیفات و آثار و شاگردان ایشان مى پردازیم :
جایگاه علمى
گواهى استادان و هم دوره ایها و نیز شاگردان برجسته كه بخشى از آن در ذیل مى آید نمایانگر دقّت نظر و نبوغ برجستگى علمى ایشان است :
از آن جمله گویند: روزى ایشان در درس كفایه یكى از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانى به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانى توسّط استاد اعتراض مى كند، ولى با توجه به اینكه از همه طلاب شركت كننده در درس كم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدى پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار مى گیرد، ولى در آن هنگام ناگهان استاد وارد مى شود و متوجّه اعتراض شاگردان به ایشان مى گردد. سپس خطاب به آنان مى فرماید: ((با آقاى بهجت كارى نداشته باشید.))، همه ساكت مى شوند آنگاه استاد ادامه مى دهد: ((دیشب كه تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مى كردم متوجّه شدم كه حقّ با ایشان است )) و پس از این سخن ، از جدیّت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید مى نماید.
یكى از دانشمندان نجف مى گوید: ((ایشان در درس ، به مرحوم آیت الله كمپانى امان نمى داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار مى داد.))
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضى حائرى نیز مى گوید: ((ایشان با اظهار نظرهاى دقیق و اشكالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزى مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها براى ما هم مفید بود؛ ولى آقاى بهجت براى گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مى دادند معلوم مى شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بى شك كمتر از آنان نیستند.))(31)
مرحوم علامه محمّد تقى جعفرى مى گوید: ((آن هنگام كه در خدمت آقا شیخ كاظم شیرازى مكاسب مى خواندیم ، آیت الله بهجت نیز كه اینك در قم اقامت دارند، در درس ایشان شركت مى نمودند، خوب یادم هست كه وقتى ایشان اشكال مى كردند آقا شیخ كاظم با تمام قوا متوجّه مى شد، یعنى خیلى دقیق و عمیق به اشكالات آقاى بهجت توجّه مى كرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.))(32)
آیت الله سید محمد حسین طهرانى در كتاب انوارالملكوت مى نویسد: ((آیت الله حاج شیخ عباس قوچانى ، وصىِّ سید على آقاى قاضى مى فرمودند: آیت الله العظمى حاج شیخ محمد تقى بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمى حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى معروف به كمپانى حاضر مى شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سید باز مى گشتند بعضى از طلابى كه در درس براى آنها اشكالاتى باقى مانده بود به حجره ایشان مى رفتند و اشكالشان را رفع مى نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان مى پرسیدند و ایشان هم مانند بیدارى جواب مى دادند جواب كافى و شافى ، و چون از خواب برمى خاستند و از قضایا و پرسشهاى در حال خواب با ایشان سخن به میان مى آمد ابداً اطلاّع نداشتند و مى گفتند: هیچ به نظرم نمى رسد و از آنچه مى گویید در خاطرم چیزى نیست .))(33)
آیت الله مشكینى مى گوید: ((ایشان از جهت علمى (هم در فقه و هم در اصول ) در یك مرتبه خیلى بالایى در میان فقهاى شیعه قرار دارند.))(34)
حجة الاسلام والمسلمین امجد مى گوید: ((ایشان در علمیت در افق اعلى است . فقیهى است بسیار بزرگ ، و معتقدم كه باید مجتهدین پاى درسشان باشند تا نكته بگیرند و بفهمند، و حقّ این است كه درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایى كه به نقل اقوال بسنده مى كنند.))
تشویق بزرگان به شركت در درس ایشان
آیت الله مصباح مى گوید:
((اوّلین چیزى كه ما را جذب كرد آن جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود. ولى تدریجاً متوجّه شدیم كه ایشان از لحاظ مقامات علمى و فقاهت هم در درجه بسیار عالى قرار دارد. این بود كه سعى كردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم تا وسیله اى باشد هم از معلومات ایشان بهره اى ببریم ، و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ایشان برسیم و از كمالات روحى و معنوى آقا بهره مند شویم . كتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع كردیم ، ابتدا در یكى از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شركت مى كردند، و بعد از گذشت یك سال ، یكى دو سالى هم در حجره اى در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آیت الله بروجردى ) خدمت ایشان درس داشتیم ، و بعدها كه ضعف مزاج ایشان بیشتر شد از آن به بعد در منزل ، خدمتشان مى رفتیم كه یك دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم ، و بعد یك دوره هم مكاسب و خیارات را كه تقریباً حدود 15 سال ادامه پیدا كرد. ما در درس ایشان استفاده هایى مى بردیم كه در بسیارى از درسها كمتر یافت مى شد.))
شهید بزرگوار استاد مطهرى نیز به درس ایشان عنایت خاصّى داشتند. آیت الله محمد حسین احمدى یزدى در این رابطه مى گوید: ((آیت الله شهید مطهرى در باره درس آیت الله بهجت به ما خیلى سفارش مى كرد و مى فرمود: حتماً در درس ایشان شركت كنید مخصوصاً در اصول ، چون آقاى بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانى معروف به كمپانى را دیده حتماً در درس ایشان شركت كنید.))
استاد خسرو شاهى مى گوید: ((بنده در درس فقه خارج خیارات آیت اللّه العظمى شیخ مرتضى حایرى شركت مى كردم . ایشان در اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یك روز وقتى كه آیت الله حایرى از حرم بیرون مى آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض كردم : ان شاءالله درس را شروع مى فرمایید؟ فرمودند: نه . بعد فرمودند: ((شما كه جوان هستید من یك ضابطه اى را در اختیار شما قرار بدهم ، و آن اینكه درس كسانى شركت بكنید كه فقط نقل اقوال نكنند، بلكه اقوال را بررسى كرده و نكاتى را در درس بیان كنند كه در فعلیّت رساندن ملكه اجتهاد خیلى سودمند باشد. چون درسى براى شما مفید است كه این ملكه اجتهاد را از قّوه به فعلیّت برساند، و تنها به نقل اقوال كفایت نكند.))
من همان جا به ایشان عرض كردم : جناب عالى كسى را با اسم براى ما معرّفى بفرمایید. فرمودند: ((من از اسم بردن معذورم .)) عرض ‍ كردم : من در درس آیت الله العظمى بهجت شركت مى كنم . ایشان اظهار رضایت نمود و تبسّم كردند و فرمودند: ((درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه اى را كه به شما گفتم دارد، خوب است كه در درس ایشان شركت مى كنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمى هم از جهت اخلاقى ، این درس را ادامه بدهید.))
شیوه تدریس
آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان مى گوید: ((ایشان در بیان مطالب سعى مى كردند ابتدا مساءله را از روى كتاب شیخ انصارى قدّس سرّه مطرح كنند، و بعد هر كجا مطلب قابل توجّهى از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدّس سرّه در طهارت ، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانى و دیگران مطالب برجسته اى داشتند آن را نقل مى كردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصّى داشتند آن را بیان مى كردند. این شیوه از یك طرف باعث این مى شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در یك موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویى در وقت مى شد.
استادان دیگر هم براى تدریس شیوه هاى جالبى داشتند كه شاید براى مبتدى مفیدتر بود كه هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مى كردند، ولى خوب این باعث مى شد كه وقت بیشترى گرفته بشود و احیاناً مطالبى تكرار بشود.
در ضمن تدریس ، در میان نكته هایى كه از خود ایشان ما استفاده مى كردیم و طبعاً بعضى از این نكته ها چیزهایى بود كه ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت كرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و داراى دقتهاى كم نظیرى برمى خوردیم )).
آیت الله مسعودى كه خود سالها از درس آیت الله العظمى بهجت بهره برده اند درباره ویژگى تدریس ایشان بهجت مى گوید:
((سبك درس ایشان سبك خاصّى است . معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یك مساءله اى را مطرح مى كنند و اقوال دیگران را یكى یكى ذكر مى كنند، سپس یكى را نقد مى كنند و دیگرى را تاءیید، و سرانجام یكى از آن نظرات را مى پذیرند، یا نظریّه دیگرى را انتخاب مى كنند. ولى ایشان برخلاف همه ، نقل اقوال نمى كنند بلكه ابتدا مساءله را مطرح مى كنند و بعد روند استدلالش را بیان مى كنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه كرده باشد، مى فهمد كه دلیلى را كه استاد ذكر مى كند چه كسى گفته است ، و اشكال یا تاءییدى را كه مى كند مى فهمد به سخن چه كسى اشكال یا قول چه كسى را تاءیید مى كند. لذا هر كس بخواهد در درس ایشان شركت كند باید مبانى و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد.))
آیت الله محمّد حسین احمدى فقیه یزدى درباره شیوه درس ‍ ایشان مى گوید: ((نوعاً ایشان چند مساءله اى یا فرعى را كه عنوان مى فرمودند بعد از توجّه به ظرافتهاى حدیث و روایت و یا آیه شریفه اى كه دلالت بر موضوع بحث داشت ، مقایسه اى بین موضوع بحث و سایر بحثهاى مشابه مى نمودند و دقت عقلى و فكرى خاصّى در تعادل آن دو انجام مى دادند، آنگاه نتیجه مى گرفتند كه انصافاً نتیجه علمى و جدید بود. و حقیقتاً مطلبى را كه ذكر مى كردند ناشى از اوج و عظمت دید و فكرشان بود كه از ائمه علیهم السّلام و اسلام گرفته بود. و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل كردن است .))
موعظه در درس
حجة الاسلام و المسلمین قدس امام جمعه كلاچاى كه خود سالها در درس ایشان حضور داشته است مى گوید:
((روال آیت الله العظمى بهجت این بود كه پیش از شروعِ درس ، حدود ده دقیقه موعظه مى كرد، ولى نه به عنوان موعظه بلكه به عنوان حكایت حال بزرگان گذشته . و معلوم بود كه منظور اصلى آیت الله مصباح یزدى كه سالها در درس خارج فقه ایشان شركت مى كردند (15 سال )، علاوه بر استفاده علمى ، استفاده از روحیّه ملكوتى آقا بوده است .))
آیت الله مصباح در این باره مى گوید: ((آیت الله بهجت گاهى داستانى را یا حدیثى را نقل مى كردند كه براى ما تعجّب آور بود ایشان چه اصرارى دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكیه مى كنند، از جمله مطلبى كه ایشان در تذكّرات پیش از درس اصرار مى كردند امامت امیرالمؤ منین علیه السّلام بود، ما تعجب مى كردیم كه ما مگر در آن حضرت شك داریم كه ایشان این قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت على علیه السّلام را براى ما بیان كنند. یك خورده ته دلمان گله مند بودیم كه چرا به جاى این مطالب یك چیزهایى كه بیشتر حاجت ماست (در امور اخلاقى و معنوى ) مطالبى را نمى گویند. اما بعد از این كه به پنجاه - شصت سالگى رسیدیم ، در بسیارى از مباحث دیدیم كه آن نكته هایى كه ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت على علیه السّلام ى فرمودند به دردمان مى خورد. گویا ایشان آن روز مى دید كه یك مسائلى بناست در آینده مورد غفلت و تشكیك قرار بگیرد.
شاید اگر توجّه هاى ایشان نبود ما انگیزه اى نداشتیم درباره این مسائل مطالعه اى داشته باشیم ، حتّى از نكته هایى كه ایشان چهل سال پیش بیان مى كردند امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادى یا جاهاى دیگر استفاده كرده ام .))
تاءلیفات
حضرت آیت الله بهجت داراى تاءلیفات متعددى در فقه و اصول هستند كه خود براى چاپ اكثر آنها اقدام نكرده اند، و گاه به كسانى كه مى خواهند آنها را حتّى با غیر وجوه شرعیه چاپ كنند، اجازه نمى دهند و مى فرمایند: هنوز بسیارى از كتابهاى علماى بزرگ سالهاست كه به گونه خطى مانده است ، آنها را چاپ كنید نوبت اینها دیر نشده است .
فهرست عمده تاءلیفات ایشان كه برخى نیز با اصرار و پشتكارى برخى از شاگردانشان به چاپ رسیده ، عبارتند از:
الف ) كتابهاى چاپ شده :
1- رساله توضیح المسائل (فارسى و عربى ).
2- مناسك حجّ.
دو كتاب فوق توسّط برخى از فضلا بر اساس فتاوى ایشان تاءلیف و پس از تاءیید آقا به چاپ رسیده است .
3- وسیلة النجاة .
این كتاب در بردارنده نظرات فقهى ایشان در اكثر ابواب فقه است كه در متن وسیلة النجاة آیت اللّه العظمى سیّد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تاءیید ایشان به چاپ رسیده است .
4- جامع المسائل .
این كتاب مجموعه حواشى ایشان بر كتاب ((ذخیرة العباد)) استادش ‍ آیت الله العظمى محمّد حسین غروى اصفهانى معروف به كمپانى ، و نیز تكمیل آن تا آخر فقه مى باشد، كه قسمتهایى از آن ابتدا با نام ((ذخیرة العباد)) با حروفچینى نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندك در اختیار برخى از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت ، و بعداً جلد اوّل از این مجموعه كه قرار است در پنج مجلّد به چاپ برسد، به خاطر كثرت فروع فقهى كه توسّط حضرت آیت اللّه بهجت بر اصل كتاب افزوده شده و جامعیّت آن ((جامعُ المسائل )) نام گرفته و به همّت برخى از شاگردان ایشان به چاپ رسید.(35)
ب ) تاءلیفات آماده چاپ و نشر:
1- جلد اوّل از كتاب صلوة .
آیت الله بهجت در این كتاب با سبكى ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث ((جواهر الكلام )) به بیان نظریّات نو و ابتكارى خویش ‍ پرداخته اند.
2- جلد اول از دوره اصول .
این كتاب تقریباً به ترتیب ((كفایة الاصول )) نگارش یافته است ، و بارها توسّط ایشان مورد مداقّه و تجدیدنظر قرار گرفته ، و نظریّاتى نو در بسیارى از مباحث اصول را در بردارد.
3- تعلیقه بر مناسك شیخ انصارى .
این كتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسك حجّ مى باشد.
ج ) تاءلیفاتى كه هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است :
1- بقیّه مجلّدات دوره اصول .
2- حاشیه بر مكاسب شیخ انصارى .
كه به ترتیب مكاسب شیخ انصارى قدّس سرّه از اوّل تا انجام ، و پس از اتمام آن ادامه مباحثى كه در مكاسب مطرح نشده بر اساس متن ((شرائع الاسلام )) نگارش یافته است ، ایشان در این دوره از مباحث فقهى نظرات جدیدى را ارائه داده اند.
3- دوره طهارت .
در این كتاب نیز آیت اللّه بهجت بسان دوره ((كتاب الصلوة )) به ترتیب مباحث ((جواهر الكلام )) با تلخیص و نوآورى نظرات خویش را مطرح نموده اند.
4- بقیّه مجلّدات دوره كتاب الصلوة .
همچنین ایشان در تاءلیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس ‍ قمى علیهاالسّلام همكارى داشته اند، و قسمت زیادى از سفینة البحار خطى ، به خط ایشان نوشته شده است .
شاگردان
با توجّه به اینكه ایشان به خاطر شهرت گریزى عمدتاً در منزل خود تدریس مى كردند، با وجود این افراد بسیارى از محضر آن جناب استفاده كرده و مى كنند. كه برخى از آنان خود صاحب رساله و فتوى مى باشند، اینك نام بعضى دیگر از آنان را با حذف القاب ذكر مى كنیم :
1 - محمد تقى مصباح یزدى .
2 - عبدالمجید رشید پور.
3 - سید مهدى روحانى .
4 - على پهلوانى تهرانى .
5 - مختار امینیان .
6 - محمّد هادى فقهى .
7 - هادى قدس .
8 - محمود امجد.
9 - محمد ایمانى .
10 - محمد حسن احمدى فقیه یزدى .
11 - محمد حسین احمدى فقیه یزدى .
12 - مسعودى خمینى .
13 - سید رضا خسروشاهى .
14 - اسماعیل عابدى .
15 - حسن لاهوتى .
16 - عزیز علیارى .
17 - سید محمد مؤ منى .
18 - حسین مفیدى .
19 - محمدكریم پارسا.
20 - جواد محمد زاده تهرانى .
21 - سید صابر مازندرانى .
22 - شهید نمازى شیرازى .
23 - مهدى هادوى .




طبقه بندی: زندگانی علما،
برچسب ها: جایگاه علمی بهجت،
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

آیت الله العظمى سیّد على آقا قاضى رحمه اللّه
حاج میرزا سیّد على آقا قاضى قدّس سرّه در سیزدهم ماه ذى الحجّة الحرام سال 1282 ه‍ .ق . در تبریز متولّد شد، و بعد از طىّ مراحل مقدّماتى تحصیل مدّتى از محضر درس پدر بزرگوار خود، حاج سیّد حسین قاضى ، و نیز میرزا موسى تبریزى صاحب ((حاشیه رسائل ))، و همچنین میرزا محمّد على قراچه داغى استفاده نمود، و ادبیات عربى و فارسى را پیش شاعر نامى و دانشمند معروف میرزا محمّد تقى تبریزى معروف به ((حجّة الاسلام )) و متخلّص به ((نیّر)) خواند، و اشعار بسیارى به فارسى و عربى از وى نقل مى كرد.
تا اینكه در سال 1308 ه‍ .ق . در سنّ 26 سالگى به نجف اشرف مشرّف گردید. و زمانى در خدمت آیات عظام : فاضل شرابیانى ، شیخ محمد حسن مامقانى ، آقاى شریعت ، آخوند خراسانى و حاجى میرزا حسین خلیلى درس خواند، و مخصوصاً از اجلّه تلامذه این استاد اخیر به شمار آمد و در خدمت وى تهذیب اخلاق را نیز تحصیل كرد.(11)
آن بزرگوار، عارفى عظیم الشاءن ، فقیهى عالى مقام ، صاحب مكاشفات و كرامات بود. علاّمه شیخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب ((طبقات اعلام شیعه )) درباره ایشان چنین مى نگارد:
((سیّد على آقاى طباطبائى تبریزى قاضى ، پسر میرزا حسین - كه وى نیز پسر میرزا احمد، و وى پسر میرزا رحیم بوده -، دانشمند و مجتهدى است متّقى و اخلاقى ، و فاضلى است پرهیزكار. ده ها سال میان ما و آن جناب دوستى و معاشرت بود. و در طول این مدّت وى را در روش خویش استوار، و در خوى و خصلت جوانمرد، و در ذات و فطرت بزرگوار یافتم ... او را تفسیرى است كه از اول قرآن كریم شروع و به آیه 92 از سوره انعام آنجا كه مى فرماید:
(قُلِ اللّهُ، ثُمَّ ذَرْهُمْ فى خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ)
بگو: خدا، سپس آنها را رها كن تا در عین غوطه ورى در باطل ، یكسره مشغول بازى باشند.
ختم مى گردد، و نیز پدر آن جناب تفسیرى بر قرآن نوشته است . خانه آنها از قدیم ، خانه علم و فضیلت و تقوا بوده است .(12)
علاّمه حسن زاده آملى درباره ایشان مى گوید: ((ایشان از اعجوبه هاى دهر بود)) تا اینكه مى فرماید: ((یكى از كلمات دلنشین مرحوم حاج سیّد على قاضى این است كه : اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا كردن استاد كامل صرف كند، جا دارد.))(13)
آقاى حسن زاده از قول علاّمه طباطبائى درباره سیّد على آقاى قاضى مى نویسد: ((ایشان عجیب مردى بودند و شاگردهاى بسیارى تربیت كردند، استادان بسیارى هم دیدند، او داراى مكاشفات خیلى قوى بود و علاوه بر این [آنچه در ایشان بیشتر تجلّى داشت ]ژ(14) كمالات شهودیش و عرفانیش و سیر و سلوكش بود.))(15)


یت الله العظمى غروى اصفهانى رحمه اللّه
علاّمه سیّد محمّد حسین اصفهانى ، معروف به كمپانى ، از مجتهدین طراز اول و از مراجع بسیار ارزشمند زمان خود، بلكه به نظر بعضى از جهات ، فقیهى بى نظیر بود. ایشان در سال 1296 ه‍ .ق . دوّم محرّم الحرام در خانواده اى شریف در كاظمین چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش ، مرحوم حاج محمّد حسن از تجّار خیّر و معروف كاظمین بود، و از آنجایى كه اجداد پدرى او از اصفهان بوده اند به ((اصفهانى )) انتساب داشت . در كودكى پدرش را از دست داد و اموال قابل توجّهى را كه از او بجا مانده بود در تحصیل علوم و معارف اسلامى و نیل به مكارم اخلاق صرف كرد.
بدینسان آیت اللّه اصفهانى كمپانى كه از اوان كودكى ممتاز و با استعداد بود، پایه هاى علوم مقدّماتى را در كاظمین پى ریزى كرد و در حدود سنین بیست سالگى به مركز بزرگ علمى شیعیان جهان ، نجف اشرف مشرّف گردید و اصول و فقه را نزد استادان برجسته چون : حاج آقا رضا همدانى ، سید محمّد فشاركى و آخوند ملا كاظم خراسانى ، فلسفه و عرفان را نزد حكیم غوّاص و فیلسوف شهیر، حاج میرزا محمّد باقر اصطهباناتى آموخت .
اوج علمى و نبوغ او به جایى رسید كه پس از اندك زمانى در مركز علمى نجف اشرف به كرسى تدریس تكیه زد، و شاگردان بزرگى را از زُلال چشمه سار علمى خویش بهره مند ساخت .
تاءلیفات گرانبهایى از او به یادگار مانده است ، كه به عنوان نمونه مى توان از: حاشیه بر كفایة الاصول در علم اصول ، و حاشیه مكاسب در علم فقه ، و منظومه ((تحفة الحكیم )) در فلسفه ، و دیوان عربى و فارسى در شعر نام برد.
علاّمه كمپانى در سال 1361 ه‍ .ق . پنجم ذیحجه در سنّ 65 سالگى به جهان باقى شتافت ، و در نجف اشرف در كنار صاحب ولایت ، مولى علّى علیه السّلام به خاك سپرده شد.(16)

آیت الله العظمى حاج شیخ محمّد كاظم شیرازى رحمه اللّه
آن بزرگوار تقریباً در سال 1290 در شیراز متولّد شد، و در سال 1300 همراه با والدین خود به عتبات عالیات مشرّف ، و در كربلا ساكن و به علوم عربى مشغول شد، والدین او پس از دو سال توقّف در آن مكان شریف به شیراز برگشتند، و او در كربلا ماند و به علوم ابتدائى مشغول گشت ، پس از 14 سال به شیراز برگشت و دو كتاب ((مطوّل )) و ((معالم )) را نزد عالم كامل ، حاج سید محمّد كازرونى - كه در تدریس مطوّل ماهر بوده - خواند و پس از دو سال اقامت در شیراز باز به سوى كربلا حركت كرد و در سال 1310 به سامراء مهاجرت كرد، و رسائل و مكاسب را نزد عالم كامل ، حاج شیخ حسنعلى تهرانى - كه از عالمان جلیل و باتقوا بوده - خواند و در بحث مرحوم آیت الله میرزا محمّد تقى شیرازى حاضر شد و تا روز وفات آن مرحوم ملازم بحث او بود. بعد به كاظمین مشرّف گردید و در آنجا به تدریس مشغول شد و بالاخره پس از مدّتى به نجف اشرف مهاجرت كرد و حوزه درسى تشكیل داد نكته قابل توجّه دیگر آنكه غالب استفتائات مرحوم آیت الله اصفهانى زیر نظر آن مرحوم پاسخ داده مى شد.
یك سال قبل از فوتشان ، در سال 1366 به قصد زیارت امام رضاعلیه السّلام از نجف حركت كرد و در قم مورد تمجید و استقبال حوزه علمیه و زعماى حوزه چون آیات عظام : بروجردى ، حجت ، فیض ، خوانسارى و صدر قرار گرفت .
سرانجام ، در سال 1367 ه‍ .ق . وفات كرد، و در یكى از حجرات صحن علوىّ مدفون گردید.(17)

 

آیت الله العظمى میرزا محمد حسین نائینى رحمه اللّه
آیت الله علاّمه حاج میرزا محمد حسین نائینى ، از بزرگترین و نامورترین مراجع عصر خویش ، و از محققین و مدققین در اصول و فقه بود به حدّى كه او را ((مجدّد علم اصول و نوآور آن )) نامیده اند.
آن بزرگوار در 17 ذیقعده سال 1376 ه‍ .ق . در نائین اصفهان در خانواده اى روحانى چشم به جهان گشود، و پس از طىّ تحصیلات ابتدایى در زادگاه خود، در پى فراگیرى سطوح عالیه و خارج به حوزه نجف رهسپار گردید و در ردیف شاگردان نامدار آیت الله حاج میرزا محمّد حسن شیرازىِ بزرگ قرار گرفت ، و از باب ادب و احترام در درس آیت الله آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى نیز حضور مى یافت .(18)
ایشان در اثر اطّلاعات وسیع در علوم ریاضى ، حكمت ، فلسفه ، عرفان و احاطه به كلیّات فقه ، امتیازات خاصّى میان علماى نجف اشرف داشت . آیت الله نائینى با دقّت تامّ و جدیّت خاصّ علم اصول را به گونه اى منظّم و از پیچیدگى مهذّب ساخت و ستایش مطّلعین این فنّ را برانگیخت .
از تاءلیفات آن مرحوم كه تا كنون به طبع رسیده مى توان رساله ((لباس مشكوك ))، ((رساله لاضرر)) و كتاب ((وسیلة النجاة )) را نام برد، و تقریرات اصول ایشان هم بارها مورد تجدید چاپ قرار گرفته است .
آیت الله نائینى توجّه خاصّى به تكمیل ، تهذیب نفس داشت . نماز شب ایشان هیچ گاه ترك نمى شد. در طول سالیان خدمتگذارى به جهان علم و مقام روحانیّت ، هیچ كس یك كلمه ناشایست از ایشان نشنید. او فردى نبود كه حقّ كسى را ضایع كند یا به حقوق دیگران بى توجّه باشد، هرگز اوقات گرانبهایش را بیهوده صرف نمى كرد، یا به مباحثه مسائل علمى اشتغال داشت ، و یا با شرح صدر و گشاده رویى ، به گفت و شنود با مردم پرداخته و به نیازها و مشكلات آنان رسیدگى مى كرد. در مصرف ، اقتصاد را رعایت مى كرد، و در صرف بیت المال مسلمانان روش زهد و تقوا و صرفه جویى را پیشه خود ساخته بود و از سهم مبارك امام علیه السّلام و سایر حقوق شرعیّه استفاده خصوصى نمى كرد و هزینه زندگى شخصى را از درآمدهاى خویش تاءمین مى نمود. درباره خدمات سیاسى و اجتماعى آن بزرگوار باید گفت كه : در روزگار سیاه و خفقان در ایران ، كتاب ((تنبیه الامة و تنزیه الملّة )) را نوشت و انواع استبداد و خودسرى و حكومت خودكامه پادشاهان مستبد را با منطق و حكمت نشان داد و وظایف علما و فقهاء را نسبت به دین و اوضاع جارى بیان كرد و با تبیین فصول مختلف عهدنامه مالك اشتر، حدود و اختیارات حاكم و حكومت اسلامى را نشان داد، و مراجع مبارز و مجاهد آن روز آیت الله آخوند خراسانى و آیت الله شیخ عبداللّه مازندرانى بر آن كتاب تقریظ نوشتند و ماءخوذ بودن اصل مشروطیت را از متن محمّدى صلّى اللّه علیه و آله مورد تاءیید و امضاء قرار دادند.(19)
آیت الله نائینى به سبب مبارزه علیه دولت عراق ، به همراه آیت الله اصفهانى ، آیت الله خالصى و جمعى دیگر از شاگردان مبرّز مرحوم نائینى به ایران تبعید شد و پس از اقامت كوتاه در كرمانشاه و همدان وارد قم گردید و در مدّت ده ماه اقامت خویش در آن شهر به تدریس و امامت جماعت اشتغال ورزید و پس از گذشت قریب یك سال دوباره به نجف برگشت .
سرانجام ، پس از آن همه خدمات به جهان دانش و تقوا و پس از عمرى زحمت و كوشش در راه تعلیم و تربیت شاگردان مكتب توحید و قرآن ، شمع وجود آن عالم ربّانى و فقیه نامدار اسلام در 26 جمادى الاولى ه‍ .ق . مطابق با 24 مرداد 1315 ه‍ .ش . به رحمت حق پیوست .


آیت الله العظمى آقا ضیاء عراقى رحمه اللّه
ایشان كه از بزرگان علماى متاءخّر بود، در سال 1278 در سلطان آباد عراقِ عجم (اراك ) متولد شد. و مقدمات علوم را در آنجا به اتمام رساند، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد، و در درس مرحوم سیّد محمّد فشاركى ، آخوند خراسانى ، سیّد كاظم یزدى ، شیخ شریعت اصفهانى و ... شركت كرد.
وى از همان ابتدا به ذكاوت و نبوغ شناخته شد و تدریس را شروع كرد، و به سبب بیان شیوایى كه در تدریس داشت شاگردان بسیارى در درس او حاضر شدند. بعد از وفات استادش ، آخوند خراسانى نیز از مدرسین بزرگ شمرده مى شد. و بالاخره حدود 30 سال به تدریس ‍ پرداخت و خیلى از شاگردانش از مراجع گردیدند. كتاب ((مقالات الا صول )) در علم اصول در دو جزء نوشته اوست .
سرانجام آن بزرگوار در سال 1361 ه‍ .ق . در نجف اشرف به رحمت خدا رفت .(20)

 

آیت الله العظمى سیدابوالحسن اصفهانى
آن بزرگوار در سال 1277 ه‍ .ق . در روستاى ((مدیسه )) از قراء لنجان اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات اولیه را در اصفهان در مدرسه ((نیمارود)) به انجام رساند و از محضر میرزا ابوالمعالى كلباسى استفاده ها برد. سپس در سال 1307 ه‍ .ق . به قصد ادامه تحصیلات ، عازم حوزه علمیه نجف گردید و در محضر درس بزرگان و فضلاى حوزه نجف شركت جست و در درس آیت الله آخوند خراسانى به درجه عالیه اجتهاد نایل آمد.
بعد از رحلت آخوند خراسانى و آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى ، آیت الله نائینى و آیت الله اصفهانى هر دو به عنوان مرجع تقلید معروف گردیدند. و بعد از فوت میرزاى نائینى ، آیت الله اصفهانى به عنوان یگانه مرجع اغلب بلاد شیعه محرز و مسجّل گردید.
((وسیلة النجاة )) نام رساله عملیّه اوست كه به علت جامعیت مورد تحشیه حضرت امام خمینى قدّس سرّه و برخى از فقهاى معاصر قرار گرفت .
سرانجام آن عالم بزرگوار در روز دوشنبه نهم ذى الحجّة 1365ه‍ .ق . مطابق با سیزدهم آبان 1325 ه‍ .ش . در كاظمین دارفانى را وداع گفت .
آیت الله شیخ محمد حسین كاشف الغطاء خطاب به جنازه او این جمله را انشا فرمود:
((گوارا باد بر تو نزول بر معبود خویش . زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسندیده اى داشتى ، زندگى تو آنچنان باشكوه و تواءم با تدبیر بود كه بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آیندگان را به تعب افكندى . گویا تو دوبار به جهان آمده بودى . یك بار تجربه و درایت كسب نموده و بار دیگر آن را به كار بسته بودى .))
او داراى صفات كریمه و همّت بلند و صاحب روح بزرگ پایدارى و استقامت در راه خدا بود. و در كیاست و درایت و مدیّریت ، گوى سبقت را از دیگر هم ردیفان خود برده بود. او بیان رسا و طبع بلند داشت ، به حدّى كه مجلس درس ایشان از پرجمعیّت ترین درسهاى حوزه نجف بود. او در جریان مبارزات مردم مسلمان عراق دخالت داشت و به همین دلیل به همراه عده اى از علما به ایران تبعید گردید. و در برابر حوادث مسجد گوهرشاد عكس العمل نشان داد.(21)


آیت الله العظمى شیخ مرتضى طالقانى رحمه اللّه
آن بزرگوار در حدود 1280 ه‍ .ق . در طالقان به دنیا آمد و پس از خواندن قرآن و ادبیات فارسى در مكتب خانه آنجا به تهران ، و بعد از چندى به اصفهان عزیمت كرد، و از محضر علماى بزرگ آن سامان ، مانند: آیت الله ابوالمعالى كربلایى ، حكیم قشقائى ، آخوند ملا محمّد كاشى ، و دیگران استفاده برد، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر علماء و استادان بزرگوارى ، مثل : آخوند خراسانى ، حاج سید محمّد كاظم یزدى ، شریعت اصفهانى ، میرزا محمّد تقى شیرازى و دیگران استفاده برد و به تهذیب نفس و تكمیل روح پرداخت و به كمالات معنوى رسید.
آن بزرگوار جدّاً از دنیا اعراض مى كرد و به تدریس و پرورش ‍ محصّلین مهذّب و بارع مى پرداخت . به گونه اى كه بسیارى از مراجع و دانشمندان بزرگ معاصر از محضر و تدریس او استفاده كرده ، و عدّه اى از پرورش یافتگان درس اخلاق و عرفان ایشانند.
ایشان تا آخر عمر به تجرّد گذرانید و در حوزه علمیّه نجف اشرف ، در مدرسه سیّد یزدى ، صاحب عروة الوثقى اقامت گزید، و سرانجام به سال 1364 ه‍ .ق . در همانجا دار فانى را وداع گفت .(22)
علامه حكیم آیت الله سید حسین باد كوبه اى قدّس سرّه
آن بزرگوار در سال 1293 در روستاى ((دلان )) از قراى بادكوبه متولّد شد و در نزد والد عالمش تربیت یافته و مقدّمات و ادبیّات را نزد او فرا گرفت ، پس از فوت والدش به تهران مهاجرت و در مدرسه صدر اقامت گزید، و ریاضیات و فلسفه را از فیلسوف بزرگ مرحوم آقا سید ابوالحسن جلوه و میرزا هاشم اشكورى ،(23) و كلام را از استادان این علم در مدّت هفت سال با جدیّت تمام فرا گرفت ، آنگاه به نجف مسافرت نمود و در درس آیت الله العظمى آقاى آخوند خراسانى كه مصادف با اوائل تاءلیف كفایه بود، حاضر شد، و فقه را از محضر آیت الله آقا شیخ محمّد حسن مامقانى استفاده كرد، سپس گروهى از فضلاء گرد او جمع شده و از تحقیقات و نظریاتش استفاده مى كردند، تا آنكه در شب 28 شوال المكّرم 1358 ه‍ .ق در حمّام حضرتى نجف اشرف وفات كرد، و در جوار جدّ گرامى اش حضرت على علیه السّلام دفون گردید(24).
آیت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه
آن جناب ، جامع معقول و منقول ، و عالم عامل ، فقیه كامل ، محدّث فاضل ، حكیم ماهر، اصولى محقّق و رجالى مدقّق بود.
درماه شعبان سال 1310 ه‍ .ق . در شهر تبریز متولّد، و در مهد تربیت پدر و دامن مادر عفیفه اش بزرگ شد. آن بزرگوار، از سادات و خانواده هاى اصیل و نجیب ((كوه كمر)) تبریز است . نسب عالى ایشان با بیست و پنج واسطه به سید اجل سید محمد مصرى ملقّب به حجازى ، از فرزندان على اصغر بن الامام زین العابدین على بن الحسین علیهماالسّلام مى رسد.
ایشان از نعمت استعداد سرشار و هوش بالا و سرعت انتقال و فهم فوق العاده برخوردار بود، لذا به سرعت زیاد و در مدت كوتاه تحصیلات مقدماتى لازمه و ادبیات معموله ، و پس از آن فقه و اصول و ریاضیات و معقول و طبّ قدیم و جدید و مقدار وافى از علوم جدید نظیر فیزیك و شیمى و سایر فنون متنوّعه را از اكابر و دانشمندان فاضل آن سامان ، و به خصوص مرحله سطح تحصیلات فقهى و اصولى را نزد والدش ، مرحوم سیّد على آقاى كوه كمره اى فراگرفت .
در سال 1330 پس ازگذشتن 20 سال از عمر شریفش به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر استادان بزرگ از قبیل آیات عظام : علاّمه یزدى صاحب عروة الوثقى ، شریعت اصفهانى ، میرزاى نائینى ، آقا ضیاء الدین عراقى و رجال دیگر بهره مند شد، و در سال 1349 به قم آمد و به عنوان یكى از اعاظم علما و مدرّسین آن حوزه مقدس ‍ مورد توجّه آیت الله العظمى حایرى ، مؤ سس حوزه علمیه قمّ قرار گرفت ، و در اواخر عمر شریف آیت الله حایرى ، به امر آن بزرگوار به جاى او اقامه جماعت مى كرد، و بعد از رحلت ایشان نیز در جاى وى تدریس مى كرد، و سایر فقها و علماى حوزه نیز مقام وى را ارج مى نهادند.
ایشان با اینكه به چندین بیمارى مبتلا بود، امّا تا آخر ایّام زندگانى به تدریس و جواب استفتائات و رسیدگى به امور مسلمین مى پرداخت .
آن بزرگوار از هوا و هوس عارى ، و از تظاهر فرارى ، و جدّاً مصداق حقیقىِ این كلام منقول از معصوم علیه السّلام بود كه :
((مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ، صاَّئِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ))(25)
- مخالف هوا و هوس ، مطیع امر مولایش ، خویشتندار و حافظ دین .
ایشان بسیار كتوم بود لذا نزدیكترین افراد به او هم آن طور كه باید وى را نشناختند. آن جناب از افرادى بود كه به فیض ملاقات با حضرت ولى عصر ((عج )) نائل آمده بود.
از خصایص دیگر آن مرحوم این بود كه با همه گرفتاریها، هیچگاه بى كار نبود و همواره به مطالعه كتب علمیّه و فقهیّه و غیره مشغول بود، حتى شنیده شده است كه شب عروسى هم در نجف اشرف تا چندین ساعت چون شبهاى دیگر مطالعه را ترك نكرد، و آثار مهمّى از خود به یادگار گذاشت كه ظاهراً هنوز به چاپ نرسیده است ، به چند نمونه اشاره مى كنیم : 1- كتاب البیع . 2- جامع الاحادیث و الاصول . 3- حاشیه بر كفایه . 4- لوامع الانوار الغرویة فى مرسلات آثار النبویة . 5- مستدرك المستدرك و...
آیت الله حجّت خود پیش بینى فوتش را كرده بود، و دو ساعت پیش از مرگ جمعى از علماى حوزه را طلبیده و تربت پاك حسینى خواسته و بر زبان گذارده و گفته بود:
((آخِرُ زادى مِنَ الدُّنْیا تُرْبَةُ الْحُسَیْنِعلیه السّلام))
- آخرین اندوخته من از دنیا، تربت امام حسین علیه السّلام است .
و نیز در این لحظه با قرآن استخاره كرده بود، چون اول سطر قرآن این آیه آمده بود:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ(26))
- دعوتِ حقّ براى خداست .
با صداى بلند فرموده بود:
(إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ(27)).
- همانا ما از خداییم ، و به سوى او باز مى گردیم .
و بلافاصله به ملكوت اعلى پیوسته بود.
آیت الله العظمى بروجردى با شنیدن خبر فوت ایشان فرموده بودند: ((كمرم شكست )).
مدرسه و مسجد حجتیّه به عنوان دو یادگار از آن مرحوم به جا مانده است ، و طبق وصیّت ، قبل از فوتش حجره اى را كه در جنب مسجد است اختصاص به مقبره آن مرحوم و خانواده اش دادند، و این بر اساس دستور و الهام غیبى بود كه در عالم خواب به ایشان گفته شده بود.(28)





طبقه بندی: زندگانی علما،
برچسب ها: آیت الله بهجت (ره)،
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

خصال ص 15
قال حدثنا الحسن عن الحسن عن الحسن (ع ) ان احسن الحسن الخلق الحسن .
ترجمه :
حضرت امام حسن مجتبى (ع ) فرمود بدرستیكه نیكوترین نیكوئى خلق نیكو است .
حقیر گوید روایات بسیار راجع با خلاق نیكو و فوائد آن وارد شده كه ما ببعض آنها تبرك میجوئیم .
اول : عن امیر المومنین (ع ) قال حسن الخلق فى ثلاث اجتناب المحارم و طلب الحلال و التواسع على العیال .
سفینه البحار ص 411
ترجمه :
حضرت امیر المومنین فرمود كه حسن خلق در سه چیز است .
اول اجتناب نمودن از محرمات
دوم طلب حلال كردن
سوم توسعه دادن بر عیال
دوم : و قد تكر رت الاحادیث فى مدح حسن الخلق كقوله (ع ) اكثر ما یدخل الناس الجنه تقوى الله و حسن الخلق و قوله (ع ) ان العبد لیدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم و قوله (ص ) بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
سفینه البحار ص 410
سوم : عن ابى جعفر (ع ) قال اتى النبى (ص ) باسارى فامر بقتلهم و خلى رجلا من بینهم فقال الرجل یا نبى الله كیف اطلقت عنى من بینهم فقال اخبرنى جبرئیل عن الله جل جلاله ان فیك خمس خصال یحبها الله و رسوله الغیره الشدیده على حرمك و السخاء و حسن الخلق و صدق اللسان و الشجاعه فلما منها الرجل اسلم و حسن اسلام و قاتل مع رسول الله قتالا شدیدا حتى استشهد.
ترجمه :
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمود اسیرانى حضور پیغمبر خدا (ص ) آوردند پس آنحضرت امر فرمود بكشتن آنها و یك مرد از میان آنها رها فرمود
پس آنمرد عرض كرد یا رسول الله چگونه و براى چه مرا از میان آنها رها كردى
پس آنحضرت فرمود جبرئیل خبر داد مرا از جانب خداوند تعالى كه بدرستیكه در تو پنج خصلت است كه خدا و رسول او آنها را دوست میدارند.
اول غیرت شدید بر حفظ حرم و ناموست
دوم سخاوت
سوم حسن خلق
چهارم صدق لسان و راست گوئى
پنجم شجاعت
پس وقتیكه آنمرد اینها را شنید اسلام را آورد و نیكو شد اسلام او و جهاد كرد با رسول خدا یك جهاد شدیدى تا بدرجه رفیع شهادت رسید.
مترجم گوید ملاحظه كن كه چگونه این مرد بواسطه حسن خلق و سایر صفات حمیده از كشته شدن نجات پیدا كرد و بشرف اسلام و سعادت شهادت نائل گردید.
و خلاصه فوائد آن بسیار است از جمله طول عمر و توسعه رزق و سنگینى میزان عمل
چنانچه در روایت است كه در روز قیامت هیچ چیز در نامه عمل مومن گذاشته نمى شود كه سنگین تر باشد از حسن خلق و صلوات بر محمد و آل محمد و آنكه اخلاق نیكو مورد الطاف خداوند تعالى و مخلوق است .
و نعم ما قال :
آنكه باخلاق نكو خو گرفت
 
در دو جهان رتبه نیكو گرفت
 
خلق و خدایش همه دارند دوست
 
فعل نكو زاده خلق نكو است
 

 




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: حسن خلق،
[ یکشنبه 6 اسفند 1391 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

 
 
 

 شرایط نمازى كه انسان را از كردار و گفتار زشت بازمى دارد
كراجكى در كتاب كنزالفوائد ذكر كرده كه در حدیث آمده كه : ابوجعفر منصور [خلیفه عبّاسى ] در روز جمعه اى در حالى كه بر دست حضرت صادق جعفر بن محمّد (ع ) تكیه زده بود، بیرون آمد. مردى - كه رزام آزاد شده خالد [یا: خادم ] بن عبداللّه نامیده مى شد - گفت : این كیست كه آنقدر در نزد امیرالمؤمنین یعنى منصور ارجمند است كه وى بر دست او تكیه زده است ؟
گفته شد: او، جعفر بن محمّد صادق - صلّى اللّه علیه - است ؟
وى گفت : به خدا سوگند، نمى دانستم [اگر مى دانستم ،] بى گمان آرزو مى كردم كه گونه ابى جعفر [منصور، برزیر] نعلین و پاى افزار جعفر مى بود. سپس در جلو منصور ایستاد و گفت : اى امیرالمؤمنین ! آیا اجازه هست سؤ الى بكنم ؟ منصور گفت : از ایشان [یعنى امام صادق (ع )] بپرس . [وى گفت : من مى خواهم از تو بپرسم . منصور گفت : از او بپرس .]
پس رزام رو به امام جعفر بن محمّد(ع ) كرد و گفت : مرا از نماز و حدود و احكام آن خبر ده . حضرت صادق (ع ) فرمود: نماز چهار هزار حدّو حُكم دارد كه تو نسبت به همه آنها مورد بازخواست قرار نمى گیرى . گفت : تنها حدود و احكامى را كه ترك كردن آن جایز نیست و نماز جز به آن كامل نمى گردد، بفرما.
امام صادق (ع ) فرمود: نماز كسى تامّ و كامل است كه طهارت كامل داشته ، و كامل و بالغ بوده (21)، و ساتر داشته باشد، و راست بایستد، و نسبت به خدا شناخت و معرفت داشته و [در پیشگاه او] بایستد، و آرام گرفته و اظهار خشوع و تواضع نموده و استوار باشد، آنگاه میان حالت نومیدى و آزمندى ، و شكیبایى و بى تابى بایستد، به گونه اى كه گویى نوید پروردگار تنها متوجّهِ او، و وعده عذاب تنها براى اوست ، و تمام اموال و دارایى خویش [یا: آرمانهاى خویش ] را در راه خدا بذل نموده و تمام اهداف [یا: وجود و تعلّقات خود را] خیال انگاشته ، و نَفْس خود و هرچیز ارجمند در نزد خویش را در راه خشنودى خداوند بذل نموده ، و بدون اینكه انتظار چیزى را بكشد، پیش به سوى او وسطِ راه و راه راست را طى نماید، و وابستگى هاى اهتمام ورزیدن را با چشمِ توجّه به خداوندى كه قصد سیر به سوى او را نموده و مى خواهد به درگاه او وارد شده ، قطع نماید، و از او اجازه ورود بگیرد.
پس هرگاه كسى اینچنین عمل كند،نمازش همان نمازى خواهد بود كه به خواندن آن امر، و از آن خبر داده شده است كه : براستى نماز انسان را از كردار و گفتار زشت و ناپسند باز مى دارد.(22)
آنگاه منصور رو به امام صادق (ع ) كرده و عرض كرد: اى اباعبداللّه ، ما پیوسته از دریاى [علم ] تو استفاده نموده ، و به سوى تو نزدیكى مى جوییم ، ما را از كورى باطنى بینا گردانیده ، و به نور هدایت خویش ، شب تاریك و امور پیچیده را روشن مى نمایى ، و لذا ما همواره در انوار پاكیزه و دریاى لبریز دانش تو شناور هستیم .(23)
كیفیّت نیّت در عبادات
ناگفته نماند: از آنجا كه در خطبه این كتاب كیفیّت نیّت را توجّه دادیم و به روشنى بیان كردیم كه : بنده باید خداوند - جلّ جلاله - را تنها از آن جهت كه شایسته عبادت و بندگى است بپرستد، لذا در موارد بسیارى از عبادات ، چگونگى الفاظ نیّت را یاد آور نمى شوم .
و دیگر اینكه - چنانكه اشاره خواهیم كرد - نیّت ، همان قصد و تصمیم انسان براى انجام عبادت است (24) و این چیزى نیست كه بر او مخفى بماند. آیا نمى بینى كه مولایمان امام صادق (ع ) هنگامى كه شروط نماز را برشمرد، نیازى به ذكر نیّت ندید، و جهت آن این است كه نیّت به خودى خود، در آنچه آن بزرگوار (ع ) بدان اشاره فرمود، داخل است و لذا آن را ذكر نفرمود.

 




طبقه بندی: احادیث،
[ یکشنبه 6 اسفند 1391 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

مسجد جن

مسجد غمامه

مسجد انشقاق القمر




[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

 
 
 


140- مسجد اعظم قم 
مسجد اعظم قم یكى از آثار بزرگ آیت الله العظمى آقاى بروجرودى است ، در روز یازدهم ذى القعده سال 1374 مطابق 21 تیر ماه 1333
شمسى سالروز ولادت با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام ، طى مراسم باشكوه و جنب و جوش مخصوصى اولین كلنگ بناى آن دست آیت الله برجرودى به زمین زده شد و بلافاصله شروع به كار ساختمان آن كردند.
قسمتى از محل ساختمان مسجد قبلا خانه هاى شخصى و مسافرخانه بود و از لحاظ این كه متصل به حرم مطهر حضرت معصومه صلى الله علیه وآله بود، بسیار بد نما مى نمود.به علاوه با اینكه شهر قم داراى مساجد بزرگ و كوچك بسیارى است ، مع الوصف در اعتیاد و سوگواریها، زوار در حوالى حرم و صحن حضرت معصومه از لحاظ محل سرپوشیده براى انجام فرائض دینى و سنن مذهبى سخت در مضیقه بودند.
از این گذشته سه طرف صحن حضرت معصومه به وسیله مدرسه فیضیه و میدان آستانه و خیابان صحن موزه احاطه شده و فقط یك طرف آن بود كه با اتصال به مسافر خانه ها تاریك و تودرتو و بدنما و خانه هاى شخصى افراد، باعث نگرانى و ناراحتى عمومى بود. (177)
آیت الله بروجردى كه این ضرورت را به خوبى احساس فرموده بودند، تصمیم گرفتند نخست مسافرخانه و خانه هاى افراد را خریدارى نموده ، سپس آنها را خراب كرده و به جاى آن یك مسجد بزرگ و آبرومندى كه از هر جهت مناسب با احتیاجات مسلمین وزراء و مجاورین باشد، مجهز به تمام لوازم و وسائل شایسته بنا كنند. چنانكه گفتیم این تصمیم عملى گردید و شخصا با اراده اى آهنین و دلى سرشار از توكل به خداوند متعال اولین كلنگ آن را به زمین زدند.
اینك این بناى با عظمت یكى از بزرگترین مساجد اسلامى و كم نظیر، و به طور مسلم یكى از افتخارات كشور و ملت ایران در نزد دوست و دشمن است . سفیهانى كه به خود اجازه تندروى و خرده گیرى داده و سخنانى واهى زده و از این راه سند سفاهت خود را امضاء مى كنند، خوب است این فكر را هم بكنند روزى كه شاه عباس صفوى مسجد شاه و مسجد شیخ لطف الله را در اصفهان مى ساخت هم احمقانى بودند كه بگویند اگر پول آن را به فقرا مى دادند بهتر از این مساجد بود. اما عقلا مى دانند كه دو مسجد مزبور در طول چهار قرن گذشته ، همواره یكى از افتخارات كشور و ملت ایران بوده ، به طورى كه هر بیگانه اى كه به ایران سفر كندت حتما از آن بازدید به عمل آورده و آن آثار اصیل معمارى شرقى و اسلامى را با دیده تحسین مى نگرد.(178)
 

141- مسجد رضویه قم یادگار امام رضا علیه السلام 
آن هنگام كه با دعوت اجبارى ماءمون (پنجمین خلیفه عباسى ) حضرت امام رضا علیه السلام در سال 200 هجرى از مدینه به سوى خراسان حركت كرد، مسیر راه آن بزرگوار، از مدینه به عراق و از آنجا به بصره و سپس به بغداد و سپس به قم بود.
وقتى كه امام هشتم علیه السلام به قم آمد، مردم قم استقبال گرم و پرشورى از آن بزرگوار نمودند (با توجه به اینكه هنوز حضرت معصومه علیها السلام به قم نیامده بود زیرا حضرت معصومه علیه السلام در سال 201 به قم آمد.) هر گروه و جمعى ، آن حضرت را به خانه خود دعوت مى نمود و مایل بود كه این افتخار نصیحتش گردد، سرانجام حضرت رضا علیه السلام فرمود: ناقه (شتر) من خود ماءمور است ، هر كجا توقف كند، من همانجا پیاده مى شوم !
دیدند شتر راه پیمود تا به در خانه رسید، كه صاحب آن خانه او وارد شد و مهمان او گردید.و پس از آنكه امام هشتم علیه السلام به خراسان رفت ، مردم قم در همان مكان ، مسجد و مدرسه ساختند، و امروز این مدرسه به نام مدرسه رضویه معروف است (179) و در خیابان آذر قم قرار دارد.
 

142- مسجد غمامه ، یادآور نماز ملكوتى پیامبر صلى الله علیه وآله 
عصر پیامبر صلى الله علیه وآله بود، آن حضرت در مدینه بود، و روز به روز بر تعداد مسلمانان مى افزودند، هنگامیكه عید فطر و قربان مى شد، آن حضرت نماز عید را با جماعت مسلمین در بیابان ، در فضاى باز مى خواند، آن هنگام كه تابستان و هوا گرم بود، مسلمانان مى دیدند یك پاره ابر در بالاى سر آن حضرت مى آمد و بر رسول خدا صلى الله علیه وآله و نمازگزاران سایه مى افكند.
و اكنون در این محل كه در امتداد صحن جدید حرم نبوى صلى الله علیه وآله در مدینه قرار گرفته ، مسجدى وجود دارد كه گاهى به آن مسجد مصلى مى گویند، ولى نام معروف آن مسجد غمانه است ، واژه غمانه به معنى یك پاره ابر است ، این نام یادآور خاطره نماز پرشكوه و ملكوتى پیامبر صلى الله علیه وآله با مسلمانان ، و سایه افكندن ابر بر سر پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمین مى باشد.(180)
 

143- مسجد الحسین علیه السلام یا مسجد النقطه 
یكى از اماكنى كه نزد شیعه اهمیت بسزایى دارد، مشهد الحسین علیه السلام یا مسجد النقطه است . این مكان یادآورده خاطره تلخى در تاریخ تشیع است .
هنگامى كه كاروان اسرا و سرها شهیدان كربلا از سرزمین عراق به منطقه شمالى شام یعنى حلب رسیدند، در كنار تپه یا كوهى به نام جوشن (181)- در غرب حلب - كاروان شب متوقف شد تا لختى بیا ساید و دوباره حركت به سوى دمشق را صبحگاهان از سر گیرد.نگهبانان و حاملان سرهاى مقدس ‍ نیز به استراحت نشسته و سر مبارك امام حسین علیه السلام را بر صخره اى قرار دادند. هنگام طلوع آفتاب كه سر مقدس را برداشته اند، چند قطره اى خون بر این سخره یا سنگ جارى گشته بود.پس از حركت كاروان ، مردم حلب از این مساءله خبر یافته و اطراف آن قطرات خون شده و به عزاى و شیون و زارى بر كشتگان كربلا و نواده رسول خدا صلى الله علیه وآله پرداختند.
بر اساس روایات شیعه ، همه ساله در روز عاشورا آن خون بر سنگ مى جوشید و توجه بسیارى از مردم شام را به خود جلب كرده بود تا اینكه عبدالملك بن مروان اموى دستور انتقال منگ را از آن نقطه داد و از آن پس ‍ اثرى از آن دیده نشد.
بعدها سیف الدواله حمدانى شیعه ، بر مكان آن سنگ ، حجره و مسجدى ساخت و آن را مسجد النقطه نامید. مشهد الحسین علیه السلام امروز در شهر حلب معروف و مورد زیارت اهالى و زائرین حضرت زینت علیه السلام كه از طریق تركیه و مرز زمینى به سوریه مى روند - قرار دارد.
محل مشهد الحسین علیه السلام اكنون به حى الانصارى مشهور و سمت پل هوایى است .تپه جوشن نیز به رغم اینكه خانه هاى متعددى بر فراز آن ساخته شده است ولى همچنان باقى است .مكان مشهد الحسین علیه السلام سمت راست خیابان اصلى و حدود پنجاه متر بالاتر از آن است كه صحن بزرگى داشته و بر ورودى ، نام این مكان بر روى سنگى حجارى شده است و.
در انتهاى صحن و حیاط در دیگرى است كه به داخل شبستان و محل اصلى مشهد مرتبط است ، بر در ورودى آن كتیبه اى به خط كوفى است كه بر آن نوشته شده است هذه مقام و مشهد الحسین علیه السلام و پایین آن نیز نام سیف الله همدانى مى رسیم كه در سازنده این بنا به چشم مى خورد.پس از ورود؛به شبستان دیگرى مى رسیم كه در انتهاى آن ایوانى قرار دارد و كنار آن سنگى بر روى استوانه اى قرار داده شده و این جا همان مكانى است كه سر مقدس امام حسین علیه السلام در آن روز بر آن گذاشته شده و قطره هایى از خون است ، ولى بر آن ریخته است . نویسنده كتاب حلب و التشیع مى نویسد سنگ مزبور به مشهد الطرح یعنى مشهد المحسن منتقل شده است .(182) در هر حال این مكان بسیار مقدس و شریف بوده است و یادآور مظلومیت اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله در تاریخ است در كنار این ایوان ، مسجدى ساخته شده كه بناى آن نیز مشهد الحسین علیه السلام در سال 350 هجرى به وسیله سیف الدوله ساخته شده است .(183)
 

144- مسجد اموى دمشق در بستر تاریخ 
مسجد اموى یكى از شاهكارهاى درخشان تمدن و فرهنگ اسلامى است كه نه تنها قدمت و سابقه آن به دوران هزار و چهارصد ساله اسلامى محدود نمى شود بلكه ریشه و بنیانى دیرینه ، به بلنداى چهار هزار سال پیش معبد آتش پرستان بوده و خداى آنان یعنى آذر مورد پرستش قرار مى گرفت است .هنگامیكه قبیله حدد آرامى از شبه جزیره به سرزمین شام آمدند، حدود هزار سال ، این مكان را معبد خود قرار دادند. این بنا در طول چند قرن تسلط مصرى ها بر این سرزمین ، به معبد خدایشان یعنى ، رامون و آمون تبدیل شد. پس از چندى یونانیان با تصرف این سرزمین در عصر هلنى آن را معبد خود قرار دادند و تا قرن اول میلاد حضرت مسیح علیه السلام در این مكان به عبادت خدایان خود مى نشستند.
پس از یونانیها، رومیان با حضور و سلطه بر این سرزمین ، این معبد را توسعه داده و آن را به محل عبادت خداى خویش ژوپیتر تغییر دادند. با گسترش مسیحیت در جهان و به ویژه در شام ، قسمت كوچكى از معبد ژوپیتر به كنیسه تبدیل گشت كه به نام قدیس یوحنا یا مارى یوحنا خوانده مى شد.
سرانجام در سال هفده هجرى با فتح دمشق به وسیله مسلمانان ، این آتشكده و بتكده به مسجد و محل عبادت ذات بارى تعالى و خداى واحد گشت كه البته نیمى از آن بر اساس مصالحه اى كه صورت پذیرفته بود همچنان به صورت كلیسا باقى ماند.
مساحت اولیه آن بر اساس آنچه كه ابن جبیر نقل كرده است از شرق به غرب یعنى در طول ، دویست قدم (حدود 150 متر) و از سمت جنوب به شمالى یعنى در عرض 135 قدم حدود صد متر بوده و در مجموع به پانزده هزار متر مربع مى رسیده است .(184)
هنگامیكه دمشق به وسیله سپاه اسلام فتح شد، كلیساى فراوانى در این شهر بود كه بعضى از آنها طبق معاهده صلح در مقابل نیمى از كلیساهاى اصلى شهر در دست مسیحیان ماند و مسلمانان نیمه مذكور را تبدیل به مسجد كرده و در آن به نماز مى پرداختند كه بعدها جامع اموى به جاى آن ساخته شد. مسیحیان كه نسبت به دین جدید با بى اعتنائى مى نگریستند با ایجاد سر و صداى عمدى در مراسم خود از جمله صداى مهیب ناقوس به هنگام اقامه نماز جماعت ، خواندن سرودها به صداى بلند، نسبت به عبادت مسلمانان مزاحمت فراهم مى كردند.
وقتى معاویة بن ابى سفیان در شام ولایت و حكومت یافت ، تصمیم به الحاق نیمه باقیمانده از كنیسه به مسجد نمود ولى مسیحیان نپذیرفتند؛ پس ‍ از وى عبدالملك بن مروان مال فراوانى به آنان داد تا اجازه دهند تا این قسمت نیز به مسجد ملحق شود ولى ایشان نپذیرفتند؛تا اینكه ولید بن عبدالملك كه فردى شجاع و جسور بود مال فراوانى به مسیحیان داد و حتى گفت اگر نپذیرید كنیسه باب توما را كه با زور و این قسمت را با صلح گرفتیم ، به جاى آن تخریب خواهیم كرد. (آن كلیسا بزرگتر از كلیساى داخل شهر یعنى مكان مسجد اموى بود) لذا مسیحیان راضى نشدند و ولید تهدید كرد اگر قبول نكنید خود آن را تخریب مى كنم ، سپس كلنگ به دست گرفته و دیوار آن را خراب و سپس مسجد را بنا كرد.
بعضى گفته اند چند كلیساى دیگر در داخل شهر به مسیحیان داد و آنان را راضى كرد.(185)
ولید بن عبدالملك كه علاقه فراوانى به سا ختن مساجد و ابنیه هاى مذهبى داشت براى تبدیل این كلیسا به مسجد، مالیات هفت سال كشور خود را خرج آن كرد و گویند وقتى اسناد مخارج آن را بر هیجده شتر بار كردند و برى تصویب نزد خلیفه بردند، وى بدون بررسى همه آنها را تصویب كرد و گفت این چیزى است كه به راهت خدا داده ایم و رد مقابل آن چیزى نمى خواهیم .
 

145- خاطره مسجد ذناب 
در جریان جنگ احزاب كه در سال پنجم هجرت واقع شد، پیامبر صلى الله علیه وآله دستور حفر خندق را داد، آن حضرت با مدیریت خاصى هر ده نفر را ماءمور حفر 40 ذراع حدود 200 متر كرد، و با توجه به اینكه سپاه سالم حدود سه هزار نفر بودند، تقریبا شش هزار متر از خندق را كنده شد، و این همه كار در شش روز به انجام رسید، جالب اینكه پیامبر صلى الله علیه وآله شخصا در كندن خندق شركت داشت ، مسلمانان روزها به حفر خندق مشغول بودند، و شبها به خانه هاى خود براى استراحت باز مى گشتند، ولى رسول خدا صلى الله علیه وآله روى یكى از تپه ها چادر زده بود و شبها نیز در همانجا كنار خندق مى ماند و به كار ادامه مى داد، از این رو در همین محل چادر، به یاد این خاطره ، مسجد ذناب ساخته شد. (186) واژه ذناب در لغت به معنى نخى است كه به این نام موسوم شد، سپس مسجد را به جاى آن با پسوند ذناب خواندند.
 

146- مسجد قبا اولین مسجد مدینه 
مسجد قبا اولین مسجدى است كه توسط پیامبر علیه وآله و یاران آن حضرت در مدینه بنا شد.قرآن كریم به این مسجد اشاره دارد آنجا كه مى فرماید:
لمسجد اسس على التقوى من اول احق یوم احق ان تقوم فیه ...(187) نماز را در مسجدى كه از آغاز بر تقوى بناشده ، بجاى آور...
و رسول خدا صلى الله علیه وآله در فضیلت این مسجد مى فرمایند:
من اتى مسجدى قبا فصلى فیه ركعتین رجع بعمرة (188)
كسى كه در مسجد من قبا، دو ركعت نماز بگذارد مانند آن است كه یك عمره به جاى آورده باشد.
پیامبر صلى الله علیه وآله قبل از تشریف به مدینه در مدت چند روزى كه در
محله قبا اقامت داشتند ، این مسجد را بنا نمودند، ولى پس از تشرف به مدینه و ساختن مسجد النبى صلى الله علیه وآله معمولا روزهاى شنبه و دوشنبه به این مسجد مى آمدند. (189)
با توجه به اینكه بر اساس نقلهاى تاریخى ، پیامبر صلى الله علیه وآله یك فرسنگ فاصله میان مدینه تا قبا را گاهى سواره و گاهى نیز پیاده نیز مى پیموده اند روشن مى شود كه آن حضرت اهتمام خاصى نسبت به این مسجد داشته اند.
ائمه هدى علیه السلام نیز همچون نبى اكرم صلى الله علیه وآله توجه خاصى نسبت به این مسجد داشتند و ضمن اینكه خود در آن نماز مى گذارند، شیعیان خویش را بر رفتن به این مسجد و نماز گذاران در آن تشویق و ترغیب مى فرموده اند.
عقبة بن خالد مى گوید:
سالت ابا عبدالله علیه السلام .انا ناتى المساجد التى حول المدینه فبایها ابدا؟فقال : ابدا بقبا فصل فیه و اكثر فانه اول مسجد صلى فیه رسول الله صلى الله علیه وآله فى هذه العرصة ... (190)
از امام صادق علیه السلام پرسیدم : وقتى كه قصد زیارت مساجد اطراف مدینه را دارم ، ابتدا به كدام مسجد بروم ؟امام صادق علیه السلام فرمودند: زیارت مساجد را با رفتن به مسجد قبا آغاز كن .و در آن زیاد نماز بجاى آورد! این مسجد اولین مسجد در اطراف مدینه است كه پیامبر صلى الله علیه وآله در آن نماز گذارده است .
 

147- مسجد انشقاق القمر 
حادثه انشقاق القمر، یكى از حوادث بزرگ تاریخ اسلام و حیات رسول خدا صلى الله علیه وآله است كه منابع تاریخى به آن اشاره داشته اند. در سال نهم بعثت ، تعدادى از مشركان از جمله ابوجهل از پیامبر صلى الله علیه وآله خواستند تا براى اثبات نبوت خود اگر قادر است ماه را دو نیم كنم .در این حال جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل شد و اجازه خداوند براى این كار را ابلاغ كرد. آن حضرت نیز با انگشت سبابه به ماه اشاره كرد و ماه دو قسمت شد، نیمى بر كوه قعیقعان دیده شد. در این حال جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل نبوت خود اگر قادر است ماه را دو نیم كند.در این حال جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل شد و اجازه خداوند براى این كار ابلاغ كرد. آن حضرت نیز با انگشت سبابه به ماه اشاره كرد و ماه دو قسمت شد، نیمى بر كوه ابوقبیس و نیمى بر كوه قعیقعان دیده شد.در این حال رسول خدا صلى الله علیه وآله به سجده افتاده و شكر فرمود.(191)
بعدها به یاد این حادثه ، بالاى كوه ابوقبیس و مشرف بر مسجدالحرام مسجدى ساخته و آن را انشقاق القمر نامیدند.در دوران سعودى قسمتهایى از این كون كه نسبتا بزرگ و پشت مسجدالحرام ، سمت راست كوه صفا فرار داشت صاف و بر آن قصر دارالضیافه ساخته شد؛ لذا این مسجد و چند اثر تاریخى دیگر دچار تخریب و ویرانى گشت . در بسیارى از منابع اهل سنت ذكر است كه خلفاى راشدین ، ساختن هر خانه اى كه بالاتر از مسجدالحرام و مرتفع تر از كعبه باشد را منع كرده و اگر خانه اى به این گونه ساخته مى شد آن را بلافاصله تخریب مى كردند. فقها و علماى آن را مورد تقبیح و نكوهش قرار دادند (192) ولى جاى بسى شگفتى است حكام سعودى كه خود را از پیروان خلفاى راشدین مى دانند چگونه نسبت به سنت صحابه و نیز فتواى علماى اهل سنت ذكر است كه خلفاى راشدین ، ساختن هر خانه اى كه بالاتر از مسجدالحرام و مرتفع تر از كعبه باشد را منع كرده و اگر خانه اى به این گونه ساخته مى شد آن را بلافاصله تخریب مى كردند.فقها و علماى اهل سنت نیز در كتب فقهى خود ساختن خانه اى مرتفع تر از كعبه در اطراف آن را مورد تقبیح و نكوهش قرار داده اند ولى جاى بسى شگفتى است حكام سعودى كه خود را از پیروان خلفاى راشدین مى دانند چگونه نسبت به سنت صحابه و نیز فتاواى علماى اهل سنت بى اعتنا هستند و قصر دارالضیافه را به قدرى بلند ساخته اند كه ناخودآگاه توجه بسیارى را به موازات كعبه به خود جلب مى كند! در هر حال عده اى این مسجد را همان مسجد بلال دانسته اند كه بر فراز این كوه قرار داشته و تخریب شده است ؛در حالى كه آنها دو مسجد مستقل بوده اند با این تفاوت كه مسجد بلال حبشى نماى آن باز سازى شده بود كه هر دو در دهه گذشته تخریب شدند.
 

148- مسجد الجن 
قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرانا عجبا یهدى الى الرشد فامنا نشرك بربنا احدا
اى رسول ما بگو به من وحى رسیده است كه گروهى از جنیان آیات قرآن را شنیده و گفتند كه ما از قرآن آیات عجیبى مى شنویم ، این قرآن خلق را به راه و صلاح هدایت مى كند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هرگز به خداى خود شرك نخواهیم ورزید.
مسجد جن یكى از مساجد مهم و تاریخى مكه است كه خوشبختانه بر خلاف بسیارى از آثار تاریخى همچنان پابرجا مانده است .خداوند متعالى آیات سوره جن را در این مكان بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل فرمود.آن حضرت در حال بازگشت از طائف پس از طى مسیرى طولانى با قلبى شكسته و ناامید در مكان این مسجد كه به نخله معروف بود، كنار نخل خرمایى نشسته و نیمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداختند. در این حال هفت نفر از جنیان با شنیدن صداى قرآن متوقف شده و آیات آن را به گوش ‍ سایر جنیان رسانیدند؛ پیامبر صلى الله علیه وآله بعدها نیز چندین بار همراه عبدالله بن مسعود به این مكان آمده است و آیات قرآن را بر جنیان مى خواندند.در شبى سوره جن بر پیامبر (ص ) صلى الله علیه نازل گردید و خداوند آن حضرت را از اسلام جنبان خبر داد این مكان در الحجون و دامنه شعب ابى دب قرار داشته بعدها به یاد آن حادثه بزرگ ، مسجدى ساخته و آن را مسجد جن نامیدند. این مسجد حرس نیز نامیده اند كه در گذشته پاسداران مناطق مختلف مكه هنگام گشت شبانه در نزدیكى مسجد جن با یكدیگر ملاقات و پس از تبادل اطلاعات به محل ماموریت خود باز مى گشته اند. (193)
مسجد یاد شده اكنون در سه راهى حدود دویست متر فاصله دارد، قبلا نام مسجد جن بر آن دیده مى شده ولى متاسفانه حكومت آل سعود براى محو آثار اسلامى و عدم توجه زایران به این اماكن ، نام این مسجد و سایر مساجد تاریخى را برداشته و آنها را شماره بندى نموده است .
 

149 مسجد ذوقبلتین 
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در شانزدهم یا هفدهمین ماه از هجرت ، در میان قبیله (بنى سلمه ) و مسجد آنان به نماز ایستاده و به ویژه شبها از خداوند مى خواستند تا مسلمانان را از سرزنش یهود در پیروى از قبیله آنان یعنى بیت المقدس برهاند. رسول خدا صلى الله علیه وآله هرگاه به نماز مى ایستادند، منتظر بود تا خداوند دعاى ایشان را مستجاب كند.
به روایتى روز دوشنبه نیمه ماه رجب ، میان نماز ظهر، آیات تغییر قبله بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل شد: قد نرى تقلب وجهك فى السماء فلنولینك قبلة ترضاها فول وجهك شطر المسجد الحرام ،...
آن حضرت هنگام نزول این آیات ، در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را اقامه فرموده بودند، به صورت نیم دایره اى برگشته و رو به سمت جنوب نمودند.
با این چرخش 160 درجه اى ، مردان در مكان زنان یعنى صفوف عقب و زنان در مكان مردان یعنى در صفوف جلو واقع شدند و همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله دو ركعت نماز باقى مانده را به سوى مسجد الحرام به صورت فرادى اقامه كردند. به سبب نزول این آیات آن مسجد به (ذوقبلتین ) مشهور گردید.
خبر نزول آیات تغییر قبله كه باعث خشنودى مسلمانان شده بود سریعا به مسجد قبا و مسجد النبى صلى الله علیه وآله و سایر مساجد رسید و مسلمانان نماز عصر خود را به سوى مسجد الحرام اقامه كردند. از این رو تمامى مساجد مدینه در آن روز به دو قبله نماز خوانده شد. پس از آن ، محراب قبله هاى سمت بیت المقدس را بسته و به سوى جنوب ساختند. این مسجد به سبب نزول آیات تغییر قبله و خوانده شدن یك نماز در یك زمان به دو قبله ، به ذوقبلتین مشهور شد. سرانجام تغییر قبله واكنشهاى زیادى بین منافقان و یهود به دنبال داشت . خداوند در آیه دیگرى گفته هاى یهود و منافقان از روى سفاهت ، نادانى و اغراض سوء خواند...
سیقول السفها من الناس .... (194)
مسجد ذوقبلتین در حرة سلع قرار دارد، شمال غربى مدینه و غرب مساجد سبعه (كوه سلع ) قرار دارد. این مسجد در سابهاى 893 قمرى ، توسط شاهین جمالى ، شیخ خدام حرم پیامبر صلى الله علیه وآله مسقف و در دوران سیمانى عثمانى 950 هجرى قمرى .نیز مجددا تعمیر و تجدید بنا شد.(195)
در سال 1370 قمرى نیز مناره اى در زاویه اى شمال شرقى صحن آن برپا و نماى مسجد به طور كلى بازسازى گردید.به یاد آن حادثه مهم یعنى تغییر قبله داخل شبستان مسجد آیه 144 سوره بقره بر دیوار شمالى یعنى سمت چپ مدخل ورودى كنونى بوده كه قبلا سنگى به عنوان نشانه آن نصب كرده بودند. از آنجایى كه زیر آن را مسح و لمس كرده و به آن تبرك مى جستند در سال 1398 قمرى آن سنگ را برداشته و آیات تغییر قبله بر دیوار شمالى نگاشته شد. مساحت مسجد اكنون 3920 متر مربع است كه دو گنبد بزرگ به قطر 8/7 متر و ارتفاع 8/18 متر نیز بر آن استوار است .
 

150- مسجد خیف 
یكى از مساجد بزرگ و با اهمیت در منى ، مسجد خیف است خیف به زمینى گویند كه میان دو كوهه بوده و یا از زمین مرتفع باشد؛(196) چون این مسجد میان دو كوه قرار دارد به آن خیف گفته اند.بر اساس گفته مورخان در این مسجد هفتاد نبى از جمله حضرت موسى علیه السلام و عیسى علیه السلام نماز گذارده اند و به روایتى دیگر قبر هفتاد پیامبر از جمله حضرت آدم علیه السلام در آنجاست .(197)
پیامبر صلى الله علیه وآله در مواقع حج در این مسجد حضور یافته و نماز مى گذارده اند.از جمله مجاهد نقل شده است كه هفتاد و پنج پیامبرى براى زیارت بیت الله آمده و همه در دارى از آن غفلت نكن .(198)
از سعد بن ابى وقاص نقل شده است كه اگر من اهل مكه بودم جمعه اى نبود كه در مسجد خیف نماز نخوانم و براى من نماز در این مسجد بهتر از اقامه نماز در مسجدالقصى است .
محل نماز رسول خدا صلى الله علیه وآله در این مسجد، جلو مناره كنونى بوده و در دوران گذشته گنبدى بر آن قرار داده و محرابى ساخته بودند تا علامت خیمه و نمازگاه پیامبر صلى الله علیه وآله باشد.مكان مورد نظر را مسجد عیثومه (199) مى گفتند.در نوسازیهاى اخیر این مكان كمتر قابل تشخیص است . بعضى گفته اند آرامگاه حضرت آدم علیه السلام در اینجا است . مسجد خیف در گذشته از بزرگترین مساجد موجود در شبه جزیره و از مسجد الحرام نیز بزرگتر بوده است .
در سال 256 قمرى پس از آن كه به وسیله سیل تخریب شد، تعمیراتى در آن صورت گرفت .رسول خدا صلى الله علیه وآله یكى از خطبه هاى مشهور خود در حجة الوداع را در این مسجد قرائت فرمودند.
 

151- مسجد شجرة یا ذوالحلیفه (آبار على علیه السلام للّه ) 
این مسجد را كه امروز به نامهاى شجرة ؛ذوالحلیفه ؛ ابیار على مشهور است ، یكى از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یكى از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزایى برخوردار است . وجه تسمیه آن به نامهاى فوق چنین است :
الف - شجره :از آن جهت آن را شجره خوانند كه پیامبر اكرم (ص )
در این مكان ، كنار درختى به نام سمره فرمود فرو آمده و احرام بستند.(200)
ب - احرام : به سبب آن كه حاجیان براى تشرف به حج در این مسجدالحرام مى بندند، به مسجدالحرام معروف گردیده است .
ج - ذوالحلیفه : حلیفه نام آبى بین چشم بن بكر از هوازن و بنى خفاجه العقلین بوده كه رسول خدا صلى الله علیه وآله دوست داشته اند براى بستن احرام كنار درختى در این محل فرو آیند.(201)
د- ابیار على علیه السلام : از آن جهت عامه مردم در سالهاى متمادى آن را ابیار على علیه السلام گفته اند كه حضرت على علیه السلام براى آبیارى نخلستانها، چاه هاى فراوانى در این منطقه حفر كرده و ابیار نیز اسم جمع بئر یعنى چاه است .فیروز آبادى كه در قرن هشتم آن را توصیف كرده مى گویند: این مسجد جز به نام ابیار على علیه السلام شناخته نیست . (202)
رسول خدا صلى الله علیه وآله پس از اقامه دو ركعت نماز در این مكان احرام بسته و مى فرمودند:
لبیك اللهم لبیك ، لبیك لا شریك لك لبیك ، ان الحمد و النعمة لك و الملك ، لا شریك لك لبیك .
ابن زباله روایت كرده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله نخستین بار، هنگام انجام حج ، زیر درختى در این مكان فرود آمده اند كه در سالهاى بعد در آن محل مسجدى ساخته اند شد. آن حضرت در آن مسجد به سمت ستون وسط نماز مى خوانده اند. (203)
پیامبر صلى الله علیه وآله سه بار در این مكان محرم شده اند.1- هنگام صلح حدیبیه (سال ششم هجرى )، 2- عمره ناشده (سال هفتم هجرى )، 3- حجة الوداع (سال دهم هجرى ).(204)زین الدین الاستدار در سال 961 قمرى بناى مسجدى را بازسازى و اطراف آن دیوار بزرگ كشید كه تا پایان دوره عثمانى همچنان پا بر جا بود. وى ماءذنه گوشه شمال غربى آن را نیز بازسازى كرد. به سبب این كه مكان محراب اصلى مشخص نبود، محراب دیگرى در وسط دیوار قبله قرار داد كه شاید مكان اصلى محراب باشد.وى پله هایى در سه جهت براى مسجد ساخت تا از ورود چهارپایان به داخل جلوگیرى شود.
طول این مسجد از جنوب از جنوب تا شمال 52 ذراع (65/25 متر) و از شرق به غرب نیز به همین مقدار بوده است . (205)در دوران سعودى به طرز بسیارى زیبایى بازسازى شده و مساحت آن به 88000 متر مربع رسیده است .
 

152- مسجد حمزه سید الشداء علیه السلام 
این مسجد كه مدفن اولیه حمزه (ع ) و عبدالله بن جحش بوده ، بر اثر سیلى در دوران مروان تخریب شد و به گفته رفعت پاشا، جنازه حمزه (ع ) را به مكان كنونى كه به مزار شهداى احد معروف منتقل ساختند. سال 570 قمرى مادر خلیفه الناصر عباسى ، بر محل كنونى قبر حمزه علیه السلام مسجدى ساخت .این مسجد داراى گنبد و درى آهنین بوده و قبر عموى رسول خدا صلى الله علیه وآله در درون ضریح و پوششى داشته است .در سال 893 قمرى سلطان اشرف قایتباى آن مسجد را توسعه داد چاهى كنار آن حفر كرد. در دوران عثمانى نیز بناى آن به طور زیبایى ترمیم و تجدید بنا گردید.(206)
در دوران حكومت سعودى بنابر آنچه كه یكى از مؤ لفان وابسته به حكومت سعودى ذكر مى كند، چون زایران دیوارهاى این مسجد را مسح و لمس ‍ نموده و هدایا نذورات مى دادند، لذا مسؤ ولان امر، آن را خراب و سپس ‍ مسجد دیگرى در اطراف آن بنا كردند. چون قبور شهدا مشكوف شد و نیاز به حفظ آن بود، در سال 1383 قمرى دیوارى بر گرد آن قبور كشیده و آن را محصور ساختند. (207)
مسجدى كه اكنون در سمت مغرب مزار شهداى احد قرار داشته و به نامهاى مسجد احد، على علیه السلام معروف است ، همان است كه به جاى مسجد یاد شده ساخته شده است .
 

153- مسجد شمس یا رد الشمس 
این بر تپه مرتفعى در شرق مسجد قبا واقع و چون نور خورشید در اولین زمان طلوع به این مسجد مى تابد نام شمس برخود گرفته است .بعضى آن را با مسجد فضیخ اشتباه گرفته اند در حالى كه مسجد فضیخ در عواملى است و این مسجد مابین قبا و عوالى است .(208)اما بر اساس آنچه كه شیعه معتقد است این مسجد مكان بازگشتن خورشید براى اقامه نماز عصر حضرت على علیه السلام بوده یعنى حادثه رد الشمس در این مكان رخ داده است
گویند: رسول خدا صلى الله علیه وآله در این مكان بر زانوى على علیه السلام به خواب رفتند؛ هنگامیكه بیدار شدند، خورشید غروب كرده بود.آن حضرت على علیه السلام گفتند: آیا نماز عصر خوانده اى ؟على على علیه السلام گفت : خیر.پیامبر صلى الله علیه وآله دست به دعا برداشته و فرمودند: خدایا! اگر على در طاعت تو و رسول تو است خورشید را بر او بازگردان
اسماء گوید: من دیدم كه خورشید پس از غروب كردن بر كوه ها و زمین نور افشانى كرد و على علیه السلام نماز عصر را به جا آورد.بعضى نیز گفته اند این اتفاق در خیبر رخ داده است .(209)

 

154- مسجد الاجابه مباهله 
امام مسلم در صحیح از عامر بن سعد روایت كرده است : رسول خدا صلى الله علیه وآله روزى به مسجد بنى معاویه وارد و پس از اقامه نماز به دعا پرداختند، دعاى آن حضرت بسیار طولانى شد. پس از پایان دعا، در پاسخ به سؤ ال ما در مورد طولانى شدن دعا فرمودند: از خداوند سه چیز خواستم كه دو خواسته را به من عطا فرمود و یكى را منع كرد.این مسجد به سبب اجابت دعاى رسول خدا صلى الله علیه وآله به اجابة معروف شد.(210)
پیامبر صلى الله علیه وآله در همین مكان براى مباهله با مسیحیان نجران و به منظور روشن ساختن حقانیت خود و دین اسلام ، همراه اهل بیت یعنى على علیه السلام و فاطمه علیها السلام ، حسن علیه السلام ، و حسین علیه السلام حضور یافتند.در این حادثه مهم و تاریخى ، مسیحیان نجران با مشاهده آثار روحانى و معنوى و چهره مصمم و صادقانه اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله حاضر به مباهله نشده و به پرداخت جزیه تن دادند.(211) بدیهى بود كه براى این عده ، بر حق بودن پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله از این رو مسلم شد كه اگر كسى نسبت به ادعاى خود شك داشته باشد هیچگاه بهترین و نزدیكترین عزیزان خود را به معرض خطر نمى اندازند زیرا یك در مباهله ، دو طرف به یكدیگر نفرین كرده و از خداوند نابودى ناحق را طلب مى كنند؛از این رو مسیحیان كه در ادعاى خود نیز سست بودند ترسیده و تسلیم شدند. موقعیت كنونى این مسجد در سمت راست شارع ستین ملك فیصل كنونى قرار دارد این خیابان در مجاورت ضلع شمالى شرقى بقیع است فندق الدخیل در سمت راست و مستشفى الولاده و الاطفال نیز در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد در دوران عثمانى مورد ترمیم و بازسازى قرار گرفت طول آن از مغرب به مشرق 25 ذراع (12/33متر) و عرض آن بیست ذراع (85/9 متر) بود.امروز بر مساحت آن چیزى افزود نشده ولى بناى آن تجدید گشته است .
 

155- مساجد سبعه یا سته 
در شوال سال پنجم هجرى ، مشركان با همكارى یهود و با تلاش گسترده خود تمامى طوایف و قبایل موجود در شبه جزیره را علیه اسلام و مسلمانان بسیج كردند.آنان در نظر داشتند تا با یك هجوم همه جانبه ، مدینه را تسخیر و اساس اسلام را براى همیشه براندازند؛ لذا تمامى گروهها، احزاب و قبایل را براى محاصره مدینه به حركت درآوردند. از آن جایى كه در این جنگ ، تمامى احزاب و قبایل حضور داشتند آن را غزوه احزاب نامیدند.در این میان مسلمانان به پیشنهاد سلمان فارسى و موافقت پیامبر صلى الله علیه وآله به حفر خندق در اطراف مدینه پرداختند و از این طریق سپاه مشركان را زمین گیر كردند. به سبب این تاكتیك ، نبرد یاد شده به جنگ خندق نیز مشهور گردید محاصره شهر نتیجه اى جز از دست دادن بزرگان و پهلوانان سپاه شرك - از جمله عمروبن عبدود كه توسط على علیه السلام كشته شد - به دنبال نداشت و كفار پس از عدم دستیابى به اهداف خود ناچارا به مكه بازگشت .(212)
منطقه این نبرد، مقابل كوه سلع در شمال غربى مدینه قرار داشت .مسیر خندق نیز از نزدیكى نیز از نزدیكى مسجد ذوقبلتین در غرب آغاز و به صورت نیم دایره اى با عبور از كوه سلع تا مسجد عبیر در نزدیكى مسجد الاجابه كنونى امتداد مى یافت .به این صورت نیمى از مدینه از مدینه در محاصره خندق درآمد و كوه سلع نیز محل استقرار و جان پناه سپاهیان اسلام گردید.پیامبر صلى الله علیه وآله پرچمى بر فراز كوه سلع در پشت سپاه اسلام قرار گرفت .(213)
فرماندهان و بزرگان سپاه در چند نقطه و دامنه این كوه سنگرها نماز مى گذارند.بعدها به یاد جانفشانیهاى این عده ، مساجدى در آنجا ساختند كه به نام آن صحابه معروف شد. موقعیت اصلى مساجد مورد نظر، صرف نظر از تغییرات مختصرى در فضاهاى مجاور، همچنان ، محفوظ مانده است .شایان گفتن است در تعداد آنها اختلاف است ؛ بعضى گفته اند یكى از مساجد تخریب شده و بعضى نیز مسجد ذوقبلتین را هفتمین آنها مى دانند.در حال حاضر شش مسجد در این منطقه پابرخاست كه اسامى آن به این شرح است :
1- مسجد فتح ، 2- مسجد على ابن ابیطالب ، 3- مسجد سلیمان فارسى ، 4- مسجد ابوبكر بن ابى قحانه ، 5- مسجد عمر بن خطاب ، 6- مسجد فاطمه علیها السلام ، 7- مسجد ذوقبلتین .
 

156- مسجد الكبش یا النحر 
هنگامى كه ابراهیم مامور شد تا اسماعیل را در راه خدا قربانى كند، خداوند پس از سر بلندى او در این آزمایش بزرگ ، به جاى فرزند دلبند او، قوچ یا كبشى را هبوط داد. گویند قوچ مذكور در این مكان ظاهر و سپس ‍ قربانى شد. به همین مناسبت مسجدى ساختند كه به مسجد الكبش یا مسجد النحر معروف شد. (214)
ابوالولید از ابن عباس روایت مى كند كه صخره اى كه در منى بر دامنه كوه ثبیر است همان جایى بوده كه ابراهیم علیه السلام قوچ را بر آن قربانى كرد. ابن جبیر نیز گوید اثر پاهاى كوچكى بر صخره نمایان است كه گویند جاى پاى آن قوچ است .(215) این صخره نیز در دوران سعودى به علت ازدحام بیش از حد مردم براى مسح و لمس كردن و زیارت آن تخریب شد .
سازنده مسجد یاد شده را لبابه دختر على بن عبدالله بن عباس ذكر كرده اند.(216) مكان دقیق آن بین جمره اولى و جمره وسطى (در شمال جمره عقبى در دامنه كوه ثبیر) واقع بوده (217) آن در جریان احداث پل هوایى جمرات ثلاثه در دوران سعودى تخریب شده است .
 

157- مسجد الصفائح 
صفائح نام كوهى در منى كه در دامنه آن مسجدى به نام الصفائح ساخته شده است .این مسجد در جنوب مسجد خیف قرار دارد و گویند سوره مرسات در این مكان بر پیامبر نازل شده است .در كنار و دامنه این كوه ، غارى به اندازه سر یك انسان بوده كه پیامبر صلى الله علیه وآله سر خود را در آن قرار مى دادند تا از آفتاب مصون بمانند.بعدها این غار علت نزول سوره مرسلات به غار مرسلات معروف شد. صاحب مرآة الحرمین این مسجد و غار را مشاهده كرده كه در سیصد مترى جاده قرار داشت است .(218) به گفته ابن جبیر مردم سر خود را در داخل این شكاف گذاشته و به آن تبرك مى جسته اند (219) كه به این امر با عقاید وهابیت سازگار نیست .
 

 

 
 
 


 
 




طبقه بندی: کشکول،
برچسب ها: مساجد،
[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]
دروغ صحیح !

یكى از علماى دربارى ، مرام شیخیه را ترویج مى كرد و به عنوان (شریف الواعظین ) مشهور شده بود، و در یكى از شهرهاى استان فارس به گمراه كردن مردم اشتغال داشت و پس از انقلاب از دنیا رفت .
عصر مرجعیت آیة اللّه العظمى بروجردى رحمة اللّه ، به آقاى بروجردى خبر دادند كه چنین عمامه به سرى به گمراه كردن مردم اشتغال دارد.
آیة اللّه بروجردى رحمة اللّه واعظ معروف آن عصر، خطیب توانا مرحوم حاج شیخ مرتضى انصارى را به شهر فرستاد تا ده شب منبر برود، و كارى كند كه مردم شریف الواعظین را از شهر بیرون كنند.
در این ایّام یك روز شریف الواعظین مریدان خود را به دور خود جمع كرد و به آنها گفت :
(یك شیخ حرام زاده اى به اینجا آمده مى خواهد مرا از شهر بیرون كند.)
این سخن به گوش شیخ انصارى رسید، بالاى منبر گفت : (اى مردم ! این حلال زاده (شریف الواعظین ) مرا حرامزاده خوانده است ، ولى هر دو ما دروغ مى گوییم !! (یعنى نه او راست مى گوید كه مرا حرامزاده دانسته ، و نه من راست مى گویم كه او را حلال زاده دانسته ام ) یكى از دوستان وقتى كه این قصه را را برایم نقل كرد خندیدم و به یاد این رباعى افتادم :
شخصى بد ما به خلق مى گفت ما سینه از او نمى خراشیم
ما خوبى او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم !!




طبقه بندی: کشکول،
برچسب ها: دروغ صحیح !،
[ یکشنبه 29 بهمن 1391 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

شیعه امین

او از شیعیان ، شاگردان و آشنایان امام صادق علیه السلام بود، ولى در كوفه مى زیست و به نام (سیابه ) خوانده مى شد. با اینكه به دنبال كار و كسب حلال مى رفت ، به دلایلى زندگى فقیرانه اى داشت و با همین حال از دنیا رفت .
وى پسرى به نام عبدالرحمن داشت كه مانند پدرش فقیر بود، و روزگار را با یكى زندگى ساده مى گذراند، روزى یكى از دوستان پدرش كه شخص ‍ ثروتمند و خیراندیش بود، به نزدش آمد و پس از عرض تسلیت ، احوال او را پرسید. وى دریافت كه عبدالرحمن تهیدست است ، و از پدرش ‍ ارثیه اى به او نرسیده است . با خود اندیشید كه با قرض دادن ، عبدالرحمن را به كار و تجارت تشویق كند و در نتیجه زندگى او سامان یابد. از این رو، خطاب به عبدالرحمن گفت : (من حاضرم هزار درهم به تو قرض بدهم تا كار و تجارت كنى ، و هرگاه بى نیاز شدى بدهكارى خود را بپردازى .) عبدالرحمن از آن مرد خیر اندیش تشكر كرد، و هزار درهم گرفت و با آن پول به تجارت پرداخت . از قضاى روزگار، روز به روز تجارتش رونق گرفت ، به طورى كه براى رفتن به حج استطاعت پیدا كرد. از آنجا كه وى مسلمانى متعهد و پایبند به احكام اسلام بود، تصمیم گرفت براى انجام مراسم به مكه رهسپار شود.
پس ، نزد مادرش آمد و گفت : (تصمیم دارم به حج بروم .)
از آنجا كه این مادر مسلمان از خانواده اى شیعه مذهب و به مسؤ ولیتهاى دینى آشنا بود، بى درنگ به پسرش گفت : (آیا پولى را كه از دوست پدر مرحومت قرض گرفته اى ، به او پرداخته اى ؟)
عبدالرحمن : نه هنوز نپرداخته ام .
مادر: هم اكنون برو، آن را بپرداز، كه از سفر حج مقدمتر است .
عبدالرحمن نزد دوست پدرش رفت ، بدهكارى او را به او پرداخت ، صمیمانه از او تشكر كرد، و سپس عازم مكه شد. وى پس از انجام دادن مراسم حج ، در مدینه به محضر امام صادق علیه السلام رسید.
امام صادق علیه السلام او را شناخت و به گرمى با او احوال پرسى كرد. امام علیه السلام حال پدرش سیابه را پرسید و فرمود: (حال پدرت چطور است ؟)
عبدالرحمن : پدرم از دنیا رفت .
امام صادق علیه السلام پس از اضهار تاءثر و طلب مغفرت براى پدر او، به عبدالرحمن فرمود: (آیا برایت مال به ارث گذاشت ؟ ) (كه مسطتیع شده اى و در مراسم حج شركت كرده اى !)
عبدالرحمن : نه ، چیزى به ارث نگذاشت .
امام صادق علیه السلام : پس با چه مالى به انجام حج توفیق یافتى .
عبدالرحمن : دوست پدرم هزار درهم به من قرض داد و با آن تجارت كردم . هنوز سخن عبدالرحمن تمام نشده بود، كه امام صادق علیه السلام فرمود: (آن هزار درهم قرضى را كه گرفته بودى ، آیا به صاحبش پرداخت كردى ؟)
عبدالرحمن : آن را به صاحبش دادم و بعد عازم مكه شدم .
امام صادق علیه السلام : (آفرین بر تو، آیا مى خواهى نصیحتى را از من بشنوى ؟)
عبدالرحمن : آرى فدایت شوم .
امام صادق علیه السلام : (به تو سفارش مى كنم كه حتما راستگو باش ، امانت مردم را به صاحبش برگردان ، و هیچگاه در این دو مورد سهل انگارى و مسامحه نكن .)
آنگاه امام صادق علیه السلام انگشتان دستش را به یكدیگر چسبانید و فرمود: (اگر راستگو باشى و امانت دار باشى ، این گونه در اموال مردم شریك خواهى بود.) (یعنى مردم به تو اعتماد مى كنند و هر وقت از آنان به قرض خواستى ، به تو خواهند داد و تو را از خودشان مى دانند، نه بیگانه .)
من به این نصیحت امام صادق علیه السلام عمل كردم و همواره مراقبت نمودم . خداوند چنان بر ثروت من بركت بخشید، كه هم اكنون سیصد هزار درهم زكات ثروتم شده است و آنرا پرداخته ام (132).)
نتیجه اینكه : قرض دادن ، زندگى در حال سقوط انسانى را حفظ مى كند و به آن سامان مى بخشد.
درست كارى و امانت دارى موجب گسترش و تعمیق سنّت مقدس قرض ‍ دادن مى شود، و آن را رواج مى دهد.
انسان امانت دار شریك مال مردم است و باید بداند كه راستگویى و امانت دارى ، موجب بركت و افزایش رزق و روزى خواهد شد.
امام صادق به مساءله حفظ امانت و اداى دین اهمیت بسیار مى دادند، و به شاگردانش سفارش اكید مى كردند كه هیچگاه در مورد آن سهل انگارى نكنند.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: شیعه امین،
[ یکشنبه 29 بهمن 1391 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

دانش نامه احادیث پزشكى

محمد محمدى رى شهرى
مترجم : دكتر حسین صابرى

- ۱۶ -


--------------------------------------------------------------------------------

مفضل مى گوید: گفتم : چرا اصولا اینها به گونه اى آفریده نشیده اند كه زیاد و بلند نشوند تا انسان به كوتاه كردن آنها نیازمند گردد؟
فرمود: ((خداوند را در این باره ، بر بنده ، نعمت هایى است كه آنها را نمى شناسد تا او را بر آنها سپاس گوید. بدان كه دردها و بیمارى هاى بدن ، همراه با در آمدن موها از بستر خود و در آمدن ناخن ها از انگشتان ، از بدن بیرون مى روند. از همین رو، انسان به نوره كشیدن ، سر تراشیدن و كوتاه كردن ناخن ها در هر هفته ، فرمان یافته است تا موها و ناخن ها رشد شتابان ترى یابند و با در آمدن آنها، دردها و بیمارى ها از تن بیرون بروند. اما هنگامى كه بلند شوند، سرگردان مى مانند و در آمدنشان كاهش مى یابد و بدین سبب ، مایه هاى دردها و بیمارى ها در بدن حبس شوند و بیمارى ها و دردهایى را پدید آورند. افزون بر این ، موها از در آمدن از جاهاى كه به انسان زیان مى رساند و تباهى و ضرر براى او پیش مى آورد،، باز داشته شده اند. اگر مو در چشم مى رویید، آیا دیده را نابینا نمى كرد؟! اگر در دهان مى رویید، آیا خوردنى ها و نوشیدنى ها را بر انسان ، ناگوار نمى ساخت ؟! اگر در كف دست مى رویید، آیا مانع لمس صحیح توسط انسان و مانع برخى از دیگر كارها نمى شد؟! و اگر در شرمگاه زن یا بر آلب مرد مى رویید، آیا لذت آمیزش را بر آنها تباه نمى كرد؟! پس بنگر كه چگونه به واسطه مصلحتى كه بوده ، موى بر این جاها نروییده است .
دیگر آن كه این پدیده ، ویژه انسان نیست ؛ بلكه آن را در چارپایان ، درندگان و دیگر جانوران پستاندار نیز مى یابى . مى بینى كه تن آنها به موها شكوهى یافته و جاهاى یاد شده ، عینا به همان علت ، تهى از موست . در آفرینش ، تاءمل كن كه چگونه از همه نقطه هاى خطا و زیان ، دورى مى گزیند و درستى و سودمندى را مى آورد.
منانیه (مانویان )(1123) و طوایف همانندشان ، آن گاه كه كوشیده اند عیب در كار آفرینش بیابند، بر موهاى عانه و زیر بغل ، خرده گرفته اند و ندانسته اند كه رویش این موها از رطوبتى است كه بدین مواضع مى ریزد و در نتیجه ، آن سان كه در هر نقطه آبگیر علف مى روید، در این جاها نیز مو مى روید. مگر نمى بینى كه این مواضع ، از دیگر جاها پوشیده تر و براى پذیرش این زیاده ، آماده تر است ؟
دیگر آنكه این موى (موى عانه و زیر بغل ) از هزینه ها و تكالیف این بدن است ، بدان واسطه كه در آنها مصلحتى است ؛ زیرا اهتمام انسان به تمیز كردن بدن و گرفتن موهایى كه بر آن مى روید، از چیزهایى است كه غرور انسان را در هم مى شكند، او را از ستم باز مى دارد، و وى را از بخشى از سرمستى و بطالتى كه از بیكارى حاصل مى آید، مى رهاند)).(1124)
ب - حفظ گرماى بدن
888 - امام صادق (علیه السلام ):
- در تبیین علت روییدن مو بر روى سر -: مو بر بالاى سر قرار داده شده است تا با بن خود، روغن ها را به مغز برساند و با سر خود (سر موها)، بخار را از مغز خارج كند و گرما و سرمایى را كه بدان مى رسد، دفع كند.(1125)
ج - مهار كردن شهوت جنسى
889 - امام على (علیه السلام ):
موى هیچ مردى زیاد نمى شود، مگر آن كه شهوتش كاهش ‍ مى یابد.(1126)
890 - المعجم الكبیر:
- به نقل از ابن عباس -: مردى نزد پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) از بى زنى اظهار ناراحتى كرد و گفت : آیا خود را اخته كنم ؟
فرمود: ((نه ؛ كسى كه اخته باشد یا خود را اخته كند، از ما نیست . روزه بدار و موى بدنت را واگذار)).(1127)
د - پیشگیرى از جذام
891 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
روییدن مو در بینى ، مایه ایمنى از جذام است .(1128)
892 - امام صادق (علیه السلام ):
((گشادى گریبان (1129) و روییدن مو در بینى مایه ایمنى از جذام است )).
سپس فرمود: ((مگر نشنیده اى سخن شاعر را كه گفته است : "پیراهن مرا تنها گشاده گریبان و گشاده آستین مى بینى "؟)).(1130)
10/2 - بهداشت مو
10/2 - 1 - ضرورت رسیدگى به موها
893 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
موى خوب ، از پوشش هاى خدایى است . آن را گرامى بدارید.(1131)
894 - تاریخ اءصبهان :
- به نقل از عبدالله بن عمر -: از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیدم كه فرمود: ((هر كدام از شما كه موى خود را بلند مى گذارد: آن را گرامى بدارد)).
پرسیدند: اى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )! گرامى داشتن آن به چیست ؟
فرمود: ((آن را هر روز، روغن بزند و شانه كند)).(1132)
895 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
هر كس مو مى گذارد، خوب بدان برسد و گرنه ، آن را بچیند.(1133)
896 - الكافى :
- به نقل از ابوالعباس بقباق -: از امام صادق (علیه السلام ) در این باره پرسیدم كه اگر مردى موى فراوان (1134) داشته باشد، آیا میان موها فرق باز كند یا آنها را واگذارد؟
فرمود: ((فرق باز كند)).(1135)
10/2 - 2 - شستن سر با سدر
897 - مكارم الاخلاق :
پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، چون سر و ریش خود را مى شست ، آنها را با سدر، شستشو مى داد.(1136)
898 - امام كاظم (علیه السلام ):
شستن سر با سدر، روزى آور است .(1137)
ر. ك : ص 150، ح 398.
10/2 - 3 - خضاب كردن با حنا و وسمه (كتم )(1138)
899 - الكافى :
- به نقل از ابوشیبه اسدى -: از امام صادق (علیه السلام ) درباره خضاب كردن موها پرسیدم .
فرمود: ((حسین و ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام )) - كه درود خدا بر آنها باد - به حنا و وسمه خضاب مى كردند)).(1139)
900 - الكافى :
- به نقل از حلبى -: از امام صادق (علیه السلام ) در باره خضاب مو پرسیدم . فرمود: ((پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، حسین بن على و ابو جعفر، به وسمه ، خضاب مى كرده اند)).(1140)
10/2 - 4 - شانه كردن مو
901 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
فراوان شانه زدن موها، وبا را از میان مى برد، روزى مى آورد و بر قدرت انسان براى نزدیكى مى افزاید.(1141)
902 - امام صادق (علیه السلام ):
شانه كردن فراوان ، از بلغم مى كاهد.(1142)
903 - مكارم الاخلاق :
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((شانه كردن سر، بلغم را از میان مى برد. شانه زدن ابروها، مایه ایمنى از جذام است ، و شانه كردن رخساره ، دندان ها را استحكام مى بخشد)).
از ایشان ، درباره تراشیدن سر پرسیدند.
فرمود: ((خوب است )).(1143)
904 - امام صادق (علیه السلام ):
((جامه پاكیزه ، دشمن را در هم مى شكند، چرب كردن پوست ، سختى را از میان مى برد و شانه كردن سر، وبا را دور مى كند)).
راوى گوید كه پرسیدم : وبا چیست ؟
فرمود: ((تب . شانه كردن ریش ، دندان ها را استحكام مى بخشد)).(1144)
905 - امام صادق (علیه السلام ):
از شانه كردن در حمام بپرهیز؛ چرا كه وباى مو مى آورد(1145).(1146)
10/3 - كوتاه كردن موها
906 - امام رضا (علیه السلام ):
از سنت هاى پیامبران است : عطر زدن ، كوتاه كردن (1147) مو و فراوانى آمیزش .(1148)
907 - الكافى :
- به نقل از اسحاق بن عمار -: امام صادق (علیه السلام ) به من فرمود: ((موى خود را از ته بزن تا آلودگى اش و جنبندگان و چرك آن ، كم شود، گردنت ستبر گردد و دیده ات جلا یابد)) و در روایت دیگرى است : ((و تنت راحت شود)).(1149)
908 - الكافى :
- به نقل از این سنان -: به امام صادق (علیه السلام ) گفتم : درباره بلند كردن موها چه مى فرمایى ؟
فرمود: ((یاران محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، موهاى خود را مى زدند))؛ یعنى كوتاه مى كردند.(1150)
909 - امام كاظم (علیه السلام ):
موى سر، چون بلند شود، بینایى ضعیف مى گردد و نور دیده از میان مى رود؛ اما كوتاه كردن موها، دیده را روشن مى سازد و نور آن را افزون مى كند.(1151)
10/4 - تراشیدن موها
910 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
زن و مرد! موهاى روى شكم را بتراشید(1152).(1153)
911 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
موهاى پس گردن را بتراشید.(1154)
912 - الكافى :
- به نقل از اسحاق بن عمار، از امام صادق (علیه السلام ) -: به امام صادق (علیه السلام ) گفتم : فدایت شوم ! گاه موهاى پشت گردنم زیاد مى شود و به سختى مرا اندوهگین مى كند. مرا فرمود: ((اى اسحاق ! آیا نمى دانى كه تراشیدن (موهاى ) پشت گردن ، اندوه را از میان مى برد؟)).(1155)
913 - امام صادق (علیه السلام ):
- در تفسیر آیه واذ ابتلى ابراهیم ربه ، بكلمت (1156) -: آن گاه كه خداوند او را به رویاى ذبح دنیاى عرب ، اسماعیل ، آزمود و وى این آزمود را به درستى پشت سر نهاد و تسلیم فرمان خدا شد و آهنگ انجام دادن خواسته او كرد، و چون خداوند به پاداش صدق و راستى و عمل او برایش چنین مقرر ساخت كه انى جاعلك للناس اماما؛ من تو را براى مردم ، امام قرار مى دهم آیین حنیفى را كه همان پاكى و طهارت است ، بر او فرو فرستاد. این طهارت ، ده چیز است : پنج مورد از آن در سر، و پنج مورد دیگر در تن . اما آن پنج مورد كه در سر است ، عبارت اند از: گرفتن سبیل ، واگذاردن ریش ، كوتاه كردن موها، مسواك زدن ، و خلال كردن . آن پنج مورد كه در تن است نیز عبارت اند از: تراشیدن موهاى بدن ، ختنه كردن ، كوتاه كردن ناخن ها، غسل جنابت ، و طهارت گرفتن با آب ، این ، همان آیین حنیف پاكى است كه ابراهیم آورد و نه نسخ شده است و نه تا روز قیامت ، نسخ خواهد شد. این معناى كلام خداوند است كه فرمود: واتبع ملة ابراهیم حنیفا(1157).(1158)
914 - امام كاظم (علیه السلام ):
پنج چیز درباره سر و پنج چیز هم درباره تن از سنت هاست : اما آنچه درباره سر است ، مسواك زدن ، گرفتن سبیل ، از هم گشودن موها از میانه سر، آب در دهان چرخاندن ، و آب در بینى چرخاندن است .
آنچه نیز درباره تن است ، ختنه كردن ، تراشیدن موى زهار، زدودن موهاى زیر بغل ، كوتاه كردن ناخن ها و زدودن پلیدى مخرج است .(1159)
10/5 - كندن موها
915 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
سبیل ها را از ته بتراشید،(1160) ریش ها را واگذارید، و موهایى را كه در بینى است بكنید.(1161)
916 - كتاب من لا یحضره الفقیه :
امام صادق (علیه السلام )، موى زیر بغل خود را در حمام ، نوره مى كشید و مى زدود و مى فرمود: ((از ریشه كندن موهاى زیر بغل ، شانه ها را ضعیف مى كند و بینایى را سست و كم قدرت مى سازد)).(1162)
917 - الكافى :
- به نقل از عبدالله بن ابى یعفور -: در مدینه بودیم كه میان من و زراره ، بر سر تراشیدن یا كندن موهاى زیر بغل ، بحث پیش آمد. من گفتم : تراشیدن آنها بهتر است . زراره گفت : كندن آنها بهتر است . آن گاه از امام صادق (علیه السلام ) اجازه دیدار خواستم . در حالى كه در حمام ، موزدایى مى كرد و موهاى زیر بغل خود را زدوده بود، به ما اجازه دیدار داد. به زراره گفتم : تو را بس است ؟
گفت : نه ؛ شاید او این كار را به جهتى انجام داده است كه انجام دادنش براى من از آن جهت ، درست نیست . پس امام (علیه السلام ) پرسید: ((درباره چه گفتگو مى كنید؟)).
گفتم : زراره در مورد كندن یا تراشیدن موهاى زیر بغل ، با من مخالفت كرده است . من گفته ام كه تراشیدن و زدودن آنها، بهتر است و زراره گفته است كه كندن آنها بهتر است .
فرمود: ((تو به سنت راه یافته اى و زراره ، بدان : نرسیده است . تراشیدن آنها از كندنشان بهتر است و زدودن (به نوره و همانند آن )، از تراشیدن نیز بهتر)).
سپس به ما فرمود: ((موزدایى كنید)).
گفتم : سه روز پیش این كار را انجام داده ایم .
فرمود: ((دوباره انجام دهید؛ چرا كه موزدایى ، خود، نوعى طهارت است )).(1163)
918 - امام صادق (علیه السلام ):
قطع كردن و كندن تار موهاى سفید، اشكال ندارد؛ اما قطع كردن آنها از كندنشان بهتر است .(1164)
10/6 - گرفتن سبیل
919 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
مباد كه كسى از شما سبیل خود را(1165) بلند كند؛ زیرا شیطان ، آن را مخفیگاه مى گیرد و در آن ، پنهان مى شود.(1166)
920 - الكافى :
- به نقل از ابن فضال ، از راوى اى كه خود از وى نام برده است -: (نزد امام صادق (علیه السلام )) از كوتاه كردن سبیل سخن به میان آوردیم .
فرمود: ((این عمل : نوعى پیشگیرى از بیمارى و عمل به سنت پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) است )).(1167)
ر. ك : ص 290 (كوتاه كردن ناخن ها در روز جمعه ).
10/7 - كوتاه كردن موهاى زیر بغل
921 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
مبادا كسى از شما موهاى زیر بغل خود را بلند بدارد؛ چرا كه شیطان ، آن را مخفیگاه مى گیرد تا در آن پنهان شود.(1168)
10/8 - به كار گرفتن نوره براى زدودن موهاى بدن
922 - امام على (علیه السلام ):
نوره ، یك پاك كننده است .(1169)
923 - امام على (علیه السلام ):
نوره ، یك تعویذ (نگه دارنده ) و مایه پاكى بدن است .(1170)
924 - امام صادق (علیه السلام ):
پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در هر جمعه ، موى زهار و زیر سرین را نوره مى كشید.(1171)
925 - امام على (علیه السلام ):
براى مومن ، این را دوست دارم كه در هر پانزده روز یك بار، موزدایى كند.(1172)
926 - امام صادق (علیه السلام ):
زدودن موها با تیغ در هر هفت روز، و با نوره در هر پانزده روز، پسندیده است .(1173)
927 - امام صادق (علیه السلام ):
سنت در مورد نوره ، آن است كه هر پانزده روز یك بار انجام شود. اگر بیست (1174) روز بر تو گذشت و این كار را انجام ندادى و هیچ چیز هم براى خرید آن نداشتى ، به حسبا خداوند، قرض كن .(1175)
928 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
هر كس به خدا و روز واپسین ایمان دارد، مبادا كه موى عانه خود را بیش از چهل روز واگذارد. براى هر زنى هم كه به خدا و روز واپسین ایمان دارد، روا نیست براى بیشتر از بیست روز، این كار را ترك كند.(1176)
929 - الكافى :
- به نقل از عبدالرحمان بن ابى عبدالله -: روزى با امام صادق (علیه السلام ) به حمام رفتم . به من فرمود: ((اى عبدالرحمان ! موزدایى كن )).
گفتم : چند روز پیش ، موهاى خود را زدوده ام .
فرمود: ((موزدایى كن ؛ چرا كه این ، یك طهارت است )).(1177)
930 - امام صادق (علیه السلام ):
یك بار نوره كشیدن در تابستان ، از ده بار در زمستان بهتر است .(1178)
931 - امام رضا (علیه السلام ):
هر گاه خواستى جوش برنیاید(1179) و بر بدنت هیج زخم با ترك پوست و یا سیاه لكه اى رخ ننماید، پیش از نوره كشیدن ، با آب سرد، شستشو كن . هر كس مى خواهد براى نوره كشیدن به حمام برود، دوازده ساعت ، یعنى یك روز كامل پیش از آن ، از نزدیكى خوددارى كند. سپس اندكى صبر(1180) یا اقاقیا(1181) و یا پیل زهره (1182) و یا قدرى از همه آنها را با هم در نوره بریزد. البته این كار را پس از آن انجام دهد كه نوره ، در آب گرمى حل شده باشد كه در آن ، بابونه یا مرزنگوش یا گل بنفشه خشك و یا اندكى از همه آنها، به اندازه اى كه بوى خود را به آب بدهد، جوشانده شده است . در این میان ، زرنیخ هم باید به اندازه یك ششم نوره باشد.
پس از نوره كشیدن هم باید چیزى همانند برگ هلو، كنجاره گل كاجیره ، حنا و مشكك و گل سرخ (1183) به بدن مالیده شود تا بوى آن را از میان ببرد. هر كس مى خواهد از سوختن بدن با نوره در امان بماند، كمتر آن را هم بزند و به محض عمل نمودن ، آن را بشوید و قدرى روغن گل سرخ نیز بر بدن بمالد. و اگر نوره بدن را بسوزاند، مقدارى عدس پوست كنده بردارد، خوب آرد كند، در گلاب و سركه حل كند و برجاى زخم بمالد، كه به اذن خداوند متعال ، بهبود خواهد یافت . آنچه مانع اثر گذاشتن نوره بر بدن مى شود، این است كه محل ، با سركه انگور، پیاز دشتى كاملا ترش و روغن گل سرخ ، خوب مالیده شود.(1184)
همچنین ، ر. ك : ص 332 (آنچه انسان را بر آمیزش یارى مى دهد / نوره كشیدن ).
10/9 - دفن موهاى زاید
932 - دعائم الاسلام :
از امام على (علیه السلام ) روایت شده كه به دفن كردن موهاى فرمان داد و فرمود: ((هر چه از آدمیزاد جدا مى شود، مردار است )).(1185)
933 - الخصال :
- به نقل از عایشه -: پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به دفن هفت چیز از انسان ، امر مى فرمود: مو، ناخن ، خون ، حیض ، جفت جنین ، دندان ، و خون بسته .(1186)
همچنین ، ر. ك : ص 291 (دفن ناخن هاى گرفته شده ).
10/10 - آنچه براى درمان كم مویى سودمند است
934 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
به حنا خضاب بندید؛ چرا كه دیده را جلا مى دهد، مو بر مى رویاند، بو را خوش مى سازد و همسر مرد را آرامش مى بخشد.(1187)
935 - امام هادى (علیه السلام ):
شانه كردن با شانه عاج ، مو را بر سر مى رویاند، كرم ها را از مغز، دور مى سازد، تلخه را فرو مى نشاند، و لثه و گوشت میان دندان ها را پاك و تمیز مى كند.(1188)
936 - امام صادق (علیه السلام ):
سرمه ، مو بر مى رویاند، دیده را تیزى مى بخشد و انسان را بر طولانى ساختن سجده ، یارى مى رساند.(1189)
937 - امام صادق (علیه السلام ):
سرمه اثمد، چشم را جلا مى دهد، موبر مى رویاند و اشك را مى برد.(1190)
938 - امام رضا (علیه السلام ):
مسواك زدن ، دیده را جلا مى دهد، موبر مى رویاند و آبریزش چشم را از میان مى برد.(1191)
939 - امام رضا (علیه السلام ):
انجیر، بوى بد دهان را مى برد، دهان و استخوان ها را استحكام مى بخشد، مو بر مى رویاند، درد را مى برد و با وجود آن ، دیگر به دارویى نیاز نیست .(1192)
همچنین ، ر. ك : (آنچه دیده را جلا مى دهد / سرمه ) ص 170 و 171 ح 466 تا 469 و ح 473.
فصل یازدهم : ناخن
11/1 - اشاره به حكمت نهفته در آن
940 - امام صادق (علیه السلام ):
- خطاب به مفضل بن عمر -: اى مفضل ! در این بیندیش كه چرا ناخن ها در سرانگشت ها واقع شده اند. جز براى آن كه از انگشت ها حفاظت كنند و در آنجام دادن كارها یارى دهند؟(1193)
11/2 - كوتاه كردن ناخن
941 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
میان ریش خود را تمیز كنید و ناخن هایتان را بگیرید؛ زیرا شیطان ، میان گوشت و ناخن ، روان مى شود.(1194)
942 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
برخى از شما از خبر آسمان مى پرسند، در حالى كه ناخن هاى خود را به سان ناخن هاى پرندگان ، وامى گذارند كه در آنها جنابت ، آلودگى و چرك ، جاى مى گیرد.(1195)
943 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
هر كس موى عانه خود را نتراشد، ناخن هاى خود را كوتاه نكند و سبیل خود را از ته نچیند، از ما نیست .(1196)
944 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
كوتاه كردن ناخن ها، از بیمارى بزرگ ، جلوگیرى مى كند و روزى را سرشار مى سازد.(1197)
945 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
فطرت ، برچیدن ناخن ها، گرفتن سبیل و تراشیدن موى عانه است .(1198)
946 - امام باقر (علیه السلام ):
ناخن ها را از آن رو باید كوتاه كرد كه جایگاه شیطان است و فراموشى ، از آن سرچشمه مى گیرد.(1199)
947 - امام صادق (علیه السلام ):
پوشیده ترین و پنهان ترین جایى كه شیطان براى چیره شدن بر آدمیزاد مى یابد، این است كه در زیر ناخن ها جاى گیرد.(1200)
948 - امام صادق (علیه السلام ):
كوتاه كردن ناخن ها از سنت است .(1201)
949 - امام صادق (علیه السلام ):
كوتاه كردن ناخن ها، گرفتن سبیل و تراشیدن (موى ) عانه در احرام ، از سنت است .(1202)
11/3 - كوتاه كردن ناخن ها در روز جمعه
950 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
هر كس روز جمعه ناخن هاى خود را كوتاه كند، سرانگشت هایش آشفته نشود.(1203)
951 - امام صادق (علیه السلام ):
گرفتن سبیل و ناخن ها از جمعه تا جمعه ، مایه ایمنى از جذام است .(1204)
952 - امام صادق (علیه السلام ):
كوتاه كردن ناخن ها در روز جمعه از جذام و پیسى و كورى ایمنى مى دهد؛ اگر هم نیازى به كوتاه كردن نبود، آنها را (كمى ) بساى .(1205)
953 - امام صادق (علیه السلام ):
در هر جمعه ، اندكى از سبیل و ناخن هاى خود را بگیر؛ و اگر هم چیزى وجود نداشته باشد، جاى آن را بساى ،(1206) تا دیوانگى ، جذام و پیسى به تو نرسد.(1207)
954 - امام باقر (علیه السلام ):
هر كس به گرفتن ناخن در هر پنج شنبه عادت داشته باشد، چشم درد نگیرد.(1208).(1209)
ر. ك : پیشگیرى از برخى بیمارى هاى چشم / ص 163 ح 437 و ح 439.
11/4 - دفن ناخن هاى گرفته شده
955 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
خونتان ، موهایتان و ناخن هایتان را به خاك بسپارید تا ساحران ، آنها را بازیچه نگیرند.(1210)
956 - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
ناخن هاى خود را بچینید و چیده هاى خود را به خاك بسپارید، لاى انگشتان خود را تمیز كنید، لثه هاى خود را از غذا پاك سازید، مسواك بزنید و با دهان بدبو بر من وارد نشوید.(1211)
957 - امام صادق (علیه السلام ):
- در تفسیر آیه اءلم نجعل الارض كفاتا# اءحیاء واءموتا؛(1212) مگر زمین را محل اجتماع نگردانیدیم ؛ چه براى زندگان ، چه براى مردگان ؟)) -: مقصود به خاك سپردن مو و ناخن است .(1213)
958 - امام صادق (علیه السلام ):
مرد، چون ناخن و موى خود را مى گیرد، آنچه را گرفته است ، به خاك بسپارد؛ و این كار، سنت (مستحب ) است .(1214)

 




طبقه بندی: کشکول،
[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


خلاصه زندگینامه حضرت معصومه (س)

خلاصه زندگینامه حضرت معصومه (س)

· نام حضرت معصومه علیها السلام « فاطمه کبری » بود ، زیرا امام موسی کاظم علیه السلام سه دختر به نام فاطمه داشتند و حضرت معصومه (س) بزرگترین آنها بود .

· مادر آن حضرت ، بانوی بزرگواری به نام « نجمه » خاتون بود .

· لقب « معصومه » را امام رضا علیه السلام بر ایشان نهاد .

· در شرافت نسب حضرت معصومه (س) همین بس که ایشان دختر امام ، خواهر امام و عمه امام هستند و همگی این ائمه بعلاوه امام باقر و امام صادق علیهما السلام در جلالت شأن ایشان ، روایت دارند . آن حضرت از معدود امام زادگانی است که پنج معصوم در عظمت شأن او سخن گفته اند .

· درست است که روایات متعدد و فراوانی در شأن شهر قم و اهالی آن وارد شده ، ولی به طور مسلم اهمیت و مقام حضرت معصومه (س) به این جهت نیست که در قم مدفون گردیده اند بلکه در میان فضائلی که قم دارد مهمترین فضیلت این است که حضرت معصومه (س) را در خود جای داده است . تعداد 444 امامزاده بزرگوار در قم مدفونند حتی در جوار مرقد حضرت معصومه (س) دختران مکرمه امام جواد (ع) آرمیده اند .

· با توجه به اینکه حضرت معصومه (س) در سال 201 هجری قمری رحلت کردند عمر شریف حضرت حدود 28 سال بود .

· در میان حدود 37 فرزند حضرت کاظم (ع) فقط امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) از یک مادر ، آن هم بانوی بزرگواری چون نجمه خاتون متولد شدند .

· امام رضا (ع) 25 سال بزرگتر از حضرت معصومه (س) بودند زیرا آن حضرت در سال 148 هجری قمری به دنیا آمدند و حضرت معصومه (س) در سال 173 هجری قمری .

· حضرت معصومه (س) 21 سال تحت سرپرستی امام رضا (ع) بودند زیرا امام کاظم (ع) در سال 179 هجری قمری به دستور هارون زندانی گشت و حضرت معصومه (س) در آن زمان 6 ساله بودند و تا زمان هجرت امام رضا (ع) – سال 200 هجری قمری – تحت کفالت حضرت بودند .

· امام رضا (ع) دو سال بعد از حضرت معصومه (س) شهید شدند .

· حضرت معصومه (س) پس از ورود به قم در منزل موسی بن خزرج اقامت گزیدند . این منزل به همین دلیل از دیرزمان مورد توجه شیعیان قرار دارد و هم اکنون نیز با نام « ستیه » زیارتگاه مشتاقان آن حضرت می باشد . « ستیه » مخفف سیّده به معنای خانم است . نام دیگر این محل « بیت النور » است که برخی به اشتباه آن را « بیت التنور » نامیده اند . با این توجیه که ایشان در مدت اقامت در آنجا ، نان می پخته اند .اما با توجه به بیماری حضرت در مدت اقامت و مهمان نوازی قمی ها ، این توجیه پذیرفتنی نیست . این محل در خیابان انقلاب میدان میر ابتدای 45 متری عمار یاسر قرار دارد .

· پس از وفات حضرت معصومه (س) پیکر مطهر ایشان را غسل داده ، کفن کردند و به محل حرم فعلی آوردند تا به خاک بسپارند . زمینی که هم اکنون مرقد مطهر حضرت معصومه (س) و صحن و سرای آن حضرت در آن جای دارد ، در عصر ورود حضرت به قم به نام « باغ بابلان » خوانده می شد که از باغهای موسی بن خزرج بود . در آنجا اشعری ها سردابی حفر کردند ولی نمی دانستند چه کسی باید حضرت معصومه (س) را در قبر بگذارد . ناگاه از جانب صحرا دو نفر سوار نقابدار پیدا شدند ، وقتی به نزدیک رسیدند از مرکب خود پیاده شده و بر جنازه حضرت نماز خواندند . سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن کردند . آنگاه بیرون آمده و رفتند و کسی نفهمید آنها چه کسی بودند . این قضیه دلالت بر کرامت و شرافت حضرت دارد .

منبع : حضرت معصومه چشمه جوشان کوثر ، محمدی اشتهاردی




طبقه بندی: زندگانی ائمه علیهم السلام،
برچسب ها: خلاصه زندگینامه حضرت معصومه (س)،
[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 09:04 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

امام كاظم علیه ‏السلام :
رَجُلٌ مِن أهلِ قُم یَدعُو النّاسَ إلَى الحَقِّ یَجتَمِعُ مَعَهُ قَومٌ كَزُبَرِ الحَدیِدِ؛
مردى از قم مردم را به حق فرا مى‏خواند و گروهى استوار، چون پاره‏هاى آهن، پیرامون او گرد مى‏آیند.

بحار الأنوار ، ج 60 ، ص 216

انقلاب اسلامی ایران به روایت قرآن و حدیث
آنچه در پی می‌خوانید نوشتاری از حجت الاسلام و المسلمین علی آل کاظمی، محقق و پژوهشگر حوزوی پیرامون جایگاه نهضت بزرگ ملت ایران از دیدگاه آیات و روایات است که به مناسبت سی‌ودومین بهار آزادی تقدیم می‌گردد.

* تحقق یک آرزوی بزرگ

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی‌(ره) طاب ثراه، آرزوی دیرینه تمامی آزادگان و مسلمانان تاریخ بود که برای آن تلاش کردند و مجاهدتها نمودند، اما به آن دست نیافتند، در عصر ما با رهبری خردمندانه پیرجماران و الهام از نهضت عاشورای اباعبدالله‌الحسین‌(ع) این مهم تحقق یافت و طومار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد و سرانجام ملت مسلمان ایران با رای و نظر خود، حکومتی مردمی، دینی و مستقل و بدون وابستگی به ابر قدرت‌های شرق و غرب تشکیل داد.

در شرایطی که جهان به دو قطب سرمایه‌داری و کمونیستی تقسیم شده بود و هیچ نظامی بدون وابستگی به یکی از این دو قطب وجود نداشت و هیچ ملت، لیدر و سردمدار نهضتی، تشکیل نظامی، بدون وابستگی به یکی از این دو را نمی‌توانست تصور کند، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران، از همان اول به پیروان خود و ملت مسلمان ایران آموخت که نجات ما در تشکیل یک نظام مستقل «نه شرقی نه غربی» است، لذا از شعارهای اصلی مردم در راهپیمایی‌ها، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود.

* چرا امام خمینی‌(ره) از قم به جماران رفت

رهبر کبیر انقلاب برای این که مردم مسلمان ایران را از هر نوع وابستگی به قدرت‌های بیگانه و استثمارگر بر حذر دارد، همواره در سخنان خود می‌فرمود: «آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از آمریکا بدتر، انگلیس از هر دو بدتر است»، البته این شعار و نظر امام در مذاق لیبرالها، ملی‌گراها، احزاب وابسته به چپ و راست خوش آیند نبود، و پنهانی با شرق و غرب در ارتباط بودند و پس از تسخیر لانه جاسوسی، اسناد ارتباط و وابستگی آنان برملا شد.

با حسن نیت باید بگوییم بر این باور بودند که به استکبار اطمینان دهند سرانجام، امام خمینی‌(ره) و روحانیون مبارز را به قم می‌فرستیم و کشور را طوری که شما بخواهید اداره می‌کنیم، اما امام محبوب ما با هوشیاری متوجه این نظر شد و از قم به جماران منتقل شد، و از نزدیک بر اوضاع نظارت کردند، و این خطر را از سر راه انقلاب برداشتند.

* نهضت حسینی امام در عاشورا و 15 خرداد

امام خمینی‌(ره) با توکل بر خدا و شناختی که از ملت ایران و پیروی و ارادت آنان به اهل‌بیت‌(ع) و درسی که از عاشورا و نهضت اباعبدالله‌الحسین‌(ع) گرفته‌اند داشت، بهترین تکیه گاه خود را مکتب عاشورای حسینی‌‌(ع) و مردم شیفته اهل‌بیت‌(ع) دانست، ایام محرم سال 42 هر شب به دید و بازدید هیئت‌های عزاداری در محله‌های قم می‌رفت، و روزها دستجات عزاداری به منزل امام می‌آمدند، سرانجام به همه دسته‌های عزاداری فرمود: «وعده ما روز عاشورا در مدرسه فیضیه»، در این روز بود که امام در سخنرانی‌ خود برای اولین بار شخص شاه را هدف قرار داد و شاه را از وابستگی به آمریکا و اسرائیل بر حذر داشت.

این سخنرانی، نهضت 15 خرداد را در عاشورای حسینی‌(ع) به دنبال داشت، امام می‌فرمود: «انتظار فرج از نیمه خرداد کشم».

* جوی خون در خیابان تهران

پس از سخنرانی‌ کوبنده عاشورای امام در مدرسه فیضیه که منجر به دستگیری ایشان شد، عزاداران حسینی‌(ع) با همان دسته‌های عزاداری و پرچم‌های عاشورا، حماسه جاویدان 15 خرداد را آفریدند، و در صحن اتابکی حرم حضرت معصومه‌(س) با فریادهای «یا مرگ یا خمینی» لرزه براندام رژیم انداختند و با تظاهرات در خیابان‌های قم و درگیری با کماندوهای مسلح رژیم در تهران، صدها شهید و مجروح را تقدیم حسین زمان خود نمودند که نویسنده در خیابان تهران، «امام خمینی فعلی قم» شاهد راه افتادن جوی خون بود، آب و خون در هم آمیخته بود و موج کف آلود خون، دل هر ببیننده را به درد می‌آورد.

* اگر ایمان در ثریا باشد، ایرانیان به آن دست می‌یابند

رمز پیروزی ملت مسلمان ایران بر طاغوت و ابرقدرت‌های استثمارگر، ایمان و شهادت طلبی آنان بود که پیامبرگرامی اسلام((ص) ) و قرآن مجید به آن اشاره کرده‌اند، در آیه 38 سوره محمد(ص) خطاب به اعراب آمده است: « ... وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَكُمْ ثُمَّ لَا یَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ » «اگر شما به اسلام پشت کنید، خداوند قومی را جایگزین شما می کند که مانند شما نباشد»

عبد العزیز بن عبد عن أبی هریرة ، قال: كنا جلوسا عند النبی صلّى اللّه علیه و سلّم فأنزلت علیه سورة الجمعة وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ قالوا: من هم یا رسول اللّه؟ فلم یراجعهم حتى سئل ثلاثا، و فینا سلمان الفارسی فوضع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم یده على سلمان الفارسی ثم قال: «لو كان الإیمان عند الثریا لناله رجال- أو رجل- من هؤلاء» و رواه مسلم و الترمذی و النسائی و ابن أبی حاتم و ابن جریر من طرق، عن ثور بن زید الدیلی عن سالم أبی الغیث عن أبی هریرة به  تفسیر قرآن  العظیم

ابوهریره در تفسیر این آیه می گوید: جمعی از یاران رسول خدا(ص) گفتند یا رسول الله(ص) این قوم که خداوند در کتابش از آنان یاد کرده است، کیانند؟ سلمان کنار پیامبر بود، حضرت دست روی زانوی سلمان زده و فرمودند: این مرد و قوم او هستند، اگر ایمان در ستاره ثریا باشد، مردانی از فارس به آن دست یابند.( ج8  ص425 تفسیر صافی ج5 ص173 _ مجمع البیان ج 10ص429)

* مردانی از قم چون پاره‌های فولاد

این همان مصداق حدیث شریفی است که از امام موسی‌بن‌جعفر‌(ع) در توصیف قیام حق طلبانه امام خمینی‌(ره) از شهر خون و قیام «قم» و یارانش که به پاره‌های فولاد از آنان یاد شده است، وارد شده است.

« عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَى عَنْ أَیُّوبَ بْنِ یَحْیَى الْجَنْدَلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین.» بحار الانوار، ج 57، ص216، باب 36

علی‌ بن عیسی از ایوب بن یحیی از امام موسی‌بن‌جعفر‌(ع) روایت می‌کند که آن حضرت فرمودند: مردی از اهل قم مردم را به سوی حق دعوت می‌کند و قومی گرداگرد او جمع می‌شوند به صلابت پاره‌های فولاد، تند بادها آنان را نمی‌سوزاند و از جنگ خسته نمی‌شوند و ترس به خود راه نمی‌دهند و بر خدا توکل می کنند و سرانجام، پیروزی از آن متقین است.

*قیام مردمی حق طلب از مشرق زمین

این جماعات همانایی هستند که امام باقر‌(ع) در وصفشان فرموده است: (عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ كَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْه) غیبت نعمانی، ج50، ص273

«گویا من قومی را می‌بینم که از مشرق زمین خروج کرده، حق خود را می‌طلبند، ولی به آنان نمی‌دهند، دیگر باره حق خود را می‌خواهند و به آنان نمی‌دهند، وقتی چنین دیدند سلاح خود را بر دوش نهاده آنگاه حق آنان را می‌دهند، ولی آنان نمی‌پذیرند تا این که قیام کنند و این حکومت را به جز صاحبشان به کسی تحویل نخواهند داد و اینان کشته‌هایشان شهیدند.»

* نکات قابل توجه در این روایات

درست همانگونه که در مراحل انقلاب اسلامی ایران دیدیم، مردم یک بار در 15 خرداد 42 خواهان آزادی و استقلال و حکومت اسلامی شدند، ولی به آنان ندادند، باز در آستانه پیروزی انقلاب حق خود را مطالبه نمودند، باز هم به آنان ندادند و فریادشان را نشنیدند، اما آن گاه که دست به سلاح و تظاهرات میلیونی زدند و به خیابان‌ها ریختند و حکومت نظامی را شکستند، شاه مخلوع در تلویزیون ظاهر شد و گفت: من صدای شما را شنیدم آن چه شما می‌خواهید حقتان است.

او با تغییر در دولت و آزادی زندانیان، خواست حق مردم را قانع کند، اما مردم از او نپذیرفتند و با ادامه تظاهرات شاه را فراری دادند و با آمدن امام خمینی‌(ره) به میهن اسلامی به حق خود رسیدند، بنابراین همانگونه که امام باقر‌(ع) فرموده‌اند، دشمن با هیچ توطئه و کودتا و فتنه‌ای نمی‌تواند این حکومت را از مردم بگیرد، ملت عزیز ایران با زمینه‌سازی برای قیام جهانی حضرت مهدی‌(عج) نظام اسلامی را تحویل صاحب اصلی خود خواهند داد.

* قومی در مشرق، زمینه ساز حکومت حضرت مهدی‌(عج) هستند

رسول اکرم‌(ص) در یک پیشگویی از خیزش حق‌طلبانه ملت مسلمان ایران و به دنبال آن با الگو گرفتن دیگر ملت‌ها از انقلاب ایران، زمینه‌سازی حکومت جهانی حضرت مهدی‌(عج) را نوید می‌دهند.

 الْبَابُ الْخَامِسُ فِی ذِكْرِ نُصْرَةِ أَهْلِ الْمَشْرِقِ لِلْمَهْدِیِّ ع عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ جَزْءٍ الزُّبَیْدِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوطِئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَهُ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ رَوَتْهُ الثِّقَاتُ وَ الْأَثْبَاتُ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ مَاجَةَ الْقَزْوِینِیُّ فِی سُنَنِه) بحار الانوار، ج51، ص87

زبیدی گوید: رسول خدا‌(ص) فرمودند: مردمی از مشرق زمین، قیام کنند و زمینه را برای مهدی‌(عج) فراهم کنند؛ «یعنی زمینه حکومت را برای او فراهم سازند» و این حدیث حسن و صحیح است و راویان موثقی آن را نقل کرده‌اند، و حافظ ابوعبدالله‌بن ماجةقزوینی نیز در کتاب سنن خود آن را آورده است.)

* شباهت حوادث مصر، تونس، اردن و یمن به انقلاب اسلامی ایران

امروزه در مصر و تونس و یمن و اردن شاهد انقلاب‌هایی شبیه انقلاب اسلامی ایران و الگو گرفتن از آن هستیم، ملت مصر یک بار در دوران انور سادات بپاخاستند و با سرنگونی او و ریختن به خیابان‌ها، خواستار استقلال و آزادی و حقوق خود شدند، اما چون با تمام قدرت و با سلاح و تظاهرات میلیونی به میدان نیامده بودند حاضر نشدند حق آنان را بدهند، این بار که با تظاهرات میلیونی و با تمام توان و با دادن جان خود، آمده‌اند، صدای آنان به گوش جهانیان و طاغوت مصر رسیده و حاضر است حق آنان را بدهد، اما مردم فریب تغییرات سطحی و اصلاحات فریبنده و دروغین آنان را نمی‌خورند، تا با قیام خود، به آنچه می‌خواهند تمام و کمال دست‌ یابند، ملت تونس و یمن و اردن نیز وضعیتی مشابه مصر دارند، انتظار می‌رود حال که دست به تظاهرات میلیونی زده‌اند، و دولت‌هایشان حاضر به کناره‌گیری از قدرت و تغییر دولت و کابینه شده‌اند، به قیام و تظاهرات خود تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه ‌دهند.

* کشته‌های انقلاب مصر و کشورهای اسلامی شهیدند

در آینده‌ای نه چندان دور، نوبت الجزایر، لیبی، عربستان و کشورهای حاشیه خلیج است، تا راهی که انقلاب اسلامی ایران و ملت‌های منطقه در پیش گرفته‌اند را بپیمایند، و دست ابرقدرت‌های استثمارگر و ظالم را از سرنوشت و منابع اقتصادی خود کوتاه کنند.

اگر جوانان سلحشور و آزاد مردان، مسلمان قیام کنند و هدفشان برقراری عدل و کوتاه کردن دست چپاولگران و آزادی کشورشان از سلطه کفر جهانی باشد، همان گونه که امام باقر‌(ع) در بیان خود فرمود: مردم مشرق زمین، زمینه‌ساز حکومت جهانی حضرت مهدی‌(عج) و موعود ملل جهان بوده، (قتلاهم شهداء) کشته‌هایشان شهید است.

همان گونه که امام خمینی‌(ره) خطاب به ملت مسلمان مصر گفته بودند: «به خیابان‌ها بریزند و به حکومت نظامی اعتنا نکنید کشته‌های آنان نیز مانند کشته‌های انقلاب اسلامی ایران شهید هستند» رهنمود ایشان که نایب عام حضرت مهدی(عج) و مرجع تقلید و رهبر مسلمین جهان بودند، مجوزی برای انقلاب و فداکاری در راه نجات سرزمین‌های اسلامی و زمینه‌ساز برقراری حکومت عدل جهانی حضرت مهدی‌(عج) است.

*عنایات حضرت مهدی‌(عج) به انقلاب اسلامی

از آنجا که انقلاب شکوهمند اسلامی، مورد تایید رسول خدا و اهل‌بیت‌(ع) گرامی آن حضرت می‌باشد، آثار عنایت خداوند و پیامبر را در کشف و خنثی شدن کودتای نوژه، و توطئه‌های گوناگون و حادثه معجزه آسای طبس می‌توان دید و باور داشت: همان‌گونه که از ناحیه مقدسه از حضرت مهدی‌(عج) رسیده است که فرمودند: (...إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ...) احتجاج طبرسی ج2، ص495.

(... ما نسبت به شما بی‌توجه نیستیم و شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر چنین نبود، بلاها بر شما نازل می‌شد، و دشمنان، شما را ریشه کن می‌نمودند...)

بنابراین هر نوع توطئه‌ براندازی و مشکلی که سر راه این انقلاب ایجاد شده، از ناحیه حضرت صاحب‌الزمان‌(عج) بر طرف شده و ذرات جماد و نبات و شن ریزه‌های طبس و طوفان آن صحرا که هواپیماها و هلی‌کوپتر‌های آمریکایی را در هم کوبید، چیزی جز عنایت الهی و توجهات امام عصر‌(عج) نبوده است.

* خاطره‌ای از مرحوم آیت الله بهاءالدینی

حجت‌الاسلام شیخ حسین کاشانی در شرح حال مرحوم آیت الله بهاءالدینی‌(ره)، از زبان آن مرجع فقید می‌نویسد؛ معظم له تعریف کردند، با جمعی از فضلا و علمای حوزه علمیه قم در مورد پیشبرد نهضت، جلساتی داشتیم، چون مامورن ساواک در تعقیب ما بودند و رفت آمدهای ما را کنترل می‌کردند، قرار گذاشتیم جلسات خود را در یکی از باغ‌های اطراف قم برگزار کنیم تا بدور از چشم مامورین جمع شویم و تصمیم‌گیری کنیم، نشانی باغ را به همه دادیم، سر ساعت درمحل حاضر شدیم، در آن باغ یک اتاق کوچک بود که قسمتی از سردر آن چوب و حصیر بود، من که روبروی در ورودی نشسته بودم، سردرب ورودی اطاق توجهم را به خود جلب کرد، دیدم یک عنکبوت از لانه خود بیرون می‌آید، نگاهی می‌کند و بر می‌گردد، هر وقت کسی وارد می‌شد، می‌آمد نگاهی می‌کرد و بر می‌گشت، تا این که یک نفر مشکوک وارد شد و ما او را نمی‌شناختیم، این بار عنکبوت مثل این که منتظر او بود از همان بالا خودش را رها کرد و پشت گردن آن شخص افتاد و او را گزید و فریاد او بلند شد، او را بلند کردند و لباسش را در آوردند و عنکبوت را کشتند، اما زهر عنکبوت کار خود را کرده بود و شخص مشکوک را کشته بود، وقتی جویا شدیم، معلوم شد این شخص مامور ساواک بوده، هدفش نفوذ در جلسه ما بوده است که مامور الهی مانع کار او شد و او را به سزای عملش رساند، من متوجه شدم که خداوند از این نهضت حفاظت می‌کند، و این عنکبوت هم با انجام این ماموریت به قیمت مرگ خود از انقلاب حمایت کرده است.

همان گونه که پیش‌بینی شده بود، اکنون به برکت خون‌های پاک شهدای این مرز وبوم، انقلاب اسلامی مانند خورشیدی در دنیا نورافشانی می‌کند و بعد از رحلت جانسوز خمینی کبیر،خلف صالح او آیت‌الله العظمی خامنه‌ای پرچم پرافتخار اسلام ناب را به دوش گرفته و انشاء‌الله با رهبری‌های داهیانه خود  آن را به دست مبارک صاحب اصلی آن، حضرت حجت ‌بن الحسن العسکری (عج)خواهد داد.

به امید آن روز





طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: انقلاب،
[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 08:58 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]
عصر خونمحمدرضا پهلوی می‏خواست در داخل کشور، مرکز همه قدرت‏ها باشد و تصور می‏کرد از این طریق می‏تواند در ردیف سران کشورهای بزرگ درآید، از این رو در یازدهم اسفند 1353، طی سخنانی، آغاز عصر رستاخیز را اعلام کرد و نوید تشکیل یک حزب واحد و سراسری را داد.
به این ترتیب احزاب موجود برچیده شدند و حزب رستاخیز ملت به عنوان تنها حزب قانونی مطرح شد. در ایران، برای نخستین بار بود که نظام تک حزبی استقرار می‏یافت که البته آن هم همچون نظام‏های چند حزبی قبلی، بیشتر جنبه صوری و ظاهری داشت و عمدتاً به عنوان یکی از ابزارهای حکومتی به کار گرفته شد. شاه با ایجاد این حزب، رکن چهارمی به سه رکن بوروکراسی، ارتش و دربار افزود؛ در حالیکه این رکن در مقایسه با دیگر ارکان حکومتی رژیم، از قدرت و نفوذ و تاثیرگذاری کمتری برخوردار بود.
نخستین ثمره شوم حزب رستاخیز، دوره بیست و چهارم به عنوان آخرین دوره مجلس شورای ملی بود که توسط این حزب آماده و در شهریور 1354، افتتاح گردید. دومین دستاورد این حزب، تغییر تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی بود که خود نشانه اوج فرعونیت طاغوت به شمار می‏رفت.
شاه تهدید کرد که هر کس نمی‏خواهد به عضویت حزب درآید باید کشور را ترک کند. اما تشکیل این حزب با واکنش تند امام خمینی مواجه گردید و ایشان این حزب را تحریم کردند. رسوایی ادامه حیات این حزب پس از سه سال و نیم به حدی رسید که با روی کار آمدن دولت جعفر شریف امامی، وی برای فرو نشاندن خشم مردم، در اقدامی عوام فریبانه، این حزب را مهر 1357 منحل اعلام کرد. ولی دیگر کار از کار گذشته بود و انقلاب ملت مسلمان ایران طومار سلطنت را در بهمن 57 درهم پیچید.


 




طبقه بندی: فراماسونری،
برچسب ها: حزب رستاخیز،
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

پیامبر آخرالزمان
 


امواج خروشان تاریخ، گاهی اخبار سرنوشت‌سازی از رویدادهای آینده به همراه خود می‌آورند. اما اگر این پیش‌گویی‌ها با منبع وحی پیوند بخورد، اعتبار و نقشی تعیین کننده خواهد داشت. در این میان، مهم آن است که ما انسانها این امواج را به خوبی دریافت کنیم و هنگامی که با ترازوی منطق آنها را سنجیدیم، از صمیم قلب آنها را بپذیریم و خویشتن را برای رویدادنشان آماده نماییم. موضوع رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو آن دسته از رویدادهای سرنوشت‌سازی است که پیش‌گویی آن، از مدتها قبل توسط منبع وحی در صفحات تاریخ نگاشته شده بود.

قرآن مجید با صراحت کامل می‌گوید: "اهل کتاب نام و خصوصیات او را در کتاب‌های خود می‌خوانند و می‌دانند که پیامبران آنان از ظهور و برانگیختن چنین رهبری گزارش داده‌اند."(1)
 
از این رو دانشمندان یهود، راهبان مسیحی و کاهنان عرب پیش از بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نبوت آن حضرت خبر می‌دادند و مدرک آنان نیز همان کتاب‌های دینی و عهدین بود.

به همین خاطر و بر پایه‌ی همین پیش‌گویی‌ها، وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال هفتم هجرت، نامه‌های دعوت به زمامداران جهان فرستادند؛ قیصر (فرمانروای روم)، واکنش جالبی به آن نشان داد که داستان آن را باهم مرور می‌کنیم.
 
وقتی نامه‌رسان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، نامه را به قیصر (فرمانروای روم) تسلیم کرد، زمامدار خردمند روم احتمال داد که نویسنده‌ی نامه، همان محمد موعود انجیل و تورات باشد. لذا دستور داد تا از خصوصیات زندگی وی اطلاعات دقیقی به دست آورند و هر کس از نزدیکان و یا از کسانی که از اوضاع وی اطلاع دارند را شخصا به حضور او بیاورند.


نامه‌ی شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم. من می‌دانستم که پیامبری خواهد آمد ولی گمان می‌کردم که این پیامبر، از شام خواهد برخاست ...
 


از قضا در همین زمان، ابوسفیان و دسته‌ای از قریش برای تجارت به شام آمده بودند. ابوسفیان اگر چه به خاطر حفظ موقعیت خویش، از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام به شمار می‌آمد، اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را از نزدیک می‌شاخت و از خصوصیات ایشان آگاه بود. لذا مأمور قیصر با او و همراهانش تماس گرفت و همه را به بیت المقدس و دربار پادشاه برد.
 
قیصر دستور داد که ابوسفیان پیش روی او بایستد و به سوالات او به دقت پاسخ دهد و همراهان او هم پشت سرش بایستند و مراقب سخنانش باشند تا اگر ابوسفیان به دروغ و یا خطا حرفی زد، سریعا به آن اشاره کنند. با این اوضاع، قیصر از ابوسفیان سؤالات زیر را مطرح کرد و ابوسفیان نیز پاسخ گفت:
 
قیصر: نسب محمد چگونه است؟
 
ابوسفیان: از خانواده ای شریف و بزرگ است.
 
قیصر: در نیاکان وی کسی هست که بر مردم سلطنت کرده باشد؟
 
ابوسفیان: نه
 
قیصر: آیا پیش از ادعای نبوت، از دروغ گفتن پرهیز داشت یا نه؟
 
ابوسفیان: محمد مرد راستگویی بود.
 
قیصر: چه طبقه ای از مردم از او طرفداری می‌کنند و به آیینش گرویده اند؟
 


ابوسفیان: اشراف با او مخالفند و افراد عادی و متوسء هوادار او هستند.
 
قیصر: آیا پیروان او رو به افزونی‌اند؟
 
ابوسفیان: آری.
 
قیصر: آیا او در نبرد با مخالفان پیروز است یا مغلوب؟
 
ابوسفیان: گاهی پیروز است و گاهی با شکست روبرو است.
 
در این هنگام قیصر به مترجم خود گفت: به آنها بگو اگر این حرف‌های شما صحیح باشد، حتما او پیامبر آخر الزمان است. من در برابر او خضوع می‌کنم و برای او احترام قائلم.

در این میان یکی از نزدیکان قیصر خواست شیطنتی کند و گفت: محمد در نامه خویش، نام خود را بر نام تو مقدم داشته است. قیصر عصبانی شد و گفت: کسی که فرشته‌ی وحی بر او نازل می‌شود، شایسته است تا نام او بر نام من مقدم باشد.

سپس قیصر در پاسخ نامه‌ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشت: نامه‌ی شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم. من می‌دانستم که پیامبری خواهد آمد ولی گمان می‌کردم که این پیامبر، از شام خواهد برخاست ...(2)
 
« برگرفته از کتاب "راز بزرگ رسالت"، نوشته‌ی آیت الله جعفر سبحانی »
 
 
 
پاورقی‌ها:
 
1- آیات 146 سوره بقره، 157 سوره اعراف و 6 سوره صف، اشاره به این موضوع دارند.
 
2- تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 290.
 




طبقه بندی: زندگانی ائمه علیهم السلام،
برچسب ها: نامه پیامبر(ص)،
[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

 

 

نقش زن قبل از تاریخ اسلام
** دلاور زنان ایران باستان **


مردان ایران باستان بانوان خود را احترام بسیار می گذاشتند و در تمامی امور با آنها مشورت میکردند و برای ایده و عقیده آنها احترام بسزایی قائل بودند.

در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوی خانه - مون پثنی - می نامیده اند و مرد را - مون بد - یا مدیر خانه می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند . زیرا تشکیل خانواده و پرورش یک جامعه نیک کردار که یکی از ارکان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل نیک در کارنامه زنان ثبت می شده است.

** در زیر نمونه هایی از زنان پر افتخار ایران باستان آماده است :

یوتاب :

سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریوبرزن و هم یوتاب درراه میهن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.


دریاسالار بانو ارتمیز :

نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پیــش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت میکرد .
تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی و متانت سرآمد تمامی زنان آن روزگار نامیده اند.

آتوسا :

ملکه بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریـــــوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشکر کشی های داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.

آرتادخت :

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.

ازرمی دخت :

شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی . او دختر خـــــــــسروپرویز پس از " گشناسب بنده " بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد.

آذرناهید :

ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزارسلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران درکتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.

پرین :

بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.

فرخ رو :

نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

گردافرید :

یکی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند با لباسی مردانه با سهراب زورآزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.

آریاتس :

یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان آورده اند.

هلاله :

پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی ( 391 یشتا 274+1 یشتا 2 ) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را " همای چهر آزاد" نیز گفته اند




طبقه بندی: دانستنیها،
برچسب ها: تاریخ،
[ چهارشنبه 4 بهمن 1391 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

 

حجت‌الاسلام جنتی‌منش در گفت‌وگو با فارس:
دقّ‌الباب كردن مساجد در پایان ماه صفر سند تاریخی ندارد

خبرگزاری فارس: یك كارشناس مركز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی گفت: دق‌الباب كردن مساجد، سند تاریخی ندارد و از سیره بزرگان و علما نبوده است و بدعت‌گذاران در دین از رحمت خدا به دور هستند.

خبرگزاری فارس: دقّ‌الباب كردن مساجد در پایان ماه صفر سند تاریخی ندارد

 

 

حجت‌الاسلام محسن جنتی‌منش از كارشناسان مركز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه فارس با بیان اینكه ماه صفر، ماهی حزن‌آمیز و اندوهناك است، گفت: ابتدای ماه صفر مصادف با ورود كاروان اسرا به شهر شام است، همچنین بیستم این ماه نیز روز اربعین و مصادف با بازگشت اسرا به مدینه است.وی افزود: در روز 28 صفر نیز طبق نقل‌های مشهور، رحلت پیامبر اكرم (ص) است و به همین دلیل بزرگ‌ترین مصیبت وارده به امت اسلامی در ماه صفر رخ داده است. از همین رو این ماه را ماه مصیبت و عزا می‌خوانند.جنتی‌منش با بیان اینكه در انتهای ماه صفر شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) قرار دارد، گفت: در ماه صفر كه ماه حزن اهل‌بیت (ع) است، شیعیان محزون هستند، چرا كه امام صادق (ع) فرموده است: «لیفرحون لفرحنا ویحزنون لحزننا» یعنی شیعیان در شادی اهل‌بیت، شاد و در عزای آنها غمگین هستند.وی با بیان اینكه ماه ربیع‌الاول، ماهی سرورآمیز برای اهل بیت و شیعیان آنهاست، گفت: در روز اول این ماه حادثه لیلة‌المبیت و نزول آیه 207 سوره بقره در مورد حضرت علی (ع) رخ داده است. در روز دهم این ماه نیز سالروز ازدواج پیامبر با حضرت خدیجه (س) است، همچنین طبق نقل اهل سنت در روز 12 ربیع‌الاول و طبق نقل اكثر بزرگان شیعه در روز هفدهم ربیع‌الاول، ولادت پیامبر رخ داده است.این كارشناس علوم دینی با اشاره به روایت «من بشّرنی بخروج صفر فله‌الجنة» گفت: به اعتقاد ما این روایت از سندیت متقنی برخوردار نیست و به احتمال فراوان در مورد ابوذر غفاری بیان شده است، اما عده‌ای این روایت را دال بر این گرفته‌اند كه بشارت دادن پیامبر به اتمام ماه صفر، ثواب و پاداش دارد.وی ادامه داد: نفس این كار اشكالی ندارد، اما متاسفانه در بسیاری از موارد این اعمال با خرافات مخلوط شده و به مواردی انحرافی در دین تبدیل می‌شوند.یكی از معروف‌ترین رسومی كه در حال حاضر نیز از طریق عوام انجام می‌شود، «دق‌الباب كردن 7 مسجد» و خطاب قرار دادن پیامبر مبنی بر اتمام ماه صفر است.جنتی‌منش با تاكید بر اینكه دق‌الباب كردن مساجد، سند تاریخی ندارد و از سیره بزرگان و علما نبوده است، ادامه داد: اگر عملی در دین وارد نشده باشد و با عنوان دین انجام شود، علاوه بر اینكه ثوابی ندارد، بلكه گناه نیز محسوب می‌شود، چرا كه بدعت در دین نهی شده است.این كارشناس مركز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی با تاكید بر اینكه بدعت‌گذار در دین مورد خشم خدا و رسول خداست، افزود: افرادی كه سنت‌های غیردینی را با اسم دین و به عنوان عملی مستحب ترویج می‌كنند، دچار فعل حرام شده و از رحمت خدا دور می‌شوند. جنتی‌منش با بیان اینكه افراد مؤمن در عزاداری‌ها و شادی‌های مذهبی از بدعت‌گذاران دنباله‌روی نمی‌كنند، بیان داشت: اگر در مناسبت‌های مذهبی دنباله‌رو خرافات و انحرافات دینی باشیم، نه تنها بهره و پاداشی از آن نمی‌گیریم، بلكه باعث بروز انحراف و بدعت در دین می‌شویم و به این ترتیب دیگر چیزی از اسلام ناب باقی نمی‌ماند. این كارشناس علوم دینی، لعنت خدا را شامل حال بدعت‌گذاران دانست و افزود: بدعت در دین عملی حرام است و مردم باید همواره مراقبت كنند تا ناخواسته به این كار مبادرت نورزند.جنتی‌منش در پایان در خصوص اعمال مستحبی روز اول ماه ربیع‌الاول گفت: روز نهم ماه ربیع‌‌الاول با آغاز ولایت امام زمان (ع) مصادف است و می‌توان از این ایام برای شادی‌های مشروع و اعمال مستحبی استفاده كرد، همچنین روزه روز اول ماه ربیع‌الاول عملی پسندیده و سفارش شده است. *ویژه‌نامه محرم و صفر خبرگزاری فارس/992انتهای پیام/




طبقه بندی: صفر،
برچسب ها: دقّ‌الباب كردن مساجد در پایان ماه صفر سند تاریخی ندارد،
[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

چرا صفر را صفر نامیده اند؟
در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده ‏اند:
1. از «صُفْرَة (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.
2.از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماه‏های حرام، رهسپار جنگ می‏ شدند و شهرها خالی می‏ شد.
این ماه، معروف به شومی و بدشگونی است. از پیامبر اکرم (ص) درباره ماه صفر، چنین نقل شده است:
هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او می‏دهم.
برخی اعمال ماه صفر
1-در این ماه، به دادن صدقه اهتمام بیشتری شود
 پیامبر اکرم (ص) در باب صدقه دادن می فرمایند : " لبخند تو بر روی برادرت صدقه است ، امر به معروف و نهی از منکر کردنت صدقه است ، رهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است و دور کردن سنگ و خا ر و استخوان از راه صدقه است . "
2-برای ایمنی از بلاها، دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:
یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ! (مفاتیح الجنان)
ای سخت نیرو، و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگی‏ات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را، ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزه‏اش!
3-ـ «سیّد بن طاووس» نقل کرده است: در روز سوم ماه صفر، دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اوّل سوره «حمد» و سوره «انّا فتحنا» (فتح) و در رکعت دوم سوره «حمد» و سوره «توحید» قرائت شود و پس از سلام نماز، صد بار صلوات بفرست و صد بار آل ابى سفیان را لعنت کن و صد مرتبه استغفار نما و آنگاه حاجت خویش را از خداوند بخواه. (ان شاء اللّه به هدف اجابت مى رسد).( اقبال، صفحه 587)
4ـ در روز اربعین (بیستم ماه صفر) زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحبّ است و مورد تأکید قرار گرفته. در روایتى که «شیخ طوسى» از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل کرده، چنین آمده است: نشانه هاى مؤمن پنج چیز است: به جاى آوردن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله) و زیارت اربعین (امام حسین(علیه السلام)) و انگشتر را بر دستِ راست نهادن، و پیشانى را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و بسم الله الرّحمن الرّحیم را در نماز بلند گفتن.(2)
مناسبت های ماه صفر
اوّل ماه صفر:
آغاز جنگ صفّین، مطابق نقل مورّخان در سال 37 هجرى است. جنگ صفّین از سوى امیرمؤمنان(علیه السلام) و لشکریانش، در برابر معاویه و سپاه غارتگر شام، آغاز شد و مدّت 110 روز طول کشید،(2) و در آستانه شکست لشکر شام، عمرو عاص خدعه اى به کار زد و قرآن ها را بر سر نیزه کردند و داستان تأسّف بار حکمین پیش آمد.
همچنین در این روز در سال 61 هجرى (بنا بر روایتى) سرِ مبارک حضرت سیّدالشّهدا(علیه السلام) را همراه کاروان اهل بیت(علیهم السلام)وارد شهر شام کردند.
دوم ماه صفر:
روز شهادت زید بن على بن الحسین(علیه السلام) پس از قیام بر ضدّ بنى امیّه در سال 120 هجرى است; وى به هنگام شهادت 42 سال داشت.
هفتم ماه صفر:
بنا بر نقل شیخ مفید و کفعمى، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است.
همچنین ولادت امام کاظم(علیه السلام) طبق روایتى در سال 128، در این روز در منطقه «ابواء» (محلّى میان مکّه و مدینه) واقع شده است. این روز از جهتى روز حزن و از جهتى روز سرور است.
بیستم ماه صفر:
روز اربعین امام حسین(علیه السلام) است; بنابر نقل جمعى از بزرگان مانند شیخ مفید، شیخ طوسى و کفعمى، جابر بن عبداللّه انصارى در این روز براى زیارت امام حسین(علیه السلام) به کربلا آمد و همین روز، روزى است که اهل بیت امام حسین(علیه السلام) طبق روایتى از شام به مدینه آمدند.
ولى در ارتباط با آمدن اهل بیت حسینى(علیه السلام) در روز اربعین به کربلا میان مورّخان گفتگوست; مرحوم حاج شیخ عبّاس قمى در «منتهى الآمال» از سیّد بن طاووس نقل مى کند که اهل بیت حرم حسینى(علیه السلام) در مسیر بازگشت به مدینه، نخست به کربلا آمدند و زمانى به آنجا رسیدند که جابربن عبدالله انصارى و گروهى از بنى هاشم به زیارت امام حسین و یارانش آمده بودند (و با توجه به اینکه جابر در بیستم صفر به کربلا آمد، بنابراین اهل بیت نیز ورودشان به کربلا همان روز بود).
اما مرحوم حاج شیخ عباس قمى با توجه به نقل دیگر مورّخان و قرائن و شواهد دیگر، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را در بیستم صفر (اربعین حسینى) به کربلا بسیار بعید مى داند و از شیخ مفید و شیخ طوسى نقل مى کند که اهل بیت(علیهم السلام) روز بیستم صفر از شام به مدینه مراجعت کردند.
بیست و هشتم ماه صفر:
در چنین روزى، در سال یازدهم هجرى، رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) وفات یافت و همه مورّخان اتّفاق دارند که روز وفات آن حضرت، روز دوشنبه بود و آن حضرت به هنگام وفات شصت و سه سال از عمر مبارکشان مى گذشت.
همچنین بنا بر نقل جمعى از علما و مورّخان، روز بیست و هشتم صفر سال 50 هجرى، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است و این روایت بیشتر در میان شیعیان مشهور است تا روایت هفتم ماه صفر.
روز آخر ماه صفر:
بنا بر قول «شیخ طبرسى» و «ابن اثیر» آخر ماه صفر سال 203 هجرى، روز شهادت امام رضا(علیه السلام) است که در سنّ پنجاه و پنج سالگى، توسّط مأمون عبّاسى مسموم شده و به فیض شهادت نائل آمدند.

 




طبقه بندی: صفر،
برچسب ها: چرا صفر را صفر نامیده اند؟،
[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

Baghi tomb.jpg

قبرستان بقیع

ابومحمد علی بن حسین چهارمین امام شیعیان ملقب و مشهور به سجاد و زین‌العابدین که علی اصغر نیز از القاب وی است.[۱] در سال ۳۶ سال ۳۸ هجری (صحیح‌ترین قول)[۲][۳][۴] و درگذشتهٔ ۱۲[۵] یا ۱۸[۶] یا ۲۵[۷] محرم سال ۹۵ هجری، پدرش حسین بن علی و مادرش، به اعتقاد بسیاری از شیعیان و تعدادی از سنی‌ها، شهربانو دختر یزدگرد سوم ساسانی (پادشاه ایران) بود.[۸][۹][۱۰] ولی به روایت ابن قتیبه و ابن سعد مادر وی کنیزی از اهالی سند دانسته شده‌است، نام این کنیز را غزاله یا سُلافه آورده‌اند.[۱۱]
کنیه و القاب
 
کنیهٔ علی بن حسین «ابومحمّد»[۱۲] و «ابوالحسن ثانی»[۱۳] است. القابشان نیز «زین العابدین»، «سجّاد»، «سید العابدین»، «زکی»، «امین» و «ذو الثّفنات» می‌باشد.[۱۴][۱۵]
 
در کتابهای متاخر شیعی، او را علی اوسط دانسته و علی اصغر را کودک شیرخواری میدانند که در حادثه کربلا کشته شد. در کتابهای قدیمی تر چون تاریخ یعقوبی که خود شیعی مذهب بود، علی اصغر همین سجاد است. چراکه او ۲۳ سال داشت که کودک دیگر زاده شد و طبعا در طی این ۲۳ سال او را علی اصغر می نامیدند و نه علی اوسط.
 
پیش از امامت
 
او دو سال در دوران امامت علی، ۱۰ سال در دوران امامت حسن بن علی (امام دوم شیعیان) و یازده سال در دوران امامت پدرش حسین بن علی زیست.[۱۶]

خلفای معاصر
 1.یزید پسر معاویه (۶۱- ۶۴ ق)
 2.عبدالله پسر زبیر (۶۱ - ۷۳)
 3.معاویه پسر یزید (چند ماه از سال ۶۴)
 4.مروان پسر حکم (نه ماه از سال ۶۵)
 5.عبد الملک پسر مروان (۶۵- ۸۶)
 6.ولید پسر عبدالملک (۸۶- ۹۶)[۱۷]

دوران امامت
 
با کشته شدن حسین بن علی و با قیام مختار اکثریت شیعیان روی به مختار گردانیدند و مختار نیز قیام خود را به نیابت محمد حنفیه فرزند دیگر علی عنوان می‌کرد. به گفته مادلانگ در دانشنامه اسلامی در این زمان به مدت یک نسل رهبری شیعیان در خارج از دایره فرزندان فاطمه بود. علی بن حسین نیز از فعالیت‌های شیعه دوری گزیده بود و پیروان چشمگیری بسوی خود جذب نکرده بود.[۱۸] از ۵۷ سال زندگی خویش، به مدت ۳۴ سال امام شیعیان بود.[۱۹].[۲۰]
 
به گفته منابع شیعی مهم‌ترین برنامه‌های علی بن حسین در این دوره بر محورهای زیر استوار بود:
 نشر مبانی اعتقادی و فرهنگی شیعه
 تربیت نیروهای صالح و کارآمد برای تشیع
 افشای چهره امویان
 مبارزه با افکار و اندیشه‌های منحرف
 زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مسلمانان[۲۱]
 اگر چه در زمان امامت علی بن حسین مردم بیشتر پیرو ارزشهای خلافت بودند و شرایط مناسبی برای ایشان فراهم نبود؛ با این حال علی بن حسین با تکیه بر احادیث نبوی سیره فقه شیعه را پی ریزی کرد و شرایط را برای بیان جزئیات برای محمد باقر و جعفر صادق فراهم آورد.[۲۲]
 
او آموزه‌ها و رهنمودهای خویش را در غالب دعا بیان می‌کرد که به «صحیفه سجادیه» معروف است. نویسندگان شیعه «صحیفه سجادیه» را بعد از قرآن و نهج البلاغه غنی‌ترین گنجینه معارف به شمار می‌آورند؛ به طوری که آن را «همتای قرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نامیده‌اند.[۲۳][۲۴] نمونه دیگر دعایی است که به یکی از نزدیکترین یاران خود «ابوحمزه ثمالی» آموخت و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.[۲۵]
 
فرزندان
 
شیخ مفید اولاد علی بن الحسین را پانزده نفر دانسته:
 1.محمد باقر که مادرش امّ عبدالله، فاطمه بنت حسن بن علی بوده.
 2.عبداالله، دختر او فاطمه مادر اسماعیل پسر جعفر صادق بود.
 3.حسن
 4.حسین
 5.زید
 6.عمر
 7.حسین اصغر، نیای مرعشیان
 8.عبد الرحمن
 9.سلیمان
 10.علی (کوچک‌ترین فرزند)، نیای سادات تفرش
 11.خدیجه
 12.محمد اصغر
 13.فاطمه
 14.علیه
 15.امّ کلثوم[۲۶]
 
اصحاب
 
مشهورترین اصحاب و راویان سجاد عبارت‌اند از:
 ثابت بن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی
 ابوخالد کابلی
 یحیی بن ام طویل
 سعید بن جبیر
 سعید بن مسیب
 عمرو بن عبدالله سبیعی[۲۷]
 
آثار
 
آن چه از آثار ایشان باقی مانده و تاکنون موجود است، یکی مجموعه دعاها و نیایش های وی است که با عنوان صحیفه سجادیه نامبرده شده است. دیگری رساله ای با عنوان رسالة الحقوق است و همینطور در منابع حدیثی نیز، نقل ها و جملاتی از علی بن الحسین برجای مانده است.
 
درگذشت
 

 


آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی

 


ضریح چهار امام شیعه پیش از تخریب به وسیلهٔ حکومت سعودی، به ترتیب از راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق
در روایات شیعه آمده‌است که او با زهر ولید بن عبدالملک کشته شد.[۲۸] او در مدینه و در خانه خود درگذشت و در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی مدفون است.[۲۹]

 




[ دوشنبه 4 دی 1391 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

10 حقیقت جالب در مورد تمدن اسرارآمیز مایا!!

 10 حقیقت جالب در مورد تمدن اسرارآمیز مایا!! (+تصاویر)
قربانی کردن انسان برای اهداف مذهبی و یا پزشکی یکی از موضوعاتی است که اکثر مردم در مورد مایاها می‌دانند- اما آنچه اغلب مردم نمی‌دانند این است که آنها هنوز هم قربانی می‌کنند. اما...

گفته شده که مایاها تمدنی نیمه آمریکایی هستند که تنها با خط کاملا پیشرفته پیش از کلمبیایی شناخته می‌شدند، در زمینه هنر، معماری و تجهیزات نجومی ‌و ریاضیات نیز شهرت داشتند. تصورات اشتباه خیلی زیادی در مورد تمدن مایا وجود دارد و این فهرست مطمئنا خط بطلانی بر حداقل یک یا دو مورد از این اشتباهات خواهد کشید. علاوه براین در این متن حقایقی که شما هیچ وقت در مورد تمدن مایا نمی‌دانستید در اختیارتان می‌گذاریم.

1. راز باستانی
تمدن مایا

حقیقت: هیچ کس واقعا نمی‌داند که چه چیزی باعث نابودی فرهنگ مایا شد.
به خاطر دلایلی که هنوز هم مورد بحث اند، مناطق اصلی زندگی مایا که در سطحی پایینتر از زمین اصلی قرار داشت به مرور و در طول قرون 8 و نهم شیب بیشتری پیدا کرد و پس از آن کم کم رو به نابودی رفت. این ادعا با نوشته‌های تاریخی و سازه‌های معماری در مقیاس بزرگ پیوند دارد. تئوریهای غیر اکولوژی در مورد نابودی مایا به چندین زیر گروه در یک رده، مثل زیاد شدن جمعیت، تاراج خارجیها، شورش و طغیانهای محلی و فروپاشی مسیرهای تجاری دسته بندی می‌شوند. فرضیه‌های اکولوژی شامل حوادث طبیعی، ‌بیماریهای واگیردار و تغییرات آب و هوایی می‌شوند. حالا دلیل و شاهدی دال بر افزایش جمعیت اضافه بر ظرفیت محیط بوده که موجب فرسودگی پتانسیل‌های زراعتی و شکار بیش از اندازه حیوانات می‌شده و همین عامل نابودی تمدن مایا را تضمین می‌کرده است. برخی از محققین به تازگی استدلال کردند که خشکسالی 200 ساله شدید و سختی منجر به سقوط و فروپاشی تمدن مایا شده است.
2. زندگی ادامه دارد...

تقویم مایا

حقیقت: تقویم مایایی پایان جهان را پیشگویی نمی‌کند.
اول از همه اینها باید بگوییم که مایاها فقط یک تقویم ندارند بلکه آنها تقویمهایی دارند که با هم ارتباط دارند. در افسانه‌هایی گفته شده که در این تقویم long count (که در بالا آورده شده) زمان به پایان رسیدن جهان مشخص شده است.
طبق افسانه‌های مایا ما در جهان چهارم یا جهان «آفرینش» که در افسانه‌ها ازش صحبت شده زندگی می‌کنیم. در تقویم long count آخرین خلق یا آفرینش در 12.19.19.17.19 به پایان می‌رسد. که این سلسله مراتب دوباره در 20 دسامبر 2012 اتفاق می‌افتد. طبق این گفته مایاها الان زمان جشن بزرگ به خاطر رسیدن به انتهای چرخه آفرینش فرا رسیده است. این سخن به معنی رسیدن به پایان جهان نیست بلکه منظور از این جمله شروع یک عصر جدید است. مگر 31 دسامبر هر سال پایان جهان محسوب می‌شود؟ خیر- ما در این روز وارد سال جدیدی می‌شویم. این مساله شبیه دوره‌های آفرینشی تمدن مایاست. درحقیقت مایاها ارجاعهای زیادی به تاریخهایی دارند که بعدها در سال 2012 رخ می‌دهد. در حقیقت نظریه پایان یافتن جهان در سال 2012 (باتوجه به افسانه مایایی) را اولین بار خوزه آرگیولس سال 1987 در کتابش به نام The Mayan Factor: Path Beyond Technology مطرح کرد.
3. آخرین قلمرو حکومتی مایا
تمدن مایا
حقیقت: آخرین حکومت تمدن مایا تا سال 1697 وجود داشت.
شهر جزیره‌ای تایاسال مکان آخرین پادشاهی مستقل تمدن مایا محسوب می‌شد و برخی از کشیشان اسپانیایی تا سال 1969 با مسالمت و آرامش آخرین پادشاه ایتزا یعنی کانک Canek را ملاقات و موعظه می‌کردند. پادشاهی ایتزا بالاخره در 13 مارچ 1697 تسلیم اسپانیایی‌ها شد. حالا مصنوعات و بناهای باستانی در چیچن ایتزا که همه ما می‌شناسیم، در این آخرین منطقه خودمختار واقع شده است. قابل توجه اینکه بیشتر زمینهایی که این مکانهای باستانی در آنجا واقع شده، جزو زمینهای خصوصی یک خانوده محسوب می‌شود، درحالیکه دولت آنها را متعلق به خود و درحقیقت خود را اداره کننده این مکانها می‌داند.
4. سونا
تمدن مایا
حقیقت: مایاها از سونا استفاده می‌کردند!
حمامهای آرامش بخش یا zumpul-ché جایی بود که مردم مایایی زمان باستان خودشان را در آنجا تطهیر و شستشو می‌کردند. این حمامها خیلی شبیه سونای امروزی و ساختاری، دیوارهای سنگی و سرپوشیده داشت همراه با یک دریچه یا سوراخ کوچک در قسمت سقف. آبی که از صخره‌های سنگین وارد اتاق می‌شد تولید بخار کرده و این روند شرایطی فراهم می‌کرد که تمام ناپاکیها و کثیفیها نابود شود. پادشاهان مایا عادت داشتند بعد از ملاقاتهایشان حمام سونا بگیرند تا احساس سرزندگی و همچنین پاکی داشته باشند.

5. Ball Courts
تمدن مایا

حقیقت: مایاها ball court را به عنوان محلی برای بازی کردن می‌ساختند.
بازیهای توپی Mesoamerica ورزشی با انجمنهای آیینی بود که مردم پیش-کلمبیایی بالغ بر 3000 سال از این ورزش استقبال می‌کردند. در طول دوره ای هزار ساله انواع مختلفی از این بازی در سرزمینهای مختلف وجود داشته و هنوز یک نمونه مدرن از این بازی به نام ulama در معدودی از مکانها و بین افراد بومی ‌طرفدار دارد. Ballcourts مکانهایی عمومی ‌بودند که برای حوادث مهم فرهنگی و فعالیتهای آیینی مثل جشنواره‌ها و اجراهای موسیقی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این مکان از سراشیبی‌های پله دار تشکیل می‌شد که به صحن مراسم یا پرستشگاه‌های کوچک منتهی می‌شد، ball court‌ها شبیه حرف “I” بود که تقریبا در تمام شهرهای کوچک مایا یافت می‌شد.
6. مواد مخدر
تمدن مایا
حقیقت: مایاها از مسکن و مواد مخدر استفاده می‌کردند.
مردم مایا در مراسم مذهبی‌شان به طور مرتب از داروهای توهم زا استفاده می‌کردند (که از مواد طبیعی تهیه می‌شد)، اما در زندگی روزمره‌شان نیز برای تسکین درد نیز از این مواد استفاده می‌کردند. معمولا از گیاهانی مثل peyote، نیلوفر، بعضی از قارچها، تنباکو و گیاهان دیگر برای ساختن نوشیدنی‌های الکی استفاده می‌کردند. علاوه براین همانطوری که در شعرهای مایایی گفته شده و بر سنگها تراشیده شده؛ آنها از برای جذب سریعتر و تاثیرگذاری بیشتر مواد مخدر، داروی مایع و آیینی را به خودشان (از راه مقعد مانند عمل تنقیه) تزریق می‌کردند. در بالا تصویر مجسمه مایایی را می‌بینید که از تزریق این مایع به بدنش لذت می‌برد!

7. قربانیان

قربانیان تمدن مایا

حقیقت: بعضی از افراد مایا هنوز هم قربانی و خونریزی دارند
قربانی کردن انسان برای اهداف مذهبی و یا پزشکی یکی از موضوعاتی است که اکثر مردم در مورد مایاها می‌دانند- اما آنچه اغلب مردم نمی‌دانند این است که آنها هنوز هم قربانی می‌کنند. اما هیجان زده نشوید! الان خون مرغ جای خون انسان را گرفته است. امروز هنوز هم اقوام مایا سنتهای آیینی اجدادشان را حفظ کرده اند. آیین نماز و دعا، هدایا، قربانی‌های خونی (که الان مرغها جای انسان را گرفته اند)، رقصها، مهمانی‌ها، و نوشیدنی‌های آیینی هنوز هم از رسومات دینی و سنتی آنها محسوب می‌شود.

8. دکترهای عالی
تمدن مایا

حقیقت:
مایاها روشهای درمانی بسیار خوب و جالبی دارند.
سلامت و علم پزشکی در میان مایای باستانی ترکیب پیچیده ای از ذهن، بدن، مذهب، مراسم آیینی و دانش محسوب می‌شد. مهم‌تر از همه اینها کسانی برای وظایف پزشکی انتخاب می‌شدند که آموزشهای عالی و درستی دیده بودند. این مردان «شامان» نامیده می‌شدند و به عنوان واسطه ای بین دنیای فیزیکی و دنیای معنوی عمل می‌کردند. آنها برای رسیدن به هدفشان یعنی شفا بخشیدن بیماران، و پیش‌بینی کردن و کنترل کردن حوادث فوق طبیعی تمرین جادوگری هم می‌کردند. از زمانیکه دانش پزشکی شدیدا با جادوگری و مذهب غرابت پیدا کرد، برای شامانها هم بسیار ضروری و واجب بود که مهارتهای پزشکی و دانش خود را توسعه بخشند. معروف بود که مایاها زخمها را با موی انسان بخیه می‌زدند، شکستگی استخوان را درمان می‌کردند و حتی در زمنیه جراحی دندان هم مهارت داشتند از سولفید آهن برای پر کردن دندان استفاده می‌کردند و ابزارهای جراحی می‌ساختند.
9. دوران کودکی مایا
تمدن مایا

حقیقت: مایاها به زیبایی و تربیت بچه‌هایشان اهمیت می‌دادند
مایاها همواره آرزو داشتند بچه‌هایشان تواناهایی جسمی‌ غیرطبیعی داشته باشند. برای مثال در سنین خردسالی تخته‌هایی را روی پیشانی بچه‌ها محکم فشار می‌دادند تا پیشانی پهنی داشته باشند. یکی دیگر از معیارهای زیبایی برای بچه‌های مایا چپ بودن چشمها محسوب می‌شد! بنابراین پدر و مادرها برای رسیدن به این هدف اشیائی را جلوی چشمهای نوزاد تازه به دنیا آمده آویزان کرده و آن را تکان داده تا بر اثر مداوت و تکرار این عمل چشمهای بچه دیگر برای همیشه چپ بشود!!
حقیقت جذاب دیگر در مورد کودکان مایا این است که بیشتر آنها را بر اساس روزی که در آن به دنیا می‌آمدند نام گذاری می‌کردند. هر روز سال برای بچه‌های پسر و دختر و والدین اسم خاصی داشت و ازشان انتظار می‌رفت که این سنت را انجام دهند.
10. فرهنگی که ادامه دارد...
تمدن مایا

حقیقت: هنور افراد زیادی از تمدن مایا در مناطق خاص خودشان زندگی می‌کنند
درحقیقت بالغ بر 7 میلیون مایایی در مناطق خاصی زندگی می‌کنند، تعداد زیادی از آنها نیز طوری زندگی می‌کنند تا بتوانند آنچه از میراث فرهنگی برایشان باقیمانده را حفظ کنند. بعضی از آنها به طور کامل با فرهنگ مدرن منطقه ای که در آن زندگی می‌کنند خودشان را وفق داده اند، در حالیکه دیگران زندگی ویژه سنتی و باستانی خود را ادامه می‌دهند و اغلب اوقات به یکی از زبانهای مایایی به عنوان زبان اول صحبت می‌کنند. بیشترین جمعیت از افراد مایا در ایالتها و شهرهای مکزیک مثل Yucatán، Campeche، Quintana Roo، Tabascoو Chiapas، و در بعضی کشورهای آمریکای مرکزی مثل Belize، گوآتمالا و قسمتهای غربی هوندوراس و الساوادور پراکنده اند. و جالب است بدانید امکان دارد بعضی از کلمات مثل shark به معنی کوسه و cocoa به معنی کاکائو از زبان مالایی گرفته شده باشند. حالا برایتان یک جمله مالایی را می‌نویسیم تا اگر با یک مالایی برخورد کردید حداقل بتوانید یک جمله صحبت کنید!
در زبان Yucatec مالایی جمله Jach Dyos b’o'otik برای تشکر کردن به کار می‌رود و معنی آن می‌شود "ازت متشکرم"
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی‌نژاد
اختصاصی سیمرغ




[ سه شنبه 28 آذر 1391 ] [ 07:39 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

آیا زمین ۳ روز تاریکی مطلق خواهد بود ؟

آیا زمین ۳ روز در تاریکی مطلق خواهد بود ؟;

آیا پایان دنیاست ؟
آیا کره زمین منفجر خواهد شد ؟
آیا موجودات فضایی در حال حمله هستند ؟
آیا ساخته های هسته ای انسان بلای سر خود شده ؟
یا همه این گفته ها شایعه ایست برای خبر سازی و درآمد زایی برای عده ای از انسان ها

 

خورشید گرفتگی

در این وقت شب شیک به همه این سوال ها پاسخ خواهد داد. همه ابهامات رفع خواهد شد. پس لطفا با صبر و حوصله تا آخر متن رو بخونید و عاقلانه قضاوت کنید. در صورت نیاز این مطلب رو به دوستانتون هم معرفی کنید تا ابهامات برای عموم مردم از بین بره. با تشکر

پس از انتشار مطالب زیادی در انواع وبگاه ها در این مورد، و درست نبودن اکثر آنها تصمیم گرفتیم پس از تحقیقات و پرس و جو توسط ایمیل، مقاله ای برای رفع ابهامات احتمالی ارائه دهیم.

هرگونه کپی برداری از مطالب اختصاصی شب شیک با درج منبع بلامانع است.

چند نمونه از عجیب ترین نظریه ها در مورد ۲۰۱۲ که بیشتر بحث شده، نظریه های نابودی، تاریکی و تخریب کره زمین است. نظریه تاریکی در این روز ها در قالب ایمیل هایی برای عموم مردم ارسال میشود و خبر از تاریکی ۳ روزه کره زمین میدهد. این ایمیل ها که با نگارش قوی و تاثیر گذار نوشته شده اند به همراه لینکی از سایت ناسا ارسال میشوند.

این نظریه های عجیب نکته مشترکشان این است که همه نظریه ها دلیل این ۳ (نابودی، تخریب و تاریکی) را همتراز شدن خورشید و زمین و مرکز کهکشان راه شیری، یا همان ابر قطور کیهانی میانی کهکشان در سال ۲۰۱۲ میدانند. و مدعی هستند که این همترازی آسیب هایی به کره زمین خواهد رساند. یا به گفته ایمیل ها، زمین برای ۳ روز در تاریکی به سر خواهد برد.

یکی از ایمیل ها حاوی این پاراگراف است که میگوید: “ناسا پیش بینی کرده است که در ۲۳-۲۵ دسامبر ۲۰۱۲ (سوم تا پنجم دی ۹۱) و در زمان تراز کائنات زمین به مدت ۳ روز در تاریکی کامل به سر خواهد برد. دانشمندان آمریکایی تغییرات کائنات، خاموشی در کل کره زمین به مدت ۳ روز از تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۱۲ پیش‌بینی کرده‌اند. این پایان جهان نیست، این هم ترازی جهان، جایی که خورشید و زمین برای اولین بار هم تراز می شوند. زمین از وضعیت کنونی که بعد سوم است به بعد صفر تغییر کرده و سپس به بعد چهارم تغییر می‌کند. در این گذار جهان با تغییر بزرگی روبرو می‌شود و ما یک جهان جدیدی را خواهیم دید. پیش بینی شده است که این ۳ روز تاریکی در روزهای ۲۳، ۲۴، ۲۵ دسامبر ۲۰۱۲ (سوم تا پنجم دی ماه ۹۱) خواهد بود، حفظ آرامش، در آغوش کشیدن یکدیگر، مناجات، خواب به مدت ۳ روز بهترین راه حل است و آنهایی که بعد از این واقعه زنده می‌مانند با یک جهان نوین روبرو خواهند شد و متاسفانه افرادی که از این موضوع ترس به دل راه دهند خواهند مرد!”

 

 

خورشید گرفتگی

همانطور که گفتیم این ایمیل حاوی لینکی از سایت ناساست که برای اثبات حقیقت متن داخل ایمیل درج شده است. آیا نظریه آمده در ایمیل با لینکی که در آن است مطابقت دارد؟ حقیقت نهفته در پس این نظریه و ایمیلی که کلیات نظریه را بیان کرده است، با لینکی که در آن وجود دارد چیست ؟

علاوه بر آلودگی‌ های نوری شهرها (آلودگی نوری چیست؟)، مسیر درخشانی به نام کهکشان راه‌ شیری در آسمان شب قابل مشاهده است. این مسیر طاقی مانند درخشان از نور میلیون‌ها ستاره‌ای شکل گرفته است که انسان حتی با ابزار پیشرفته قادر به مشاهده هر یک از آنها نیست زیرا این ستاره‌ ها بر روی صفحه میانی کهکشان منطبق شده‌اند. پدیده‌ ی دیگری که مرکز کهکشان را اشغال کرده، ابر های قطور گازی هستند که چشم انسان قادر به دیدن آنها نیست و تنها به شکل توده‌هایی تاریک که نور کهکشان را مسدود می‌سازند،‌قابل مشاهده‌ هستند.

 

آلودگی نوری

بزرگترین توده این ابرهای قطور از صورت فلکی ماکیان تا صورت فلکی قوس کشیده شده است و معمولا با نام شکاف بزرگ (Great Rift) یا شکاف تاریک (Dark Rift) شناخته می‌شود. سیاه چاله مرکزی کهکشان از دیگر عناصر قابل توجه و نادیده کهکشان راه شیری است که در صورت فلکی قوس قرار دارد. مرکز کهکشان در فاصله ۲۸ هزار سال نوری از زمین قرار داشته و میزبان سیاه‌ چاله‌ ای است که جرم آن چهار میلیون برابر خورشید است.

شایعات هم‌ ترازی زمین در سال ۲۰۱۲، این دو پدیده نجومی را با موقعیت خورشید در مرکز کهکشانی در تاریخ ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲، همزمان با انقلاب زمستانی در نیم‌ کره شمالی، به یکدیگر ربط داده و پدیده‌ ای جدید را خلق کرده که در علم نجوم و ستاره‌ شناسی هیچ مفهومی ندارند.

 

همترازی کرات

همزمان با حرکت زمین به دور خورشید،‌ خورشید نیز نسبت به ستاره‌ های پس‌ زمینه در حرکت است و از این رو است که صورت‌ های فلکی قابل مشاهده به آرامی و متناسب با تغییر فصول، تغییر می‌کنند. در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲،‌ خورشید در موقعیت ۶٫۶ درجه شمال مرکز کهکشانی قرار خواهد گرفت،‌ این فاصله‌ ای‌ است برابر با اندازه ابعاد ۱۳ ماه کامل . بر این اساس گفته می‌شود این رویداد نجومی و ورود خورشید به درون شکاف تاریک به نوعی پیش‌گویی یک فاجعه به شمار رفته و یا این تصور غلط را به وجود می‌ آورد که خورشید و زمین با سیاه‌ چاله‌ ای که در مرکز کهکشان قرار گرفته هم‌ تراز شده و به همین خاطر کشش گرانشی سهمگینی بر روی زمین وارد خواهد آمد و یا دیگر رویداد‌ های عجیب و غریب، نظیر تاریکی سه روزه زمین رخ خواهد داد.

اولین مدرک علیه این نظریه این است که انقلاب زمستانی یا تابستانی به خودی خود با هیچ یک از حرکات ستاره‌ ها و یا هیچ جرم دیگری در جهان در ارتباط نیست،‌ این رویداد تنها نشانگر دور و نزدیک شدن خورشید به قطب‌ های زمین است. دوم اینکه زمین در محدوده تاثیرات شدید گرانشی سیاه‌ چاله مرکزی کهکشان قرار ندارد زیرا تاثیرات گرانشی با دور تر شدن از سیاه‌ چاله کاهش پیدا می‌کنند.
زمین ۱۴۹ میلیون و ۶۶۸ هزار و ۹۹۲ کیلومتر از خورشید فاصله دارد، و فاصله خورشید از سیاه‌چاله کهکشان راه شیری ۱۶۵ کوادریلیون مایل (۲۶۵,۵۴۱,۷۶۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ کیلومتر) است. خورشید و ماه غالب‌ ترین نیرو های گرانشی بر روی زمین به شمار می‌روند. طی یک سال فاصله زمین تا سیاه چاله کهکشان به اندازه یک در ۹۰۰ میلیون تغییر پیدا می‌کند و این فاصله به اندازه‌ ای نیست که بتواند در کشش گرانشی سیاهچاله بر روی زمین تغییر قابل توجهی ایجاد کند، به علاوه نزدیکترین موقعیت زمین به مرکز کهکشان در انقلاب تابستانی است، نه زمستانی.

برگرفته ازشب شبک

 




[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]
24- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِى مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَكْفُوفُ قَالَ حَدَّثَنِى بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ بَعْضِ فَصَّادِى الْعَسْكَرِ مِنَ النَّصَارَى أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ ع بَعَثَ إِلَیَّ یَوْماً فِی وَقْتِ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ لِى افْصِدْ هَذَا الْعِرْقَ قَالَ وَ نَاوَلَنِى عِرْقاً لَمْ أَفْهَمْهُ مِنَ الْعُرُوقِ الَّتِى تُفْصَدُ فَقُلْتُ فِى نَفْسِى مَا رَأَیْتُ أَمْراً أَعْجَبَ مِنْ هَذَا یَأْمُرُنِى أَنْ أَفْصِدَ فِى وَقْتِ الظُّهْرِ وَ لَیْسَ بِوَقْتِ فَصْدٍ وَ الثَّانِیَةُ عِرْقٌ لَا أَفْهَمُهُ ثُمَّ قَالَ لِیَ انْتَظِرْ وَ كُنْ فِی الدَّارِ فَلَمَّا أَمْسَى دَعَانِى وَ قَالَ لِى سَرِّحِ الدَّمَ فَسَرَّحْتُ ثُمَّ قَالَ لِى أَمْسِكْ فَأَمْسَكْتُ ثُمَّ قَالَ لِى كُنْ فِى الدَّارِ فَلَمَّا كَانَ نِصْفُ اللَّیْلِ أَرْسَلَ إِلَیَّ وَ قَالَ لِی سَرِّحِ الدَّمَ قَالَ فَتَعَجَّبْتُ أَكْثَرَ مِنْ عَجَبِیَ الْأَوَّلِ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ قَالَ فَسَرَّحْتُ فَخَرَجَ دَمٌ أَبْیَضُ كَأَنَّهُ الْمِلْحُ قَالَ ثُمَّ قَالَ لِیَ احْبِسْ قَالَ فَحَبَسْتُ قَالَ ثُمَّ قَالَ كُنْ فِى الدَّارِ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ أَمَرَ قَهْرَمَانَهُ أَنْ یُعْطِیَنِى ثَلَاثَةَ دَنَانِیرَ فَأَخَذْتُهَا وَ خَرَجْتُ حَتَّى أَتَیْتُ ابْنَ بَخْتِیشُوعَ النَّصْرَانِیَّ فَقَصَصْتُ عَلَیْهِ الْقِصَّةَ قَالَ فَقَالَ لِى وَ اللَّهِ مَا أَفْهَمُ مَا تَقُولُ وَ لَا أَعْرِفُهُ فِى شَیْءٍ مِنَ الطِّبِّ وَ لَا قَرَأْتُهُ فِی كِتَابٍ وَ لَا أَعْلَمُ فِى دَهْرِنَا أَعْلَمَ بِكُتُبِ النَّصْرَانِیَّةِ مِنْ فُلَانٍ الْفَارِسِیِّ فَاخْرُجْ إِلَیْهِ قَالَ فَاكْتَرَیْتُ زَوْرَقاً إِلَى الْبَصْرَةِ وَ أَتَیْتُ الْأَهْوَازَ ثُمَّ صِرْتُ إِلَى فَارِسَ إِلَى صَاحِبِى فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ قَالَ وَ قَالَ أَنْظِرْنِى أَیَّاماً فَأَنْظَرْتُهُ ثُمَّ أَتَیْتُهُ مُتَقَاضِیاً قَالَ فَقَالَ لِى إِنَّ هَذَا الَّذِى تَحْكِیهِ عَنْ هَذَا الرَّجُلِ فَعَلَهُ الْمَسِیحُ فِى دَهْرِهِ مَرَّةً
اصول كافى جلد 2 صفحه 447 روایت 24
رگزنى نصرانى گوید: روزى هنگام نماز ظهر امام عسكرى علیه السلام مرا خواست و فرمود: این رگرا بزن ، و رگى بدست من داد كه آنرا از رگهائى كه زده مى شود نمى شناختم ، با خود گفتم : امرى شگفت تر از این ندیده ام : به من دستور مى دهد: هنگام ظهر رگ بزنم ، در صورتى كه وقت رگ زدن نیست و دیگر اینكه رگى را كه نمى شناسم به من مى نماید.
سپس فرمود: در همین خانه منتظر باش ، چون شب شد، مرا خواست و فرمود: خون را باز كن ، باز كردم ، سپس فرمود: ببند، بستم ، فرمود: در همین خانه باش ، چون نصف شب شد، مرا خواست و فرمود: خون را باز كن ، من بیشتر از بار اول در شگفت شدم ولى نخواستم از آن حضرت سؤ ال كنم . چون باز كردم ، خون سفیدى مانند نمك ، بیرون آمد، سپس ‍ فرمود: ببند، آن را بستم ، باز فرمود: در خانه باش ، چون صبح شد، بوكیل خرجش دستور داد 3 اشرفى به من بدهد. من گرفتم و بیرون آمدم تا نزد ابن بختیشوع نصرانى رسیدم ، داستان را به او گزارش دادم .
او گفت : بخدا من نمى فهمم تو چه مى گوئى ؟ در علم طب چنین چیزى سراغ ندارم و در كتابى هم نخوانده ام . من در این عصر كسى را از فلان مرد فارسى داناتر بكتب نصرانیت نمى دانم ، نزد او برد من قایقى تا بصره كرایه كردم و باهواز آمدم ، از آنجا به شیراز نزد او رفتم و گزارش را براى او گفتم ، گفت چند روز به من مهلت بده ، مهلتش دادم ، سپس خواهان پاسخ نزدش رفتم ، به من گفت : امرى را كه از این مرد نقل مى كنى ، حضرت مسیح یكبار در دوران عمرش انجام داده است .



[ سه شنبه 14 آذر 1391 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا 
چنین روایت است كه بُریر بن خُضَیر همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خیمه ایستاده بودند تا آنكه بعد از امام حسین علیه السّلام ، آنها نیز نظافت نمایند. در آن حال ((بریر)) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویى نیست ، در این حالت چگونه مى خندى ؟! بریر گفت : كسان من همه مى دانند كه من نه در هنگام جوانى و نه در حال پیرى ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه كه به سوى آن خواهیم رفت ؛ به خدا سوگند، نیست
متن عربى :
نَصیرُ إِلَیْهِ، فَوَاللّهِ ما هُوَ إِلاّ اءَنْ نَلْقى هؤُلاءِ الْقَوْمَ بِاءَسْیافِنا فَنُعالِجَهُمْ بِها ساعَةً، ثُمَّ نُعانِقُ الْحُورَ الْعَیْنَ.
قالَ الرّاوى :
وَرَكِبَ اءَصْحابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
فَبَعَثَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بُرَیْرا بْنَ خُضَیْرٍ فَوَعَظَهُمْ فَلَمْ یَسْمَعُوا وَذَكَّرَهُمْ فَلَمْ یَنْتَفِعُوا.
فَرَكِبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ناقَتَهُ - وَقیلَ: فَرَسَهُ- فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَاءَنْصَتُوا.
فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَهُ بِما هُوَ اءَهْلُهُ، وَ صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ وَالاَْنْبیاءِ وَالرُّسُلِ، وَاءَبْلَغَ فى الْمَقالِ.
ثُمَّ قالَ:
((تَبّا لَكُمُ اءَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَتَرْحا حینَ إِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ فَاءَصْرَخْناكُمْ مُوجِفینَ.
سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفا لَنا فى ایمانِكُمْ.
ترجمه :
مگر آنكه یك ساعت به شمشیرهاى خویش با این قوم به كار جنگ كوشش ‍ بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود.
سخنرانى امام علیه السّلام در صبح عاشورا 
راوى گوید: لشكر عنید عمر نحس پلید سوار شدند، پس حضرت امام علیه السّلام ، بُریر بن خُضَیْر را اَشْقیا را موعظه نماید و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصیحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصایح او ندادند و ایشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفیس مقدّس بر شتر خویش و به قولى بر اسب خود سوار گردید و از ایشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام علیه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبیا و مُرسلین ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بیان را به نهایت رسانید سپس این كلمات را فرمود: اى مردم ! زیان و سختى بر شما باد! هر آینه آن هنگام كه سرگردان و حیرانید از ما طلب فریادرسى كردید (شاید مراد آن حضرت طغیان معاویه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على علیه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغیان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهلیّت باشد كه در تیه ضلالت همه خلق ، حیران بودند و به شمشیر على علیه السّلام به شاهراه هدایت رسیدند). پس ما مركب هاى خود را راندیم و با شتاب به سویتان آمدیم از براى آنكه به فریادتان برسیم (یعنى از مذلّت كفر یا از قید طغیان معاویه ، شما را خلاص نماییم ) ولى شما بر روى ما شمشیر
متن عربى :
وَحَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارا إِقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَعَدُوِّكُمْ.
فَاءَصْبَحْتُمْ اءُلَبّاً لاَِعْدائِكُمْ عَلى اءَوْلِیائِكُمْ بِغَیْرِ عَدْلٍ اءَفْشَوْهُ فیكُمُ وَلا اءَمَلٍ اءَصْبَحَ لَكُمْ فیهِمْ.
مَهْلا - لَكُمُ الْوَیْلاتُ - تَرَكْتُمُونا وَالسَّیْفُ مِشیَمٌ وَالْجَاءْشُ طامِنُ وَالرَّاءْى لَمّا یَسْتَحْصِفُ، وَلكِنْ اءَسْرَعْتُم إِلَیْها كَطَیْرَةِ الذُّبابِ، وَتَد اعَیْتُمْ إِلَیْها كَتَهافَتِ الْفَر اشِ .
فَسُحْقا لَكُمْ یا عَبیدَ الاُْمَّةِ، وَشِذاذَ الاَْحْزابِ، وَنَبَذَةَ الْكِتابِ، ومُحَرِّفى الْكَلِمَ، وَعَصَبَةَ الاَّْثامِ، وَنَفَثَةَ الشَّیْطانِ، وَمُطْفِىَ السُّنَنِ.
اءَهؤُلاءِ تَعْضُدُونَ، وَعَنّا تَتَخاذَلُونَ؟!
اءَجَلْ وَاللّهِ غَدْرٌ فیكُمُ قَدیمٌ.
وَشَجَتْ إِلَیْهِ اءُصُولُكُمْ.
وَتَاءَزَّرَتْ عَلَیْهِ فُرُوعُكُمْ.
ترجمه :
مى كشیدید كه آن شمشیر از خود ما در دست شما بود و شعله ور نمودید بر سوزانیدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانیدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بودیم . اى مردم ! شما جمع شده اید براى یارى و نصرت آنانكه اعداى شمایند (بنى اُمیّه ) و همراه شدید بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقیقة دوستان و خیر خواهان شما بودند (اهل بیت علیهم السّلام ) با آنكه بنى امیّه هیچ عدل و دادى در میان شما واقع نساختند و هیچ گونه آرزوى شما را بر نیاوردند؛ آرام باشید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید. چندین واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتید و یارى ما را ترك نمودید در حالتى كه هنوز شمشیرها از غلاف بیرون نیامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگردیده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتید مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمدید و همدیگر را خواندید مانند پروانه كه بر آتش فرو ریزد. خدایتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان این امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنایان به كتاب خدا و تحریف كنندگان كلمات حقّ و خویشاوندان گناه و ریزهاى آب دهان شیطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدایت ؛ آیا این جماعت بنى امیّه را مددكارید و از نصرت چون ما اهل بیت دورى مى جویید؟ همانا كار شما همین است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قدیمى است و بیخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پلیدى را مانید كه چون باغبان و آن كس
متن عربى :
فَكُنْتُمْ اءَخْبَثَ شَجَرٍ شَجا لِلنّاظِرِ وَاءُكْلَةٌ لِلْغاصِبِ.
اءَلا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الَّدعِی قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ.
وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ.
یَاءْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَاءُنُوفٌ حِمِیَّةٌ وَنُفُوسٌ اءَبِیَّةٌ: مِنْ اءَنْ تُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
اءَلا وَإِنّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَخَذْلَةِ النّاصِرِ)).
ثُمَّ اءَوْصَلَ كَلامَهُ علیه السّلام بِاءَبْیاتِ فَرْوَةَ بْنِ مُسَیْكِ الْمُرادى :
((فَإِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْما
وَإِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلِّبینا
وَما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ
مَنایانا وَدَوْلَة آخَرینا
ترجمه :
كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلویش را سخت فرو گیر و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ایشان گوارا شود. اینك عبید اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من یكى از دو مطلب را اختیار نمایم : یكى كشته شدن و دیگرى ذلیل او بودن ؛ اختیار ذلّت و خوارى از سجیّه ما بسیار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دین و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكیزه است و نه صاحبان همّت عالیه و نه آن نفوس كه دریغ دارند و ترجیح نمى دهند فرمانبردارى نانجیبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در میدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشید كه من با این عشیره خویش با وجود یاران كم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حیدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابیات فروة بن مسیك مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ یعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصیب گردد و دشمن را شكست دهیم ، شیوه ما از قدیم ظفر یافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شویم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زیرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نیست بلكه مرگ ما رسیده و نوبه ظفر یافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشیوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سینه خویش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه دیگرى خواهد نشست و زانو بر زمین خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى دیرین نیز مردم
متن عربى :
إِذا مَا الْمَوْتُ رَفَّعَ عَنْ اءُناسٍ
كَلاكِلَهُ اءَناخَ بِآخِرینا
فَاءَفْنى ذلِكُمْ سَرَواتِ قَوْمى
كَما اءَفْنى الْقُرُون الاَْوَّلینا
فَلَوْ خِلْدَ الْمُلُوكُ إِذا خُلِدْنا
وَلَوْ بَقِیَ الْكِرامُ إِذاً بَقینا
فَقُلْ لِلشّامِتینَ بِنا: اءَفیقُوا
سَیَلْقىَ الشّامِتُونَ كَما لَقینا))
ثُمَّ قالَ:
((اءَیْمُ وَاللّهِ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاّ كَرَیْثِ ما یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى یَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهْدَهُ إِلَیَّ اءَبی عَنْ جَدّی ، فَاءَجْمَعُوا اءَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ، ثُمَّ لا یَكُنْ اءَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةٌ، ثُمَّ اقْضُو إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونَ.
إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.
اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطَرَ السَّماءِ، وَابْعَثْ عَلَیْهِمْ
ترجمه :
دچار مرگ گردیده اند. اگر پایندگى در دنیا مر پادشاهان را میسّر بودى ، البتّه ما نیز پایدار بودیم و چنانكه اگر بقاء مردمان كریم را ممكن باشد، ما نیز در دنیا باقى بودیم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آیند و از شماتت ما خود دارى نمایند؛ زیرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نیز در بر خواهد گرفت . امام حسین علیه السّلام پس از خواندن این اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از این فتنه كه انگیزید و خون مرا به ناحق بریزید، كامران نخواهید بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشیند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسیا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشید كه گرد محور خود بگردد و اینكه خبر دادم ، عهد و پیمان پدر بزرگوارم امیرمؤ منان علیه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح علیه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشید و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده اید، فراهم آورید. پس از این ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
سپس حكم خویش بر من جارى نمایید و مرا چنانكه نمى خواهید مهلت دهید، ندهید كه من توكّل بر خدایى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هیچ چرنده اى نیست مگر اینكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ایشان بازگیر و سالهاى
متن عربى :
سِنینَ كَسِنَیْ یُوسُفَ.
وَسَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلامَ ثَقیفٍ یَسُومُهُمْ كَاءْسا مُصْبَرَةً.
فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا.
وَاءَنْتَ رَبُّنا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَیْكَ اءَنَبْنا وَإِلَیْكَ الْمَصیرُ)).
ثُمَّ نَزَلَ علیه السّلام وَدَعا بِفَرَسِ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله اءَلْمُرْتَجِزِ، فَرَكِبَهُ وَعَبّى اءَصْحابَهُ لِلْقِتالِ.
فَرُوِیَ عَنِ الْباقِرِ علیه السّلام : ((اءَنَّهُمْ كانُوا خَمْسَةً وَاءَرْبَعینَ فارِسا وَمِاءَةِ راجِلٍ)). وَرُوِیَ غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَرَمى نَحْوَ عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام بِسَهْمٍ وَقالَ:
اشْهَدُوا لى عِنْدَ الاَْمیرِ: اءَنّى اءَوَّلُ مَنْ رَمى ، وَاءَقْبَلَتِ السِّهامُ مِنَ الْقَوْمِ كَاءَنَّهَا الْقَطْرُ.
فَقالَ علیه السّلام لاَِصْحابِهِ: ((قُومُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ إِلَى الْمَوْتِ، إِلَى الْمَوْتِ الَّذى لا بُدَّ مِنْهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامُ رَسُلُ الْقَوْمِ إِلَیْكُمْ)).
ترجمه :
قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت یوسف علیه السّلام بر این مردم بگمار و جوان بنى ثقیفى را بر آنها مسلّط كن (مراد ((مُختار)) یا ((حَجّاج )) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زیرا این مردم به ما دورغ گفتند و ترك یارى ما نمودند و تویى پروردگار ما و بر تو توكّل كردیم و به تو رو آورده ایم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسین علیه السّلام پس اداى این كلمات از مركب پیاده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را كه مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قلیل ، لشكر خود را بیاراست . و از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است كه اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و یك صد نفر پیاده و بجز این خبر، روایات دیگر هم وارد است . راوى گوید: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در پیشاپیش لشكر بى دین آمده و تیرى به جانب اصحاب فرزند خَیْرُ الْمُرسلین ، رها كرد و به اهل كوفه خطاب نمود كه شما در نزد ابن زیاد، گواهى دهید كه اوّل كسى كه تیرانداخت به سوى حسین ، من بودم . در آن هنگام تیرها از آن ناكسان ، مانند قطرات باران به سوى لشكر امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت . حضرت امام علیه السّلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت كناد، برخیزید به سوى مرگى كه چاره اى از آن نیست ؛ زیرا این تیرها پیام آوران این گروه بى دین است به سوى شما.
پس نائره قتال مشتعل گردید و ساعتى از روز با هم در آویختند
متن عربى :
فَاقْتَتَلُوا ساعَةً مِنَ النَّهارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً، حَتّى قُتِلَ مِنْ اءَصْحابِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام جَماعَةٌ.
قالَ: فَعِنْدَها ضَرَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَدَهُ عَلى لِحْیَتِهِ وَجَعَلَ یَقُولُ: ((إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدا، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ. اءَما وَاللّهِ لا اءُج یبُهُمْ إِلى شَیْءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّى اءَلْقَى اللّهَ تَعالى وَاءَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمى )).
وَرُوِیَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ علیه السّلام اءَنَّهُ قالَ: ((سَمِعْتُ اءَبی یَقُولُ: لَمَّا الْتَقَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَقامَتِ الْحَرْبُ عَلى ساقٍ، اءَنْزَلَ اللّهُ النَّصْرَ حَتّى تَرَفْرَفَ عَلى رَاءْسِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، ثُمَّ خُیِّرَ بَیْنَ النَّصْرِ عَلى اءَعْدائِهِ وَبَیْنَ لِقاءِ اللّهِ، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّهِ)).
رَواها اءَبُو طاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حُسَیْن التَّرْسى فى كِتابِ ((مَعالِمِ الدّینِ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ صاحَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام :
ترجمه :
و به قتال و جدال مشغول گردیدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنكه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند. راوى گوید: در آن هنگام امام اَنام علیه السّلام دست برده محاسن شریف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت یهود شدید شد آن هنگام كه فرزند از براى خدا قرار دادند كه گفتند عُزَیر پسر خداست و شدید گردید غضب خدا بر گروه نصرانیان آن زمان كه قائل شدند بر آنكه خدا ((ثالث ثلاثه )) است و همچنین غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان كه آفتاب و ماه را پرستش كردند بدون آنكه خدا را به وحدانیّت پرستش نمایند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى كه قول ایشان متّفق گردیده بر كشتن پسر دختر پیغمبر. اَّگاه باشید كه اجابت این مردم نخواهم نمود در آنچه اراده كرده اند كه با یزید عنید بیعت نمایم تا آنكه خدا را ملاقات نمایم در حالتى كه به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسین بُرْسى در كتاب ((معالم الدّین )) روایت نموده كه حضرت امام به حق ناطق امام صادق علیه السّلام فرمود كه از پدر بزرگوار خود امام باقر شنیدم كه فرمود: در آن هنگام كه حضرت امام با عمر سعد لعین ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گردید خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنكه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم علیه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخیّر گردید میان آنكه بر لشكر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و یا آنكه ملاقات پروردگار نماید و به درجه رفیعه شهادت نائل شود.
متن عربى :
((اءَما مِنْ مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجْهِ اللّهِ، اءَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ)).
قالَ: فَإِذَا الْحُرُّ بْنُ یَزیدَ الرّیاحى قَدْ اءَقْبَلَ عَلى عُمَرِ بْنِ سَعْدٍ، فَقالَ لَهُ: اءَمُقاتِلٌ اءَنْتَ هذَا الرَّجُلَ؟
فَقالَ: إِیْ وَاللّهِ قِتالاً اءَیْسَرُهُ اءَنْ تَطِیرَ الرُّؤُوسُ وَتَطِیحَ الاَْیْدی .
قالَ: فَمَضَى الْحُرُّ وَوَقَفَ مَوْقِفا مِنْ اءَصْحابِهِ وَاءَخَذَهُ مِثْلُ الاِْفْكِلْ.
فَقالَ لَهُ الْمُهاجِرُ بْنُ اءَوْسٍ: وَاللّهِ إِنَّ اءَمْرَكَ لَمُریبٌ، وَلَوْ قیلَ: مَنْ اءَشْجَعُ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لَما عَدَوْتُكَ، فَما هذَا الَّذى اءَراهُ مِنْكَ؟
فَقالَ: إِنّى وَاللّهِ اءُخَیِّرُ نَفْسى بَیْنَ الْجَنَّةِ وِالنّارِ، فَوَاللّهِ لا اءَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَیْئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَاءُحْرِقْتُ.
ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ قاصِدا إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَیَدُهُ عَلى رَاءْسِهِ وَهُوَ یَقُولُ:
اءَللّهُمَّ إِنّى تُبْتُ إِلَیْكَ فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ اءَرْعَبْتُ قُلُوبَ اءَوْلِیائِكَ وَاءَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّكَ.
ترجمه :
پس آن حضرت لقاى خدا را اختیار نمود و نصرت آسمان و كمك فرشتگان الهى را نپذیرفت . راوى گوید: پس از آن ، امام حسین علیه السّلام در مقابل لشكر كوفیان ، فریاد برآورد كه آیا فریادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فریاد ما برسد؟ آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نماید؟ راوى گوید: در این هنگام حُرّ بن یزید ریاحى رو به سوى عمرسعد پلید آورد و فرمود: آیا با این مظلوم جنگ خواهى كرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترین مرحله اش این باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آید و دستها از تن ها بیفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنیدن این سخن ، به گوشه اى رفت و از یاران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بایستاد و بدنش به لرزه در آمد. یكى از مهاجرین اَوْس او را گفت : به خدا قسم كار تو مرا به شك و تردید انداخته ، اگر از من بپرسند كه شجاع ترین مرد اهل كوفه كیست ، من از نام تو نمى گذرم ؛ پس این چه حالى است كه در تو مى بینم ؟! حُرّ در جواب او گفت : به خدا كه خودرا میان بهشت و جهنّم مى بینم وبه خدا سوگند كه هیچ چیز را بربهشت ، اختیار نمى كنم اگر چه بدنم را پاره پاره كنند و بسوزانند!
توبه حر رضى عندالله 
سپس حرّ نامدار بعد از این گفتار، مركب جهانید با نیّتى صادق عزم كعبه حضور فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله نمود و دست را بر سر نهاده و مى گفت : ((أَللّهُمَّ...))؛ یعنى خداوندا! به سوى تو انابه نمودم و از درگاه احدیّتت مسئلت مى نمایم كه توبه مرا قبول فرمایى ؛
متن عربى :
وَقالَ لِلْحُسَیْنُ علیه السّلام : جُعِلْتُ فِداكَ اءَنَا صاحِبُكَ الَّذى حَبَسَكَ عَنِ الرُّجُوعِ وَجَعْجَعَ بِكَ، ما ظَنَنْتُ اءَنَّ الْقَوْمَ یَبْلُغُونَ بِكَ ما اءَرى ، وَاءَنا تائِبٌ إِلَى اللّهِ، فَهَلْ تَرى لى مِنْ تَوْبَةٍ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((نَعَمْ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْكَ فَاءَنْزِلْ)).
فَقالَ: اءَنَا لَكَ فارِسا خَیْرٌ مِنّى راجِلاً، وَإِلَى النُّزُولِ یَصیرُ آخِرُ اءَمْرى .
ثُمَّ قالَ: فَإِذا كُنْتُ اءَوَّلَ مَنْ خَرَجَ عَلَیْكَ، فَاءْذَنْ لى اءَنْ اءَكُونَ اءَوَّلَ قَتیلٍ بَیْنَ یَدَیْكَ، لَعَلّى اءَكُونَ مِمَّنْ یُصافِحُ جَدَّكَ مُحَمَّدا غَدا فِى الْقِیامَةِ.
قالَ جامِعُ الْكِتابِ: إِنَّمّا اءَرادَ اءَوَّلَ قَتیلٍ مِنَ الاَّْنِ، لاَِنَّ جَماعَةً قُتِلُوا قَبْلَهُ كَما وَرَدَ.
فَاءَذِنَ لَهُ، فَجَعَلَ یُقاتِلُ اءَحْسَنَ قِتالٍ حَتّى قَتَلَ جَماعَةً مِنْ شُجْعانٍ وَاءَبْطالٍ.
ثُمَّ اسْتَشْهَدَ، فَحُمِلَ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرابَ عَنْ وَجْهِهِ وَیَقُولُ:
ترجمه :
زیرا دلهاى اولیاى تو و اولاد دختر پیغمبر تو را به رُعْب و خوف افكنده ام . به خدمت امام حسین علیه السّلام عرضه داشت : فدایت گردم ! منم آن كسى كه ملازم خدمتت بودم و تو را از برگشتن به سوى مكه یا مدینه مانع گردیدم و كار را بر تو سخت گرفتم و گمانم نبود كه این گروه بى دین ظلم را به این اندازه كه دیدم برسانند و من توبه و بازگشت به سوى خدا نمودم ، آیا توبه من پذیرفته است ؟ امام علیه السّلام فرمود: بلى ، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود، حال از مَرْكَب خود فرود آى .
حرّ عرض نمود: چون عاقبت امر من از اسب در افتادن است ؛ پس سواره بودنم بهتر از پیاده شدنم است تا اینكه به میدان بشتابم و در راه شما كشته شوم . حُرّ پس از آن ملاطفت و محبّت كه از آن سرور مشاهده نمود، عرضه داشت : چون من اول كسى بودم كه برتو خروج كردم و در مقابل تو ایستادم ، پس اذن عطا فرما كه اول كسى باشم كه در حضور تو كشته مى شود، شاید در فرداى قیامت یكى از اشخاصى باشم كه با جدّ بزرگوارت صلّى اللّه علیه و آله مصافحه مى نمایند.
مؤ لف كتاب گوید: مراد حُرّ این بود كه اول كسى كه همان آن كشته مى شود او باشد و الاّ قبل از شهادت حرّ، جماعتى از لشكر حضرت به درجه شهادت نائل آمده بودند؛ چنانكه این مطلب در اخبار دیگر هم وارد است . پس آن حضرت اذن جهاد به حُرّ سعادتمند داد و آن شیر بیشه هیجا به چالاكى ، خود را به دریاى لشكر در انداخت و بازوى مردانگى برنواخت و نبردى نمود كه بهتر از آن متصوّر نبود.
متن عربى :
((اءَنْتَ الْحُرُّ - كَما سَمَّتْكَ اءُمُّكَ حُرّا- فِى الدُّنْیَا وَالاَّْخِرَةِ)).
قالَ الرّاوى :
وَخَرَجَ بُرَیْرٌ بْنُ خُضَیْرٍ، وَكانَ زاهِدا عابِدا، فَخَرَجَ إِلَیْهِ یَزیدُ بْنُ مَعْقِل وَاتَّفَقا عَلَى الْمُباهَلَةِ إِلَى اللّهِ: فى اءَنْ یَقْتُلَ الْمُحِقُّ مِنْهُمَا الْمُبْطِلَ، فَتَلاقَیا، فَقَتَلَهُ بُرَیْرٌ.
وَلَمْ یَزَلْ یُقاتِلُ حَتّى قُتِلَ رَضْوانُ اللّهِ عَلَیْهِ.
قالَ الرّاوى :
وَخَرَجَ وَهْبٌ بْنُ حُبابِ (جَناحِ) الْكَلْبى ، فَاءَحْسَنَ فِى الْجلادِ وَبالَغَ فِى الْجِهادِ، وَكانَ مَعَهُ امْرَاءَتُهُ وَوالِدَتُهُ، فَرَجَعَ إِلَیْهِما وَقالَ:
یا اءُمّاهُ، اءَرَضَیْتِ اءَمْ لا؟
فَقالَتْ:
لا، ما رَضَیْتُ حَتّى تُقْتَلَ بَیْنَ یَدَیِ الْحُسَیْنُ علیه السّلام .




طبقه بندی: محرم،
برچسب ها: لهوف،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

سخن معاویه در شاءن شجاعت على علیه السلام 

روزى حضرت على علیه السلام سوار اسب به میدان تاخت و بین دو صف ایستاد و چند بار فریاد زد: (هان اى معاویه !)
معاویه به همراهان گفت : (ببینید چرا على علیه السلام مرا صد مى زند؟)
آنها پس از بررسى ، به معاویه گفتند: (على علیه السلام دوست دارد به تو نزدیك شود و سخنى به تو بگوید.)
معاویه همراه عمروعاص به میدان آمدند. وقتى كه نزدیك شدند، على علیه السلام به معاویه فرمود: (واى بر تو براى چه مردم بین من و تو كشته شوند و همدیگر را بكشند، خودت به میدان من بیا و با هم بجنگیم ، هر كدام كشته شدیم ، حكومت در اختیار شخص پیروز قرار گیرد.)
معاویه به عمروعاص رو كرد و گفت : (نظر تو چیست ؟)
عمروعاص : (این مرد (على علیه السلام ) از روى انصاف با تو سخن گفت ، این را بدان كه اگر جواب منفى به على بدهى (و نبرد با او نپردازى ) چنین كارى براى تو عار و ننگ است و چنین ننگى همیشه تا یك نفر عرب در زمین وجود دارد، براى تو باقى مى ماند.)
معاویه (آیا مثل من فریب و گول حرفهاى تو را مى خورد؟)
(و خود را به كشتارگاه نبرد با على علیه السلام مى افكند؟!) سپس ‍ گفت :
واللّه ما بارز ابن ابى طالب شجاعا قطّ و سقى الارض بدمه ؛
سوگند به خدا، على پسر ابوطالب با مرد شجاعى هرگز نبرد نكرد مگر اینكه على علیه السلام زمین را به خون او سیراب نمود.
سپس معاویه همراه عمروعاص برگشتند و على علیه السلام وقتى چنین دید در حالى كه خنده بر لب داشت به پایگاه خود مراجعت نمود.(59)

جانسوزترین مصیبت جانكاه حضرت عبّاس علیه السلام 

یكى از دانشمندان از فرزند مرحوم علّامه سید محمّد كاظم قزوینى صاحب كتاب هاى : (علىّ من المهد الى اللّحد) (المهدى من المهد الى الظّهور) و... نقل كرد، مرحوم آیة اللّه سید محمّد ابراهیم قزوینى (وفات یافته سال 1360 ه.ق ) امام جماعت صحن مطهر حضرت عبّاس ‍ علیه السلام بود، مرحوم حجّة الاسلام شیخ محمّد على خراسانى كه از وعّاظ برجسته بود، بعد از نماز ایشان در صحن كربلا به منبر مى رفت ، یك شب واعظ نامبرده مصیبت حضرت عبّاس علیه السلام را خواند و از اصابت تیر به چشمش سخن به میان آورد. مرحوم آیة اللّه قزوینى ، سخت گریه كرد و بعد به او گفت : (چنین مصیبت هاى سخت را كه چندان سند قوى هم ندارد چرا مى خوانید؟) شب در عالم رؤ یا به محضر حضرت عبّاس مشرّف شد و عبّاس علیه السلام به او فرمود: (سید ابراهیم قزوینى ! آیا تو در كربلا بودى كه بدانى روز عاشورا چه مصیبت هایى بر من وارد شد؟ پس از آنكه دست هایم را قطع نمودند، مرا تیر باران كردند، در این میان تیرى به چشم من خورد هرچه سرم را تكان دادم كه تیر بیرون آید تیر بیرون نیامد عمّامه ام از سوم افتاد، زانوها را بالا آوردم و خم شدم كه به وسیله دو زانو، تیر را از چشمم بیرون بكشم ،در همین هنگام دشمن با عمود آهنین بر سرم زد.(60))

لطف خاص خداوند به بنده شاكر

امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه بنده اى بعد از نماز به سجده شكر بیفتد، خداوند حجابهاى بین او و فرشتگان را بر مى دارد، و به فرشتگان خطاب مى كند كه هان اى فرشتگان ! به بنده ام كه واجب مرا انجام داد و عهدش با مرا كامل نمود، سپس به خاطر نعمتى كه به او داده ام سجده شكر بجاى آورد، اى فرشتگانم چه پاداشى شایسته او است ؟ فرشتگان مى گویند: پروردگارا! رحمت تو شایسته او است .
خداوند مى فرماید: سپس چه پاداشى ؟
فرشتگان مى گویند: پروردگارا! بهشت تو شایسته او است .
خداوند مى فرماید: سپس چه پاداشى ؟
فرشتگاه گویند: پروردگارا! كفایت مهمّات او (یعنى تاءمین نیازهاى او) شایسته او است .
خداوند مى فرماید: سپس چه پاداشى ؟
فرشتگاه آنچه رانیك است براى آن بنده مى طلبند، باز خداوند مى فرماید:
سپس چه پاداشى به آن بنده شاكر بدهم ؟
فرشتگان مى گویند: پروردگارا! ما به آن پاداش عظیم آگاهى نداریم .
خداوند مى فرماید:
لا شكرنه كما شكرنى ، و اقبل علیه بفضلى ، و اریه رحمتى ؛ قطعا همانگونه كه او مرا سپاسگزارى كند، از او سپاسگزارى مى كنم ، و با فضل و كرم با او روبرو مى شوم ، و رحمتم را به او ارائه مى دهم .(61)

تیشه ورى به جاى پیشه ورى !

خطیب توانا آقاى فلسفى مى نویسد: در اوایل تابستان 1326 شمسى یكى از بستگان احمد قوام السلطنه (نخست وزیر، در آن عصر) از دنیا رفت ، در مسجد مجد تهران مجلس ترحیم براى او گرفتند و مرا براى منبر دعوت كردند، چندین هزار نفر در آن مجلس شركت نموده بود، خود قوام السلطنه نیز شركت نمود. آن روزها آذربایجان (كه به رهبرى پیشه ورى كمونیست از ایران جدا شده بود و یك سال در اشغال بیگانه بود) تازه به دست دلیر مردان ایرانى آزاد شده بود، و چون در عصر نخست وزیرى قوام السلطنه این حادثه رخ داده بود. از این رو قوام السلطنه نزد مردم محبوبیت پیدا كرده بود.
بالاى منبر رفتم یادم هست كه سید ضیاءالدین طباطبایى (یكى از سیاستمداران بزرگ آن روز) در مقابل منبر نشسته بود، و قوام السلطنه نیز در نزدیك او بود، خطاب به قوام السلطنه گفتم : (این همه تجلیل و احترام براى شما از براى چیست ؟) براى روشن شدن مطلب باید دانست كه چرا قضیه پیشه ورى پیش آمد؟ براى اینكه در گذشته از طرف دستگاه حاكمه و توسط حكام و ماءمورین ، به مردم ظلم شده ، و مردم آذربایجان ناراضى و عصبانى بودند، دستگاه سیاسى شوروى توسط مردى به نام پیشه ورى از این فرصت استفاده كرد و یك سال آذربایجان را از ایران جدا نمود... حالا شما آمدید و این گره را باز كردید و پیشه ورى رفت و آذربایجان آزاد شد، من مى خواهم عرض كنم آقاى قوام ! اگر پیشه ورى رفت دلیل بر حل مشكل كل مملكت نیست ، شما بعد از این موفقیت بكوشید عدل و داد و انصاف و فضیلت را در تمام مملكت اجرا كنید، و بخصوص در آذربایجان كه از دست پیشه ورى ، رنج كشیده است ، اگر به این امور توجه نمودید، آذربایجان به عزت و احترام مى ماند، و خودش مدافع خود مى شود، و گرنه پیشه مى رود، تیشه ورى مى آید، تیشه ورى مى رود، ریشه ورى مى آید!! اینها یكى پس از دیگرى مى روند و مى آیند، ظلم كه آمد منتظر تیشه ورى ها باشید...
بعد از منبر پایین آمدم ، كنار در مسجد سید ضیاء جلو آمد و گفت : (خیلى عالى صحبت كردید، به خاطر این موهاى سفیدى كه در صورت شما روییده ، حرفهایى كه امروز به قوام السلطنه زدید، مورد پذیرش ‍ بیشتر مستمعین واقع شد، مبادا موهاى سفید خود را رنگ كنید كه از تاءثیر كلام شما كاسته خواهد شد!) این را گفت و رفت .(62)

سوده ؛ شیر زن نستوه و فریادگر پر صلابت 

سخنان حركت آور و استوار حضرت على علیه السلام و آموزش و پرورش آن یگانه ابرمرد تاریخ ، نه تنها از مردان و جوانان ، قهرمانانى دلاور همچون مالك اشترها، هاشم مرقالها و عمار یاسرها ساخته ، بلكه زنانى پر صلابت و دلاور نیز ساخته است .
از جمله آنها (سوده ) دختر عماره است ، وى از مكتب قهرمان پرور على علیه السلام چون شیرى غران و صاعقه اى شرر بار بر ضد دشمن برخاست و در سخت ترین شرایط، از حریم امامت و رهبرى على علیه السلام دفاع كرد، و به این ترتیب خط فاطمه و زینب علیهما السلام را الگوى خود قرار داد، و زن بودن او مانع از آن نشد كه در صحنه ، حضور نداشته باشد،
بلكه دوش به دوش مردان دلاور، در صف حق بر ضد باطل مى جنگید، و با فریادهاى رعد آسایش ، پوزه دشمن یاغى ، معاویه را به خاك مى مالید.
اینك به فرازهایى از زندگى این بانوى دلاور توجه كنید:
جنگ صفین كه حدود 18 ماه طول كشید و از بزرگترین جنگهاى حق و باطل بود، در یك طرف صف حق یعنى على علیه السلام و یارانش ، و در طرف دیگر صف باطل یعنى معاویه و طرفدارانش قرار داشتند.
سوده براى خود ننگ مى دانست كه در خانه بنشیند، و رزمندگان اسلام همراه امیرمؤمنان در صحنه جنگ باشند، با خود مى گفت به هر عنوانى كه از دستم ساخته است باید به جبهه بروم و از حریم رهبرى واقعى اسلام دفاع كنم .
به دنبال این عقیده مقدس ، در صحنه جنگ حاضر شد و آنچه را كه در مورد حمایت از رزمندگان اسلام لازم بود، و از دستش بر مى آمد، مانند مداواى مجروحین ، پانسمان كردن زخم آنها، آماده كردن غذا براى آنها سر دادن شعارهاى كوبنده بر ضد دشمن ، و تحریك احساسات سربازان اسلام به مقاومت و دلاورى بر ضد دشمن و حتى گاهى خود مستقیما به حمایت جنگجویان بر مى خاست .
تحریكات و شعارهاى كوبنده این بانوى دلاور، طوفانى در دل رزمندگان اسلام بر ضد كفر ایجاد مى كرد، و به عكس پوزه دشمنان را به خاك مى سایید و روحیه آنها ناتوان مى ساخت ، شعارها و شعرها و هشدارهاى او آنچنان كوبنده بود، كه آوازه او به گوش معاویه رسید، و روزگار معاویه را سیاه كرد، آن چنان كه به نویسندگانش گفت : (اسم این زن را بنویسید، تا روزى كه پیروز شدیم به حساب او برسیم ، او دل ما را خون كرد و پوزه ما را به خاك مالید، حتما او را تحت نظر بگیرید تا از او انتقام سختى بكشیم .)
از شعارهاى كوبنده سوده در جبهه مقدم جنگ كه به صورت شعر خطاب به برادرزاده اش نموده ، اشعار زیر است :
(برادرم ! اى پسر عماره اكنون كه درگیرى صف حق و باطل شروع شده ، همچون پدرت دامن همت بر كمر زن و قهرمانانه ایستادگى كن ، و از حریم على و حسن و حسین علیهما السلام و یارانشان حمایت كن ، و با دلاوریهاى خود پوزه هند و پسرش (معاویه ) را به خاك سیاه مذلت بمال !
و از على علیه السلام آن رهبرى كه برادر پیامبر صلى اللّه علیه و آله است و پرچمدار هدایت و الگوى ایمان است دفاع و یارى كن .
در پیشاپیش پرچم او، به دل لشكر دشمن بزن و با شمشیر برنده و نیزه كوبنده خود آنها را در هم بریز.)
شكایت از استاندار جنایتكار
سالها از این جریان گذشت ، تا على علیه السلام به شهادت رسید، معاویه این زمامدار خودسر و سركش بر تخت سلطنت نشست ، او گویا مى خواست از مردم انتقام بكشد، استانداران ستمگر و فرمانداران متجاوز را بر شهرها و استانها گماشته بود، یكى از آنها فرد ستمگر و متجاوزى است بنام (بسر) پسر ارطاة ، كه در ظلم و ستم و مردم آزارى هیچ فرو گذار نكرد تا آنجا كه مى نویسند: او حدود سى هزار نفر از شیعیان على علیه السلام را كشت .
بسر این مردم خون آشام آنچنان خفقان ایجاد كرده بود كه هر كسى بر ضد او لب مى گشود، خونش ریخته مى شد.
سوده این زن دلاور وقتى كار را این چنین دید، برخاست یك تنه به عنوان شكایت نزد معاویه رفت .
به معاویه خبر دادند كه سوده ، همان بانوى معروفى كه نامش در لیست تحریك كنندگان لشكر على علیه السلام بر ضد لشگر تو نوشته شده ، اكنون كنار كاخ اجازه ورود مى خواهد گویا حاجتى دارد.
معاویه اجازه ورود داد، وقتى سوده نزد معاویه آمد، او با كمال تكبر بر مسند سلطنت تكیه داده بود و مغرورانه سر تكان مى داد و سپس گفت : (تو همان هستى كه در جنگ صفین لشگر على علیه السلام را بر ضد ما مى شوراندى ، اینك با پاى خود با اینجا آمده اى ؟!
آن شعارهاى كوبنده و آن شعرهاى تحریك آمیز تو هنوز در گوشها طنین انداز است ، بگو بدانم گوینده این شعرها كیست ؟!)
سوده با كمال شجاعت گفت :
گوینده آن شعرها من هستم ، مثل من نباید از حق دور گردد و سخن به عذر و چاپلوسى بگشاید، اقرار مى كنم كه آن شعرها و شعارها از من است و من كتمان نمى كنم .
معاویه گفت : چرا آن شعرها و شعارها را گفتى ؟
سوده : دوستى با على و پیروى از حق مرا بر آن داشت كه آن شعرها و شعارها را سر دهم .
پس از گفتگوها و سخنان دیگر، سوده گفت : اكنون از گذشته سخن نگو، به داد شكایت من برس ، كه من به خاطر آن به اینجا آمده ام .
معاویه : شكایتت چیست ؟
سوده : شكایتم این است : اكنون كه تو بر تخت سلطنت تكیه زده اى و بر ما فرمانروایى مى كنى ، هر چه بر ما بگذرد فرداى قیامت از تو سؤ ال مى كنند، و تو را به محاكمه مى كشند، در مورد كسانى را كه استاندار و فرماندار قرار داده اى تو را بازخواست خواهند كرد، آیا هیچ توجه دارى كه فرماندارى بنام بسر بن ارطاة را بر ما گماشته اى كه ما را مانند دانه هاى اسپند زیر چكمه خود خرد مى كند، و افراد ما را مى كشد، و زیر گل و خاك مى كند، و اموال ما را به غارت مى برد، اگر ما هم اكنون در بند اسارت تو نبودیم ، به خوارى تن نمى دادیم ، به هر حال آمده ام به تو بگویم یا او را بر كنار كن تا از تو تشكر كنیم و گرنه بندها را پاره كرده و بر ضد او بر مى خیزیم .
معاویه كه هیچگاه تصور نمى كرد، بانویى این چنین در برابرش ، سخن بگوید، سخت خشمگین شد، به جاى دادرسى ، سوده را تهدید كرد و با سخنان تندش فریاد كشید و گفت : مرا به فامیل و داد و فریاد خود مى ترسانى ، بر آن فكرم كه تو را نزد بسره ارطاة همان كسى كه از او شكایت مى كنى بفرستم تا هر چه خواست با تو رفتار نماید.
سوده از دست جلاد روزگار، بسر بن ارطاة به ستوه آمده بود و از طرفى معاویه به جاى دادرسى ، او را تهدید كرد، به یاد عدالت و مهر و وفاى دادگر روزگار حضرت على علیه السلام افتاد، بى اختیار اشك در چشمانش حلقه زد و از اینكه دیگر على علیه السلام در میانشان نیست ، سخت دلش سوخت ، با آن دل سوزان و روح سرشار از عشق به على علیه السلام كه داشت نزد دشمن سرسخت على یعنى معاویه دو شعر ذیل را با كمال شیوایى ، و شمرده شمرده در مدح على علیه السلام خواند:
صلى الا له على جسم تضمنّه قبر فاصبح فیه العدل مدفونا
قد حالف الحقّ لا یبقى به بدلا فصار بالحق و الایمان مقرونا
درود و رحمت خدا بر آن پیكرى كه اكنون قبر او را در برگرفته است و در نتیجه او كه در قبر مدفون شد، عدالت نیز با او مدفون گردید.
او سوگند خورده بود كه از حق جدا نگردد و به جاى آن چیز دیگرى نگذارد، او با حق و ایمان با هم بود و از هم جدا نبودند.
معاویه پرسید: منظور تو از این شخص كیست ؟
سوده : او امیرمؤمنان على علیه السلام بود.
معاویه : مگر على علیه السلام چه كرده است ؟
سوده : درست گوش كن تا بگویم او با من چه كرد!
شخصى از طرف او ماءمور جمع آورى زكات اموال مردم گردید، این شخص در گرفتن زكات ، كمى سخت گیرى و ستم مى كرد.
من به عنوان شكایت از دست آن ماءمور، به حضور على علیه السلام شتافتم ، وقتى به خدمتش رسیدم دیدم ایستاده و مى خواهد نماز بخواند، تا مرا دید نماز را رها كرد و به من گفت : فرمایشى دارى ؟
گفتم : آرى ، عرضى دارم ، عرضم این است كه از دست ماءمور گیرنده زكات شكایت دارم ، او سخت گیرى و ستم مى كند.
تا این سخن را از من شنید، سخت پریشان شد، به طورى كه اشك در چشمانش حلقه زد و متوجه خدا شد و گفت :
خداوندا! تو بر من و این ماءموران و فرمانداران گواه باش ، كه من آنها را به ظلم و ستم و ترك حق وادار نكردام .
آنگاه بیدرنگ از جیب خود پاره پوستى درآورد و نامه اى براى آن ماءمور نوشت ، در آن پس از نام خدا، آیه اى از قرآن را نگاشت كه معنایش این است :
(اى مردم ! از طرف خدا عذر و حجت بر شما تمام شد، پیمانه و ترازو را تمام گیرید، و از حق مردم چیزى نكاهید و در روى زمین به جاى كارهاى شایسته ، فساد نكنید، اگر آگاه باشید این روش براى شما بهتر است .) (هود 84)
و سپس ادامه داد:
وقتى نامه ام را خواندى آنچه در دست دارى آن را نگهدار، تا كسى را بفرستم و این مقام و اموال مردم را از تو بستاند.
اى معاویه ! على علیه السلام پس نوشتن این نامه آن را بدون آنكه مهر بزند یا بیاراید به من داد، آن را گرفتم و رفتم ، و آن را به حاكم دادم ، طولى نكشید، از طرف على او بركنار شد، و شخص دیگرى بجاى او نصب گردید.
معاویه با شنیدن این قصه آن هم از زبان پر شور و گرم و خالص سوده آنچنان تحت تاءثیر قرار گرفت كه به ناچار دستور داد در مورد سوده خوش رفتارى شود.
سوده كه تنها براى خود نزد معاویه نرفته بود، بلكه براى نجات مردم از چنگال استاندار ظالم به آنجا رفته بود به معاویه گفت : آیا این دستور تنها مربوط به من است یا اینكه عمومى است .
معاویه گفت : تنها مربوط به تو است .
سوده فریاد برآورد:
این دستور تنها براى من بسیار زشت و ننگ است ، یا باید همه مردم در این دستور با من شریك باشند و اینكه مرا نیز به حال اول واگذار.
آنگاه معاویه به ناچار دستور داد كه با همه خوشرفتارى شود و اموال آنها را و به آنها بازگردانند.(63)
دیگر سوده سخنى نگفت و از معاویه دور شد.
آرى این چنین سوده رسالت انسانى خود را با كمال شجاعت به پایان رساند و در همه صحنه ها حضور داشت و با حضور خود از على و مرام على حمایت نمود و پوزه دشمن را به خاك مالید.
درود بر دختران و بانوان قهرمانى همچون سوده ، كه یك دنیا افتخار آفرید، و روى دوستان را سفید كرد و روى دشمنان را سیاه نمود و روزگار طاغوت زمانش معاویه را تیره و تار ساخت و براى رهبر دادگر زمانش ‍ على علیه السلام آبرو و افتخار آفرید.
آرى هزاران آفرین و درود بر چنین بانویى نستوه و دلاور و آگاه كه منافع عموم را بر منافع خویش مقدم داشت .
و درود بر تمامى شیرزنان تاریخ اسلام و تشیع سرخ و انقلاب اسلامى ایران .

پهلوان متدین و پیروزمند

حدود هشتاد سال قبل در تهران پهلوان غیور و متدینى كه با نام حاج محمد صادق خوانده مى شد، او به عنوان پهلوان اول پایتخت شمرده مى شد، این پهلوان شغل بلور فروشى داشت ، لباسى نسبتا بلند مى پوشید و كلاه پوستى بر سر مى نهاد.
در آن زمان یك پهلوان ارمنى به تهران آمده بود، و مى خواست با پهلوان اول پایتخت كشتى بگیرد، حاج محمد صادق براى حفظ حیثیت خود قبول كرد، و چون مرد با ایمانى بود، به خداى بزرگ توكل نمود، و به منزل چند نفر از روحانیون محل رفت و به هر یك از آنها 10 ریال (یك تومان عصر) داد و به آنها گفت : امشب (شب جمعه ) از این پول غذا تهیه كرده و اهل خانه را جمع كنید و پس از صرف غذا، رو به قبله بنشینید و دعا كنید كه من بر آن پهلوان پیروز گردم . آنها هم درخواست او را اجابت كردند.
روز موعود فرا رسید، جمعیت ازدحام كردند، و پهلوان ارمنى به میدان حاج محمد صادق آمد، پهلوان ارمنى بدنش را چرب كرده بود تا حریف نتواند او را محكم بگیرد، حاج محمد صادق دستى به بدن او كشید و آن را چرب دید، به مردم گفت : این پهلوان بدنش را چرب كرده تا دست من به طور محكم به بدنش گیر نكند، اكنون مقدارى خاكستر بیاورید، خاكستر آوردند، او به بدن پهلوان ارمنى خاكستر مالید، آنگاه با او كشتى گرفت و طولى نكشید او را بلند كرد و بر زمین زد و بر او پیروز گردید.(64)

وجه نامگذارى محله سید خندان در تهران 

در تهران در یكى از محله ها و مراكز بزرگ در قسمت شمیران ، (سید خندان ) نام دارد، علت نامگذارى این محل به سید خندان ، به خاطر اخلاص و خوش اخلاقى یك نفر سیدى است كه سابقا در آنجا بوده و همین نام خاطره نام او را بزرگ كرد كه داستانش به ترتیب زیر است .
سابقا بین شمیران و تهران چند فرسخ فاصله بود، و مسافران آنجا چند ساعت در راه بودند تا به تهران برسند، در مسیر در وسط راه بین شمیران و تهران ، سیدى بود كه شال سبز بر سر مى بست و در محلى كه حوض و درختان تناورى داشت ، و به اصطلاح قهوه خانه میان راه بود، با روى گشاده و چهره اى خندان ، به الاغ سوارانى كه مى آمدند و تشنه بودند آب مى داد، گاهى یك شاهى یا سنار به او مى دادند، آن سید همیشه بشاش و خندان از مسافران استقبال مى كرد و به آنها آب مى داد و با لبخند این شعر را مى خواند:
كى میگیه بادمجون باد داره سید جان خوردنش هم بیداد داره سید جان
از این رو این محل به طور خود جوش و طبیعى به (سید خندان ) معروف شد، اكنون سالها است كه آن سید و آن مسافران مرده اند ولى آن محل به همین نام خوانده مى شود. تا یادآورى اخلاص و خوش ‍ برخوردى و سقایى آن سید صاف دل باشد.
تو نیكى مى كن و در دجله انداز
كه ایزد در بیابانت دهد باز

كمیل و شهادت جانسوز او

چند سال قبل از هجرت ، در خانواده (زیاد نخعى )، فرزندى متولد شد كه نام او را كمیل گذاشتند.
كمیل در خاندانى بود كه به خاندان نخع معروف بود و در یمن زندگى مى كردند، و از ارجمندترین خاندانها بودند.
خدمت این دودمان به اسلام درخشنده است .
افراد برجسته اى مانند مالك اشتر، هلال ، سوادة بن عام و... از این خاندان برخاستند.
بسیارى از افراد این دودمان ، پس از اسلام در كوفه سكونت نمودند.
كمیل را جز (تابعین ) شمرده اند؛ یعنى از افرادى كه از اصحاب پیامبر صلى اللّه علیه و آله نبوده و پس از پیامبر، جزء یاران على علیه السلام بوده است .
زندگى درخشان كمیل پس از پیامبر صلى اللّه علیه و آله آغاز مى شود، زیرا كمیل در زمان پیامبر هنوز به حد تكلیف نرسیده بود و یا هنوز، در آن سنى نبود كه از اصحاب پیامبر به شمار آید.
پس از پیامبر صلى اللّه علیه و آله در تاریخ دیده نشده كه كمیل با خلیفه اول و دوم و سوم ، محشور بوده باشد، تنها این مطلب آمده چنانكه خواهیم گفت ، حجاج او را به بهانه اینكه در قتل عثمان شركت كرده ، كشت .
به هر حال بروز زندگى درخشنده كمیل از زمان خلافت على علیه السلام به بعد شروع مى شود.
او را از یاران مخصوص و از بزرگترین حامیان ویژه على علیه السلام در دوران خلافت آن حضرت مى نامند.
كمیل آنقدر به على علیه السلام نزدیك بود كه حتى گاهى نیمه هاى شب ، با هم از خانه بیرون آمده و به گشت و گذار در كوچه ها و باغهاى تاریك مى پرداختند و زمانى به عبادت مشغول مى شدند.
على علیه السلام وقتى كه رهبریت مسلمانان را به دست گرفت ، استانداران و فرماندهان نالایق شهرها را عوض كرد و به جاى آنها افراد شایسته گذاشت .
كمیل از مردان شایسته و لایقى است كه على علیه السلام او را فرماندار شهر (هیت ) یكى از شهرهاى كنار فرات نمود، و از او خواست در آن نقطه حساس ، با كمال هوشیارى در برابر نفوذ معاویه ، ایستادگى كند و سنگر را رها نسازد.
او آنچنان مورد اطمینان على علیه السلام بود، كه روزى على علیه السلام به عبیداللّه بن ابى رافع كه منشى بیت المال بود، فرمود:
ده نفر از افراد مورد اطمینان من ، براى رسیدگى به بیت المال بر تو وارد مى شوند، عبیداللّه پرسید آن ده نفر چه نام دارند؟ على علیه السلام نام آنها را كه كمیل نیز جز آنها بود بر شمرد. و مدتى هم خود كمیل سرپرست بیت المال و رسیدگى و تقسیم عادلانه آن از طرف على علیه السلام بوده است .
كمیل در سطح بسیار عالى علم و دانش و معرفت بود، در عین حال مسلمانى متعهد، عابد و احتیاط كار به شمار مى آمد.
حضرت على علیه السلام او را در این جهات مرد پر جنبه و شایسته مى دید، از این رو، به سؤ الات علمى او با توجه مخصوصى ، پاسخ مى داد، و گاهى او را با عالیترین پندها، موعظه مى كرد.
آموختن دعاى كمیل ، به كمیل بهترین دلیل است كه كمیل در سطح عالى از معنویت بود، و لیاقت آن را داشت كه چنان دعاى بزرگ و پر معنایى به كمیل آموخته شود.
كمیل پاى منبر على علیه السلام زیاد مى نشست و گاهى مطالبى مى پرسید كه پاسخ آن براى شنوندگان بسیار سودمند بود.
در اینجا به عنوان نمونه : چند پند على علیه السلام را به كمیل ذكر مى كنیم :
روزى على علیه السلام دست كمیل را گرفت و به بیرون شهر كوفه برد؛ و همچون آن دردمندان پر رنج ، آه پر سوز كشید سپس فرمود: اى كمیل ! مردم سه دسته اند:
1 دانشمندى كه متعهد است و به دستورات عمل مى كند.
2 دانش آموزى كه در راه نجات قدم بر مى دارد.
3 مگسان كوچك و ناتوانى كه هر صدایى برخاست ، به دنبال آن صدا كوركورانه راه مى افتند؛ و با هر بادى كه وزید؛ همراهى مى كنند؛ آنها به نور دانش نرسیده اند و بر پایه محكمى تكیه نكرده اند.
اى كمیل ! دانش از مال بهتر است ، به جهت اینكه : دانش تو را نگهدارد؛ اما تو مال را نگه مى دارى .
دانش با بخشیدن زیاد مى شود ولى مال با بخشیدن كم مى شود.
اى كمیل ! شناخت علم ؛ همان دین است كه به وسیله آن انسان زندگى خداگونه مى یابد؛ و پس از مرگ از یاد خیر مردم فراموش نمى شود.
اى كمیل ! ثروت اندوزان هلاك مى شوند؛ ولى دانش پژوهان همچنان تا جهان باقى است زنده اند...
اى كمیل ! زمین از مردان خدا و شایسته و پارسا خالى نیست ، كه حجت مردمند، آنها براى تحصیل خشنودى خدا تمام رنجها را تحمل مى كنند؛ علاقه به دنیا آنها را نفریبد، علم و شناخت سراسر وجودشان را گرفته است ، چنین افرادى شایسته اند كه خلیفه و نماینده خدا در زمین باشند آه آه چقدر مشتاق دیدار چنین افراد برازنده هستم .
اى كمیل ! بستگان خود را بر آن بدار كه روزها براى به دست آوردن خصلتهاى نیك بروند، و شبها به رفع نیاز نیازمندان بپردازند.
سوگند به آن خدایى كه همه چیز را مى شنود، هیچ كس دلى را خوشحال نكرد مگر اینكه خداوند به خاطر آن ، به او لطف خاصى كند كه هرگاه اندوهى به او برسد، آن لطف خاص مثل آبى كه در سرازیرى جارى مى شود به سراغ او آمده و اندوه او را برطرف خواهد كرد.
اى كمیل ! دو دسته اند كه شبیه ترین موجودات به چهارپایان چراگاه هستند.
1 آنانكه پیرو هوا و هوسها و لذتهاى زودگذر مى باشند.
2 آنانكه حرص و ولع به ثروت اندوزى دارند.
اى كمیل ! هیچ تلاش و حركتى درست نیست مگر آنكه در انجام آن به دانش و شناخت نیازمندى !
روزى على علیه السلام بر شتر سوار بود، و كمیل هم در ردیف على علیه السلام بر همان شتر سوار بود و از سفر مى آمدند، كمیل از فرصت استفاده كرد و پرسید:
(حقیقت چیست ؟) على علیه السلام نخست به او فرمود، تو قدرت فهمیدن آن را ندارى ، او را اصرار كرد كه برایم شرح بده ، على علیه السلام مطالبى فرمود، او مكرر مى گفت شرح بیشتر بده . سرانجام على علیه السلام به او فرمود چراغ را خاموش كن كه صبح روشن شد، یعنى آنچه كه تو مى توانستى درك كنى گفتم . كمیل به قدرى به على علیه السلام نزدیك بود كه على علیه السلام در اواخر عمرش ، به خصوص به او وصیت كرد از جمله به او فرمود:
اى كمیل ! از منافقان و دورویان دورى كن ، با افراد خیانتكار همنشینى و دوستى نكن ، با ستمگران رفت و آمد نكن ، هرگز پیرو ستمگران مباش ، و در مجالس آنها شركت نكن ، تا مبادا خدایت تو را مورد غضب و خشم خود قرار دهد. در هر حال حق بگو، افراد پاك را دوست بدار، و از گنهكاران بپرهیز.
كمیل در محضر على علیه السلام همچون ستاره اى كنار ماه بود، كه عاشقانه شب و روز در محضر على علیه السلام بهره مند مى شد، حتى شبها در مسجد كوفه ، كنار على علیه السلام مى نشست و از آن حضرت استفاده علمى و معنوى مى كرد، و گاهى نشست آنها تا نیمه شب طول مى كشید.
در یكى از شبها كه پاسى از شب گذشته بود؛ كمیل همراه على از مسجد بیرون آمدند، در تاریكى شب از كوچه هاى كوفه عبور مى كردند، تا به در خانه اى رسیدند در آن خانه آنوقت شب ، صداى قرآن مى آمد، از این صدا معلوم مى شد كه مرد پارسایى از بستر برخاسته و با صدایى دلنشین و پر شور قرآن مى خواند، آن چنان كه گریه گلویش را گرفته بود، كمیل سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، او این آیه را مى خواند
امّن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربّه قل هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون انّما یتذكروا الوالالباب ؛ آیا كسانى كه غرق در زیورهاى دنیا هستند بهترند یا آن كس كه در ساعت هاى شب به عبادت و سجده به سر مى برد، و از حساب و كتاب آخرت مى ترسد؛ و به رحمت خدایش امید دارد؛ بگو آیا كسانى كه دانا و متوجه هستند با كسانى كه نادان و غافلند یكسانند؟ تنها خردمندان مى دانند كه این دو دسته ؛ یكسان نیستند. (زمر: 9)
كمیل كه این آیه را با آن صداى پر سوز مى شنید، آنچنان در درون ، دگرگون شد كه با خود مى گفت اى كاش مویى در بدن این خواننده مى شدم و صداى قرآن او را مى شنیدم .
حضرت على علیه السلام از دگرگونى حال كمیل ، به خاطر آن صداى پر سوز و گداز آگاه شد به او فرمود:
صداى پر اندوه این خواننده تو را حیران و شگفت زده نكند، چرا كه او از دوزخیان است ، و بعد از مدتى راز این سخن را به تو خواهم گفت .
این سخن مولى على علیه السلام ؛ كمیل را از دو جهت متحیر و شگفت زده كرد؛ یكى اینكه على علیه السلام از دگرگونى درونى او خبر داد، دوم اینكه از دوزخى بودن آن خواننده محزون قرآن خبر داد؛ با اینكه صورت ظاهر، عكس آن را نشان مى داد.
مدتى گذشت تا جنگ نهروان پیش آمد، در این جنگ همانها كه با قرآن سر و كار داشتند، على علیه السلام را كافر خواندند و با او به جنگ پرداختند كمیل چون سربازى جانباز همراه على علیه السلام بود و على كه از شمشیرش خون این كوردلان مقدس مآب مى ریخت و آنها را به هلاكت رسانده بود متوجه كمیل شد و سپس سر شمشیرش را به سر یكى از هلاك شدگان گذارد و فرمود:
(اى كمیل ! آن كسى كه در آن شب آیه قرآن را با آن سوز و گداز مى خواند همین شخص بود.)
كمیل سخت تكان خورد و به اشتباه خود پى برد كه نباید گول ظاهر را بخورد، در حالى كه بسیار ناراحت شده بود خود را به روى پاهاى على انداخت و از خدا طلب آمرزش مى كرد.
آرى گاهى ممكن است افرادى بنام قرآن و اسلام ، شخصى چون كمیل را كه از یاران ویژه با معرفت على علیه السلام بود گول بزنند باید بسیار توجه داشت كه چه كسى عملا در خط امام است ، گفتار بدون عمل كافى نیست .
شركت كمیل در جنگها
كمیل تنها به نماز، دعا و عبادت اكتفا نكرده بود، بلكه در همه ابعاد اسلامى شركت فعال داشت ، و در جهاد در امور اجتماعى ؛ در میدانها در ردیف مسلمانان بزرگ اسلام ، نقش مهم داشت ، هرگز چون افراد بى تفاوت ، زندگى نكرد.
او در جنگهاى بزرگ صفین و نهروان ، همچو یك افسر فداكار حضرت على علیه السلام در ركاب آنحضرت مى جنگید.
یكى از جنگهاى كمیل ، جنگ او با سپاه معاویه براى حفظ زمینهاى جزیره بود كه شرح آن چنین است :
در سال 38 هجرى كه جنگ بین معاویه و على علیه السلام پس از جنگ صفین ، همچنان ادامه داشت ، معاویه لشكرى به فرماندهى عبدالرحمن بن اشتم براى تصرف زمینهاى جزیره (نزدیك دریاى مدیترانه ) و غارت اموال شیعیان آن جزیره اعزام نمود.
در این هنگام كمیل فرماندار (هیت ) (شهرى نزدیك فرات ) بود. (شبث ) كه فرماندار جزیره بود، و در شهر نصیبین سكونت داشت براى كمیل نامه نوشت و او را از حركت عبدالرحمان با لشكرش خبر داد.
در آن نامه یادآورى كرد كه كاملا هشیار باش و مردم را براى جلوگیرى از دشمن آماده كن .
پس از رسیدن نامه به دست كمیل ، كمیل در این باره فكر كرد، فكرش به اینجا رسید كه تا دشمن نرسیده باید در این باره فكر كرد، فكرش به اینجا رسید كه تا دشمن نرسیده باید به پیش رفت و نگذاشت دشمن وارد مرز شود و از مرز بگذرد.
در جواب نامه شبث نوشت ، چنین صلاح مى دانم كه با لشكر به سوى تو آیم ، و همراه لشكر تو به جبهه رفته و جلو دشمن را بگیریم و منتظر باش ‍ كه پشت سر نامه به تو خواهم رسید.
كمیل بیدرنگ چهار صد نفر از جنگجویان دلاور خود را بسیج كرد، و همراه آنها به سوى شهر نصیبین حركت كرد، و هنوز دشمن نرسیده بود كه به آنجا رسید و با لشكر شبث با هم سریع به سوى دشمن رهسپار شدند، و سر راه عبدالرحمن و لشكرش را گرفتند.
جنگ سختى در گرفت ، كمیل و شبث ، سپاه خود را مكرر به جنگ و حمله بر دشمن دعوت مى كردند، و خود در پیشاپیش لشكر مى جنگیدند، طولى نكشید كه لشكر دشمن درهم شكست ، و با دادن تلفات سنگین عقب نشینى كرد.
كمیل همراه لشكر خود تا (قرقیسا) (نزدیك شام ) سپاه دشمن را دنبال كردند و در راه بسیارى از افراد دشمن را به هلاكت رساندند، و همه نقاط آن سرزمین را از دشمن پاك نمودند.
پس از پاكسازى ، كمیل لشكر خود را به حضور طلبید و گفت حال دیگر لازم نیست در اینجا باشیم ، بهتر است كه به شهر (هیت ) مراجعت كنیم و شبث هم با لشكر خود به شهر نصیبین مراجعت نمود.
گرچه كمیل و شبث همراه لشكرشان ، مردانه جنگیدند، و سرزمین جزیره را از تجاوز دشمن حفظ كردند ولى لازم بود كه در همانجا بمانند تا دشمن بار دیگر به پیش نیاید و چون مراجعت كردند و این خبر به على علیه السلام رسید على علیه السلام مراجعت آنها را نپسندید، لذا براى كمیل و شبث نامه نوشت كه مراجعت شما درست نیست و شما مى بایست در همان محل باقى بمانید تا مرزها را حفظ كنید!
كمیل پس از شهادت على علیه السلام
كمیل پس از شهادت على علیه السلام جزء یاران وفادار امام حسن گردید، و در تشكیل حكومت و جنگهاى آن حضرت با دشمن نقش فعال داشت ؛ به طورى كه او را از یاران ویژه امام حسن دانسته اند.
پس از آنكه ماجراى امام حسن به صلح (آتش بس ) كشید، و سپس معاویه بر اوضاع مسلط گردید، كمیل همچون میثم تمار و قنبر و مختار، از مردان برجسته اى بودند، كه دستگاه معاویه آنها را سخت تحت نظر داشت ، و پس از معاویه كه سختگیرى بیشتر شد، این افراد را زندانى كرده و سخت زیر فشار قرار دادند.
زیرا مى دانستند اگر امام حسین علیه السلام قیام كند، این مردان بیدار دل دست از یارى حسین علیه السلام بر نمى دارند.
میثم تمار را ده روز قبل از ورود امام حسین به عراق كشتند، و مردانى مانند كمیل ، تحت نظر دستگاه ستمگر یزید بودند.
على علیه السلام خبر شهادت كمیل را به كمیل داده بود؛ و به او فرموده بود كه حجاج تو را به خاطر دوستى با ما اهلبیت به قتل مى رساند.
آرى دستگاه یزید از كمیل ، این پیرمرد باصفا و پاك و بى آلایش ‍ مى ترسید، چرا كه او، دست از على و دودمان پاك على علیه السلام نمى كشید؛ و حتى حاضر بود در این راه به شهادت برسد، و سخن على علیه السلام آویزه گوشش بود كه فرمود:
(اگر هزاران شمشیر متوجه من شود و من در راه خدا، قطعه قطعه شوم ، برایم آسانتر و بهتر است كه در بستر ناز بمیرم ).
كمیل در این مكتب بزرگ شده ، هرگز حاضر نبود كه زیر بار ذلت حكومت بنى امیه برود.
شهادت جانسوز كمیل به دستور حجاج
زمان سلطنت عبدالملك پنجمین خلیفه اموى فرا رسید، او وقتى كه حكومت را به دست گرفت براى جلوگیرى از مخالفان ، حجاج بن یوسف ثقفى را كه دژخیمى یاغى و ستمگرى خشن بود، فرمانرواى كوفه و اطراف آن كرد.
حجاج روحیه اى همچون چنگیز مغول داشت ، و از كشتن مخالفان ، و پرپر زدن آنها در برابرش هنگام مرگ لذت مى برد.
او آنقدر ناپاك و پست بود كه عمر بن عبدالعزیز خلیفه خوشنام اموى گوید: (اگر هر امتى در مسابقه افراد ناپاك ، كسى را معرفى كند، ما حجاج را به این عنوان نشان دهیم ، در این مسابقه برنده خواهیم شد.)
حجاج تشنه خون دوستان على ، به خصوص یاران نزدیكش بود، آنها را مى گرفت و مى گفت از على علیه السلام بیزارى بجویید.
آنها با كمال استقامت ایستادگى مى كردند و حاضر به اطاعت از امر حجاج نمى شدند، مانند قنبر و سعید بن جبیر كه به دست حجاج كشته شدند.
كمیل مى دانست كه اگر حجاج او را دستگیر كند، حتما خواهد كشت ، از این رو از دست این ستمگر خون آشام ، خود را پنهان مى كرد، با اینكه 90 سال از عمر كمیل مى گذشت ، اما مى دانست كه حجاج به صغیر و كبیر رحم نمى كند، و دوستان على را در هر وضعى كه باشند سر مى برد!
كمیل مخفیانه زندگى مى كرد، حجاج هر چه دنبال او گشت او را نیافت .
سرانجام دستور داد جیره و حقوق كسانى را كه از خویشان كمیل هستند، قطع كنند تا كمیل خود را معرفى كند.
وقتى كمیل از این دستور مطلع شد، با خود گفت از عمر به من چیزى نمانده ، سزاوار نیست كه عده اى به خاطر من ، گرفتار ظلم تو گردند و از حقوق خود محروم بمانند.
حجاج گفت : تو را خواهم كشت . چرا كه در قتل عثمان شركت داشتى !
كمیل گفت : امیرمؤمنان على علیه السلام به من خبر داد كه تو مرا به قتل مى رسانى !
حجاج دیگر به آن پیرمرد نود ساله باصفا مهلت نداد دستور داد جلادان بى رحم سرش را از بدنش جدا كردند.
او كه از نخست سرسپرده مولایش على علیه السلام بود سرانجام سرش ‍ را در راه على علیه السلام داد.
شهادت كمیل در سال 83 (و به نقلى 81) هجرى در كوفه واقع شد.
بدن مطهرش را در قبرستان وادى السلام نجف دفن كردند، هم اكنون مرقدش در ناحیه شرقى مسجد حنانه در كنار تل كوچكى بنام (ثویّه ) ظاهر و مشخص است ، و محل زیارت شیفتگان راه على علیه السلام مى باشد.
درود بر كمیل مرد كمال و معرفت كه عمرش را در راه خدمت به اسلام به پایان رسانید و سرانجام در راه اسلام شهید شد.

فلسفه وجود روحانى 

خطیب توانا حجة الاسلام و المسلمین جناب آقاى محمد تقى فلسفى این خاطره را كه در زندگى خودش رخ داد نقل كرد: اواخر اسفند ماه سال 1316 شمسى بود، یكى از بازرگانان تهران مرا دعوت كرد تا با هم به مشهد برویم و هنگام تحویل سال در آنجا باشیم ، با هم به گاراژ رفتیم ، آن زمان اتومبیل سوارى كم بود، دیدیم در گاراژ یك سوارى توقف كرده چهار مسافر دارد و منتظر مسافران دیگر است ، من و میزبانم به اتفاق یك مسافر دیگر سوار آن شدیم و حركت كرد تا از راه سمنان به مشهد برود، وقتى كه از تهران بیرون آمد، مردى كه در جلو نشسته بود به سمت چپ پیچید یكى یكى از شغل مسافران جویا شد، و بعد خودش را چنین معرفى كرد:
(من كاشانسكى نام دارم در مشهد تجارتخانه داشتم ، چند سال قبل تصمیم داشتم به اصفهان بروم و در آنجا مشغول تجارت شوم ، به اصفهان رفتم ولى منصرف شدم و اكنون به مشهد باز مى گردم ، او دو پاكت بزرگ پرتقال در جلو پایش گذاشته بود و مى گفت این پرتقالها را براى نوه هایم تحفه مى برم ، البته در آن زمان بر اثر مشكلات نقل و انتقال پرتقال كم بود، به هر حال نوبت من شد، كاشنسكى به من رو كرد و گفت : شغل شما چیست ؟ (مرا نمى شناخت )
گفتم : آشیخى . (با توجه به اینكه زمان سلطنت رضا خان بود)
گفت : آشیخى چیست ؟
گفتم : مسایل دینى را به مردم یاد مى دهیم ، از خدا و پیامبر، امامان علیهم السلام ، عبادات ، معاملات ، حلال و حرام سخن مى گوییم .
تا به اینجا رسیدم سخنم را قطع كرد و با فریاد گفت : (از این حرفها دست بردارید، مردم را معطل كرده اید، و عمر همه را هدر مى دهید.)
به این ترتیب گستاخى و بى ادبى كرد، میزبانم خواست جوابش را بدهد، گفتم ساكت باشد فعلا اول سفر است .
اتومبیل همچنان راه مى پیمود تا به رودخانه اى رسیدیم ، اواخر اسفند ماه در میان رودخانه آب جارى بود، اتومبیل مى بایست از كف رودخانه عبور كند، راننده ماشین را كنار زد و توقف كرد و گفت باید صبر كنیم تا اتومبیل بزرگ بیاید، اگر در داخل آب ماندیم ، ماشین را بیرون بكشد، طولى نكشید، تا یك كامیون سقف دار فرا رسید، در كف كامیون بار مسافران بود، و مسافران هم روى بارها پشت سر هم نشسته بودند، كامیون عبور كرد و در آن سوى آب ایستاد و مسافرانش كه مازندرانى و زوار مشهد بودند پیاده شدند، وقتى كه اتومبیل ما حركت كرد، در وسط آب بر اثر فشار زیاد آب ، خاموش شد، راننده گفت : درهاى اتومبیل را باز كنیم و پاها را بالا نگهداریم تا آب از كف اتومبیل نیز عبور كند.
در این هنگام كاشانسكى دید بر اثر عبور آب از كف ماشین پاكتها پاره شد و پرتقالها با حركت آب به رودخانه وارد شد.
وقتى كه چشم مسافران كامیون به پرتقالهاى شناور روى آب افتاد، شلوارهاى خود را بالا زدند، و براى گرفتن آنها به وسط آب مى رفتند، كاشانسكى به من رو كرد و گفت : به مردم بگو پرتقالها را بگیرند و جمع كنند، آنها را نخورند، من به مردم گفتم : (اى زایران مشهد مقدس ! مبادا این پرتقالها را بخورید، شما دارید به زیارت مى روید، پرتقالها مال این آقا است ، آنها را از آب بگیرید و تحویل صاحبش بدهید.)
آنها هم زحمت كشیدند پرتقالها را گرفتند و یك جا تحویل صاحبش ‍ دادند.
راننده كامیون هم با استفاده از سیم بوكسل اتومبیل ما را از آب بیرون كشید و حركت كردیم ، كاشانسكى از من تشكر كرد، من به او گفتم : (حالا فهمیدى آشیخى یعنى چه ؟)(65)
او به اشتباه خود پى برد و دریافت كه شغل روحانیت بسیار مهم است ، و موجب حفظ اموال و امنیت و ناموس و روابط نیك اجتماعى و آسایش ‍ زندگى خواهد شد.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: عبرت،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

جواب دندانشكن عباس علیه السّلام به شمر لعین  
راوى گوید: فرمان عبیداللّه بن زیاد پلید به عمربن سعد نحس ، به این مضمون رسید كه او را تحریص مى نموده به تعجیل در قتال و بیم داده بود از تاءخیر و اهمال . پس لشكر شیطان به امر آن بى ایمان ، رو به جانب امام انس ‍ و جان آوردند و شمرذى الجوشن ، آن سرور اهل فِتَن ، ندا در داد كه كجایند خواهرزادگان من : عبداللّه ، جعفر، عباس ، و عثمان ؟ امام حسین علیه السّلام به برادران گرامى خویش فرمود: جواب این شقى را بدهید گرچه او فاسق و بى دین است ولى از زمره دائى هاى شماست . آن جوانان برومند حیدر كرّار به آن كافر غدّار، فرمودند: تو را با ما چه كار است ؟ آن ملعون نابكار عرضه داشت : اى نوردیدگان خواهرم ! شما در مهد امان به راحت باشید و خود را با برادرتان حسین ، به كشتن ندهید و ملتزم قید طاعت یزید پلید امیرالمؤ منین (؟!) باشید تا به سلامت برهید.
متن عربى :
قالَ: فَناداهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ:
تَبَّتْ یَداكَ وَلُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اءَمانِكَ یا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَأْمُرْنا اءَنْ نَتْرُكَ اءَخانا وَسَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فى طاعَةِ اللُّعَناءِ اءَوْلادِ اللُّعَناءِ.
قالَ: فَرَجَعَ الشِّمْرُ إِلى عَسْكَرِهِ مُغْضِبا.
قالَ الرّاوى : وَلَمّا رَاءَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام حِرْصَ الْقَوْمِ عَلى تَعْجیلَ الْقِتالِ وَقِلَّةَ انْتِفاعِهِمْ بِالْمَواعِظِ الْفِعالِ وَالْمَقالِ قالَ لاَِخیهِ الْعَبّاسِ:
((إِنِ اسْتَطَعْتَ اءَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنّا فى هذَا الْیَومِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنا فى هذِهِ اللَّیْلَةِ، فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اءَنّى اءُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ)).
قالَ الرّاوى : فَسَاءَلَهُمُ الْعَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ.
فَقالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ الْحَجّاج الزُّبَیْدى :
وَاللّهِ لَوْ اءَنَّهُمْ مِنَ التُّرْكِ وَالدَّیْلَمِ وَسَاءَلُوا مِثْلَ ذلِكَ لاََجَبْناهُمْ، فَكَیْفَ وَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاءَجابُوهُمْ إِلى ذلِكَ.
ترجمه :
پس حضرت عباس علیه السّلام به آن پلید، فریاد برآورد كه دستت بریده باد وخدا لعنت كناد مر اماننامه ترا! اى دشمن خدا؛ ما را امر مى كنى كه برادر و سیّد خود حسین فرزند فاطمه علیهماالسّلام را وابگذاریم وبنده طاعت لعینان و اولاد لعینان باشیم ؟! راوى گوید: شمر بى باك پس از استماع این كلام از فرزند امام ، مانند خوك خشمناك به جانب لشكریان شتافت و بازگشت به سوى نیروهاى خود نمود. راوى گوید: چون آن فرزند سیّد اَنام ، حسین علیه السّلام ، مشاهده نمود كه لشكر شقاوت اثر حریص اند كه به زودى نائره جنگ را مُشتعل سازند و به امر قتال بپردازند و كلام حق و موعظه آن صدق مطلق ، اصلا بر دلهاى سخت ایشان اثر ندارد و نه مشاهده صدور افعال حمیده و اقوال جمیله آن جناب براى ایشان انتفاعى حاصل است ، به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر تو را قدرت است در این روز، شرّ این اَشْقیا را از ما بگردان و ایشان را باز گردان كه شاید امشب را از براى رضاى پروردگار نماز بگزارم ؛ زیرا خداى متعال مى داند كه نماز از براى او و تلاوت كتاب او را بسیار دوست مى دارم . راوى گوید: حضرت عباس ‍ علیه السّلام از آن گروه حق نشناس مهلت یك شب را درخواست كرد. عمرسعد لعین تاءمّل كرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبیدى به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند كه اگر به جاى ایشان ، تركان و دیلمان مى بودند و این تقاضا را از ما مى كردند، البته ایشان را اجابت مى نمودیم ، حال چه شده كه آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله را مهلت نمى دهید؟! پس آن مردم بى حیا، یك شب را به
متن عربى :
قالَ الرّاوى : وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام فَرَقِدَ، ثُمَّ اسْتَیْقَظَ وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ إِنّى رَاءَیْتُ السّاعَةَ جَدّى مُحَمَّدا صلّى اللّه علیه و آله وَاءَبى عَلِیّا وَاءُمّى فاطِمَةَ وَاءَخى الْحَسَنَ وَهُمْ یَقُولُونَ: یا حُسَیْنُ إِنَّكَ رائِحٌ إِلَیْنا عَنْ قَریبٍ)).
وَفى بَعْضِ الرِّوایاتِ: ((غَدا)).
قالَ الرّاوى : فَلَطَمَتْ زَیْنَبُ وَجْهَها وَصاحَتْ وَبَكَتْ.
فَقالَ لَهَا الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((مَهْلا، لا تُشْمِتِى الْقَوْمَ بِنا)).
ثُمَّ جاءَ اللَّیْلُ، فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام اءَصْحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ، ثُمَّ اءَقْبَلَ عَلَیْهِمْ وَقالَ: ((اءَمّا بَعْدُ، فَإِنّى لا اءَعْلَمُ اءَصْحابا اءَصْلَحَ مِنْكُمْ، وَلا اءَهْلَ بَیْتٍ اءَفْضَلَ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَمیعا خَیْرا، وَهذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَلْیَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِ هذَا اللَّیْلُ وَذَرُونى وَهؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَإِنَّهُمْ لا یُریدُونَ غَیْرى )).
ترجمه :
خامس آل عبا، مهلت دادند. راوى گوید: امام حسین علیه السّلام بر روى زمین بنشست و لحظه اى او را خواب ربود، پس بیدار شد و به خواهر خود فرمود: اى خواهر! اینك در همین ساعت جدّ بزرگوارخود حضرت محمد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و پدر عالى مقدار خویش على مرتضى و مادرم فاطمه و برادرم حسن علیهم السّلام را در خواب دیدم كه فرمودند: اى حسین ! عنقریب نزد ما خواهى بود. و در بعضى روایات چنین آمده است كه فردا به نزد ما خواهى بود. راوى گوید: علیاى مخدّره زینب خاتون پس از شنیدن این سخنان از آن امام انس و جان ، سیلى به صورت خود نواخت و صیحه كشید و گریه نمود. امام حسین علیه السّلام فرمود: اى خواهر مهربان ، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن مساز.
آخرین شب زندگى امام حسین علیه السّلام  
چون شب عاشورا در رسید، حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام ، اصحاب و یاران خود را جمع نمود و شرایط حمد وثناء الهى را به جا آورد و رو به یاران خود نمود و فرمود: ((أَمّا بَعْدُ،...))؛یعنى من هیچ اصحابى را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بیتى را فاضل تر و شایسته تر از اهل بیت خویش ‍ نمى دانم . خدا به همگى شما جزاى خیر دهاد. اینك تاریكى شب شما را فرا گرفته است ؛ پس این شب را مركب خویشتن نمایید و هر یك از شما دست یكى از مردان اهل بیت مرا بگیرید و در این شب تار از دور من ، متفرّق شوید و مرا به این گروه دشمن وا بگذارید؛ زیرا ایشان را اراده اى بجز من نیست .
متن عربى :
فَقالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَاءَبْناؤُهُ وَاءَبْناءُ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جَعْفَرٍ: وَلِمَ نَفْعَلُ ذلِكَ لِنَبْقى بَعْدَكَ! لا اءَرانَا اللّهُ ذلِكَ اءَبَدا، وَبَدَاءَهُمْ بِهذَا الْقَوْلِ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ تابَعُوهُ.
قالَ الرّاوى : ثُمَّ نَظَرَ إِلى بَنى عَقیلٍ فَقالَ: ((حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِصاحِبِكُمْ مُسْلِمٍ، إِذْهَبُوا فَقَدْ اءَذِنْتُ لَكُمْ)).
وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ قالَ:
فَعِنْدَها تَكَلَّمَ إِخْوَتُهُ وَجَمیعُ اءَهْلِ بَیْتِهِ وَقالُوا: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ فَماذا یَقُولُ النّاسُ لَنا وَ ماذا نَقُولُ لَهُمْ، نَقُولُ إِنّا تَرَكْنا شَیْخَنا وَ كَبیرنا وَ سَیِّدَنا وِإِمامَنا وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّنا، لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَلَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَلَمْ نَضْرِبْ مَعَهُ بِسَیْفٍ.
لا وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُفارِقُكَ اءَبَدا، وَلكِنّا نَقیكَ بِاءَنْفُسِنا حَتّى نُقْتَلَ بَیْنَ یَدَیْكَ وَنَرِدَ مَوْرِدَكَ، فَقَبَّحَ اللّهُ الْعیشَ بَعْدَكَ.
ثُمَّ قامَ مُسلْمٌ بْنُ عَوْسَجَةَ وَقالَ: نَحْنُ نُخَلّیكَ هكَذا وَنَنْصَرِفُ عَنْكَ وَقَدْ اءَحاطَ بِكَ هذَا الْعَدُوُّ،
ترجمه :
حضرت چون این سخنان را فرمود، برادران و فرزندانش و فرزندان عبداللّه بن جعفر، به سخن در آمدند و عرضه داشتند: به چه سبب این كار را بكنیم ؛ آیا از براى آنكه بعد از تو در دنیا زنده بمانیم ؟ هرگز خدا چنین روزى را به ما نشان ندهاد. و اول كسى كه این سخن بر زبان راند عباس علیه السّلام بود و سایر برادران نیز تابع او شدند. راوى گوید: سپس از آن ، حضرت نظرى به جانب فرزندان عقیل نمود و به ایشان فرمود: مصیبت مسلم شما را بس ‍ است ؛ من شما را اذن دادم به هر جا كه خواهید بروید. و از طریق دیگر چنین روایت گردیده كه چون آن امام انس و جان این گونه سخنان بر زبان هدایت ترجمان ادا فرمود، یك مرتبه برادران و جمیع اهل بیت آن جناب با دل كباب ، در جواب گفتند: اى فرزند رسول خدا، هرگاه تو را وابگذاریم و برویم ، مردم به ما چه خواهند گفت و ما به ایشان چه پاسخى بگوییم ؟ آیا بگوییم كه ما بزرگ و آقاى خود و فرزند دختر پیغمبر خویش را در میان گروه دشمنان تنها گذاشتیم و نه در یارى او تیرى به سوى دشمن افكندیم و نه طعن نیزه به اعداى او زدیم و نه ضربت شمشیرى به كار بردیم ؛ به خدا سوگند كه چنین امرى نخواهد شد؛ ما هرگز از تو جدا نمى شویم و لكن خویش را سپر بلا مى نماییم و به نفس خود، تو را نگاهدارى مى كنیم تا آنكه در پیش روى تو كشته شویم و در هر مورد كه تو باشى ما هم بوده باشیم . خدا زندگانى را بعد از تو زشت و قبیح گرداند! در این هنگام مُسْلِم بن عَوْسَجه از جاى برخاست با دل محزون این گونه
متن عربى :
لا وَاللّهِ لا یَرانى اللّهُ اءَبَدا وَاءَنَا اءَفْعَلُ ذلِكَ حَتّى اءَكْسِرَ فى صُدُورِهِمْ رُمْحى وَاءَضْرُبُهُمْ بِسَیْفى ما اءَثْبَتَ قائِمُهُ بِیَدى ، وَلَوْ لَمْ یَكُنْ لى سِلاحٌ اءُقاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجارَةِ، وَلَمْ اءُفارِقْكَ اءَوْ اءَمُوتَ مَعَكَ.
قالَ: وَقامَ سَعیدٌ بْنُ عَبْدِ اللّهِ الْحَنَفیّ فَقالَ:
لا وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُخَلّیكَ اءَبَدا حَتّى یَعْلَمَ اللّهُ اءَنّا قَدْ حَفِظْنا فیكَ وَصِیَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله ، وَلَوْ عَلِمْتَ اءَنّى اءُقْتَلُ فیكَ ثُمَّ اءُحْیى ثُمَّ اءُخْرَجُ حَیّا ثُمَّ اءُذْرى - یُفْعَلُ بى ذلِكَ سَبْعینَ مَرَّةً- ما فارَقْتُكَ حَتّى اءَلْقى حِم امى دُونَكَ، فَكَیْفَ وَإِنَّما هِیَ قَتْلَةٌ واحِدَةٌ ثُمَّ اءَنالُ الْكَرامَةَ الَّتی لاانْقِض اءَ لَها اءَبَدا؟!
ثُمَّ قامَ زُهَیْرٌ بْنُ الْقَیْنِ وَقالَ: وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَوَدَدْتُ اءَنّى قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ اءَلْفَ مَرَّةٍ وَإِنَّ اللّهَ تَعالى قَدْ دَفَعَ الْقَتْلَ عَنْكَ وَعَنْ هؤُلاءِ الْفِتْیَةِ مِنْ إِخْوانِكَ وَوُلْدِكَ وَاءَهْلِ بَیْتِكَ.
قالَ: وَتَكَلَّمَ جَماعَةٌ مِنْ اءَصْحابِهِ بِمِثْلِ ذلِكَ وَقالُوا: اءَنْفُسُنا لَكَ الْفِداءُ نَقیكَ بِاءَیْدینا وَوُجُوهِنا، فَاذا
ترجمه :
دُرّ مكنون بسُفت ، گفت : آیا همین طور تو را بگذاریم و از تو بر گردیم و برویم با آنكه این همه دشمنان اطراف تو را فرا گرفته باشند؟! هرگز! به خدا سوگند! چنین نخواهد شد؛ خدا به من چنین امرى را نشان ندهاد؛ من خود به یاریت مى كوشم تا آنكه نیزه خود را در سینه اعداء بزنم ، تا شكسته گردد و تا قائمه شمشیر به دست من است ایشان را ضربت مى زنم و اگر مرا سلاحى نباشد كه با آن مقاتله كنم ، سنگ به سوى آنها پرتاب خواهم كرد و از خدمت شما جدا نمى شوم تا با تو بمیرم . راوى گوید: سعیدبن عبد اللّه حنفى برخاست و عرض نمود: نه واللّه ، ما تو را هرگز تنها نمى گذاریم و ملازم ركاب شما هستیم تا خدا بداند كه ما در حقّ تو وصیّت محمد پیغمبرش را محافظت كردیم و اگر بدانم كه من در راه تو كشته مى شوم ، پس ‍ مرا زنده مى كنند و بعد از آن مى سوزانند و خاكستر مرا بر باد مى دهند و تا هفتاد مرتبه چنین كنند از تو جدا نخواهم شد تا آنكه مرگ خودم را در پیش ‍ روى تو ببینم چگونه یارى تو نكنم و حال آنكه یك مرتبه كشته شدن بیش ‍ نیست و بعد از آن به كرامتى خواهم رسید كه هرگز انتها ندارد. پس از آن زُهیر بن قین برپاى خاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! دوست مى دارم كه كشته شوم و بعد از آن دوباره زده شوم تا هزار مرتبه چنین باشم و خداى متعال كشته شدن را از تو و این جوانان و برادران و اولاد و اهل بیت تو بردارد.
و گروهى از اصحاب آن امام بر حقّ بر همین نَسَق ، سخنان گفتند
متن عربى :
نَحْنُ قُتِلْنا بَیْنَ یَدَیْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَیْنا لِرَبِّنا وَقَضَیْنا ما عَلَیْنا.
وَقیلَ لِمُحَمَّدٍ بْنِ بَشیرٍ الْحَضْرَمِیّ فی تِلْكَ الْحالِ، قَدْ اءُسِّرَ إِبْنُكَ بِثَغْرِ الرَّی .
فَقالَ: عِنْدَ اللّهِ اءَحْتَسِبُهُ وَنَفْسى ، ما كُنْتُ اءُحِبُّ اءَنْ یُوسَرَ وَاءَنَا اءَبْقى بَعْدَهُ.
فَسَمِعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام قَوْلَهُ فَقالَ:
((رَحِمَكَ اللّهُ، اءَنْتَ فى حَلٍّ مِنْ بَیْعَتى ، فَاعْمَلْ فى فَكاكِ إِبْنِكَ)).
فَقالَ: اءَكَلْتَنى السِّباعُ حَیّا إِنْ فارَقْتُكَ.
قالَ: فَاءَعْطِ إِبْنَكَ هذِهِ الاَْثْوابَ الْبُرُودَ یَسْتَعینُ بِها فى فِداءِ اءَخیهِ.
فَاءَعْطاهُ خَمْسَةَ اءَثْوابٍ قیمَتُها اءَلْفُ دینارٍ.
قالَ الرّاوى : وَباتَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَاءَصْحابُهُ تِلْكَ اللَّیْلَةَ وَلَهُمْ دَوِیُّ كَدَوِیِّ النَّحْلِ، ما بَیْنَ راكِعٍ وَساجِدٍ وَقائِمٍ وَقاعِدٍ.
فَعَبَرَ إِلَیْهِمْ فى تِلْكَ اللَّیْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ
ترجمه :
و عرضه ها داشتند كه جانهاى ما به فداى تو باد، ما تو را به دستها و روى هاى خویش حراست مى كنیم تا آنكه در حضور تو كشته شویم و به عهد پروردگار خود وفا نموده و آنچه بر ذمّت ما واجب است به جاى آورده باشیم . و در این حال ، محمدبن بشیر حضرمى را گفتند كه فرزند تو در سرحدّ رى اسیر كفّار گردیده . حضرمى گفت : او را و خود را در نزد خدا احتساب مى كنم و مرا محبوب نیست كه او اسیر باشد و من بعد از او زندگانى نمایم . چون امام حسین علیه السّلام این سخن را از او بشنید فرمود: خدا تو را رحمت كناد؛ تو را از بیعت خود، حلال نمودم برو و كوشش نما كه فرزندت را از اسیرى برهانى .
آن مؤ من پاك دین به خدمت امام علیه السّلام عرض كرد: جانوران صحرا مرا پاره پاره كنند بهتر است از اینكه از خدمت مفارقت جویم . امام علیه السّلام فرمود: پس این چند جامه بُرد یمانى را به فرزند دیگرت بده كه او به وسیله آنها برادر خود را از اسیرى نجات دهد. پس پنج جامه قیمتى كه هزار اشرفى بهاى آنها بود به او عطا فرمود.
راوى گوید: امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ایشان بلند بود؛ بعضى در ركوع و برخى در سجود و پاره اى در قیام و قعود بودند. پس ‍ در آن شب سى و دو نفر از لشكر پسر سعد لعین بر آن قوم سعادت آیین عبور نمودند. ظاهر از عبارت آن است كه به ایشان ملحق شدند و حال حضرت امام علیه السّلام همیشه در كثرت
متن عربى :
سَعْدٍ إِثْنانِ وَثَلاثُونَ رَجُلا. وَكَذا كانَتْ سَجِیَّةُ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فى كَثْرَةِ صَلاتِهِ وَكَمالِ صِفاتِهِ.
وَذَكَرَ ((ابْنُ عَبْدَ رَبِّهِ فِى الْجُزْءِ الرّابِعِ مِنْ كِتابِ ((الْعِقْدِ)) قالَ:
قیلَ لِعَلیٍّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهماالسّلام : ما اءَقَلَّ وُلْدَ اءَبیكَ؟
فَقالَ: اءَلْعَجَبُ كَیْفَ وُلِدْتُ لَهُ، كان یُصَلّى فِى الْیَوْمِ وَاللَّیْلَةِ اءَلْفَ رَكْعَةٍ، فَمَتى ك انَ یَتَفَرَّغُ لِلنِّساءِ.
قالَ: فَلَمّا كانَ الْغَداةُ اءَمَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بِفُسْطاطٍ فَضُرِبَ وَاءَمَرَ بِجَفْنَةٍ فیها مِسْكٌ كَثیرٌ وَجُعِلَ فیها نُورَةٌ، ثُمَّ دَخَلَ لِیَطْلِیَ.
فَرُوِیَ: اءَنَّ بُرَیْرَ بْنَ خُضَیْرٍ الْهَمْدانی وَعَبْدَ الرَّحْمنِ بْنَ عَبْدِ رَبِّهِ الاَْنْصاری وَقَفا عَلى بابِ الْفُسْطاطِ لِیَطْلِیا بَعْدَهُ، فَجَعَلَ بُرَیْرٌ یُضاحِكُ عَبْدَ الرَّحْمنِ.
فَقالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمنِ: یا بُرَیْرُ اءَتَضْحَكُ! ما هذِهِ ساعَةُ ضِحْكٍ وَلا باطِلٍ.
فَقالَ بُرَیْرٌ: لَقَدْ عَلِمَ قَوْمى اءَنَّنى ما اءَحْبَبْتُ الْباطِلَ كَهْلا وَلا شابّا، وَإِنَّما اءَفْعَلُ ذلِكَ اسْتِبْشارا بِما
ترجمه :
صلات و در صفات كمالیه آن فرزند سرور كاینات ، بر این منوال بوده است . اِبْن عَبْدَ رَبّه از علماى عامّه در جزو چهارم از كتاب ((عقدالفرید)) خود ذكر نموده كه خدمت افضل المتهجّدین امام زین العابدین علیه السّلام عرض ‍ نمودند كه چقدر پدر بزرگوار تو را اولاد اندك بوده ؟ در جواب فرمود: عجب دارم كه من چگونه از او متولد گردیدم ؛ زیرا كه آن حضرت در هر شبانه روزى ، هزار ركعت نماز مى خواند! پس با چنین حال چگونه فراغت داشت كه بازنان مجالست نماید. راوى گوید: چون صبح روز دهم گردید حضرت سیدالشهداء علیه السّلام فرمان داد كه خیمه بر پا نمودند و امر فرمود كه كاسه بزرگى كه عرب آن را ((جفنه )) مى گویند، پر از مُشك فراوان و نوره كردند. پس آن جناب داخل آن خیمه گردید از براى آنكه نوره بكشد.
شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا  
چنین روایت است كه بُریر بن خُضَیر همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خیمه ایستاده بودند تا آنكه بعد از امام حسین علیه السّلام ، آنها نیز نظافت نمایند. در آن حال ((بریر)) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویى نیست ، در این حالت چگونه مى خندى ؟! بریر گفت : كسان من همه مى دانند كه من نه در هنگام جوانى و نه در حال پیرى ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه كه به سوى آن خواهیم رفت ؛ به خدا سوگند، نیست
متن عربى :
نَصیرُ إِلَیْهِ، فَوَاللّهِ ما هُوَ إِلاّ اءَنْ نَلْقى هؤُلاءِ الْقَوْمَ بِاءَسْیافِنا فَنُعالِجَهُمْ بِها ساعَةً، ثُمَّ نُعانِقُ الْحُورَ الْعَیْنَ.
قالَ الرّاوى :
وَرَكِبَ اءَصْحابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
فَبَعَثَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بُرَیْرا بْنَ خُضَیْرٍ فَوَعَظَهُمْ فَلَمْ یَسْمَعُوا وَذَكَّرَهُمْ فَلَمْ یَنْتَفِعُوا.
فَرَكِبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ناقَتَهُ - وَقیلَ: فَرَسَهُ- فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَاءَنْصَتُوا.
فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَهُ بِما هُوَ اءَهْلُهُ، وَ صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ وَالاَْنْبیاءِ وَالرُّسُلِ، وَاءَبْلَغَ فى الْمَقالِ.
ثُمَّ قالَ:
((تَبّا لَكُمُ اءَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَتَرْحا حینَ إِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ فَاءَصْرَخْناكُمْ مُوجِفینَ.
سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفا لَنا فى ایمانِكُمْ.
ترجمه :
مگر آنكه یك ساعت به شمشیرهاى خویش با این قوم به كار جنگ كوشش ‍ بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود.
سخنرانى امام علیه السّلام در صبح عاشورا  
راوى گوید: لشكر عنید عمر نحس پلید سوار شدند، پس حضرت امام علیه السّلام ، بُریر بن خُضَیْر را اَشْقیا را موعظه نماید و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصیحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصایح او ندادند و ایشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفیس مقدّس بر شتر خویش و به قولى بر اسب خود سوار گردید و از ایشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام علیه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبیا و مُرسلین ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بیان را به نهایت رسانید سپس این كلمات را فرمود: اى مردم ! زیان و سختى بر شما باد! هر آینه آن هنگام كه سرگردان و حیرانید از ما طلب فریادرسى كردید (شاید مراد آن حضرت طغیان معاویه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على علیه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغیان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهلیّت باشد كه در تیه ضلالت همه خلق ، حیران بودند و به شمشیر على علیه السّلام به شاهراه هدایت رسیدند). پس ما مركب هاى خود را راندیم و با شتاب به سویتان آمدیم از براى آنكه به فریادتان برسیم (یعنى از مذلّت كفر یا از قید طغیان معاویه ، شما را خلاص نماییم ) ولى شما بر روى ما شمشیر
متن عربى :
وَحَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارا إِقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَعَدُوِّكُمْ.
فَاءَصْبَحْتُمْ اءُلَبّاً لاَِعْدائِكُمْ عَلى اءَوْلِیائِكُمْ بِغَیْرِ عَدْلٍ اءَفْشَوْهُ فیكُمُ وَلا اءَمَلٍ اءَصْبَحَ لَكُمْ فیهِمْ.
مَهْلا - لَكُمُ الْوَیْلاتُ - تَرَكْتُمُونا وَالسَّیْفُ مِشیَمٌ وَالْجَاءْشُ طامِنُ وَالرَّاءْى لَمّا یَسْتَحْصِفُ، وَلكِنْ اءَسْرَعْتُم إِلَیْها كَطَیْرَةِ الذُّبابِ، وَتَد اعَیْتُمْ إِلَیْها كَتَهافَتِ الْفَر اشِ .
فَسُحْقا لَكُمْ یا عَبیدَ الاُْمَّةِ، وَشِذاذَ الاَْحْزابِ، وَنَبَذَةَ الْكِتابِ، ومُحَرِّفى الْكَلِمَ، وَعَصَبَةَ الاَّْثامِ، وَنَفَثَةَ الشَّیْطانِ، وَمُطْفِىَ السُّنَنِ.
اءَهؤُلاءِ تَعْضُدُونَ، وَعَنّا تَتَخاذَلُونَ؟!
اءَجَلْ وَاللّهِ غَدْرٌ فیكُمُ قَدیمٌ.
وَشَجَتْ إِلَیْهِ اءُصُولُكُمْ.
وَتَاءَزَّرَتْ عَلَیْهِ فُرُوعُكُمْ.
ترجمه :
مى كشیدید كه آن شمشیر از خود ما در دست شما بود و شعله ور نمودید بر سوزانیدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانیدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بودیم . اى مردم ! شما جمع شده اید براى یارى و نصرت آنانكه اعداى شمایند (بنى اُمیّه ) و همراه شدید بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقیقة دوستان و خیر خواهان شما بودند (اهل بیت علیهم السّلام ) با آنكه بنى امیّه هیچ عدل و دادى در میان شما واقع نساختند و هیچ گونه آرزوى شما را بر نیاوردند؛ آرام باشید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید. چندین واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتید و یارى ما را ترك نمودید در حالتى كه هنوز شمشیرها از غلاف بیرون نیامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگردیده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتید مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمدید و همدیگر را خواندید مانند پروانه كه بر آتش فرو ریزد. خدایتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان این امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنایان به كتاب خدا و تحریف كنندگان كلمات حقّ و خویشاوندان گناه و ریزهاى آب دهان شیطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدایت ؛ آیا این جماعت بنى امیّه را مددكارید و از نصرت چون ما اهل بیت دورى مى جویید؟ همانا كار شما همین است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قدیمى است و بیخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پلیدى را مانید كه چون باغبان و آن كس
متن عربى :
فَكُنْتُمْ اءَخْبَثَ شَجَرٍ شَجا لِلنّاظِرِ وَاءُكْلَةٌ لِلْغاصِبِ.
اءَلا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الَّدعِی قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ.
وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ.
یَاءْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَاءُنُوفٌ حِمِیَّةٌ وَنُفُوسٌ اءَبِیَّةٌ: مِنْ اءَنْ تُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
اءَلا وَإِنّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَخَذْلَةِ النّاصِرِ)).
ثُمَّ اءَوْصَلَ كَلامَهُ علیه السّلام بِاءَبْیاتِ فَرْوَةَ بْنِ مُسَیْكِ الْمُرادى :

((فَإِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْما
وَإِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلِّبینا
وَما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ
مَنایانا وَدَوْلَة آخَرینا

ترجمه :
كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلویش را سخت فرو گیر و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ایشان گوارا شود. اینك عبید اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من یكى از دو مطلب را اختیار نمایم : یكى كشته شدن و دیگرى ذلیل او بودن ؛ اختیار ذلّت و خوارى از سجیّه ما بسیار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دین و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكیزه است و نه صاحبان همّت عالیه و نه آن نفوس كه دریغ دارند و ترجیح نمى دهند فرمانبردارى نانجیبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در میدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشید كه من با این عشیره خویش با وجود یاران كم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حیدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابیات فروة بن مسیك مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ یعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصیب گردد و دشمن را شكست دهیم ، شیوه ما از قدیم ظفر یافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شویم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زیرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نیست بلكه مرگ ما رسیده و نوبه ظفر یافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشیوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سینه خویش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه دیگرى خواهد نشست و زانو بر زمین خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى دیرین نیز مردم
متن عربى :

إِذا مَا الْمَوْتُ رَفَّعَ عَنْ اءُناسٍ
كَلاكِلَهُ اءَناخَ بِآخِرینا
فَاءَفْنى ذلِكُمْ سَرَواتِ قَوْمى
كَما اءَفْنى الْقُرُون الاَْوَّلینا
فَلَوْ خِلْدَ الْمُلُوكُ إِذا خُلِدْنا
وَلَوْ بَقِیَ الْكِرامُ إِذاً بَقینا
فَقُلْ لِلشّامِتینَ بِنا: اءَفیقُوا
سَیَلْقىَ الشّامِتُونَ كَما لَقینا))

ثُمَّ قالَ:
((اءَیْمُ وَاللّهِ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاّ كَرَیْثِ ما یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى یَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهْدَهُ إِلَیَّ اءَبی عَنْ جَدّی ، فَاءَجْمَعُوا اءَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ، ثُمَّ لا یَكُنْ اءَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةٌ، ثُمَّ اقْضُو إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونَ.
إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.
اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطَرَ السَّماءِ، وَابْعَثْ عَلَیْهِمْ
ترجمه :
دچار مرگ گردیده اند. اگر پایندگى در دنیا مر پادشاهان را میسّر بودى ، البتّه ما نیز پایدار بودیم و چنانكه اگر بقاء مردمان كریم را ممكن باشد، ما نیز در دنیا باقى بودیم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آیند و از شماتت ما خود دارى نمایند؛ زیرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نیز در بر خواهد گرفت . امام حسین علیه السّلام پس از خواندن این اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از این فتنه كه انگیزید و خون مرا به ناحق بریزید، كامران نخواهید بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشیند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسیا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشید كه گرد محور خود بگردد و اینكه خبر دادم ، عهد و پیمان پدر بزرگوارم امیرمؤ منان علیه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح علیه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشید و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده اید، فراهم آورید. پس از این ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
سپس حكم خویش بر من جارى نمایید و مرا چنانكه نمى خواهید مهلت دهید، ندهید كه من توكّل بر خدایى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هیچ چرنده اى نیست مگر اینكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ایشان بازگیر و سالهاى
متن عربى :
سِنینَ كَسِنَیْ یُوسُفَ.
وَسَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلامَ ثَقیفٍ یَسُومُهُمْ كَاءْسا مُصْبَرَةً.
فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا.
وَاءَنْتَ رَبُّنا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَیْكَ اءَنَبْنا وَإِلَیْكَ الْمَصیرُ)).
ثُمَّ نَزَلَ علیه السّلام وَدَعا بِفَرَسِ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله اءَلْمُرْتَجِزِ، فَرَكِبَهُ وَعَبّى اءَصْحابَهُ لِلْقِتالِ.
فَرُوِیَ عَنِ الْباقِرِ علیه السّلام : ((اءَنَّهُمْ كانُوا خَمْسَةً وَاءَرْبَعینَ فارِسا وَمِاءَةِ راجِلٍ)). وَرُوِیَ غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَرَمى نَحْوَ عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام بِسَهْمٍ وَقالَ:
اشْهَدُوا لى عِنْدَ الاَْمیرِ: اءَنّى اءَوَّلُ مَنْ رَمى ، وَاءَقْبَلَتِ السِّهامُ مِنَ الْقَوْمِ كَاءَنَّهَا الْقَطْرُ.
فَقالَ علیه السّلام لاَِصْحابِهِ: ((قُومُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ إِلَى الْمَوْتِ، إِلَى الْمَوْتِ الَّذى لا بُدَّ مِنْهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامُ رَسُلُ الْقَوْمِ إِلَیْكُمْ)).
ترجمه :
قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت یوسف علیه السّلام بر این مردم بگمار و جوان بنى ثقیفى را بر آنها مسلّط كن (مراد ((مُختار)) یا ((حَجّاج )) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زیرا این مردم به ما دورغ گفتند و ترك یارى ما نمودند و تویى پروردگار ما و بر تو توكّل كردیم و به تو رو آورده ایم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسین علیه السّلام پس اداى این كلمات از مركب پیاده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را كه مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قلیل ، لشكر خود را بیاراست . و از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است كه اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و یك صد نفر پیاده و بجز این خبر، روایات دیگر هم وارد است . راوى گوید: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در پیشاپیش لشكر بى دین آمده و تیرى به جانب اصحاب فرزند خَیْرُ الْمُرسلین ، رها كرد و به اهل كوفه خطاب نمود كه شما در نزد ابن زیاد، گواهى دهید كه اوّل كسى كه تیرانداخت به سوى حسین ، من بودم . در آن هنگام تیرها از آن ناكسان ، مانند قطرات باران به سوى لشكر امام حسین علیه السّلام باریدن گرفت . حضرت امام علیه السّلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت كناد، برخیزید به سوى مرگى كه چاره اى از آن نیست ؛ زیرا این تیرها پیام آوران این گروه بى دین است به سوى شما.
پس نائره قتال مشتعل گردید و ساعتى از روز با هم در آویختند
متن عربى :
فَاقْتَتَلُوا ساعَةً مِنَ النَّهارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً، حَتّى قُتِلَ مِنْ اءَصْحابِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام جَماعَةٌ.
قالَ: فَعِنْدَها ضَرَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَدَهُ عَلى لِحْیَتِهِ وَجَعَلَ یَقُولُ: ((إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدا، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ. اءَما وَاللّهِ لا اءُج یبُهُمْ إِلى شَیْءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّى اءَلْقَى اللّهَ تَعالى وَاءَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمى )).
وَرُوِیَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ علیه السّلام اءَنَّهُ قالَ: ((سَمِعْتُ اءَبی یَقُولُ: لَمَّا الْتَقَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَقامَتِ الْحَرْبُ عَلى ساقٍ، اءَنْزَلَ اللّهُ النَّصْرَ حَتّى تَرَفْرَفَ عَلى رَاءْسِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، ثُمَّ خُیِّرَ بَیْنَ النَّصْرِ عَلى اءَعْدائِهِ وَبَیْنَ لِقاءِ اللّهِ، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّهِ)).
رَواها اءَبُو طاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حُسَیْن التَّرْسى فى كِتابِ ((مَعالِمِ الدّینِ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ صاحَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام :
ترجمه :
و به قتال و جدال مشغول گردیدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنكه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند. راوى گوید: در آن هنگام امام اَنام علیه السّلام دست برده محاسن شریف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت یهود شدید شد آن هنگام كه فرزند از براى خدا قرار دادند كه گفتند عُزَیر پسر خداست و شدید گردید غضب خدا بر گروه نصرانیان آن زمان كه قائل شدند بر آنكه خدا ((ثالث ثلاثه )) است و همچنین غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان كه آفتاب و ماه را پرستش كردند بدون آنكه خدا را به وحدانیّت پرستش نمایند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى كه قول ایشان متّفق گردیده بر كشتن پسر دختر پیغمبر. اَّگاه باشید كه اجابت این مردم نخواهم نمود در آنچه اراده كرده اند كه با یزید عنید بیعت نمایم تا آنكه خدا را ملاقات نمایم در حالتى كه به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسین بُرْسى در كتاب ((معالم الدّین )) روایت نموده كه حضرت امام به حق ناطق امام صادق علیه السّلام فرمود كه از پدر بزرگوار خود امام باقر شنیدم كه فرمود: در آن هنگام كه حضرت امام با عمر سعد لعین ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گردید خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنكه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم علیه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخیّر گردید میان آنكه بر لشكر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و یا آنكه ملاقات پروردگار نماید و به درجه رفیعه شهادت نائل شود.
متن عربى :
((اءَما مِنْ مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجْهِ اللّهِ، اءَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ)).
قالَ: فَإِذَا الْحُرُّ بْنُ یَزیدَ الرّیاحى قَدْ اءَقْبَلَ عَلى عُمَرِ بْنِ سَعْدٍ، فَقالَ لَهُ: اءَمُقاتِلٌ اءَنْتَ هذَا الرَّجُلَ؟
فَقالَ: إِیْ وَاللّهِ قِتالاً اءَیْسَرُهُ اءَنْ تَطِیرَ الرُّؤُوسُ وَتَطِیحَ الاَْیْدی .
قالَ: فَمَضَى الْحُرُّ وَوَقَفَ مَوْقِفا مِنْ اءَصْحابِهِ وَاءَخَذَهُ مِثْلُ الاِْفْكِلْ.
فَقالَ لَهُ الْمُهاجِرُ بْنُ اءَوْسٍ: وَاللّهِ إِنَّ اءَمْرَكَ لَمُریبٌ، وَلَوْ قیلَ: مَنْ اءَشْجَعُ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لَما عَدَوْتُكَ، فَما هذَا الَّذى اءَراهُ مِنْكَ؟
فَقالَ: إِنّى وَاللّهِ اءُخَیِّرُ نَفْسى بَیْنَ الْجَنَّةِ وِالنّارِ، فَوَاللّهِ لا اءَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَیْئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَاءُحْرِقْتُ.
ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ قاصِدا إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَیَدُهُ عَلى رَاءْسِهِ وَهُوَ یَقُولُ:
اءَللّهُمَّ إِنّى تُبْتُ إِلَیْكَ فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ اءَرْعَبْتُ قُلُوبَ اءَوْلِیائِكَ وَاءَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّكَ.
ترجمه :
پس آن حضرت لقاى خدا را اختیار نمود و نصرت آسمان و كمك فرشتگان الهى را نپذیرفت . راوى گوید: پس از آن ، امام حسین علیه السّلام در مقابل لشكر كوفیان ، فریاد برآورد كه آیا فریادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فریاد ما برسد؟ آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نماید؟ راوى گوید: در این هنگام حُرّ بن یزید ریاحى رو به سوى عمرسعد پلید آورد و فرمود: آیا با این مظلوم جنگ خواهى كرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترین مرحله اش این باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آید و دستها از تن ها بیفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنیدن این سخن ، به گوشه اى رفت و از یاران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بایستاد و بدنش به لرزه در آمد. یكى از مهاجرین اَوْس او را گفت : به خدا قسم كار تو مرا به شك و تردید انداخته ، اگر از من بپرسند كه شجاع ترین مرد اهل كوفه كیست ، من از نام تو نمى گذرم ؛ پس این چه حالى است كه در تو مى بینم ؟! حُرّ در جواب او گفت : به خدا كه خودرا میان بهشت و جهنّم مى بینم وبه خدا سوگند كه هیچ چیز را بربهشت ، اختیار نمى كنم اگر چه بدنم را پاره پاره كنند و بسوزانند!




برچسب ها: لهوف،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

شهادت قیس بن مسهر  
پس چون ابن زیاد از این واقعه اطلاع یافت ، حكم نمود كه آن بزرگوار را از بالاى قصر دار الاماره به زیر انداختند و طایر روح پاكش به ذُرْوه افلاك پرواز نمود رضى اللّهُ عنه . و چون خبر شهادت قیس بن مصهر به سَمْع شریف امام علیه السّلام رسید، چشمان آن جناب گریان شد دست به دعا برداشت و گفت : خداوند، از براى شیعیان ما منزلى كریم در آخرت بگزین و میانه ما و ایشان در قرارگاه رحمت خویش جمع فرما، به درستى كه تویى بر هر چیزى قادر.
در روایتى دیگر چنین وارد است كه صدور آن فرمان هدایت ترجمان از امام اِنس و جان از منزل ((حاجز)) بود و به غیر از این خبر.
متن عربى :
وَقیلَ: غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : وَ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى صارَ عَلى مَرْحَلَتَیْنِ مِنَ الْكُوفَةِ، فَإِذا بِالْحُرِّ بْنِ یَزیدَ فِى اءَلْفِ فارِسٍ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَنا اءَمْ عَلَیْنا؟)).
فَقالَ: بَلْ عَلَیْكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
فَقالَ: ((لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ)).
ثُمَّ تَرَدَّدَ الْكَلامُ بَیْنَهُما، حَتّى قالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((فَإِذا كُنْتُمْ عَلى خِلافِ ما اءَتَتْنى بِهِ كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهِ عَلَیَّ رُسُلُكُمْ، فَإِنّی اءَرْجِعُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذى اءَتَیْتُ مِنْهُ)).
فَمَنَعَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ مِنْ ذلِكَ، وَقالَ: لا، بل خُذْ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ طَریقا لایُدْخِلَكَ الْكُوفَةَ وَلا یُوصِلُكَ إِلَى الْمَدینَةِ لاَِعْتَذَرَ اءَنَا إِلى ابْنِ زِیادٍ بِاءَنَّكَ خالَفْتَنى فِى الطَّریقِ.
فَتَیاسَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ، حَتّى وَصَلَ إِلى عُذَیْبِ الْهَجاناتِ.
ترجمه :
روایات دیگر نیز وارد است .
راوى چنین گوید: حضرت امام علیه السّلام از آن منزل كوچ فرموده روانه راه گردید تا آنكه به دو منزلى شهر كوفه رسید. در آن مكان حُرّ بن یزید ریاحى را با هزار سوار ملاقات كرد؛ چون حُرّ به خدمتش رسید امام حسین علیه السّلام فرمود: آیا به یارى ما آمده اى یا براى دشمنى با ما؟ حرّ عرضه داشت كه بر ضرر و عداوت شما ماءمورم . آن حضرت فرمود: ((لا حَوْلَ...))! بین آن جناب و حرّ سخنان بسیارى ردّ و بدل گردید تا آنكه خطاب به حرّ نموده و فرمود: اكنون كه شما بر آنید كه خلاف آنچه نامه ها و عرایض شما مُشْعر و متضمّن آن است و فرستادگان و رسولان شما به تواتر به نزد من آمده اند، من نیز از آن مكان كه آمده ام عنان عزیمت به مقام خویش منعطف نموده مراجعت را اختیار خواهم نمود. حرّ و اصحابش بر این مدّعى راضى نگردیده حضرتش را از مراحعت منع نمودند و عرضه داشتند: اى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله ! و نور دیده بتول ! صلاح چنان است كه راهى را پیش گیرى كه نه وارد كوفه و نه واصل به سوى مدینه باشد تا به این جهت توانم به نزد ابن زیاد این عذر را بخواهم كه آن جناب را در راه ملاقات ننمودم ، شاید به این اعتذار از سَخَط آن كافر غدّار در امان مانم و از خدمتش ‍ تخلّف ورزم . حضرت امام به این خاطر، سمت چپ را مسیر قرار داد و از آن طریق مسافت را طىّ فرمود تا آنكه بر سرابى رسید كه موسوم بود به ((عُذَیْب الْهِجانات )) یعنى آبى مشرعه مَرْكبها و اشتران بود.
متن عربى :
قالَ: فَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ إِلَى الْحُرِّ یَلُومُهُ فى اءَمْرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، وَیَاءْمُرُهُ بِالتَّضْییقِ عَلَیْهِ.
فَعَرَضَ لَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ وَمَنَعُوهُ مِنَ الْمَسیرِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَمْ تَاءْمُرْنا بِالْعُدُولِ عَنِ الطَّریقِ؟)).
فَقالَ الْحُرُّ: بَلى ، وَلكِنْ كِتابُ الاَْمیرِ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ قَدْ وَصَلَ یَاءْمُرُنى فیهِ بِالتَّضْییقِ عَلَیْكَ، وَقَدْ جَعَلَ عَلَیَّ عَیْنا یُطالِبُنی بِذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَقامَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام خَطیبا فى اءَصْحابِهِ، فَحَمَدَ اللّهُ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَ جَدَّهُ فَصَلّى عَلَیْهِ، ثُمَّ قالَ:
((إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَإِنَّ الدُّنْیا قَدْ تَنَكَّرَتْ وَتَغَیَّرَتْ وَاءَدْبَرَ مَعْرُوفُها وَاسْتَمَرَّتْ حِذاءً، وَلَمْ تَبْقَ مِنْها إِلاّ صَبابَةٌ كَصَبابَةِ الاِْناءِ، وَخَسْیسِ عَیْشٍ كَالْمَرعْى الْوَبیلِ.
اءَلا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَإِلَى الْباطِلِ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا، فَإِنّى
ترجمه :
راوى گوید: در آن هنگام نامه ابن زیاد بد فرجام به حرّ بن یزید ریاحى رسید و این نامه مشتمل بود بر ملامت و سرزنش حرّ كه در امر فرزند امام علیه السّلام ، مسامحه نموده و در آن نامه ، لعنت ضمیمه ، امر اكید نموده كه كار را بر فرزند سیّد ابرار سخت و مجال را بر او دشوار گیرد. پس حُرّ با اصحاب خود دوباره سر راه بر نور دیده حیدر كرّار گرفتند و او را از رفتن مانع گردیدند. امام علیه السّلام فرمود: مگر نه این است كه ما را امر كردى از راه مرسوم عدول نماییم ؟! حُرّ عرضه داشت : بلى ! و لكن اینك نامه عبیداللّه به من رسیده و ماءمورم نموده كه امر را بر حضرت سخت گیرم و جاسوس بر من گماشته تا از فرمانش تخلّف نورزم .
سخنرانى امام علیه السّلام بعد از گفتگو با حُرّ  
راوى چنین گفته كه پس از مكالمه امام علیه السّلام با حُرّ بن یزید، آن جناب برخاست در میان اصحاب سعادت انتساب خطبه اى ادا نمود و شرایط حمد و ثناء الهى را به جاى آورد و جدّ بزرگوار خویش را بستود و درود نامحدود بر روان پاك حضرتش نثار نمود سپس فرمود: اى گروه مردم ! به تحقیق مشاهده مى نمایید آنچه را كه بر ما نازل گردیده و به راستى كه روزگار تغییر پذیرفته و بدى خود را آشكار نموده و نیكى و معرفت آن باز پس رفته و در مقابل ، شیوه تلخ ‌كامى و نامرادى شتابان و بر استمرار است و از كاءس ‍ روزگار باقى نمانده مگر دُردى از آن درته پیمانه حیات و از گلستان عیش ‍ بجز خار و زمین شوره زار بى آب و گیاه ؛ آیا نمى بینید كه حق را كسى معمول نمى دارد و اَحَدى از باطل نهى نمى نماید؟!
متن عربى :
لا اءَرى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَالْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَما)).
فَقامَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ، فَقالَ:
لَقَدْ سَمِعْنا - هَداكَ اللّهُ- یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَقالَتَكَ، وَلَوْ كانَتِ الدُّنْیا باقِیَةً وَكُنّا فیها مُخَلَّدینَ لاََّثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الاِْقامَةِ فیها.
قالَ الرّاوى : وَقامَ هِلالُ بْنُ نافِعِ الْبَجَلّى ، فَقالَ:
وَاللّهِ ما كَرِهْنا لِقاءَ رَبِّنا، وَإِنّا عَلى نِیّاتِنا وَبَصائِرِنا، نُوالى مَنْ والاكَ وَنُعادى مَنْ عاداكَ.
قالَ: وَقامَ بُرَیْرُ بْنُ خُضَیْرٍ، فَقالَ:
وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ بِكَ عَلَیْنا اءَنْ نُقاتِلَ بَیْنَ یَدَیْكَ فَتَقَطَّعَ فیكَ اءَعْضاؤُنا، ثُمَّ یَكُونُ جَدُّكَ شَفیعُنا یَوْمَ الْقِیامَةِ.
قالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام قامَ وَرَكِبَ وَسارَ.
كُلَّما اءَرادَ الْمَسیرَ یَمْنَعُونَهُ تارَةً وَیُسایِرُونَهُ اءُخْرى ، حَتّى بَلَغَ كَرْبَلاءَ.
وَ كانَ ذلِكَ فِى الْیَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.
ترجمه :
نتیجه این وضعیّت ، این است كه مؤ من راغب گردد به ملاقات پروردگارش ‍ به طریق حق و به درستى كه من مرگ را نمى بینم مگر سعادت و نیكبختى و زندگانى را با ستمكاران إ لاّ دلتنگى و سستى .
سخنرانى زُهیر و جمعى از اصحاب امام علیه السّلام  
در این هنگام زُهیر بن قین از جاى برخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول ! ما همه فرمایشات شما را شنیدیم و گوش دل به آن سپردیم . خدا تو را بر جاده هدایت مستقیم دارد. اگر كه دنیا از براى ما پاینده بودى و ما در آن جاویدان ، البته كشته شدن را با تو بر زندگانى همیشگى دنیا، ترجیح مى دادیم ، چه جاى آنكه دنیا را بقایى نیست . همچنین راوى گفته كه هلال بن نافع بجلّى هم برخاست و عرض نمود: به خدا سوگند كه ما ملاقات پروردگار خود را ناخوشایند نمى دانیم و بر نیّت هاى صادق و بصیرت مخلصانه خویش ثابت و پاینده ایم ؛ دوستیم با دوستانت و دشمنیم با دشمنانت . آنگاه بریر بن خُضَیْر از جاى برخاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ...! به تحقیق كه خداى متعال بر ما منّت گذارده است كه در مقابل تو كشته گردیم و اعضاى ما پاره پاره شود و در عوض جدّ بزرگوار تو در روز قیامت شفیع ما بوده باشد. راوى گفت : آن جناب پس از استماع این كلمات از یاران و جانثاران ، برپاخاست و قامت زیبا بیاراست و بر مَرْكَب خویش سوار گردید و از هر طرفى كه خواست مركب براند، حُرّ و اصحابش ، آن جناب را ممانعت مى كردند و گاهى دیگر ملازم ركابت مى بودند و به همین منوال بود تا آنكه به زمین كربلا رسیدند و آن ، روز دوم محرّم
متن عربى :
فَلَمّا وَصَلَها قالَ: ((مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟)).
فَقیلَ: كَرْبَلاءَ.
فَقالَ علیه السّلام : اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
فَنَزَلُوا جَمیعا، وَنَزَلَ الْحُرُّ وَاءَصْح ابُهُ ناحِیَةً، وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَصْلِحُ سَیْفَهُ وَیَقُولُ:

یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِنْ خَلیلِ
كَمْ لَكَ بِالاِْشْراقِ وَالاَْصیلِ
مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتیلِ
وَالدَّهْرُ لا یَقْنَعُ بِالْبَدیلِ
وَكُلُّ حَیٍّ سالِكُ سَبیلِ
ما اءَقْرَبَ الْوَعْدَ إِلَى الرَّحیلِ

وَإِنَّمَا الاَْمْرُ إِلَى الْجَلیلِ
ترجمه :
بود و چون به كربلا رسید، فرمود: نام این زمین چیست ؟
عرضه داشتند كه این زمین كربلا است .
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از ((كَرْب )) و ((بلاء)).
پس از آن فرمود: این كرب و بلا است .
((انْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا))؛ پیاده شوید كه اینجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ریخته شدن خونهاى ما؛ اینجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا از این واقعه آگاه ساخته ...
یاران امام حسین علیه السّلام پس از شنیدن این سخنان همگى از مَرْكَبهاى خود فرود آمدند و حُرّ با اصحابش نیز در كنارى منزل گرفتند و جناب سیّد مظلومان - عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - بر روى زمین بنشست كه شمشیر خود را اصلاح و آماده نماید و این اشعار را زمزمه فرمود:
((یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِن خَلیلِ...))؛ اى روزگار! اُفّ باد مر تو را، چه بد دوستى هستى چه بسیار كه تو در صبحگاهان و شامگاهان كه طالبان و مصاحبان خویش را به قتل رسانیدى و روزگار در بلاهایى كه بر شخص نازل مى شود به بدلى قانع و راضى نیست و هر زنده سبیل مرگ را رهسپار است چه بسیار وعده كوچ نمودن از این دار فنا نزدیك شده و بجز این نیست كه نهایت امر هر كسى به سوى خداوند جلیل است .
متن عربى :
قالَ الرّاوى : فَسَمِعَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ فاطِمَةَ علیهماالسّلام ذلِكَ، فَقالَتْ: یا اءَخى هذا كَلامُ مَنْ قَدْ اءَیْقَنَ بِالْقَتْلِ.
فَقالَ: ((نَعَمْ یا اءُخْتاهُ)).
فَقالَتْ زَیْنَبُ: واثَكْلاهُ، یَنْعى إِلَیَّ الْحُسَیْنُ نَفْسَهُ.
قالَ: وَبَكَى النِّسْوَةُ، وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ، وَشَقَقْنَ الْجُیُوبَ.
وَجَعَلَتْ اءُمُّ كُلْثُومُ تُنادى : وامُحَمَّداهُ واعَلِیّاهُ وااءُمّاهُ وااءَخاهُ واحُسَیْناهُ واضیعَتاهُ بَعْدَكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
قالَ: فَعَزّاهُنَّ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَقالَ لَها: ((یا اءُخْتاهُ! تَعَزَّیْ بِعَزاءِ اللّهِ، فَإِنَّ سُكّانَ السَّمواتِ یَفْنُونَ، وَاءَهْلَ الاَْرْضِ كُلُّهُمْ یَمُوتُونَ، وَجَمیعِ الْبَرِیَّةِ یَهْلِكُونَ)).
ثُمَّ قالَ: ((یا اءُخْتاهُ یا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَاءَنْتِ یا زَیْنَبُ، وَاءَنْتِ یا فاطِمَةُ، وَاءَنْتِ یا رُبابُ، اءُنْظُرْنَ إِذا اءَنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَیَّ جَیْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَیَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَیَّ هَجْرا)).
ترجمه :
راوى گفته كه علیا مكرّمه زینب خاتون دختر فاطمه زهرا علیهاالسّلام ، این كلمات را از برادر خود شنید، عرضه داشت : این سخنان از آنِ كسى است كه یقین به كشته شدن خویش دارد.
امام حسین علیه السّلام فرمود: بلى چنین است ! اى خواهر، من هم در قتل خود بر یقینم .
آن مخدره فریاد و اثَكْلاهُ بر آورد كه حسین علیه السّلام دل از زندگانى برگرفته و خبر مرگ خویشتن را به من مى دهد.
راوى گوید: زنان حرم یك مرتبه همگى به گریه و الم افتادند و لطمه به صورت زدند و گریبانها پاره نمودند و جناب اُمّكلثوم فریاد برآورد ((وا مُحَمَّداهُ، وا عَلیّاهُ، واحَسَناهُ)) كه ما بعد از تو اى اباعبداللّه به خوارى اندر خاك مذلّت برگیریم . و این گونه سخنان مى گفتند.
راوى گوید: امام حسین علیه السّلام خواهر خویش را دلدارى مى داد و مى فرمود:
اى خواهر! به آداب خدایى آراسته باش و پیراسته بردبارى را شعار خویش ‍ ساز؛ به درستى كه ساكنان ملكوت اعلى ، فانى مى گردند و اهل زمین همه مى میرند و جمیع خلق و همه مخلوقات جهان هستى در معرض هلاك خواهند بود.
سپس فرمود: اى خواهرم اُمّكلثوم ، و تو زینب و هم تو اى فاطمه و تو اى رَباب ! نظر نمایید كه چون من كشته شوم ، زنهار كه گریبان پاره نكنید و صورت بر مرگ من مخراشید و سخن بیهوده نگوئید.
متن عربى :
وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ: اءَنَّ زَیْنَبَ لَمّا سَمِعَتْ مَضْمُونَ الاَْبْیاتِ - وَكانَتْ فی مَوْضِعٍ آخَرَ مُنْفَرِدَةً مَعَ النِّساءِ وَالْبَناتِ- خَرَجَتْ حاسِرَةً تَجُرُّ ثَوْبَها، حَتّى وَقَفَتْ عَلَیْهِ وَقالَتْ: واثَكْلاهُ، لَیْتَ الْمَوْتَ اءَعْدِمَنى الْحَیاةَ، الْیَوْمَ ماتَتْ اءُمّى فاطِمَةُ الزَّهْراءِ، وَاءَبى عَلِیُّ الْمُرْتَضى ، وَاءَخِی الْحَسَنُ الزَّكِیُّ، یا خَلیفَةَ الْماضِینَ وَثِمالَ الْباقینَ.
فَنَظَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام إِلَیْها وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ لا یَذْهَبَنَّ حِلْمَكِ الشَّیْطانُ)).
فَقالَتْ: بِاءَبى اءَنْتَ وَاءُمّى اءَسَتُقْتَلُ؟ نَفْسى لَكَ الْفِداءُ.
فَرَدَّ غُصَّتَهُ وَتَرْقَرَقَتْ عَیْناهُ بِالدُّمُوعِ، ثُمَّ قالَ: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ)).
فَقالَتْ: یا وَیْلَتاهُ، اءَفَتَغْتَصِبُ نَفْسَكَ إِغْتِصابا، فَذلِكَ اءَقْرَحُ لِقَلْبى وَاءَشَدُّ عَلى نَفْسى ، ثُمَّ اءَهْوَتْ إِلى جَیْبِها فَشَقَّتْهُ وَخَرَّتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْها.
فَقامَ علیه السّلام فَصَبَّ عَلى وَجْهِهَا الْماءَ حَتّى اءَفاقَتْ،
ترجمه :
و در روایت دیگر به این طریق وارد شده كه علیا مكرمه زینب خاتون با سایر زنان و دختران در گوشه اى نشسته بودند و چون آن مخدره مضمون این ابیات را از برادر خود شنید بى اختیار بیرون آمد در حالتى كه مقنعه بر سر نداشت لباس خود را بر روى زمین مى كشید تا آنكه بر بالاى سر امام علیه السّلام بایستاد و فریاد برآورد: ((واثَكْلاهُ لَیْتَ...))؛ یعنى اى كاش مرگ من مى رسید و زندگانى من تمام مى شد! امروز است كه احساس مى كنم مادرم فاطمه زهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن مجتبى علیه السّلام از دنیا رفتند؛ اى جانشین رفتگان و پناه باقى ماندگان ! چون امام حسین علیه السّلام خواهر خود را به این حال مشاهده فرمود: نظرى به جانب آن مخدّره نمود و فرمود: اى خواهر عزیز! مراقب باش شیطان ، حلم و بردبارى تو را نبرد. آن مكرّمه عرضه داشت : جانم به فدایت ، آیا كشته خواهى شد؟ پس آن امام مظلوم با همه غم و اندوه ، دم از اندوه در كشید و چشمان مبارك او پر از اشك گردید و این مثل را فرمود: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ))؛ یعنى اگر ((مرغ قطا)) را به حال خویش مى گذاردند البته به خواب مى رفت . زینب خاتون وقتى این كلام از امام علیه السّلام شنید به گریه در آمد و فریاد برآورد كه یا وَیْلَتاهُ! برادر، همانا خود را به چنگ خصم چیره مقهور یافتى و روز خویش را تیره ؛ همانا از زندگانى خویش ماءیوس شده اى . اینك این سخن بیشتر دل مرا مى خراشد و نمك بر زخم افزون مى پاشد. سپس دست در آورده گریبان شق نمود تا بى هوش بر روى در افتاد.
متن عربى :
ثُمَّ عَزّاها علیه السّلام بِجُهْدِهِ وَذَكَّرَهَا الْمُصیبَةَ بِمَوْتِ اءَبیهِ وَجَدِّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
وَمِمّ ا یُمْكِنُ اءَنْ یَكُونَ سَبَبا لِحَمْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام لِحَرَمِهِ مَعَهُ وَلِعِیالِهِ:
اءَنَّهُ لَوْ تَرَكَهُنَّ بِالْحِجازِ اءَوْ غَیْرِها مِنَ الْبِلادِ كانَ یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ - لَعَنَهُ اللّهُ- قَدْ اءَنْفَذَتْ لِیَاءْخُذَهُنَّ إِلَیْهِ، وَصَنَعَ بِهِنَّ مِنَ الاِْسْتیصالِ وَسَیِّئَ الاَْعْمالِ ما یَمْنَعُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام مِنَ الْجِهادِ وَالشَّهادَةِ، وَیُمْتَنَعُ علیه السّلام - بِاءَخْذِ یَزیدَ بْنِ مُعاوِیَةَ لَهُنَّ- عَنْ مَقاماتِ السَّعادَةِ.
ترجمه :
پس امام علیه السّلام برخاست كه خواهر را به هوش آورد و آب بر صورت او پاشید تا به حال افاقه برگردید و با كمال جهد و كوشش خواهر را تسلّى مى داد و او را موعظه فرمود و پند داد و مصیبت شهادت پدر بزرگوار و وفات جد عالى مقدار را به یاد او آورد تا تسلى یابد. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
از جمله امورى كه مى توان سبب بوده باشد از براى آنكه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام و سرور اتقیاء امام مظلوم علیه السّلام حرم مُطهّر و عترت اءَطْهَر خود را باخود به كربلاى پر بلا آورده باشد یكى آن است كه اگر آن جناب اهل بیت را در حجاز یا در غیر حجاز از سایر بلاد باز مى گذاشت و خود متوجه عراق پرنفاق مى گردید، یزید پلید گماشتگان خود را مقرّر مى نمود كه استیصالشان نمایند و صدمات بى نهایات و سوء رفتار و كردار با عترت سیّد اَبرار، به جاى آورند و سراپرده حرم محترم و اهل بیت سیّد اُمَم را ماءخوذ مى داشت و به این واسطه فوز جهاد و درك سعادت شهادت از براى آن امام عِباد غیر میسور و آن حضرت را رسیدن به این مقام عالیه غیر مقدور بود.
الْمَسْلَكُ الثّانى فى وَصْفِ حَالِ الْقِتالِ وَما یَقْرُبُ مِنْ تِلْكَ الْحالِ 
متن عربى :
قالَ الرّاوى :
وَنَدَبَ عُبَیْدُ اللّهِ بْنِ زِیادٍ اءَصْحابَهُ إِلى قِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَاءَتَّبَعُوهُ، وَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاءَطاعُوهُ، وَاشْتَرى مِنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَدَعاهُ إِلى وَلا یَةِ الْحَرْبِ فَلَبّاهُ.
وَخَرَجَ لِقِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فى اءَرْبَعَةِ آلافِ فارِسٍ، وَاءَتْبَعَهُ ابْنُ زِیادٍ بِالْعَساكِرِ لَعَنَهُمُ اللّهُ، حَتّى تَكامَلَتْ عِنْدَهُ إِلى سِتِّ لَیالٍ خَلَوْنَ مِنَ الْمُحَرَّمِ عِشْرُونَ اءَلْفَ فارِسٍ.
فَضَیَّقُوا عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّى نالَ مِنْهُ الْعَطَشُ وَمِنْ اءَصْحابِهِ.
مسلك دوم :گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام علیه السّلام و یاران با وفایش
ترجمه :
راوى گوید: عبیداللّه زبان به دعوت اصحاب خویش برگشود كه با نور چشم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ، ستیزند وخون آن مظلوم را بریزند. آن بدنهادان نیز متابعت كردند و حلقه فرمانش در گوش نهادند و آن شیطان مردود از قوم خود طلب نمود كه در طاعتش در آیند و زنگ غبار از خاطر بزدایند. آن بى دینان نیز انگشت اطاعت بر دیده نهادند و سر به فرمانش ‍ دادند و آن زیانكار از عمر تبهكار، آخرت را به دنیاى خود خریدار شد. آن غَدّار نابكار هم دین به دنیا فروخت و فرمان ایالت رى را بیاندوخت خواستش كه امیر لشكر كند و عهد خدا و رسول صلّى اللّه علیه و آله را بشكند، عمر سعد نیز لبیّكى بگفت و كفر باطنى را نتوانست نهفت . با چهار هزار لشكر خونخوار از كوفه بیرون آمد و جنگ فرزند سیّد ابرار و نور دیده حیدر كرّار را مصمّم گردید. پس از آن ، عبیداللّه بن زیاد لشكر پس از لشكر به دنبال آن بدبنیاد روانه نمود تا آنكه در روز ششم محرّم الحرام بیست هزار سواره لشكر بى دین بد آئین در كربلا جمع آمدند و كار را بر حسین مظلوم علیه السّلام تنگ گرفتندتا به حدّى كه تشنگى بر خود و اصحابش استیلا یافت .
متن عربى :
فَقامَ علیه السّلام وَاءَتَّكى عَلى قائِمِ سَیْفِهِ وَنادى بِاءَعْلى صَوْتِهِ، فَقالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْرِفُونَنى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ، اءَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ وَسِبْطِهِ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدّى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءُمّى فاطِمَةَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءَبى عَلِیَ بْنَ اءَبی طالِبٍ؟)). قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدَّتى خَدیجَةَ بِنْتَ خُوَیْلِدٍ اءَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ إِسْلاما؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
ترجمه :
نخستین سخنرانى امام علیه السلام در كربلا  
پس از آن ، امام مظلوم برپاخاست و تكیه بر قائمه شمشیر خود نمود و به آواز بلند این كلمات را ادا فرمود:
اى مردم ! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا مرا مى شناسید و عارف به حق من هستید؟ در جواب آن جناب همگى گفتند: بلى تو را مى شناسیم ، تویى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله و قرة عین البتول كه دختر پیغمبر است . پس تویى سِبْط آن جناب .
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا مى دانید كه جدّ بزرگوار من رسولِ پروردگار عالمیان است ؟
گفتند: خدا شاهد است كه مى دانیم !
امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید كه جدّه من خدیجه بنت خُوَیْلد است و او اوّل زنى بود در این اُمّت كه اسلام را اختیار و تصدیق احمد مختار صلّى اللّه علیه و آله نمود؟
گفتند: خدایا تو گواهى كه مى دانیم !
امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا مى دانید كه حمزه سیدالشهداء عموى پدرم على بن ابى طالب علیه السّلام است ؟
گفتند: خدایا شاهدى كه این را هم مى دانیم !
متن عربى :
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ حَمْزَةَ سَیِّدَ الشُّهَداءِ عَمُّ اءَبى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَعْفَرَ الطَّیّارَ فِى الْجَنَّةِ عَمّى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذا سَیْفُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله اءَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذِهِ عِمامَةُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله اءَنَا لابِسُها؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ عَلِیّا علیه السّلام كانَ اءَوَّلُ النّاسِ إِسْلاما واءَعْلَمَهُمْ عِلْما وَاءَعْظَمَهُمْ حِلْما وَاءَنَّهُ وَلِیُّ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمى وَاءَبى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ الذّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، یَذُودُ عَنْهُ رِجالا كَما یُذادُ الْبَعیرُ الصّادِرُ عَلَى الْماءِ، وَلِواءُ الْحَمْدِ بِیَدِ اءَبى یَوْمَ الْقِیامَةِ؟!!)).
ترجمه :
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم ، آیا مى دانید كه جعفر طیّار در بهشت عنبر سرشت ، عموى من است ؟
گفتند: خداوندا ما مى دانیم كه چنین است !
باز آن امام برگزیده خداوند بى نیاز به آن گروه ستم پرداز، فرمود: شما را به خدا سوگند كه مى دانید این شمشیرى كه در میان بسته ام همان شمشیر سیّد اَبرار است ؟
گفتند: بلى ، به خدا این را هم مى دانیم !
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم ، اطلاع دارید كه عمامه اى كه بر سر من است همان عمامه احمد مختار صلّى اللّه علیه و آله و رسول پروردگار است ؟
گفتند: به خدا كه این را هم مى دانیم !
حضرت فرمود: به خدا كه مى دانید شاه ولایت على علیه السّلام اول كسى بود كه قبول دعوت اسلام از سیّد اَنام نمود و او است آن كس كه پایه علمش ‍ والا و درجه حلمش از همه كس اَرْفَع و اَعْلى است و اوست ولىّ هر مؤ من و مؤ منه ؟
گفتند: به خدا كه این فضیلت را هم مى دانیم !
اباعبداللّه علیه السّلام فرمود: پس به چه جهت ریختن خون مرا حلال شمردید و حال آنكه پدرم در روز رستاخیز مردمانى را از حوض كوثر دور خواهد نمود چنانكه شتران را از سرِ آب برانند ولواء حمد در آن روز به دست اوست .
متن عربى :
قالُوا: قَدْ عَلِمْنا ذلِكَ كُلَّهُ وَنَحْنُ غَیْرُ تارِك یكَ حَتّى تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطْشانا!!!
فَلَمّا خَطَبَ هذِهِ الْخُطْبَةَ وَسَمِعَ بَناتُهُ وَاءُخْتُهُ زَیْنَبُ كَلامَهُ بَكَیْنَ وَنَدَبْنَ وَلَطَمْنَ وَارْتَفَعَتْ اءَصْواتُهُنَّ.
فَوَجَّهَ إِلَیْهِنَّ اءَخاهُ الْعَبّاسَ وَعَلِیّا إِبْنَهُ وَقالَ لَهُما: ((سَكِّتاهُنَّ فَلَعَمْرى لَیَكْثُرَنَّ بُكاؤُهُنَّ)).
قالَ الرّاوى : وَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ عَلى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ یَحِثُّهُ عَلى تَعْجیلِ الْقِتالِ، وَیَحُذِّرُهُ مِنَ التَّاءْخیرِ وَالاِْهْمالِ، فَرَكِبُوا نَحْوَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
وَاءَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِى الْجَوْشَنِ - لَعَنَهُ اللّهُ- فَنادى : اءَیْنَ بَنُو اءُخْتى عَبْدُ اللّهِ وَجَعْفَرُ وَالْعَبّاسُ وَعُثْمانُ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَجیبُوهُ وَإِنْ كانَ فاسِقا، فَإِنَّهُ بَعْضُ اءَخْوالِكُمْ)).
فَقالُوا لَهُ: ما شَاءْنُكَ؟
فَقالَ: یا بَنى اءُخْتى اءَنْتُمْ آمِنُونَ، فَلا تَقْتُلُوا اءَنْفُسَكُمْ مَعَ اءَخیكُمُ الْحُسَیْنِ، وَاءَلْزِمُوا طاعَةَ اءَمِیرِالْمُؤْمِنینَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ.
ترجمه :
گفتند: همه این فضایل كه شمردى بر آنها علم و اقرار داریم و با وجود این دست از تو بر نمى داریم تا آنكه تشنه كام شربت مرگ را بچشى !؟ چون آن سیّد مظلومان و آن امام انس و جان ، خطبه خویش را اتمام نمود خواهران و دخترانش استماع كلام او را كردند، صداها به گریه و ندبه برآوردند و سیلى به صورت خود نواختند و صداها به ناله بلند نمودند. امام علیه السّلام برادر خود حضرت عباس و فرزندش على اكبر علیهماالسّلام را به سوى اهل حرم فرستاد و فرمود: ایشان را ساكت نمایید، به جان خودم قسم كه آنها گریه هاى بسیار در پیش دارند.




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: لهوف،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

ترجمه :
به تعجیل به سوى بهشت مى برد. در این هنگام فرزند دلبندش حضرت على اكبر عرض نمود: اى پدر، مگر ما بر حق نیستیم ؟
امام علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند، آن خدایى كه بازگشت همه بندگان به سوى اوست ، ما بر حق هستیم .
حضرت على اكبر عرض كرد: حال كه چنین است باك از مردن نداریم .
حضرت امام علیه السّلام فرمود: اى فرزند، خدا تو را جزاى خیر دهد، جزایى كه فرزندان را در عوض نیكى ، نسبت به پدر خویش مى دهد. پس ‍ قرة العین رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله آن شب را در منزل به سر برد، چون صبح شد ناگاه دید كه از طرف كوفه مردى كه مُكَنّى به اباهرّه اَزْدى بود، مى آید و به خدمت امام آمد عرضه داشت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! چه چیز تو را از حرم خدا و حرم جدّت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بیرون آورد؟
امام علیه السّلام فرمود: وَیْحَكَ! اى اباهرّه ، به درستى كه بنى اُمیّه - لَعَنَهُمُ اللّهُ - مال مرا گرفتند صبر نمودم و عِرْض مرا ضایع نمودند صبر كردم و خواستند كه خون مرا بریزند فرار كردم و به خدا، این گروه ستمكار مرا خواهند كشت و خداى متعال لباس ذلّتى كه ایشان را فرا گیرد به ایشان خواهد پوشانید و هم شمشیر برنده را بر آنها فرود خواهد آورد و خدا مسلّط خواهد نمود بر ایشان كسى را كه آنها را خوار و ذلیل گرداند تا در مذلّت بدتر از قوم سبا باشند آن هنگام كه زنى بر ایشان پادشاه شد، پس حكمرانى در مالها و خونهاى آنها، مى نمود.
متن عربى :
مَلَكَتْهُمْ إِمْرَاءَةٌ مِنْهُمْ فَحَكَمَتْ فى اءَمْوالِهِمْ وَدِمائِهِمْ.
ثُمَّ سارَ علیه السّلام ، وَحَدَّثَ جَماعَةٌ مِنْ بَنِى فَزارَةَ وَبَجیلَةَ قالُوا: كُنّا مَعَ زُهَیْرِ بْنِ الْقَیْنِ لَمّا اءَقْبَلْنا مِنْ مَكَّةَ، فَكُنّا نُسایِرُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام حَتّى لَحِقْناهُ فَكانَ إِذا اءَرادَ النُّزُولَ اعْتَزَلْناهُ فَنَزَلْنا ناحِیَةً.
فَلَمّا كانَ فى بَعْضِ الاَْیّامِ نَزَلَ فى مَكانٍ، فَلَمْ نَجِدْ بُدّا مِنْ اءَنْ نُنازِلَهُ فیهِ، فَبَیْنَما نَحْنُ نَتَغَدّى مِنْ طَعامٍ لَنا إِذْ اءَقْبَلَ رَسُولُ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّى سَلَّمَ عَلَیْنا.
ثُمَّ قالَ: یا زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ إِنَّ اءَبا عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام بَعَثَنى إِلَیْكَ لِتَاءْتِیَهُ، فَطَرَحَ كُلُّ إِنْسانٍ مِنّا ما فى یَدِهِ حَتّى كَاءَنَّما عَلى رُؤُوسِنَا الطَّیْرُ.
فَقالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ - وَهِیَ دَیْلَمُ بِنْتُ عَمْروٍ-: سُبْحانَ اللّهِ، اءَیَبْعَثُ إِلَیْكَ إِبْنُ رَسُولُ اللّهِ ثُمَّ لا تَاءْتیهِ، فَلَوْ اءَتَیْتَهُ فَسَمِعْتَ مِنْ كَلامِهِ.
فَمَضى إِلَیْهِ زُهَیْرُ، فَما لَبِثَ اءَنْ جاءَ مُسْتَبْشِرا قَدْ اءَشْرَقَ وَجْهُهُ، فَاءَمَرَ بِفُسْطاطِهِ وَثَقَلِهِ وَمَتاعِهِ فَحُوِّلَ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
ترجمه :
پس از این فرمایش ، از آن منزل نیز كوچ نموده و روانه راه شد.
روایت كرده اند: جماعتى از بنى فَزاره و طائفه بَجیله گفتند: ما با زُهَیْر از مكه معظّمه بیرون آمدیم و در راه بر اثر و دنبال امام حسین راه مى رفتیم تا آنكه به آن جناب ملحق نگردیم . و چون به منزلى مى رسیدیم كه امام علیه السّلام اراده نزول مى فرمود ما از اردوى آن جناب كناره گیرى مى نمودیم و در گوشه اى دور از دید آنها مى گزیدم . تا اینكه اردوى همایونى آن حضرت در یكى از منزلها فرود آمد و ما نیز چاره اى نداشتیم جز آنكه با آنها هم منزل شویم . پس از مدّتى ، هنگامى كه طعام براى خود ترتیب نموده و مشغول خوردن چاشت بودیم ناگهان دیدیم فرستاده اى از جانب امام حسین علیه السّلام به سوى ما آمد و سلام كرد و خطاب به زُهیر بن قین نمود و گفت : اى زُهیر! امام علیه السّلام مرا به نزد تو فرستاده كه به خدمتش آیى . پس هر كس از ما كه لقمه اى در دست داشت (از وحشت این پیام ) آن را بینداخت كه گویا پرنده بر سر ما نشسته بود (كه هیچ حركتى نمى توانستیم بكنیم ).
(16) زوجه زهیر كه نامش ((دیلم )) دختر عمرو بود به او گفت : سُبْحانَ اللّه ! فرزند رسول خدا تو را دعوت مى كند و تو به خدمتش نمى شتابى !؟ سپس ‍ زوجه اش گفت : اى كاش به خدمت آن جناب مى رفتى و فرمایش ایشان را مى شنیدى . زُهیر بن قین روانه خدمت آن جناب شد. اندكى بیش نگذشت كه زهیر با بشارت و شادمان و روى درخشان باز آمد. آنگاه امر نمود كه خیمه و خرگاه و ثقل و متاع او را نزدیك به خیمه هاى
متن عربى :
وَقالَ لاِِمْرَأَتِهِ: اءَنْتِ طالِقٌ، فَإِنِّى لا اُحِبُّ اءَنْ یُصیبَكِ بِسَبَبى إِلاّ خَیْرٌ، وَقَدْ عَزَمْتُ عَلى صُحْبَةِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام لاُِفْدیهِ بِرُوحى وَ اءَقیهِ بِنَفْسى .
ثُمَّ اءَعْطاها مالَها وَسَلَّمَها إِلى بَعْضِ بَنى عَمِّها لِیُوصِلَها إِلى اءَهْلِها.
فَقامَتْ إِلَیْهِ وَبَكَتْ وَوَدَّعَتْهُ.
وَقالَتْ: كانَ اللّهُ عَوْنا وَمُعینا، خارَ اللّهُ لَكَ، اءَسْاءَلُكَ اءَنْ تَذْكُرَنى فِى الْقِیامَةِ عِنْدَ جَدِّ الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
ثُمَّ قالَ لاَِصْحابِهِ: مَنْ اءَحَبَّ مِنْكُمْ اءَنْ یَصْحَبَنى ، وَإِلاّ فَهُوَ آخِرُ الْعَهْدِ مِنّى بِهِ.
ثُمَّ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى بَلَغَ زُبالَةَ، فَاءَتاهُ فیها خَبَرُ مُسْلِمِ بْنِ عَقیلٍ، فَعَرَفَ بِذلِكَ جَماعَةٌ مِمَّنْ تَبِعَهُ، فَتَفَرَّقَ عَنْهُ اءَهْلُ الاَْطْماعِ وَالاِْرْتِیابِ، وَبَقِیَ مَعَهُ اءَهْلُهُ وَخِیارُ الاَْصْحابِ.
قالَ الرّاوى : وَارْتَجَّ الْمَوْضِعُ بِالْبُكاءِ وَالْعَویلِ لِقَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقیلٍ، وَسالَتِ الدُّمُوعُ عَلَیْهِ كُلُّ مَسیلٍ.
ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام سارَ قاصِدا لِما دَعاهُ اللّهُ إِلَیْهِ،
ترجمه :
فلك احتشام حضرت امام حسین علیه السّلام زدند و به زوجه خود گفت : من تو را طلاق دادم ؛ زیرا دوست نمى دارم كه از جهت من جز خیر و خوبى به تو رسد و من عازم شده ام كه مصاحبت امام حسین علیه السّلام را اختیار نمایم تا آنكه جان خود را فداى او كنم و روح را سپر بلا گردانش نمایم . سپس اموال آن زن را به او داد و او را به دست بعضى عموزاده هایش سپرد كه به اهلش رسانند. آن زن مؤ منه برخاست و گریه كرد و او را وداع نمود و گفت : خدا یار و معین تو باد و خیرخواه تو در امور، از تو مسئلت دارم كه مرا روز قیامت در نزد جدّ‍ِ حسین علیه السّلام ، یاد نمایى . سپس زهیر به اصحاب خویش گفت : هر كس خواهد به همراه من بیاید و اگر نه این آخرین عهد من است با او. امام حسین علیه السّلام از آن منزل كوچ نمود و روانه راه گردید تا آنكه به منزل ((زُباله )) رسید و در ((زباله )) خبر شهادت مسلم بن عقیل رحمه اللّه مسموع امام علیه السّلام گردید. گروهى كه از اهل طمع و ریبه و دنیا پرستان كه از حقیقت حال مطّلع گردیدند اختیار مفارقت نموده از او جدا شدند و كسى در ركاب سعادت انتساب فرزند حضرت ختمى مآب باقى نماند مگر اهل بیت و عشیره و خویشان آن جناب و گروهى از اَخیار كه در سلك اصحاب كِبار منخرط بودند. راوى گفت : از شدت گریه و ناله كه در مصیبت جناب مسلم رضى اللّهُ عنه و فریاد و افغان كه واقع شد، آن مكان به تزلزل در آمد و اشكها چون رود جیحون از چشمان جارى شد. پس از آن ، آن امام انس و جن با نیّت صادق و اعتقاد كامل و به قصد اجابت
متن عربى :
فَلَقِیَهُ الْفَرَزْدَقُ الشّاعِرُ، فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَقالَ:
یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ، كَیْفَ تَرْكَنُ إِلى اءَهْلِ الْكُوفَةِ وَهُمُ الَّذینَ قَتَلُوا ابْنَ عَمِّكَ مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ وَشیعَتَهُ؟
قالَ: فَاءَسْتَعْبَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام باكِیا، ثُمَّ قالَ:
((رَحِمَ اللّهُ مُسْلِما، فَلَقَدْ صارَ إِلى رَوْحِ اللّهِ وَرَیْحانِهِ وَجَنَّتِهِ وَرِضْوانِهِ، اءَما اءَنَّهُ قَدْ قَضى ما عَلَیْهِ وَبَقِیَ ما عَلَیْنا)).
ثُمَّ اءَنْشَاءَ یَقُولُ:

1 - ((فَإِنْ تُكُنِ الدُّنْیا تُعَدَّ نَفیسَةً
فَإِنَّ ثَوابَ اللّهِ اءَعْلا وَ اءَنْبَلُ
2 - وَإِنْ تَكُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ اءُنْشِئَتْ
فَقَتْلُ امْرَءٍ بِالسَّیْفِ فِى اللّهِ اءَفْضَلُ
3 - وَإِنْ تَكُنِ الاَْرْزاقُ قِسْما مُقَدَّرا
فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى السَّعْى اءَجْمَلُ
4 - وَإِنْ تَكُنِ الاَْمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُها
فَما بالُ مَتْرُوكٍ بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُ

قالَ الرّاوى : وَكَتَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام كِتابا إِلى
ترجمه :
داعى حق جلّ و علا از آن منزل كوچ كرده و روانه راه گردید. فرزذق شاعر به شرف خدمتش فایز شد و بر آن حضرت سلام كرد و عرضه داشت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ، چگونه اعتماد به سخن اهل كوفه نمودى و حال آنكه ایشان پسر عمویت جناب مسلم بن عقیل و یاران او را مقتول ساختند؟!
راوى گفت : سیلاب اشك از دیده مبارك آن جناب روان گردید و فرمود: خدا رحمت كناد مسلم را، به درستى كه رفت به سوى روح و ریحان و جَنّت و رضوان پروردگار و به درستى كه او به جا آورد آنچه را كه بر او مكتوب و مقدّر گردیده بود و باقى مانده است بر ما كه به جا آوریم . سپس ‍ این ابیات را انشاء فرمود:
1 - یعنى اگر دنیا متاع نفیس شمرده شده باشد، ثواب الهى از آن برتر و اَعلى خواهد بود.
2 - و اگر بدنها براى مرگ خلق شده اند، پس كشته شدن مرد با شمشیر در راه رضاى الهى افضل است .
3 - و اگر روزى ها در تقدیر پروردگار در میان خلق قسمت گردیده ، پس ‍ حرص كم داشتن درطلب رزق نیكوتر است .
4 - و اگر جمع كردن مالهاى دنیا از براى گذاشتن است ، پس چه شده است كه مرد در انفاق كرد بخیل باشد مالى را كه آن را در این دنیا باز خواهد گذاشت . راوى گوید: پس از آن ، از جانب امام حسین علیه السّلام نامه اى به جمعى از شیعیان كوفه شرف صدور یافت از جمله :
متن عربى :
سُلَیْمانَ بْنِ صُرَدِ وَالْمُسَیِّبِ بْنِ نَجْبَةَ وَرَفاعَةَ بْنَ شَدّادٍ وَجَماعَةٍ مِنَ الشّیعَةِ بِالْكُوفَةِ، وَبَعَثَ بِهِ مَعَ قَیْسِ بْنِ مُسْهَرِ الصَّیْداوى .
فَلَمّا قارَبَ دُخُولَ الْكُوفَةِ إِعْتَرَضَهُ الْحُصَیْنُ بْنُ نُمَیر صاحِبُ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ لِیُفَتِّشَهُ، فَاءَخْرَجَ الْكِتابَ وَمَزَّقَهُ، فَحَمَلَهُ الْحُصَیْنُ إِلَى ابْنِ زِیادٍ.
فَلَمّا مُثِلَ بَیْنَ یَدَیْهِ قالَ لَهُ: مَنْ اءَنْتَ؟
قالَ: اءَنَا رَجُلٌ مِنْ شیعَةِ اءَمِیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلِیِّ بْنِ اءَبی طالِبٍ وَإِبْنَهِ علیهماالسّلام .
قالَ: فَلِماذا خَرَقْتَ الْكِتابَ؟
قالَ: لِئَلاّ تَعْلَمَ ما فیهِ!
قالَ: مِمَّنِ الْكِتابُ وَإِلى مَنْ؟
قالَ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسّلام إِلى جَماعَةٍ مِنْ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لا اءَعْرِفُ اءَسْماءَهُمْ.
فَغَضِبَ ابْنُ زِیادٍ وَقالَ: وَاللّهِ لا تُفارِقُنى حَتّى تُخْبِرَنى بِاءَسْماءِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، اءَوْ تَصْعَدَ الْمِنْبَرَ فَتَلْعَنَ الْحُسَیْنَ وَاءَباهُ وَاءَخاهُ، وَإِلاّ قَطَّعْتُكَ إِرْبا إِرْبا.
ترجمه :
سُلیمان بن صُرَد خُزاعى ، مُسیّب بن نَجَبَه ، رِفاعة بن شَدّاد و عدّه اى دیگر از گروه شیعه و محبّان و آن فرمان را به وسیله قیس بن مصهر ( مسهر در نسخه بدل ) صیداوى به كوفه ارسال فرمود؛ قیس به حوالى شهر كوفه رسید حُصَیْن بن نُمیر - لَعْنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ - گماشته ابن زیاد - لَعْنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ - به او برخورد تا از حال او تفتیش نماید.
قیس پس از اطلاع از غرض حُصَین ، آن نامه عنبر شمامه را پاره پاره نمود.
حُصین لعین ، آن مؤ من پاك دین را گرفته در حضور ابن زیاد بد نهاد آورد؛ چون در حضور آن لعین بایستاد، آن شقى از او سؤ ال نمود: تو كیستى ؟
قیس در جواب فرمود: مردى از شیعیان و اخلاص كیشان مولاى متّقیان امیر مؤ منان على بن ابى طالب علیه السّلام و پیرو فرزند دلبند آن جناب ، ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام هستم .
آن لعین گفت : چرا نامه را پاره نمودى ؟
قیس فرمود: آن نامه از ناحیه مقدّسه امامت صادر گردیده به سوى جماعتى از اهل كوفه كه نامهاى ایشان را نمى دانم .
ابن زیاد گفت : به خدا قسم ، از دست من رهایى نخواهى یافت مگر آنكه خبر دهى به نام جماعتى كه نامه براى ایشان ارسال شده و یا آنكه بر منبر بالا روى و حسین بن على و پدر و برادر او را ناسزا گویى و اگر چنین نكنى بدنت را پاره پاره نمایم .
متن عربى :
فَقالَ قَیْسُ: اءَمَّا الْقَوْمُ فَلا اءُخْبِرُكَ بِاءَسْمائِهِمْ، وَاءَمّا لَعْنُ الْحُسَیْنِ وَاءَبیهِ وَاءَخیهِ فَاءَفْعَلُ.
فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَصَلّى عَلَى النَّبِیِّصلّى اللّه علیه و آله ، وَاءَكْثَرَ مِنَ التَّرَحُّمِ عَلى عَلِیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ، ثُمَّ لَعَنَ عُبَیْدَ اللّهِ بْنَ زِیادٍ وَاءَباهُ، وَلَعَنَ عُتاةَ بَنى اءُمَیَّةَ عَنْ آخِرِهِمْ.
ثُمَّ قالَ: اءَیُّهَا النّاسُ، اءَنَا رَسُولُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسّلام إِلَیْكُمْ، وَ قَدْ خَلَّفْتُهُ بِمَوْضِعٍ كَذا وَكَذا، فَاءَجیبُوهُ.
فَاءُخْبِرَ ابْنُ زِیادٍ بِذلِكَ، فَاءَمَرَ بِإِلْقائِهِ مِنْ اءَعْلا الْقَصْرِ، فَاءُلْقِى مَنْ هُناكَ، فَماتَ رحمه اللّه .
فَبَلَغَ الْحُسَیْنَ علیه السّلام مَوْتُهُ، فَاسْتَعْبَرَ بِالْبُكاءِ، ثُمَّ قالَ: ((اءَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشیعَتِنا مَنْزِلا كَریما وَاجْمَعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٍ)).
وَرُوِیَ اءَنَّ ه ذَا الْكِتابَ كَتَبَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام مِنَ الْحاجِزِ.
ترجمه :
قیس فرمود: امّا نام آن گروه را اظهار نخواهم كرد و از ناسزا گفتن بر امام حسین و پدر و برادر او، مضایقه ندارم و به جا خواهم آورد!؟ سپس آن مؤ من ممتحن بر منبر بالا رفت شرایط حمد و ثناى الهى و صلوات بر حضرت رسالت پناه صلّى اللّه علیه و آله را به جاى آورد، پس از آن ، از خداى متعال طلب نزول رحمت بر روح مطهر و روان اَنْوَر بر گزیده داور، جناب امیرالمؤ منان و دو فرزند دلبند او نمود و بعد از آن ، عبیداللّه و پدر آن لعین و عُتاة و باغیان بنى امیه را به لعن بسیار یاد نمود و آنچه را كه شرط مَطاعن ایشان بود فرو گذار ننمود. سپس فرمود: اى گروه مردم ! منم فرستاده و رسول امام انام حضرت حسین علیه السّلام به سوى شما، آن حضرت را در فلان منزل گذاردم و به اینجا آمدم ، اینك فرمانش را اجابت و به خدمتش ‍ مسارعت نمایید.
شهادت قیس بن مسهر  
پس چون ابن زیاد از این واقعه اطلاع یافت ، حكم نمود كه آن بزرگوار را از بالاى قصر دار الاماره به زیر انداختند و طایر روح پاكش به ذُرْوه افلاك پرواز نمود رضى اللّهُ عنه . و چون خبر شهادت قیس بن مصهر به سَمْع شریف امام علیه السّلام رسید، چشمان آن جناب گریان شد دست به دعا برداشت و گفت : خداوند، از براى شیعیان ما منزلى كریم در آخرت بگزین و میانه ما و ایشان در قرارگاه رحمت خویش جمع فرما، به درستى كه تویى بر هر چیزى قادر.
در روایتى دیگر چنین وارد است كه صدور آن فرمان هدایت ترجمان از امام اِنس و جان از منزل ((حاجز)) بود و به غیر از این خبر.
متن عربى :
وَقیلَ: غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : وَ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى صارَ عَلى مَرْحَلَتَیْنِ مِنَ الْكُوفَةِ، فَإِذا بِالْحُرِّ بْنِ یَزیدَ فِى اءَلْفِ فارِسٍ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَنا اءَمْ عَلَیْنا؟)).
فَقالَ: بَلْ عَلَیْكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
فَقالَ: ((لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ)).
ثُمَّ تَرَدَّدَ الْكَلامُ بَیْنَهُما، حَتّى قالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((فَإِذا كُنْتُمْ عَلى خِلافِ ما اءَتَتْنى بِهِ كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهِ عَلَیَّ رُسُلُكُمْ، فَإِنّی اءَرْجِعُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذى اءَتَیْتُ مِنْهُ)).
فَمَنَعَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ مِنْ ذلِكَ، وَقالَ: لا، بل خُذْ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ طَریقا لایُدْخِلَكَ الْكُوفَةَ وَلا یُوصِلُكَ إِلَى الْمَدینَةِ لاَِعْتَذَرَ اءَنَا إِلى ابْنِ زِیادٍ بِاءَنَّكَ خالَفْتَنى فِى الطَّریقِ.
فَتَیاسَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ، حَتّى وَصَلَ إِلى عُذَیْبِ الْهَجاناتِ.
ترجمه :
روایات دیگر نیز وارد است .
راوى چنین گوید: حضرت امام علیه السّلام از آن منزل كوچ فرموده روانه راه گردید تا آنكه به دو منزلى شهر كوفه رسید. در آن مكان حُرّ بن یزید ریاحى را با هزار سوار ملاقات كرد؛ چون حُرّ به خدمتش رسید امام حسین علیه السّلام فرمود: آیا به یارى ما آمده اى یا براى دشمنى با ما؟ حرّ عرضه داشت كه بر ضرر و عداوت شما ماءمورم . آن حضرت فرمود: ((لا حَوْلَ...))! بین آن جناب و حرّ سخنان بسیارى ردّ و بدل گردید تا آنكه خطاب به حرّ نموده و فرمود: اكنون كه شما بر آنید كه خلاف آنچه نامه ها و عرایض شما مُشْعر و متضمّن آن است و فرستادگان و رسولان شما به تواتر به نزد من آمده اند، من نیز از آن مكان كه آمده ام عنان عزیمت به مقام خویش منعطف نموده مراجعت را اختیار خواهم نمود. حرّ و اصحابش بر این مدّعى راضى نگردیده حضرتش را از مراحعت منع نمودند و عرضه داشتند: اى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله ! و نور دیده بتول ! صلاح چنان است كه راهى را پیش گیرى كه نه وارد كوفه و نه واصل به سوى مدینه باشد تا به این جهت توانم به نزد ابن زیاد این عذر را بخواهم كه آن جناب را در راه ملاقات ننمودم ، شاید به این اعتذار از سَخَط آن كافر غدّار در امان مانم و از خدمتش ‍ تخلّف ورزم . حضرت امام به این خاطر، سمت چپ را مسیر قرار داد و از آن طریق مسافت را طىّ فرمود تا آنكه بر سرابى رسید كه موسوم بود به ((عُذَیْب الْهِجانات )) یعنى آبى مشرعه مَرْكبها و اشتران بود.
متن عربى :
قالَ: فَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ إِلَى الْحُرِّ یَلُومُهُ فى اءَمْرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، وَیَاءْمُرُهُ بِالتَّضْییقِ عَلَیْهِ.
فَعَرَضَ لَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ وَمَنَعُوهُ مِنَ الْمَسیرِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَمْ تَاءْمُرْنا بِالْعُدُولِ عَنِ الطَّریقِ؟)).
فَقالَ الْحُرُّ: بَلى ، وَلكِنْ كِتابُ الاَْمیرِ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ قَدْ وَصَلَ یَاءْمُرُنى فیهِ بِالتَّضْییقِ عَلَیْكَ، وَقَدْ جَعَلَ عَلَیَّ عَیْنا یُطالِبُنی بِذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَقامَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام خَطیبا فى اءَصْحابِهِ، فَحَمَدَ اللّهُ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَ جَدَّهُ فَصَلّى عَلَیْهِ، ثُمَّ قالَ:
((إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَإِنَّ الدُّنْیا قَدْ تَنَكَّرَتْ وَتَغَیَّرَتْ وَاءَدْبَرَ مَعْرُوفُها وَاسْتَمَرَّتْ حِذاءً، وَلَمْ تَبْقَ مِنْها إِلاّ صَبابَةٌ كَصَبابَةِ الاِْناءِ، وَخَسْیسِ عَیْشٍ كَالْمَرعْى الْوَبیلِ.
اءَلا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَإِلَى الْباطِلِ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا، فَإِنّى
ترجمه :
راوى گوید: در آن هنگام نامه ابن زیاد بد فرجام به حرّ بن یزید ریاحى رسید و این نامه مشتمل بود بر ملامت و سرزنش حرّ كه در امر فرزند امام علیه السّلام ، مسامحه نموده و در آن نامه ، لعنت ضمیمه ، امر اكید نموده كه كار را بر فرزند سیّد ابرار سخت و مجال را بر او دشوار گیرد. پس حُرّ با اصحاب خود دوباره سر راه بر نور دیده حیدر كرّار گرفتند و او را از رفتن مانع گردیدند. امام علیه السّلام فرمود: مگر نه این است كه ما را امر كردى از راه مرسوم عدول نماییم ؟! حُرّ عرضه داشت : بلى ! و لكن اینك نامه عبیداللّه به من رسیده و ماءمورم نموده كه امر را بر حضرت سخت گیرم و جاسوس بر من گماشته تا از فرمانش تخلّف نورزم .
سخنرانى امام علیه السّلام بعد از گفتگو با حُرّ  
راوى چنین گفته كه پس از مكالمه امام علیه السّلام با حُرّ بن یزید، آن جناب برخاست در میان اصحاب سعادت انتساب خطبه اى ادا نمود و شرایط حمد و ثناء الهى را به جاى آورد و جدّ بزرگوار خویش را بستود و درود نامحدود بر روان پاك حضرتش نثار نمود سپس فرمود: اى گروه مردم ! به تحقیق مشاهده مى نمایید آنچه را كه بر ما نازل گردیده و به راستى كه روزگار تغییر پذیرفته و بدى خود را آشكار نموده و نیكى و معرفت آن باز پس رفته و در مقابل ، شیوه تلخ ‌كامى و نامرادى شتابان و بر استمرار است و از كاءس ‍ روزگار باقى نمانده مگر دُردى از آن درته پیمانه حیات و از گلستان عیش ‍ بجز خار و زمین شوره زار بى آب و گیاه ؛ آیا نمى بینید كه حق را كسى معمول نمى دارد و اَحَدى از باطل نهى نمى نماید؟!
متن عربى :
لا اءَرى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَالْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَما)).
فَقامَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ، فَقالَ:
لَقَدْ سَمِعْنا - هَداكَ اللّهُ- یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَقالَتَكَ، وَلَوْ كانَتِ الدُّنْیا باقِیَةً وَكُنّا فیها مُخَلَّدینَ لاََّثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الاِْقامَةِ فیها.
قالَ الرّاوى : وَقامَ هِلالُ بْنُ نافِعِ الْبَجَلّى ، فَقالَ:
وَاللّهِ ما كَرِهْنا لِقاءَ رَبِّنا، وَإِنّا عَلى نِیّاتِنا وَبَصائِرِنا، نُوالى مَنْ والاكَ وَنُعادى مَنْ عاداكَ.
قالَ: وَقامَ بُرَیْرُ بْنُ خُضَیْرٍ، فَقالَ:
وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ بِكَ عَلَیْنا اءَنْ نُقاتِلَ بَیْنَ یَدَیْكَ فَتَقَطَّعَ فیكَ اءَعْضاؤُنا، ثُمَّ یَكُونُ جَدُّكَ شَفیعُنا یَوْمَ الْقِیامَةِ.
قالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام قامَ وَرَكِبَ وَسارَ.
كُلَّما اءَرادَ الْمَسیرَ یَمْنَعُونَهُ تارَةً وَیُسایِرُونَهُ اءُخْرى ، حَتّى بَلَغَ كَرْبَلاءَ.
وَ كانَ ذلِكَ فِى الْیَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.
ترجمه :
نتیجه این وضعیّت ، این است كه مؤ من راغب گردد به ملاقات پروردگارش ‍ به طریق حق و به درستى كه من مرگ را نمى بینم مگر سعادت و نیكبختى و زندگانى را با ستمكاران إ لاّ دلتنگى و سستى .
سخنرانى زُهیر و جمعى از اصحاب امام علیه السّلام  
در این هنگام زُهیر بن قین از جاى برخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول ! ما همه فرمایشات شما را شنیدیم و گوش دل به آن سپردیم . خدا تو را بر جاده هدایت مستقیم دارد. اگر كه دنیا از براى ما پاینده بودى و ما در آن جاویدان ، البته كشته شدن را با تو بر زندگانى همیشگى دنیا، ترجیح مى دادیم ، چه جاى آنكه دنیا را بقایى نیست . همچنین راوى گفته كه هلال بن نافع بجلّى هم برخاست و عرض نمود: به خدا سوگند كه ما ملاقات پروردگار خود را ناخوشایند نمى دانیم و بر نیّت هاى صادق و بصیرت مخلصانه خویش ثابت و پاینده ایم ؛ دوستیم با دوستانت و دشمنیم با دشمنانت . آنگاه بریر بن خُضَیْر از جاى برخاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ...! به تحقیق كه خداى متعال بر ما منّت گذارده است كه در مقابل تو كشته گردیم و اعضاى ما پاره پاره شود و در عوض جدّ بزرگوار تو در روز قیامت شفیع ما بوده باشد. راوى گفت : آن جناب پس از استماع این كلمات از یاران و جانثاران ، برپاخاست و قامت زیبا بیاراست و بر مَرْكَب خویش سوار گردید و از هر طرفى كه خواست مركب براند، حُرّ و اصحابش ، آن جناب را ممانعت مى كردند و گاهى دیگر ملازم ركابت مى بودند و به همین منوال بود تا آنكه به زمین كربلا رسیدند و آن ، روز دوم محرّم
متن عربى :
فَلَمّا وَصَلَها قالَ: ((مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟)).
فَقیلَ: كَرْبَلاءَ.
فَقالَ علیه السّلام : اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
فَنَزَلُوا جَمیعا، وَنَزَلَ الْحُرُّ وَاءَصْح ابُهُ ناحِیَةً، وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَصْلِحُ سَیْفَهُ وَیَقُولُ:

یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِنْ خَلیلِ
كَمْ لَكَ بِالاِْشْراقِ وَالاَْصیلِ
مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتیلِ
وَالدَّهْرُ لا یَقْنَعُ بِالْبَدیلِ
وَكُلُّ حَیٍّ سالِكُ سَبیلِ
ما اءَقْرَبَ الْوَعْدَ إِلَى الرَّحیلِ

وَإِنَّمَا الاَْمْرُ إِلَى الْجَلیلِ
ترجمه :
بود و چون به كربلا رسید، فرمود: نام این زمین چیست ؟
عرضه داشتند كه این زمین كربلا است .
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از ((كَرْب )) و ((بلاء)).
پس از آن فرمود: این كرب و بلا است .
((انْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا))؛ پیاده شوید كه اینجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ریخته شدن خونهاى ما؛ اینجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا از این واقعه آگاه ساخته ...
یاران امام حسین علیه السّلام پس از شنیدن این سخنان همگى از مَرْكَبهاى خود فرود آمدند و حُرّ با اصحابش نیز در كنارى منزل گرفتند و جناب سیّد مظلومان - عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - بر روى زمین بنشست كه شمشیر خود را اصلاح و آماده نماید و این اشعار را زمزمه فرمود:
((یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِن خَلیلِ...))؛ اى روزگار! اُفّ باد مر تو را، چه بد دوستى هستى چه بسیار كه تو در صبحگاهان و شامگاهان كه طالبان و مصاحبان خویش را به قتل رسانیدى و روزگار در بلاهایى كه بر شخص نازل مى شود به بدلى قانع و راضى نیست و هر زنده سبیل مرگ را رهسپار است چه بسیار وعده كوچ نمودن از این دار فنا نزدیك شده و بجز این نیست كه نهایت امر هر كسى به سوى خداوند جلیل است .
متن عربى :
قالَ الرّاوى : فَسَمِعَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ فاطِمَةَ علیهماالسّلام ذلِكَ، فَقالَتْ: یا اءَخى هذا كَلامُ مَنْ قَدْ اءَیْقَنَ بِالْقَتْلِ.
فَقالَ: ((نَعَمْ یا اءُخْتاهُ)).
فَقالَتْ زَیْنَبُ: واثَكْلاهُ، یَنْعى إِلَیَّ الْحُسَیْنُ نَفْسَهُ.
قالَ: وَبَكَى النِّسْوَةُ، وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ، وَشَقَقْنَ الْجُیُوبَ.
وَجَعَلَتْ اءُمُّ كُلْثُومُ تُنادى : وامُحَمَّداهُ واعَلِیّاهُ وااءُمّاهُ وااءَخاهُ واحُسَیْناهُ واضیعَتاهُ بَعْدَكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
قالَ: فَعَزّاهُنَّ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَقالَ لَها: ((یا اءُخْتاهُ! تَعَزَّیْ بِعَزاءِ اللّهِ، فَإِنَّ سُكّانَ السَّمواتِ یَفْنُونَ، وَاءَهْلَ الاَْرْضِ كُلُّهُمْ یَمُوتُونَ، وَجَمیعِ الْبَرِیَّةِ یَهْلِكُونَ)).
ثُمَّ قالَ: ((یا اءُخْتاهُ یا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَاءَنْتِ یا زَیْنَبُ، وَاءَنْتِ یا فاطِمَةُ، وَاءَنْتِ یا رُبابُ، اءُنْظُرْنَ إِذا اءَنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَیَّ جَیْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَیَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَیَّ هَجْرا)).
ترجمه :
راوى گفته كه علیا مكرّمه زینب خاتون دختر فاطمه زهرا علیهاالسّلام ، این كلمات را از برادر خود شنید، عرضه داشت : این سخنان از آنِ كسى است كه یقین به كشته شدن خویش دارد.
امام حسین علیه السّلام فرمود: بلى چنین است ! اى خواهر، من هم در قتل خود بر یقینم .
آن مخدره فریاد و اثَكْلاهُ بر آورد كه حسین علیه السّلام دل از زندگانى برگرفته و خبر مرگ خویشتن را به من مى دهد.
راوى گوید: زنان حرم یك مرتبه همگى به گریه و الم افتادند و لطمه به صورت زدند و گریبانها پاره نمودند و جناب اُمّكلثوم فریاد برآورد ((وا مُحَمَّداهُ، وا عَلیّاهُ، واحَسَناهُ)) كه ما بعد از تو اى اباعبداللّه به خوارى اندر خاك مذلّت برگیریم . و این گونه سخنان مى گفتند.
راوى گوید: امام حسین علیه السّلام خواهر خویش را دلدارى مى داد و مى فرمود:
اى خواهر! به آداب خدایى آراسته باش و پیراسته بردبارى را شعار خویش ‍ ساز؛ به درستى كه ساكنان ملكوت اعلى ، فانى مى گردند و اهل زمین همه مى میرند و جمیع خلق و همه مخلوقات جهان هستى در معرض هلاك خواهند بود.
سپس فرمود: اى خواهرم اُمّكلثوم ، و تو زینب و هم تو اى فاطمه و تو اى رَباب ! نظر نمایید كه چون من كشته شوم ، زنهار كه گریبان پاره نكنید و صورت بر مرگ من مخراشید و سخن بیهوده نگوئید.
متن عربى :
وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ: اءَنَّ زَیْنَبَ لَمّا سَمِعَتْ مَضْمُونَ الاَْبْیاتِ - وَكانَتْ فی مَوْضِعٍ آخَرَ مُنْفَرِدَةً مَعَ النِّساءِ وَالْبَناتِ- خَرَجَتْ حاسِرَةً تَجُرُّ ثَوْبَها، حَتّى وَقَفَتْ عَلَیْهِ وَقالَتْ: واثَكْلاهُ، لَیْتَ الْمَوْتَ اءَعْدِمَنى الْحَیاةَ، الْیَوْمَ ماتَتْ اءُمّى فاطِمَةُ الزَّهْراءِ، وَاءَبى عَلِیُّ الْمُرْتَضى ، وَاءَخِی الْحَسَنُ الزَّكِیُّ، یا خَلیفَةَ الْماضِینَ وَثِمالَ الْباقینَ.
فَنَظَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام إِلَیْها وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ لا یَذْهَبَنَّ حِلْمَكِ الشَّیْطانُ)).
فَقالَتْ: بِاءَبى اءَنْتَ وَاءُمّى اءَسَتُقْتَلُ؟ نَفْسى لَكَ الْفِداءُ.
فَرَدَّ غُصَّتَهُ وَتَرْقَرَقَتْ عَیْناهُ بِالدُّمُوعِ، ثُمَّ قالَ: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ)).
فَقالَتْ: یا وَیْلَتاهُ، اءَفَتَغْتَصِبُ نَفْسَكَ إِغْتِصابا، فَذلِكَ اءَقْرَحُ لِقَلْبى وَاءَشَدُّ عَلى نَفْسى ، ثُمَّ اءَهْوَتْ إِلى جَیْبِها فَشَقَّتْهُ وَخَرَّتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْها.
فَقامَ علیه السّلام فَصَبَّ عَلى وَجْهِهَا الْماءَ حَتّى اءَفاقَتْ،
ترجمه :
و در روایت دیگر به این طریق وارد شده كه علیا مكرمه زینب خاتون با سایر زنان و دختران در گوشه اى نشسته بودند و چون آن مخدره مضمون این ابیات را از برادر خود شنید بى اختیار بیرون آمد در حالتى كه مقنعه بر سر نداشت لباس خود را بر روى زمین مى كشید تا آنكه بر بالاى سر امام علیه السّلام بایستاد و فریاد برآورد: ((واثَكْلاهُ لَیْتَ...))؛ یعنى اى كاش مرگ من مى رسید و زندگانى من تمام مى شد! امروز است كه احساس مى كنم مادرم فاطمه زهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن مجتبى علیه السّلام از دنیا رفتند؛ اى جانشین رفتگان و پناه باقى ماندگان ! چون امام حسین علیه السّلام خواهر خود را به این حال مشاهده فرمود: نظرى به جانب آن مخدّره نمود و فرمود: اى خواهر عزیز! مراقب باش شیطان ، حلم و بردبارى تو را نبرد. آن مكرّمه عرضه داشت : جانم به فدایت ، آیا كشته خواهى شد؟ پس آن امام مظلوم با همه غم و اندوه ، دم از اندوه در كشید و چشمان مبارك او پر از اشك گردید و این مثل را فرمود: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ))؛ یعنى اگر ((مرغ قطا)) را به حال خویش مى گذاردند البته به خواب مى رفت . زینب خاتون وقتى این كلام از امام علیه السّلام شنید به گریه در آمد و فریاد برآورد كه یا وَیْلَتاهُ! برادر، همانا خود را به چنگ خصم چیره مقهور یافتى و روز خویش را تیره ؛ همانا از زندگانى خویش ماءیوس شده اى . اینك این سخن بیشتر دل مرا مى خراشد و نمك بر زخم افزون مى پاشد. سپس دست در آورده گریبان شق نمود تا بى هوش بر روى در افتاد.
متن عربى :
ثُمَّ عَزّاها علیه السّلام بِجُهْدِهِ وَذَكَّرَهَا الْمُصیبَةَ بِمَوْتِ اءَبیهِ وَجَدِّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
وَمِمّ ا یُمْكِنُ اءَنْ یَكُونَ سَبَبا لِحَمْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام لِحَرَمِهِ مَعَهُ وَلِعِیالِهِ:
اءَنَّهُ لَوْ تَرَكَهُنَّ بِالْحِجازِ اءَوْ غَیْرِها مِنَ الْبِلادِ كانَ یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ - لَعَنَهُ اللّهُ- قَدْ اءَنْفَذَتْ لِیَاءْخُذَهُنَّ إِلَیْهِ، وَصَنَعَ بِهِنَّ مِنَ الاِْسْتیصالِ وَسَیِّئَ الاَْعْمالِ ما یَمْنَعُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام مِنَ الْجِهادِ وَالشَّهادَةِ، وَیُمْتَنَعُ علیه السّلام - بِاءَخْذِ یَزیدَ بْنِ مُعاوِیَةَ لَهُنَّ- عَنْ مَقاماتِ السَّعادَةِ.
ترجمه :
پس امام علیه السّلام برخاست كه خواهر را به هوش آورد و آب بر صورت او پاشید تا به حال افاقه برگردید و با كمال جهد و كوشش خواهر را تسلّى مى داد و او را موعظه فرمود و پند داد و مصیبت شهادت پدر بزرگوار و وفات جد عالى مقدار را به یاد او آورد تا تسلى یابد. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
از جمله امورى كه مى توان سبب بوده باشد از براى آنكه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام و سرور اتقیاء امام مظلوم علیه السّلام حرم مُطهّر و عترت اءَطْهَر خود را باخود به كربلاى پر بلا آورده باشد یكى آن است كه اگر آن جناب اهل بیت را در حجاز یا در غیر حجاز از سایر بلاد باز مى گذاشت و خود متوجه عراق پرنفاق مى گردید، یزید پلید گماشتگان خود را مقرّر مى نمود كه استیصالشان نمایند و صدمات بى نهایات و سوء رفتار و كردار با عترت سیّد اَبرار، به جاى آورند و سراپرده حرم محترم و اهل بیت سیّد اُمَم را ماءخوذ مى داشت و به این واسطه فوز جهاد و درك سعادت شهادت از براى آن امام عِباد غیر میسور و آن حضرت را رسیدن به این مقام عالیه غیر مقدور بود.
الْمَسْلَكُ الثّانى فى وَصْفِ حَالِ الْقِتالِ وَما یَقْرُبُ مِنْ تِلْكَ الْحالِ 
متن عربى :
قالَ الرّاوى :
وَنَدَبَ عُبَیْدُ اللّهِ بْنِ زِیادٍ اءَصْحابَهُ إِلى قِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَاءَتَّبَعُوهُ، وَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاءَطاعُوهُ، وَاشْتَرى مِنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَدَعاهُ إِلى وَلا یَةِ الْحَرْبِ فَلَبّاهُ.
وَخَرَجَ لِقِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فى اءَرْبَعَةِ آلافِ فارِسٍ، وَاءَتْبَعَهُ ابْنُ زِیادٍ بِالْعَساكِرِ لَعَنَهُمُ اللّهُ، حَتّى تَكامَلَتْ عِنْدَهُ إِلى سِتِّ لَیالٍ خَلَوْنَ مِنَ الْمُحَرَّمِ عِشْرُونَ اءَلْفَ فارِسٍ.
فَضَیَّقُوا عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّى نالَ مِنْهُ الْعَطَشُ وَمِنْ اءَصْحابِهِ.
مسلك دوم :گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام علیه السّلام و یاران با وفایش
ترجمه :
راوى گوید: عبیداللّه زبان به دعوت اصحاب خویش برگشود كه با نور چشم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ، ستیزند وخون آن مظلوم را بریزند. آن بدنهادان نیز متابعت كردند و حلقه فرمانش در گوش نهادند و آن شیطان مردود از قوم خود طلب نمود كه در طاعتش در آیند و زنگ غبار از خاطر بزدایند. آن بى دینان نیز انگشت اطاعت بر دیده نهادند و سر به فرمانش ‍ دادند و آن زیانكار از عمر تبهكار، آخرت را به دنیاى خود خریدار شد. آن غَدّار نابكار هم دین به دنیا فروخت و فرمان ایالت رى را بیاندوخت خواستش كه امیر لشكر كند و عهد خدا و رسول صلّى اللّه علیه و آله را بشكند، عمر سعد نیز لبیّكى بگفت و كفر باطنى را نتوانست نهفت . با چهار هزار لشكر خونخوار از كوفه بیرون آمد و جنگ فرزند سیّد ابرار و نور دیده حیدر كرّار را مصمّم گردید. پس از آن ، عبیداللّه بن زیاد لشكر پس از لشكر به دنبال آن بدبنیاد روانه نمود تا آنكه در روز ششم محرّم الحرام بیست هزار سواره لشكر بى دین بد آئین در كربلا جمع آمدند و كار را بر حسین مظلوم علیه السّلام تنگ گرفتندتا به حدّى كه تشنگى بر خود و اصحابش استیلا یافت .




[ جمعه 26 آبان 1391 ] [ 09:56 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

سخنرانى امام حسین علیه السّلام در مكّه  
چنین روایت شده هنگامى كه آن حضرت عزیمت مسافرت عراق داشت برخاست و خطبه اى انشاء فرمود و پس از آنكه خداوند وَدُود را ستایش ‍ نمود و ثناى جمیل بر حضرت ختمى مرتبت سرود، چنین فرمود كه به قلم تقدیر كشیده شد خط مرگ بر فرزندان آدم چون گردنبندى بر گردن مه وشان سیمین كه بدان زینت افزایند و چه بسیار مشتاقم به دیدار یاران دیرین كه از این دار فنا رستند و از این دام بلا جستند چون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف علیهماالسّلام و خداى U زمینى از براى من اختیار فرموده فیما بین سرزمین ((نواویس )) و ((كربلا)) كه به ناچار دیدار آن خواهم نمود. گویا مى بینم كه گرگان بیابان یعنى اَشْقیاى كوفه ، اعضاى مرا پاره پاره مى كنند كه شكم هاى گرسنه و مَشكهاى تهى خود را از آن انباشته دارند. فرارى از قضاى الهى نیست و نه از سرنوشت حق گریزى . آنچه خداى U بر آن خشنود است ، خشنودى ما در آن است . شكیباى بلاى حق هستیم و صابر بر قضاهاى او؛ پس اجر صابران به ما خواهد بخشید و پاره تن رسول صلّى اللّه علیه و آله از او جدایى ندارد؛ پس رفتار ما بر طریقه اوست و پاره هاى تن او در ریاض قُدس مجتمع خواهند گردید تا بدین واسطه چشمان رسول صلّى اللّه علیه و آله روشن شود و خدا به وعده خویش به رسولش ، وفا كند. هر كس را كه عزم جان نثارى است و خون خود را در راه دوستى ما خواهد ریخت ، بایدش كه آماده سفر شود؛ زیرا كه من بامداد فردا روانه خواهم شد به سوى عراق ، ان شاء اللّه (13) .
متن عربى :
وَرَوى اءَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِیرَ الطَّبَرِى الاِْمامیِّ فی كِتابِ ((دَلائِلِ الاِْمامَةِ)) قالَ:
حَدَّثَنا اءَبُو مُحَمَّدٍ سُفْیانُ بْنُ وَكیعٍ، عَنْ اءَبیهِ وَكیعٍ، عَنِ الاَْعْمَشِ قالَ:
قالَ اءَبُو مُحَمَّدٍ الْواقِدِیُّ وَزُرارَةُ بْنُ خَلَجٍ:
لَقینا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلامُ -قَبْلَ اءَنْ یَخْرُجَ إِلَى الْعِراقِ فَاءَخْبَرْناهُ ضَعْفَ النّاسِ بِالْكُوفَةِ وَاءَنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَهُ وَسُیُوفَهُمْ عَلَیْهِ.
فَاءَوْمَاءَ بِیَدِهِ نَحْوَ السَّماءِ فَفُتِحَتْ اءَبْوابُ السَّماءِ وَنَزَلَتِ الْمَلائِكَةُ عَدَدا لایُحْصیهِمْ إِلا اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَق الَ علیه السّلام :
((لَوْلا تَقارُبُ الاَْشْیاءِ وَهُبُوطُ الاَْجْرِ لَقاتَلْتُهُمْ بِهؤُلاءِ، وَلكِنْ اءَعْلَمُ یَقینا اءَنَّ هُناكَ مَصْرَعى وَ مَصْرَعَ اءَصْحابى لا یَنْجُو مِنْهُمْ إِلاّ وَلَدى عَلِیُّ)).
وَرَوى مُعَمَّرُ بْنُ الْمُثَنّى فى مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَقالَ ما هذا لَفْظُهُ:
فَلَمّا كانَ یَوْمُ التَّرْوِیَةِ قَدَمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدِ بْنِ اءَبى
ترجمه :
ابو جعفر محمد بن جریر طبرى امامى المذهب - عَلَیْهِ الرَّحْمَة - در كتاب ((دلائل الامامة )) خود روایت نموده كه گفت از براى ما حدیث كرد ابو محمد سفیان بن وكیع از گفته پدر خویش و او از ((اَعْمش )). روایت كرده كه ابو محمد واقدى و زرارة بن خلج چنین گفتند كه ما به شرف ملاقات جناب ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام رسیدیم قبل از آنكه ایشان از مكّه معظّمه نهضت به سوى عراق فرماید؛ پس ضعف حال اهل كوفه را به خدمتش ‍ عرضه داشتیم و گفتیم با اینكه دلهایشان مایل خدمت آن جناب است و لكن شمشیرهایشان را بر روى او كشیده اند.
امام حسین علیه السّلام به دست مبارك خود اشاره به سوى آسمان نمود، پس درهاى آسمان باز شد و ملائكه بسیار نازل گردید به عددى كه احصاى آنها را بجز خداى U كسى نمى داند؛ پس فرمود: اگر نمى بود تقارب اشیاء به هم دیگر (یعنى آنكه باید هر امر مقدّرى به موجب اسباب مقدّره او جارى و واقع گردد) و باطل شدن اجر و ثواب ، هر آینه به كمك این ملائكه با این مردم مقاتله مى نمودم ، و لكن به موجب علم الیقین مى دانم كه در آن زمین است محل افتادن من و اصحاب و یاران من و باقى نخواهد ماند از همه ایشان احدى مگر فرزند دلبندم على امام زین العابدین علیه السّلام .
مَعْمَر بن مُثَنّى در باب شهادت ابى عبداللّه علیه السّلام به این مضمون روایت نموده كه چون روز ترویه شد عمربن سعد بن ابى وقّاص - عَلَیْهِ اللَّعْنَةُ - با لشكرى انبوه به امر یزید پلید وارد مكه معظّمه گردید
متن عربى :
وَقّاصٍ إِلى مَكَّةَ فى جُنْدٍ كَثیفٍ، قَدْ اءَمَرَهُ یَزیدُ اءَنْ یُناجِزَ الْحُسَیْنَ الْقِتالَ إِنْ هُوَ ناجَزَهُ اءَوْ یُقاتِلَهُ إِنْ قَدَرَ عَلَیْهِ، فَخَرَجَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَوْمَ التَّرْوِیَةِ.
وَرُویتُ مِنْ كِتابِ اءَصْلٍ لاَِحْمَدِ بْنِ الْحَسَیْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بَریدَةَ الثِّقَةِ وَعَلَى الاَْصْلِ اءَنَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ داوُدَ الْقُمِّى بِالاِْسْنادِ عَنْ اءَبى عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام قالَ: سارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام فِى اللَّیْلَةِ الَّتى اءَرادَ الْحُسَیْنُ الْخُرُوجَ صَبیحَتَها عَنْ مَكَّةَ.
فَقالَ لَهُ: یا اءَخى ، إِنَّ اءَهْلَ الْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِاءَبیكَ وَ اءَخیكَ، وَ قَدْ خِفْتُ اءَنْ یَكُونَ حالُكَ كَحالِ مَنْ مَضى ، فَإِنْ رَاءَیْتَ اءَنْ تُقیمَ فَإِنَّكَ اءَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَاءَمْنَعُهُ.
فَقالَ: ((یا اءَخى قَدْ خِفْتُ اءَنْ یَغْتالَنى یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ فِى الْحَرَمِ، فَاءَكُونَ الَّذى یُسْتَباحُ بِهِ حُرْمَةُ هذَا الْبَیْتِ)).
فَقالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیَّةِ: فَإِنْ خِفْتَ ذلِكَ فَصِرْ إِلَى الْیَمَنِ اءَوْ بَعْضِ نَواحِى الْبَرِّ، فَإِنَّكَ اءَمْنَعُ النّاسِ بِهِ،
ترجمه :
كه با آن حضرت جنگ كند در صورتى كه آن جناب سبقت در جنگ نماید والاّ اگر قدرت بر مقاتله او یابد با او قتال كند و او را به درجه شهادت رساند. پس موكب همایونى در روز ترویه از مكه معظّمه نهضت فرمود. و روایت دارم از كتاب اصلى از اصول اخبار كه جامع آن احمدبن حسین بن عمربن بریده است كه مردى ثقه و عدل بود و اصل آن روایات از محمدبن داود قمى است كه با اسناد خویش از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود: محمد بن حنفیّه به خدمت برادر والا مقام خود شرفیاب شد در آن شبى كه در صبح آن ، آن جناب عزم خروج از مكه معظمه داشت .
محمد عرض كرد: اى برادر، اهل كوفه آنانند كه شما غدر و مكر ایشان را نسبت به پدر بزرگوار و برادر عالى مقدار خویش مى دانى و من بیم دارم كه مبادا حال تو نیز بر منوال حال گذشتگان گردد؛ پس اگر راءى مبارك بر این قرار گرفت كه در مكه اقامت فرمایى تو عزیزتر و گرامى تر از هر كس كه مقیم حرم است خواهى بود. حضرت علیه السّلام در جواب فرمود: مى ترسم كه مبادا یزیدبن معاویه - لَعَنَهُ اللّهُ - بطور ناگهانى مرا مقتول سازد و به این واسطه من اوّل كسى باشم كه از جهت قتل من ، حرمت خانه خدا بشكند. محمد عرض نمود كه اگر از این مطلب تو را اندیشه است تشریف فرما یمن شو یا بعضى از نواحى دور دست را اختیار فرما؛ زیرا در آنجا از همه كس ‍ گرامى تر خواهى بود و هیچ كس بر تو دست نخواهد یافت .
متن عربى :
وَلا یُقْدَرُ عَلَیْكَ اءَحَدٌ.
فَقالَ: ((اءَنْظُرُ فیما قُلْتَ)).
فَلَمّا كانَ فِى السَّحَرِ إِرْتَحَلَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ، فَبَلَغَ ذلِكَ ابْنَ الْحَنَفِیَّةِ، فَاءَتاهُ، فَاءَخَذَ زِمامَ ناقَتِهِ وَقَدْ رَكِبَها فَقالَ: یا اءَخى اءَلَمْ تَعِدْنى النَّظَرَ فیما سَاءَلْتُكَ؟
قالَ: ((بَلى )).
قالَ: فَما حَداكَ عَلَى الْخُرُوجِ عاجِلا؟
فَقالَ: ((اءَتانى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله بَعْدَما فارَقْتُكَ، فَقالَ: یا حُسَیْنُ، اءُخْرُجْ، فَإِنَّ اللّهَ قَدْ شاءَ اءَنْ یَراكَ قَتیلا)).
فَقالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ: إِنّا للّهِِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، فَما مَعْنى حَمْلُكَ هَؤُلاءِ النِّساءِ مَعَكَ وَاءَنْتَ تَخْرُجُ عَلى مِثْلِ هذَا الْحالِ؟
قالَ: فَقالَ لَهُ: ((قَدْ قالَ لى : قَدْ شاءَ اءَنْ یَراهُنَّ سَبایا))، وَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَمَضى .
وَذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْكُلَیْنى فى كِتابِ الرَّسائِلِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیى ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ،
ترجمه :
آن جناب فرمود: در این باب ، باید نظرى نمود.
چون هنگام سحر شد، حكم فرمود موكب شریف را از مكه معظمه كوچ دهند و روانه راه شد. چون خبر به محمدبن حنفیّه رسید به خدمتش ‍ شتافت و زمام ناقه را كه بر آن سوار بود گرفت عرضه داشت :
یا اءَخى ! وعده فرمودى كه در آنچه عرضه داشتم تاءملى فرمایى ؟
امام حسین علیه السّلام فرمود: چنین است .
محمد گفت : پس چه چیز تو را واداشت كه با این سرعت ، عزم خروج از مكه نمودى ؟ فرمود: آن هنگام كه از نزدت جدا شدم ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به نزد من آمد (یعنى در عالم خواب . و شاید معنى دیگر را اراده كرده باشد و در اینجا اجمال لفظ خالى از لطف نیست ) و فرمود: اى حسین ! برو به جانب عراق كه مشیّت الهى بر این متعلّق است كه تو را مقتول ببیند! محمد حنفیّه گفت : ((إِنّا للّهِِ وَإِنّا...)). چون چنین باشد پس مقصود از همراه بردن زن و بچه چیست ؟
راوى گوید: امام حسین علیه السّلام در جواب برادر، فرمود كه هم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله به من فرموده كه مشیّت حق بر اسیرى ایشان تعلّق یافته كه خدا ایشان را اسیر ببیند.
امام علیه السّلام این سخن را فرمود آنگاه سلام وداع به برادر گفت و روانه مقصد شد.
محمدبن یعقوب كلینى رضى اللّهُ عنه در كتاب ((رسائل )) خویش به سند
متن عربى :
عَنْ اءَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ، عَنْ صَفْوانَ، عَنْ مَرْوانَ بْنِ إِسْماعیلَ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرانَ، عَنْ اءَبى عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام قالَ: ذَكَرْنا خُرُوجَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَتَخَلُّفَ ابْنِ الْحَنَفِیَّةِ عَنْهُ، فَقالَ اءَبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام : یا حَمْزَةُ إِنّى سَاءُحَدِّثُكَ بِحَدیثٍ لا تَسْاءَلُ عَنْهُ بَعْدَ مَجْلِسِنا هذا:
إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام لَمّا فَصَلَ مُتَوَجِّها، اءَمَرَ بِقِرْطاسٍ وَكَتَبَ:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلى بَنی هاشِمٍ، اءَمّا بَعْدُ، فَإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بی مِنْكُمْ إِسْتَشْهَدَ، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنّى لَمْ یَبْلُغِ الْفَتْحَ، وَالسَّلامُ.
وَذَكَرَ الْمُفیدُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمانِ رضى اللّهُ عنه فى كِتابِ ((مَوْلِدِ النَّبِى صلّى اللّه علیه و آله وَمَوْلِدِ الاَْوْصِیاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ))، بِاءَسْنادِهِ إِلى اءَبى عَبْدِاللّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّ ادِقِ علیه السّلام ، قالَ: لمّا سارَ اءَبُو عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِما مِنْ مَكَّةَ لِیَدْخُلَ الْمَدینَةَ، لَقِیَهُ اءَفْواجٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ الْمُسَوَّمینَ وَالْمُرْدِفینَ فى اءَیْدیهِمِ
ترجمه :
مذكور در متن ، روایت نموده از حمزه بن حمران از حضرت امام صادق علیه السّلام كه در خدمت آن جناب سخن از خروج ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام در میان آمد و آنكه محمد بن حنفیّه از نصرت آن جناب تخلّف نمود. امام صادق علیه السّلام فرمود: اى حمزه ، من تو را خبر دهم به حدیثى كه پس از این مجلس ، مرا از حال محمد بن حنفیه سؤ ال ننمایى : به درستى كه چون حضرت امام حسین علیه السّلام از مكّه جدا شد و توجّه به سوى عراق فرمود، فرمان داد كه پاره كاغذ به خدمتش آوردند و در آن نوشت :
((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
این نوشته اى است از جانب حسین بن على به جماعت بنى هاشم .
امّا بعد؛ هر كس از شما به من بپیوندد شهید گردد و آنكه تخلّف نماید به پیروزى نرسد. والسلام .))

شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان رضى اللّهُ عنه در كتاب ((مولد النبى صلّى اللّه علیه و آله و مولد اءوصیائه )) به اسناد خود از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود: در آن هنگام كه حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام از مكه معظّمه بیرون آمد از براى آنكه وارد شهر مدینه طیّبه شود افواجى از ملائكه مسوّمین (صاحبان نشانه چنانچه سپاهیان را نشانه است ) و ملائكه مُرْدفین (یعنى فرشتگانى كه از عقب سر مى رسند مثل صفوف لشكر كه به نظام رود) كه حربه ها در دست و بر اسبهاى نجیب بهشتى سوار بودند شرفیاب
متن عربى :
الْحِرابُ عَلى نُجُبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ، فَسَلَّمُوا عَلَیْهِ وَقالُوا: یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ بَعْدَ جَدِّهِ وَاءَبیهِ وَاءَخیهِ، إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ اءَمَدَّ جَدَّكَ رَسُولَ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله بِن ا فى مَواطِنَ كَثیرَةٍ، وَاءَنَّ اللّهَ اءَمَدَّكَ بِنا.
فَقالَ لَهُمْ: الْمَوْعِدُ حُفْرَتى وَبُقْعَتِى الَّتى اءَسْتَشْهِدُ فیها، وَهِیَ كَرْبَلاءُ، فَإ ذا وَرَدْتُها فَاءْتُونى .
فَقالُوا: یا حُجَّةَ اللّهِ، إِنَّ اللّهَ اءَمَرَنا اءَنْ نَسْمَعَ لَكَ وَنُطیعَ، فَهَلْ تَخْشى مِنْ عَدُوٍّ یَلْقاكَ فَنَكُونَ مَعَكَ؟
فَقالَ: لا سَبیلَ لَهُمْ عَلَیَّ وَلا یَلْقُونی بِكَریهَةٍ اءَوْ اءَصِلَ إِلى بُقْعَتی .
وَاءَتَتْهُ اءَفْواجٌ مِنْ مُؤْمِنِى الْجِنِّ، فَقالُوا لَهُ:
یا مَوْلانا، نَحْنُ شیعَتُكَ وَاءَنْصارُكَ فَمُرْنا بِما تَشاءُ، فَلَوْ اءَمَرْتَنا بِقَتْلِ كُلِّ عَدُوٍّ لَكَ وَاءَنْتَ بِمَكانِكَ لَكَفَیْناكَ ذلِكَ.
فَجَزاهُمْ خَیْرا وَقالَ لَهُمْ: اءَما قَرَءْتُمْ كِتابَ اللّهِ الْمُنْزَلَ عَلى جَدّى رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله فى قَوْلِهِ: (قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهْم )، فَإ ذا اءَقَمْتُ فى مَكانى فَبِماذا یُمْتَحَنُ
ترجمه :
گردیده و بر آن حضرت سلام نمودند و عرض كردند: اى حجت خدا بعد از رسول خدا و امیرالمؤ منین و امام حسن علیهم السّلام بر جمیع عالم ، به درستى كه خداU مدد نمود جدّت صلّى اللّه علیه و آله را به وسیله ما در موارد بسیار و همانا حق تعالى ما را از براى امداد و یارى تو فرستاده .
امام علیه السّلام فرمود: وعده گاه ما در آن حفره و بقعه اى است كه در آن شهید مى شوم و نام آن ((كربلا)) است ؛ چون در آنجا وارد شوم به نزد من آیید. عرضه داشتند: اى حجت خدا، خداىU ما را فرمان داده كه سخن تو را بشنویم و مطیع امر تو باشیم ، آیا هیچ اندیشه از دشمنان دارى كه ما با تو همراه باشیم ؟ فرمود: دشمن را بر من راهى نیست و آسیبى به من نتوانند رسانید تا آن هنگام كه برسم به بقعه خود. و نیز جمعیّتى از مؤ منین طائفه جنّ به خدمت آن جناب رسیدند و عرض نمودند: اى مولاى ما! ماییم گروه شیعیان و یاران تو، ما را به آنچه كه بخواهى امر بفرما اگر ما را فرمان دهى كه جمیع دشمنان تو را به قتل رسانیم و تو در جاى خود آرام و مكین باشى ، كفایت دشمنان از جناب تو خواهیم نمود. امام حسین در جواب ایشان فرمود: خدا شما را جزاى خیر دهد، مگر این آیه شریفه را كه بر جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نازل گردیده ، نخوانده اید: (قُلْ لَوْ...)
(14) ؛ یعنى بگو اى رسول خدا، همانا اگر در خانه هاى خویش ساكن شوید البتّه آنانكه حكم قتل بر ایشان مقدّر و مكتوب است در همان خانه هاى خود و خوابگاه خویش به مبارزت افتند (و از چنگال مرگ نتوانند فرار كنند).
متن عربى :
هذَا الْخَلْقُ الْمَتْعُوسُ، وَبِماذا یُخْتَبَرُونَ، وَمَنْ ذا یَكُونُ ساكِنَ حُفْرَتى .
وَقَدِ اخْتارَهَا اللّهُ تَعالى لى یَوْمَ دَحَا الاَْرْضَ، وَجَعَلها مَعْقَلا لِشیعَتِنا وَمُحِبّینا، تُقْبَلُ اءَعْمالُهُمْ وَصَلواتُهُمْ، وَیُجابُ دُعاؤُهُمْ، وَتَسْكُنُ شیعَتُنا، فَتَكُونَ لَهُمْ اءَمانا فِى الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ؟ وَلكِنْ تَحْضُرُونَ یَوْمَ السَّبْتِ، وَهُوَ یَوْمُ عاشُوراء - فى غَیْرِ هذِهِ الرِّوایَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ- الَّذى فى آخِرِهِ اءُقْتَلُ، وَلا یَبْقى بَعْدى مَطْلُوبٌ مِنْ اءَهْلى وَنَسَبى وَإِخْوانى وَ اءَهْلِ بَیْتى ، وَیُسارُ رَاءْسى إِلى یَزیدَ بْنِ مُعاوِیَةَ لَعَنَهُمَا اللّهُ.
فَقالَتِ الْجِنُّ: نَحْنُ وَاللّهِ یا حَبیبَ اللّهِ وَابْنَ حَبیبِهِ لَوْلا اءَنَّ اءَمْرَكَ طاعَةٌ وَ اءَنَّهُ لایَجُوزُ لَن ا مُخالَفَتُكَ لَخالَفْناكَ وَقَتَلْنا جَمیعَ اءَعْداءِكَ قَبْلَ اءَنْ یَصِلُوا إِلَیْكَ.
فَقالَ لَهُمْ علیه السّلام : وَنَحْنُ وَاللّهِ اءَقدَرُ عَلَیْهِمْ مِنْكُمْ، وَلكِنْ لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیَّنَةٍ وَیَحْیى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیَّنَةٍ.
ثُمَّ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى مَرَّ بِالتَّنْعیمِ، فَلَقِیَ
ترجمه :
پس هرگاه كه من در جاى خود اقامت گزینم پس به چه چیز این خلق كه مستعدّ از براى هلاكت هستند امتحان كرده خواهند شد و به كدام امر آزمایش مى شوند و چه كسى به جاى من در قبرم و گودال كربلا مدفون شود، حال آنكه خداىU این را در روز ((دَحْو الاَْرْض )) كه زمین را پهن نموده ، از براى من اختیار فرمود و آن را منزلگاه شیعیان و دوستان من قرار داده و در آنجا ساكن خواهند شد؛ پس آن زمین امان است از براى ایشان در دنیا و آخرت . و لكن در روز شنبه كه روز عاشورا است حاضر شوید و در روایتى غیر از این روایت ، فرمود: روز جمعه حاضر گردید كه من در آخر همان روز كُشته خواهم شد و هیچ كس پس از قتل من از اهل بیت و انساب و برادران من باقى نخواهد بود و سرم را مى برند به سوى یزید بن معاویه لَعَنَهُمَا اللّهُ - پس جنّیان عرض كردند: به خدا سوگند، اى حبیب خدا و پسر حبیب خدا! اگر نه این بود كه اطاعت امر تو بر ما واجب است و مخالفت فرمان تو ما را جایز نیست ، البته در این باب بر خلاف فرمانت ، همه دشمنان تو را به قتل مى رسانیدیم پیش از آنكه بتوانند به شما دست یابند. امام حسین علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند، قدرت ما بر دفع دشمنان ، زیادتر از شماست ، و لكن نظر ما این است كه از روى بیّنه باشد و پس از اتمام حجت بر آنها، به هلاكت رسند و آنان كه زنده اند، زندگى آنان نیز در آخرت بر اساس بیّنه و حجّت باشد. پس آن حضرت روانه راه گردید تا رسید به منزل
متن عربى :
هُناكَ عِیْرا تَحْمِلُ هَدِیَّةً قَدْ بَعَثَ بِها بَحیرُ بْنُ رَیْسان الْحِمْیَرى عامِلُ الْیَمَنِ إِلى یَزیدِ بْنِ مُعاوِیَةَ فَاءَخَذَ علیه السّلام الْهَدِیَّةَ، لاَِنَّ حُكْمَ اءُمُورِ الْمُسْلِمینَ إِلَیْهِ.
ثُمَّ قالَ لاَِصْحابِ الْجِمالِ: ((مَنْ اءَحَبَّ اءَنْ یَنْطَلِقَ مَعَنا إِلَى الْعِراقِ وَفَیْناهُ كِراهُ وَاءَحَسَّنا صُحْبَتَهُ، وَمَنْ اءَحَبَّ اءَنْ یُفارِقَنا اءَعْطَیْناهُ كِراهُ بِقَدْرِ ما قَطَعَ مِنَ الطَّریقِ)).
فَمَضى مَعَهُ قَوْمٌ وَامْتَنَعَ قَوْمٌ آخَرُونَ.
ثُمَّ سارَ علیه السّلام حَتّى بَلَغَ ذاتَ عِرْقٍ، فَلَقِیَ بِشْرَ بْنَ غالِبٍ وارِدا مِنَ الْعِراقِ، فَسَاءَلَهُ عَنْ اءَهْلِها.
فَقالَ: خَلَّفْتُ الْقُلُوبَ مَعَكَ وَالسُّیُوفَ مَعَ بَنى اءُمَیَّةَ.
فَقالَ علیه السّلام : ((صَدَقَ اءَخُو بَنى اءَسَدٍ، إِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ وَیَحْكُمُ ما یُریدُ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ سارَ علیه السّلام حَتّى اءَتَى الثَّعْلَبِیَّةَ وَقْتَ الظَّهیرَةِ، فَوَضَعَ رَاءْسَهُ، فَرَقَدَ ثُمَّ اسْتَیْقَظَ، فَقالَ:
((قَدْ رَاءَیْتُ هاتِفا یَقُولُ: اءَنْتُمْ تَسْرَعُونَ وَالْمَنایا
ترجمه :
((تنعیم )) و درآن مكان قافله اى را كه از طرف والى یمن - بحیر بن ریْسان حِمْیَرى ، هدایایى به یزیدبن معاویه مى برد، ملاقات كرد و امر فرمود آن هدیه ها را از آنها گرفتند؛ زیرا حكم و سلطنت امور مسلمین در آن عصر، به عهده امام حسین علیه السّلام بود و او امام امت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بود و به صاحبان شتران ، فرمود: هر كس دوست مى دارد كه با ما تا عراق بیاید كرایه او را تماما به او خواهیم داد و با او به نیكویى مصاحبت خواهیم داشت و هر كه را محبوب آن است ، كه از ما جدا شود، به قدر آنچه كه از یمن مسافت طى نموده و آمده ، كرایه به او عطا مى فرماییم ؛ پس گروهى در ركاب آن حضرت ماندند و جماعتى امتناع از رفتن نمودند. پس حضرت امام حسین علیه السّلام مَرْكَب راند تا آنكه به منزل ((ذات عِرْق ))
(15) رسید و در این منزل ((بشربن غالب )) كه از عراق مى آمد به خدمت امام علیه السّلام رسید و حضرت احوال اهل كوفه را پرسید. بشربن غالب عرض نمود: مردم را چنان گذاردم كه دلهاى ایشان با شما بود و شمشیرهاى آنان با بنى امیّه !؟ حضرت فرمود: برادر ما از بنى اسد، سخن به راستى گفت . به درستى كه خداىU به جا مى آورد آنچه را كه مشیّت او تعلّق یافته و حكم مى كند آنچه را كه اراده دارد. راوى گوید: امام علیه السّلام از آن منزل كوچ كرده و روانه شد تا به وقت زوال ظهر به منزل ((ثعلبیّه )) رسید، پس سر مبارك را بر بالین گذارد و اندكى به خواب رفت ، چون بیدار گردید فرمود: در خواب دیدم كه هاتفى همى گفت كه شما به سرعت مى رود و مرگ شما را
متن عربى :
تَسْرَعُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ)).
فَقالَ لَهُ ابْنُهُ عَلِیُّ: یا اءَبَةِ اءَفَلَسْنا عَلَى الْحَقِّ؟
فَقالَ: ((بَلى یا بُنَیَّ وَاللّهِ الَّذی إِلَیْهِ مَرْجَعُ الْعِبادِ)).
فَقالَ لَهُ: یا اءَبَةِ إِذَنْ لا نُبالى بِالْمَوْتِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((فَجَزاكَ اللّهُ یا بُنَیَّ خَیْرَ ما جَزا وَلَدا عَنْ والِدِهِ)).
ثُمَّ باتَ علیه السّلام فِى الْمَوْضِعِ الْمَذْكُورِ، فَلَمّا اءَصْبَحَ، فَإِذا هُوَ بِرَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ الْكُوفَةِ یُكَنّى اءَباهِرَّةِ الاَْزْدى ، قَدْ اءَتاهُ سَلَّمَ عَلَیْهِ.
ثُمَّ قالَ: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَا الَّذى اءَخْرَجَكَ مِنْ حَرَمِ اللّهِ وَحَرَمِ جَدِّكَ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((وَیْحَكَ یا اءَبا هِرَّةَ، إِنَّ بَنِى اءُمَیَّةَ اءَخَذُوا مالِى فَصَبَرْتُ، وَشَتَمُوا عِرْضى فَصَبَرْتُ، وَطَلَبُوا دَمى فَهَرَبْتُ، وَاءَیْمُ اللّهِ لَتَقْتُلَنِى الْفِئَةُ الْباغِیَةُ وَلَیَلْبِسَنَّهُمُ اللّهُ ذُلاًّ شامِلا وَسَیْفا قاطِعا، وَلَیُسَلِّطَنَّ اللّهُ عَلَیْهِمْ مَنْ یَذُلُّهُمْ، حَتّى یَكُونُوا اءَذَلَّ مِنْ قَوْمِ سَبَا إِذْ




طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: سخنرانى امام حسین علیه السّلام در مكّه،
[ جمعه 26 آبان 1391 ] [ 09:51 ق.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


* (اشاره و نص بر حسین بن على علیهماالسلام ) *

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع

1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ الْكُلَیْنِیُّ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَمَّا حَضَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع الْوَفَاةُ قَالَ لِلْحُسَیْنِ ع یَا أَخِی إِنِّی أُوصِیكَ بِوَصِیَّةٍ فَاحْفَظْهَا إِذَا أَنَا مِتُّ فَهَیِّئْنِى ثُمَّ وَجِّهْنِى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اصْرِفْنِى إِلَى أُمِّى ع ثُمَّ رُدَّنِى فَادْفِنِّى بِالْبَقِیعِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ سَیُصِیبُنِى مِنْ عَائِشَةَ مَا یَعْلَمُ اللَّهُ وَ النَّاسُ صَنِیعُهَا وَ عَدَاوَتُهَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ عَدَاوَتُهَا لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلَمَّا قُبِضَ الْحَسَنُ ع وَ وُضِعَ عَلَى السَّرِیرِ ثُمَّ انْطَلَقُوا بِهِ إِلَى مُصَلَّى رَسُولِ اللَّهِ ص الَّذِى كَانَ یُصَلِّى فِیهِ عَلَى الْجَنَائِزِ فَصَلَّى عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ ع وَ حُمِلَ وَ أُدْخِلَ إِلَى الْمَسْجِدِ فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص ذَهَبَ ذُو الْعُوَیْنَیْنِ إِلَى عَائِشَةَ فَقَالَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ لِیَدْفِنُوا مَعَ النَّبِیِّ ص فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَى بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِى الْإِسْلَامِ سَرْجاً فَقَالَتْ نَحُّوا ابْنَكُمْ عَنْ بَیْتِى فَإِنَّهُ لَا یُدْفَنُ فِى بَیْتِى وَ یُهْتَكُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حِجَابُهُ فَقَالَ لَهَا الْحُسَیْنُ ع قَدِیماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَ أَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَدْخَلْتِ عَلَیْهِ بَیْتَهُ مَنْ لَا یُحِبُّ قُرْبَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ یَا عَائِشَةُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 69 روایة 1
محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر علیه السلام مى فرمود: چون وفات حسن بن على علیهماالسلام نزدیك شد، بحسین علیه السلام فرمود: برادرم ! بتو وصیتى مى كنم ، آنرا حفظ كن ، چون من مردم ، جنازه ام را (با غسل و كفن و حنوط) آماده دفن كن ، سپس مرا بر سر قبر رسولخدا صلى اللّه علیه و آله ببر تا با او تجدید عهد كنم ، آنگاه مرا بطرف قبر مادرم علیها السلام بر گردان ، سپس مرا در بقیع دفن كن . و بدانكه از عایشه بمن مصیبتى رسد و منشاءش آنستكه خدا و مردم زشتكارى و دشمنى او را با خدا و پیغمبر و ما خانواده مى دانند.
چون امام حسن علیه السلام وفات یافت (و) در همانجا روى تابوتش ‍ گذاشتند، او را بمحل مصلاى پیغمبر صلى اللّه علیه و آله كه بر جنازه ها نماز مى خواند بردند، امام حسین علیه السلام بر جنازه نماز خواند و سپس برداشتند و بمسجد بردند، چون بر سر قبر رسولخدا صلى اللّه علیه و آله نگاهداشتند، جاسوسى نزد عایشه رفت و گفت : بنى هاشم جنازه حسن را آورده اند تا نزد پیغمبر دفن كنند، او روى استرى زین كرده ئى نشست و بشتاب بیرون شد و او نخستین زنى بود كه در اسلام بر زین نشست آمد و گفت فرزند خود را از خانه من بیرون برید، او نباید در خانه من دفن شود و حجاب رسولخدا صلى اللّه علیه و آله دریده شود، امام حسین علیه السلام باو فرمود: تو و پدرت در سابق حجاب رسولخدا را پاره كردید و در خانه او كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزدیك او باشد (مقصود ابوبكر و عمر است ) اى عایشه خدا از این كارت از تو بازخواست مى كند.



برچسب ها: اشاره و نص بر حسین بن على علیهماالسلام،
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]


* اشاره و نص بر امیرالمؤ منین علیه السلام *
بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع
شرح :
از اینجا مرحوم كلینى (قده ) دوازده باب منعقد مى كند كه در آنها احادیث و روایاتى را كه متضمن اشاره یا تصریح بر امامت ائمه دوازده گانه است بترتیب ذكر مى كند.
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ زَیْدِ بْنِ الْجَهْمِ الْهِلَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لَمَّا نَزَلَتْ وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَلِّمُوا عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَكَانَ مِمَّا أَكَّدَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا فِى ذَلِكَ الْیَوْمِ یَا زَیْدُ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص لَهُمَا قُومَا فَسَلِّمَا عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْكِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْكُمْ كَفِیلًا إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ یَعْنِى بِهِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص لَهُمَا وَ قَوْلَهُمَا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَكُمْ دَخَلًا بَیْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أَئِمَّةٌ هِیَ أَزْكَى مِنْ أَئِمَّتِكُمْ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَئِمَّةٌ قَالَ إِى وَ اللَّهِ أَئِمَّةٌ قُلْتُ فَإِنَّا نَقْرَأُ أَرْبى فَقَالَ مَا أَرْبَى وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ فَطَرَحَهَا إِنَّما یَبْلُوكُمُ اللّهُ بِهِ یَعْنِى بِعَلِیٍّ ع وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما كُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِى مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَمّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَكُمْ دَخَلًا بَیْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها یَعْنِى بَعْدَ مَقَالَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِى عَلِیٍّ ع وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ یَعْنِى بِهِ عَلِیّاً ع وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ
اصول كافى جلد 2 صفحه 52 روایة 1
زید بن جهم هلالى گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: چون امر ولایت على بن ابیطالب علیه السلام نازل شد و پیغمبر صلى اللّه علیه و آله فرموده بود، بلقب ((امیرالمؤ منین )) بعلى سلام كنید اى زید: از جمله تاءكیداتى كه خدا در آنروز بر آندو نفر (ابوبكر و عمر) نمود، این بود كه رسولخدا صلى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: برخیزید و بعنوان ((امیرالمؤ منین )) به على سلام كنید، آندو نفر گفتند: اى رسول خدا این امر از جانب خدا است یا از جانب رسولش ؟ رسولخدا صلى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: از جانب خدا و رسولش ، پس خداى عزوجل این آیه نازل فرمود: ((و سوگندها را پس از محكم كردنش كه خدا را ضامن آن كرده اید مشكنید، زیرا خدا میداند چه مى كنید 91 سوره 16 )) مقصود فرمایش رسول خدا صلى اللّه علیه و آله است بآنها و گفته آنها كه : این امر از جانب خداست یا رسولش ؟ ((و چون آن زن مباشید كه رشته خود را پس از تابیدن ، پنبه میكرد و پراكنده مى ساخت ، شما هم سوگندهایتان را میان خودتان براى آنكه (ائمه ئى پاكتر از ائمه شما هستند) وسیله نیرنگ مسازید، زید گوید: عرضكردم : ائمه فرمودید؟ فرمود: آرى بخدا ائمه است ، عرضكردم : ما ((اءربى )) قرائت میكنیم ، فرمود: اءربى چیست ؟ و با دست اشاره كرد و آن را افكند ((فقط خدا شما را بوسیله آن آزمایش میكند)) یعنى بوسیله على علیه السلام ((و براى اینكه در روز قیامت آنچه را در آن اختلاف دارید، براى شما واضح سازد. اگر خدا مى خواست شما را یك امت كرده بود، ولى هر كه را خواهد گمراه كند، و هر كه را خواهد هدایت كند، و از آنچه میكرده اید، باز خواست مى شوید. سوگندهایتان را میان خود دستاویز نیرنگ مكنید، مبادا قدمى پس از استواریش بلغزد 92 و 93 سوره 16 )) یعنى بعد از گفته رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره على ((و بسزاى بازداشتن از راه خدا بشما بدى برسد)) مقصود از راه خدا على علیه السلام است ((و براى شما غذایى بزرگ باشد 94 سوره 16 )).




برچسب ها: اشاره و نص بر امیرالمؤ منین علیه السلام،
[ جمعه 19 آبان 1391 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ محمد رضا براتی جاهد ]

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

امارگیر حرفه ای سایت